ญญญญتاريخ
تهاجمات و
جنايات
ارامنه،
اسماعيل
سيميتقو
و
سردار ماكو در
آذربايجان
ميرزا
ابوالقاسم
امين الشرع
خويي
(متوفاي 1348 ق)
به كوشش: علي
صدرايي خويي
توضیح
ضروری:
متنی
که در ذیل
مطالعه
خواهید کرد
بخشی از دست
نوشته های
مرحوم میرزا
ابوالقاسم
امین الشرع
خوئی در باب
جنایات،
خیانات
وتهاجمات
ارامنه،
آسوریها و
اکراد و
مستبدین غرب
مملکت
آذربایجان،
به رهبری
جلادانی چون
مارشیمون،
آندرانیک و
سیمیتقو و
همچنین
ستمگری
همانند اقبال
السلطنه علیه
اهالی
مسلمان، تورک
و مظلوم
منطقه است که
به کوشش بی
دریغ و صمیمی
جمعی از
فعالین مدنی
آذربایجان
تهیه، اسکن،
تایپ و ادیت
شده است.
با
توجه به
اینکه کتاب
حاضر در
اواخر عهد
امپراطوری
قاجار نوشته
شده لذا بهتر
آن بود که
همراه با
تصحیحات و
تحشیات لازم
منتشر گردد،
اما متاسفانه
کمبود وقت
مانع از
انجام این
مهم گردید.
امید
است که این
کتاب ارزشمند
بعنوان
مجموعه ای از
اسناد متقن و
شواهد مستند،
بصورت شایسته
ای مورد توجه
مورخین و
محقیقن قرار
گیرد و چراغی
شود برای
روشن کردن
تاریخ خاموش
ملتی که به
رغم مظلومیت
های هولناکش
عموما در
آماج تبلیغات
مسموم تاریخ
نگاران
بیگانه
وبیمایه قرار
گرفته است!
علاقمندان
جهت کسب
اطلاعات
بیشتر می
توانند به
آدرس ذیل
مراجعه
فرمایند:
مجموعه
مجلدات میراث
اسلامی، به
کوشش رسول
جعفریان، جلد
دهم،(
بخش ญญญญتاريخ
تهاجمات و
جنايات
ارامنه،
اسماعيل
سيميتقو و
سردار ماكو
در
آذربايجان، تالیف
ميرزا
ابوالقاسم
امين الشرع
خويي، به
كوشش علي
صدرايي خويي)،
قم، کتابخانه
حضرت آیت
الله العظمی
مرعشی نجفی (ق)،
از صفحه 13 تا
صفحه 80
درآمد
نوشته
حاضر بخش
ديگري از
خاطرات امينالشرع
خويي است.
بخشهاي اول و
دوم و سوم آن
در دفتر هفتم و
هشتم اين
مجموعه منتشر
شده است.
اين بخش
اختصاص به
گزارش وقايع
تهاجمات و
جنايات
ارامنه و
اسماعيل
سيميتقو و
سردار ماكو
درآذربايجان
غربي دارد. اين
وقايع يكي از
حوادث مهم آن
منطقه بعد از
انقلاب
مشروطيت ميباشد
كه در اثناي
جنگ جهاني اول
درسال 1296 ش
اتفاق افتاده
است. وقايع
شامل سه بخش
است.
1-
تهاجم ارامنه:
شرح اين واقعه
چنين است كه
ارامنه آسوري
مقيم تركيه كه
در اصلاح محليซجلوป
خوانده ميشوند
در جنگ جهاني
اول قصد ضربه
زدن به سپاه
عثماني از
داخل خاك
عثماني را
داشتند . حكومت
عثماني به محض
اطلاع از اين
واقعه
گوشمالي سختي
به آنها داده و
خائنين را
مجازات مينمايد.
باقي اين قوم
فرار را بر
قرار ترجيح
داده و در
نواحي
آذربايجان
غربي يعني
اروميه و
سلماس با كمك
انسان
دوستانه
مسلمان مستقر
ميگردند. ولي
آنها هواي
ديگري در سر
داشتند و به
محض استقرار
در اين نواحي
به تشكيل قواي
نظامي
پرداختند و با
كمك تسليحاتي
انگليس و
روسيه سپاهي
حدود ده هزار
نفر تشكيل
دادند. با توجه
به ضعف حكومت
مركزي ايران
ارامنه هيچ
مانعي در
اجراي نقشههاي
خود نميديدند.
