آیا کسانی که به این جنایات دست

 زده اند جوابی دارند اگر دارند ما

می شنویم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فاجعه خوجالي نسل كشي قرن بيستم

ارامنه‌اي كه در سال 1978 به مناسبت يكصدوپنجاهمين سالگرد مهاجرت خود از ايران به آذربايجان، در قره‌باغ كوهستاني بناي يادبود برافراشتند، طي دو قرن اخير با هدف تحقق آرمان خيالي «ارمنستان بزرگ» در اراضي تاريخي آذربايجان، با كمك هواداران خارجي خود سياست مستمر اشغالگري عليه آذربايجان را تعقيب كرده و هر از چند گاهي براي نيل به اين هدف مكارانه، از ارتكاب جنايات بشري چون ترور، كشتار جمعي، اخراج و نسل كشي نيز ابايي نداشته‌اند.

اسناد متعدد تاريخي ثابت مي‌كند كه ميليونها نفر آذربايجاني كه در سال‌هاي 1905 تا 1907، 1918 تا 1920 و 1948 تا 1953 در اراضي تاريخي – قومي خود در قفقاز بارها هدف سياست پاك‌سازي قومي و نسل كشي واقع شدند، به صورت دسته جمعي به قتل رسيده و از سرزمين‌هاي آبا و اجدادي خود اخراج شده‌اند. نهايتا، طرح ادعاهاي بي اساس ارضي عليه آذربايجان و فعاليت‌هاي جدايي طلبانه ارامنه از سال 1988 به بهعد مجددا شدت گرفته، به فتنه قره باغ كوهستاني كه بر هيچ پايه و اساس تاريخي، سياسي و قومي استوار نيست، دامن زده شد. طي سال‌هاي 1988 تا 1989 بيش از 250 هزار نفر آذربايجاني كه در اراضي قومي – تاريخي خود مي‌زيستند، تا آخرين نفر از ارمنستان اخراج شده و صدها نفر از ساكنين غيرنظامي، وحشيانه به قتل رسيدند.

جدايي طلبي ارمني كه در سال 1988 در قره باغ كوهستاني، اين قلمرو تاريخي آذربايجان آغاز گشت، به جنگ تحميلي ارمنستان عليه آذربايجان تبديل شد. در نتيجه سياست تجاوزكارانه ارمنستان كه به قوانين بين‌المللي و اصول و موازين حقوق بين‌المللي اعتنايي نشان نمي‌دهد، بيست درصد از خاك آذربايجان، از جمله هفت شهرستان كه در تقسيمات كشوري جزء قره باغ كوهستاني محسوب نمي‌شود، از سوي نيروهاي مسلح ارمنستان اشغال شده، بيش از يك ميليون نفر آذربايجاني از موطن آباء و اجدادي خود وحشيانه اخراج شده، دهها هزار انسان به قتل رسيده، معلول شده و يا به اسارت برده شدند. صدها منطقه مسكوني، هزاران واحد از ابنيه فرهنگي – اجتماعي، مؤسسات آموزشي و بهداشتي، آثار تاريخي و فرهنگي، مساجد و عبادت گاهها، قبرستان‌ها و …. با خاك يكسان شده و هدف ونداليسم بي سابقه ارمني واقع شدند.

در نتيجه وحشي گري ارامنه، فاجعه نسل كشي خوجالي كه در شهر خوجالي قره باغ كوهستاني رخ داد نيز در رديف وحشتناك‌ترين فجايع جهان جاي گرفت.

دسته‌هاي مسلح ارمني در بامداد 26 فوريه سال 1922 با مشاركت مستقيم لشكر 366 شوروي سابق كه در آن برهه در شهر خان كندي (استپان كرت) قره باغ كوهستاني مستقر بود، به شهر خوجالي كه حدود هفت هزار نفر آذربايجاني در آن سكونت داشتند، حمله كردند. قلدرهاي سركش ارمني با كمك هواداران مزدور خارجي خود، در همين شب با پشتيباني بخش وسيعي از وسايط سنگين نظامي متعلق به لشكر 366، شهر كاملا نابود شده و به آتش كشيده شد. اهالي غيرنظامي و غيرمسلح هدف قتل عام وحشيانه واقع شدند، كودكان، زنان، افراد سالمند و بيمار با سفاكي غيرقابل تصوري به قتل رسيدند. ارمني‌ها در آخرين سالهاي قرن بيستم، جنايت تاريخي ديگري – نسل كشي خوجالي – را پديد آوردند.

در نتيجه نسل كشي خوجالي 613 نفر كشته شده و 1275 نفر از اهالي به اسارت برده شدند. از سرنوشت 150 نفر از اين اسرا، هنوز نيز اطلاعي در دست نيست. در نتيجه اين فاجعه بيش از 1000 نفر از اهالي غيرنظامي با اصابت گلوله مستقيم، با درجات مختلف بدني معلول شدند. 106 نفر از كشته شدگان، زنان، 83 نفر كودك خردسال و 70 نفر پير كهنسال بودند. 76 نفر از معلولين را پسران و دختران نابالغ تشكيل مي‌دهند.

