در ضرورت زدودون گرد و غبار فارسي از چهره تابناك تركي آذربايجان

 

سٶزوموز

http://sozumuz.blogspot.com/

 

گفته اند "اگر ميخواهيد كه يك ملت را نابود سازيد، از تخريب زبان آن ملت شروع كنيد". اگر داراي زباني هستيد، يعني كه داراي دنيايي هستيد. دفاع از اين جهان، حق و مسئوليتي است كه زيستن و تاريخ به شما داده است.  زبان امري فرعي نيست، ديگر نمي توان خلق ما را با دروغهائي مانند "مهم درك همديگر و افاده مرام به هر زباني است" فريب داد. اين، دروغ محض است. زباني استعماري و تحميلي مانند فارسي، به جاي آنكه همبستگي ايجاد نمايد، تجزيه و افتراق ببار مي آورد. به جاي ايجاد ارتباط با زباني تحميلي، سكوت و به جاي رضايت به زبان استعماري، جدائي انتخابي به دفعات بهتر و شريفتر است. ما زباني از آن خود داريم و آن ما را بس است. ما از تمام جهات بر عليه زبان عنصر قومي مسلط و نظام حاكم بر مائيم. اين حاكم گاها در قالب چپ و كمونيست، گاها در قالب مذهبي، گاها در قالب روحاني و آيت الله، گاها در قالب مليگرا و ليبرال و مقام رسمي و روشنفكر مركزنشين و محقق و دانشگاهي و فعال سياسي .... فارس ظاهر مي شود. ما با آنها به زبان تركي خطاب خواهيم كرد و ديگر هرگز فريفته استعمار و نژادپرستي فارسي در لفافه كلي گوئيهاي زبان مشترك، مردمسالاري و تماميت ارضي و اسلام و تشيع و ماركسيسم و جهاني شدن .... نخواهيم شد. سياست سركوب و ناديده گرفتن زبان و فرهنگ تركي از طرف دولت و قوم فارس، تنها به آزاد شدن پتانسيل نفرت و شعله ور شدن آتش انتقام جوئي در ميان خلق ترك كمك مي كند.

 

قانون اساسي فعلي منحصرا زبان و خط قوم اقليت فارس را به رسميت مي شناسد. قانوني كه تساوي كامل مليت هاي ايران، حرمت خلق، فرهنگ و زبان ترك و حقوق جهانشمول بشري اش را به رسميت نشناسد، براي مردم ما رسميت ندارد. مردم از قانوني تبعيت ميكنند كه از واقعيتهاي عيني كشورشان، سنن تاريخي دولتهايشان و آموزه هاي ملي و جهان شمول انسان دوستانه و تعاليم ديني متساهلشان سرچشمه گرفته باشد. آموزش زبان فارسي به كودكان ترك در مهد كودكها و مدارس را مي بايد سياستي استعماري تقلي نمود. وظيفه ايرانيان، مقاومت همه جانبه در مقابل روند فارسسازي زباني مردم ايران، توليد انسانهايي تك زبان و شهروندهاي تك تيپ و تك فرهنگي فارس است، وظيفه تك تك ايرانيان مقاومت در مقابل رسميت انحصاري زبان فارسي و تحميل ضدانساني آن در ايران به عنوان زبان مشترك، پيش از آنكه دير شود است. نژاد ما چه خالص ‌باشد چه نباشد، چه زبان فارسى زبان چندين هزارساله ادبى باشد چه نباشد، چه آتيلا و چنگيز و كسروى و اوغوز خوب باشند و يا بد، خلق ترك ايران مصمم است خود را از انقياد و سلطه قومى و فرهنگى و زبانى و سياسى فارسى رها كند و حاكميت ملى ساقط شده خود را دوباره برپا و ايران فدرالى كه در آن مليت ترك با مليت فارس، زبان و فرهنگ تركي با زبان و فرهنگ فارسي  و آذربايجان فدرال با فارسستان فدرال دقيقا و كلمه به كلمه داراى حقوق و موقعيت برابرند تضمين كند. در ايرانى كه قريب نصف آن ترك است ما ديگر اين ننگ را نميپذيريم كه به كودكانمان زبان بيگانه اى آموخته شود، كه زبان مادريمان از طرف دولت تحقير و تضعيف و سركوب شود، كه مامورين فارس و مقامات مملكت فارسستان تصميم بگيرند كه مادرانمان به فرزندانشان چه اسمى بگذارند، كه در هر روزنامه چند خط به زبان تركى بايد باشد، كه در پايتخت با ۵ ميليون ترك يك راديو، يك كانال تلويزيونى يك مدرسه و يك روزنامه تركى نباشد .....

 

امروز در ايران، زبان نافرماني و عصيان، تركي است.

 

ممالك تركي آذربايجان جنوبي، قاشقاي يورد و آفشاريورد جزئي مركزي از جغرافياي امروز جهان ترك و ايران با اكثريت جمعيتي ترك و دولتها و امپراتوريهاي تركي و آذربايجاني آن با حاكميت هزارساله شان، جايگاهي مهم در تاريخ تركي دارد. اما با مسلط نمودن عنصر اقليت قومي فارس بر حاكميت سياسي كشور توسط استعمارگران خارجي در سده اخير، ممالك سه گانه تركي در ايران شاهد اعمال سياستهاي استعمار داخلي چندجانبه سياسي، اقتصادي و فرهنگي ضدتركي و ضدآذربايجاني گسترده و تدابير روزافزون ضدانساني و ضدفرهنگي دولتي، اينبار از سوي دولت قوميتگراي ايران در جهت يكسانسازي ملي بوده اند. سياستهاي مذكور دولت ايران از يكسو بر پاكسازي حافظه تاريخ مليت ترك، بازنويسي نادرست تاريخ تركي ايران و تركان و آذربايجان بر اساس پارسيگري و آريائيت، و از سوي ديگر بر از ميان بردن مولفه هاي موجود هويتي ملي و فرهنگي خلق ترك و ممالك سه گانه ترك نشين در ايران و قطع علائق آنها با جهان تركي بويژه دو كشور آذربايجان و تركيه متمركز گرديده است. مي بايد اعتراف نمود كه سياستهاي استعماري مذكور، در يك صد سال اخير از درجه معيني از موفقيت برخوردار شده و توانسته است خساراتي قابل ملاحظه، اما هنوز در سطح و قابل ترميم، بر مولفه هاي هويتي خلق ترك در ايران وارد سازد.

 

دولت جمهوري اسلامي ايران مصمم به ريشه كردن و امحاء كامل فرهنگ و زبان تركي٬ خلق ترك و آذربايجان در ايران است. در چنين شرايطي ضروري است كه بدون در نظرگرفتن واكنش محافل سياسي و فرهنگي قوم فارس اسير در دام راسيسم آريائي و دولت ملعبه قوميتگرايان افراطي فارس، و بدون انتظار به تبري بسيار نامحتمل اين دولت از نژادپرستي زباني فارسي و تباري ايراني و يا اميد به اقدام آن به گشايشي در امر احقاق حقوق ملي خلق ترك از سوي دولت، به بسيجي عمومي براي ترميم خسارات ناشي از  تخريبات هويتي ناشي از سياستهاي استعماري فارسستان در مناطق ترك نشين ايران بويژه در آذربايجان جنوبي و تركسازي دوباره قالب و چهره اين مملكت، متناسب با هويت و روح تركي اش پرداخت. آري، ما با زبان تركي بر عليه استعمار و نژادپرستي فارسي، بر عليه زبان تحميلي و قاتل فارسي عصيان خواهيم نمود. امروز در ايران، زبان نافرماني و عصيان، تركي است.

 

در زير به طور فهرست وار به برخي از مصداقها و عرصه هاي تركسازي دوباره چهره آذربايجان كه ارزشي نمادين در روند ملت شوندگي تركان ايران داشته و همچنين در مركز مبارزه با استعمار فرهنگي فارسستان و  مقاومت منفي و نافرماني مدني بر عليه راسيسم فارسي قرار دارند اشاره مي شود:

 

در ضرورت استفاده عمومي از تقويم تركي

 

تقويم موجود رايج در ايران و تركان اين كشور، تقويم ملي قوم فارس بوده و ريشه اي زرتشتي - پارسي دارد. بازسازي، قبول و جايگزين كردن اين تقويم در آغاز قرن بيستم، از نخستين اقدامات غاصبان حاكميت سياسي پس از ساقط كردن دولت تركي آذربايجاني قاجار بود. به همين سياق، خلاص شدن از آن و بازسازي، قبول و جايگزين كردن تقويم تركي-آذربايجاني نيز مي بايست در دستور كار فرهنگيان و توده ترك در آذربايجان جنوبي و كل ايران قرار داده شود.

 

١- خلق ترك و آذربايجان مطلقا مي بايست از كاربرد تقويم زرتشتي-پارسي رايج كه از همه جهت نافي و منكر هويت تركي وي، ابزاري در راستاي استحاله و آسيميلاسيون خلق ترك در فرهنگ فارسي و مانعي در روند ملت شوندگي تركان ايران است رها گردد. علي رغم وجود جريانات منحرف در بين بخشي از فرهنگيان و فعالين سياسي آذربايجان كه بر عدم كاربرد تقويم تركي اصرار مي ورزند، توده ترك و علي الخصوص جوانان روشنفكر و متعهد، مي بايست با عنايت به جنبشهاي رنسانس ملي ملل ديگر از فرانسه و آلمان و روس و مجار و ايتاليان و يوناني تا ارمني و فارس و كرد و يهودي و .... در كاربرد و رايج ساختن تقويم تركي- آزربايجاني اهتمام و وسواس لازم را داشته باشند.