به همين جهت
در اسفند سال
1296 ش. اروميه را
اشغال كردند.
كسروي
در تاريخ
هيجده ساله
آذربايجان
درباره رفتار
ارامنه با
مسلمانان در
زمان اشغال
اروميه چنين
مينويسد: ซ
درست 33 روز از
اول دعوا
گذشته بود،
اهالي شهر توي
خانهها با
هزاران مصائب
از بيآذوقگي
و نا امني و
فقدان خويشان
و نزديكان
خزیده و از هيچ
جا خبر
نداشتند. يك
دفعه صبح روز
چهارشنبه آخر
سال كه در همه
ولايات ايران
جشن و سرور
است، لجام
گسيختگان ซجلوป
به محلات رو
آورده و
مسيحييان
ديگر نيز كه پي
بهانه ميگشتند
، با جلوها
داخل خانهها
شده و درها
شكسته و پشت
بامها را
گرفته و بي
آنكه از كسي
مقاومت
ببينند
دختران
خردسال و بچهها
و مردان و زنان
را در اطاقها و
دهليزها و پشت
بامها هدف
گلوله نمودند .
واقعا امروز
مصيبت عظيمي
بوده ، نه
پناهگاهي نه
مفري، همين كه
اهالي اين
دربند از كوچه
يا از پشت
بامها به آن
دربند فرار ميكردند
پس از ده دقيقه
مسيحيان همان
دربند را نيز
ميگرفتند و
اينها را با
آنها در يك جا
ميكشتند. در
اين قتل عام
قريب ده هزار
نفر از
مسلمانان
كشته و به
عمامه داران
از ملاها و
سادات ابقا
نكردند و عدۀ
زيادي از
سادات وعلماي
بنام را كشتند
. از عمامه
داران مشهور
كه امروز در
خانههاي خود
كشتند:
ملا
علي قلي با
دوپسرش،
ميرزا محمود ،ميرزا
عبدالله و
عروس او، زن
ميرزا محمود
را نيز روي
جنازه شوهرش
كشتند ،
صدرالعلماي
محله علي شهيد
، حاج ميرعلي
اصغر، حاج مير
بيوك آقا ،
ثقهالاسلام
ارومي ، آقا
ميرزا صادق ،
آقا ميرزا
ابراهيم
مجتهد ، حاجي
ملا اسماعيل
عيسالو ، كه
سرش را گوش
اندر گوش
بريدند، آقا
ميرزا جلال
روضه خوان
مدير مدرسه
جلاليه ، ملا
علي روضه خوان
معروف به قوجه
نوكر، ميرزا
احمد روضه
خوان
يورتشاهي ، يك
نفر ملا سيف
الله نامي كه
هميشه ميگفت
اگر مسيحيان
به خانه من
داخل شوند
بايد يكي دو
نفر بكشم تا
كشته شوم همين
روز مسيحيان
به خانه او
داخل شدند و
همين كه با او
رو برو
گرديدند و
خواستند با
گلوله بزنند
ملا سيف الله
طپانچه را
كشيد دو نفر را
كشته و بعد
مسيحيان او را
كشتند.
2.
جنايات
اسماعيل
سيميتقو: هجوم
ارامنه به
آذربايجان
غربي با كمك
نيروهاي
عثماني دفع
گرديد. بعد از
آن نيروهاي
عثماني چند
ماه اين منطقه
را در تصرف خود
داشتند
وسازماني به
نام ซاتحاد
اسلامป براي
وحدت ميان
مسلمانان اين
منطقه و
سرزمين
عثماني ايجاد
كردند. با آغاز
جنگهاي ميان
عثماني و دول
اروپايي
نيروي عثماني
اين منطقه را
تخليه كردند.
بعد از خروج
سپاه عثماني
اسماعيل
سيمیتقو كه از
پيش نيروهاي
شورشي چندي را
در اختيار
داشت، با
گسترش و تجدید
قوا، شهرهاي
سلماس و
اروميه را
اشغال كرده و
طي چند سال
مناطق اطراف
آن از قبيل
خوي، طسوج و
مهاباد را
همواره مورد
تاخت و تاز خود
قرار داد. در
اين مدت
درگيريهاي
متعددي ميان
قواي دولتي و
نيروهاي
سيميتقو رخ
داد كه مؤلف
همة آنها را به
تفصيل شرح
داده و نيازي
به تكرار آنها
دراين مقدمه
نيست. در اينجا
بايد افزود كه
تاخت و تاز
سيميتقو از
سال 1298 شمسي
آغاز و پس از
شكست او در سال
1301 پايان يافت.
