تفسیر
مقاله نوشته
شده توسط مزدک
بامدادان در
خصوص عباس
لسانی
حقوق
شهروندی عباس
لسانی
مزدک
بامدادان
mazdakbamdadan@arcor.de
چهارشنبه ١٨
بهمن ١٣٨٥
(باي بک - یکی
از نخستین
مواردی که هر
خواننده را به
خود جلب
میکندپ اصرار
نویسنده-مزدک
بامدادان در
استقاده از
کلمات مثلا
اصیل فارسی در
مقالات خود
میباشد. يعني
ايشان به
اهميت اصيل
ماندن و
استفاده همه
جانبه از زبان
توجه خاصي
دارند. حقي که
بايد ديد آيا
براي ديگر
مليتها روا
خواهند داشت
يا نه؟)
دستگیری و
زندانی شدن
عباس لسانی
تلاشگر
آذربایجانی و
در پی آن دست
شستن او از
خورد و خوراک
برای پرخاش به
بیدادی که بر
سرش رفته بود و
دنباله
رویدادهای
پیرامون این
رخدادها
بهانهای شد
برای نوشتن
دوباره و
چندین باره،
درباره حقوق
شهروندی.
پیش از هر چیز
باید بگویم که
برخورد
رسانههای
سراسری با
دستگیری
لسانی اگر چه
چون و چراهایی
را بجای گذاشت
و نشان داد که
رویکرد
نیروهای
پیشرو ما به
حقوق شهروندی
و
اندریافتمان
از این واژه
هنوز جای
رُستن و
فرازآمدن
دارد، ولی
آوردن
گزارشهای
زندانی شدن
لسانی و بویژه
گرسنگی
خودخواسته او در
نزدیک به همه سامانههای
پارسی زبان
نشان از
رویکرد درست
آنان به حقوق
شهروندی دارد.
(باي بک -
اولين ايراد
وارد شده به
اين مقاله٫
آقاي
بامدادان
بايد توجه
داشته باشند
که هيچکدام از
به اصطلاح
سامانه هاي
پارسي زبان
اخبار مربوط
به عباس لساني
را منعکس
نکردند تا
اينکه
فهميدند اين
جريان پنهان
ماندني نيست.
حتي عده اي از
اين سامانه
هاي پارسي
زبان بعد از
اتمام اعتصاب
۱ ماهه عباس
لساني٫ خبر
دستگيري وي را
به طور خلاصه
درج کردند. پس
در اينکه
رسانه هاي
سراسري٫ يا
بهتر است
بگوئيم فارسي
زبان به هيچ
عنوان حاضر و
مايل به نشر
اخبار مربوط
به مليتهاي
هويت طلب
نيستند و
نخواهند بود)
همسنجی دو
رویداد
جداگانه، یکی
دستگیری عباس
لسانی در
اردبیل بسال
١٣٨٥ و دیگری
سرکوب جنبش
دانشجویان در
تبریز در
نوزدهم و
بیستم تیرماه
١٣٧٨ و کنار هم
گذاشتن
بازتاب این دو
رخداد در رسانههای
سراسری پارسی
زبان نشان از
آن دارد که ما،
همه ما، براهی
درافتاده ایم
که اگرچه سخت و
دشوار است،
ولی سویهای
درست دارد و ما
را به آماجمان
خواهد رساند.
(باي بک - باز
هم بايد خاطر
نشان شود که
اين دو اتفاق
به هيچ وجه در
رسانه هاي
سراسري پارسي
زبان انعکاس
نيافتند٫
بلکه تنها به
تکرار چند
جمله نامفهوم
بسنده کردند.
اما در جهت
تاختن به اين
دو واقعه٫
قلمها باز
نايستادند و
رسانه هاي
سراسري پارسي
زبان براي چاپ
پلاکاردها با
شعار "ايران
شمالي" دست و
پا شکستند)
از یاد نباید
برد که لسانی
تنها "یک" تن
است و
دانشجویان
دانشگاه
تبریز "سدها"
تن بودند،
لسانی تنها
بدنبال دست
یافتن به حقوق
بخشی از مردم
ایران (ایرانیان
ترکزبان) است و
آن دانشجویان
خواهان حقوق
پایهای برای
همه مردم
ایران
بودند، لسانی
را شاید این یا
آن نیروی
اپوزیسیون
جدائی خواه
بداند و
تلاشهای
فرهنگیش را
برنتابد و آن
دانشجویان و
خواستههایشان
چشم و چراغ همه
نیروهای
اپوزیسیون
بودند. با این
همه دستگیری
لسانی و
رخدادهای
پیرامون آن
بازتابی
گسترده و
درخور یافت،
بازتابی که
شوربختانه از
دانشجویان
آزادیخواه
دانشگاه
تبریز دریغ شد.
