عملیات روانی در مبارزات ملی

امضا محفوظ

هر جنگی، معمولاً وسیله­ای برای دستیابی به یک هدف روانی است: متقاعد کردن دشمن به پذیرش نظر ما در مورد وضعیت پس از جنگ. درگیری خشونت­بار، کشتن نیروهای دشمن و انهدام تجهیزات وی، همه برای آن است که دشمن هدفی را که ما از خلال جنگیدن دنبال می­کنیم، بپذیرد. اگر به این موضوع نیز معتقد نباشیم، حداقل آن است که باید بپذیریم، جنگ­ها بعد روانی مهمی دارند، یعنی همراه با استفاده­ی مستقیم از زور و درگیری در جنگ گرم به منظور در هم شکستن توان رزمی نیروهای دشمن و از صحنه خارج کردن آنان، می­توان به صورت غیرمستقیم و با استفاده از روش­های روانی نیز خواه به عنوان ابزار جانشین سلاح­های گرم و خواه به عنوان مکمل آنها استفاده کرد. اگر بتوانیم با متقاعد کردن سربازان دشمن نسبت به پوچی اهداف جنگی آنان، بی­فایده بودن نبرد، وجود تبعیض میان رهبران و نیروهای عادی یا موضوعات دیگری از این دست، اراده­ی آنان را برای نبرد، تضعیف یا زایل کنیم، رکن مهمی از توان جنگی دشمن را از بین برده و گامی دیگر به غلبه بر دشمن نزدیک شده­ایم. اما نقش عنصر روانی در مبارزات ملی، از این مهم­تر است. اگر در جنگ­های بین دولت­ها، عملیات روانی، مکمل عملیات نظامی محسوب می­شود، در مبارزات ملی، سلاح اصلی و تعیین­کننده به حساب می­آید. دلیل این اهمیت را باید در ماهیت و ویژگی­های مبارزات ملی و اهدافی که مبارزان ملی از این راه دنبال می­کنند، جستجو کرد:

1. در مبارزات ملی، هدف اصلی، یک امتیاز سیاسی مانند آنچه که در جنگ­های بین دولت­ها دنبال می­شود، نیست بلکه بیشتر یک هدف ایدئولوژیک مد نظر است. در جنگ بین دو دولت، جنگ ادامه­ی سیاست است ولی با ابزاری دیگر. معمولاً دولت­ها با این هدف از ابزار نظامی استفاده می­کنند که رقیب را وادار به دادن امتیازی سیاسی بنمایند. اما در مبارزات ملی، شاید بتوان گفت که سیاست ادامه­ی جنگ است ولی با وسیله­ای دیگر. یک مبارز ملی از ابزارهای سیاسی، همراه با ابزار نظامی استفاده می­کند تا حکومت را به واگذاری قدرت متقاعد کرده و در نهایت، سیستم سیاسی، اقتصادی و اجتماعی مبتنی بر ایدئولوژی خود را جایگزین سیستم شوونیسم نماید. بنابراین، در مبارزات ملی، دعوای اصلی بر سر ساختار قدرت ویا حداکثر بر سر کل سیستم اجتماعی است. از این نظر، مبارزات ملی به تحولات سیاسی ـ اجتماعی دیگر مانند انقلاب نزدیک می­شوند.

