تحلیلی
اجمالی در باب
روند سیاسی در
ایران
در موقعیت
بسیار حساس
تاریخ سیاسی
قرار داریم که
ضرورت بررسی
تاریخ معاصر
سیاسی و
دستاوردهای
آن را مورد
مداقه قرار
بدهیم.
نیازی به
توضیح تفصیلی
نیست که پدیده
ایدئولوژی و
تحرکات سیاسی
نیز مانند
سایر پدیده
هایی از این
دست از
تجربیات
تاریخی غرب به
شمار می رود که
رویهمرفته از
قرن بیستم به
عنوان ابزار
بیداری در شرق
نیز تجربه شد.
لیکن همانند
هر پدیده
وارداتی،
پدیده
مبارزات
سیاسی و
ایدئولوژیکی
نیز به صورت
طبیعی با
فرهنگ شرقی
تجلی کرد که
چنین نسخه
برداری
مشکلات عدیده
ویژه خود را به
همراه داشت.
به عنوان
مثال می توان
با نگاهی گذرا
به ارزیابی
عملکرد و
نتایج انقلاب
مشروطه،
حرکات شیخ
محمد
خیابانی،
جریانات کوچک
خان جنگلی،
ملی شدن نفت و
بالاخره
انقلاب
اسلامی که می
توان مایه
اصلی همه آنها
را از نتایج
بیداری اروپا
وعصر خردورزی
به شمار آورد
که با نتایج
نسخه برداری
شده و تلفیق آن
با فرهنگ ویژه
شرقی حاصل شد.
مشرطه ایران
از نظر مسافت
تاثیر پذیری
بیش از آنکه
تحت تاثیر
دموکراسی
و آزادی
اروپایی و
امریکایی
قرار گیرد،
بیشتر از
انقلاب 1917 و 1905
روسیه و به
همراه آن،
تحولات آسیای
میانه و قفقاز
نشاُت گرفت.
اما همانگونه
که شاهد بوده
ایم، با فرهنگ
نسخه برداری
به رصالت
نتایج آن دست
نیافتیم. هر
چند که می
دانیم خود
انقلابهای
اشاره شده
روسیه که یکی
به شکست
انجامید و
دیگری به
پیروزی رسید،
خود ناشی از
نسخه برداری
از تفکرات
فیلسوفان عصر
خردورزی و
بیداری اروپا
بود که عملاً
حاصل نسخه
برداری منجر
به دیکتاتوری
شد.
با این اشاره
کوتاه
تلویحاً به
این نتیجه می
رسیم که اولاً
کاربرد
انقلابها به
عنوان ابزار
تحولات
مترقیانه در
هر جامعه به سر
رسیده،
ثانیاً رشد
تحولات
مترقیانه ی هر
جامعه ای به
رشد فرهنگی آن
بستگی دارد و
از راه نسخه
برداری
نامتجانس و یا
آرمان گرایی
آرزومندانه
به پندارهای
افتخارات
گذشته، نه
تنها نباید
هیچ تحول
مترقیانه را
انتظار داشت،
بلکه به
واپسگرایی
قرون وسطایی
منجر خواهد شد.
چه بپذیریم و
چه نپذیریم
سرنوشت
تحولات سیاسی
ایران از یک صد
سال اخیر
تاکنون در
روزمرگی تلخ
به دوران گیج
کننده گرفتار
شده است که علت
بی تاثیر بودن
تلاشهای
اپوزیسیون
های داخلی و
خارجی، ناشی
از عدم درک
شرایط سیاسی
روز و عدم
قابلیت ارائه
برنامه های
منطبق با منطق
واقعیات
ملموس جامعه
می باشد. علت
یابی چنین
سرنوشت تلخ
تاریخ سیاسی
ایران به
پیچیدگیهای
روانشناسی
اجتماعی و
سیاسی ما
بستگی دارد که
روح جامعه را
از انگیزه
تکاپو تهی
نموده است.