(باي بک - تنها
در اين
پاراگراف
کوتاه ميتوان
با موارد مهم و
اساسي که طبق
روال
روشنفکران
فارس و عمدا
اشتباه تفسير
ميشوند
برخورد نمود.
عباس لساني يک
تن نيست٫ او
آذربايجان
است.
دانشجويان
نيز سدها (صدها)
تن نبودند که
ميليونها
بودند٫ البته
ملت
آذربايجان
يکصدا بود و
دانشجويان
نيز تنها
نبودند.
فيلمها و
عکسهاي منتشر
شده در رسانه
هاي غير
سراسري غير
پارسي زبان را
نميتوان
انکار کرد.
عباس لساني
براي احقاق
حقوق
ايرانيان ترک
زبان مبارزه
آغاز نکرده
است!! او براي
احقاق حقوق
ملت تورک
آذربايجان
برخاسته است.
دانشجويان
نيز وابسته به
هيچ
اپوزيسيوني
نبوده اند،
براي اينکه
قيام خرداد
ماه
آذربايجان نه
تنها ارتباطي
با اپوزيسيون
نداشت بلکه
بالعکس در
اختلاف کامل
با تمامي
بازيگران
اپوزيسيون با
تفکر فارس
برتري بود. در
اين مورد نيز
نويسنده
محترم به
بيراهه رفته
اند. در هيچ
کدام از اين
وقايع رسانه
هاي سراسري
پارسي زبان
همت و غيرت
نشان نداده و
بيشتر به فکر
سانسور و
پنهان کاري
بوندن تا
انتشار اخبار.
فيلمها و
عکسهاي موجود
ميتواند
پاسخي به
انديشه فارس
برتري ارائه
دهد.)
همیشه
هنگامی که
دیده ام کسانی
در باره
رخدادی جان
سخن را بر زبان
و خامه آوردهاند،
دیگر جایی
برای نوشتن
ندیدهام. در
باره لسانی
نیز چنین بود.
(باي بک - آقاي
بامدادان٫ به
خوانندگان
خود القا
نکنيد که در
خصوص لساني
همه رسانه هاي
سراسري پارسي
زبان سنگ تمام
گذاشته بودند!!!
عباس لساني
يکماه تمام
بدون آب و غذا
در سلول يخزده
خود با داشتن
تنها يک پتوي
سربازي و بدون
دسترسي به
وکيل و دکتر
براي بدست
آوردن حقوق
انساني و ملي
خود اعتصاب
کرده بود. در
طول اين مدت
رسانه اي به
غير از رسانه
هاي
آذربايجان و
تعداد اندک و
انگشت شماري
مربوط به ديگر
مليتها خبري
منعکس نميکرد.
شما اين
موقعيت را
مقايسه کنيد
با اعتصاب
نمايشي اکبر
گنجي که در
رسانه هاي
سراسري تبديل
به سريال
روزانه شده
بود. خبرهاي
ثانيه اي و
عکسها و
فيلمها و
معاينه ها و
گزارشات و
ووووو در مورد
اکبر گنجي را
با بايکوت
خبري در مورد
عباس لساني در
يک کفه گذاشتن
بدور از اخلاق
انساني است)
تا اینکه
سایت "بازتاب"
بلندگوی محسن
رضائی سخنی از
سر ریشخند در
باره لسانی
نوشت (١).
بازتاب نوشت:
«عباس لساني،
قصاب كمسوادي
كه حضوري
آشكار در
هدايت آشوبهاي
خرداد ماه
اردبيل داشته
و به رغم آسيب
زدن به چندين
فقره از بانكها
و ساختمانهاي
دولتي و اموال
مردم، تنها به
هجده ماه حبس
محكوم شده،
اكنون تهديد
به اعتصاب غذا
كرده است، به
اميد آن كه كمكم
مشهور شده و به
جاي يك بزن
بهادر حرفهاي،
به عنوان يك
زنداني سياسي
خود را مطرح
كند.»
