روشنفکر آذربایجانی و مسئولیت های سنگین اجتماعی

به یاد روشنفکر آذربایجانی دربند "رضا عباسی"

 

مجید نظری

روشنفکر و یا به قولی منورالفکر زمانی متولد می شود که فارغ از خود و نیازهای خود به اجتماع و دردهای آن نیز بیاندیشد. زمانی که انسان از بند منیت و تعصبات جاهلانه گریخته و با نگاهی نقادانه، علمی و منطقی به پیرامون خود نگریخته و با آزاد اندیشی و  مدیریت لذتهای زودگذرش سعی در التیام دردهای کهن همنوع خود را دارد، بعنوان یک روشنفکر پا به عرصه وجود می گذارد. روشنفکر کسی است که آزاد از قید تعصب یا تحجر مذاهب و نیز آزاد از تحکم و سلطه قدرتهای روز خود را مسئول زندگی خود و دیگران می داند. روشنفکر کسی است که فارغ از تعبد و تعصب و دور از فرمانبری کورکورانه از صاحبا ن زر و زور بواسطه اندیشه های نقادانه اش، حاصل زحمات و کارهایش را در اختیار جامعه می گذارد. او بیش از آنکه به فکر  جلب نفع مادی و سود شخصی باشد به فکر حل مشکلی اجتماعی است. از زمانیکه انسان اندیشدین را آموخت و قلم بدست گرفت همواره بیشترین آثارش در رثاء آزادی، عدالت و منزلت انسان بوده است. اصلی ترین دغدغه صاحبان فکر و اندیشه گریز از هر نوع استبداد، بندگی و بی عدالتی بوده است. انسان آگاه همواره مخالف و منتقد اصلی جنگ و خشونت بوده است و این ایده نه با تولد ایدولوژیها متولد شده و نه با پایان عصر ایدولوژی از بین خواهد رفت. روشنفکر واقعی فارغ از هر گونه تعصب مذهبی و نژادی به آسایش و آرامش همه انسانها و آزادگی و رفاه آنها می اندیشد. روشنفکر در هر کجا و در هر کشوری که باشد، نگهبان و پاسدار آزادی، عدالت، منزلت و حقوق انسانهای جامعه خود و جامعه جهانی است. تاریخ روشنفکری در غرب و شرق نکات آموزنده و جالب فراوانی دارد. اگرچه روشنفکران جامعه غرب با سلاح تفکر و اندیشه موجبات رسوائی اشراف و روحانیون فرصت طلب را فراهم آوردند و با تلاشهای مستمر خویش رویاهای دست نیافتنی و مدینه فاضله ای چون آزادی، رفاه و عدالت را به ملت خود به ارمغان آوردند اما تلاش روشنفکر مشرق زمین همواره با خاصیتی گسسته نتوانست لذت آزادی، رفاه و حکومت قانون را به انسان شرقی بچشاند. طلوع عصر روشنگری در غرب موتور توسعه و آزادی را بکارانداخت و جامعه غربی علیرغم وجود بعضی نقاصنها با فاصله بس طولانی و جلوتر از ما بحرکت افتاد. با طلوع عصر روشنگری، دوران حکومت روحانیون و اشراف در اروپا خاتمه پذیرفت و قشر جدیدی پا به عرصه اداره کشور نهاد که نه از اشراف و روحانیون بود و نه با خرافات و عوام فریبیهای مذهبی دل خوشی داشت. اینان منسوب به طبقه متوسط بودند و به روشنفکر انتلکتوئل(Intellectuel) اشتهار یافتند. باید گفت در واقع روشنفکران، زنان و مردانی بودند که دانش، فرهنگ و قدرت برنامه ریزی به اتکای عقل را به جامعه نشان داده و با همکاری طبقه متوسط، اندیشه های منطقی و غیرسنتی را به کرسی حکومت نشاندند. انقلاب فرانسه بازتاب اتحاد روشنفکران، بازرگانان و صنعتگران متوسط بود. روشنفکران به گسترش افق سیاسی پرداختند و بازرگانان دورنمای جدیدی از دنیای نو ترسیم کردند و سرانجام صنعتگران راههای رسیدن به جهان نو را هموار نمودند. اما بیراهه نرویم و گمان نکنیم که هر فرد به اصطلاح انقلابی و یا هر دانش پژوه، بازرگان و یا صنعتگر درس خوانده روشنفکر به شمار می رود. دانشگاه دیده ها، سیاستمداران، نویسندگان، هنرمندان، شاعران می توانند در زمره روشنفکران قرار گیرند. اما هیچکدام از این افراد تنها به این دلیل که دانش آموخته اند و یا خود را برازنده این عنوان زیبا می دانند، هیچگاه و در هیچ مکانی و اجتماعی الزاما روشنفکر شناخته نمی شوند. دانشگاههای ما پر از تحصیلکردگانی است که هرگز به خود زحمت اندیشدین را نمی دهند و همواره در پی کسب درآمد بیشتر و بیشتر برای خود و فرزندانشان هستند. عجبا چگونه به چنین اساتیدی می توان لقب روشنفکر داد؟

