موسيقي
سنتي
آذربايجان
بازتاب مهمترين
وجوه وجوانب
زندگي مردم
است، در
فولكلور
موزيكال
آذربايجان
تما احوال و
روحيات
مردم گذشته
اين ديار با
طرز بسيار
لطيفي ترنم ميگردد،
غم، شادي،
هجران، وصال
موفقيتها،
شكستها و
قهرمانيها
همه و همه در
اين گنجينه
موزيكال
متجلي است.
سليمان
هاشم زاده
محقق موسيقي
آذربايجاني
شيوه بديهه
خواني، روش
نواختن،
اجرا، آراستگيهاي
ملوديك و
داشتن حالات
ويژه مخصوص به
خود هماهنگي و
اسلوب خاص و
پختگي و مطلوب
بودن صداها از
خواص لاينفك
موسيقي اين
مرز و بوم است.
وي افزود:
دستگاهها و
مقامهاي
آذربايجان با
داشتن زير و بمهاي
به خصوص و
حالات لطيف هر
كدام گوياي
دريايي
از تحولات
دروني مردم
هستند، آنها
مانند هزاران
مرواريد و
جواهرات
الواني هستند
كه به طرز
ماهرانه و به
صورت مرتب به
رشته كشيده
شده باشند و
خوانندگان
بزرگي مانند
مصطفي پايان،
پروفسور
بلبل، حاجي
بابا حسين اف،
عاليم قاسم اف
و جبار قارياغدي
اوغلي
توانستهاند
تاكنون
مقامهاي
موسيقي
آذربايجان را
به طور
استادانهاي
اجرا
نمايند. وي در
ادامه با بيان
اينكه ويژگي و
مشخصات
موسيقي ملي و
سنتي و آذربايجاني
در جهات و وجوه
مختلفي متجلي
ميگردد گفت:
قديميترين
آلت موسيقي
آذربايجان
ساز ميباشد
ساز يكي از
آلات موسيقي
است كه قديميها
به آن “قوپوز”
ميگفتند
و ا مروز به
نام ساز معروف
است و عاشقهاي
آذربايجان
آنرا مينوازند
بعدها كمانچه
“دايره (قاوال)
قاراني (كلارينت)
طبل، سرنا و
حتي بعضي
سازهاي ملل
ديگر مانند
ويلن، قانون و
پيانو نيز
وارد موسيقي
آذربايجان شد.
وي ادامه داد:
ترانههاي
عاميانه،
آوازها و
افسانههاي
حماسي - عشقي و
اخلاقي
نماينده روح
هنري ملتها و
بيانگر
تمام احوال و
روحيات و در
حقيقت صداي
دروني هر قومي
است. او اظهار
داشت: ترانه
“قوي گولوم
گلسين آي نه نه“
كه بيانگر يك
عشق پاك حماسي
است در سال ١٩٥٥
ميلادي
به وسيله فكر
اميراف به
فهرست ترانههاي
ملي
آذربايجان
پيوست در بخشي
از اين ترانه
كه به همراهي
آلات مويسقي
اصيل
آذربايجاني
خوانده ميشود
آمده است: من
عاشيقم،
زيره سن// قارا
باغين دو
زووار
زعفرانسان،
زيره سن//
دوزلرينده
قوزووار
اوگونه
قوربان اولوم//
ايكي كونول
بيراولسا سن
قاپيدان گيره
سن // كيمين
اوناسوز و
وار؟ قوي
گولوم گلسين
آي نه نه قوي
ياريم گلسين
آي نه نه
قاپيدان
دوران
اوغلانا
ايرحمين
گلسين نه نه
آرازام كوزه
بندم بولبولم
گوله بندم
دينديرمه يين
آغلارام
بيرشيرين
ديله بندم وي
همچنين
موسيقي سنتي
اذربايجان را
به پنج بخش
عمده تقسيم
كرد و
به ايسنا گفت:
عاشقها (عاشيقلار)
ترانههاي
ملي و مقامها (خلق
ماهينلاري و
موغاملار)
موسيقي عزا و
مذهبي (تعزيه
موسيقي سي)
موسيقي كار و
تلاش روزانه (امك
ماهينلاري)
و موسيقي
عروسي و رقصهاي
مربوطه (توي
دويون موسيقي
سي) از بخشهاي
عمده موسيقي
سنتي
آذربايجان ميباشدهاشم
زاده در ادامه
دررابطه با
فلسفه وجودي
“عاشيقها“
در موسيقي
آذربايجاني
گفت: عاشق يا
عاشيق فردي
خوش قريحه،
شيرين بيان،
هنرمند،
خوش صدا و
داراي ذوق
شاعري است به
عبارت ديگر
عاشيق هم شعر
مي سرايد، هم
ساز مينوازد
هم داستان نقل
ميكند و هم
آواز ميخواند.