در نتيجه اين جنايت نظامي – سياسي ، 6 خانواده كاملا نابود شده، 25 كودك هر دو والدين، 130 كودك نيز يكي از والدين خود را از دست دادند. 56 نفر از كشته شدگان با درنده خويي و بي رحمي وحشيانه‌اي به قتل رسيدند. آنان زنده زنده در آتش سوزانده شده، سرهايشان بريده شده، پوست بدنشان كنده، چشمان كودكان خردسال از حدقه بيرون آورده شده و شكم زنان حامله با سرنيزه پاره پاره شده بود.

اعمال ارامنه و هواداران خارجي‌شان در ارتكاب فاجعه خوجالي، ضمن آنكه نمونه‌اي آشكار از نقض وقيحانه حقوق بشر و بي‌اعتنايي بي‌شرمانه به قوانين حقوق بين‌المللي به شمار مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آيد، با كنوانسيون ژنو، منشور جهاني حقوق بشر، معاهدات مختلف بين‌المللي درباره حقوق مدني، سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي، منشور جهاني حقوق كودكان، منشور جهاني درباره حفاظت از زنان و كودكان در هنگام وضعيت فوق‌العاده و مناقشات و ديگر قوانين حقوقي بين‌المللي ضديت آشكار دارد.

جاي بسي تأسف است كه تاكنون دولت‌هاي متمدن جهان رويكرد صحيحي نسبت به اين فاجعه اتخاذ نكرده و آن را به عنوان نسل كشي به رسميت نشناخته‌اند. در حاليكه بعضي از دولت‌ها با باور به هذيانات تحريف‌كارانه و غير مستدل ازمنيان درباره «نسل كشي» عليه ملت «مظلوم» (!!!) ارمني توسط ترك‌ها در اوايل قرن بيستم، مصوباتي را در اين خصوص به تصويب رسانده‌اند، نسبت به فاجعه نسل كشي خوجالي كه نتيجه مستقيم وحشي‌گريهاي ارمنيان در پايان قرن بيستم – اين برهه زماني كه دنياي متمدن سعي در حفظ برتري حقوق بشر دارد – هيچگونه عكس‌العملي نشان داده نشده است.

امروز در شرايطي كه تمام جهان عليه تروريسم به مبارزه برخاسته است، تروريست ارمني نيز مي‌بايد از سوي جامعه جهاني افشا شده و پاسخ شايسته خود را بيابد. فاجعه‌اي كه در تاريخ بيست و ششم فوريه سال 1992 توسط ارمنيان در خوجالي پديد آمد، تنها يك عمل تروريستي عادي نيست، بلكه جنايتي است بي‌سابقه عليه تمام بشريت.

 

