آقای داریوش آشوری          آ.اورموی  مهرماه  1385

و اقراربه اینکه"  زبان قرون وسطائی فارسی با بیماریهای دیرینه اش "

بتاريخِِِِِِِِِِِ اول مهرماه 1385 آقای آشوری در پالتاک فرهنگ و هنرسخنرانی مهمی در زمینه ی " مشكل زبانی ما" ايراد فرمودند که بصورت مقاله در همین سا یت(فرهنگ و هنر) چاپ شد ولی متاسفانه بفوری برداشته شد.از آنجائیکه مراجعه بآ رشیو سا یت امکان پذیر نیست لذا از مسئولینِ محترم تقاضا

میشودمقاله را دوباره در سا یت نصب نمایندتا مورد استفاده ی علاقمندان به یکی از بزرگترین مشکلات فرهنگی یعنی مشکل زبان بعنوان پایه واسا س فرهنگ و ادبیا ت فارسی قرارگیرد.

  همانطوریکه آقای آشوری دراول مقاله اشاره کرده اند کوشش وزحما ت بیش از چهاردهه ی ایشان در

زمینه ها ی مختلف زبا ن فارسی ،روشن کرد ن مساله وبازگفتن آن،  همچنین برای گره گشائی ونیز-

برای تولیدمایه وسرمایه ی آن  برکسی پوشیده نیست .

ازآنجائیکه امروزه تعداد بیشماری  تازه ازراه رسیدگان، اکثرأا هم بایدک کشید ن تیتردکتری،درسایت-

های اینترنتی با اظهارنظرات کودکانه ی آمیخته به تعصبات جنون آمیزو نژاد پرستانه بر بی دروپیکری

 زبا ن قرون وسطائی فارسی میافزایند،سخن آقا ی آشوری اهمیت بیشتری مییابد.

  در اول مقاله به " ترجمه ها ومقاله هاوتاليف ها ی"بی سرو ته وگنگ تا سرحد بی معنای مطلق

اشاره شده است.اگربهردلیلی:آشنائی،دوستی،نزدیکی ویاهرملاحظه کاری دیگری،نویسندگان آنهمه   

مهمل وبیهوده نویسی ها معرفی نشده اند، چرا و بچه دلیل نویسندگان قلم ها ی روان تروتوانا تروسالم تر

ونوآورترذهن ها ی فرهیخته ووجدان ها ی بیدار  (بقول خودتا ن)برای علاقه مندان وجوانا ن جویا ی

حقیقت در باره ی دشوارترین مساله ی فرهنگی یعنی زبا ن فارسی معرفی نشده اند؟

اگر یکنفراز ایرانیا ن غیرفارس زبا ن لر-بلوچ- ترکمن – کرد – عرب و ترک زبا ن که اکثریت جمعیت را تشکیل میدهند ،یکی از گفته ها ی شما را مثل"قرون وسطائی با بیماریها ی دیرینه ،فقروبی دروپیکری ،چا له یا چاه واپس ماندگی "   بیا ن میکرد،چماقداران پا ن ایرانیست – ناسیونالیستهای

باستا ن پرست اگر دستشا ن برای برخوردها ی فیزیکی وقتل واز بین برد ن، بنویسند ه نمیرسید،ازنثا ر

فحشها ی لایق خود و اربابانشان مثل دشمن ایران وایرانی – تجزیه طلب و عا مل بیگانه .....خود داری

نمیکردند چون ایران و ایرانی در نظرآنها فقط فارس و فارسی است.

برای آشنائی با مهمل و بیهوده نویسی های آلوده به باستا ن پرستی و خرافه ستائی داستانها ی نژاد  - پرستانه ی شاهنامه ای، وبرتری جوئی ها ی ناسیونالیستها ی فارس که نه حد وحد ود جغرافیا ئیشا ن

معلوم است و نه حق و حقوق ملی شا ن حد و اندازه دارد،به دو نقل قول از یک نوشته با تیتر" چند یاد-

آوری بایسته در باره ی استقلال ساختاری زبان فارسی"از آقای د کترجلیل دوستخواه که در سایت پان  - ایرانیستها فاشیستهای وطنی چاپ شده نگا هی بیاندازیم،گرچه خواند ن این چند جمله هم موجب اتلاف

وقت خواهد بود ولی برای شروع وادامه ی بحث د رمورد قرون وسطائی بود ن زبا ن فارسی با بیماری

های دیرینه اش ضروری است.