وي ادامه داد:
ساز عاشيق
عبارت
است از يك آلت
موسيقي بنام
ساز، ساز
عاشيق از دو
قسمت عمده
دسته و كاسه
تشكيل شده
كه به 7 الي 9 سيم
از جنس فولاد و
آلياژ سخت
نقره، خركهاي
استخواني
بالا و پايين
و كوك كنندهةايي
سيمها مجهز
است، دسته ساز
از چوب گردو يا
يك نوع درخت
جنگلي به
نام “اولاس” و
كاسه ساز از
چوب درخت توت
به دليل
انعطاف پذيري
و پرطنينتر
شدن صدا
ساخته ميشود.
وي گفت: ساز
عاشيق داراي 14
پرده است كه
پردهها به
وسيله چلله
گوسفند و يا نخ
پلاستيكي
محكم از هم جدا
ميشوند. وي
ادامه داد: در
طول تاريخ
در همه
جاي
آذربايجان
عاشيقها در
عروسيها
شركت داشتهاند
با اين تفاوت
كه عاشيقهاي
آذربايجان
غربي در تمام
شعرهاي اين
استان با
تكساز
هنرنمايي
كردهاند ولي
در
آذربايجان
شرقي استان
اردبيل و
جمهوري
آذربايجان
ساز عاشيق را
هنرمندان
ديگري با
بالابان
و دايره (دف)
همراهي كردهاند.
او گفت: آهنگهاي
عاشقي بگفته
عاشيقها 72
آهنگ است
ولي بعضيها
تا 144 گفتهاند
كه به دستههاي
حماسي، عشقي،
اخلاقي
اجتماعي،
وصف حال
وروايت تقسيم
ميشوند، در
بخش حماسي،
عاشقها با
نواختن آهنگهاي
تند و مهيج
مانند جنگي
كوراوغلو،
دبل جنگي، شاه
سئوني و دويمه
كرم اشعاري را
از زبان قهرمانان
آذربايجان ميخوانند
و شنوندگان را
به دفاع از
آرمانهاي
ديني - انساني
و وطن
دوستي تشويق
مينمايند.
اين محقق
موسيقي
آذربايجاني
ادامه داد: در
بخش عشقي نيز
عاشيقها
با آهنگهاي
عاطفيتر و
شاد مثل
تجنيس، گوز،
للمه، دستان،
جليلي و
قهرماني
و
نخجواني،
اشعار عشقي
خود را در وصف
الهي، وطن،
يار، ائمه
اطهار و هر
آنچه كه به
آن عشق ميورزند
ميخوانند در
بخش اخلاقي و
اجتماعي هم
اشع اري در وصف
صفتهاي
پسنديده
سخنان نصيحت
آميز و طريقه
آداب و معاشرت
خوب با آهنگهاي
دلنشين
تاجري، امرامي،
ديوان،
تجنيس، اكبري
و غيره خوانده
ميشود. او گفت:
وصف حال و
روايت نيز از
ديگر
بخشهاي
موسيقي عاشيقها
ميباشد كه در
اين قسمت
عاشيقها با
اشعار دلنشين
از خاطرات
و حال و روز
خودشان و ايل و
طايفه و
وطنشان تعريف
ميكنند. وي
گفت: محمود
صادق پور
شاعر “اورموي“
ضمن تحقيق در
مورد نام
آهنگها “هواهاي”
عاشيقها نام
72 آهنگ
را در قطعه
شعري آورده
است: او خو
عاشق او خو
شرقي تاجري
گوز،لله مه،
تجنيس، ديوان،
هاواسين
مصري،
سياستاپل،
ديلقم، حلبي
بهمني،
قوربتي،
هجران،
هاواسين
اوخوعاشق،
قره عيني،
پناهي
جمشيدي،
گرايلي، سه
گاه، اكبري
قره چي،
چيندوار،
شرور، ائل
كوچدو دوبيت،
آراز باسدي،
موقام، هشتري
اوخوعاشيق
اوخو، جنگي
كوراوغلو
سولدوز،
جوادي،
خاچاخالداري
يانيق كرم،
قارصي،
دستان، دوشه
مه پاشام
كوچدو،
نصرالهي،
افشاري اوخو
عاشيق، خان
چوباني،
زارينجي
قلندري،
دوراخاني،
ديك دابان
ايره واني،
شاه اسماعيل،