با یستی توجه داشت که روشنفکر نه تنها با حکمت و تواناییهای علمی و گاه اندوخته های دانشگاهی و قدرت بیان، آگاهیهای سیاسی و اجتماعی خود را به کار می گیرد تا به پژوهش و بررسی تحولات و دگرگونیهای اجتماعی و سیاسی بپردازد، بلکه در پی این است تا بر رویدادهای جامعه تاثیر گذاشته و در صورت امکان به انتقال آن آگاهیها به جامعه پیرامون خود کمک نماید. تلاش روشنفکر بر این است که بین واقعیتها و آرمانها پیوند و نزدیکی ایجاد نماید. هیچ کس به دلیل تواناییهای علمی، اندوخته ها و عناوین دانشگاهی، قدرت بیان و یا خلاقیت فکری، لزوما روشنفکر به شمار نمی رود، بلکه به دلیل فعالیتهای اجتماعی و از همه مهمتر دفاع بی مرز و بدون قید و شرط از آزادی و منزلت و حقوق همه انسانهاست که عنوان روشنفکر را دریافت می کند. اصولا زمانی می توان کسی را روشنفکر نامید که در شناخت گره ها و مشکلات اجتماعی و سیاسی، پیش از آن که آن گره ها بازنشدنی و مشکلات و عقده ها التیام ناپذیر گردند، به بیان چاره و در پی پاسخ منطقی و علمی به آن مشکلات برآید. یعنی مشکلات و نابسامانیهای اجتماعی را شناسائی نموده تحولات و چالشهای جامعه خود را با دقت و بیطرفی دنبال کند. با کنکاش و بررسی این نابسامانیها به بیان و طرح آنها بپرداخته و درپی ارائه راه حلهای بنیادین و منطقی باشد. از دیدگاه روشنفکر این مهم نیست که انسان زیر ستم از کدام نژاد و متعلق به چه مذهب و یا مسلک سیاسی است. مهم این است که انسان، انسان است و روشنفکر مدافع حقوق و منزلت همه انسانهاست. روشنفکر یک اندیشمند اجتماعی ست و از اینجاست که نمی تواند عملا عضو یک حزب و یا دسته خاصی باشد و یا از اندیشه سیاسی و یا ایدئولوژی معینی دفاع نماید. روشنفکر می تواند از نظر سیاسی به حزبی نزدیک بوده و یا پیوستگی داشته باشد اما در بیان مشکلات اجتماعی و سیاسی فراتر از اعتقادات شخصی و تعصبات گروهی خود قرار گرفته و در بیان حقیقت و عدالت از هیچکس پروایی به خود راه نمی دهد. گاهی به صورت فردی و گاه با افراد دیگر از ارزشها و آرمانهای انسانی دفاع و پشتیبانی می کند. داشتن جهان بینی علمی و نگریستن به امور جهانی با رویکردی انتقادی از سوئی و ارزشیابی تحولات و دگرگونیهای اجتماعی از سوئی دیگر و پیش بینی کردن مسیر تحولات آتی، همان کاریست که از روشنفکر انتظار می رود. روشنفکر در بند تعصبات مذهبی و سیاسی نیست. روشنفکر کسی ست که در حوزه مسائل عقلانی و منطقی، در قلمرو بینش اجتماعی تلاش کند. روشنفکر فرزانه است و با فرزانگان در پی شناخت علتها و سببها کند و کاو می کند. هیچکس را مرتد و کافر نمی شناسد. با تمامی گروههای اجتماعی رابطه ای انسانی دارد. با نگرشی دمکراتیک و دگراندیشانه همه مرامها و مسلکها را برای پیشرفت و پویندگی جامعه خود لازم و ضروری می داند و آزادی برای