او در سال 1309 به
دستور رضا خان
اعدام شد.
3.
جنايات سردار
ماكو: در دوران
تاخت و تاز
سيميتقو،
حفاظت شهر خوي
و حومه به
ناچار به
سردار ماكو
مرتضي قلي خان
اقبال
السلطنه
ماكويي فرزند
تيمور خان
اقبال
السلطنه
واگذار گرديد.
مؤلف مظالم و
تعدي سپاهيان
سردار را در
اين مدت در خوي
به خوبي شرح
داده است. بايد
افزود كه
سردار ماكو پس
از دستگيري و
بازداشت در
تبريز در سال 1302
شمسي در زندان
تبريز در سن
شصت سالگي مرد
و حكومت
خوانين ماكو
پايان يافت.
امينالشرع
كه خود در اين
وقايع يكي از
سران صاحب
نفوذ
مسلمانان در
خوي و سلماس
بوده و در
مبارزات نيز
شركت داشته،
در نوشته حاضر
بسياري از
جزئيات اين
جنگها را كه
خود شاهد آن
بوده ضبط كرده
كه در هيچ منبع
ديگري ذكر
نشده است و از
اين جهت نوشتة
وي حائز اهميت
زيادي است.
اميد كه
انتشار اين
نوشته بتواند
عبرتهايي از
تلخيهاي سپري
شده براي مردم
اين سرزمين را
بازگو نموده و
مسلمانان را
با توطئههاي
خارجيان كه در
گذشته و حال
عليه آنان
جريان داشته و
دارد آشنا
سازد
+ نوشته
شده در يکشنبه
دهم ارديبهشت
1385ساعت 17:47 توسط وقایع
نگار:
ابوالقاسم
امین الشرع
خویی |
5
نظر
1-
دربيان بدو
ظهور فتنه در
اروميه مابين
مسلمانان و
نصاري
ญญญญتاريخ
تهاجمات و
جنايات
ارامنه،
اسماعيل
سيميتقو
و
سردار ماكو در
آذربايجان
( ۱)
باب اول:
تجاوزات
ارامنه
1- دربيان
بدو ظهور فتنه
در اروميه
مابين
مسلمانان و
نصاري
و
عواقب كارهاي
آن سامان
نخست
بايد دانست كه
مارشمون نام،
رئيس روحاني
ملت نصاري، و
به زعم خود
ايشان از نسل
حضرت شمعون
ابنالصفا
بوده كه از
حواريين حضرت
مسيح است. و
اين جماعت
چندان به اين
شخص معتقد
بودند كه وي را
از همه چيز
آگاه و بر همة
سرائر و
واقعيات
پنهاني و غير
پنهاني عالم
خبردار ميدانستند
و گمان داشتند
كه ايشان در هر
حال و كاري
بوده باشند و
هر كجا هستند
بر مارشمون
جزءاً و كلاً
پوشيده نبوده
و وي بر حال و
ضمير هر احدي
از آنها دانا و
بينا است.
وحقير
وي را در خوي
بديدم و به
ديدنش برفتم.
شخصي بود خوش
سيما و سفيد
چهره و آثار
رياضت كثير از
بشرهاش
هويدا بود. و
مانند درويشها
بر سرش چهل
تاري بر روي
تاج پيچيده
داشت. و ميگفتند
كه اغلب اوقات
خود را به
رياضت و ترك
حيوانات
واربعينيات
ميگذرانيد و
خود مدعي بود
كه در زمان
خلافت
اميرالمؤمنين
علي-عليهالسلام-
آن حضرت با
نصاري عهد و
پيماني بسته و
جزیهاي بر
ايشان نهاده و
همان عهدنامه
در جلد اَهو با
خط كوفي
مخصوص، كه
كاتب علي اميرالمؤمنين(عليه
السلام) نوشته
هم در دست و
مخزن در
كليسان بزرگ
ايشان موجود
است.