نمردي ليلي
مجنون، گويچه
گولو، قمر جان
اوخو عاشيق،
تره كمه،
شكسته شكريازي،
نخجواني، سه
ماهي
قهرماني، حر
به زور با،
محترم
شاهسئوني،
قره باغي،
امراهي
اوخو عاشيق
اوخو، در،
دولدوران
روحاني،
قوچاني،
شاقي،
شيرواني ساري
تثلي، كشيش
اوغلو قجري
هراتي،
جليلي،
الياز،
عرفاني
اوخوعاشيق،
اوخو آغزين
واراولسون
شامي يم
شاعرم سوز
عاشيقي يام
چال اوخو
دينله ييم ساز
لا سئوزونو من
آذربايجانين
اوز عاشيقي
يام سليمان
هاشم زاده در
بخش ديگري از
گفت و
گوي خود به
بررسي بديهه
خواني و بديهه
سرايي
درموسيقي
سنتي
آذربايجاني
پرداخت و گفت:
يكي از خصيصههاي
بارز موسيقي
آذربايجاني
بديهه گويي و
بديهه نوازي
است، اين
خصيصه به مجري
آهنگ اجازه ميدهد
كه نيروي
فانتزي و قوه
خيال خويش را
در مقياس
وسيعي
بكاراندازد و
در عرصه
پهناوري توسن
خيال و
تصور را به
تاخت و تاز
وادارد و با
مهارتي خارقالعاده
ضمن رعايت
كامل اصول
فني
موسيقي بيدرنگ
و بالبديهه به
مايه موسيقي
در حد امكانات
تغيير شكل
بدهد. وي
ادامه
داد: بديهه
سرايي نه فقط
در متن موسيقي
بلكه در نحوه
اجراي آن نيز
به طور گستردهاي
به كار ميرود
كه حد و ميزان
بديهه سرايي و
تعداد لحظات و
دفعات
پرداختن
به بديهه
با قدرت و
تصميمات
هنرمندان
مجري مي باشد.
وي تصريح كرد:
كه يكي از
خصوصيات
بديهه سرايي
آن است كه چون
هر بديهه در
نوع خود تك و
تكرار ناشدني
است در نتيجه
موجب پيدايش
تازگي و حالات
نوين در
تغييرات
ملوديك
موسيقي ميشود.
وي گفت: مايه
غم در كليه
قسمتهاي
موسيقي
آذربايجان
حتي رينگهاي
ريتميك و شاد
نفوذ كرده
است و علت
آن نيز به گفته
“هابيل عليف”
استاد كمانچه
و از هنرمندان
برجسته آذربايجان
همان مظلوميتهاي
تاريخي اين
ديار است. وي
ادامه داد: ما،
در شادترين
موزيك
آذري و آوازهاي
خود مايه غم را
به خوبي احساس
ميكنيم به
عنوان نمونه
آهنگ رقص
“لزگي” از
تندترين آهنگهاي
آذري است ولي
با اين حال يك
غم و اندوه
پنهاني در
آن نهفته
ميباشد. هاشم
زاده افزود:
موسيقي عزا و
مذهبي (اوخشاماها)
نيز اغلب در
قالب “باياتي”
سروده شدهاند
كه به اين “باياتي“ها
“ميگويند كه
زنان صاحب عزا
آنها را
در مجالس
سوگواري با
آهنگ مخصوص ميخوانند
و حاضرين با
شنيدن آنها و
گريه زاري
تسكين مييابند.
محقق موسيقي
سنتي
آذربايجان
همچنين در
رابطه با
موسيقي كار و
تلاش
روزانه (امك
ماهينلاري)
معتقد است كه
اين نوع
موسيقي غالبا
بدون نواختن
موزيك و
گاهي اوقات در
صورت ريتميك
بودن آن با دست
زدن اطرافيان
اجرا ميشود.
وي به ايسنا
گفت: اين
نوع موسيقي
اغلب در مراسم
سمنوپزي
اوايل بهار،
قيمه درست
كردن،
خوابانيدن
كودك در
گهواره،
مهمانيهاي
عصرانه و
شبانه، شخم
زدن زمين و
كوبيدن خرمن،
هنگام بافتن
فرش، گليم و
غيره اجرا ميشود.