2. حال که هدف اصلی مبارزات ملی، براندازی سیستم شوونیسم و استقرار سیستم ایده­آل به جای آن است، عنصر مردم نقش محوری پیدا می­کند. شوونیسم تا زمانی قادر به ادامه­ی حیات است که مردم را در کنار خود داشته باشد و بتواند از نیروی بیکران آن در جهت اهداف خود استفاده کند. امروزه، فقط کافی نیست که مردم بی­طرف نگاه داشته شوند و کاری به کار سیستم شوونیستی نداشته باشند بلکه مشارکت فعالانه­ی آنان در امور سیاسی ـ اجتماعی و حمایت از این سیستم، شرط لازم دوام و بقای یک آن است. براین اساس، مبارزان ملی که هدف براندازی سیستم شوونیسم را تعقیب می­کنند باید بیشترین تلاش خود را متوجه حذف پایه­ی مردمی این سیستم و بی­تفاوت کردن مردم پشتیبان آن، و سپس، جلب حمایت آنان نماید. اهمیت پشتیبانی مردمی برای مبارزات ملی، بیشتر از اهمیت آن برای شوونیسم است. اگر شوونیسم به حیات خود ادامه دهد، مبارزه­ی ملی، بدون حمایت مردمی، اصولاً قادر به شکل­گیری و ادامه­ی حیات نیست. مبارزان ملی برای کسب اطلاعات، عضوگیری برای نیروی فعال، تأمین لجستیکی و منابع مالی و غیره به کمک­های مردمی وابسته­اند. سیستم مبارزه­ی ملی، در واقع، شبیه سازمانی است که بخش اعظم تشکیلات آن در میان مردم عادی شکل گرفته است. آنچه تحت عنوان هسته­ی فعال مبارزه­ی ملی به چشم می­آید، شاخ و برگ درختی تناور می­باشد که در میان توده­های مردم عادی ریشه دوانیده است. اگر ریشه درخت را تغذیه نکند، شاخ و برگ آن به سادگی خواهد پوسید. و هسته­ی مزبور مثل بخش بیرونی کوه یخی خواهد شد که ادامه­ی آن، یعنی مردم، مسبب ذوب­اش می­شود. به عبارت دیگر، مبارز ملی درصورتی­که از حمایت­های مردمی جدا افتد، منبع ادامه­ی حیات خود را از دست می­دهد و به این دلیل است که گفته­اند: مبارز ملی در میان مردم، همچون ماهی در آب است.

البته هنگامی که در مورد نقش مردم در مبارزات ملی بحث می­کنیم، منظور آن نیست که همه­ی مردم از شوونیسم یا از مبارزه­ی ملی حمایت می­کنند. در این مورد، معمولاً، مردم به سه دسته تقسیم می­شوند:

الف. اقلیتی از مردم فعالانه از مبارزات ملی حمایت می­کنند.

ب. اکثریت مردم (حداقل در عمل) بی­طرف­اند.

پ. اقلیتی دیگر از مردم که فعالانه از سیستم شوونیستی حمایت می­کنند.

بدین ترتیب، دعوا بر سر مردم را می­توان چنین توضیح داد: در یک طرف دعوا شوونیسم قرار دارد و در طرف دیگر مبارزان ملی. و هر کدام از اینها، با یک اقلیت طرفدار، یک اکثریت بی­طرف و یک اقلیت متخاصم روبرو هستند. مبارزان ملی سعی می­کنند ضمن تقویت حمایت اقلیت آزادیخواه از خود و تضعیف حمایت اقلیت کج­اندیش از سیستم شوونیستی، نظر اکثریت بی­طرف را به خود جلب کنند. شوونیست­ها نیز تلاش می­کنند تا ضمن حفظ حمایت دار و دسته­ی خود و تضعیف حمایت از جبهه­ی آزادیخواهی، اکثریت مردم را به ورطه­ی بی­تفاوتی و بی­طرفی بکشانند. البته، بدیهی است که مطابق اصول تبلیغاتی مربوط یه انتخاب مخاطب، دعوای اصلی بر سر جلب حمایت بی­طرف­ها خواهد بود زیرا آنان در مقایسه با مخالفان هر طرف دعوا، آمادگی بیشتری برای پذیرش پیام­های تبلیغاتی همان طرف دارند. (این وضعیت در تصویر شماره 1 در پایان مقاله آورده شده است.)