                 این دکتر بیهوده نویس و مهمل با ف بعد از کلی دری وری از زمین و آسمان در مورد  توانمندی زبان فارسی می نویسد نقل قول"اين زبا ن توانمند و پرمایه كه روزگاري در قلمروي از كرانه ي اقيانوس هند و مرز چين در خاور تا مرزهاي خاوري ي اروپا در باختر و از مرزهاي جنوبي ي روسيّه در شمال تا خليج فارس و مرزهاي شمالي ي  سرزمينهاي عربي در جنوب رايج بود، به رَغْم  ِ همه ي داد و ستدهاي ناگزيرش با زبان عربي و راه يابي ي شمار زيادي از واژه ها و گاه تركيبهاي آن در دستگاه واژگانش، تا به امروز بر بنياد ساختاري ي خود استوار و مستقل و پويا و بالنده مانده و به شايستگي از عهده ي خويشكاري هاي چندگانه ي ويژه و همگاني اش برآمده است  ."

پایان نقل قول،همانطوریکه ملاحظه میشود این گفته از کتاب نبرد من هیتلرویا از گفته های گؤبلز وزیر

تبلیغات فاشیستها ی هیتلری نیست که با شعار" آلما ن بالای همه و هرچیز"خواب خیال تسخیروتخریب

جهان را داشتند بلکه گفته ی یک پا ن ایرانیست و فاشیست ِ آریائی ِ شناخته شده ی ِ وطنی است.

با مروردرنقاط جغرافیائی ِ گفته ی بالا وجود میلیونها ترک زبا ن از چین در خاور گرفته,کشور همسایه

افغانستان(زبان ترکی از سال 2003 میلادی دراین کشور یکی از زبانها ی رسمی است.)،بلغارستا ن و

قبرس در اروپا ودر تمام جمهوریها ی سابق اتحاد شوروی در شمال،درکشور عربی عراق و وجود

چند ین کشور ترک زبا ن عضو سازما ن ملل ،  یک واقعیت روشنی است.   علی رغم قدغن بود ن

زبان ترکی آذربایجانی در زمینه ی آموزش ووسا ئل ارتبا ط جمعی با هزاران  دسیسه ونیرنک برای از

بین برد ن آن درایرا ن البته بخیال خودشا ن (شتر در خواب بیند پنبه دانه)،از زمان رضا میر پنچ( رضا

 شاه که گویا خود یک ترک تبا رگمنام مازندرانی بوده است.به صفحه ی 167کتاب ایرا ن بین دو انقلاب

نوشته ی یرواند آبراها میان مراجعه شود.) بکمک روشنفکران باستا ن پرستی چون آخوندزاده،تقی زاده

افشار، کسروی، رضازاده ی شفق، فروغی، زرین کوب،, پیرنیا، پورداود، رجبی، میرفطروس، داریوش همایون (يكی از تئوریسین ها ی رژیم فاشیستی محمد رضاشاه)،شجاع الدین شفا،ذ بیح اله صفا

و....،تاباصطلاح روشنفکران مذهبی نظیر آخوند رفسنجانی و پاسداراحمد ی نژاد زبانها ی غیر فارسی

را در ایران گویشها ی محلی وخرده فرهنگ نامیده و سعی مکنند تعصب فارسی را به تعصب عمومی

گسترش دهند.با تمام ضايعات وارده به چهار نسل مردم آذربایجا ن (وسایرمردم غیرفارس) زبا ن ترکی

در آن حد توانائی وپیشرفت است که هزاران هزار دانشجوی فارس زبان در دانشگاه ها ی مختلف کشور

ترکیه در تمام علوم اجتماعی ، کلیه ی رشته های فنی و رشته ها ی مختلف پزشکی ازدوره ی عمومی

 تا تمام دوره ها ی تخصصی مشغول اند. در حالیکه در ایران دانشجویان خارجی فقط در حوزه ها ی علمیه مشغول بوده و عمدتأا از کشورها ی پاکستان و افغانستا ن هستند مثل دوره ی رژیم فاشیستی شاه.  

برای  اینکه از مطالب آقا ی آشوری دور نیافتم به نقل قول دوم مختصربرخورد میکنم.