وي ادامه داد:
مادران هنگام
خوابانيدن
نوزادانشان
با نواي شيرين
و لطيف
مادرانه روي
دستگاههاي
شور - دشتي و
گاهي سه گاه
باياتيهاي
مخصوص لالايي (لايلالار)
را ترنم ميكنند.
وي ادامه داد:
مادران هنگام
خواندن
لالايي از
گذشتههاي
خود گذشته
تير، محنتهاي
زندگي، هجران
و ناكاميها
ياد كرد
و گاهي هم
آينده روشني
را براي
فرزندانشان
آرزو ميكنند.
به گفته وي چند
نمونه از
لالاييها به
شكل زير ميباشد:
لاي لاي دييم
ياتينجا //
لالايي ميگويم
بخوابي گوزله
رم آي باتينجا
// تا زماني كه
ماه غروب ميكند
جانيم جفايه
گلدي // بدان
جانم جفاي
زيادي كشيده
سن حاصيلا
چاتينجا// تا
تورا به اين
حال رساندهام.
به گفته اين
محقق
آذري آهنگهاي
عروسي و رقصهاي
مربوطه (توي و
دويون موسيقي
سي) از شور و
حال زيادي
برخوردار ميباشند
و تك آياق،
ايكي آياق،
سوبولاغي و
دورد آياق
آهنگهاي
نسبتا
آرام اين رشته
رقصها ميباشند
كه فاميل نيز
ميتوانند در
صورت نبودن
افراد بيگانه
در محفل اين
رقصها را
انجام دهند. وي
گفت: سپس نوبت
رقصهاي تند
مردانه مثل
نرمه،
بندي،
شيخاني،
يارگوزهل، و
آهنگهاي
ديگر ميرسد.
منبع :
ايسنا
نگاهى به
موسيقى سنتى
آذربايجان
آهنگ هاى
عاشقى
|
|
|
|
موسيقى
سنتى
آذربايجان
بازتاب
مهمترين وجوه
و جوانب زندگى
مردم است، در
فولكلور
موزيكال
آذربايجان
تمام احوال و
روحيات مردم
گذشته اين
ديار با طرز
بسيار لطيفى
ترنم مى شود،
غم، شادى،
هجران، وصال
موفقيت ها،
شكست ها و
قهرمانى ها
همه و همه در
اين گنجينه
موزيكال
متجلى است.
دستگاه ها و
مقام هاى
آذربايجان با
داشتن زير و بم هاى
به خصوص و
حالات لطيف هر
كدام گوياى
دريايى از
تحولات درونى
مردم هستند،
آنها مانند
هزاران
مرواريد و
جواهرات
الوانى هستند
كه به طرز
ماهرانه و به
صورت مرتب به
رشته كشيده
شده باشند و
خوانندگان
بزرگى مانند
مصطفى پايان،
پروفسور
بلبل، حاجى بابا
حسين اف،
عاليم قاسم اف
و جبار
قارياغدى
اوغلى
توانسته اند
تاكنون مقام هاى
موسيقى
آذربايجان را
به طور
استادانه اى
اجرا كنند.
قديمى ترين
آلت موسيقى
آذربايجان
ساز است. ساز
يكى از آلات
موسيقى است كه
قديمى ها به
آن «قوپوز» مى گفتند
و امروز به نام
ساز معروف است
و عاشق هاى
آذربايجان آن
را مى نوازند
بعدها كمانچه
«دايره (قاوال)
قارانى (كلارينت)
طبل، سرنا و
حتى بعضى
سازهاى ملل
ديگر مانند
ويولن، قانون
و پيانو نيز
وارد موسيقى
آذربايجان شد.
ترانه هاى
عاميانه،
آوازها و
افسانه هاى
حماسى - عشقى و
اخلاقى
نماينده روح
هنرى ملت ها و
بيانگر تمام
احوال و
روحيات و در
حقيقت صداى
درونى هر قومى
است.
ترانه «قوى
گولوم گلسين
آى نه نه» كه
بيانگر يك عشق
پاك حماسى است
در سال ۱۹۵۵
ميلادى به
وسيله فكر
اميراف به
فهرست ترانه هاى
ملى
آذربايجان
پيوست. موسيقى
سنتى
آذربايجان به
پنج بخش عمده
تقسيم مى شود.
