عباس لسانی اعتصاب غذایش را شکست

امروز صبح دهها تن از فعالین حرکت ملی آذربایجان با حضور در دادگستری اردبیل در کنار خانواده لسانی نگرانی خود را نسبت به وضعیت فعلی عباس لسانی ابراز کردند. به دنبال حضور دادستان در دادگستری خانواده و جمعی از فعالان در دفتر دادستانی با وی ملاقات کردند. در این دیدار فقیهی وکیل لسانی با اعلام اعتصاب غذای موکلش که به خاطر عدم اعطای مرخصی شروع شده است استفاده از مرخصی را حق زتدانی دانست.وی گفت: اگر مرخصی یک امتیاز است لسانی هم حق استفاده از آن را دارد و در غیر این صورت نسبت به او تبعیض شده است. در این دیدار فعالان حرکت ملی و خانواده لسانی با تاکید بر برحق و قانونی بودن خواسته های ملت آذربایجان و محکوم کردن اهانت های روا داشته شده بر ترکها درایران خواستار توجه به مسائل ملی آذربایجان شدند. ایشان همچنین ضمن ابراز نگرانی نسبت به وضعیت عباس لسانی خواستار اعطای مرخصی به وی شدند و از دادستان درخواست کردند تا امکان ملاقات با لشانی را فراهم کند تا فعالان از وی خواهش کنند که اعتصاب خود را بشکند. دادستان با این مسئله موافقت کرد و اعضای خانواده و چند نفر از فعالین ترک در زندان مرکزی اردبیل با عباس لسانی ملاقات کردند.

در این ملاقات که عباس لسانی به شدت دچار کاهش وزن شده یود، فعالین با تمجید از مقاومت وی، به خاطر مصالح ملی آذربایجان و درخواست جمع کثیری از فعالان از او خواستند تا سلامت خود را بیش از این به خطر نیاندازد و به اعتصاب غذا پایان دهد.عباس لسانی که در ابتدا شکستن اعتصاب را قبول نمی کرد و اظهار می کرد که این عمل موجبات تکرار قانون شکنی های گذشته را فراهم خواهد آورد در مقابل اصرارها گفت:اگر مصلحت را این می دانید من اعتصاب را می شکنم اما اگر روند کنونی تبعیض ها ادامه یابد مجددا اعتصاب خواهم کرد. وی در ادامه بیان نمود: حرکت ما امروز بسیار قدرتمند است و این قدرتمندی ناشی از مردمی بودن حرکت است. در سالهای گذشته بسیار کوشیده اند که حرکت را زیر زمینی نمایند اما هیچ زمان موفق به این عمل نشده اند. لسانی تاکید کرد: ما باید مقابل این گونه سیاستها ایستاده و تحت هر شرایطی خواسته های قانونی خود را صریحا بیان کنیم.

در پایان این دیدار که بیش از یک ساعت به طول انجامید حاضران از لسانی به خاطر مصلحت اندیشی و احترام به نظر همفکرانش تشکر کردند و ابراز امیدواری نمودند که سریعا موجبات آزادی وی توسط مقامات قضایی فراهم شود

"عباس خان"

 اگر مطابق اعتقادت زندگی نکنی، مطابق زندگیت اعتقاد خواهی داشت!

خلیفه سوم

 

 فرزاد صمدلی

تحمل تبعید، حبس، سلول انفرادی، گرسنگی، تشنگی، سرما، بی خوابی، تهدید، توهین، بیکاری، فقر و بطور کلی هر گونه شکنجه روحی و جسمی بسیار طاقت فرسا است. اما هستند انسانهایی که با تحمل حیرت انگیز خود جان و جسم شکنجه گران را فرسوده اند. در حافظه ملتها نام اشخاصی که در دفاع از نوامیس ملی، همه بلایا را به جان خریده اند و جسم مجروحشان را تا لحظه آخر سپر تیرهای مسموم دشمن کرده اند ابدی است.

