بصره/ سلیمانیه/ استانبول / باکو  اهداف زود رس تروریستی رژیم ملایان .

 

با گذشت زمان رژیم آخوندی خود را برای حرکتهای فرامنطقه ای و صدور انقلابشان آماده می کنند و در همین راستا کماکان دغدغه اعتراضات مردمی در درون ایران خواب راحت را از رژیم گرفته و بیشتر از هر زمان دستگاههای نظر سنجی در درون جامعه ایرانی  فعالتر  شده اند و بیشترین نظرسنجیها  را نسبت به سالهای گذشته متوجه جوانان معترض و خواهان رسیدن به آزادیهای غربی نموده اند و بواسطه و با استناد بر همین آمار که گوشه ای از آنان بدست ما رسیده حکایتی باور نکردنی و بدست آمده بوسیله اطلاعات نیروی انتظامی نشانگر این حقیقت میباشد که جوانان در ایران در حال شعله ور شدن هستند و به سرعت در حال متورم شدن هستند و این تورمها بزودی زود از زیر لایه چرکین و خفقان رژیم بیرون خواهد زد حتی اگر هیچ شوکی هم از خارج از کشور بر این جوانان وارد نگردد و رژیم آخوندی هم که هم ماهیتا و هم اسالتا قابل تغییر و چرخش بسوی درخواستهای جوانان را در خود نمی بیند در حال به میدان آوردن طرح های امنیتی و مهار این جوانان و نیروهای تنش زاء در درون جامهه هستند و اگر اطلاعات رسیده که کماکان در حال تکمیل شدن است تکمیل شود می توانیم بطور کلی اقدامات تامینی رژیم را در براب افکار جوانان ایران و همچنین طرح های انحرافی آنان را بزودی برای مبارزه با آنان به تصویر بکشیم ولی تا آنجائیکه در حال حاضر اطلاعات رسیده حکم میکند قرار است تمامی دستگاههای اطلاعاتی و امنیتی و نظامی در ایران با یک رشته وسیع انفجاراتی را  در  مناطق خوزستان و کردستان و آذربایجان غربی  که امکان برخورد مردم با دولت و قوای نظامی و انتظامیش بالا گرفته را با دستگیریهای پس از این انفجارها و وارد نمودن اتهامات واهی و ساختن باندهای دروغین برای مهار جوانان و به وحشت انداختن خانواده های آنان به اجراء در آورند  و این برنامه بخشی از این طراحی برای مصارف داخلی میباشد و همزمان در کنار این برنامه و همزمان برنامه ای فرا مرزی به داخل عراق از شمال و جنوب و همچنین شمال شرقی به داخل ترکیه و کشور آذربایجان در حال شکل گیری میباشد که این اقدامات را به نیروهای سیاسی و نظامی در آن کشورها متصل نمایند که نمونه بارز آن اقدامات رژیم در بصره و کردستان عراق میباشد ولی از آنجائیکه رژیم منطقه شمال شرقی کشور را مرکز تجمع نیروی هوائی آمریکا برای وارد نمودن ضربات سهمگین به مراکز هسته ای تشخیص داده هیچ بعید نیست بزودی یکسری اقدامات تروریستی در خاک ترکیه و کشور آذربایجان بوسیله نیروهای همسو با حزب الله لبنان بوقوع بپیوندد هرچند که این دو کشور از اطلاعات و گزارشات سازمانهای اطلاعاتی آمریکا / اسرائیل و انگلستان بی بهره نیستند و تا بحال در خنثی سازی اقدامات رژیم موفق بنظر می رسند ولی بایستی خود را برای یک پاتک مهم و اساسی از سوی جمهوری اسلامی آماده نمایند ..در بخش بعدی این گزارش مفصلا به برنامه های وسیعتر ؤزیم اشاراتی در حاشیه خواهیم داشت

جمهوری اسلامی و تروريسم جهانی

ردلف توپ هوفن
برگردان: پرويز دستمالچی

1 ـ "حکومت خدا" در بعلبک

تا اوائل دهه 1970، شهر بعلبک، در درّه بقاء، يکی از مراکز تروريستی خاور نزديک و خاورميانه بود.‌ از آن ببعد، رفت و آمد توريستها به اين منطقه و شهر قطع شد.‌ امروز برفراز شهر بعلبک پرچم سبز پيامبر اسلام، محمد، در احتزاز است.‌ بعلبک تبديل به مرکز ايدئولوژيک بنيادگرايان شيعه شده است.‌ دلائل اين دگرگونی، در انقلاب اسلامی آيت الله خمينی، در ايران، نهفته است.

