دره عميقى بین ترکان آذربایجان و روشنفکران فارس وجود دارد
خرداد
امسال با وضوح
تمام نشان داد
كه دره عميقى
ما وتمامى
روشنفكران
فارس را ازهم
جدا ميكند. شكى
نيست، مبارزه
عليه دشمن
مشترك زمينه
هاى مشتركى
فراهم سازد كه
بى شك با تمام
توان بايد
آنها را
بكارگرفت. اما
آنجا كه منافع
ملت
آذربايجان
وترك هاى ساكن
در ايران مطرح
مى شوداين
فاصله با تمام
وضوح آشكار مى
شود هيچ
روشنفكر و يا
سياستمدار
فارس حاضر
نيست حتى در يك
جمله كلمات
آذر بايجان و
آزادى را در
كنار هم
بياورد. ريشه
آپارتايد و
شونيسم در اين
كشور
بسيارعميقتر
از آنست كه
شايد برخى از
هموطنان ما
فكر ميكنند.
اكثريت
قريب باتفاق
روشنفكرفارس
هرگز پايش
رابه اين خطه
نگذاشته است.
او شايد اين
سرزمين را
تنها در حين
سفرش به اروپا
ويا آمريكا از
داخل هواپيما
و از ارتفاع
زياد ديده
باشد. پس او
چگونه مى
خواهد
مطالبات اين
مردم رادرك
كند واز آنها
دفاع كند.
مگر
در خيزش توده
اى
خردادامسال
چند نفر از اين
روشنفكران در
دفاع
ازمطالبات
انسانى ملت
آذربايجان لب
از هم گشودند.
خواستگاه
هاى ما در
مبارزه عليه
ديكتاتورى
حاكم متفاوت
از روشنفكران
فارس است. آنجا
كه بحث
مطالبات بحق
ملت
آذربايچان
بميان ميايد،
مطالباتى كه
جزو اساسى
ترين حقوق
انسانى بشمار
مى روند, آنجا
ما كسى از آنها
را پشت سر خود
نمى بينيم.
آنها
ما را بعنوان
سياهى لشكر در
مبارزه شان در
مقابل جمهورى
حاكم مى بينند.
آنان به محض
شنيدن كلمات
آزادى
وآذربايجان
بلادرنگ در
مقابل ما قرار
ميگيرند. براى
ما رهايى
ازجنون حاكم
تنها از طريق
برابرى مطلق
تمام ملتهاى
ساكن ايران
ومبارزه براى
رهايى آنان
امكان پذير
است
اما
آنها بدنبال
بهبود و
حداكثر تغيير
شرايط در
تهران هستند.آنها
به هيچ عنوان
بدنبال بهبود
اوضاع در بين
بقول خودشان
قوميت هاى
ايرانى
نيستند واصلا
چنين ادعايى
هم ندارند.
آنان
نه تنها هيچ
مشكلى با
اهانت ها وهتك
حرمت هاى
روزمره نسبت
به ملت
آذربايجان
ندارند بلكه
خود مسبب
ومحرك آن
نيزمى باشند.
كاريكاتوركثيف
روزينامه
حاكميت نمونه
از آن بود.
زدودن آثار
شومى كه
آپارتايد ده
ها ساله سلطنت
مداران ودين
مداران بر
اذهان فارس
انديش گذاشته
است امرى بس
دشوار و راهى
پر سنگلاخ است.
اين
اماتاحدودى
بر ماست تا
غبارازفضابرگيريم
وزمينه را
براى درك
مسايل ملى
فراهم سازيم.
اما
همواره بايد
بدانيم كه
ماراه رسيدن
به آزادى را
تنها خواهيم
رفت و در نهايت
در بخش هايى از
آن روشنفكران
فارس را
رودرروى خود
خواهيم داشت.
كسانى كه اين
واقعيت را نمى
بينند مى بايد
تنها سرشان از
برف بيرون
آورند.
آذربايجان
براى پس گرفتن
عزت وشرف
خودبه به پا
خواسته است. او
درصدداست
باگردنى
افراشته
همرديف
باديگر ملل
دنيا گام
بردارد. در عصر
جهانى شده ملت
آذربايجان حق
نوشتن به زبان
مادريش را
ندارد. آيا اين
كافى نيست تا
عرق شرم بر
پيشانى
روشنفكران
تهران نشين
آورد. كه تنها
هم و غم شان
پاسارگاد است
و بزرگداشت
كوروش و حفظ
تماميت ارضى
ديكتاتورى به
هر شكل و به هر
قيمت؟.