و از
قديمالايام
جمع كثيري
ازنصاري در
صفحات اروميه
سكني داشته و
تابع دولت
ايران بودند و
هكذا در خسرو
آباد سلماس كه
قصبهاي بود
همة اهلش
نصراني بودند
ودر آنجا
امريكاييها
كليساي بزرگي
بنا نهاده و در
آن كليسا
ناقوس آويخته
و پيانو كه به
اصطلاح ما
ارغنون گويند
هم درآن كليسا
آورده و مكتب
خانة بسيار
ممتازي به راه
انداخته
بودند و هميشه
جمعي از
خوانين فرنگ
در خدمت
انگليسيها و
تعليم اطفال
نصاري مراقبت
تمام را
داشتند و
حضرات مسيحيها
اعني پور و
توستاني هاي
ايشان ذكر و
عبادت را با
ارغنون مينمايند،
همچنانچه
صوفيه و عامه
نيز در حين ذكر
و عبادت را با
ارغنون مينمايند،
همچنانكه
صوفيه و عامه
نيز در حين ذكر
جلي دف و دايه
و صورنا مينوازند
.
بعد
از آمدن روسها
به ايران
حقيقتا مسيحيهاي
جان تازهاي
پيدا كرده و
جسارتي خارج
از اندازه
يافته بودند .
چه در عالم
خيال ديگر
مملكت را
مخصوص خودشان
ميپنداشتند
و از آنجايي كه
بالخصوص اين
جماعت خاج
پرست عموما
مردمان عاقل و
در امور دنيا
بصيرت و جديت و
فعاليتي را
دارا هستند.
لهذا جماعت
نصاري و ارمني
با وجود
بينونت مذهب و
مخالفت مليتي
كه دارند
اظهار اتحاد
كرده و دست به
دست داده و هر
دو گروه به
منزله يك گروه
شده بودند . با
وجودي كه
اختلاف مذهبي
در ميان اين دو
گروه بسيار
است و هر يك
ديگري را بر
باطل ميدانند
. بر خلاف
مسلمانان كه
از براي
خودشان چندين
مذاهب ومسالك
مختلفه درست
كرده و ابدا با
همديگر
ملاحظه جنبش و
اتحاد اسلامي
[138 الف] نكرده و
از منافع
اتفاق و اتحاد
پيوسته بينصيب
و بي بهره
ماندهاند . و
از اين
جهت ذليل و
زبونترين
اهل عالم واقع
شده و هيچ وقت
نميتوانند
كه كاري از پيش
ببردند .
کانه این
فقره در حقیقت
سوء القضائی
است که در حق
اسلامیان از
اول به قلم قضا
رفته است. چه
حسا منافع
اتفاق و دست به
دست دادن را در
خارجهها در
اين جزء زمان
ميبينيم . و
با همه اينها
باز در مواقع
اين صفت نفاق
همچون سرافعي
از سينه
اسلاميان
نمودار ميشود
و كارها به فوت
ميرود و شعر
را:
دولت همه
ز اتفاق خيزد
بي دولتي از
نفاق خيزد
همه
در سينه حفظ
كرده ليكن در
موقع عمل كردن
دست قضا چشمها
را بر بسته و
به مضمون آن
عمل نمينماييم
و اين نيست مگر
به مخالفت قلم
تقدير با
تدبير .
باري
حضرات [ارامنه
] با اين حالت
همي بودند. تا
آنگاه كه
حادثه مشروطه
شدن و
انقلابات
دولت روسيه را
شنفته و ديدند
كه خود روسها
هم دو فرقه شده
بعضي بالشويك
و برخي
بلشويكي
اتخاذ نمودند .
و بلشويك همان
طرفداران
دولت و پادشاه
ميباشند به
خلاف بالشويك
كه جماعت ملي
وخواهان
مشروطيت
سلطنت بودند و
مشروطه را
مبني بر چهار
ركن ميدانند
چنانچه
مشروطه
خواهان ايران
وعثماني نيز
همان كلمه را
ميگويند.
اولا حريت،
دويم مواسات و
مساوات، سيم
اخوت، چهارم
معدلت و انصاف.
ليكن روسها از
بس كه در زمان
نيكلاي و
سلطنت مستبده
دچار مشقت و
فشار شده
بودند، همين
كه در اين دوره
خود را مخلوع
اللسان وبي
مؤاخذه
يافتند ديگر
به عوالم حريت
و مساوات و
شفقت تمام دل
داده، اولا
بنا را به
ارتقاع كليه
مذاهب و اركان
و اديان
گذاشته
وثانيا
مساوات را به
درجهاي
توسعه بدادند
كه عموم
مخلوقات بايد
در اموال و
اعراض كليهً
مساوي و يكرنگ
بشوند . [139 الف ]
چنانچه ده سر
حيوان مثلا يا
ده سگ نرينه
پشت سر يك ماده
سگي ميدوند و
بر ايشان بحثي
و باسي نيست
ميگويند بايد
نوع انسان هم
همينطور بوده
باشد و هكذا
اموال هم بايد
ما بين عامه
اولاد آدم
بالمساوات
تقسيم بشود .