 

٢- تقويم رايج در جمهوري آذربايجان، نيز تقويمي استعماري متعلق به فرهنگ و هويت روسي - مسيحي و فاقد كوچكترين رگه و يا نشاني از هويت ملي تركي و ميهني آذربايجاني است. جمهوري آذربايجان متاسفانه از اين منظر نمي تواند و نمي بايد مدل و الگوئي براي آذربايجان جنوبي و تركان ايران باشد و تقويم روسي-مسيحي رايج در اين كشور، مانند تقويم فارسي-زرتشتي رايج در ايران، مطلقا نمي بايست از طرف تركان ايران بويژه تشكيلات سياسي و فرهنگي آذربايجان جنوبي بكار رود. وحدت فرهنگي آذربايجان جنوبي و شمالي مي بايست بر اساس مولفه هاي فرهنگي و ملي مشترك تركي و نه بر اساس مولفه هاي فرهنگي استعماري فارسي و روسي مانند تقويمهاي فارسي-زرتشتي و روسي-مسيحي و يا واژگان و تعبيرات فارسي و روسي وارد شده به زبان تركي حاصل شود.

 

٣- متاسفانه بسياري از انجمنهاي فرهنگي و تشكيلات سياسي، نشريات و رسانه هاي عمومي تركي و آزربايجاني مانند مجلات، روزنامه ها، راديو و تلويزيونها و سايتهاي اينترنتي، به قبح و مضرات كاربرد تقويم ضدملي فارسي-زرتشتي و عدم كاربرد تقويم ملي تركي-آذربايجاني واقف نيستند. اين گروه هويتخواه كه حساسيت و احاطه كافي بر مصاديق بازگشت به هويت ملي تركي و آذربايجاني و لزوم تبيين و دورساختن صريح آن از هويت و فرهنگ فارسي ندارند، كاربرد تقويم ضدملي فارسي-زرتشتي و يا روسي-مسيحي را طبيعي و وحشتناكتر از آن، نوعي تفاخر و نشان مدرنيته و يا عدم كاربرد تقويم تركي-آذربايجاني را مقاومت در مقابل پان تركيسم !!! گمان كرده اند.

 

٤- نام اعياد و جشنها مي بايد مطلقا در شكل تركي و بر اساس قواعد زباني تركي بكار روند. در صورت نبود معادل تركي، مي بايد به ايجاد چنين معادلهايي اقدام نمود. در زير به چند نمونه اشاره مي شود:

 

نامهاي اعياد و جشنها:

ارگه نه قون بايراميƏrgənəqon Bayaramı  (عيد نوروز)، اودگونو سوروOdgünü Suru  (چهارشنبه سوري)، اوروجلوق بايراميOrucluq Bayramı  (عيد فطر)، سئيران گونوSeyran Günü  (سيزده بدر)، آداق بايراميAdaq Bayramı  (عيد قربان)، .....

نام روزهاي هفته:

باشگونBaşgün  (دوشنبه)، توزانگونTozangün  (سه شنبه)، اودگونOdgün  (چهارشنبه)، اورتاگونOrtagün  (پنج شنبه)، يئيگونYeygün  (جمعه)، ائلگونElgün  (شنبه)، آراگونAragün  (يكشنبه)

نام ماهها:

اوجاقOcaq  (ژانويه)، بوزBoz  (فوريه)، يئلينYelin  (مارس)، قيرآچانQıraçan  (آوريل)، كٶچKöç  (مه)، چيچكÇiçək  (ژوئن)، اوراقOraq  (ژوئيه)، بيچينBiçin  (آگوست)، سيخمانSıxman  (سپتامبر)، اكيمƏkim  (اكتبر)، اولوسويوقUluspyuq  (نوامبر)، آراليقAralıq  (دسامبر)

نام فصلها:

يايYay  (بهار)، يازYaz  (تابستان)، گوزGüz  (پائيز)، قيشQış  (زمستان)

نام برجها:

قوچQoç  (حمل)، بوغاBoğa  (ثور)، ايكيزلرİkizlər  (جوزا)، يئنگئچYengeç  (سرطان)، آسلانAslan  (اسد)، باشاقBaşaq  (سنبله)، اولگوÜlgü  (ميزان)، چايانÇayan  (عقرب)، اوخچوOxçu  (قوس)، اوغلاقOğlaq  (جدي)، قوواQova  (دلو)، باليقBalıq  (حوت)

نام سالهاي تقويم تركي دوازدگانه حيواني:

سيچانSıçan  (موش)، سيغيرSığır  (گاونر)، بارسBars  (يوزپلنگ)، دووشانDovşan  (خرگوش)، كلتهKəltə  (مارمولك)، ايلانİlan  (مار)، يونتYunt  (اسب)، قويونQoyun  (گوسفند)، پيچينPiçin  (ميمون)، تويوقToyuq  (مرغ)، ايتİt  (سگ)، دونوزDonuz  (خوك)

 

در ضرورت تركي سازي اسامي شخصي و خانوادگي

 

نامگذاری در میان هر ملت ریشه در زبان، فولكلور، تاريخ، اساطیر و فرهنگ آن ملت داشته و منعكس كننده روحیات و روانشناسی اش و سيستمهاي ارزشي و سياسي حاكم بر وي است. سيستم نامگزاري در ميان خلق ترك ساكن در ايران نيز محصول و ميراث احترام، محبت و شيفتگي صميمانه به زبان و فرهنگ تركي بوده و با استفاده از امكانات بسيار گسترده اين زبان و در طول تاريخ بسيار طولاني خود آفريده شده است. اين سيستم نامگذاري اشخاص كه در طول تاريخ متناسب با جغرافيا و آداب و رسوم ملي و مذهبي خلق ترك و در سير طبيعي خود دچار تحول و تطور گشته است، در سده هاي اخير، به دلائل غيرطبيعي و صنعي گوناگون، چه در ايران و چه در جمهوري آذربايجان، به سرعت شاخص ملي تركي خويش را از دست داده است. آنچنانكه در دوره رژیم ترك ستیز پهلوی، به موازات فراموشي و ترك اسامي اصيل تركي، برخی از تركان به استفاده از نام هاي فارسي و زرتشتي ناب همچون كامبيز، داريوش، كورش، پرویز، رامين، فرزاد، پريسا و ... برای نامگذاري فرزندان خود آغاز کرده اند. ابعاد هويت زدائي از سيستم نامگذاري مليت ترك در آذربايجان و ايران آنچنان وسيع است كه امروزه براي ناظر و محقق بي طرف، با بررسي و مشاهده سيستم نامگذاري اين خلق، امكان پي بردن به هويت ملي و تركي اش وجود ندارد.

 

هم از اينروست كه روند در حال گسترش و همگاني شدن تركسازي نامهاي تركي، به يكي از بنياديترين مولفه هاي بيداري ملي و بازگشت به خويش در ميان خلق ترك در ايران تبديل شده است. (چنانچه در كنگره دوم زبان مادرى در تهران٬ مسابقه تعويض نامهاى فارسى به تركى انجام شد و صد نفر٬ به طور جمعى نامهاى خود را از اسامى فارسى به اسامى تركى عوض كردند)ּ در اين رابطه:

 

١- همه نوزادان ترك ترجيحا مي بايد داراي نام تركي باشند. اين نام بايد نام اصلي كودك باشد كه خانواده ها آنرا در خانواده و اجتماع بكار ميبرند.

 

٢- اگر مقامات و دوائر رسمي با نام تركي اي كه والدين انتخاب نموده اند مخالفت نمايند، بايد نام تحميلي فارسي-غيرتركي تنها بر كاغذ، آنهم به صورت غيرداوطلبانه بكار رود.

 

٣- در صورت مخالفت مقامات و ادارات سازمان ثبت احوال با نامهاي تركي انتخابي والدين، مي بايست براي تظلم و دادخواهي عليه اين عمل نژادپرستانه از تمام امكانات موجود در داخل و خارج كشور استفاده نمود و تضييق حق والدين را در گسترده ترين شكل ممكن افشا نمود.

 

٤ - در درجه نخست فرهنگيان و نخبگان ترك و آذربايجاني مي بايست در اين امر پيشقدم گردند. در اخبار آمده است كه منوچهر عزيزي و دكتر چهرگاني، هر دو از فعالين سياسي آذربايجاني، نامهاي خود را به ترتيب به هاراي عزيزي و چاغري چهرگانلي تغيير داده اند.

 

٥- علاوه بر نامها كه ترجيحا بايد تركي باشند، مي بايست به تركي نمودن مطلق و رسمي نامهاي خانوادگي نيز اقدام نمود.

 

٦- سيستم نامگذاري خانوادگي در جمهوري آذربايجان مطلقا فاقد هرگونه هويت ملي تركي و همچنين عاري از هر گونه استتيسم ميباشد. اين سيستم بدوي خالي از هر گونه وجهه ملي و عميقا فقير از نظر زبان و هويت تركي و زيبايي شناسانه، كه عمدتا عبارت است از اضافه نمودن اوف به يك نام عربي و فارسي مانند علييف، مردانوف،.... مطلقا نمي بايست به عنوان الگو و مدلي براي انتخاب نامهاي خانوادگي تركي براي تركان ايران بكار گرفته شود.

 

٧- در مورد انتخاب نامهاي خانوادگي تركي مي توان از تجربه غني استفاده نمود. نكته اي كه در كاربرد نامهاي تركي رايج در تركيه، مي بايست به آن توجه نمود، كار برد اين نامها در فرم آذربايجاني شان است. مانند مارال (به جاي مئرال)، خاقان (به جاي هاكان)، آلتين (به جاي آلتون)، دادلي (به جاي تاتلي) ....