لیکن با بررسی
سیر تحولات
سایر جوامع،
ممکن است
نتایج تلخ تر
از این را شاهد
باشیم که اینک
دوران رکود و
بدبختی سیاه
واپسگرایی را
پشت سر نهاده
اند.
هر چند نمی
توان کنه و
فلسفه و روند
سیاسی و
فرهنگی
تحولات هر
جامعه را برای
جامعه دیگر
نسخه برداری
نمود، لیکن
سرنوشت
تحولات سیاسی
کشورهای شرق
نسبتاً از
مشابهت های
نسبی
برخوردارند.
به عنوان مثال
کشور
هندوستان با
جمعیت زیاد،
با بیست و دو
زبان و چهارصد
عقیده مذهبی و
فرهنگ بسیار
متنوع، با
فرهنگ
مبارزات ویژه
خود توانست از
قید استعمار
قهارترین
استثمارگر
جهان، یعنی
انگلستان رها
شود که مبارزه
نافرمانی
مدنی را با
مستعمره گران
پیش گرفتند و
اکنون به یکی
از پیشرفته
ترین و
خودکفاترین
کشورهای جهان
تبدیل شده است.
از کشورهای
ژاپن، چین،
کره، سنگاپور
و نظیر آنها
بحث نمی کنیم
که معلوم همه
است.
بدون هیچ
گونه اغراقی،
ملت ایران یکی
از با
استعدادترین
ملتهای منطقه
به شمار می رود
که با
کوچکترین
آگاهی و خود
آیی، بدون
توجه به جنجال
آفرینیهای به
اصطلاح
اپوزیسیونهای
نسخه بردار
قدیمی و با
شناخت صحیح از
رهبران صادق
سیاسی داخل
کشور که هر
کدام همانند
گنجینه های
مدفون در نقاط
مختلف کشور از
سر گیجی مردم
به فراموشی
سپرده شده
اند، می توان
سرنوشت کشور
را از سراشیبی
سقوط نجات داد.
منوچهر
عزیزی –
14/07/85
سیاست
منفعلانۀ یک
بام و دو هوا
با درگذشت
تاَسف بار
استاد محمود
شاطریان آهنگ
ساز ورهبر
شایسته ی یکی
از گروههای
نام آور
موسیقی
آذربایجانی،
حرکت ملی
آذربایجان
فرصت تجلی
عظیمی یافت که
از نظر مقایسه
این حرکت در
درگذشت
استادانی
همچون عاشیق
قشم جعفری،
استاد علی
سلیمی و استاد
محمد علی
فرزانه بی
نظیر بود و
تحلیل این
مقایسه از
برخورداری هر
چه بیشتر شعور
ملی در حرکت
ملی
آذربایجان می
دهد.
پر واضح است
که هر چند
موانع سخت تری
در روند طبیعی
این حرکت
ایجاد می
گردد، همانند
ارگانیزم
طبیعی، راه
مناسب تری
برای خود پیدا
می کند و
پیداست که هیچ
سد پولادینی
نمی تواند
مانع حرکت
طبیعی ملی
آذربایجان
گردد. آنچه در
این میان برای
ایجاد انحراف
در روند طبیعی
این حرکت پدید
آورده می شود،
شرکت بعضی از
ارگانهای
دولتی، نظیر
فرهنگ و ارشاد
اسلامی، صدا و
سیما و
تبلیغات
اسلامی است که
می خواهند
ظاهراً خود را
مثلاً همگام
مردم قهرمان
آذربایجان در
این حرکت جلوه
دهند، لیکن
قصد باطنی این
ارگانهای
دولتی،
مصادره حیله
گرانه اصالت
این حرکت و لکه
دار کردن آن
است.