اهدافِ سياسیِ ملايانِ ايران در لبنان، بر نهادهای ويژه و منحصر بفرد سياسی، اجتماعی و اقتصادیِ لبنان استوارند.‌ ملايان از اين راه به اهداف سياسی خود جامه عمل می‌پوشانند.‌ هدف عبارت است از سازماندهی يک جنبش اسلامی در لبنان، که از نظر سياسی ومذهبی ازامام خمينی تبعيت کند.‌ ملايان قصد داشتند حکومت ضعيف دهه 80 لبنان را از ميان بردارند و بجای آن يک حکومت اسلامی، براساس نمونه ايران، بنشانند.

جنگ داخلی لبنان، در سال 1982، به ايران شانس بی مانندی برای گسترش فعاليت‌های ملايان را داد.‌ بنابر نظر سفير پيشين ايران در لبنان، موسی فخر روحانی، لبنان در سال 1982، شرايطی مانند شرايط ايران در سال 1978 را داشت : يعنی آبستن انقلاب اسلامی بود.‌.‌.‌

2 ـ 1 ـ امام موسی صدر و جنبش اَمل ( اُميد )

اولين هسته‌های جنبش امل در دهه 1960 بوجود آمدند.‌ در آن سالها، شيعيان لبنان به گرد امام موسی صدر جمع شدند.‌ امام موسی صدر در سال 1964 " شورای عالی شيعيان " را پايه گزاری کرد.‌ در سال 1972 ميان او و رهبر سنتي ِشيعيانِ لبنان، يعنی کمال اسد، سخنگوی پيشين مجلس لبنان، اختلافات بالا گرفت.‌ امام موسی صدر، در اين سال، "جنبش محرومين" ( حرکت المحرومين ) را پايه گزاری کرد.‌ اين نام همچنين مبين کم اهميت بودنِ نقشِ سياسی اندک بزرگترين اقليت قومی در نام همچنين مبين کم اهميت بودن نقش سياسی اندک بزرکترين اقليت قومی در لبنان بود.‌ " جنبش محرومين " در سال 1975، به هنگام شروع جنگ در لبنان، يک هسته مسلح بوجود آورد تا از اين راه اعتراضات و فعاليتهای جوانان و نوجوانان شيعه را در درون خود کاناليزه کند و سمت و سو دهد.‌ باضافه اينکه از اين راه، از رفتن آنها به سوی گروههای رقيب جلوگيری می‌شد.‌ در آوريل 1975 از درون اين طيِف، جنبش امل ( اميد ) شکل گرفت.‌ رهبر مذهبی بی چون چرا، و همچنين رهبر چريکهای امل، امام موسی صدر بود.‌ امام موسی صدر در سال 1978، به هنگام مسافرت به ليبی، به طرز مرموزی ناپديد می‌شود.‌ تا به امروز نيز برنگشته است.‌ شيعيان لبنان معتقدندکه موسی صدربه دستورقذافی، رهبر ليبی، به قتل رسيده است.‌ بدنبال "ناپديد شدن" موسی صدر، شيعيان، به عنوان اعتراض، دست به چندين هواپيماربائی‌ها تحت فرماندهی و نظر حسين موسوی، رئيس امل، انجام می‌گرفت.‌ نبی بری (
Nabi Berri ) يک وکيل حقوقی، در سال 1980 رهبری جنبش امل را بدست گرفت.‌ حسين موسوی معاون بری شد.‌ او مسئول عمليت نظامی امل بود.‌ جنبش امل يک حرکت شيعه است که تا سال 1984 پيرو سياست اعتدال و عاری از دگمهای مذهبی بود.

جنبش امل تحت رهبری نبی بری برخلاف رقيب اش، حزب الله، که از تهران دستور می‌گيرد، در رابطه با سياست‌های سوريه عمل می‌کند.