عاشق ها (عاشيقلار)،
ترانه هاى
ملى و مقام ها (خلق
ماهينلارى و
موغاملار)،
موسيقى عزا و
مذهبى (تعزيه
موسيقى سى)،
موسيقى كار و
تلاش روزانه (امك
ماهينلارى) و
موسيقى عروسى
و رقص هاى
مربوطه (توى
دويون موسيقى
سى) از بخش هاى
عمده موسيقى
سنتى
آذربايجان
است. عاشق يا
عاشيق فردى
خوش قريحه،
شيرين بيان،
هنرمند، خوش صدا
و داراى ذوق
شاعرى است به
عبارت ديگر
عاشيق هم شعر
مى سرايد، هم
ساز مى نوازد
هم داستان نقل
مى كند و هم
آواز مى خواند.
ساز عاشيق
عبارت است از
يك آلت موسيقى
به نام ساز،
ساز عاشيق از
دو قسمت عمده
دسته و كاسه
تشكيل شده كه
به ۷ الى ۹ سيم
از جنس فولاد و
آلياژ سخت
نقره، خرك هاى
استخوانى
بالا و پائين و
كوك كننده هاى
سيم ها مجهز
است، دسته ساز
از چوب گردو يا
يك نوع درخت
جنگلى به نام «اولاس»
و كاسه ساز از
چوب درخت توت
به دليل
انعطاف پذيرى
و پرطنين تر
شدن صدا ساخته
مى شود. ساز
عاشيق داراى
۱۴ پرده است كه
پرده ها به
وسيله چلله
گوسفند و يا نخ
پلاستيكى
محكم از هم جدا
مى شوند.
در طول تاريخ
در همه جاى
آذربايجان
عاشيق ها در
عروسى ها
شركت داشته اند
با اين تفاوت
كه عاشيق هاى
آذربايجان
غربى در تمام
شعرهاى اين
استان با تك ساز
هنرنمايى
كرده اند ولى
در آذربايجان
شرقى استان
اردبيل و
جمهورى
آذربايجان
ساز عاشيق را
هنرمندان
ديگرى با
بالابان و
دايره (دف)
همراهى كرده اند.
آهنگ هاى
عاشقى به گفته
عاشيق ها ۷۲
آهنگ است ولى
بعضى ها تا
۱۴۴ گفته اند
كه به دسته هاى
حماسى، عشقى،
اخلاقى،
اجتماعى، وصف
حال و روايت
تقسيم مى شوند،
در بخش حماسى،
عاشق ها با
نواختن آهنگ هاى
تند و مهيج
مانند جنگى
كوراوغلو،
دبل جنگى، شاه
سئونى و دويمه
كرم اشعارى را
از زبان
قهرمانان
آذربايجان مى خوانند
و شنوندگان را
به دفاع از
آرمان هاى
دينى - انسانى
و وطن دوستى
تشويق مى نمايند.
در بخش عشقى
نيز عاشيق ها
با آهنگ هاى
عاطفى تر و
شاد مثل
تجنيس، گوز،
للمه، دستان،
جليلى و
قهرمانى و
نخجوانى،
اشعار عشقى
خود را در وصف
الهى، وطن،
يار، ائمه
اطهار و هر
آنچه كه به آن
عشق مى ورزند
مى خوانند. در
بخش اخلاقى و
اجتماعى هم
اشعارى در وصف
صفت هاى
پسنديده
سخنان نصيحت آميز
و طريقه آداب و
معاشرت خوب با
آهنگ هاى
دلنشين
تاجرى،
امرامى،
ديوان،
تجنيس، اكبرى
و غيره خوانده
مى شود.
وصف حال و
روايت نيز از
ديگر بخش هاى
موسيقى عاشيق ها
است كه در اين
قسمت عاشيق ها
با اشعار
دلنشين از
خاطرات و حال و
روز خودشان و
ايل و طايفه و
وطنشان تعريف
مى كنند. يكى
از خصيصه هاى
بارز موسيقى
آذربايجانى
بديهه گويى و
بديهه نوازى
است، اين
خصيصه به مجرى
آهنگ اجازه مى دهد
كه نيروى
فانتزى و قوه
خيال خويش را
در مقياس
وسيعى به كار
اندازد و در
عرصه پهناورى
توسن خيال و
تصور را به
تاخت وتاز
وادارد و با
مهارتى خارق العاده
ضمن رعايت
كامل اصول فنى
موسيقى بى درنگ
و فى البداهه
به مايه
موسيقى در حد
امكانات
تغيير شكل
بدهد.