زيرا كه اولاد
بشرهمگي حكم
اخوت را با
همديگر دارند
پس بايد آنچه
را كه ميان اين
برادران سبب
نزاع و مخاصمه
ميشود
برداريم واين
سبب اختلاف
عمده چهار
فقره است:
اولا
اختلاف
مذهبي، دويم
اختلاف ثروت و
فقر كه يكي
دولتمند و
ديگري محتاج
است. سيم
بينونت در
املاك كه يكي
مالك ده هزار
زرع از زمين و
ديگري محتاج
زير يك سقف است.
چهارم اختلاف
سرحدات دول،
بايد آن هم
برداشته شود .
همه جا ملك خدا
و يكسان است.
پس
مبني براين
خيالات فاسده
كه مجددا روح
مزدك را مردم
به رحمت ذكر
كرده و به مسلك
او پناه ميبرند.-
اعاذ الله منه
جميع
المسلمين - .
صالداتهاي
روس كه در
ايران بودند
كم كم رعب صاحب
منصبان را از
دل بيرون كرده
و بناي فساد
كاري ميگذاشتند
چندان كه در
ميان بازار
بزرگ خوي
صالدات
نانجيب عيال
صاحب منصب خود
را در بغل
كشيده و هر چند
خواست از دست
آن نانجيب رها
شود ممكن نشد.
چندان كه
درميان ملاء
عام زن را بي
عصمت نموده و
پردة ناموسش
را درميان
هزاران نفر
رهگذر آشكارا
بدريد .
باري
پس از آنكه
قشون روس كه در
ايران به
صاخلوي آورده
بودند بناي
نافرماني و
بالشويكي
گذاشته از رشت
و قزوين
و زنجان و
اردبيل و
سلطان آباد
كرمانشاه و
غير اينها
متصل خبر ميرسيد
كه بازارها
را غارت
كرده و ميسوزانند
تا آنگاه كه
نوبت به
خوی برسيد و
جمعي از همان
شورشيان به
جانب خوي [ 139 ب]
بيامدند.
قريب
بيست روز قبل
از وقوع
قضية، برادُن نام
قونسول روس به
حاجي نظم
السلطنة
افشاركه در آن
تاريخ حكومت
خوي را داشت در
محفل حضور
حقير از [طريق]
كاتب و منشي
خودشان
محرمانه
پيغام داده
بودند، كه من
در عالم دوستي
و صداقت خيلي
محرمانه به
شما اطلاع ميدهم،
آگاه باشيد
كه يك بولق
جديد قوشون
چند روزه به
خوي خواهند
آمد . و آنها
بالشويك
هستند و
دكاكين را
غارت كرده و
خواهند سوخت،
شما به اهالي
اخبار بدهيد
به
قدرالمقدور
اشياء و
دكاكين را يا
به خانهها و
يا به
كاروانسراها
تحويل بدهند و
خيلي مختصر
محض صورتي در
دكاكين
اشيايي
بگذراند تا
تمامي اموال
ايشان تاراج
نرود.
و
آقاي حكمران
همان شبانه به
وكلاي اصناف
وتجار اخبار
بدادند . وبعضي
به همين اخبار
عمل كرده ،اكثرا
مال را به خانهها
كشيده ولي
برخي با همه
اين تفصيل
بدبختانه از
تاخير افتادن
اين قضيه
جسارت پيدا
كرده، محض
طمع، [جنسها را
] مجددا از
خانهها و
كاروانسرايها
كشيده به دكان
ميبرند
همانا حق
خواسته بود كه
بر آنها
خسارتي وارد
آيد . ซاذا جاء
القدرعمي
البصرป فرمودهاند.
در
بيستم شهر صفر
شب اربعين،
اولا روسها
در بازار چند
تير گلوله
انداخته و به
اين بهانه به
چهار سو و
بازار سراسر
قراول
گماشته،
صاحبان
دكاكين را نيز
از بازار
راسته بيرون
مينمايند.