3 ـ 1 ـ حسين موسوی و جنبش الامل الاسلامی ( اميد اسلامی )

حسين موسوی، معاون بری، بر او ايراد می‌گرفت که سياست‌هايش بسيار معتدل است.‌ نتيجه اين اختلاف، انشعاب در جنبش امل شد.‌ حسين موسوی در سال 1982 از سازمان " مادر " به همراه ياران و طرفدارنش، انشعاب می‌کند و سازمان شيعه ويژه خود را، تحت نام جنبش اميد اسلامی ( الامل الاسلامی )، سازماندهی می‌کند.‌ طرفداران موسوی، پس از انشعاب، به مراکز هواداران سازمان امل به رهبری نبی بری، در درّه بقاع، در نزديکی شهر بعلبک، يورش بردند و اسلحه و مهمات آنها را به غنيمنت گرفتند.‌

حسين موسوی و طرفدارنش شهر بعلبک و اطرافش را تبديل به دژ شيعيان بنيادگرا و راديکال کردند.‌ اين اقدامات با سياست سکوت و تحمل سوريه همراه بود، زيرا مناطق اطراف بعلبک همگی در اشغال ارتش سوريه است.‌

موسوی يکی از پُر شورترين طرفداران انقلاب اسلامی ايران است.‌ ايران به او قول کمک‌های مالی و نظامی داد.‌ ملايان تهران، سازمان و تشکيلات موسوی را وسيله‌ای مناسب برای صدور انقلاب اسلامی خود به لبنان می‌ديدند.‌ هنوز چند هفته از تشکيل الامل الاسلامی نگذشته بود که اين سازمان تبديل به مرکز عملياتی و لجستکی عمليات ترورِ واحدهایِ حزب الله شد.‌ موسوی دارای رابطه‌ای بسيار نزديک با رهبران حزب الله بود.‌ يکی از وظائف اصلی اين سازمان، تربيت نظامی کادرهای جوان شيعه است.‌ موسوی يکی از متعصب‌ترين طرفداران خمينی بود.‌ تعليمات و نظرات خمينی، در نظر موسوی، کاملترين احکام می‌باشند.‌ بدين ترتيب رهبر امل اسلامی، يکی از راديکال‌ترين سخنگويان حزب الله شد.‌ حسين موسوی در اين باره چنين در سال 1984 می‌نويسد :
"ما چه از نظر سياسی، و چه از نظر مذهبی و يا عقيدتی، مريد امام خمينی هستيم.‌ در تطابق با آموزش‌های امام خمينی، ما با هرگونه آثار فساد در روی زمين، با تمام قوا، مبارزه خواهيم کرد.‌ همچنين بر عليه همه آن عناصری که در برابر مسلمانان بايستند مبارزه خواهيم کرد.‌ جنگ ما، همزمان، برعليه شرق و غرب است.‌ برعليه شوروی و برعليه آمريکا.‌ هدف ما عبارت از مهيا کردن شرايط حکومت امام زمان در روی زمين می‌باشد.‌ يعنی حکومت حقيقت و عدالت.‌ ايران مرکز کسبِ الهام، قبله و راهنمای ماست.‌"

جنبش " الامل الاسلامی " از همان ابتدای شروع تبليغات و فعاليت‌های تروريستی خود، تخصص خود را به روی کماندوهای مرگ گذاشت.‌ فعاليت‌های اين گروه در برگيرنده تمامی دنيای عرب است.‌
محمد تقی المدرسی، يکی از رهبران اين جنبش در عراق، در تهران چنين می‌گويد : " من می‌توانم در ظرف يک هفته 500 تن از مؤمنان را گرد هم آورم.‌ مؤمنينی که آمده‌اند تا در يک عمليات انتحاری شرکت کنند.‌" هرچند که در تعداد اين افراد زياده گوئی شده است، امّا اساساً اين گفته را بايد جدی تلقی کرد.‌ الامل الاسلامی يک سازمان تروريستی فرامليتی است.‌ طرفداران اين سازمان در عراق، در کشورهای خليج فارس و دريای عمان، در کشورهای شمال آفريقا و حتی در افغانستان وجود دارند.‌ سازمان‌های اطلاعاتی تعداد اين واحدهای انتحاری را تا حدود 1000 نفر افراد فعال تخمين می‌زنند.‌

سازمان‌های اطلاعاتی اسرائيل براين نظرند که ساختار درونی الامل الاسلامی ترکيبی از جديدترين و مدرنترين ابزار و تعليمات نظامی با تعليمات مذهبی و شستشوی مغزی است.‌