بعضیها ممکن
است چنین
تغییرات را
نامنصفانه
بپندارند،
اما این
عزیزان زحمت
مراجعت به
اعمال نه
چندان دور این
نظام در رابطه
با برخورد
غدارانه با
هنرمندان
آذربایجان و
به زیر شلاق
بردن آنها، به
آتش کشیدن و
شکستن آلات
موسیقی آنان
نمی دهند!؟ مگر
از به آتش
کشیده شدن ساز
آذربایجانی
در لفافه پرچم
آمریکا در
مصلای نماز
جمعه تبریز
چند سال می
گذرد؟! آیا
قوانین شرعی
تغییر یافته
و یا محافظه
کاران به مرض
آلزایمر دچار
شده اند؟! آخر
تا کی باید در
پی گیری سیاست
حیله گرانه یک
بام و دو هوای
نظام، خود را
به کری و کوری
بزنیم؟! اگر
این آقایان
متوجه شده اند
که اعمالشان
در گذشته غلط
بوده است، محض
رضای خدا یک
بار هم شده،
بدون
عذرخواهی، به
اشتباه
خودشان
اعتراف
نمایند! آیا تا
به حال در هر
زمینه ای به
کوچکترین
اعترافی از
اینان شاهد
بوده اید؟! آیا
می دانید چرا
اعتراف نمی
کنند؟! زیرا دم
خروس شریعت
دائماً از زیر
عبا هویداست!
خوب ... میدانیم
که مدتهاست
ظاهراً اجرای
احکام شرعی
سنگسار
زندان، چشم در
آوردن، بریدن
دست و پا متوقف
شده است، اما
آیا قتلهای
زنجیره ای،
ترور مخالفین
و دگر اندیشان
در خارج و داخل
کشور، و شکنجه
در زندانها و
بازداشتگاه
های غیر قابل
کشف نیز متوقف
گردیده است؟!
در حالیکه من
با چشم خودم
شاهد خیس کردن
و سپس به شلاق
گرفته شدن
جوانان و
نوجوانان
بازداشت شده
در رابطه با
حماسه عظیم و
بی نظیر اول
خرداد ماه 85
بودم، آیا
کدام آدم ساده
لوحی به اشک
تمساح ریختن و
گربه رقصانی
این حضرات در
مراسم بسیار
با شکوه
درگذشت مرحوم
استاد
شاطریان باور
می کند؟!
بنده
صراحتاً به
این حقیقت
اعتراف می کنم
که رشد بی بدیل
فرهنگ و شعور
ملی ملت
آذربایجان به
هیچ وجه قابل
مقایسه با
دوران
شاهنشاهی
نیست، لیکن
این رشد عظیم
را نه به بذل و
بخشش قوانین
ارتجاعی
نظام، بل آن را
حاصل اراده ی
پولادین ملت
آذربایجان در
عزم خلل
ناپذیر احقاق
حقوق قانونی
ملی- فرهنگی
خویش ارزیابی
می نمایم و
لاغیر.
منوچهر
عزیزی –
8/7/85
غرب در
فکر تاَ مین
دموکراسی
ماست یا منافع
خود؟
مدتهاست
موضوع تحریم
ایران از طرف
کشورهای 1+5 ،
یعنی امریکا،
انگلستان،
فرانسه،
آلمان، چین و
روسیه به خطر
عدم توقف غنی
سازی
اورانیوم از
طرف ایران،
دنبال می شود.
با وجود اینکه
این موضوع از
جانب دهها
مفسر معروف
سیاسی و
اقتصادی جهان
مورد تعبیر و
تفسیر قرار
گرفته و می
گیرد، لیکن
حلقه گم شده ای
در این میان
وجود دارد که
در باره آن یا
به هیچ وجه
پرداخته نمی
شود و یا بسیار
مبهم و گذرا به
آن اشاره می
شود. قبل از
آنکه در این
بار به کنکاش
بپردازیم، در
مورد تعلل
تحریم از طریق
فرصت دهی به
تصمیم های ضد و
نقیض ایران به
بررسی کوتاهی
اشاره می
کنیم، بعد می
رویم به تنیجه
گیری از اصل
موضوع.
