ايران
در تنگناي
قدرتهاي جهان
هر چند
تكنولوژي عصر
نوين بسياري
از معادلات
جغرافياي
سياسي جهان را
به هم زده است
، ليكن هنوز هم
قانونمندي
هاي پيشين
ارزشهاي ذهني
خود را از دست
نداده است .
يكي از همين
قانونمندي
هاي پيشين ،
اهميت حريم
جغرافياي
سياسي براي
قدرتهاي جهان
است . هر چند
اين
قانونمندي از
طبيعت حراست
از مناطق
تنازع بقاي
حيوانات وحشي
به يادگار
مانده است ،
اما به نظر مي
رسد انتقال
دموكراتيك !
چنين
قانونمندي
وحشيت از
حيوانات وحشي
، به انسانهاي
متمدن همچنان
ساري و جاري
است . اما
حراست از اين
حريم ها فرم
ظاهري خود را
از دست داده
است و از صورت
منطقه اي به
صورت
تيولداري دست
نشانده
درآمده است .
مثلاً تا پيش
از فرو پاشي
نظام شوروي ،
كشورهاي جهان
به صورت حريم
سياسي شرق و
غرب تقسيم شده
بود كه بعد از
آن ،اين
معادلات به
صور مختلف در
آمد . به عنوان
مثال از
كشورهاي خاور
ميانه نظير
افغانستان و
عراق و مصر و
غيره از حريم
سياسي شوروي ،
ظاهراً به
امريكا منتقل
شد و در عوض
بعضي از
كشورهاي
امريكاي
جنوبي نظير
كوبا ،
ونزوئلا و
شيلي و نظير
اينها به
درجات مختلف
از حاكميت
سياسي امريكا
دور شدند ، و
اكثر كشورهاي
مسلمان كه تحت
تسلط سياسي و
نظامي امريكا
قرار گرفته
اند ، با
ايدئولوژي
اسلامي خويش
قصد فرار از
دموكراسي
لائيك و
سكولار
امريكايي
دارند و از
طرفي كشورهاي
جنوب شرقي
آسيا ، بعد از
جنگ جهاني دوم
تدريجاً به
سياستهاي
راست و چپ
گرويدند .
در اين
ميان كشور فرو
پاشيده شده
شوروي كه
تقريباً
همزمان با
انقلاب
اسلامي ايران
فرو پاشيد و از
طرفي نيز
ايران از
سياست غرب دور
شد ، نه تنها
حاكميت پنهان
و آشكار خود را
به جمهوري هاي
ظاهراً مستقل
جدا شده حفظ
نموده ، بلكه
در منطقه نيز
مايل نيست
حريم حياتي و
سنتي خود را از
دست بدهد و
غفلت از آن را
به فرو پاشي
واقعي جمهوري
هاي خود مختار
خود نظير چچن
تلقي مي كند .
انقلاب ،
ايران دور شده
از غرب را به
روسيه نزديك
كرد و اين
تغيير جهت هاي
180 درجه ، در گير
و دار
بحرانهاي
افغانستان و
عراق و مسئله
غني سازي هسته
اي ايران ،
روسيه را
وادار به
مقابله
تلويحي با
سياستهاي
امريكا در
رابطه با
سياست هسته اي
ايران ، با
انگيزه حفظ
حريم
جغرافيايي
خود نمود .
هر چند با
وجود
تكنولوژي هاي
بسيار پيچيده
جاسوسي و جنگي
انگيزه سنتي
حفظ حريمهاي
جغرافياي
سياسي را بي
معنا مي نمايد
، ليكن چنين
انگيزه هايي
به عنوان
مبادلات
امتيازات
سياسي و
اقتصادي مورد
سوء استفاده
قرار مي گيرد و
عقل سالم
سياسي نبايد
پشتيبانيهاي
مقطعي
قدرتهاي
جهاني را به
عنوان
پشتوانه
دائمي حراست
از موقعيت
جغرافيايي و
سياسي تلقي
نمايد! هر چند
عقل سالم
سياسي اكنون
به عنوان
معيار منطق
نيست و زور
قدرتها معيار
منطق را تعيين
مي كند .
به هر روي
ايران در
تنگناي چنين
وضعيتي قرار
گرفته است و جز
اتكا به ملت
خويش ، آنهم با
اجراي كامل
حقوق انساني
آنها و تغيير
در سياستهاي
اصولگراي
راديكال
كنوني كه كشور
و ملت را به
انتحار
ايدئولوژيكي
سوق مي دهد ،
هيچ چاره
عقلاني باقي
نمانده است .
منوچهر
عزيزي
01/08/85