(بای بک -
بازتاب و محسن
رضايي نيازي
به شناسانده
شدن ندارند. در
اين يک مورد حق
با شماست.)
من لسانی را
نمیشناسم و
هر آنچه که از
او میدانم،
همانی است که
در هزارتوی
اینترنت
یافته ام. پس
میتوان بجای
لسانی هر نام
دیگری را نیز
گذاشت و به نام
او، نام سدها
دستگیر شده
راهپیمائیهای
خرداد ماه
امسال و سدها
تلاشگر بینام
و نشان دیگر را
هم افزود و از
لسانیها سخن
گفت. در همانجا
خواندم که پای
لسانی پیش از
این نیز به
زندان باز شده
بود، آن بار
لسانی را برای
چاپ گاهنامه
بزبان ترکی
آذربایجانی و
پخش نگارههای
بابک خرمدین و
رفتن به دژ
بابک در
زادروز او و
همچنین برای
سرودن و
نگاشتن چامهها
و جستارهائی
بزبان ترکی
آذربایجانی
دستگیر کرده
بودند. پس آنچه
که بازتاب
نوشته است هم
خنده دار و هم
خشم برانگیز
است؛ خنده دار
از آن سو که میتوان
سردار دکتر
رضائی را
پرسید این
اردبیل چگونه
شهر شگفتی است
که در آن یک "قصاب
کم سواد" میسُراید
و مینگارد و
گاهنامه چاپ
میکند و چهرههای
تاریخی کشورش
را میشناسد و
زادروزشان را
بزرگ میدارد
و .... و اگر از "قصاب
کم سواد"ی این
برمی آید چه
چاره خواهید
کرد، آن روز که
فرهیختگان و
فرزانگان این
شهر به میدان
آیند؟!
(باي بک -
اعتراف
ميکنيد که
تنها در
هزارتوي
اينترنت و نه
رسانه هاي
سراسري پارسي
زبان!! به
اطلاعاتي نه
چندان کامل
دست يافته ايد
و نيز اعتراف
ميکنيد که
روزي
فرهيختگان (اگر
لساني را
همچنان يک
قصاب فرض
بکنيد٫
همچنانکه
بازتاب نمود)
حقوق ملي خود
را طلب خواهند
نمود. شما ملتي
را پيش رو
داريد که
قصابش داناتر
و انسانتر از
فرزانگان
جبار رژيم
حاکم و سيستم
شوونيستي است.)
و خشم
برانگیز از
آنرو که این
سخنان را مشتی
فرومایهِ
نوکیسه بر
زبان میآورند،
که خود بیهیچ
شایستگی و
توانمندی
ویژهای بر
جایگاههای
فراز نشسته
اند و سرنوشت
کشوری کهنسال
و با فرهنگ را
در دستان پلید
خود گرفته اند.
اگر جوانانِ
این روزگار
گذشتهِ رضائی
و رضائیها را
نمیدانند،
ما نوجوانانِ
دیروز،
آنروزها را
بیاد داریم و
میدانیم که
چگونه یک
بارفروش
میدان تره بار
تهران با
چسباندن خود
به نوآمدگان
به روزی به
جایگاهی دست
یافت که سالها
پس از آن میتوانست
به چرخش قلمی
بیش از سد و
بیست میلیارد
تومان از
دارائیهای
این مردم را به
جیب برادرش
بزند (محسن
رفیقدوست و
برادرش این
پول هنگفت را
برداشت کردند
و بجای آنان
فاضل خداداد
اعدام شد).
نورسیدگانی
که امروز
زندانی دست و
پا بسته خود را
"شعبان بیمخ"
مینامند
گویا از یاد
برده اند که
بزرگترین
سرسپرده
امامشان در
پانزدهم
خرداد چهل و
دو، "بی مخ"
دیگری بود،
همتای شعبان
بیمخ، بنام
طیب حاج رضائی.
اگر نسل امروز
نداند، ما میدانیم
که نوآمدگان
کارها را بدست
شاگردان،
نوچگان و گاه
فرزندان
کسانی مانند
سلیم تُرکه ،
ناصر جیگرکی ،
اکبر
گِلگیری،
رمضون یخی و
مانند آنها -
همه از
چاقوکشان و
بزه کاران
میدان تره بار
و چاله میدان -
سپردند و
رضائی تنها در
سایه
خوشرقصیهایش
در سرکوب مردم
و کشتن آزادی
تازه بدست
آمده است که به
جایگاه
امروزینش
رسیده است.