3. امروز هیچ کشوری قادر به بستن کامل مرزهای خود و قطع ارتباط با جهان خارج نیست. کوچک شدن دنیا و ظهور دهکده­ی جهانی، گسترش وسیع ارتباطات بین­المللی و پیدایش افکار عمومی جهانی باعث شده تا نقش فاکتورهای خارجی در رفتار داخلی حکومت­ها اهمیت بسیار و گاهی تعیین­کننده بیابد. به همین نسبت، مبارزان ملی به اهرم جدیدی دست یافته­اند و می­توانند با جلب همدردی سازمان­های بین­المللی، فشار مضاعفی را بر سیستم شوونیستی برای تسریع در فروپاشی آن وارد آورند. به این دلیل، امروزه، مبارزان ملی باید سعی کنند نمایندگانی در مجامع بین­المللی دولتی و غیردولتی داشته باشند و سخنگویانی را به نزد رهبران سیاسی و مقامات مطبوعاتی خارجی اعزام کنند تا نظر آنان را جلب کرده و از طریق آنان خواسته­های خود را به شوونیسم حاکم تحمیل کنند.

در مقابل، شوونیسم نیز برای مقابله با جریان هویت­طلبی و کاهش فشارهای بین­المللی سعی دارد به مردم عادی که هنوز از این جریان دور هستند متوسل شده و علیه او به اقدامات روانی دست بزند. البته نباید از نظر دور داشت که ورود شوونیسم به درگیری روانی چندان به نفع وی نیست و او حتی­الامکان از ورود به آن اجتناب می­ورزد زیرا اینگونه درگیری به بین­المللی شدن مبارزات ملی منجر می­شود و تنها طرفی که از بین­المللی شدن آن سود می­برد، هویت­طلبان هستند. از نظر شوونیسم حاکم، بهتر است که جریان هویت­طلبی مسأله­ای داخلی بماند و ابعاد محدودتر و قابل کنترل­تری داشته باشد.

4. در مبارزات ملی، درگیری فیزیکی اجتناب­ناپذیر است و دو طرف برای مقابله با یکدیگر مستقیماً از نیروی انسانی نیز استفاده می­کنند. بنابراین، همانند هر جنگ دیگری، دو طرف درگیری باید روحیه­ی نیروهای خودی را در نظر بگیرند و برای تضعیف روحیه­ی نیروهای مقابل و تقویت روحیه­ی نیروی خودی برنامه­ریزی کنند. البته ماهیت مبارزات ملی اهمیت این برنامه­ریزی را بیشتر می­کند. مطابق اصل «فرادستی تاکتیکی و فرودستی استراتژیک نیروی هویت­طلبان در مقابل شوونیسم حاکم»، مبارزان ملی مجبورند به صورت مخفیانه و با نفرات کمتری به مصاف شوونیست­ها بروند. این امر به نوبه­ی خود سبب می­شود که هویت­طلبان به تاکتیک­های روحیه­خردکن متوسل شده و تأکید بر سرمایه­گذاری زیادی بر عامل روحیه و توان استقامت افراد خود داشته باشند.

......................................................

5. سرانجام، ویژگی دیگر مبارزات ملی که موجب اهمیت یافتن عامل روانی در آن می­شود، خاصیت طولانی و فرسایشی بودن آن است. در واقع، جامعه­ی ما از قریب یک قرن پیش، به بیماری مزمنِ شوونیسم و هم­وطن­ستیزی مبتلا شده و به سادگی قابل معالجه نبوده است. کما اینکه، مبارزه برای احقاق حقوق ملی نیز دقیقاً به همان اندازه تاریخ دارد. تاریخچه­ی مبارزات ملیِ دیگر ملل در بند در کشورهای دیگر نیز گواه این مدعاست. این زمان طولانی، آن هم همراه با معضل دائمی بودن عنصر تهدید، شوونیسم و ملل تحت ستم را مجبور کرده است تا این معضل را در طرح­ریزی­های خود به طور جدی لحاظ و برای مقابله با آن چاره­اندیشی کنند.

مجموعه­ی عوامل یادشده، دست به دست هم می­دهند و عملیات روانی را به مهم­ترین سلاح در مبارزات ملی تبدیل می­کنند. در این صحنه، نیرویی شانس بیشتری برای پیروزی دارد که این عوامل را به­خوبی بشناسد و در طراحی استراتژی و برنامه­های عملیاتی خود، به این عنصر روانی، به اندازه­ی دیگر عناصر نظامی و سیاسی و حتی بیشتر از آنها بها دهد. اگر بخواهیم ابعاد روانی درگیری در مبارزات ملی را با توجه به مطالبی که گفته شد ترسیم کنیم، تصویر شماره 2 را خواهیم داشت.