مردم به خيال
اينكه به
راستي به جهت
محافظت راسته
بازار
قراولها
گماشتهاند
در كمال
اطمينان
دكانها را
بسته به منازل
خود ميآيند.
آن گاه از اول
شب صالدات
دكاكين را يك
به يك شكسته
آنچه را كه
ممكن داشتند
از پول نقد و
اموال نفيسه
از فاسونيا
ومادام
وماهوت و غيره
توپ كشيده، و
در بغل ميبردند
و آنچه را كه
نميبردند در
ميان چهار سو
ميريخته، ميگفتند:
برادران
بياييد [140 الف]
ببريد پس
مسلمانها هم
دامن همت و
مردانگي را بر
كمر زده با
برادران
روسشان دست
بدست داده
اموال مردم را
در آن انقلاب
بركتف وبغل
گرفته ميكشيدند
چند آنكه از آن
همه بازار يك
دكان ناشكسته
سلامت باقي
نگذاشتند .
بر
اين هم اكتفا
نكرده بنزين
را كه جوهر نفت
است با آلت
مخصوص به هر
طرف بازار
پاشيده بعد از
آن يك گلوله به
جايي ميزدند
از همانجا آتش
ميگرفت. و
اين جماعت
نانجيب در
ممالك خود،
روسيه هم به
همين قرار عمل
كرده تمامي
مغازهها و
دكانها را
غارت كرده و
بسوختند. و در
این موقع
انقلابات و
فتنه روسیه،
قشون بالشویک
بر سر بادکوبه
هجوم کرده و
بعد از جنگ و
جوشي
برمسلمانان
آن صفحه
مستولي شده،
چندين هزار
مسلمانان را
بر خاك هلاك
ريختند و بعد
از آنها جماعت
ارامنه نيز
استيلا يافته
و كردند آنچه
را كه در
تاريخها نشان
داده نشده است.
شخصي
ايراني در
همان فتنه
در بادكوبه
بوده و پاي
شكسته و
پريشان حال
خود را به خوي
برسانيد . وي
حكايت ميكرد:
كه ما قريب
سيصدنفر
ايراني در
كاروانسرايي
منزل داشتيم
كه جمع كثيري
از فداييها[ي
ارمني ] بر سر
وقت ما ريخته و
ما را لخت
كرده،هر چه
داشتيم از پول
و ساعت واسباب
،همه را
گرفته پس ما را
به یظميه {احتمالا
همان نظمیه
است.}در آوردند
و بعد از
استنطاق، رخت
و پَخت ما را
هم از ما گرفته
و از نظميه
بيرون آورده،
گفتند حالا
شما بايد به
قوتئیهاي{؟}
كه نزديك دريا
منزلگاه
داشتند برويد
تا از آنجا
بليت آزادي به
شما داده و
مرخص بنمايند.
ما به خيال
اينكه حقيقتا
در قوتئيه به
ما بليط آزادي
خواهند داد رو
به آنجا شب همي
رفتيم وليكن
تفنگچيان
فدايي از يمن{یمین}
و يسار ما دو
جرگه همي
آمدند چون در
ميان باغات كه
سر راه ما بود
رسيديم در آن
بين يك مرتبه
فداييها بر
ما شليك كرده و
جماعت را
مانند برگ بيد
بر زمين بر زير
همديگر
بریختند. ميگفت
چند فقره
تفنگها را
فشنگ كرده
مجددا
احتياطا شليك
كردند چند
آنكه دوازده
تير گلوله بر
بدن من رسيد{ه}
بود وتمام
استخوان ساق
را خرد خرد
كرده بودند.
پس
ارمنيها
هورايي كشيده
برفتند . و به
فاصلة ربع
ساعتي ديدم
اتومبيلي
آمده چون به
نزديك اجساد
كشتگان
رسيدند
ايستاده و
پياده از حال
آنها يك يك
تفتيش همي
كردند معلوم
شد كه انگليسها
بودند آمدهاند
تا ببينند كه
اگر كسي نمرده
وي را به جثه
خانه برده
مفاتحه
بنمايند . از
آن همه جماعت،
چهار نفر
نمرده بوديم
ما را با خود
حمل كرده و به
مريضخانه
بردند و دو نفر
از ما هم در
مريضخانه فوت
شده دونفر از
آن سيصد نفر
صحت يافتيم
ولي پايش{پایم}
شكست{ه} و سقط
شده بود اين
بود. وضع رفتار
بيرحمانة
ارامنه و
روسها با
جماعت
مسلمانان . رب
انصرنا علي
القوم
الكافرين .