 

٨- بعضي از فرمهاي اسم ساز در نامهاي خانوادگي با نام ملل خاصي شناخته شده اند. همچنانكه اسامي مختوم به –ين و –وف در ميان روسها، -يدزه و –ويلي در ميان گرجيها، -يان در ميان ارمنيان، -يسكي در ميان لهستانيها، -ئسكو در ميان رومانيها، -ي و –جي در ميان ايتاليائيها، -ايچ در ميان صربها، -ئز در ميان اسپانيايي ها، -سن در ميان انگليسها، مك- در ميان ايرلنديها،.... -زاده، -فر، -پور، -نيا، -نژاد در ميان فارسها،... در ميان تركان اوغوز، نيز پسوند اسم ساز (خانوادگي، گروهي و ايلي) –لي وجود دارد كه معادل پسوند –ار در تركي باستان است (مانند كانقلي مدرن در مقابل كنگر باستان). هرچند كه پسوند –لي در ميان تركمنها و تركان تركيه از تركان غربي نيز رايج است، با اينهمه اين پسوند در ميان تركان آذربايجان-ايران آنچنان گستردگي دارد كه مي توان آنرا به عنوان پسوند اسم ساز ويژه تركان آذربايجان و گروههاي وابسته دانست. از اينرو شايسته است كه حتي المقدور به رايج نمودن اين پسوند و تثبيت آن به عنوان پسوند نام خانوادگي آذربايجاني اقدام نمود. 

 

٩-نام شخصيتهاي تاريخي مهم و برجسته مي بايد مطلقا در شكل تركي و بر اساس قواعد زباني و الفبا-املاي تركي بكار روند.

 

نمونه نامها و القاب شخصيتهاي تاريخي:

باي بك (به جاي بابك)، توغرول (به جاي طغرل)، منگي وئردي (به جاي منكبرني)، سو بك تيگين (به جاي سبكتكين)، باهادير (به جاي بهادر)، خاتين (به جاي خاتون)، به ييم (به جاي بيگم)، خاقان ايسماعيل (به جاي شاه اسماعيل)، قاغان مسعود (به جاي سلطان مسعود)، عابباس ميرزه تگين (به جاي شاهزاده عباس ميرزا)، تركن جاهان (به جاي ملكه جهان)،  ....

١٠- مي بايست همواره نام هاي اصيل و تاريخي گروهها و ايلات ترك و همچنين نام ملي خود را با وسواس تمام بكار برد و از استفاده از نامهاي دولتي بي پايه اي مانند آذري (به جاي ترك)، ائل سئوه ن (به جاي شاه سئوه ن) و .... خودداري كرد.

١١- هنگام انتخاب نامهاي خانوادگي، به عنوان منبع مي توان از هزاران نام تركي بامسما و زيباي توپونيمهاي جغرافيائي تاريخي، نامهاي تركي ايلات، تيره ها، طوائف ترك معاصر و يا باستاني، نامهاي شخصيتهاي تاريخي و دولتمردان و دولتزنان ترك، همچنين نامهائي كه داراي مفاهيم و معاني مجرد و يا جديدند استفاده نمود. در زير نمونه هائي از اين منابع داده مي شود:

 

نمونه نامهاي خانوادگي از ميان نامهاي جغرافيائي- جزيره هاي درياچه اورميه:

آداجيق، آغداغ، آغجاداش، آفشارجيق، آلداغ، آلتينداش، ايري داش، بارينما، باياتلي، بايراقلي، باييندير، بزه كلي، بوجاقلي، بوزجا، پاخلان، تٶره مه، تاپداق، تكداغ، گديك تپه، دوققوزلار، توخسون، توركلر، چالاغام، قايا، چاناق، چاييرلي، داش آدا، داشليجا، دانالي، دليجه، دميرداش، ديله ك، دينج، ساخليجا، ساري تپه، ساريجا، سامانلي، سانجاق، سايين قالا، قاباداش، قاپاقليجا، قاراآدا، قاراتپه، قارلي، قاشقالاق، قالخانلي، قامچيلار، قانقلي، قاياجيق، قاياقاپان، قاينارجا، قوتان قوش، قورشاقلي، قوزغون، قوش قاياسي، قوش قونماز، قويون داغي، قيپليجا، قيرنالي، قيزيل، قيزيلجا، قيلينج، قيرخلار، اييدير، كنگرلي، گٶتورگه، گٶيجه، گديك، گميچي، مئركيت، ياپاقلي، يارماقلي، ياريلغان، ياسسي آدا، يالمان،....

 

نمونه نامهاي خانوادگي از ميان نام ايلات و تيره هاي ترك در جنوب ايران:

آغاج اري، افشار، چاغاتاي، به ي ديلي، خاتايلي، دميرلي، قيليچ، آغالي، قوتلو، قاراقانلي، اينانلي، دوققوزلو، قايالي، چيرپانلي، قورت، قاجارلي، آسلانلي، قاراجالي، ياريمتاقلي، گوندوزلو، آغ قويونلو، دوه لي، بولاق، بايات، آوشات، قيزيلباش، تكه، چايان، باغيملي، قاراگٶزلو، اوريات، قوجالي، به يلي، قارالي، بوداقلي، قارايلي، گيرايلي، بوجاقچي، اوسانلي، قاباقلي، تٶره ميشلي، يوردخانلي، خلج، بللي، ساريلي، يالاما، درمه لي، ساپانلي، قاراجالي، ساريجالي، ....

 

نمونه نامهاي خانوادگي از ميان نامها و القاب شخصيتها، دولتمردان و دولتزنان ترك در تاريخ ايران:

هولاگو، تكيش، سالغير، آتابك، دمير، منگي، آبيش، سويورغاميش، اينجي، قاراخيتاي، قوتلو، تركه ن، ايلخان، داشي، اولجايتي، سانجار، قازان، چاغري، آرسلان، قاوورت، سالديق، توغرول، دوغان، بورلا، سالير، بارچين، بوز، آبا، آرپا، سونقور، تكله، جالايير، ساتيق، بوغرا، دولون، آي بك، باي بارس، باي داش، قاراخان، تيگين، بيلگه، آدسيز، بكتاش، بٶرو، قوت آلميش، قيليج، آرغين، ائلدنيز، پيشگين، آرتيق، قارامان، پرچم، بايدي، آباقا، سولدوز، كوره كن، اولو به ي، باي قارا، بايرام، يولوق، اوغورلو، اولدوز، اٶگه ده ي، دورسون، اردوغدو، ....

 

نمونه نامهاي خانوادگي از ميان مناصب دولتي، اداري و نظامي تاريخ ترك:

آبا، آقا، آتا، آتامان، آلپ، آلپاووت، آلچي، آخينچي، پيتيكچي، تيگين، تومان، ائلچي، آيقيچي، نويان، خاقان، خان، اٶروكلو، چاپار، اركين، ايناق، اينال، اينانج، ايچه رگي، ايليك، بايار، باسقاق، بيلگه، بويلا، بوكو، بورقوچان، بويروق، بكچي، چاووش، چور، قاوقان، قام، قاراوول، قانچي، قوروقچو، ساغين، سوباشي، شاد، ديلماج، تريم، توتقاوول، تاپقيرچي، دامقاچي، دورقاق، تركه ن، يابقي، ياساوول، اولوس به يي، ايل به يي، به يلر به يي، .. ..

 

در ضرورت تركي سازي نام معابر، خيابانها٬ كوچه ها و اماكن جغرافيايي

 

فارسسازي نامهاي معابر، خيابانها و كوچه ها و اماكن و محلهاي جغرافيايي و ... از سياستهاي راهبردي دولت قوميتگراي فارسي است. متاسفانه در نتيجه اين سياستهاي ضدانساني اكنون نزديك به يك صدسال است كه روند تاريخي نامگذاري معابر و اماكن و محلهاي جغرافيايي به زبان تركي در ايران و آذربايجان كاملا متوقف شده است. و هم از اينرو است كه در سراسر آذربايجان و ديگر مناطق ترك نشين ايران، اينگونه نامهاي فارسي، به عنوان مانعي در انعكاس فرهنگ ملي، هويت اصيل و تاريخ حقيقي خلق ما، مطلقا مي بايد تركيسازي شوند:

 

١- نام مغازه ها و محلهاي كار، شركتها و كارخانه ها و كارگاهها، مدارس و موسسات و ساختمانها .... همه مي بايست تركي باشد و از نامگذاري اماكن و معابر جديد به زبان فارسي نيز شديدا مي بايد جلوگيري نمود.

٢- براي انتخاب نام اماكن و محلهاي گوناگون -در صورت وجود- مي توان نامهاي سنتي رايج تركي بين مردم براي اين اماكن و محلها را به رسميت شناخت و يا ترجيحا از نامهاي تركي تاريخي منسوخ شده محل استفاده نمود.

٣- در صورت نبود نامهاي سنتي رايج و يا تاريخي متروك، مي توان به تناسب محل و امكان، نامهاي جديد تركي متناسبي انتخاب نمود.

٤- در مناطق ترك نشين ايران، نام اماكن و محلهاي داراي اسامي شخصيتهاي منسوب به قوم فارس مي بايست با نام شخصيتهاي معادل ترك و يا هر نام تركي ديگري تعويض شود. 