اکنون باید ببینیم که طرف­های درگیر در مبارزه­ی ملی، برای رسیدن به اهداف کلی خود (جذب مردم و غیره)، چه اهداف روانی مشخص­تری را دنبال کرده و از چه شیوه­ها و تکنیک­هایی استفاده می­کنند.

عملیات روانی هویت­طلبان

گفتیم که هدف نهایی مبارزات ملی، براندازی سیستم شوونیستی مستقر و جایگزینی آن با سیستم ایده­آل است. و برای این منظور تکیه­ی اصلی آنان بر نیروی مردم می­باشد. بنابراین یکی از مهم­ترین اهداف روانی مبارزان ملی، نشان دادن چهره­ی کریه شوونیسم است. مردم باید دقیقاً درک کنند که سیستم حاکم کاملاً غیر از آن چیزی است که باید باشد. البته هویت­طلبان در رسیدن به این هدف خود، از زمینه­ی مساعدی نیز بهره­مند هستند. این زمینه­ی مساعد، مشکلات و نابه­سامانی­های سیاسی و اجتماعی­ای می­باشد که شوونیسم بوجود آورده است. ایران به عنوان کشوری که با ایدئولوژی شوونیسم اداره می­شود با مشکلات عمده­ی سیاسی، اجتماعی و اقتصادی عدیده­ای روبرو و دست به گریبان است. فقر، بی­عدالتی، شکاف شدید فقیر و غنی، فساد اداری و سیاسی، بی­کفایتی مأموران و نهادهای دولتی، عقب­ماندگی اقتصادی، وابستگی خارجی، سلطه­ی مستقیم و غیرمستقیم خارجی و معضلات بی­شمار دیگری در ایران بیداد می­کند. اولین کار مبارزان ملی، نشان دادن بی­عرضگی شوونیست­ها در امر خطیر کشورداری است. نگرش پدرسالانه­ای که در فرهنگ سیاسی مردم نسبت به دولت رایج است، همراه با بدبینی سنتی نسبت به مراجع اقتدار این امر را تسهیل می­کند.

تبلیغات هویت­طلبانه، با نشان دادن عمق این معضلات موجب گرایش اکثریت مردمِ ملل تحت ستم به جریان مبارزه­ی ملی و تقویت نارضایتی از سیستم شوونیستی در انظار فارس­زبانان کشور خواهد شد. در واقع، باید با شناساندن مقصر اصلی همه­ی مشکلات (یعنی سیستم شوونیستی) به مردم، خروجی تخلیه­ی نارضایتی­ها و هیجان­های مردم را ارائه نموده و به افکار عمومی کشور ثابت کرد که تنها راه خلاصی از مشکلات، سقوط سیستم شوونیستی و فاشیستی کنونی است. به بیان دیگر، باید تعبیر سیاسی همه­ی مشکلات به مردم ارائه گردد، هرچند همه­ی مشکلات از این نوع نباشند. مهم­ترین روش­های روانی ـ تبلیغاتی که برای تأمین این هدف روانی بکار گرفته می­شوند، ذیلاً بطور خلاصه آورده می­شود:

الف. مردم باید بدانند که سیستم توسط گروهی دست­نشانده اداره می­شود، هرچند درک این موضوع کمی سخت به نظر می­رسد. گردانندگان ظاهری امروزی کشور همچون عروسک­های خیمه­شب­بازی، به وسیله­ی صحنه­گردانانی نامرئی که مطامع شوونیستی و فاشیستی دارند، کنترل می­شوند. هر حرکتی از سوی سیستم حتی اگر ظاهراً مثبت به نظر آید، مطابق نقشه­های از پیش طراحی­شده­ی شوونیست­ها اجرا می­شود. به همین دلیل، حاکمان، بجای آنکه به فکر منافع ملی باشند، نماینده­ی منافع شوونیسم و برخی قدرت­های بیگانه هستند.