آقا ی دکترجلیل دوستخواه در همان مقاله ادامه میدهد نقل قول "   توانمندي و استقلال زبان فارسي از زبان عربي ( و نيز ديگر زبانها) سخني نيست كه تنها ما ايرانيان فارسي زبان از سر ِ دلبستگي و مهرورزي مان به زبان مادري بگوييم.  اين "قولي  است كه جملگي برآنند"  و حتّا آگاهان عرب بدان گواهي مي دهند. زنده ياد مُحي الدّين عالم پور روزنامه نگار ِ تاجيك،  در سفري به مصر، از يك استاد ايران شناس دانشگاه قاهره پرسيده بود: " چه شد كه شما مصريان با آن پيشينه ي فرهنگ و تمدّن بسيار كهن خود، از زبان و ادب باستاني تان جدا مانديد و زبان عربي را به منزله ي زبان رسمي ي خود پذيرفتيد؟". استاد مصري در پاسخ گفته بود: " سبب ِ اين امر آن بود كه ما فردوسي و شاهنامه نداشتيم!"

 در رابطه با آقای محّی الد ین عالم پور اشاره به 130 میلیون بانگالی و 150 میلیون پاکستانی جدا شده

از شرق و غرب هندوستان بزرگ کافی است.آنها بدون داشتن فرد وسی ِ نژاد پرست و زن ستیز  با

هجونامه اش بنام شاهنامه  اسلام آوردند  با حفظ زبانها ی خود ،وهمچنین ترکیه وچندکشوردیگر.

نظیراین استاد ایران شنا س دانشگاه قاهره با این همه نادانی چه فراوانند  در دانشگاهها ی ایران وهمه هم دکترها ی نانخورتاریخ،زبان وبا ستانشناسی: دکتر طاووسی، دکترشهبازی ،دکترشعبانی، دکتر-

ورجاوند،دکتر مهاجرانی(پایان نامه ی دکتری این بیچاره در مورد سلمان فارسی موهومی بوده)و....

آقای محّی الدین علم پورمتوجه بودند که سه کلمه ازاسم چهارکلمه ای شان عربی بوده است؟

 

  چند نکته در مورد مقاله ی آقای آشوری:

یکی از مرکزی ترین بحثها ی فلاسفه دردو قرن گذشته مساله ی زبا ن و زبا ن شناسی بوده است.

 زبا ن محصول مشترک کل جامعه، در مراحل مختلف فعالییت های تولیدی رشد کرده وبعنوان ابزار

رابط بین انسان ها احتیاجات کل جامعه انسانی را برطرف کرده و بهیچ قشرو طبقه ی معینی تعلق

ندارد.ضرورت دائمی تبادل افکارانسانها در مبارزه با طبیعت و مهار آن،موفقییت در فعالییت های

تولیدی،در پیدایش دولت،فرهنگ،اخلاق و تکنیک طبیعتاً لغات و اصطلاحات جدید زبانی را درزمینه-

های فوق بوجود میاورد ولی ساختمان ودستور آنرا نمیتواند تغییردهد.تعدادی از لغا ت قدیمی که تاریخ

مصرفشان بسرآمده، رفته رفته از گنجینه ی لغات خارج شده وجای خود را به لغات جدید حاصله از

تکنیک جدیدوسایرزمینه های جدید اجتماعی میدهد.مثلا لغا ت قدیمی جوامع برده داری و فئودالی رفته

رفته با لغا ت و اصطلاحات ماشین،قطار، هواپیما،تلویزیون و....کامپیوترودستگاههای اداری این وسائل

جایگزین شده وپروسه ی تکامل تولیدی براه خود ادامه میدهد.                                                     نتیجه ی عملی اینکه بهر تقدیر تاریخی،بازارهای جهانی برای فروش  محصولات جدیددرغصب تعداد

انگشت شماری ازممالک صنعتی است ولی عملا زبان انگلیسی بعنوان زبا ن رابط جهانی درآمده وکار-

برد آن در سطح جهانی با هیچ زبانی قابل مقایسه نیست.دراینجا صحبت از متکلمین بیک زبا ن نیست،

چه در اینصورت چینی ،اسپانیائی وعربی بترتیب میتوانستند زبا ن رابط باشند.اگرچه اسپانیائی وعربی

در دو بخش وسیع و مختلف جهان بعنوان زبا ن رابط وهمزمان بعنوان زبان مشترک عمل میکنند، پس

زبان مشترک میتواند همزمان زبان رابط نیز باشد ولی زبان رابط همیشه زبان مشترک نیست.   

                

 بین آلمان وانگلیس زبان مشترکی وجود ندارد بلکه اینجا صحبت اززبا ن رابط بین آلمان وانگلیس است.