بديهه سرايى
نه فقط در متن
موسيقى بلكه
در نحوه اجراى
آن نيز به طور
گسترده اى به
كار مى رود كه
حد و ميزان
بديهه سرايى
و تعداد لحظات
و دفعات
پرداختن به
بديهه با قدرت
و تصميمات
هنرمندان
مجرى است.
يكى از
خصوصيات
بداهه سرايى
آن است كه چون
هر بديهه در
نوع خود تك و
تكرار ناشدنى
است در نتيجه
موجب پيدايش
تازگى و حالات
نوين در
تغييرات
ملوديك
موسيقى مى شود.
مايه غم در
كليه قسمت هاى
موسيقى
آذربايجان
حتى رينگ هاى
ريتميك و شاد
نفوذ كرده است
و علت آن نيز
به گفته «هابيل
على اف» استاد
كمانچه و از
هنرمندان
برجسته
آذربايجان
همان مظلوميت هاى
تاريخى اين
ديار است. ما
در شادترين
موزيك آذرى و آ وازهاى
خود مايه غم را
به خوبى احساس
مى كنيم. به
عنوان نمونه
آهنگ رقص «لزگى»
از تندترين
آهنگ هاى
آذرى است ولى
با اين حال يك
غم و اندوه
پنهانى در آن
نهفته است.
موسيقى عزا و
مذهبى (اوخشاماها)
نيز اغلب در
قالب «باياتى»
سروده شده اند
كه به اين «باياتى ها»
مى گويند كه
زنان صاحب عزا
آنها را در
مجالس
سوگوارى با
آهنگ مخصوص مى خوانند
و حاضرين با
شنيدن آنها و
گريه و زارى
تسكين مى يابند.
مادران هنگام
خوابانيدن
نوزادان شان
با نواى شيرين
و لطيف
مادرانه روى
دستگاه هاى
شور، دشتى و
گاهى سه گاه
باياتى هاى
مخصوص لالايى (لايلالار)
را ترنم مى كنند.
آنها هنگام
خواندن
لالايى از
گذشته هاى
خود گذشته
تير، محنت هاى
زندگى، هجران
و ناكامى ها
ياد كرد و گاهى
هم آينده
روشنى را براى
فرزندانشان
آرزو مى كنند.
« موسيقي
ترکي »
موسيقي
ترکي
آذربايجان
غربي گرچه با
موسيقي
آذربايجان
شرقي هم ريشه
است؛ اما به
سبب همسايگي
با ترکيه،
تأثيرات
نماياني را از
موسيقي شرقي
ترکيه پذيرا
شده است. شاخص
ترين نوع
موسيقي ترکي
در آذربايجان
غربي، موسيقي
عاشيقي است. بجز
تأثيرات
موسيقي شرقي
ترکيه، حضور
فرهنگ هاي
کردي، ارمني و
آسوري نيز تا
حدودي موجب
تمايز يافتن
موسيقي
عاشيقي
آذربايجان
غربي و شرقي
گرديده است.
عاشيق
هاي
آذربايجان
غربي بي
همراهي «
بالابان » و «
دايره » ( قوال )
به اجراي
موسيقي مي
پردازند و به
همين دليل، در
مقايسه با
عاشيق هاي
آذربايجان
شرقي، کارشان
دشوارتر است.
حضور بالابان
و دايره ( قوال )
در موسيقي
عاشيقي
آذربايجان
شرقي و جمهوري
آذربايجان تا
حدودي باعث
افت نوازندگي
و خوانند گي
عاشيق ها شده و
با گذشت زمان
از قدرت آن ها
کاسته است. اين
در حالي است که
عاشيق هاي
آذربايجان
غري چون يک تنه
به اجراي
موسيقي مي
پردازند،
ناچارند که هم
در خوانندگي و
هم در
نوازندگي
چيره دست
باشند. به طور
کلي، مي توان
گفت که سنت
خنياگري در
چهارچوب
فرهنگ عاشيقي
در دست عاشيق
هاي
آذربايجان
غربي سالم تر
مانده است.