ما تورکهای آذربایجان چقدر خوشبخیتم که تاریخی پر از رشادت، شهامت و درایت داریم. تاریخ درخشان ملت کبیر ما، گنجینه مجوهری مملو از اسامی قهرمانان و زندگی پر خیر و ثمر آنها است. به جرات می توان گفت که در تاریخ معاصرعموما آذربایجان همانند مشعل فروزان شرق در مجاهدت و مقاومت بوده است.

نام دهها قهرمان و پهلوان ملی همچون گردن بندی نفیس بر سینه آذربایجان می درخشد و در هر عصری بر نفاست آن افزوده تر می شود. از قلعه سرخ جامگان بابک بر فراز قصر جمهور تا حلقه شوریدگان کوراوغلو در گردنه مه آلود چنلی بئل، از انتقام مقدس تومروس آنا تا قیام موثر زینب پاشا، مرد و زن آذربایجان عزیزمان، گوئی قسم خورده اند که جان خود را فدای مفهوم نجات بخشی کنند که از نیروی بی مثال آن جان می گیرند.

در میان تورکهای آذربایجان، انگیزه دفاع از ناموس وطن به حدی قوی و غنی است  که حتی قداست دفاع از ناموس خانواده نیز در پس آن قرار می گیرد.  تجلی این انگیزه ملی بود که توانست شورش، انقلاب و یا چه بگوئیم، طوفان کوبنده ای همچون سلسله قیامهای ماه می 2006 را در سراسر آذربایجان موجب شود. اگرچه همزمان با این قیامها، بیش از ده هزار نفر از فرزندان شریف این سرزمین راهی اسارتگاههای فاشیزم فارس شدند و دهها تن دیگر نیز مظلومانه در خون خود غلتیدند اما آذربایجان قویتر و پر امید تر از همیشه به آینده نگریست. آینده درخشان محتومی که منتظر ملت صبور ما است. عباس لسانی، رضا عباسی، بهروز علیزاده، ائلیاز یکانلی، ائلمان نوري، خدایار تیموری، سلمان سرخوش، غلامرضا نصیرزاده ... شیرمردانی از زمره این بزرگان تاریخ ساز هستند که اکنون در زندانند.

عباس لسانی از زندانی به زندانی دیگر میرود، تبعید و تهجیر را با تمام وجود می پذیرد، در سخت ترین زمان مبارزه همچون ستارخان می آید و بیرقهای تسلیم را بر زمین می اندازد و اردبیل را به زغم همه مشکلات  وارد سهمگین ترین قیام تاریخ خود می کند تا مبادا همرزمان عزیزش در تبریز، اورمو، سولدوز، خوی، خی یو، مرند،همدان، میانه، زنجان، طهران، اورمو، قزوین،... تنها بمانند.

استبداد به سختی تهدیدش نمود تا سکوت کند. به او گفتند که سرب داغ در چشمش خواهند ریخت. اختناق با تمام قوا به حرکت در آمد تا اردبیل را مرعوب کند. نمایشی فرمایشی براه انداخت تا بگوید اردبیل تسلیم شد. می پرسیدیم چه خواهد شد؟! اردبیل چه خواهد کرد؟!

همه نگران و منتظر. صدای مردانه ای را از گوشی تلفن شنیدم که می گفت:" فرزاد، به شرف آذربایجانیم سوگند که اگر مرا در سرب مذاب هم فرو کنند فردا در وقت مقرر وارد میدان اصلی شهر خواهم شد."