٥- دولت قوميتگراي فارس، مدعي است كه در طول تاريخ، زبان فارسي زبان ادبي و علمي معمول و داوطلبانه آذربايجان و تركان ايران بوده است. با توجه به اين ادعاي نادرست، هنگام استفاده از نامهاي ادباي برجسته ترك و آزربايجاني مي بايد از كاربرد نامهاي شخصيتهاي صرفا فارسي نويس و منحصرا فارسي سرا مانند نظامي٬ قطران٬ پروين اعتصامي٬ ايرج ميرزا و ּּּ در نامگذاري اماكن و موسسات، معابر و جاده ها و ... خودداري نمودּ

٦- همچنين مي بايد از كاربرد كلمات فارسي خيابان، كوچه، بازار و ..... مطلقا اجتناب نمود:

 

چند واژه تركي در باره شهرنشيني، اماكن و معابر:

ارتيكƏrtik ، اورامUram ، اوغراتUğrat  (خيابان)؛ گئچيكGeçit ، يولاقYolaq  (كوچه)؛ يولYol  (راه)؛ سورگهSürgə  (جاده)؛ سورلكSürlək  (بزرگراه)؛ آنايولAnayol  (شاهراه)؛ گئچيتGeçit  (معبر، گذر)؛ ساتاقSataq  (مغازه)؛ يئكه ساتاقYekə Sataq  (سوپرماركت)؛ اوخولOxul  (مدرسه)؛ بيلي يوردوBiliyurdu  (دانشگاه)؛ گزيمليكGəzimlik  (پارك)؛ يئگي ائويYegievi  (رستوران، غذاخوري)؛ دوراقDuraq  (ايستگاه)؛ سايري ائويSayrıevi  (بيمارستان)؛ توغراقTuğraq  (اداره)؛ ساتلاقSatlaq  (بازار)؛ بلگيBəlgi ، ايمİm  (علامت، نشانه)؛ پيتيكچيPitikçi  (كتابفروشي)؛ پيتيك ائويPitikevi  (كتابخانه)؛ قاراوولQaravul  (شهرباني)؛ اورلوقUrluq  (شهرداري)؛ داروخانهƏmçi  (امچي)؛ ....

 

در ضرورت سواد آموزي همگاني به زبان توركي و بازگشائي شبكه كورسها، كلاسها و مدارس غيردولتي تركي

 

آغاز دوباره آموزش به زبان تركي در سراسر كشور و رسمي گردانيدن دوباره آن از طرف دولت ٬ دو خواست و  نياز فوري جامعه ايراني است. زبان تركي زبان اكثريت مردم ايران و بيش از يك هزار سال يكي از زبانهاي رسمي دولتهاي تركي-آذربايجاني حاكم بر ايران بوده و بيشك در آينده اي بسيار نزديك دوباره زباني رسمي، دولتي، آموزشي و احتمالا يكي از زبانهاي رابط و مشترك در ايران خواهد شد. آشكار است كه گسترش سواد آموزي و تعليم و تعلم به زبان تركي، از هم اكنون مي تواند اين روند محتوم را نزديكتر سازد. تنها با بسيج همگاني خلق ترك در ايران است كه ميتوان جنبش بدون گسست تعليم و تعلم به زبان مادري را همگاني نمود و آن را با موفقيت به پايان برد:

 

١- براي سوادآموزي به زبان تركي نبايد منتظر تصويب و تائيد دولت به شدت قوميتگراي فارس شد. اگر دولت٬ از گشايش مدارس رسمي تركي زبان ممانعت به عمل ميآورد٬ به موازات مبارزه همه جانبه براي گشايش مدارس دولتي تركي، ميتوان به گشايش شبكه كورسهاي خصوصي اما رسمي آموزش تركي اقدام نمود. اين كورسها به طور رسمي ميتوانند در آموزشگاهها براه انداخته شوند.

 

٢- در صورت عدم امكان گشايش كورسهاي رسمي تركي، در دهات و شهرها در يك اتاق نيز ميتوان به شكل غيررسمي شروع به آموزش زبان تركي كرد.

 

٣- اگر اين نيز ميسر نباشد هر خانه ترك ميتواند تبديل به مدرسه اي غيردولتي شود. اين امر منع قانوني نيز ندارد. در بسياري از خانواده هاي ترك كسي كه بتواند زبان تركي را ياد دهد وجود دارد. اگر نباشد مطلقا فردي از همسايگان داراي سواد خواندن و نوشتن تركي است. خانه هر ترك در ايران مدرسه اي است.

 

٤- امر آموختن خواندن و نوشتن زبان تركي به كودكان از طرف والدين و فرهنگيان مي بايست جدي گرفته شود.

 

٥- مي بايست به خصوص به تاسيس مهد کودکهاي ویژه ترکزبانان همت گمارد و به مبارزات سازمان يافته والدين براي كاربرد زبان تركي در مهد كودكهاي موجود مناطق ترك نشين شدت بخشيد. كودكان در خط مقدم جبهه حفظ زبان و فرهنگ تركي قرار دارند. در مهد كودكها هم زبان ارتباطي و محاوره و هم زبان آهنگها و سرودها مي بايد كه تركي باشد. زيرا دوست داشتن هر كدام، شوق به آموختن ديگري را تسهيل و تشديد مي كند.

 

٦- همه بويژه دانش آموزان، دانشجويان و ديگر جوانان مي بايد راسا با هر امكان و وسيله ي ممكن، خواندن و نوشتن به زبان تركي را ياد بگيرند.

٧- وظيفه ملي هر ترك است كه به والدين تركي كه به فرزندان خود زبان تركي را نمي آموزند به روشي مدني اعتراض نمايد.ּ

 

در ضرورت پايان دادن به فارسي نويسي تركان

 

با گذشت هر روز دولت ايران خصلت فارسي بيشتري به خود ميگيرد. با پررنگتر شدن قوميت گرايي افراطي فارسي در ساختار و سياستهاي اين دولت و گسترش و تعميق آنها، حلقه محاصره زبان و فرهنگهاي مليتهاي ايراني و عمده ترينشان يعني تركي نيز تنگتر و بر شتاب نابودي اين ملت، زبان و فرهنگ آن در ايران افزوده تر ميشود.  اكنون در ايران زبان فارسى زبانى جانشين و قاتل است كه دولت سعى در جانشين كردن آن به جاى زبان ملى تركى دارد، مآلا هر گونه گسترش و رشد زبان فارسي در ايران امروز به قيمت تضعيف شدن و عقب راندن زبان ملى تركى آنهم با پول و ماليات خلق ترك حاصل مي شود. در چنين شرايطي بر فرد فرد تركهاي ايران است كه خود مستقلا بپا خواسته و از همه امكانات مدني براي حفظ زبان و فرهنگ و هويت خويش استفاده نمايند.

١- يكي از راههاي حفظ و گسترش زبان و فرهنگ تركي در ايران٬ پرهيز از فارسينويسي (به جز در خطاب به هموطنان غير ترك)، تاكيد بر تركينويسي و آفرينش متون و آثار در همه عرصه هاي ادبي و هنري و علمي و اجتماعي و سياسي و .... به زبان تركي است.

٢- در اين ميان مسئوليت شاعران، ادبا و نويسندگان ترك ايراني و آذربايجاني، در استفاده از زبان تركي در بيان احساسات و آفرينش هنر و صنعت خويش، گسترش و معاصر ساختن، زدودن گرد وغبار از رخ آن و تقديم زيبايي ها و ظرايف اين زبان به توده مردم و جلب توجه آنان بدان دو چندان است. روشنفكران، نويسندگان، شاعران و محققين ترك ميبايست كه به تركي نويسي دقت خاصي مبذول كنند و حتي المقدور از فارسي نويسي داوطلبانه خودداري نمايند.

٣- تنها نتيجه فارسي نويسي تركهاي ايران٬ كمك به تسريع نابودي زبان و فرهنگ تركي، مخدوش كردن هويت و تشخص خلق ترك در ايران و تثبيت زبان قوم فارس به عنوان تنها زبان نوشتاري، ادبي، رابط و رسمي بوده است. شرايط امروز ايران و وضعيت اسف بار تركهاي ايران و زبان و ادبيات تركي ديگر مجوزي براي روشنفكران و ادباي ترك ايراني براي پرداختن و اولويت دادن به زبان و ادبيات قوم همسايه فارس، مانند آنچه كه در قرون ٢٠ و ١٩ و پيش از آن شاهد بوده ايم را نميدهد. در شرايط فعلي٬ كوچكترين دليل٬ عذر و يا انگيزه اي براي فارسي نويسي روشنفكران و قلم بدستان ترك در ايران وجود ندارد و يا نمانده است.

 

٤- هنوز هستند كساني از تركان ايران كه به دلايل گوناگون همچنان به فارسي نويسي مشغول اند. گفتمان اين اشخاص كه از زبان فارسي به عنوان زبان مشترك ملل ساكن در ايران و در نتيجه از فارسي نويسي تركان مدافعه مي كنند بي پايه و ضد ملي است. خلق ترك به هيچ وجه زبان فارسى حتى شيوا را، نه به عنوان زبان آموزشى فرزندان خود و نه يگانه زبان رسمى و دولتى حتى مشترك و رابط ايران كثيرالمله نمي پذيرد. پذيرش زبان فارسي به عنوان زبان مشترك ويا رابط، به دلايل بيشمار گوناگون بر خلاف منافع ملي و سياسي خلق ترك و آذربايجان و بقا و توسعه آنها است. گسترش و عمومي شدن زبان و فرهنگ فارسي در ايران و تبديل آن به زباني مشترك، نمونه و محصول تاثير متقابل طبيعي و آزادانه بين زبانها و فرهنگها نيست، اين عموميت صراحتا محصول تسلطي استعماري، اشغال زباني و توسعه طلبي فرهنگي است.