 زبان آلما ن و اطریش ویا زبا ن انگلیس وایرلند به ترتیب آلمانی و انگلیسی است در اینحالت زبان

رابط وزبا ن مشترک یکی است.این مساله د رکشورها ی چندزبانه مثل ایران با ین سادگی نیست ودر

عمل با مشکلا ت زیادی روبروست،زبان فارسی زبان رابط اجباری و زورچپان درایران است!

 

ازآنجائیکه زبا ن فارسی در هشتاد سا ل گذشته یکم بعنوان ابزارسرکوب ملییت ها ی غیرفارس بکا ر

رفته،دوم زبان اقلییتی در مقا بل اکثریت غیرفارس زبانان،سوم نفوذ بیش از حد زبا ن عربی درزبان

فارسی تا آن حد که استقلال زبا ن فارسی مورد سؤال است،چهارم بی د روپیکری در بکا ر برد لغات

عربی وفقرزبانی وپنجم   ساختگی و غیر طبیعی بود ن زبا ن فارسی وتولید آن در کارگاه شعوبیه

وجعلی بودن کتب باصطلاح فارسی قبل از اسلام ازجمله اوستا وخود پیغمبری بنام زردشت،وبالاخره

ششم بنا بمفاد فوق حساسیت منفی روشنفکران غیر فارس زبا ن بزبا ن فارسی ،این زبا ن نمیتواند

د رایران آزاد ودموکراتیک زبا ن رابط باشد.

 

نکا ت مندرج د ربند یکم و دوم باندازه ای روشن و آشکا راست که امروزه حتّی متعصب ترین بیماران

 

پان فارسیسم از داریوش همایون،چنگیزپهلوان تئوری پردازان رژیم فاشیستی شاه تا آخوند رفسنجانی و

پاسداردکتراحمدی نژادکه فارس وفارس پرستی رابیش ازاسلام و شیعه گری(پیشه ی خود)تبلیغ میکنند،

 با گفتن اینکه "اشتباهات وزیاده روی هائی  در گذشته روی داده است" آنرا تائید میکنند.

بند سوم و چهارم:نفوذ خارج از حّد زبان عربی در زبا ن فارسی و بی دروپیکری زبا ن فارسی

با مراجعه به لغت نامه ها ی فارسی از جمله لغت نامه ی دهخدا روشن است که حروف ث- ح- ص-ض- ط- ظ – ع – ق در فارسی وجود ندارند،همزه فقط در اول کلمه وحرف- ذ- بر عکس همزه نمیتواند

دراول کلمات فارسی قرارگیرد.یعنی هرکلمه ای که یکی از حروف بالا را (و همچنین همزه و ذ را طبق

توضیح بالا)داشته باشد فارسی نیست.آیا با خارج نمودن لغا ت متشکله از یکی از حروف بالا از زبا ن

 فارسی اصولا زبانی بنا م فارسی وجود خواهد داشت؟

کجاست آن توانمندی زبا ن فارسی که معادل لغات ترکی بیشماری شامل حرف- ق: آقا،قاشق،بشقاب و...

ومعادل لغات عربی قوم،قول ،قید و.....را ندارد؟زیرا لغات "معاد ل" و"فارس" نیز عربی اند!!

این نکا ت بسیا رابتدائی و کاملا روشن را از آنجهت یادآوری نمودم که تاکیدی برغیرطبیعی وساختگی

بودن زبا ن فارسی کرده باشم ،در بند پنجم در پا ئین با د و نقل قول این مساله بیشترروشن خواهد شد.

جنا ب آقای استاد آشوری در اینجا بحث بر سر این نیست که لغات مزبوراز کدام زبا ن آمده اند،طبیعی

است که تمام زبانها دارای لغاتی مشترکند ویا لغات همد یگر را با معانی مختلفی بکا رمیبرند،بلکه بحث

بر سرچه مقدار و چه اندازه است!

بعنوان مثا ل زبا ن بسیا رکوچک سوئدی (از نظر تعداد متکلمین) که خیلی بزبان آلمانی دردرجه ی اول

وبزبان انگلیسی در درجه ی دوم بدهکار است،لغات وارده اززبانهای دیگرراطوری درخودتثبیت نموده

که لغات مزبورنمیتوانند بطوردلبخواه و ابن الوقت بسلیقه ی هر نویسنده ای بکار برده شوند.