قاراباغ و فاجعه خوجالی
واحید قاراباغلی


آذربایجان بدلیل برخورداری اش از منابع زیرزمینی و روزمینی غنی و همچنین موقعیت ژپولتیک و استراتژیک اش همواره مورد توجه قدرتهای بیگانه و استعمارگر بوده است.ازاینرودر طول تاریخ به حوادث مختلف معروض مانده و یا حرکت های مختلف در آن روی داده است. در نتیجه این حوادث و اتفاقات آذربایجان ضربه های سنگین را متقبل شده و از سوی قدرتهای بیگانه مورد تجزیه قرار گرفته شده است. دولت و حکومت روسیه از جمله آن قدرتها می باشند. روسها به خوبی می دانستند که نهایتا" روزی مردم این سامان برای استقلال و آزادی وطن خود اقدام خواهند کرد به  همین منظور در صدد چاره جویی و پیشگیری برآمدند از سوی دیگر روسیه برای دسترسی به آبهای آزاد و همچنین برای مقابله با امپراطوری تورک و مسلمان عثمانی درصدد آن برآمد که در منطقه قفقاز برای خود محافظ وستونهای را بیافریند تا منافع روسیه در این منطقه برای همیشه تضمین گردد. به همین منظور می بایست دولت مسیحی و طرفدار روسیه در منطقه قفقاز تاسیس می شد. ارامنه و کولی ها تنها ملتهای غیر مسلمان این منطقه بودند که از خود دولتی نداشتند در موقعیت اقلیت بوده و شرایط و جمعیت لازم برای دولت را دارا نبودند. تصمیم بر آن شد که تعداد زیادی از ارامنه ساکن روسیه,ایران,ترکیه,لبنان و سوریه و...به برنامه ریزی روسها به ایروان این شهر تاریخی آذربایجان و مناطق مجاور آن کوچ داده شوند تا ارامنه از لحاظ تعداد تقویت گردد. پس برای نیل به این اهداف در دوران حکومت های مختلف سعی در کم رنگ کردن نقش مسلمانان در قفقاز بر آمد. بدینسان در طول قرون اخیرا روسها بتدریج ارامنه ساکن در نقاط مختلف امپراطوری تزاری و همچنین دیگر کشورهای را برای سکونت در سرزمین قاراباغ به آنجا کوچ دادند تا نهایتا توانستند نسبت ترکیب جمعیتی را به نفع ارامنه تغییر دهند. در واقعیت ارامنه قاراباغ در طول تاریخ تا قرن نوزدهم اقلیت نا چیز قاراباغ را تشکیل می دادند. در نتیجه تداوم سیاسیت های روسیه تزاری ترکیب جمعیتی منطقه دستخوش تغییراتی قرار گرفت. در تغییر این ترکیب جمعیتی ارامنه در خاکهای مسلما نان ساکن شدند و در نتیجه وحمایت مادی و معنوی دولتهای بزرگ روس و انگلیس وبا اندیشه های ماکیاولی" ارمنستان بزرگ" دو حزب خینچاق و داشناک تشکیل شد. حزب های شکل گرفته بر اساس حمایتهای که از این دولتها می شدند فعالیتهای خود را با ترور و وحشت در داخل مرزهای عثمانی و قفقاز و خاکهای آذربایجان جنوبی آغاز کردند. روسیه تزاری بعد از اشغال دربند ,شهرهای شکی,گنجه و دیگر شهرهای آذربایجان را اشغال نمود. جواد خان خان گنجه در مقابل روسها مقاومت جانانه ای از خود نشان داد ولی نهایتا توسط روسها به شهادت رسید و گنجه در ژانویه سال 1804 به اشغال در آمده و روسها در سال 1805 پس از اشغال قره باغ ابراهیم خان خان قره باغ را مجبور به امضای سندی کردند که بر اساس آن وی ظاهرا" داوطلبانه الحاق قره باغ به خاک روسیه را می پذیرد که در واقع اینگونه نبود و وی برای امضای سند تحت فشار قرار گرفته بود که نتیجه آن منجر به آغاز جنگ معروف ده ساله ایران و روسیه گردید که با امضای عهد نامه های گلستان در سال 1813 و ترکمنچای 1828 بین دو کشور و الحاق اراضی شمالی رود ارس (آراز) به قلمرو امپراتوری روسیه خاتمه می یابد. تا زمان عقدعهد نامه های ترکمن چای و گلستان بیشتر اهالی قاراباغ را تورکهای آذربایجانی تشکیل می دادند. بر اساس آماری که روسها به سال 1832 داده اند 68./. درصد آذربایجانی و 32./. درصد ارامنه و دیگر ملتها نفوس قاراباغ را تشکیل می دادند. بعد از جدا شدن قفقاز از ایران روسها سعی کردند تا با سرعت بیشتری نسبت جمعیتی قفقاز را بر ضد مسلمانان تغییر دهند. و همچنین در جنگهای بین ایران وروسیه ارامنه ایران و ترکیه بدلیل کمک های که به روسها کرده بودند روسها در عهد نامه ترکمن چای و مفاد بندهای 14 و15 معاهده  کوچ ارامنه ایران را قید کردند. از آن زمان ارامنه از جاهای مختلف ایران کوچانده و در قاراباغ کوهستانی ساک شدند. که بر اساس آن ماده 35 هزار ارامنه از سلماس و اورمیه به ولایت قاراباغ کوچ کردند. ارامنه هم که از دیرباز در اندیشه های ماکیاولی خود به دنبال "ارمنستان  بزرگ" بودند مسائل ژئوپلتیک را ارائه دادند و براساس این اندیشه خولیالی خود به پاکسازی به اصطلاح " ارمنستان بزرگ" از عناصر تورک ومسلمان پرداختند و فجایع وحشتناک و ننگین و شرم آور و غیر انسانی خوجالی,خان کندی,عسکران و...بوجود آوردند. در جهت تحقق بخشیدن به اهداف شوم "ارمنستان بزرگ" بود که در سال 1914 م ارامنه عثمانی و دیگر ممالک اسلامی وارد بازیهای ضد اسلامی و تورک ستیز می شدند و وارد اتحادیه سیاسی و نظامی امپریالیستهای روسیه, انگلیس و فرانسه شدند. هر از گاهی به اقدامات تحریک آمیز بر علیه عثمانی دست زده و روستاهای عثمانی را مورد یورش و غارت و چپاول خود قرار می دادند . هشدارهای متعدد عثمانی و تدابیر مختلف و بخردانه دولت عثمانی موثر واقع نشد تا اینکه عثمانی ناگزیر به اعزام نیرو شد که منجر به شکست و فرار ارامنه به سوی قفقاز و ایران گردید. یک گروه 25 هزار نفری در سال1294 (شهریور ماه) به شهر سلماس و یک گروه 45 هزار نفری به ارومیه و گروههای دیگر به شهر های خوی/ سولدوز/مهاباد (سویوق بولاق) و قوشا چای (میاندواب) که در اشغال نیروهای متجاوز روسی بود وارد شدند. اهالی نجیب و مهماندوست آذربایجان علیرغم شرایط غیر قابل تحمل جنگ و قحطی و بدون توجه به دشمن ستیزی ارامنه و آسوریها را با برادران تورک خود در عثمانی صرفا به سبب احساسات مهماندوستی آنان را با آغوش گرم پذیرا شدند. اما آنان بدون توجه به آن همه محبت اعمال زشت خویش مانند دزدی/تجاوز به زنان / کشتار و قتل ادامه دادند. آنان با کشتار مسلمانان تورک در شهرهای ارومیه و سلماس عملا" استیلای خود را به آذربایجان تکمیل و شروع به پاکسازی منطقه از نژاد تورک نمودند و مسلمانان و تورکها را دشمن اول خود قلمداد کردند.    