 

٥- شخصيتها و نهادهاي فرهنگي و همچنين توده مردم مي بايست علنا اما در چهارچوب مدني به نويسندگان و شاعران و ... ترك فارسي نويس اعتراض كنند. ديگر دوران ايرج ميرزاها٬ پروين اعتصامي ها٬ شاملوها٬ ساعديها٬ توللي ها٬ مشيريها٬ هدايتها و دهها و صدها تن ترك فارسي نويس به سر آمده استּ فارسي نويسي تركان ايران صرفا به ماشين استبداد تاريخي و راسيسم قوم فارس نيرو مي بخشد و روند نابودي و استحاله ملي و زباني و فرهنگي خلق ترك در زبان و فرهنگ و قوم حاكم فارس را تسريع مي كند.

 

در ضرورت گسترش تركي نويسي در عرصه هاي شخصي و خصوصي

 

زبان ترکی ركن اصلي هويت ملي خلق ترك و پرچم مبارزه بر عليه راسيسم و استعمار فارسي است. اين زبان مي باید به عنوان زبان اصلي ارتباطي به سرعت در حوزه های خصوصی و اجتماعی زندگی وارد و تقویت گردد. علاوه بر آن، گسترش تركي نويسي در گوشه و كنار كشور و نفوذ آن در اعماق درون جامعه ايراني و در تمام عرصه هاي حيات فردي و اجتماعي، به همراه چاپ كتب مرجع تركي٬ يكي از پيش شرطهاي لازم براي آغاز آموزش و تحصيل به زبان تركي و رسمي و دولتي شدن مجدد زبان تركي در ايران است. در زير به برخي از اين عرصه ها اشاره مي شود:

 

١- در آغاز، صرف تركي نويسي، بسيار بيشتر از نوشتن به تركي ادبي و يا سليس اهميت دارد. به عبارت ديگر هر اثري كه به تركي حتي ابتدائي و مغلوط و يا نارسا نوشته شود، بسيار ارزشمندتر و گراميتر از اثر معادل آن نوشته شده به فارسي فاخته است.

 

٢ - كارت تبريكها (سال نو، تولد و ) مي بايد كه به زبان تركي نوشته شوند. همچنين:

٣- اعلانات تجمع٬ دعوتنامه ها به مناسبتهاي گوناگون اجتماعي و فرهنگي،

٤- اس ام اس ها و اي-ميل ها،

٥- نامه هاي شخصي به دوستان و خانواده،

٦- دفترهاي خاطرات شخصي،

٧- كارتهاي دعوت مراسم عروسي،

٨- صيغه هاي عقد و ازدواج،

٩- آگهي هاي ترحێم و ياس و تعزيه و ختم،

١٠- و سنگ قبرهاي تركان در هر كجاي كشور كه باشند، مطلقا مي بايست به زبان تركي نويسانده شوند.

 

در ضرورت كاربرد زبان تركي به عنوان زبان نوشتاري اجتماعي

 

كاربرد نوشتاري زبان تركي در آفرينش علمي و هنري٬ وبلاگها و سايتها٬ تابلوهاي خياباني٬ آگهي هاي تجاري٬ تبليغات بازرگاني و تجاري، تقويمها و .... ميبايست همگاني شده و به صورت اصلي جاافتاده در مناطق ترك نشين ايران بخصوص آذربايجان در آيد:

 

١- همه اعلاميه ها و آگهي هاي عمومي، بويژه در روزنامه ها و مجلات، در اماكن و معابر عمومي مطلقا مي بايست به زبان تركي نوشته شوند. همچنين:

 

٢- آگهي هاي تجارتي در نشريات و روزنامه ها و تلويزيونها و اينترنت، بروشورها، كارت ويزيتها

٣- پلاكارتها و آفيشهاي تظاهرات، تجمعات، كنگره ها و ...مي بايست به زبان تركي تهيه شوند.

٤- در نوشته ها، كتاب و نشريه و اعلاميه ها همچنين به كاربرد الفباي لاتيني تركي نيز مي بايست اهتمام نمود.

 

٥- از طرف انجمنها و تشكيلات تركي و آذربايجاني مي بايست به مقامات محلي و منطقه اي و كشوري خصوصا به نمايندگان ترك مجلس و وزراء به مناسبتهاي گوناگون ملي، ديني و .... مانند عيد نوروز، عيد فطر و عيد خضر نبي، عيد قربان، روز باي بك، آنالار گونو، ٢١ آذر گونو، .... كارتهاي تبريك دو زبانه تركي-فارسي و يا صرفا تركي فرستاده شودּ

 

٦- چهارچوب اصلي سايتهاي اينترنتي مي بايست به زبان تركي باشد.

 

٧- در اثرهاي هنري مانند تابلوهاي خطاطي، مينياتورها و فرشها، كليمها و .... مي بايد به جاي ماده هاي تاريخ و عبارات فارسي، ماده هاي تاريخ، كلمات و عبارات تركي را بكار برد.

 

٨- تقويمهاي ديواري و روميزي و جيبي و ... بايد به زبان تركي و مطلقا با نام روزها و ماهها و فصلها به زبان تركي حاضر شوند.

 

در ضرورت كاربرد گسترده زبان تركي در اماكن عمومي، موسسات و مناسبات رسمي

 

اكنون آشكار شده است كه خلق ترك و آذربايجان به طور داوطلبانه، زبان فارسي را به عنوان زبان مشترك و يا رابط قبول نخواهد كرد و بدان معترض استּ در اين راستا:

 

١- در همه مراكز جمعيتي ترك، در شهرها و روستاها، زبان تركي مي بايست زبان رابط و مشترك گفتاري بين مردم و كارمندان و مقامات و موسسات دولتي باشد. مي بايست بر صحبت نمودن به زبان تركي در ادارات دولتي، بويژه در محاكم٬ در موسسات آموزشي و در كلاسهاي درس اصرار نمود.

 

٢- مسئولين و مقاماتي كه از كاربرد زبان تركي ممانعت به عمل آورند مي بايست به عنوان دشمنان ملت ترك و آذربايجان  شناخته شده، افشا و محكوم گردند.

 

٣- در مراكز جمعيتي ترك نشين و در آذربايجان٬ روحانيون٬ امامان جماعت٬ نوحه خوانها٬ مداحها و ּּּ مطلقا مي بايست خدمات ديني خود را، در مساجد و راديو تلويزيونها و غير آن، مطلقا به زبان تركي عرضه كنندּ به آن دسته از خادمان ديني كه خطابه٬ وعظ و نوحه و ديگر خدمات ديني خود را به زبان فارسي اجرا مي كنند با شدت تمام بايد اعتراض نمودּ

 

٤- ايرانيان ترك در نمايندگيهاي خارج كشور٬ مي بايست با مسئولين مطلقا به زبان تركي گفتگو نمايندּ

 

٥ - روشنفكران ترك آشنا به زبان انگليسي مخصوصا در كشورهاي خارج٬ مي بايست در ايجاد ارتباط و ديالوگ با معادلين فارس خود از كاربرد زبان فارسي اجتناب كرده و زبان انگليسي- زبان رابط محتمل در آينده ايران- را بكار برندּ

 

٦ – تهران پايتخت كشور٬ شهري دو زبانه تركي-فارسي اما آذربايجاني استּ از اينرو مي بايست به صحبت به زبان تركي در اين شهر٬ در اماكن عمومي و در ادارات دولتي و عموما تركسازي چهره اين شهر آذربايجاني تاكيد نمودּ

 

٧- در شهرهاي دو زبانه ديگر آذربايجان مانند قزوين و همدان و اراك و ... نيز، مي بايست به انجام مكالمات با مخاطبين به زبان تركي و عموما تركسازي چهره اين شهرها اهتمام ورزيد.

 

در ضرورت سر و سامان دادن به امر چاپ و نشر طبعي و اينترنتي كتب و نشريات تركي

 

خوشبختانه به ويژه در دهه اخير و پس از وقفه اي طولاني شاهد شكوفايي در امر چاپ نشريات، كتابهاي گوناگون، كتب مرجع تركي و گسترش تركي نويسي در سطح جامعه و لايه هاي گوناگون آن هستيم. اين سير روز به روز در حال گسترش است. در اين رابطه مفيد است:

 

١- اتخاذ تدابيري براي ايجاد كتابخانه هاي تركي دولتي و شخصي در سراسر ايران، بويژه در شهرهاي ترك نشين٬ و مطلقا در استانهاي دوازده گانه آذربايجاني و پايتخت كشور تهران كه شهري آذربايجاني و نيمه ترك است.

٢- انجمنها و تشكيلات فرهنگي و ادبي ترك و آذربايجاني مي بايست براي گشايش كتابخانه هاي تركي فعال شده و جهت تحقق اين امر بر مقامات و نهادهاي دولتي فشار وارد آورند. همچنين:

 

٣- فعاليت جهت ايجاد بخش كتب و نشريات تركي در كتابخانه هاي موجود فارسي، از جمله تقاضاي رسمي انجمنها و شخصيتهاي ترك و آذربايجاني از مقامات دولتي جهت تحقق اين امر.