ب. مردم باید بدانند که سیستم کنونی در کنترل اقلیتی فرصت­طلب و سودجو قرار دارد که فقط به فکر پر کردن جیب خود، خویشاوندان، نزدیکان و قبیله­ی خود و تأمین منافع قشر خود هستند. آنان به هر طریق ممکن، از جمله فساد مالی، رشوه­خواری، زدوبند با کمپانی­های خارجی و غیره این هدف غیر مردمی را دنبال می­کنند و در انجام این اعمال شنیع از فدا کردن منافع ملی ابایی ندارند.

پ. مردم باید بدانند که مقام­های دولتی، اکثراً، کفایت و لیاقت مملکت­داری را ندارند. آنان از تدبیر، تخصص، تجربه، اراده، انگیزه و دوراندیشی لازم برای اداره­ی جامعه و تأمین منافع مردم بی­بهره­اند. فقر، ناامنی، عقب­ماندگی اقتصادی، فقدان بهداشت و مشکلات دیگر دلیلی بر این بی­کفایتی است. این قسمت از تبلیغات، همراه با محور بعدی، از جمله مشکل­سازترین ابعاد عملیات روانی مبارزان ملی است. نفس قرار داشتن در موضع مبارزه­ی ملی یا شوونیسم، سبب برتری یا ضعف روانی می­شود. هویت­طلبی مساوی با در موضع سؤال­کننده قرار داشتن است و شوونیسم در موضع جواب­دهنده. مبارز ملی فقط یک وظیفه دارد و آن مبارزه­ی ملی است درحالی­که شوونیسم حاکم، علاوه بر سرکوب مبارزات ملی وظیفه­ی دیگری نیز دارد که عبارت است از کشورداری و اداره­ی جامعه. لذا نمی­تواند با تمام قوا به سرکوب مبارزان ملی بپردازد.

ت. سبعیت و اقدامات غیر انسانی شوونیسم نظیر اعدام­های فله­ای در مناطق ملی، باید بطور کامل به اطلاع مردم رسیده شود. این تم تبلیغاتی، به همان اندازه که مصرف داخلی دارد، کاربرد خارجی نزد افکار عمومی دنیا و سازمان­های بین­المللی نیز دارد. باید به مردم و افکار عمومی جهانی نشان داده شود که سیستم حاکم در سلطه­ی دارودسته­ای تبهکار که بعضاً نظامی نیز هستند قرار دارد که تکیه­ی اصلی قدرت سیاسی آنان بر خشونت، خونریزی، آدمکشی و زندان است؛ و برای حفظ قدرت خود حاضرند به هر جنایتی دست بزنند. واکنش خشن و سبعانه­ی شوونیسم در قبال اعتراضات و اعتصابات مسالمت­آمیز که مکرراً در رابطه با گروه­های مختلف ملی و صنفی عامدانه سعی در انجام­اش دارد، نیز از این دست است.

در موضع مبارز ملی یا شوونیسم سرکوب­گر قرار داشتن، تأثیر به­سزایی در سودمندی یا ضرر روانی خشونت برای طرف­های درگیر دارد. شوونیسم حاکم مسئول حفظ نظم و امنیت است. چرا که فلسفه­ی وجودی یک دولت با این امر گره خورده است و اساساً هرگونه درگیری و کشمکش خشونت­بار به ضرر وی تمام می­شود. به همین دلیل، یکی از مهم­ترین مسائل در مبارزات ملی کنترل یا نفوذ بر تصمیم­گیری سیستم شوونیستی جهت استفاده از قوه­ی قهرآمیز است. مگر نه این است که سیستم حاکم باید حامی و سرپرست مردم باشد؟ پس حکومتی که دست­اش به خون مردم­اش آغشته است، چگونه صلاحیت ادامه­ی حکومت را دارد؟

در مقابل خشن و جنگ­طلب بودن سیستم شوونیستی، مبارزات ملی باید صلح­طلب و آماده­ی مذاکره باشد. شوونیسمی که خشونت ذاتیِ آن است، تابحال، از مذاکره و مصالحه خودداری نموده و بنابراین، از این منظر نیز باید به مردمِ صلح­طلب و بیزار از جنگ و خونریزی شناسانده شود تا نظر مساعد آنان نسبت به جریان آشتی­جوی هویت­طلبی جلب گردد. همچنین، باید صلح­طلبیِ هویت­طلبان و جنگ­طلبیِ شوونیسم و فاشیسمِ حاکمِ کنونی به افکار عمومی جهانی رسانده شود تا میدان مانور و آزادی خشونت­طلبان در مقابل ملل تحت ستم محدود شده و مهار گردد.