زبان فارسی درطول هزار سالی که ازبوجود آمدنش میگذرد از جمله بعلت همان قرون وسطائی بودن،فقرو بی دروپیکری ،عدم رشد طبیعی  مثل سایر زبانها ودرست با ین خاطرنداشتن دستورزبان،

عدم توانائی لازم برای جذ ب و تثبیت لغات وارده از سایرزبانها( مخصوصا از زبا ن عربی) نمیتواند

بدون زبا ن عربی وجودداشته باشد.زبانهای ساختگی" پارسی باستا ن" و "پارسی میانه - پهلوی"بعنوان

پدر بزرگ وپدر برای طفل یتیم و بی سر پرست زبان فارسی "اختراع"مغزهای علیل باستان پرستان

بدون کوچکترین اثر تاریخی، نامهای تو خالی کتابی است.(به سلسله مقالات استاد ضیا صدردرمورد-

خط وزبا ن در شماره های مختلف نشریه ی روزگارنوازپاریس و همچنین کتا ب دوم پلی بر گذشته

صحفه ی 79 استا د ناصر پور پیرار*** رجوع شود.)

آقای آشوری شما در سرتاسرمقاله بعضی لغات عربی را همواره بعربی مثل علوم، قرون،فنون،عوامل،

و…..جمع بسته اید و همزمان بعضی لغات دیگر عربی رابصورت جمع فارسی نوشته اید مثل جامعه ها

ذهن ها،مفهومها،عادت ها،کتابها،سنّت ها،وجه ها و …ولی همزمان جمع مساله را هم بصورت مسائل وهم بصورت مساله ها نوشته اید.

بر طبق کدام دستور،قاعده وقانونی میتوان جوامع راجامعه هانوشت ولی نتوان علوم را علم ها نوشت؟

ویا بدتر اینکه جمع" مساله" را همزمان هم بصورت مسائل و هم بصورت مساله ها بتوان نوشت !

آیا این باختیاروبطوردلبخواهی نوشتن بدون هیچگونه دلیلی خود بر بی دروپیکری موجود نمی افزاید؟  

 

چند نکته در مورد واژه ها

زمانیکه برای لغات و واژه های جدید تکنیک مثل کامپیوتر،اجزأ تشکیل دهنده و زمینه های مختلف –

کاربردی آن واژه ی معادل وجود ندارد (وحتما هم وجود ندارد)هما ن واژه ی انگلیسی بهتراست تا واژه

                                  الکی وبیخودی چون رایانه و یا سامانه !

درحالیکه اینترنت،وبلاگ،کلیک کردن و....مورد قبول واقع شده است.

 

امروزه متاسفانه رقابت و خود نمائی بچه گانه ای بین بعضی از باصطلاح روشنفکران و دکترهاازنوع

یادشده در بالا، برای تولید واژه های معادل لغا ت عربی در حا ل جریان وشکل گیری است،که نه تنها

کمکی بمشکل فقر زبانی نمیکند،بلکه زبان عرب زده رابصورت شلم شوربای عربی فارسی در میاورد.

با فرض اینکه لغت شهر فارسی باشد(لغت شهر در عربی بمعانی مختلف قبل از پیدایش زبان فارسی

وجود داشته و دارد.)واژه ی ترکیبی "آرمان شهر"  بجای مدینه ی فاضله جز سر در گمی نتیجه ی

 دیگری نمیتواند داشته باشد،زیرا با دیدن و یا با شنیدن آن آدم بی اختیاربیادشهرهاومناطقی میافتدکه  نام اصلی آنها راازترکی به فارسی عوض کردندوحتّی درجاهای دیگر مثل مشکین شهر،آذرشهر،پیران شهر،خمینی شهروفرداپس فردا هم لابد حسن شهروحسین شهر......

جناب آقای آشوری شما در این مقاله   واژه ی ترکیبی "زادآوری"را بجای"  تولیدمثل"     بکار برده اید  درحالیکه واژه های ترکیبی "خودزائی"ویا " هم زائی" قبلأ   استفاده شده است،کدام را بکار

ببریم و بچه دلیل؟

 

شما در این مقاله بجای لغت عربی " خطّ " واژه ی ترکیبی " زبان نگاره " را بکار برده اید،این واژه ی

 

 

ترکیبی فقط و فقط میتواند یکی از معانی" خط " را بیان کند،مثلا نمیتوان  بجای خطوط هوائی گفت:

  " زبان نگاره های هوائی بین ایران و آلمان"!ویادر درس هندسه معلم درتعریف ارتفاع بگوید:

"ارتفاع زبان نگاره ای "است که از یکی از رؤس مثلث به ضلع مقابل عمود شود(ارتفاع،رؤس،مثلث

ضلع،مقابل،عمود همه لغات عربی اند!!!) 