فرمانده بخش نظامی اين سازمان ابوزهزا (
Abu Zahza )، و دست راست او تا پيش از مرگش، شيخ راغب حرب معروف به عامل " سپاه پاسداران ايران " در لبنان است.‌ شيخ راغب معروف به " آيت الله انتحاری‌ها " است.‌ او افراد و واحدهای عمليات انتحاری را آنقدر موعظه می‌کرد تا حاضر شوند برای خدا شهيد شوند.‌

کارشناسان تروريسم بين المللی براين عقيده‌اند که کادرهای تحت فرماندهی حسين موسوی، احتمالاً همان افراد سازمان " جهاد اسلامی " ( الجهاد اسلامی ) هستند که مسئول انفجارات و ترورهای بيشماری می‌باشند.‌

اما با اطمينان می‌توان گفت که تروريستهای زير دست حسين موسوی از اين نام مانند ديگر گروهای ترور در لبنان ـ برای استتار عمليات نظامی و تروريستی خود استفاده کرده‌اند و می‌کنند.‌ حسين موسوی، و سخنگويان او، در رابطه با سازمان، و در ارتباط با تقريباً تمامی فعاليت‌های تروريستی، تا کنون در پشت صحنه مانده‌اند.‌ آنها هرگز رسماً اعلام نکرده‌اند که تحت نام " جهاد اسلامی " دست به عمليات زده و يا می‌زنند.‌

4 ـ 1 ـ سازمان جهاد اسلامی ( جنگ مقدس اسلامی )

مستقل از عاملين واقعی اعمال تروريستی از طرف شيعيان، از سال 1982 به بعد، نام سازمان جهاد اسلامی مانند شبحی در تمامی محيط تروريستی خاور نزديک حضور دارد.‌ در آن زمان يک اتومبيل پر از مواد منفجره در برابر سفارت فرانسه منفجر شد.‌ در اين فاصله نام سازمان " جهاد اسلامی " فقط به عنوان نامی مجهول برای بمب گذاری‌ها و ترورهای شيعيان بنيادگرا، در خاور نزديک، بکار برده نمی‌شود.‌ در کنار نظريه‌های گوناگون، اين نظريه در ميان سازمان‌های اطلاعاتی از همه مورد قبول‌تر است که سازمان " جهاد اسلامی " در لبنان يک نام استتاری است.‌ در پشت اين نام، سازمان‌های تروريستی شيعه گوناگونی عمل می‌کنند.‌ کادرهای اين سازمان دارای ساختار سلسله مراتبی نيستند.‌ اين سازمان محل تجمع گروهای گوناگون بالقوه تروريستی‌ای است که از مناطق مختلف می‌آيند.‌ سازمان " جهاد اسلامی " را می‌توان از نظر ساختاری و تشکيلاتی با سازمان الفتح (
plo ) مقايسه نمود.‌.‌.‌

در پائيز 1982، ملاهای تهران حدود 5000 نفر از پاسداران را از طريق دمشق به لبنان فرستادند.‌ آنها دو وظيفه اساسی داشتند.‌
1 ـ شرکت در " جنگ مقدس " عليه نيروهای اسرائيل در بيروت و در جنوب لبنان.‌
2 ـ کمک به منظور برقراری و تشکيل جمهوری اسلامی انقلابی در لبنان

هرچند که بخش زيادی از پاسداران دوباره به ايران فرستاده شدند، اما حدود 2000 نفر از آنها در بعلبک باقی ماندند.‌ ملاهای تهران بعدها تعداد اين افراد را به حدود 500 نفر کاهش دادند.‌ در اين فاصله اين افرادنيز محدوده بعلبک را تَرک کرده‌اند.‌ عده‌ای از اين افراد عبارت بودند از ملاهای شيعه از ميان " واحد فرهنگی " سپاه پاسداران و عده‌ای ديگر مشاورين نظامی و جنگجويان رژيم خمينی.‌ اين افراد وظيفه داشتند پايه‌های اساسی يک انقلاب اسلامی در لبنان را تدارک ببينند و آن را سازماندهی کنند.‌ ملاهای شيعه لبنانی از برادران ايرانی خود بسيار استقبال کردند.‌ آنها از کمک‌های مالی برادران عقيدتی خود در تهران بسيار خوشحال بودند.‌ زيرا که پاسدران کمک‌های مالی فراوانی به ساختارهای محلی در شهر بعلبک و اطراف آن می‌کردند.‌ مراکز و مدارس مذهبی مانند قارچ از زمين سر در می‌آوردند.‌ مساجد جديد،کلينيک‌ها، و بيمارستانهای زيادی ساخته شدند.‌ اندکی پس از آمدن پاسداران، جوّ شهر توريستی و زنده بعلبک تبديل به جوّ تاريک و خفقان آور حکومت الهی در قرون وسطی، طبق مدل ايران شد.‌ همه جا تصوير بزرگ خمينی و ديگر رهبران مذهبی ايرانی ديده می‌شود.‌ وجود دائمی ملاهای معروف ايرانی در لبنان، جوّ را در بعلبک از آنچه که بود نيز خرابتر کرد.‌ خريد و فروش و مصرف الکل ممنوع شد، زنان مجبور شدند دوباره چادر بسر کنند.‌