(باي بک - شما
با استفاده از
اسم لساني
ميتوانيد دق
دل خودتان را
بر سر محسن
رضايي و دارو
دسته اش خالي
کنيد. ولي
يادتان باشد
که محسن رضايي
همان کسي است
که تز
خاورميانه
پارسي زبان را
ارائه کرده و
در مجالس
پارسي گويان
اسم و رسمي در
کرده است٫
آنهم با اسم
دکتر رضايي!!!)
پیشتر
نوشتم که من
عباس لسانی را
نمیشناسم.
تنها این را میدانم
که او نیز از
کارورزان
جنبشی است در
آذربایجان،
که خود را "جنبش
هویت طلبی"
میخواند. باز
هم با نگاه به
نوشتههای
اینترنتی میدانم
که خواستههای
او، فهرستی
است از خواستههایی
بیشتر
فرهنگی، که
خود این
تلاشگران
آنها را "حقوق
قومی" (یا ملی)
مینامند. من
در بسیاری از
نوشتههایم
بر این سخن پای
فشرده ام که
آزادیخواهی
گیتی گرا
ناگزیر و دیر
یا زود باید
جایگاه خود را
در برابر دو
پُرسمان بزرگ
کشورمان روشن
کند؛ حقوق
زنان و حقوق
خلقها. پس چنین
است که من نیز
بر آنم:
(بای بک -
شناخته نشدن
عباس لساني
توسط شما چيز
عجيبي نيست.
عجيب اين است
که باز ادعا
ميکنيد رسانه
هاي سراسري
پارسي زبان در
انتشار اخبار
مربوطه از هم
سبقت ميگرفته
اند!!. و موردي
که ميدانم
بسيار
برايتان زجر
آور است نوشتن
کلمه ملي بعد
از کلمه حقوق
است. حقوق قومي
که نوشته
بوديد به حد
کافي برايتان
دردناک بود٫
ولي اينبار
مجبوريد از
کلمه ملي هر
چند داخل
پارانتز
استفاده کنيد.
بلي آقاي
بامدادان٫
شما با ملت
طرفيد نه با يک
قوم آريايي!!!)
* آموزش زبان
مادری و
آموزش و پرورش
به زبان
مادری از
حقوق بنیادین
تک تک
شهروندان است.
* دولت باید
همه زمینههای
آموزش زبان
مادری را
فراهم کند و
آنها را چنان
گسترش دهد تا
هر شهروند
ایرانی بجایی
برسد که
بتواند به
زبان مادری
خویش دست به
آفرینش
فرهنگی بزند.
* هر شهروندی
باید از رسانههای
گروهی، از
روزنامه و
رادیو و
تلویزیون
گرفته تا
سینما و تأتر و
... برخوردار
باشد.
* و در پایان
همانگونه که
چند سال پیش در
جستاری بنام " فاشیسم
دینی،
نژادپرستی
کور و کابوس
فروپاشی
ایران "
آورده بودم، در
برابر
یادگیری زبان
پارسی از سوی
همه شهروندان
ایران، پارسی
زبانان نیز
باید یکی از
زبانهای
ایران را در
دبستان و
دبیرستان
بیاموزند و
هیچ ایرانی "تک
زبانه"ای در
ایران نباشد.
* ....
(باي بک - جناب
بامدادان٫
ذکر يک نقطه
خالي از لطف
نيست. شما هنوز
در خواب
نژادبرتر
هستيد. شما اگر
خود را برتر از
ديگران
نميبينيد٫
چکونه به آنها
قوم خطاب
ميکنيد؟ اگر
آنها قومند!!
پس سخن گفتن از
زبان مادري
بيهوده
مينمايد. چه٫
اگر مشکل
قوميت باشد٫
زبان يکي
خواهد بود و
تنها لهجه ها
متفاوت!! ولي
اينجا سخن از
ملتها و
زبانهاي
متفاوت ميرود.
زبانهايي که
به هيچوجه به
هم شباهت و
نزديکي
ندارند. در
ادامه شما باز
هم آموزش به
زبان پارسي را
اجباري
ميکنيد!! به
نوشته خود
دوباره نظري
داشته باشيد.