٤- تقويت كتابخانه هاي موجود فارسي زبان با كتابها و نشريات تركي

٥- ضرورت تاسيس اتحاديه ها و كانون هاي تركي نويسان، اتحاديه ناشران و توزيع كنندگان كتب تركي

٦- ضرورت سر و سامان دادن به مسئله ويراستاري متون و كتب تركي و استفاده از رسم الخط واحد

٧- تشويق مردم به مشترك و آبونه شدن نشريات تركي زبان

٨- حمايت از تركي نويسي و تركي نويسان از طريق خريد كتب و نشريات، سي دي، كاست، پوستر و... تركي

٩- برگزاري باشكوه روز كتاب تركي (٢٦ آذر) در سراسر مناطق ترك نشين

١٠- برگزاري نمايشگاههاي سالانه و يا سيار كتب تركي در شهرهاي ترك نشين بويژه در تهران

١١- تمركز و اهتمام بر امر نشر روزنامه هاي سراسري ترك زبان

 

در ضرورت تاسيس فرهنگستان زبان، تاريخ و فرهنگ تركي و شعب سه گانه آن در آذربايجان، قاشقاي يورد و افشار يورد

 

نبود و عدم تاسيس فرهنگستان زبان تركي (تورك ديل قورمو)٬ كانون نويسندگان ترك (تورك يازارلار بيرلييي)٬ اتحاديه رونامه نگاران ترك (تورك ژورناليستلر بيرلييي)، اتحاديه زنان ترك (تورك قادين بيرلييي)، سازمان دفاع از حقوق بشر آذربايجان (اينسان حاقلاريني ساوونما درنه يي)، مجمع روحانيون ترك، اتحاديه معلمان ترك وּּּּ در ايران را منحصرا مي بايد به كم كاري روشنفكران، نخبگان و فرهنگيان ترك تحويل نمود. تعلل در تاسيس نهادهاي فوق، در حاليكه انستيتوي فرهنگي كرد و اتحاديه روزنامه نگاران كرد در ايران تاسيس شده و فعالند، گناهي نابخشودني از نخبگان و فرهنگيان ترك است. زيرا تاسيس اين نهادهاي مدني و فرهنگي مطلقا محتاج به اجازه دولت نيست (فرهنگستان زبان فارسي نيز ظاهرا موسسه اي غيردولتي است).

 

١- تشكيلات مدني، غيردولتي و سراسري فوق از جمله مي توانند در حيطه برنامه هاي خود به زمينه سازي براي تحقق حقوق معوقه خلق ترك در سراسر ايران و اخباررساني به افكار عمومي ايرانيان و موسسات بين المللي معادلشان در خصوص وضعيت و تضييق اين حقوق بپردازند.

 

٢- علاوه بر تاسيس فرهنگستان زبان و تاريخ تركي، ضرورت دارد كه مراكزي براي چاپ كتب مرجع و اساسي (لغتنامه ها٬ دائره المعارفها٬ آنتولوژيها٬ كتابهاي دستور زبان و گرامر٬ املاء و رسم الخط٬ كتب درسي براي مدارس دولتي و آموزشگاههاي خصوصي٬ متون كلاسيك ادبي و دواوين٬ ادبيات عامه و فولكلور٬ ادبيات كودكان و ترجمه ادبيات جهاني و..... ) تاسيس شوند.

 

٣- نهادهاي مدني مذكور مي بايد به عنوان رابط بين مردم و دولت و مخاطب رسمي دولت و موسسات معادل بين المللي در عرصه هاي ذينفع (زبان و فرهنگ تركي، نشريات و روزنامه نگاران ترك، مسائل زنان ترك، مدارس تركي،.... ) عمل نمايند.

 

٤- اعتراض رسمي و پيگير به تضييق حقوق ملت ترك از اصلي ترين وظائف نهادهاي مدني مذكور است. به عنوان نمونه فرهنگستان زبان تركي مي تواند به طور موثر به گشايش شعبه فرهنگستان زبان فارسي در تبريز، تحريف تاريخ و هويت خلق ترك و آذربايجان توسط اداره حفظ ميراث فرهنگي، صدا و سيما، تخريب ميراث تاريخي تركي مانند ارك تبريز ... ؛ اتحاديه روزنامه نگاران ترك به تضييق حقوق روزنامه نگاران، بازداشتهاي غيرقانوني آنها و توقيف نشريات تركي و يا فعالييتهاي ضدتركي و ضدآذربايجاني اشخاصي مانند پيمان پاكمهر....؛ مجمع روحانيون ترك به اظهارات آشكارا نژادپرستانه و ضداسلامي برخي از روحانيون مانند رفسنجاني و لنكراني و امام جمعه هاي مناطق ترك نشين، به سياستهاي ضدشيعي دولت جمهوري اسلامي در حمايت از اشغالگران ارمني و تحميل تئوري فارسي ولايت فقيه به روحانيون و مردم ترك....؛ اتحاديه معلمان ترك به نبود مدارس ترك زبان در مناطق ترك نشين ايران، .... ؛ و كانون زنان ترك به تضييق گسترده حقوق شهروندي، اجتماعي و سياسي زنان ترك در ايران اعتراض نمايد.

 

٥- مي بايست تشكلات، انمجنها و شخصيتهاي سياسي و فرهنگي تركي و آذربايجاني به طور رسمي به همتايان خود بويژه تشكلات سياسي فارس موسوم به سراسري مراجعه نموده و از آنان خواستار انتشار ارگانها و نشرياتي به زبان ملي تركي و ايجاد كميته ها و واحدهاي آذربايجان، قاشقاي يورد و آفشار يورد در تشكيلاتشان گردند.

 

در ضرورت واژه سازي تركي و پاكسازي زبان تركي از واژگان بيگانه فارسي

 

زبان و جامعه تركي در آزربايجان جنوبي٬ قاشقاي يورد و افشار يورد٬ بايد از انبوه لغات بيگانه فارسي و تاثيرات يكطرفه و بسيار گسترده زبان دولتي و قاتل فارسي آزاد شودּ بويژه تاثيرات گرامري و واژگان فارسي كه در يك صدسال اخير و در نتيجه ممنوعيت و محدوديتهاي زبان توركي در ايران وارد زبانمان شده اند، مطلقا مي بايست از زبان خلق ترك تصفيه و پاكسازي شوندּ

 

١- رهايي خلق ترك از سيطره واژگان و تركيبات فارسي در زبان ملي خويش و استفاده از كلمات تركي به جاي كلمات وارداتي غيرتركي، از اساسي ترين گامها در مقاومت منفي و نافرماني مدني استּ

 

٢- رواج دوباره و روزمره كردن واژگان بى شمار تركى موجود در متون ادبى- كه به بويژه در جمهورى آذربايجان به ناحق مهر آرخائيك خورده اند- علاوه بر غنا و سلامت زبان تركي، به ايجاد پلى مابين زبان نسل جديد و زبان گذشتگانمان، به عبارت ديگر به حفظ تداوم حافظه تاريخي و هويت مليمان كمك خواهد نمود.

 

٣- براي تحقق اين امر نبايد منتظر ايجاد تغييرات در ذهنيت مقامات دولتي و اقدامات آنها و يا ايجاد فرهنگستان زبان و ادب تركي و يا هماهنگي با شخصيتها و نهادهاي جمهوري آذربايجان و تركيه و .. شدּ روشنفكران٬ ادبا و فرهنگيان ترك ايراني علي الخصوص نسل جوان مي بايست كه عاجلا٬ به طور انفرادي و يا در قالب انجمنهاي فرهنگي و ادبي و ּּּ از طريق پيشنهاد لغات تازه تركي و يا كاربرد لغات پيشنهادي خود در نشريات و آثارشان، به سامان دادن اين نهضت اقدام نمايندּ

 

٤- در ميان برخي از نخبگان آذربايجاني نسل قديم، جرياني محافظه كار وجود دارد كه مي توان آنرا معادل زباني جريان فارس مركزي در عرصه سياسي دانست. براي اطلاع از مواضع اين جريان در باره نوسازي زبان تركي مي توان از جمله به اين نوشته مراجعه نمود: دوکتور بهزاد بهزادی: ديلده يئنیچيليک. اين جريان محافظه كار كلا مخالف غني نمودن زبان ادبي تركي از طرق زير و در تحليل نهائي بر عليه روند ملت شوندگي خلق ترك در ايران  و منطقه است:

 

-  مخالف كاربرد كلمات تركي موجود در متون تاريخي و ادبي كه عمدتا در اثر سياستهاي فارسسازي و رسمي و دولتي نبودن زبان تركي متروك شده اند؛

- مخالف افزودن گنجينه لغات اصيل و ناب موجود در لهجه هاي معاصر گوناگون تركي ايران به زبان ادبي و نوشتاري؛

- مخالف ايجاد واژگان نو تركي براي نيازهاي جديد دنياي مدرن و نوآوريهاي تكنولوژيك با استفاده از قابليتهاي بيشمار واژه سازي زبان تركي؛

- مخالف استفاده از كلمات تركي رايج در زبان رسمي و نوشتاري و همچنين لهجه هاي زبان تركي تركيه و ...  است.

- از سوي ديگر، اين جريان محافظه كار نه تنها خواستار حفظ كلمات بي شمار فارسي و عربي در زبان تركي است بلكه خواستار جايگزين نمودن كلمات اروپائي رايج در زبان جمهوري آذربايجان با كلمات فارسي و عربي است.

 

در ضمن احترام فوق العاده به صاحبان اين انديشه ها، آشكار است كه مبارزه قلمي، فرهنگي و مدني با اين انديشه فارس مركز مي بايست در دستور كار جامعه روشنفكري نسل جديد ادباي هويتجوي ترك قرار گيرد. 

 

٥- منابع اصلي براي غني سازي و مدرنيزاسيون ذخيره لغوي زبان تركي در ايران عبارت از چهار منبع است: متون تاريخي و ادبي تركي؛ لهجه هاي معاصر زبان تركي در شمال غرب ايران، شمال شرق و جنوب آن؛ نئولوژيسمها شامل كلمات نوي ايجاد شده توسط نويسندگان و مراجع صلاحيتدار در ايران و بويژه در تركيه؛ زبان هاي نوشتاري ملل تركي مخصوصا تركيه و جمهوري آذربايجان.