اما علاوه بر نفی وضع موجود، مبارزان ملی باید تصویری نیز از وضع مطلوب خود ارائه دهند. این فقط کافی نیست که به مردم گفته شود که چه مشکلاتی دارند، کدام معضل را باید از میان برداشت و چه وضعیتی را باید ترک کرد، بلکه مقصد حرکت نیز باید نشان داده شود. وضع مطلوب یا آرمانی که هویت­طلبان پیش روی مردم می­گذارند، کم بیش با نوع و ماهیت معضلاتی که شوونیسم بوجود آورده مرتبط است. بدین ترتیب، با توجه به معضلات کشور و ایدئولوژی اکثریت هویت­طلبان، آرمان می­تواند تساوی حقوقی زن و مرد، ملل، مذاهب و غیره، رهایی از نفوذ خارجی، دموکراسی، رفاه اقتصادی، خودمختاری، استقلال وبا ترکیبی از اینها باشد.

آرمان مبارزات ملی برای اینکه بتواند حداکثر مردم را علیه شوونیسم و فاشیسم حاکم متحد کند، حداقل باید دارای شرایط زیر باشد:

الف. آرمان ارائه­شده و مدینه­ی فاضله­ی ترسیم­شده باید پاسخگوی معضلاتی باشد که برای اکثریت جامعه اهمیت دارد. آرمان­هایی که فقط معضلات و منافع گروه­های خاصی را مد نظر قرار می­دهند، توان کشانیدن توده­های مردم به دنبال خود را ندارند. زمانی مردم به پیگیری یک آرمان خواهند پرداخت که ایده­آل­ها و راه­حل مشکلات خود را در این پیگیری ببینند. هر چه یک آرمان، ایده­آل­ها و وعده­هایی برای تعداد بیشتری از مردم داشته باشد، جمع بیشتری را بر خواهد انگیخت.

ب. ایده­آل­ها و وعده­های مطرح­شده در آرمان، باید به زبان ساده و در قالب عبارات و جملات شعارگونه باشد. اصطلاحاتی نظیر حقوق بشر، تساوی زن و مرد، آزادی، برابری، نان، دموکراسی، ملت، ترقی، خلق و ... از جمله­ی این عبارات است که ضمن بیان خواسته­های ملل تحت ستم و فارس­زبانان کشور در قالبی بسیار مختصر، به سادگی بر سر زبان­ها می­افتد و در یاد مردم می­ماند. برعکس، استفاده از جملات و استدلال­های پیچیده و پرطمطراق که احتمالاً فراتر از فهم مردم عادی است، اثری چندانی ندارد و خیلی زود فراموش می­شود. همچنین، عبارات شعارگونه، قابل اندازه­گیری دقیق نیستند و می­توان از آنها تفسیرهای متفاوتی ارائه کرد. چنین کاری باعث می­شود که تلاش سیستم شوونیستی حاکم برای عوام­فریبی مردم و پاسخگویی سطحی به مطالبات و نیازها و تقاضاها بی­نتیجه بماند. چون هر جواب سطحی شوونیسم به مطالبات، سریعاً توسط مبارزان ملی نفی شده و عمق بیشتری از آنها برای مردم روشن خواهد شد.