نوشته ايد: در
برابر
يادگيري زبان
پارسي از سوي
همه
شهرواندان
ايراني ... يعني
هيچ احدي حتي
اگر از مليتي
جداگانه باشد
بايستي زبان
پارسي را فرا
گيرد!! و بعد دم
از
انساندوستي و
نژاد پرستي
کور ميزنيد!!
پر بيراهه
نخواهد بود
اگر بگويم
بيشتر از ۸۰
درصد مليتهاي
محصور در
چهارچوب
ايران دو
زبانه شده
اند٫ حتي برخي
از زبان مادري
خود بريده و
حتي نسبت به آن
تفرت پيدا
کرده اند٫
تنها به خاطر
سياستي که شما
در نوشته هاي
خود رنگ
انساندوستي
به آن ميزنيد.)
لسانی و
لسانیها دست
کم در باره سه
خواسته نخست
با من همصدا
خواهند بود. با
این همه من
هیچگاه با
آنان در پشت یک
خاکریز سنگر
نخواهم گرفت.
راه ما آنجا از
هم جدا میشود
که من ریشه این
نابرابری را
همچون
نابرابری
جنسی و دینی و
بخش کردن مردم
به خودی و
ناخودی در "ولایت
مطلقه فقیه"
میبینم، و
آنان در آنچه
که آنرا "شوینیسم
فارس" مینامند.
پس من تیر خود
را بسویی
نشانه میروم
و آنان به سویی
دیگر. با این
همه کسانی که
در پی رسیدن به
خواستههای
فرهنگی – یا آن
گونه که خود میگویند
"قومی/ملی -
هستند، از
آنجائی که
خواستههایشان
بخشی از حقوق
آمده در منشور
حقوق بشر
سازمان ملل و
بخش جدائی
ناپذیر حقوق
شهروندی است،
همپیمان جنبش
آزادیخواهی
گیتیگرا
بشمار میآیند
(آن بخش بسیار
کوچک ولی
پرهیاهو، که
در شیپور
نژادپرستی میدمد
و تا بلندگوئی
بدست میآورد،
همچون
راهپیمائیهای
خردادماه،
بیش از نیمی از
مردم ایران از
کرد و فارس و
ارمنی را بجنگ
میخواند،
گرایشی
فاشیستی و
نژادپرستانه
است که خود را
در پشت خواستههای
بجا و
پذیرفتنی آن
بخش بسیار
بزرگتر پنهان
کرده است. هنر
در این است که
در جدا کردن
هواداران
راستین حقوق
شهروندی و
جدائی
خواهانِ
نژادپرست مو
را از ماست
بکشیم و
فرومایگیِ
یکی را بپای
دیگری
ننویسیم). کو
تاه سخن،
پشتیبانی از
حقوق شهروندی
یک زندانی،
بویژه هنگامی
که او دست به
هیچ کاری که
بتوان آن را
بِِزِه بشمار
آورد نزده
باشد، بر گردن
همه
آزادیخواهان
است و هنر این
آزادیخواهی
بیمزر و بیچون
چرا درست بر سر
چنین
بزنگاههائی
است که آشکار
میشود.
(باي بک - باز
هم ناخواسته
حقايقي را
اعتراف کرده
ايد. شما
هيچوقت با
لسانيها هم
سنگر نخواهيد
شد٫ چرا که در
جبهه مقابل
سنگر گرفته
ايد. ولايت
فقيه امروزي
نيز ثمره فارس
برتري رژيم
پهلوي است.
يعني شما
ميخواهيد خر
را رها کرده و
پالان را
بزنيد!!.
اعتراف
ميکنيد که چون
قانون بين
الملل در
مقابلتان
است٫ با دادن
حقوق اندکي به
ديگران
موافقت
خواهيد کرد
آنهم به صورت
مشروط!! و نيز
اعتراف به
قيام خرداد
ميکنيد و
مينويسيد:
همچون
راهپیمائیهای
خردادماه،
بیش از نیمی از
مردم ایران از
کرد و فارس و
ارمنی را بجنگ
میخواند،... و
دوباره
اعتراف
ميکنيد که بيش
از نيمي از
مردم ايران
شما را کردها٫
فارسها و
ارمنيها
تشکيل ميدهند!!