تبديل بعلبک به يک مرکز زندگی و آموزش و پرورش نوع شيعه، اولين گام در جهت شروع يک حرکت استراتژيک انقلابی شيعه در لبنان بود.‌ مبارزان و جنگجويان بعلبک نام " حزب الله " را برای خود انتخاب کردند.‌ در اين منطقه است که در سالهای 83 ـ 1982 نوک تيز پيکان جنبش " حزب الله " شکل می‌گيرد.‌.‌.‌ تمامی کسانی که حاضر بودند برای انقلاب اسلامی بجنگند، و در صورت لزوم، شهيد شوند، می‌توانستند عضو حزب الله شوند.‌ " رهبران و فرماندهان حزب الله لبنان با رژيم ملاها در تهران دارای روابطی بسيار نزديک و تنگ هستند.‌ حزب الله نوک تيز پيکان ايران و عامل اجرائی سياستهای ايران در خاک لبنان است.‌ در عمل چنين است که شرايط لبنان برای پياده کردن ايده‌های انقلابی اسلامی بسيار مناسب بود.‌ رشد و گسترش حزب الله در لبنان همراه با کمکهای عظيم نمايندگی‌های ديپلماتيک ايران در دمشق و بيروت بود.‌ نقش اصلی در اين ارتباط در سالهای اول، با سفير سابق رژيم تهران در دمشق، آيت الله علی اکبر محتشمی بود.‌ او بعدها وزير امور کشور ايران شد.‌ او از جناح تندرو و راديکالهای ملايان تهران می‌باشد.‌ محتشمی، از دمشق، سازماندهی و بنای حزب الله در لبنان را رهبری می‌کرد.‌ او همواره تأمين کننده احتياجات و نيازهای اين گروه ترور بود.‌ او از طريق سفارت ايران در دمشق، برای حزب الله اسلحه می‌فرستاد.‌ پولهائی که از تهران می‌رسيد، توسط او در اختيار گروههای کماندوئی حزب الله قرار می‌گرفت ( در ابتدا ساليانه 100 ميليون دلار ).‌

نقش نمايندگی‌های ديپلماتيک ايران در دمشق، و در بيروت، تا به امروز، به همان اهميت سابق مانده است.‌.‌.‌

2 ـ
ايران و سوريه خزانه داران ترور

هنگاميکه هواپيمای ويژه ايرفرانس، در فوريه سال 1979 , حامل آيت الله خمينی، در تهران به زمين نشست، شور و هيجان وصف ناپذيری مجموعه شيعيان مسلمان را فرا گرفت.‌ شاه سرنگون شد، و ملاها، و سمبٍٍُِل آنها خمينی، قدرت را در ايران بدست گرفتند.‌ از اين روز تاريخی به بعد، تروريسم نيز ابزار اصلی سياست داخلی و خارجی ايران انقلابی شد.‌ زيرا از زمان قدرت يابی ملاها در ايران، اين کشور تبديل به بزرگترين و فعال‌ترين حامی و پشتيبان تروريسم بين المللی، و همچنين فعاليتهای خرابکارانه، بمنظور سرنگونی ديگر دولتها شده است.‌ انقلابيون مسلمان که به همراه آيت الله خمينی، در سال 1979، به قدرت رسيدند، برای اولين بار هنگامی مجموعه افکار عمومی بين المللی را متوجه خود کردند , که در نوامبر 1979، عده‌ای توده متعصب سفارت آمريکا در تهران را اشغال کردند و ديپلمات‌های آمريکائی را بمدت 444 روز گروگان نگهداشتند.‌ پس از اين گروگانگيری، ملاهای ايران، اين نوع فعاليتهای خود را از راههای متفاوت و در مکانهای گوناگون، در سراسر جهان، ادامه دادند.‌