 

٦- در زمينه زبان ادبي٬ و بويژه واژگاني در عين بهره برداري، نمي توان و نبايد زبان ادبي جمهوري آذربايجان را تنها معيار٬ الگو و منبع قرار داردּ زبان نوشتاري اين كشور نه تنها در عرصه واژگاني آكنده از واژگان فارسي و عربي و روسي است٬ بلكه به شدت تحت تاثير زبان فارسي بوده و آسيب ديده استּ مي بايد با شيفتگان روس زده و محافظه كاران مدافع زبان پيچين رايج در جمهوري آذربايجان كه آكنده از واژگان و تركيبات فارسي و روسي است مبارزه فرهنگي نمودּ

 

٧- زبان ادبي و نوشتاري و نئولوژيسمهاي تركيه منبع بسيار مهمي براي اخذ واژگان تركي است. اين منبع به ويژه در عرصه هاي مدرن فلسفي، علمي، تكنولوژيك، حقوقي، دولتي، مفاهيم مجرد و عرصه هاي هنري و .... بسيار با ارزش است.

 

٨- نكته اي كه هنگام اخذ كلمات از زبان رسمي و نوشتاري تركيه مي بايد به آن توجه نمود بازسازي و كاربرد فرم آذربايجاني كلمات ماخوذه است. مثلا معادل كلمه اٶرگوت تركيه اي به معني سازمان و تشكيلات در تركي آذربايجاني هٶرگوت (از مصدر هٶرمك)، معادل دپره م تركيه اي در تركي آذربايجاني ترپه م (از مصدر ترپه نمك، يا ترپه تمك)، معادل اوفله مك در تركي آذربايجاني پوفله مك و ..... است.

 

٩- ماخذ ديگر براي بازسازي لغوي زبان تركي، متون ادبى تاريخي و كلاسيك تركى از ديوانهاى نسيمى و فضولى و شاه اسماعيل گرفته تا داستانهاى مردمى دده قورخوت و كوروغلو و اصلى كرم و ادبيات عامه و غيره است. همه واژگان تركي موجود در متون تاريخي تركي آذربايجاني بازمانده از قرون ١٢-١٣ تا به اكنون، كه صرفا به دليل اهمال و كوتاهى نخبگان ترك و آذربايجاني متروك گشته اند، مي بايست نخست به زبان ادبي و نوشتاري و سپس به زبان گفتاري خلق ترك بازگردانيده شوند. از اين منظر، ما پديده اي به نام آرخائيسم را به رسميت نمي شناسيم، آنچه وجود دارد اهمال و غفلت است.

 

نمونه اي از واژگان نو تركي پيشنهاد شده از طرف سٶزوموز:

 

(براي اطلاع بيشتر لطفا به وبلاگ قارشيليقلار كه در آينده نزديك به راه انداخته خواهد شد مراجعه كنيد):

مورخه = ايلايگونİlaygün ؛ ساعت = چولاÇola ؛ ساعت مچي = چولازيقÇolazıq ؛ دقيقه = ايريمجيكİrimcik ؛ ثانيه = ايكينجيكİkincik ؛ آنيه = قيريپيمجيقQırpımcıq ؛ شهر = اورUr ؛ دولت = اركله تƏrklət ؛ هنر = اوزلوقUzluq ؛ هنرمند = اوزمانجUzmanc ؛ هنرپيشه = اوينامانOynaman ؛ عكس = گٶروتGörüt ؛ استاندارد، معيار = اٶلچوتÖlçüt ؛ دقت = ايريمİrim ؛ آزادي = اركينليك Ərkinlik؛ اجازه، اذن = تابقي Tabqı؛ اسكان =اورلاتيم Urlatım؛ اسكان دادن = اورلاتماق Urlatmaq؛ اقتدار = اركيم Ərkim؛ امضاء = ايزباسي İzbası؛ امضاء كردن = ايزباسماق İzbasmaq؛ تجارت = ساتيق Satıq؛ جمهوريت = بودونج Budunc؛ حق = چين Çın؛ حقوق = چينلار Çınlar؛ درجه (اندازه گيري) = آشماجاAşmaca ؛ رتبه (اداري، نظامي) = آشال Aşal؛ دوست، يار = سئويت Sevit؛ رد = دانيق Danıq؛ رد كردن = دانيقلاماق Danıqlamaq؛ رسمي = توغرالي Tuğralı؛ رل، نقش = اوينام Oynam؛ زبان رسمي = توغرالي ديل Tuğralı dil؛ سياست = اوياروت Uyarut؛ ملك (مايملك) = اييه ك İyək؛ شبكه = هٶرونHörün ؛ اينترنت = هٶرون آراسي Hörünarası؛ خيابان = اوغراتUğrat ؛ كوچه = گئچيكGeçik ؛ جاده = سورگهSürgə ؛ بزرگراه = سورلكSürlək ؛ مغازه = ساتاقSataq ؛ سوپرماركت = يئكه ساتاق Yekə Sataq؛ رستوران، غذاخوري = يئگي ائويYegievi ؛ پاركينگ = دورلاقDurlaq ؛ اداره = توغراقTuğraq ؛ بازار = ساتلاقSatlaq ؛ كتابخانه = پيتيك ائويPitikevi ؛ شهرداري = اورلوقUrluq ؛ شهرك = اورجوقUrcuq ؛ شيشه = ييليتيYıltı ؛ حمام = يولاقYulaq ؛ محبت = سئويSevi ؛ ياد = بلBəl ؛ جان = ديرگيDirgi ؛ آكتيويست = چاباچيÇabaçı ، چابامانÇabaman ؛ اختراع = قوراشينQuraşın ؛ اعتصاب = دورسامDursam ، اعتراض = قارشيمQarşım ؛ البته = دوغالينDoğalın ؛ پارادوكس = دويمه جDüyməc ؛ بروكراسي = پيتين اركPitin Ərk ؛ تحصن = چٶكونÇökün ؛ تكنولوژي = قوراشديريمQuraşdırım ؛ توالت = آريناقArınaq ؛ حجاب = اٶرته كÖrtək ؛ امام = باشراBaşra ؛ حقوقي = چينالÇınal ؛ دمكراسي = ائل اركEl Ərk ؛ دياسپورا = اوجقار اوباUcqaroba ؛ ديپلماسي = اوزلااوتUzlaut ؛ گاهشماري = چاغين سيراÇağınsıra ؛ سابقه = گئچگيGeçgi ؛ صفحه = پيتينPitin ؛ ظلم = گوجه مGücəm ؛ عدالت = توشامTuşam ؛ عمليات = قيلقيQılqı ؛ غسل = چيم آرينÇimarın ؛ وضو = يو آرينYuarın ؛ فتوكپي = اٶزتكينÖztəkin ؛ فست فود = يئ گئتYeget ؛ كنسرت = كويله شيمKüyləşim ؛ اركستر = كويه لگهKüyəlgə ؛ مرخصي = اٶتوروÖtürü ؛ تعطيلي = بوشلاقBoşlaq ؛ معاف = ساليقSalıq ؛ مشاور = كنگش ارKəngəşər؛ وكيل = تاپشي ارTapşıər؛ نافرماني مدني = اويقار دانيمUyqar Danım ؛ مقاومت منفي = دينج ديره نيمDinc Dirənim ؛ مقام (دولتي) = قونام Qonam ؛ موسيقيدان = كويمنKüymən ؛ موزيسين = كويچوKüyçü ؛ موزيكال = كويه لKüyəl ؛ دوش = چيله ر(جه)Çilərcə ؛ وان = چيمه رجهÇimərcə ؛ وجدان = اوياتOyat ؛ همشهري = اورداشUrdaş ؛ ويترين = سرلكSərlək ؛ ...

 

نمونه كلمات و نئولوژيسمهاي اخذ شده از زبان نوشتاري تركيه

اهميت (اٶنه مÖnəm )، پايتخت (باشكندBaşkənd )، وضعيت، حال (دورومDurum )، رئيس (باشخانBaşxan )، پيشنهاد (اٶنه ريÖnəri )، اعلاميه، بيانيه (بيلديريBildiri )، عرصه، حيطه (آلانAlan )، روند، سير (سوره جSürəc )، معلومات (بيلگيBilgi )، ويژه، خاص (اٶزه لÖzəl )، نتيجه (سونوجSonuc )، اساس (تملTəməl )، موضوع (قونوQonu )، هواپيما (اوچاقUçaq )، طبيعت (دوغاDoğa )، علم (بيليمBilim )، حيات، زندگي (ياشامYaşam )، تصوير (گٶرونتوGörüntü )، مساله، مشكل (سورونSorun )، سوال (سوروSoru )، جنگ، محاربه (ساواشSavaş )، زنداني (توتساقTutsaq )، بازداشت (توتوقلاماTutuqlama )، دستگير كردن (ياخالاماYaxalama )، شمال (قوزئيQuzey )، جنوب (گونئيGüney )، قانون (ياساYasa )، وزير (باخانBaxan )، ضروري لازم (گره كليGərəkli )، موسسه، نهاد (قورومQurum )، سبب، علت (ندنNədən )، شرط (قوشولQoşul )، دانشجو، دانش آموز (اٶيره نجيÖyrənci )، معلم، آموزگار (اٶيره تمنÖyrətmən )، مسئول (سوروملوSorumlu )، رابطه پيوند (ايليشگيİlişki )، مربوط (ايلگيليİlgili )، ملت (اولوسUlus )، سلامت، صحت (ساغليقSağlıq )، منطقه (بٶلگهBölgə )، راستا، استقامت (دوغرولتوDoğrultu )، اجتماع، جامعه (توپلومToplum )، رهبر (اٶنده رÖndər )، خاطره (آنيAnı )، جايزه (اٶدولÖdül )، تعريف (تانيمTanım )، توضيح (آچيقلاماAçıqlama )، فشار، تضييق (باسقيBasqı )، تشكيل دادن، ايجاد كردن (اولوشدورماOluşdurma )، مرز (سينيرSınır )، مستقل (باغيمسيزBağımsız )، خارج (ديشDış )، اجلاس، نشست (اوتورومOturum )، صلح (باريشBarış )، فكر (دوشونجهDüşüncə )، پيشرفت (گليشمهGəlişmə )، تاثير (ائتگيEtki )، قطعي، حتمي (كسينKəsin )، مرثيه (آغيتAğıt )، نويسنده (يازارYazar )، ......