در اين کشور
ملتي به نام
عرب٫ بلوچ و ...
زندگي
نميکنند. و نيز
اعتراف
ميکنيد که ملت
تورک به
تنهايي کمي
کمتر از مردم
ايران شما را
تشکيل ميدهند
و قدرت مبارزه
و مقابله با سه
قوم ايراني!!
ديگر را دارد.
اين
نشاندهنده
اعتراف شما به
در اکثريت
بودن ملت تورک
است.)
لسانی – باز هم
تا جایی که من
با نگاه به
اینترنت میدانم
– نه سخنی گفته
و نه کاری کرده
است که بتوان
آنرا بزه
بشمار آورد.
بَست نشینی در
مسجد سرچشمه
اردبیل در
پرخاش به
دیدار
نمایندگان
بازرگانی
کشور
ارمنستان،
چاپ گاهنامه و
سروده و نوشته
به زبانترکی
آذری،
درخواست
آموزش زبان
مادری، رفتن
به دژ بابک همه
و همه کارهائی
بر پایه حقوق
شناخته شده
شهروندیاند
و باز تا آنجا
که میدانم،
لسانی در شورش
خردادماه از
راهپیمایان
خواسته است که
به ساختمانها
آسیب نرسانند
و در اندازه
توانش آنانرا
به آرامش
فراخوانده
است. پس میبینیم
که پای لسانی و
لسانیها در یک
کشور
مردمسالار و
گیتیگرا
هرگز به
دادگاه نیز
نمیرسید، چه
برسد به آنکه
زندانی شوند و
برای
بازپسگیری
حقوق
شهروندیشان
ناچار شوند
دهان از خوردن
فروبندند.
(باي بک -
اطلاعات
اينترنتي شما
چندان هم
ناقابل نيست.
ولي توضيح
نداده ايد که
چرا عباس
لساني و
اردبيليها در
مسجد سرچشمه
تحصن کرده
بودند. سانسور
بسيار جالبي
به نمايش
گذاشته ايد.
ارمنيها
قاتلان
آذربايجانيها
و تورکها پس از
اشغال
قاراباغ و
برخورداري از
کمکهاي
بيدريغ
همپيمانان
پارس زبانشان!!
مساجد
سرزمينهاي
اشغالي را
تبديل به
طويله کرده و
در آنها خوک
پرورش
ميدادند.
مسلمانان
آذربايجان
نتوانستند به
اين بي
احترامي ديني
بي توجه
بمانند و شروع
به اعتراضات
مدني کردند٫
ولي دولت پارس
زبان ايران
شما با
نمايندگان
ارمني
قرارداهاي
يکجانبه و
رايگان امضا
ميکردند. کار
به جايي رسيده
که ايران شما
خط لوله (که
گاز رايگان به
ارمنستان
منتقل ميکند)
سهم ارمنستان
را نيز خود
ميسازد و آنرا
بيمه نيز
ميکند. قيام
خردادماه يک
انقلاب ملي
بود. شما به آن
شورش نام داده
ايد!! و در
مقابل از گيتي
و دادخواهي دم
ميزنيد.)
میتوان گفت
و نوشت که
آموزش زبان
مادری یا
آنگونه که "هویتطلبان"
میگویند "آزادی
زبان مادری"
اگرچه درست،
ولی در برابر
درخواست
برابری زن و
مرد، شیعه و
سنی، مسلمان و
نامسلمان و
دیندار و
بیدین،
خواستهای بس
کوچک است. میتوان
گفت و نوشت که
لسانی و
لسانیها در
شناخت کسانی
که این حق را
از آنان دریغ
میدارند و
این نابرابری
را بر آنان روا
میدارند به
بیراهه رفتهاند،
میتوان گفت و
نوشت که چنین
تلاشهائی
نیروی جنبش
آزادیخواهی
را به هرز میبرند
و به پاره پاره
شدن جنبشی
انجامند، ولی
بر سر اینکه
لسانیها
نابرابری را
دیده و برای
نابودیاش (به
شیوه خود) بپا
خاستهاند،
جای بگومگوئی
نیست، پس هیچ
شهروندی در
این سرزمین
سزاوار این
نیست که برای
خواستههای
بجا و درستش به
زندان افکنده
شود. و نیز
همانگونه که
بارها نوشتهام،
لسانی و لسانیها
حتا اگر جدائیخواه
نیز باشند (که
به گمان من
نیستند و اگر
هم باشند،
جدائی خواهی
را بخودی خود
نمیتوان
گناه بشمار
آورد)، باز هم
شهروندان این
آب و خاکند و
پشتیبانی از
حقوق شهروندی
آنان بر گردن
هر آن کسی است
که خود را به
حقوق بشر و
حقوق شهروندی
پایبند میداند.