از سال 1828 تا اوایل قرن بیستم زد و خوردها و مناقشات محلی بین ارمنی ها و مسلمانان ادامه داشت و در جریان این در گیری ها از طرف روسها به ارمنی ها سلاح,اسب و دیگر تجهیزات داده بودند که اگر زمین مسلمانان را اشغال کنید مالکیت ان را بدست می آورید .وارامنه در چنین شرایطی با پشت گرمی به حمایت روسها به اشغال روستاهای آذربایجان سرعت بخشیدند و با فشار روسیه و انگلستان مناطق ااطراف ایروان به ارمنستان ملحق شد و مساحت اراضی این دولت به 9000 کیلومتر مربع می رسید به نحوی که در تمام این اراضی بیش از 350 ارمنی نمی زیست! در حالی که جمعیت آذربایجان بیش از 5/1 میلیون نفر بود. همچنین در سال 1920 منطقه گویچه و زنگنه به زور نیزه به فرمان استالین از خاک آذربایجان جدا شده و به ارمنیها داده شد که در نتیجه بین منطقه نخجوان و خاک اصلی آذربایجان فاصله افتاد و نهایتا" طرح ادعای بی اساس اراضی علیه آذربایجان و فعالیتهای جدائی طلبانه ارامنه از سال 1988 که ارمنستان و آذربایجان هر دو در ترکیب حکومت شوروی قرار داشتند مجددا" شدت گرفت و ارامنه ادعای مالکیت قره باغ را مطرح کردند وخواستار الحاق آن با ارمنی ها شدند و بار دیگر بر فتنه قره باغ کوهستانی که بر هیچ پایه و اساس تاریخی ,سیاسی و قومی استوار نیست دامن زده شد. طی سالهای 1988 تا 1989 ارامنه با حمایت و پشتیبانی ارتش شوروی با پیاده کردن عملیات از پیش طراحی پاکسازی قومی و بیش از 250 هزارنفر آذربایجانی که دراراضی قومی و قبیله ای خود می زیستند تا آخرین نفر از سرزمین خویش اخراج شدند و صدها نفر از ساکنین غیر نظامی وحشیانه به قتل رسیدند. عاقبت جدایی طلبی ارامنه که در سال 1988 با شدت بیشتری در قره باغ کوهستانی دنبال گشت به جنگ تحمیلی ارمنستان و آذربایجان  تبدیل شد و در نتیجه سیاست تجاوز کارانه ارمنی که به اصول و قوانین بین المللی اعتنایی نشان نمی دهند. 20./. از خاک آذربایجان منجمله هفت شهرستان که در تقسیمات کشوری جز قره باغ محسوب نمی شود از سوی نیروهای مسلح ارمنستان که از نظر سلاح و سایر تجهیزات توسط روسها حمایت می شد اشغال شده و بیش از یک میلیون مسلمان از موطن و آبا اجداد خود وحشیانه اخراج شدند و دهها هزار انسان به قتل رسیده معلول شده یا به اسارت برده شدند.صدها منطقه مسکونی ,هزاران واحد ابنیه فرهنگی ,آثار تاریخی, مساجد ,عبادتگاهها ,قبرستانها و... را به منظور از بین بردن آثار مسلمانان با خاک یکسان کردند و به تغییر اسامی مناطق دست زدند.   فاجعه خوجالی  در نتیجه وحشیگریهای ارامنه فاجعه نسل کشی خوجالی که در قره باغ کوهستانی رخ داد در ردیف وحشتناک ترین فجایع جهان جای گرفت. در بامداد 26 فوریه سال 1992 (دوم اسفند) باز با مشارکت مستقیم لشکر 336 شوروی سابق که در آن برهه در شهر خان کندی قره باغ کوهستانی مستقر بودند به شهر خوجالی که حدود 7 هزار نفرآذربایجانی در آن سکونت داشتند حمله کردند قلدرهای سرکش ارمنی با کمک هواداران خارجی خود در همین شب شهر خوجالی را با خاک یکسان کردند. با پشتیبانی بخش وسیعی از وسایط سنگین نظامی متعلق به لشکر 336 شهر کاملا" نابود شده و به آتش کشیده شد اهالی غیر نظامی و غیر مسلح هدف قتل عام وحشیانه واقع شدند . کودکان زنان افراد سالمند و بیمار با سفاکی غیر قابل تصوری به قتل رسیدند . ارمنی ها در آخرین سالهای قرن بیستم جنایت تاریخی دیگری – فاجعه نسل کشی خوجالی را پدید آوردند در این قتل عام و نسل کشی 613 نفر از اهالی بی دفاع شهر خوجالی کشته شدند که از این تعداد 106 نفر زن , 83 نفر کودک و خردسال و 70 نفر پیر و کهنسال بودند . در نتیجه این فاجعه بیش از هزار نفر از اهالی غیر نظامی با اثابت گلوله مستقیم با درجات مختلف بدنی معلول شدند که 76 نفر از معلولین را پسران و دختران نا بالغ تشکیل می دهند در این فاجعه 1275 نفر به اسارت درآمدند و 150 نفر هم مفقود شدند.اعضای 8 خانوار به طور کامل قتل عام شده که 25 کودک پدر و مادر و 130 کودک هم یکی از والدین خود را از دست داده اند آنان که فقط جرمشان مسلمان و تورک بودنشان بود در آن  روز زنده زنده در آتش سوزانده شده و سرهایشان بریده شده پوست بدنشان کنده و چشمان کودکان از حدقه بیرون آورده شده شکم زنان حامله با نیزه پاره پاره شده بود.اعمال ارامنه و هواداران خارجی شان در ارتکاب به فجایع قره باغ و خوجالی ضمن آنکه نمونه آشکار از نقض وقیحانه حقوق بشر و بی اعتنایی بی شرمانه به قوانین حقوق بین المللی بشمار می آید که  با کنوانسیون ژنو, منشور جهانی حقوق بشر, معاهدات مختلف بین المللی در باره حقوق مدنی ,سیاسی, اجتماعی و فرهنگی ,منشور جهانی کودکان, منشور جهانی در باره حفاظت از زنان و کودکان هنگام وضعیت فوق العاده و مناقشات دیگر حقوق بین المللی ضدیت آشکار دارد. برای تصور ابعاد این فاجعه انسانی و مظلومیت مسلمانان آذربایجانی کافی است مقایسه ای بین تعداد آورگان کل جهان با آورگان آذربایجانی داشته باشیم : از 6 میلیارد جمعیت کره زمین 25 میلیون آواره هستند در حالی که از 8 میلیون جمعیت آذربایجان 1 میلیون آواره می باشند جای بسی تعجب است که تاکنون دولتهای متمدن جهان رویکرد صحیحی نسبت به فاجعه خوجالی اتخاذ نکرده و آن را به عنوان نسل کشی به رسمیت نشناخته اند در حالیکه بعضی از دولتها با باور به هذیانات تحریفکارانه و غیر مستدل ارمنیان در باره نسل کشی علیه امت "مظلوم ارمنی"!! توسط تورکها در اوایل قرن بیستم مصوباتی را در این خصوص به تصویب رسانده اند ولی نسبت به فاجعه نسل کشی خوجالی که نتیجه مستقیم وحشیگریهای ارمنیان در پایان قرن بیستم این بره زمانی که دنیای متمدن سعی در حفظ برتری حقوق بشر دارد هیچگونه عکس العملی نشان داده نشده است امروز در شرایطی که تمام جهان علیه تروریسم به مبارزه برخاسته است تروریسم ارمنی باید از سوی جامعه جامعه جهانی افشا شده و پاسخ شایسته خود را بیابد فاجعه ای که در تاریخ 26 فوریه سال 1992 توسط ارمنیان در شهرخوجالی پدید آمد تنها یک عمل تروریستی عادی نیست بلکه جنایتی است بی سابقه علیه تمام بشریت.