بحمدالله
حالا كه سال
چهلم هجري است
اهالي روسيه
در گرسنگي و
پريشاني به
حالتي افتادهاند
كه از قرار
اخبارات
قازئت نويسان
همديگر را ميخورند
از حيوانات از
سگ و گربه و
اسب و استر هيچ
باقي نگذاشتهاند
و همه را خورده
ديگر گوشت
همديگر را ميل
ميكنند
واستخوانهاي
پوشيده را از
زير خاك بيرون
آورده آنها را
آرد كرد مصرف
مينمايند .
اعوذ بالله من
غضب الله
وسخطه - من لا
يرحم لا يرحم
و ارحم ترحم{-}
فرمودهاند .
و
حقيقتا روسها
در روي زمين
آتش ظلم و فساد
را مبتدي شدند
كه در هيچ
تاريخي نشان
داده نشده و تا
هزار سال از
خاطرها محو و
فراموش
نخواهد شد.
بالحمله
چون روسها بعد
از خلع
نيكالاي كه
امپراتور
روسيه بود و
مشروطه شدن
دولت لشكر خود
را كه در ممالك
ايران داشتند
مراجعت دادند
و در حين
مراجعت به خاك
خودشان محض
شيطنت و ايقاع
فساد آنچه را
كه ميتوانستند
از اسلحه
وتوپخانه و
مهمات عسكريه
همه را به
نصرانيها و
ارمنيها
بفروختند .
زيرا كه اگر ميخواستند
ببرند در سرحد
جلفا هم
مسلمانهاي
قفقاز وهم
ارامنه
ايروان و
نخجوان اسلحه
را از دست
صالدات گرفته
ضبط ميكردند
از اين جهت
هر قدر كه ميتوانستند
به مسيحيهاي
ايران فروخته
وپولش را
گرفته،
غنيمت ميدانستند.[140
ب] و از آن طرف
هم آمريكاييها
نيز از پول
دادن واعانت
كردن در حق
ایشان
فروگذاري و
مضايقه نميكردند.
و اين
دو فقره اعنی
اسلجه{غلط
املائی است،
اسلحه درست
است} روسها و
پول آمريكاييها
سبب طغيان و
سركشي جماعت
ارامنه
ونصارا گرديد .
و از اين طرف
هم دولت ايران
اولا بواسطة
انقلابات
مشروطيت و
وقوع جنگها به
كلي از
قورخانه
و اسلحه خانه
خالي گرديده،
و ثانيا نفوذ
روسها در
ايران و
پولتيكهاي
ايشان به كلي
دولت را از پاي
انداخته
بجز اسم بلا
رسمي چيزي از
آثار وعلائم
استقلال دولت
باقي نمانده
بود.
معلوم است
دولتي كه شش
سال در تحت
نفوذ و فشار
چنان دشمن قوي
پنجه عمر بكند
ضعف حالش به چه
درجه خواهد
رسيد. علاوه بر
اين كه خود
داخله ايران
در انقلابات
مشروطه
واستبداد قبل
از آمدن روس،
قريب هفت سال
بود كه اهل
ايران اتصالا
به پيكره
همديگر زده
ومهمات دولتي
رامصرف مينمودند
و بعد از آمدن
روسها هم آنچه
را در تبريز از
توپهاي
اتريشي به
دستشان آمد
همه را پر از
سرب آب شده، كرده
و از كار
انداخته
بودند و هكذا
در خوي و
اروميه قمقلاص
توپها را در
آورد و توپ را
سقط كرده
بودند. اين بود
كه نصرانيها
و ارامنه
مشغول
تشكيلات
عسكريه
گرديده و اكثر
صاحب منصبان
ايشان هم صاحب
منصبان روس
بودند.
+ نوشته
شده در يکشنبه
دهم ارديبهشت
1385ساعت 17:46 توسط وقایع
نگار:
ابوالقاسم
امین الشرع
خویی |
نظر
بدهید
3-
دستور حكومت
تبريز مبني بر
خلع سلاح
ارامنه و سقوط
اروميه
ญญญญتاريخ
تهاجمات و
جنايات
ارامنه،
اسماعيل
سيميتقو
و
سردار ماكو در
آذربايجان
(۲ )