(باي بک -
برابري
انسانها در يک
کشور مستقل
دست يافتني
است ولي
آذربايجان
هنوز تحت
اشغال است.
زبان مادري
اگر در مقابل
حقوق انسانها
ناچيز است (خيلي
بيمفهوم
نوشته ايد) پس
چرا از تعصب
خود نسبت به
زبان پارسي
نميکاهيد؟؟؟؟
نويسنده
گرامي٫ لساني
و لسانيها به
بيراهه نرفته
اند٫ به
اقتضاي شرايط
سياستها
تغيير ميکند.
آنها ميدانند
که در پس تاج
پهلوي و عمامه
اسلامي٫
دستهاي کثيف
شوونيسم فارس
پنهان است.
تشکيلاتهاي
سراسري نيز در
قافله تاج و
عمامه هستند و
مقلدان کور.)
جمهوری
اسلامی نزدیک
به سه دهه تلاش
فراگیری را
بکار زده است
تا ملتی
یکپارچه را
تکه تکه کند.
نادیده گرفتن
ستمی که بر
لسانیها میرود،
تنها از آنرو
که خواستههایشان
با خواستههای
ما یکی نیست و
یا در شناخت
دشمن به
بیراهه رفته
اند، گام زدن
در راهی است که
جمهوری
اسلامی ما را
به پیمودن آن
فراخوانده
است. پس نشان
دهیم که در
اندریافت
درونمایه "حقوق
شهروندی" راه
درست را
پیموده ایم و
با رساندن
فریاد همه آن
کسانی که از
آذرآبادگان
تا سیستان و از
ترکمن صحرا تا
خوزستان و
کردستان به هر
بهانه ای،
بیگناه و بیپناه،
به بیداد شیخ
دچار شده اند،
به جهانیان،
از هر خواسته
بجایی که
برخاسته از
حقوق بشر
باشد،
پشتیبانی
کنیم.
(باي بک - در
آخرين
پاراگراف به
معناي واقعي
خودکشي حرفه
اي کرده ايد.
شما از کدام
ملت يکپارچه
سخن ميگوئيد
که رژيم ولايت
فقيه آنرا
متلاشي
کند؟؟؟ اين
ملتي که شما
آنرا يکپارچه
و يکزبان
ميناميد قبل
از رژيم
شوونيست و دست
نشانده پهلوي
"ممالک
محروصه قاجار"
نامداشت.
ممالک يعني
مملکتها و
مملکتها يعني
کشورها.
کشورها نيز
ملت و زبان خود
را دارا بوده
اند. اين رژيم
پهلوي بود که
سياست ملت
سازي در
چهارچوب
ايران را با
برتر دانستن
زبان فارسي
آغاز کرد.
حداقل کمي
تارخ را
مطالعه کنيد و
از روياي
امپراطوريهاي
۲۵۰۰ ساله خود
بيرون بياييد.
زندگي در
دنياي واقعي
سخت و طاقت
فرسات. آنهايي
که در رويا
هستن يا توان
مبارزه
ندارند٫ چون
چيزي در بساط
ندارند و يا
دنيا را
نفهميده اند
که بدانند در
خوابند يا
بيداري.)
خداوند
دروغ، دشمن و
خشکسالی را از
ایران زمین
بدور دارد
(باي بک –
شما از دین
مینالید و خدا
را به یاری
میطلبید!! اما
آذربايجان
بدون واسطه
توان حفاظت از
زبان٫ مليت و
استقلال خود
را باز خواهد
يافت)
بهمن
هشتادوپنج
مزدک
بامدادان
mazdakbamdadan@arcor.de
-------------------------
1. http://www.baztab.ir/news/59306.php
متن مقاله در
سايت ايران
امروز:
http://www.iran-emrooz.net/index.php?/politic/more/11957/
مسعود
انتظار (تبريزلي
باي بک)
۱۳/۰۲/۲۰۰۷
گلاسگو