 شما قبلا در مقاله ی" پیرامون نثرفارسی و واژه سازی" بجای لغت عربی تخصّص از واژه ی تر کیبی

"ویژه کارانه" استفاده نموده اید ولی در این مقاله ی آخری بنام " مشکل زبانی ما "ازواژه ی ترکیبی-  جدید "رشته کارانه" استفاده کرده اید،بنده هنوز متوجه نیستم در کجا و چه موقع از" رشته کارانه"و چه-

موقع و در کجا از" ویژه کارانه" بجای لغت جاافتاده ی تخصّص باید استفاده کرد؟وتا اطلاعا ت قانع –

کننده از طرف شما برای کاربرد این واژه ها، فعلا  شیوه ی مرسوم " شیر یا خطّ " پیشنهاد میشود!!!

نتیجه اینکه مؤسسات ، ارگانهای فرهنگی واین اصطلاح فرهنگستانها بهیچ وجه از طرف مردم انتخاب

ونظارت نمیشوندوباین خاطر هم تولیداتشان بدرد مردم نمیخوردودر دراز مدت دوگانگی زبانی بین مردم عادی وروشنفکران جدا از مردم بوجود خواهد آمد.

 

وامّا بندپنجم :ساختگی وغیرطبیعی بودن زبان فارسی در واقع علت العلل تمام مشکلا ت زبان فارسی-

بدو نقل زیر دقت نمائید:   نقل قول اول،چهارشنبه 31خرداد1385ساعت :   سه وپنجاه

" آقای سهند.آن چه را ادعا کرده ام،عبارت زیراست:

(گواهی تاریخ میگوید که از سلجوقیان ومغول و قاجارواز امویان وعبا سیان وانبوه کارگزاران خلفا ی

حاکم،وازنادرخان خراسانی،تاکریم خان لر،هرگز نکوشیده اند که ترکی و عربی و مغولی وفارسی را،

بعنوان زبان رسمی وملی جا بزنند و پیوسته نیازهای منشآتی و علمی و دینی ایران،با کمک گرفتن از

زبان توانا ی عرب،نیازها ی احساسی و فراغتی،با سرودن بزبان فارسی و روابط درونی اقوام وایلات

،با زبانهای بومی گذشته است).

این درست است که تولید و اختراع زبان فارسی درخراسان و با کمک خلفای عباسی در قرون اولیه وبا

اختلا ط و استمداد از چند منبع محلی و بخصوص تاتی،که زبان غیر رسمی و محلی آوارگان یهود بوده

است،صورت گرفت واین مطلب را میتوان از مسیرهای متعدد و مختلف اثبات کرد.بااین همه مدرکی در

اثبا ت اجباری کردن کاربرد این زبا ن ساختگی نداریم . چنان که تولیدات فرهنگی جدی،در حوزه ی –

علوم وفنون و فلسفه و د ین،در ایران،جدای از شعروشاعری که درحوزه ی سرگرمی وتفنن های مراکز

سیاسی قرارمیگیرد،تمامأ به زبان عرب است وهرگزدر هیچ دوره ای پیش از ظهور نکبت رضا شاه –

ندیده ایم که اجبار بکار گیری زبان فارسی حاکم بوده باشد. وانگهی تمرکز انسانی در سده های نخستین

اسلامی در ایران،چندان اندک ،غیربومی وعمدتأ عرب است که وادار کردن آنها به پذیرش یک زبان –

نا توان و ناشناس ،از جا بحا کردن کوه دماوند غیر ممکن تر بوده است."

 

نقل قول دوم:  جمعه 2 تیر1385 ساعت :چهارده وپنج

 

 " آقای هاتف.تشخیص شما قریب و قرین به درستی است.به سه دلیل عمده ی زیر،فارسی یک زبا ن-

ساختگی است و پیش از قرن سوم هجری،یعنی آغاز تدارکات و جعلیا ت شعوبی و اسرائیلی،سابقه ی

ظهورندارد.

1- فاقد بنیانهای ریشه شناختی است.کلمات مجرد و نازا و نوظهورند،مگراینکه از عربی و ترکی و-

روسی و این اواخر از انگلیسی و فرانسه وغیره بر داشته باشند.مثلأ با هزارمن سریش هم نمیتوان

ریشه ی (شاگرد) را بجائی چسباند! و