پ. آرمان نباید قابل خنثی­شدن باشد. باید چنان باشد که شوونیسم نتواند آن را از آنِ خود کند یا اگر هم بخواهد چنان کند، این کار را فقط با از دست دادن قدرت (که در نهایت برای آن می­جنگد) انجام دهد. مثلاً، احتمالاً شوونیسم حاکم بتواند با راه­اندازی یک سیستم شبه­فدرال (نه چندان مؤثر) از میان سربازان جبهه­ی ملل تحت ستم برای خود یارگیری کند. بعنوان مثالی دیگر، بعد از شکست ژاپن و استقلال فیلیپین، اصلاحات ارضی، آرمانی دوردست برای «هوک»ها محسوب می­شد. اما هنگامی که دولت، زمین­ها را بین حامیان آنها تقسیم کرد، آرمان خود را از دست دادند و بازی را باختند.

ت. آرمان باید بادوام باشد، اگر نه تا سرنگونی شوونیسم، حداقل تا زمانی که مبارزات ملل تحت ستم به مرحله­ای برسد که روی پای خود بایستد. این امر، آرمان استراتژیک را از آرمان تاکتیکی، و آرمان جاافتاده را از آرمان موقتی که متکی بر یک معضل مقطعی (نظیر معضلات صنفی، بالا بودن قیمت­ها، کمبود مواد غذایی و ...) است، متمایز می­کند.

ث. آرمان باید انعطاف­پذیر باشد. آرمان باید قابلیت آن را داشته باشد که همراه با تحولات جدی در جریان مبارزات ملی، اصلاحات و تغییرات لازم را در وعده­های خود به وجود آورده و از تضادهای واقعی یا فرضی و فرصت­های گذرا بهره­برداری کند. مواضع متحول کمونیست­ها در جنبش چین، نمونه­ی جالبی از انعطاف­پذیری است. آنان بین سال­های 25 ـ 1921، برای جلب نظر کارگران، موضع مارکسیستی به خود گرفتند. سپس به طور فعالی از آرمان ملی کومین تانگ حمایت کردند تا چینی­ها را متحد کنند (27 ـ 1925). پس از آن در 34 ـ 1928 از دهقانان و اصلاحات ارضی حمایت کردند. بعد از آن در 45 ـ 1937 سیاست معتدلی در برابر مسائل کشاورزی در پیش گرفته و از جبهه­ی متحد وطن­پرستانه علیه ژاپنی­ها حمایت کردند و ....

نتیجه اینکه، ویژگی اول آرمان، جمعیت بیشتری را جلب می­کند. ویژگی دوم آن را بر سر زبان­ها می­اندازد و ویژگی­های سوم، چهارم و پنجم آن را تداوم می­بخشد.

تأکید می­شود که شوونیسمی که با ایدئولوژی پویای مبارزه­ی ملی مقابله می­کند، محکوم به شکست است و هیچ تاکتیک و تکنیکی نمی­تواند این ضعف ایدئولوژیک را جبران کند. البته الزاماً همیشه این طور نیست، چون در مراحل میانی، نگرش مردم بیشتر متأثر از نگرانی آنان نسبت به امنیت است. بنابراین، در کنار همه­ی موارد بالا، مبارزان ملی باید هم در مردم و هم در میان پیروان و نیروهای خود، یقین به پیروزی را ایجاد کنند. خشونت، کشت و کشتار، خونریزی و ... هر انسان محاسبه­گری را در مورد دستیابی به هدف به تردید می­اندازد. آنان از خود می­پرسند که چه تضمینی برای پیروزی و دستیابی به ایده­آل­ها وجود دارد و از کجا معلوم که با صرف هزینه­ها و تحمل تلفاتی گزاف به سرمنزل مقصود خواهند رسید؟ برای ایجاد اطمینان به پیروزی، هویت­طلبان می­توانند از دو شیوه­ی زیر استفاده کنند:

الف. با تکیه بر تفسیرهای درست از آموزه­های ایدئولوژیک در زمینه­ی روند اجتناب­ناپذیر تاریخ، ثابت کنند که روند تحولات کنونی، ولو آن که در کوتاه­مدت بر وفق مرادشان نباشد، در نهایت به نفع آنان تمام خواهد شد.