عاشيق
هاي اروميه،
سلماس،
مياندوآب و
خوي، به طور
کلي داراي
شيوه اي يکسان
هستند؛ اما
تفاوت هاي
لهجه اي در
هرکدام از
شهرهاي ياد
شده سبب
تغييرات چندي
در ساختار
نغمه ها نيز
گرديده است.
به
طور کلي مي
توان چنين
پنداشت که
موسيقي
عاشيقي
آذربايجان
غربي از يک سو
با موسيقي
عاشيقي
آذربايجان
شرقي و جمهوري
آذربايجان، و
از سوي ديگر با
موسيقي
عاشيقي شرق
ترکيه پيوند
دارد و به
مانند پلي
موسيقي
عاشيقي
آذربايجان
شرقي و ترکيه
را به هم پيوند
مي دهد. با
وجود اين،
نزديکي و
ترادف نغمه
هاي عاشيقي
آذربايجان
غربي با ترکيه
بيش تر است؛ به
طوري که
بسياري از «هاوا»
هاي عاشيق هاي
ترکيه توسط
عاشيق هاي
آذربايجان
غربي نيز
اجرا مي شود.
در
قديم، در ميان
عاشيق ها سنتي
ديرينه وجود
داشت که آن را «
باقلاما » يا «
ديشمه » مي
ناميدند که
نوعي رقابت و
مسابقه و
مشاعره بوده
است. در اين
مسابقه که
اغلب روزهاي
متمادي به
درازا مي
کشيد، عاشيق
ها به مصاف هم
رفته و داستان
گويي مي کردند.
عاشيقي که
شعرها و نغمه
هاي بيشتري را
در حافظه
داشت، برنده
اعلام مي شد، و
اغلب ساز رقيب
را نیز به
عنوان نشاني
از پيروزي از
او مي گرفت.
اين سنت در
آذربايجان
غربي از ميان
رفته، اما در
ترکيه هنوز
رواج دارد.
سازهاي
عاشيقي
آذربايجان
شرقي و غربي
يکسان است،
اما تعداد سيم
هاي ساز در
آذربايجان
غربي کمتر است.
ساز عاشيقي
آذربايجان
شرقي معمولا"
داراي 9 سيم
است که در سه
رديف سه تايي
کوک مي شوند.
عاشيق هاي
آذربايجان
غربي معمولا"
در رديف وسط به
جاي سه سيم، از
يک سيم
استفاده مي
کنند و در
نتيجه، ساز آن
ها داراي هفت
سيم است. همين
سيم وسط است که
مهم ترين نقش
را در تغيير
کوک در « هاوا »
هاي گوناگون
ايفا مي کند و
معمولا" آن را
متناسب با
صداي اصلي و
بنيادي هر «
هاوا» کوک مي
کنند . تعداد
پرده هاي ساز
عاشيقي
معمولا" 13- 14
پرده است.
به
جز « هاوا » ها،
آهنگ ها و
داستان هاي
موسيقي
عاشيقي،
ترانه هاي
عاميانه،
آوازهاي کار،
تصنيف ها، «
باياتي » ها ( که
بخش عمده اي از
ادبيات شفاهي
آذربايجان
است ) «
اخشاما »،
لالايي ها و ...
نيز در ميان
ترک زبانان و
به ويژه عشاير
آذربايجان
غربي رايج است.
مردم
آذربايجان ،
مردمی اصيل و
هنرپروند.
موسيقی
جايگاه ويژه
ای در دل همه و
آنها، از
روستايی و
ايلياتی
گرفته تا
شهرنشين دارد
و روح تك تكشان
با صدای
سازوآواز و
داستان سرايی
عاشق ها پيوند
خورده است و از
شنيدن آن در هر
كجا كه باشند
احساس غرور و
شعف می كنند.
موسيقی
عاشقی
آذربايجان ،
غنی ترين
نمونه و
ادبيات و
فرهنگ شفاهی
آذربايجان
است . درباره و
پيشينه و
اوزان ها و
گوسان ها بايد
گفت كه اوزان
ها خنياگرانی
بودند كه در
گذر زمان خود
را به چندين
هنر از جمله
شاعری ،
نوازندگی و
آهنگسازی و
داستان
پردازی
آراسته اند.
گوسان ها
كه به نظر می
رسد از نظر لفظ
با اوزان ها،
شباهت داشته
باشد، در لغت
ارمنی به
معنای
خواننده ،
نوازنده و
دلقك به كار
رفته است . اين
داستان ها و
ترانه های
عاميانه از
گذشته های
دور، ميان
عاشق ها رواج
داشته است .