  از یاد نبریم :

  خان کندی – 26 دکابر 1991/ خوجالی 26 فوریه 1992/ شوشا8 می 1992/لاچین 17 می 1992/ خوجاوند 12 اکتبر 1992/ کلبجر 2 آوریل 1993 / آغ دره 7 ایول 1993/ آغ دام 23 ایول 1993 / جبراییل 23 آگوست 1993/ قبادلی 31 آگوست 1993/ زنگیلان 29 اکتبر 1993 و...که منجر به آواره شدن یک میلیون مسلمان آذربایجانی و به اشغال در آمدن 20./. از خاک مسلمانان آذربایجانی شدند.                                                                

  منابع :                             

۱- قتل عام مسلمانان در دو سوی ارس – صمد سرداری نیا – تبریز – انتشارات اختر 13۸۳              

۲- سالهای خونین – محمد سعید اردوبادی – انتشارات اختر -تبریز1380
3- ویژه نامه " آذربایجان و یک قرن جنایات ارامنه" – نشریه دانشجویی اویرنجی باخیشی – دانشگاه صنعتی امیر کبیر – کاری از آبتام    1383
4- هفته نامه نوید آذربایجان شماره های 142 سال سوم – 336 سال   ششم                                            
5- نشریه دانشجویی اردم – شماره 6 – سال دوم – خرداد 1382 – دانشگاه

تهران

۶- هفته نامه آوای اردبیل – چهارشنبه 13 اسفند 1382 – شماره 226 سال هشتم         

۷- هفته نامه آراز – 15 اسفند 1381 – شماره۴                                                               

۸- هفته نامه چشمه اردبیل – چهارشنبه 9 اسفند 1381-شماره 115                            

9نشریه دانشجویی اویرنجی – دانشگاه امیر کبیر – اردیبهشت 80 – سال دوم – شماره 5          

 10- هفته نامه شمس تبریز – سال پنجم – شماره 131 – چهارشنبه 11 اردیبهشت 1381

www.vahidqarabagli.blogfa.com 

 

سازمان‌هاي تروريستي ارمنستان

«آسالا»

(ارتش سري آزاديبخش ارمنستان)

 

مترجم : اسماعيل اصلاني

آسالا مطرح‌ترين سازمان تروريستي ارمنستان در دوره جديد تروريسم ارمنستان بين سال‌هاي 1973 تا 1985 مي‌باشد كه اطلاعات موجود درباره تأسيس، ساختار سازماني و فعاليت‌هاي آن در حال انتشار مي‌باشد. منابع و مراكز انتشاراتي متعدد ارمنستان اطلاعاتي درباره برخي افراد و آسالا ارائه داده و نتايج بدست آمده از اسناد اين سازمان و گروه تروريستي را اعلام مي دارند. از يك منظر برخي‌ها تأسيس آسالا را به وقايع موجود در لبنان و فعاليت‌هاي سازمان‌هاي آزاديبخش فلسطيني در لبنان مربوط دانسته و بر اين باورند كه اساس و پايه آسالا نيز متأثر از اين فعاليت‌ها مي‌باشد. از طرف ديگر طبق برخي اسناد چند ارمني گرد هم آمده، يك سازمان تروريستي جديد را بنا نهاده‌اند، كه در يك زمان كوتاه به بارزترين اعمال تروريستي پرداخته است. تا زمانيكه شرايط بوجود آورنده آسالا شناسايي نشوند و فعاليت‌هاي آن بطور كامل مشخص نشوند، ضد و نقيض‌هاي موجود درباره آن همچنان ادامه خواهد يافت.