به نظر چنين می‌آيد که حکومت ايران تروريسم را به عنوان ابزاری جداناپذير از سياست خارجی اش می‌داند، و در هرکجا که لازم و ضروری تشخيص دهد آنرا بکار می‌گيرد.‌

حجت الا اسلام صادق خلخالی، در باره " استفاده " از تروريسم، و حتی توجيه کشتن انسانها، چنين می‌گويد : " کسانی را که به جنگ خدا و پيامبر او می‌روند و يا کسانی را که کوشش می‌کنند به روی زمين فساد ايجاد کنند و يا آن را گسترش دهند، اين کسان را می‌توان کشت.‌ حکومتهای خارجی اجازه ندارند هيچ فردی را که چنين انسانهای فاسدی را کشته است دستگير کنند.‌ زيرا که اين افراد صرفاًٍ دستورات شورای انقلاب اسلامی را به اجراء گزارده‌اند.‌ "

حکومت تهران در استفاده از تروريسم و خرابکاری، به عنوان ابزار اِِِعمال سياست، بمنظور سرنگونی حکومتهای ديگر، آمادگی عجيبی از خود نشان داده است.‌ حکومت ايران، و يا گروههايی که اين حکومت را نمايندگی می‌کنند، و کاملاً تحت کنترل تهران قرار دارند، همواره افراد سيويل، نماينده حکومتها، مخالفين ايرانی در داخل و يا خارج، و همچنينی مراکز اقتصادی دولتهای همسايه خود را مورد تهاجم قرار داده‌اند.‌ آدم ربائی و گروگانگيری، بمب گزاری در اتومبيل، عمليات انتحاری، هواپيما ربائی و قتل، بخشی از روش‌های تروريستی‌ای هستند که تا کنون از طرف ملاها در ايران بکار گرفته شده‌اند.‌

در حاليکه رژيم ملاها بمنظور عمليات تروريستی و خرابکاری " رسماً " از دست پروردگان خود، به عنوان مثال، از سازمان حزب الله مستقر در لبنان استفاده می‌کند، اين رژيم در مبارزه و عمليات عليه مخالفين ايرانی، عمدتاً از محافل دولتی ايرانی استفاده می‌کند.‌

فعاليتهای تروريستی و خرابکارانه رژيم تهران، بمنظور سرنگونی حکومتها، دارای بٌٍعدی جهانی است.‌ هدف اصلی و اساسی تروريسمی که توسط ايران تأمين مالی می‌شود، گسترش و صدور انقلاب بنيادگرايانه شيعه در ديگر کشورهای اسلامی، و بعنوان مثال در لبنان، و همچنين پاک کردن اين جوامع از آثار فرهنگ غربی، و در درجه اول از آثار فرهنگ آمريکائی، در خاورميانه و خاور نزديک می‌باشد.‌ باضافه اينکه، حکومت ايران از تروريسم به عنوان وسيله‌ای برای بی ثبات کردن حکومتهای کويت و عربستان سعودی و ديگر کشورهای عربی استفاده می‌کند.‌ هدف از اين امر، تغيير سياست اين کشورها در دفاع از عراق، به هنگام جنگ هشت ساله ميان ايران و عراق بود ( 1988 – 1980 ).‌ بنابراين دلائل، عمليات تروريستی برای ايران تبديل به يکی از محورهای اصلی يک استراتژی بزرگ و دراز مدت شده است.‌ رژيم تهران، شيعيان از نظر اجتماعی بی ريشه و ناراضی کشورهای منطقه خليج فارس را در ايران، بمنظور عمليات تروريستی، تعليمات نظامی می‌دهد، و سپس آنها را، همزمان به عنوان " ستون پنجم " خود به کشورهايشان باز می‌گرداند.‌

تقريباً تمامی عمليات تروريستی مورد حمايت ايران، در کشورهای منطقه خليج فارس، توسط شيعيان راديکال و فعالی که توسط تهران هدايت می‌شوند، انجام گرفته است.‌ از سال 1986 به بعد، تعداد زيادی عمليات خرابکارانه در تاسيسات نفت کويت، توسط شيعيانی که در آن کشور زندگی می‌کنند، انجام گرفته است.‌ گروههای زير، در منطقه خليج فارس، از طرف ايران هدايت و تأمين مالی می‌شوند :
ـ اتحاد اولی برای انقلاب اسلامی در عراق
ـ جبهه اسلامی برای آزادی بحرين
ـ حزب اسلامی الدعوه.‌ اين گروه دارای شاخه‌هائی در کويت، بحرين و لبنان می‌باشد.‌
ـ سازمان انقلاب اسلامی در شبه جزيره عربستان