قديمی ترين
منبعی كه از
اوزان ها می
توان نام برد،
كتاب دده
قورقود است .
اين
كتاب قديمی
ترين كتاب
تركی تلفيقی
از نظم و نثر
به صورت
داستان است و
تاثير زيادی
در سنت داستان
سرايی
آذربايجان
گذاشته است .
عاشق ساز
می زند، نغمه و
داستان می
سرايد و با
خواندن
شعرهای حماسی
، احساسات پاك
و انسانی و
آزاديخواهانه
را در روح و
جان مردم زنده
می كند و در
اغلب داستان
های رمانتيك (افسانه
ای ) مانند
اصلی و كرم ،
عاشيق غريب ،
عاشيق امراه ،
عباس و گولگز،
عاشيق قربان و...
قهرمان اصلی
داستان خود،
عاشق است .
جالب است
كه يكی از اين
داستان ها با
مضمون دويدن
عاشق از پی
معشوق و گريز
معشوق و تغيير
شكل يافتن او،
در فرانسه هم
معروف است و sesohpromatemsednosnahc ناميده
می شود كه
ميسترال ،
شاعر مشهور،
دوباره آن را
به نظم
درآورده است .
نقل انواع
شعرهای قطاری
نيز در ميان
عاشق ها مرسوم
است و
بلندترين
آنها شعری است
كه در آن زندگی
آدمی از روز
تولد تا خانه و
گور توصيف شده
است .
عاشق ها
از دل روستا و
ايل و عشاير
برخاسته اند و
بيان كننده و
افكار و
آرزوهای مردم
عادی اجتماع
اند و در واقع
حرف دل آنها را
می زنند. اصول
كارشان ،
بداهه نوازی
است و معمولا_
آشنايی با نت و
علم موسيقی
ندارند و
نوازندگی و
خوانندگی از
پدرانشان
سينه به سينه
با گوش كردن و
به خاطر سپردن
به آنها رسيده
است . اما
موسيقی
آذربايجان
تنها به اين
دسته از عاشق
ها محدود نمی
شود بلكه
موسيقی ملی و
علمی هم دارد و
موسيقيدانان
و آهنگسازان
بسياری را در
سطح جهانی
مطرح كرده است
.
تاريخچه
آن به قرن 91 و
خيلی پيش تر از
آن می رسد اما
از قرن 19 حيات
ادبی و صنعت
موسيقی
آذربايجان
پيشرفت زيادی
كرده است و در
نتيجه و
آشنايی نزديك
با فرهنگ و
تمدن كشورهای
اروپای غربی ،
علم و هنر آن
با مضمون و
خصلتی شرقی
شروع به رشد
نمود. در جريان
پيشرفت فرهنگ
و ادبيات
آذربايجان در
قرن 19، اسم و
آوازه و تارزن
هايی چون صادق
جان ،
خوانندگانی
چون
عبدالباقی و
عاشق هايی چون
نجفقلی در
گوشه و كنار
قفقاز پيچيده
و شهرت بسزايی
كسب كرده بود.
تغييرات
سياسی ،
اجتماعی و
ادبی قرن 19، در
بسياری از
شهرهای
آذربايجان
خودنمايی می
كرد. يكی از
اين شهرها
شوشا بود.
آوازه و اين
شهر به علت
داشتن طبيعت
زيبا و
افسونگر و
فرهنگ مترقی
نه تنها در
آذربايجان
بلكه در جاهای
دورتر از آن
نيز پيچيده
بود . ادبيات و
موسيقی اين
شهر توجه
سياحان ،
اديبان و
موسيقی
شناسان
كشورهای
اروپای غربی ،
روسی و ساير
ملل را جلب
كرده بود.
تابستان ها از
گوشه و كنار
قفقاز، شعرا،
نمايشنامه
نويسان ،
آهنگسازان و
موسيقيدانان
در آن جا جمع
می شدند و در
اجرای برنامه
های تئاتر،
كنسرت و مجالس
جشن و عروسی
شركت می كردند.
شهر شوشا مسكن استعدادهای درخشانی در موسيقی و شعر بود و چهره هايی همچون قاسم بيگ داكر، ميرمحسن نواب و ميرزاصادق اسداوغلو، نجف بيگ وزيراف ، خورشيدبانوناتوان و مشهدی جميل و... نه تنها در آذربايجان بلكه در جاهای دورتر از آن نيز مشهور و