ابتدا بايد بدانيم كه اولين تحركات تروريستي ارمنستان در دوره جديد از سيايت‌ها و اهداف سازمان تروريستي «داشناك» سرچشمه گرفته است. شواهد گوناگون نشان مي‌دهند كه «داشناك‌ها» در روند تاريخي خود بطور كامل از ديدگاههاي غربي پيروي كرده و سياست مبتني بر اهداف كشور تركيه را دنبال كرده و تروريسم را در سطح محدودي به اجرا مي‌گذارند. در واقع، نه ساختار آنها و نه پيشرفت تاريخي آنها نشان دهنده هيچ گونه رويكردي به غير از رويكرد فوق نمي‌توانند داشته باشند. براي داشتن يك آينده روشن وجود ايده‌هاي ماركسيستي، نسل‌هاي انقلابي جديد و مخصوصا سازمان‌هاي به اصطلاح مقاومت خلائي است كه در شوروي و كشورهاي شرقي وجود دارد. در واقع اين خلاء در زمان‌هاي پيش توسط «هينچاك‌ها»  پر شده  است. از سال 1960 «هينچاك‌ها» را براي انجام عمليات تروريستي و با ديدگاههاي متفاوت باز كرده‌اند. اما سازمان «هينچاك» ديگر وجود ندارد و به جاي آن يك سازمان تروريستي جديد به نام «آسالا» و با مشخصه‌هاي كاملا جديد بوجود آمده است. با در نظر گرفتن فاكتورهاي ابتدايي اين سازمان تروريستي جديد و بررسي اهداف، سياست‌ها و مقاصد «هينچاك» مي‌توان دريافت كه «هينچاك» يك گروه تروريستي بوده است. با اين وجود به خاطر شرايط حاكم در لبنان، اين گروه در نظر عموم جهانيان به عنوان يك گروه تروريستي ارمني جديد مطرح بوده و اين سازمان به خاطر وقايع تروريستي كه با مسئوليت انجام آنها را به عهده گرفته شناخته شده است. در واقع، هيچگونه تغيير قابل ذكر در شرايط بوجود نيامده است. در روند تاريخي، هر دو سازمان تروريستي در صحنه حضور داشته‌اند. يكي از اين دو سازمان به خاطر داشتن تيم‌ها و گروههاي تروريستي متعدد، مشهور بوده در حاليكه ديگري با وجود داشتن نيروي انساني زياد، تجربه تروريستي و حمايت‌هاي غيرمادي و روان شناختي در زير يك گروه تروريستي كه اعمال تروريستي را از طريق گروهها و تيم‌هاي سطح پايين انجام مي‌دهد، پنهان شده است.

1-   زيربنا و ساختار سازماني

«آسالا» در سال 1975 تأسيس شد. از بين 6 الي 7 مؤسس آن، «آكوپ آكوپيان» يكي از دو عضو فعال آن به عنوان رهبر شناخته شده مي‌باشد و ديگري «آكوپ تاراكچيان» بوده كه شخصا اعمال تروريستي و قتل‌ها را انجام مي‌داده و در غياب «آكوپ آكوپيان» رهبري سازمان را بر عهده داشته كه در سال 1981 فوت كرده است. «آكوپيان» به غير از دوراني كه زخمي بوده و تحت درمان، در تمام دوره‌ها رهبري سازمان را بر عهده داشته است. همچنين او به خاطر فعاليت در سازمان آزاديبخش فلسطين نيز مشهور مي‌باشد كه در اين دوره با نام «مجاهد» مشغول فعاليت بوده است. ساختار اين سازمان (آزاديبخش فلسطين) مدلي مناسب براي سازمان‌هاي تروريستي ارمنستان مي‌باشد و كميته مركزي سازمان واقع در لبنان، مديريت كل سازمان را بر عهده داشت. برخي از مؤسسات و ارگان‌هاي وابسته به كميته مركزي عبارت بودند از كميته سياسي، كميته مالي و انتشاراتي، كميته جاسوسي و ارگاني به نام كميته نظامي كه ساير گروههاي فعال نيز به آن وابسته بودند.

2-  اهداف و مقاصد

آسالا برنامه‌هاي سياسي مدون خود در سال 1981 را به همراه اهداف و مقاصد خود به جهان اعلام كرد، كه طبق آن هدف آسالا در تأسيس يك ارمنستان دموكراتيك، سوسياليست و انقلابي تحت رهبري يك حكومت مركزي بود و شخصا مي توان گفت كه اين حكومت تعريف شده در كجا واقع شده است. ارمنستان براي دستيابي به اين هدف، از اتحاد جماهير شوروي و ساير كشورهاي سوسياليستي درخواست همه گونه كمك كرد. در اين برنامه سياسي، دشمنان ارمنستان به دو گروه طبقه‌بندي شدند. دسته اول گروههاي ارتجاعي محلي بودند و دسته دوم عبارت بود از امپرياليسم تركيه كه تحت حمايت امپرياليسم جهاني قرار داشت.