ب. باید توجه داشت که پیروزی­ها مهم­تر از شکست­ها هستند، چه شکست جز تجربه­ای برای بدست آوردن پیروزی نیست. بنابراین با بزرگداشت پیروزی­ها و درعین­حال، گذر از شکست­های جزئی و گذرا و نشان دادن پوشالی و آسیب­پذیر بودن شوونیسم، باید با در نظر گرفتن پیروزی به عنوان یک اصل فقط به پیش رفت.

همچنین، بخشی از عملیات روانی هویت­طلبان باید متوجه نیروهای رژیم شوونیستی باشد. به این ترتیب، یکی دیگر از هدف­های روانی هویت­طلبان عبارت است از خنثی کردن انگیزه­ی کاری نیروهای فعال شوونیسم (مخصوصاً نیروهای اطلاعاتی، انتظامی و غیره) و وادار کردن آنها به ترک صحنه نبرد و خدمت به شوونیسم. برای رسیدن به این هدف، تبلیغات هویت­طلبی، تم­های مختلفی را دنبال می­کند که مهم­ترین آنها عبارتند از:

الف. تفهیم این نکته به نیروهای شوونیسم که رهبران­شان آنها را آلت دست رسیدن به اهداف سوء خود قرار داده­اند.

ب. این نیروها نیز جزئی از ملل تحت ستم هستند و بیش از آن که با شوونیسم پیوند داشته باشند با مردم خود اشتراک منافع دارند. بنابراین، دوست و دشمن را اشتباه گرفته­اند و بجای اینکه در کنار شوونیسم و در مقابل ملت خود باشند، باید در کنار ملت خود علیه شوونیسم بجنگند.

عملیات روانی رژیم­های سرکوب­گر

رژیم، قبل از دست زدن به هر اقدام تبلیغی و روانی، کلیه­ی امکانات و برنامه­های تبلیغاتی خود را تحت کنترل واحد و متمرکزی در می­آورد. هر چند اصولاً وجود کنترل متمرکز و قاطع در همه­ی امور در مناطق تحت ستم ملی، مطلوب رژیم است، اما در زمینه­ی عملیات روانی، این امر از اهمیت بیشتری برخوردار می­باشد.

همچنانکه قبلاً گفته شد، مبارزان در مقام سؤال­کننده­اند و رژیم در موضع جواب­دهنده و بنابراین رژیم پس از بررسی دقیق تبعات برنامه­هایش و هماهنگی و همسویی آن با دیگر برنامه­های تبلیغاتی، سیاسی و نظامی­اش با احتیاط حرکت می­کند.

اولین و مهم­ترین هدفی که رژیم دنبال می­کند کشیدن ماهی از آب است، یعنی، جدا کردن مردم از مبارزان و جلب حمایت آنان. جلب حمایت و پشتیبانی مردمی، به همان اندازه که برای نبارزان اهمیت دارد برای رژیم نیز مهم است. مسأله (فقط) این نیست که که در منطقه­ای هیچ فعال ملی باقی نماند. رژیم احتمالاً هر موقع بخواهد با متمرکز کردن نیروهای خود در یک منطقه، همه­ی عناصر فعال ملی را دستگیر کند. اما مهم­تر از آن این است که بعد از این عملیات چگونه آن منطقه را حفظ کند به طوری که نیروهای رژیم بتوانند با خیال راحت به منطقه­ی دیگری بروند. تحقق این امر فقط با پذیرش حقوق ملل تحت ستم و پیاده­سازی سیستم حکومتی مورد نظر هویت­طلبان میسر است.

رژیم در برخورد با مردم، سعی می­کند آنها را بر مبنای میزان گرایش به جریان هویت­طلبی یا شوونیسم، سن، جنس، تحصیلات، ملیت، و ... دسته­بندی نموده (تصویر شماره 3) و سپس، با تکیه بر شناختی که از آنها به دست آورده با آنان به طور متفرق و نه یکسان رفتار کند. موافقان و حامیان خود را تشویق و تقویت می­کند، برای جلب بی­طرف­ها را تلاش می­نماید و جهت بی­طرف کردن مخالفان می­کوشد. این قسمت خطرناک­ترین بخش عملیات روانی شوونیسم است که سرمایه­گذاری بسیار کلان®