 

لزوم بكارگيري لهجه هاي معاصر تركي ايران در نوسازي زبان ادبي تركي:


زبان تركى رايج در تركيه و جمهورى آذربايجان و همچنين متون تاريخي و كلاسيك تركي، دو منبع بسيار مهم براى انتخاب كلمات و تركيبات و واژه سازى براى تركى نويسان ايرانى ميباشند. اما ايندو ميبايست به عنوان منابع درجه دو براى اخذ كلمات و تعبيرات بكار روند. منبعى كه در درجه اول و پيشتر ميبايست بدان مراجعه نمود عبارت است از زبان معاصر توده هاي ايلي و غيرايلي ترك پراكنده در سراسر ايران و يا دقيقتر لهجه هاى گوناگون رايج زبان تركى در آذربايجان جنوبى، ايران مركزى، ايران جنوبى و شمال خراسان.

 

١- اخذ واژگان و تعبيرات تركى از لهجه هاى تركى رايج در ايران و افزودن آنها به خزينه واژگان مستعمل در زبان ادبى و نوشتاري امروزيمان، باعث غنيتر شدن زبان تركى، خواهد شد. زبان تركي بدون لهجه‌ هاي ايران جنوبي و شمال خراسان نمي‌تواند از قدرت و توانايي يك زبان ادبي و نوشتاري فراگير و كامل برخوردار باشد.

 

٢- لهجه هاى تركى توده هاى ايلي و غير ايلي ترك ايراني در خارج آذربايجان جنوبي، گنجينه واژگان ناب و پسوندهاى متروك تركى ميباشندּ وارد نمودن اين واژگان و كلمات اصيل اما متروك، همچنين به استحكام پيوندهاي خلق ترك با گذشته و تاريخ خود و و تداوم پيوستگي زماني هويت ملي اش ياري خواهد كرد.

 

٣- شكل گرفتن زبان ادبى فراگيرى كه از مجموع همه لهجه ها و گويشهاى رايج تركى بهره گرفته است باعث نزديكتر شدن زبانى و ملي گروههاى مختلف پراكنده ترك در ايران و لهجه هايشان به يكديگر خواهد شد. اين امر داراي اهميت فوق العاده اي در روند ملت شوندگي گروههاي تركزبان ساكن در ايران است.

 

٤- همگرايى ملى گروههاي پراكنده تركزبان در ايران و حتي منطقه (عراق، سوريه، اردن،...)، از طريق شركت در تشكل زبان ادبي فراگير، همچنين داراي اهميت سياسي فوق العاده بويژه در شناخته شدن به عنوان به لحاظ عددي بزرگترين گروه ملي ساكن در ايران و در نتيجه دست بالا داشتن در روند، بحثها و مذاكرات بدست آوردن اين حقوق و تثبيت آنها (مثلا در تعيين زبان مشترك ملل و مرزهاي دولت هاي فدرال در ايران) خواهد داشت.

 

- لهجه هاي تركي خارج آذربايجان جنوبي،  بويژه در جنوب و مركز ايران، در بسيارى از خصوصيات بسيار بيشتر از تركى آذربايجانى به تركى تركيه نزديكتراند و در حاليكه عده قابل توجهي از كلمات و تعابير موجود در اين لهجه ها در تركى آذربايجانى چندان رايج نيستند، همه عينا و يا با اندك تغيير در لهجه هاى گوناگون تركى تركيه بكار ميروند. اخذ واژگان از لهجه هاي تركي و افزودن آنها به زبان ادبي و نوشتاري، باعث نزديكي زبان ادبي تركهاي ايران با زبان نوشتاري تركيه نيز خواهد شد.

 

- همچنين ضرورت مطلق دارد كه اشكال و ساختارهاي گرامري٬ امثال و فولكلور موجود در لهجه هاي گروههاي گوناگون تركي در ايران در لغتنامه هاي زبان تركي٬ دستور زبانها٬ كتب ضرب المثل و غيره تركي كه در ايران به چاپ ميرسند داخل و گنجانده شوند.

 

كلمات و پسوندهاي اصيل در لهجه هاي زبان تركي ايران در خارج آذربايجان جنوبي:

 

- نمونه كلمات: بنيزBəniz ، آغجاAğca ، آستAst ، آغيزقا  Ağızqa(پنجره)، سئوينجيك  Sevincək (مژده)، ائلتي  Elti(مادرزن)، قوزولاماقQuzulamaq ، اوغلاقOğlaq ، بوغون  Boğun(مفصل)، آچيلان Açılan (آينده نزديك)، آري- واري  Arı Varı(همه)، بٶرو Börü (گرگ)، يابغي  Yabğı(حكمدار)، يير Yir (آواز)، ...

 

- نمونه كلمات مشترك لهجه هاي تركي جنوب ايران و تركي تركيه: آرادان بير (در تركى تركيه آرادا بير)، آراشماق، آرت (پشت، دنبال)، آرينماق، آيريلى (جداگانه)، قارينجا، آجيتما، قوشماق (دويدن)، آلاك-پالاك (در تركي تركيه آللاك-پوللاك)، قاتى (سخت)، اكمك (نان).....

 

- نمونه پسوندهاي اصيل: كاربرد گسترده پسوند "-آل-ه ل" در لهجه هاى تركى استان اصفهان، نمونه اي جالب است. كلمات "دوغال" به معنى طبيعت، "چاتال" به معنى چنگال، "سانال" به معنى مجازى، .... كلمات نوى هستند كه با استفاده از اين پسوند اصيل تركى ايران در تركيه ايجاد شده اند. جا دارد كه پسوند مطرود شده اما بسيار كارا و مفيد "-آل-ه ل" در زبان ادبى در حال تشكل تركى در ايران دوباره و به شكل هر چه گسترده ترى بكار گرفته شود.

 

در ضرورت رهائي از خط و املاء فارسي

 

اورتوقرافي و الفباي خط تركي در ايران و آزربايجان جنوبي مي بايست به طور پيوسته بازنگرش شده و صرفا بر اساس مختصات و نيازهاي زبان تركي اصلاح و تثبيت شودּ

 

١- در اصلاح الفبا و اورتوگرافي زبان تركي٬ مطلقا ميبايست آنچنان تدابير جامع و شاملي اخذ كرد كه همه زيرگروههاي ترك در شمال غرب ايران (آزربايجان)٬ جنوب ايران (قاشقاي يورد) و شمال شرق ايران (افشار يورد) و توركمان ائلي در عراق  را در برگيردּ

 

٢- خطوط لاتين و اورتوگرافي هاي موجود در جمهوري آزربايجان و تركيه نبايد چشم بسته به عنوان معيار قبول شوندּ مي بايست با استفاده از تجربه اين دو كشور الفباي لاتين و اورتوگرافي بي نقصتر و منطقي تري براي كاربرد در آزربايجان جنوبي و ايران٬ ايجاد نمودּ

 

٣- از جمله ضروري است كه خط لاتيني ناقص جمهوري آزربايجان با علاوه نمودن نون غنه٬ آپوستروف و ּּּּ تكميل گرددּ وجود نون غنه و آپوستروف در الفباي لاتين تركي ايران و آذربايجان جنوبي ضرورتي غير قابل اغماض است.

 

٤- در تمام نشريات و كتب تركي چاپ ايران مي بايست سعي به كاربرد همزمان الفباي لاتيني تركي نيز نمود.

 

٥- در جامعه ادبي و فرهنگي ترك و آذربايجاني، جرياني محافظه كار وجود دارد كه مدافع املائي التقاطي و دوگانه بر اساس املاي فارسي-عربي و املاي تركي به عبارت ديگر مدافع ملقمه اي متناقض از اصول فونئتيك و غيرفونئتيك در نگارش زبان تركي است. اين جريان محافظه كار كه هنوز نتوانسته است خود را از سلطه زبان و املاء فارسي رها سازد،  با استقلال كامل و همه جانبه الفبا، خط و املاء زبان تركي از الفبا، خط و املاء زبان فارسي مساله دارد. براي آگاهي از مواضع اين انديشه محافظه كار، مي توان از جمله به اين نوشته مراجعه نمود: دوکتور جواد هيئت`ين "مطبوعاتيميزدا ايملا چتينليکلري" ايجلاسيندا دانيشيقلاري

 

٦- با احترام فوق العاده به صاحبان نگرش فوق، برخلاف تزهاي جريان مذكور٬ حفظ فرمهاي اوليه كلمات فارسي و عربي در نگارش زبان تركي، مطلقا و به هيچ وجه نبايد ملاحظه گرددּ

 

٧- استقلال مطلق از الفباء و املا فارسي، يكدستي اصول و عدم وجود تناقض دروني و فونئتيك بودن مطلق اورتوقرافي،.... اصولي هستند كه نگرش ترك-آذربايجاني مركز را از نگرش فارس-ايراني مركز و يا انديشه هاي التقاطي فارسي-تركي مذكور هم جدا ميسازند.

 

گئرچه يه هو!!!