آسالا تنها راه حفظ قلمرو ارمنستان را ارتكاب اعمال انقلابي خشن مي‌دانست. طبق اين برنامه سياسي آسالا از افرادي كه تسلط طبقه بالا را نمي‌پذيرفتند حمايت مي‌كرده و سعي در تقويت و ايجاد ائتلاف در بين حركت‌هاي انقلابي بين‌المللي كه اساس آنها برخشونت و تروريسم استوار بود داشت.

آسالا براي دستيابي به اهداف خود از هيچگونه عمل تروريستي بر عليه ترك‌ها و يا دوستان آنها فروگذاري نمي‌كرد. در نظر آنها تروريسم يك اتفاق بود و تنها چيزي كه اهميت داشت ابعاد آن بود كه اهداف بايد در درجه دوم اهميت قرار گيرند. به همين دليل قتل عام و كشتارها و بمب‌گذاري‌هايي كه داراي بازتاب وسيعي بودند، در اولويت قرار داشتند و تاكيد كمي بر روي قتل كوكان، زنان، ترك‌ها و يا غيرترك‌ها داشتند. اما در هر عمل تروريستي ترك‌ها و كشور تركيه در اولويت قرار داشتند. دلايل حملات و كشتارهاي فرودگاههاي آنكارا و پاريس، اعمال تروريستي در  استانبول، كاپالي چارشي و اورلي، فقط تأثيرات و بازتاب آن در نظر عموم بود.

3- استراتژي‌ها، شيوه‌ها و راهكارها

استراتژي اساسي «آسالا» فراخواني تمام جنبش‌هاي پيشتاز ارمنستان از تمام نقاط جهان و گردآوري آنها در يك نقطه معين در لبنان و هدايت آنها از يك مركز مي‌باشد. بطور خلاصه تمام جنبش‌هاي ارمنستان زير يك سقف گرد آمده و «جنبش آسالا» را پايه گذاري كردند. اين كار به نيروهاي پيشتاز ارمنستان اجازه مي‌دهد تا با هم همكاري داشته و توانائي‌هاي خود را با هم تلفيق كنند. «آسالا» براي اجراي اين بخش از استراتژي‌هاي خود، نشستي را در لبنان و با حضور تمام جنبش‌هاي پيشتاز ارمنستان در سراسر جهان برگزار كرد. منظور از كلمه «پيشتاز» تفكرات «سوسياليستي – ماركسيستي» مي‌باشد.

مرحله دوم استراتژي‌هاي آسالا گسترش تروريسم از طريق اين زنجيره قدرت و با كمك دولت سوسياليست و شروع دوره جنگ بود. در واقع تروريسم ارمنستان، بخشي از چالش‌هاي آزادي‌خواهي در خاورميانه و با همكاري هر جنبشي كه مخالف يكپارچه شدن و گسترش تركيه بود كه همكاري بين آسالا و PKK در راستاي همين استراتژي انجام مي‌گيرد.

شيوه‌ها و راهكارهاي آسالا نيز بيانگر يك تروريسم واقعي است. تروريسم در تمام سطوح مديريتي و اجرايي سمبول اين سازمان مي‌باشد. رهبران همديگر را به قتل مي‌رساندند و افرادي را كه دوست نداشتند از بين مي‌بردند. گذشته از اينها، آن‌ها سعي مي‌كردند. گروههاي تروريستي زيادي را به عنوان شازمان تروريستي جديد به دنيا معرفي كنند و از هر گونه تبليغات نيز براي نيل به اين هدف استفاده مي‌كردند. سازمان‌هاي مختلف تازه شناخته شده نيز مسئوليت قتل‌ها را به عهده مي‌گرفتند.

4-  پيشرفت‌هاي سياسي

پيشرفت‌هاي سياسي آسالا كه در سال 1975 تأسيس شده، در دو مرحله صورت گرفته است. آسالا توسط نيروهاي جديدي كه در طي كنفرانس 1979 ازمني‌هاي پاريس به آن ملحق شدند، تقويت شد. در سال 1981 دوباره تقويت و سال 1983 به دو قسمت تقسيم شد.