اما فعاليتهای تروريستی ايران از حدود منطقه خليج فارس به مراتب فراتر می‌روند.‌ مامورين امنيتی مصر، در ژوئيه سال 1987، اعلام کردند که موفق به دستگيری يک گروه تروريستی جديد، که از جانب ايران هدايت می‌شوند، شده‌اند.‌ اين گروه مقدار بسيار زيادی مواد منفجره در اختيار داشت.‌ تونس روابط ديپلماتيک خود را در سال 1987 با ايران قطع کرد.‌ دليل اين امر پشتيبانی ايران از يک گروه بنيادگرا در تونس اعلام شد که تلاش می‌کرد آتوريته حکومت تونس را از ميان ببرد.‌ اما در کشورهای اروپای غربی نيز رژيم تهران با شدت هرچه تمامتر به جنگ برعليه مخالفين اش می‌رود : آثار اين جنگ در همه جا، از پاريس، پايتخت فرانسه، تا اطريش بی طرف، ديده می‌شود.‌ روابط ايران و فرانسه از زمان ماجرای مربوط به وحيد گرجی ( که درسفارت ايران در پاريس گويا مترجم بوده است )، و موجی از بمب گزاری‌ها در پاريس ( سيزده نفر کشته ) در سال 1986، همچنان متشنج باقی مانده است.‌ اين تشنج، حتی پس از از سرگيری تماسهای ديپلماتيک و آزادی گرونگانهای فرانسوی از اسارت ايران ـ لبنان، همچنان ادامه دارد.‌ در نتيجه، از آنجائيکه هدايت يک تشکيلات مخفی تروريستی در يک چنين جوی با مشکلات زيادی روبرو خواهد شد، لذا مقامات ايرانی تصميم گرفتند، مرکز اصلی فعاليتهای تروريستی خود را از سال 1987 به بعد، به وين منتقل کنند.‌ اطريشی‌ها، همچنان که برای گروههای ديگر ترور مزاحمتی ايجاد نکردند، برای ملاها نيز مشکلی بوجود نياوردند.‌

اوج فعاليتهای تروريستی ملاها برعليه دشمنان نظام اشان، قتل رهبر حزب دمکرات کردستان ايران دکتر عبدالرحمن قاسملو، در سال 1989، بود.‌ قاسملو از سال 1973 دبير کل حزب دمکرات کردستان ايران شد.‌ او بعد از به قدرت رسيدن خمينی، به ايران برگشت , اما بزودی متوجه شد که با قدرتمندان جديد نيز شانسی برای خودمختاری کردهای ايران وجود ندارد.‌ ضديت و مبارزه بی امان برعليه کردهای ايرانی تازه پس از قدرت يابی ملاها در ايران شروع شد.‌ قاسملو و رهبر مذهبی کردهای ايران، شيخ عزالدين حسينی، از افکار عمومی جهان خواستند که از نابودی کردهای ايرانی توسط ملاها جلوگيری کنند.‌ قاسملو، که به هفت زبان تسلط کامل داشت، در اين رابطه با شوروی و عراق وارد مذاکرات محرمانه شد.‌.‌.‌ دکتر قاسملو، رهبر کردهای ايرانی، که در سطح بين المللی مورد احترام بود، در تاريخ 13 ژوئيه 1989، در خانه‌ای در شهر وين، توسط کماندوهای مرگ ايرانی، به قتل می‌رسد.‌ روزنامه دی سايت (
Die Zeit )، به هنگام گزارش قتل دکتر قاسملو، می‌نويسد که " پايتخت اطريش قتلگاه اپوزيسيون ايران است.‌ " سازمان مجاهدين خلق در شهر کلن، در يک اطلاعيه، به توصيف اجزاء بيشتری در اين زمينه می‌پردازند.‌ اطلاعيه مجاهدين دارای اين تيتر است : " سفارت و شبکه ترور رژيم خمينی در اطريش ".‌ طبق اين اطلاعيه، مهدی اهری مصطفوی، سفير پيشين ايران در بن ( و پيش از آن سفير ايران در وين )، يک شبکه جاسوسی و تروريستی درست کرده است.‌ طبق گزارش روزنامه کورير ( kurier ) در وين، آقای اهری در هواپيما ربائی TWA - 847، در ژوئن سال 1985 نقش مهمی بازی کرده است.‌ در اين گزارش، دقيقاً چنين آمده است : " در کنار سفارت و کنسولگری‌های ايران، مؤسسات ديگری مانند اتحاديه‌های اسلامی، خانه‌های فرهنگ، خانه‌های معلولين و شرکت‌های حمل و نقل، در اين فعاليتها شرکت داشته‌اند.‌ به عنوان مثال، " خانه فرهنگ "، وابسته به سفارت ايران در وين، مرکز فعاليتهای اطلاعاتی و هماهنگی برای عمليات ترور است.‌ چهار مرد به نامهای قدسی، صادقی، ارابی و امينی، که در اين خانه مشغول بکارند، در پشت جببه رژيمی فعالند، که از طريق شرکتهای تجارتی و حمل و نقل استتار می‌کند.‌ شرکتهائی که حمل کالا از آلمان فدرال و اطريش به ايران را سازماندهی می‌کنند.‌ اين شرکتها، علاوه بر وظائف لجستکی ديگری که انجام می‌دهند، وظيفه تدارکات و کمک رسانی به عمليات تروريستی رژيم خمينی در اروپا را نيز عهده دار هستند.‌ "