فعالیت هر طیف و گروهی را ضروری می شمارد. خرد و عقل گرایی هسته اصلی روشنفکریست و از همین رو روشنفکر وجدان بیدار جامعه خود است. روشنفکر با توسل به اخلاق و وجدان از هر نوع رفتار غیرانسانی برای رسیدن به اهداف سیاسی-اجتماعی اش پرهیز می کند. درد روشنفکر آذربایجانی فراتر از همه این دردها، دردی مضاعف و جانکاه است. روشنفکر آذربایجانی در پی تبیین تاکتیکها و استراتژی هایی برای رسیدن به ابتدائی ترین حقوق بشری برای ملت خویش که همانا تحصیل و تدریس بزبان مادری است می باشد. مسئولیت روشنفکر آذربایجانی بالاتر از هر روشنفکر دیگری در جهان است. روشنفکر آذربایجانی بدنبال پروژه ای ناقص برای رسیدن به آزادیهای ابتدائی ملتی سرخورده و مظلوم است. از اینروی روشنفکر آذربایجانی در گام اول بدنبال ایجاد و بازتولید هویتی گم شده و در گام بعدی ترمیم سرخوردگیها و اعتماد به نفس ملی است. در نهایت معرفی آلترناتیوهای عملی و منطقی برای رسیدن به آزادیها و سعادت و رفاه ملی جهت انتخاب ملت خویش وظیفه اصلی و دیگر روشنفکر آذربایجانی است. روشنفکر آذربایجانی بجای ملت آذربایجان انتخاب نمی کند بلکه زمینه انتخاب و تعیین سرنوشت سیاسی را برای او فراهم می کند. از اینروی فریاد روشنفکر آذربایجانی نه تنها بر سر هر نوع تفکر نژادپرستانه و شونیستی فارس است بلکه فریاد بر سر هر نوع تفکرات قدرت طلبانه و جاه طلبانه داخلی و ملی نیز هست. روشنفکر آذربایجانی پی درپی بدنبال نقد دیکتاتوری و برشمردن معایب خانمان براتداز آن از سوئی و ترویج وجدان و اخلاق در حوزه فعالین سیاسی اجتماعی حرکت ملی آذربایجان است. روشنفکر آذربایجانی میراث دار تاریخ پرنشیب و فرازی است. تاریخی که به او دقت و توجه بیشتر را متذکر می شود. روشنفکرآذربایجانی تاریخی را پشت سر خود دارد که در آن نزدیک به سی هزار نفر در طول یک هفته تنها به جرم مطالبات انسانی و ملی شان به شهادت رسیده اند( اشاره به واقعه حکومت ملی آذربایجان در سالهای 1324-1325).

روشنفکر آذربایجانی روزی را در عصر جدید بیاد دارد که در آن تنها منبع فکری و تغذیه او را به با افتخار تمام روی هم انباشته و به آتش زدند.(اشاره به 26 آذر 1325).  رو شنفکر آذربایجانی بنیانگذار مکتب تبریز و صادر کننده مفاهیم نوین به جامعه ایرانی، هم اینک در بند شونیسم فارس برای احقاق ابتدائی ترین حقوق انسانی اش شکنجه می شود. و از اینروست که درد این روشنفکر دردی مضاعف و نفس گیر است. مسئولیت تاریخی و اجتماعی اجازه سکوت و انزوا را به روشنفکر آذربایجانی نمی دهد. درست است که روشنفکر آذربایجانی نیز همانند سایر مردم نیاز به یک زندگی سالم و با آرامش دارد اما او نیک می داند که مقوله توسعه و رفاه را زمانی به واقع درک خواهد نمود که تک تک شهروندان آذربایجان آنرا درک کنند.

 

گله جک بیزیمدیر