اين سازمان فعاليت خود را با قتل سفير اول سفارت تركيه در بيروت «اوكتاي سريت» و توسط يكي از بنيانگذاران خود «آكوپ تاراكچيان»، در شانزدهم فوريه سال 1976 آغاز كرد و تا سال 1979 در درگيري‌هاي فلسطينيان نيز شركت كرد. اين سازمان از زمان برگزاري كنفرانس 1979 ارمني‌هاي پاريس همكاري خود را با ساير تروريست‌هاي ساكن در فرانسه از سر گرفت. سازمان شورع به جذب اعضاي جديدي كرد. مشهورترين افراد در بين آنها «آلكس يني كومشيان» و «مونته ملكيان» بودند. در سال 1981، اعمال تروريستي زيادي توسط اين گروههاي جديد به انجام رسيد. آسالا از يك سو فرانسه و از سوي ديگر سوئيس را نيز مورد تهديد قرار داد. «سازمان مقاومت جديد ارمنستان» در فرانسه اعلام كرد كه گروههاي «آزادهاي» در كانادا و «كاتيزر» در انگلستان نيز به آنها ملحق شده‌اند. بدين ترتيب تروريسم در حد وسيعي گسترش يافت و در طي اين سال‌ها به اوج خود رسيد و در نتيجه اين اعمال تروريستي آسالا كه حتي كودكان بي‌گناه را نيز مورد هدف قرار مي‌داد. اين سازمان را در نظر جهانيان بي‌اعتبار كرد. در پي تهاجم اسرائيل به لبنان، اعضاي آسالا نيز همرام بافلسطيني‌ها مجبور به ترك لبنان شدند و بدين ترتيب اين سازمان در سال 1983 به دوبخش تقسيم شد.

گروه «آكوپ آكوپيان» در يونان و خاورميانه مستقر شدند. اين گروه بدون در نظر گرفتن ترك‌ها و ساير ملت‌ها و يا زنان و كودكان به اعمال تروريستي خود ادامه مي‌داد.

گروه ديگر كه در اروپاي غربي به «جنبش انقلابي آسالا» معروف بود. اين سازمان از يك سياست ميانه‌رو تبعيت مي‌كرد و فقط ترك‌ها را مورد هدف قرار مي‌داد. دو رهبر اين جنبش «مونته ملكيان» و «آرا تورانيان» بودند. «تورانيان» رهبري يك گروه موسوم به «جنبش ملي ارمنستان» كه در پاريس واقع شده بود را بر عهده داشت. اين گروه از تهاجمات «اورلي» به عنوان يك تهاجم كاملا فاشيستي ياد مي‌كرد. از طرف ديگر ملكيان اظهار مي‌داشت كه هدف آن‌ها تأسيس پايه‌هاي سياسي ارمنستان بود. بنابراين اين جنبش ها داراي دو ويژگي بودند : 1- فعال كردن ارمني‌ها 2- همكاري با ساير گروههايي كه بر ضد دولت تركيه فعاليت مي‌كردند. ملكيان كه متولد ايران بود سياست اتحاد با گروهها را بر اساس ويژگي دوم بيان ركد. «آكوپيان» نيز فعاليت‌هاي او را ادامه داد.

5-   پشتوانه و روابط

آسالا به خاطر سياست‌ها و اهدافش داراي سه منبع حامي بوده است كه از آنها سود مي‌برد :

1- حمايت از سوي شوروي سابق و كشورهاي بلوك شرق و سوسياليستي

2- حمايت كشورهايي كه سياست آنها بر پايه تضعيف تركيه از طريق تهديدات داخلي و خارجي و تروريسم و بخاطر شرايط ژئوپولتيكي، استوار است، از قبيل يونان، سوريه و ...

3- حمايت احزاب كمونيست، سازمان تروريستي «هينچاك» و حاميان آن و كليساهاي ارمنستان ، اگرچه آن‌ها داراي ايده‌هاي مخالف هستند.

روابط آسالا با در نظر گرفتن استراتژي آن‌ها، بر روي گروههاي تروريستي غير ارمني بويژه  گروههايي كه قصد تهديد و تضعيف تركيه را داشتند، استوار بود. بين سالهاي 1975 تا 1980 اين گروهها شامل سازمان آزاديبخش فلسطين، احزاب كمونيست، گروههاي فعال و سازمان‌هاي مخفي برخي از كشورها مي‌شد.

آسالا روابط خود با PKK را طي يك موافقتنامه در آوريل سال 1980 در «سيدون» لبنان از سر گرفت و بدين ترتيب يك اتحاد فكري و عملي بين آسالا و PKK بوجود آمد. در واقع هر دو سازمان داراي اهداف مشترك مي‌باشند و ساختارها و ايده‌هاي مشابهي دارند. در دوره‌اي كه بعد از سال 1983 آغاز شد، آسالا روابط خود را با تابعيت از سياست «مونته ملكيان» گسترش داد. اساس اين سياست بر روي استفاده از تروريسم در تركيه و ايجاد روابط با هر سازماني كه به طور مستقييم يا غيرمستقيم توانايي اجراي اين سياست را به طور عملي داشته باشد، استوار بود. بعضي از سازمانهاي عمده عبارتند از PKK ، مؤسسات مشابه، TKP و ساير سازمانهاي كمونيستي.

6-  سازمانهاي انتشاراتي و وسايل ارتباطي

مهمترين نشريه رسمي آسالا‌«هاياستان» مي‌باشد. بعلاوه مجله‌هاي «هايكار»، «ارمنستان» و «كاتيزر» كه در لبنان چاپ مي‌شوند از جمله مهمترين نشريات به شمار مي‌روند.

آسالا برنامه‌هاي راديويي خود را از سال 1981 در بيروت و بصورت روزانه يك ساعت با عنوان «صداي ارمني‌هاي لبنان» آغاز كرد. علاوه بر آن وسايل ارتباطي و سيستم‌هاي ارتباط جمعي كشورهايي كه آسالا با آن‌ها رابطه دارد، آسالا را از نظر برنامه‌هاي راديويي و تلويزيوني مورد حمايت خود قرار مي‌دهند.