دراين رابطه چند مثال آورده می‌شود.‌ از جمله اين شرکتها، شرکت اونی ماکس
Unimax در شهر لنز Lenz می‌باشد : " اين شرکت تحت مديريت يک ايرانی، به نام بهشتی، قرار دارد.‌.‌.‌ او دارای کانالها و وسائل مناسب بمنظور انجام معاملات غير قانونی اسلحه و انتقال آنها به ايران می‌باشد.‌ "

طبق گزارش سازمان مجاهدين خلق، شرکت حمل و نقل رهبر در زالسبورگ
Salzburg و همچنين شرکت هشا Hescha در وين و گراتس Graz، بخشی از شبکه و تشکيلات جاسوسی رژيم خمينی در اروپا می‌باشند.‌.‌.‌

کارشناسان بين المللی امور تروريسم بمب گزاری از طريق عمليات انتحاری در پايگاه نيروی دريائی آمريکا، و در مقر سربازان فرانسوی در لبنان، و همچنين نظير اين عمليات در اسرائيل، در سال 1983 را، به عنوان حوادث کليدی‌ای در رابطه با شرکت و دخالت حکومتها در چنين عملياتی ارزيابی می‌کنند.‌ زيرا که کماندوهای چنين عملياتی از نوع کماندوهای معمولی و متوسط نيستند.‌ برنامه ريزی، تدارکات، انتخاب افراد شرکت کننده در اين نوع عمليات، بررسی و جمع آوری اطلاعات در مورد هدف، و همچنين اجرای عمليات، تقريباً دارای کيفيت درجه يک و حرفه‌ای می‌باشد.‌ تروريستها فقط از طريق کمکهای وسيع سازمانهای اطلاعاتی دولتی است که می‌توانند نظير چنين مواد منفجره‌ای را که در عمليات انتحاری مقر نيروهای دريائی آمريکا در لبنان بکار بردند، بسازند.‌ در آن زمان بمبی مرکب از 5456 کيلوگرم مواد منفجره تی ـ ان ـ تی، و ماده هکسوگن (
Hexogen، ماده‌ای با درجه انفجار بسيار بالا )، به همراه يک سيلندر گاز، بمنظور بالا بردن شدت درجه انفجار، ساختمان مقر نيروی دريائی آمريکا در لبنان را متلاشی کرد.‌ طبق گزارش کارشناسان آمريکائی، ايران و سوريه در تدارکات اين عمليات شرکت داشته‌اند.‌ و وزير دفاع سوريه، مصطفی طلاس، حتی در يک مصاحبه مطبوعاتی در لبنان با مجله Al Kifah Al Arabi اين عمليات را ستود و از آن به عنوان عملياتی " قهرمانانه " يادکرد.‌ روزنامه‌های آمريکائی در باره اين عمليات مشترک ايران و سوريه چنين نوشتند : " ايرانی‌ها مذهب را به آنها ياد می‌دهند، و سوری‌ها آموزش‌های نظا