تا سخنان عباس را شنیدم گرمای خون دهها شهید سولدوز، تبریز، اورمو، مشکین شهر و میانه را در رگهایم حس کردم. یقین کردم که اردبیل حماسه خواهد آفرید. یاد دلاوری عباس و همراهانش در دفاع از ملت آذربایجان در مسجد سرچشمه اردبیل در دوم تیرماه سال 1383 افتادم. می گفتند آنروز دهها دژخیم در داخل صحن مسجد بر او و یارانش حمله ور شدند، حجت الاسلام عظیمی را ضرب و شتم کردند و  جسم بی هوش و غرق در خون لسانی را به زندان بردند. اما عباس و یاران اوهرگز سکوت نکردند...و عباس فردای آنروز وارد کربلا شد و اردبیل  بر علیه توهین نفرت انگیز نظام آپارتاید و در خونخواهی عزیزان شهیدش چنان از خشم و نفرت منفجر شد که گویی قیامت فرا رسیده است!

اکنون ابرمرد آن قیام عظیم در زندان است و طاقت فرساترین سختی ها را برای سربلندی نام من و تو آذربایجانی به جان می خرد و عفو اهدایی دشمنان آذربایجان و تورک را نیز نمی خواهد. او شاگرد مکتب کوراوغلو است. کسی که "چنلی بئل" نام مغازه اش باشد باید که همچون کوراوغلو قوی باشد و غیور.

همسر، مادر و پدر محترم وی نیز براستی بسان خانواده کوراوغلو است.  خانم "رقیه لسانی" که در دوران اسارت یار زندگیش، سنگینی بار سه فرزند خردسال را بر دوش خود احساس می کند "نگار" دیگری است که  همچون مرد خانه اش در چنلی بئل می جنگد.

آری عباس یک "قصاب" است. مردمی ترین مغازه داری که من تا بحال شناخته ام. روزی قاضی مست شهر به مادر عباس که برای کسب ملاقات فرزند به دادگستری رفته بود به طعنه می گوید: "به پسر قصابت بگو که ساکت شود وگرنه ساکتش خواهیم کرد!"

عباس ساکت شدنی نبود. چراکه استبداد هرگز نتوانست ستارخانی را که شغلش دلالی اسب بود ساکت کند!

تاریخ جهان مملو از این قهرمانهای ملی مشهوری است که از فقیرترین خانه ها  و یا مردمی ترین شغلها برخاستند. در همین طهران، اکثر اهالی نام جوانمرد قصاب و سرگذشت وی را شنیده اند و مزار وی را در جنوب شهر می شناسند. دلاک "عصر لاله" امپراطوری عظیم عثمانی را به یاد آورید!

در تاریخ دولت ششصد ساله عثمانی دوره رخوتی  به نام "عصر لاله"(1730- 1718 میلادی) وجود دارد که در آن دوران امور مملکت به دلیل عیش و عشرت  بی حد سلطان احمد سوم از هم می گسلد. اما این دوران تباهی، بدنبال سلسله روشنگریهای یک دلاک حمام به نام "خلیل" و سپس رهبری عصیان عظیم مردمی در استانبول به پایان می رسد. اکنون این خلیل دلاک در تاریخ تورکیه با عنوان "پاترونا خلیل" مشهور است.

مردم ما نیز همواره به فدائی های آذربایجان، لقب "خان" داده اند.

...و "عباس خان" چقدر برازنده دلاوری است که اکنون همچون شیر در زندان آپارتاید می غرد. نامه های زندان او ، مبین اراده پولادینی است که هر روز سختتر می شود.  نامه های او مملو از درایت و شجاعت است. او معتقد به کلام حسین(ع) است؛ ان الحیات العقیده و الجهاد. به همین دلیل است که زندگی او بر اساس اعتقادش شکل می گیرد.

چونکو:"ایناندیغین کیمی یاشاماسان، یاشادیغین کیمی ایناناجاقسان."

ای کاش پیشه وری ها، فریدون ابراهیمی ها، صمدها، علی تبریزلی ها، ذهتابی ها، فرزانه ها، صفرخان ها، جلیل عابدینی ها، توحید زارعیون ها... زنده بودند و می دیدند که چگونه در قلب ملت آذربایجان،"عباس" ، "عباس خان" شده است!