می دانیم که
وابستگی
ایران به
صنایع و
تکنولوژی
غرب، برای
اقتصاد این
کشورها بسیار
حیاتی است، و
چین و روسیه
نیز از این امر
مستثنی نیست.
لیکن این دو
کشور علاوه بر
اینکه منافع
حیاتی از
رابطه
اقتصادی با
ایران دارند،
به جهات عدیده
روابط سنتی
سیاسی نیز
دارند. امریکا
که چه از نظر
اقتصادی و چه
از نظر سیاسی
نسبت به
کشورهای
نامبرده بار
سبکتری دارد،
اما از اتمی
شدن ایران به
شدت می هراسد و
در نتیجه پنج
کشور بقیه را
زیر فشار قرار
می دهد که در
تحریم ایران
شرکت کنند و
حتی در صورت
لزوم گزینه
نظامی را نیز
از نظر دور
ندارند. پس
نتیجتاً این
کشورها نه به
خاطر ایران،
بل به خاطر به
مخاطره
افتادن
اقتصادشان و
بیکار شدن
هزاران کارگر
که معضلات به
شدت بحرانی به
دنبال خواهد
آورد، در تحرم
ایران تعلل می
ورزند. مگر
اینکه امریکا
جبران همه
منافع به
مخاطره
افتاده این
کشورها را
تضمین کند که
این برای
امریکا گران
تمام می شود و
ممکن است با
دور زدن
سازمان ملل و
شورای امنیت،
خود راساً به
همکاری با
اسرائیل به
نوعی محاصره و
حتی اقدام
ضربتی نظامی
علیه ایران
مجبور گردد. در
غیر این صورت
اتمی شدن
ایران بدون
هیچ تردیدی به
معنای پایان
ابر قدرتی
امریکا و مسلح
شدن مهم
خاورمیانه به
سلاح اتمی و
تهدید بسیار
جدی موجودیت
اسرائیل تلقی
می گردد.
از طرفی پنج
کشور نامبرده
بیش از آنکه
محتاج بازار
ایران باشند،
با مقایسه ی
بسیار بالایی
به بازار عظیم
امریکا
نیازمندند که
به هیچ وجه هیچ
عقل اقتصادی
سالمی، بازار
ایران را به
بازار امریکا
ترجیح نمی دهد
و این حقیقت
نیز ممکن است
این کشورها را
به دنباله روی
سیاست امریکا
وادار سازد.
اما اینکه
جلوگیری از
اتمی شدن
ایران با
ابزار تحریم
به خاطر تامین
آزادی و
دموکراسی ملت
ایران است،
بنا به دلایلی
که شرح دادیم،
جز اهانت ساده
لوح انگاشتن
ملت ایران
نیست. هر چند
ملتی که از نظر
اقتصادی،
اجتماعی و
سیاسی در
شدیدترین
فشار تاریخی
بسر می برند
هیچ نیازی با
انرژی اتمی
صلح آمیز و جنگ
آمیز ندارد،
اما از نظر
حافظه تاریخی
به خوبی به یاد
دارند که همه
این کشورهایی
که در سیاست
تحریم ایران
به دنبال
منافع خویش
هستند، تا چند
سال پیش
استعمارگران
صدها کشور
مناطق مختلف
جهان بودند که
اینک به برکت
علم و
تکنولوژی و
قدرت و قلدری
خود با بهانه
تامین
دموکراسی و
آزادی به این
کشورها، در
صدد تامین
امنیت منافع
خویش هستند،
هر چند که به
خوبی می
دانند، تعقیب
چنین
سیاستهایی به
سر رسیده است.
اگر این
سیاستمداران
راست می
گویند، اول در
فکر تامین
آزادی و
دموکراسی
ملتهایی
باشند که
سردمدارانشان
با آنان صیغه
رخوت بسته اند.
منوچهر
عزیزي
16/07/85