جنبش دموکراسی خواهی ترفندی ديگر برای بقا سيستم اوليگارشی

 

با نگاهی به روابط متشنج موجود بين رژيم جمهوری اسلامی و دولت ايالات متحده آمريکا در عرصه روابط بين الملل ، به نظر ميرسد که رژيم اسلامی هويت سياسی خود را در عرصه بين الملل در ضديت و دشمنی با  آمريکا و اسرائيل تعريف می کند . از سويي ديگر جهان غرب به رهبری آمريکا که پس از فروپاشی اتحاد جماهير شوروی سابق در پی گسترش و تسلط هژمونی خود در جمهوری های به جای مانده از شوروی سابق و خاورميانه برای جلوگيری از تجديد قوای روسيه تضعيف شده و چين در حال رشد و توسعه می باشد تا طی ساليان متمادی و آتی همچنان قدرت اصلی در صحنه بين الملل باقی بماند ، با گفتمان هايي همچون گسترش دموکراسی ، دفاع از حقوق بشر ، مقابله با تروريسم و ايجاد جهان عاری از جنگ و با طرح خاورميانه بزرگ عملا در پی قطع و يا کم کردن نفوذ و تاثير چين و روسيه در منطقه خاورميانه مملو از ثروت و انرژی می باشد تا با در دست داشتن منابع انرژی ، در سالهای آتی همچنان قدرت اصلی و بلا منازع در صحنه جهانی باقی مانده از رقبای خود ( چين و روسيه ) پيش بيافتد . اين تلاش از سوی آمريکا که با جنگ افغانستان شروع شد و در مرحله دوم به بحران و جنگ عراق کشيده شد ، همچنان ادامه دارد .  آنچه به نظر ميرسد اين است که پروژه خاورميانه بزرگ تکميل نخواهد گرديد مگر با تغيير رژيم در کشور ايران، و جالب اينکه ايران کليدی ترين و استراتژيک ترين حلقه تکميل اين پروژه است . و اگر آمريکا در اين مرحله از کار موفقيتی کسب نکند ايران نقطه بن بستی برای وی خواهد بود ، به اين علت تمامی گزينه ها حتی گزينه نظامی را در برخورد با ايران مد نظر دارد ، اما به علت هزينه زياد گزينه نظامی  فعلا برخورد نظامی گزينه آخر به نظر می رسد .

از سوی ديگر رژيم اسلامی که در سال 57 با شعار ايدئولوژيک پا به عرصه گذاشت ، در پی بقا خود دست به هر کاری می زند الا رويا رويي نظامی با جهان غرب .اين رژيم که نمونه کامل يک سيستو توتاليتر ، غير دموکراتيک ، تک حزبی و اوليگارشی است ، در داخل و خارج از کشور با مخالفانی همچون سلطنت طلبها ، چپ گرايان  ، جمهوری خواهان در خفا فارس محور ودر آشکار دموکرات ، ملی گرايان ترک ، کرد و عرب مواجه است که در حال حاضر با کند کردن حرکت آنان در داخل و کنترل اپوزيسيون خارج به حيات خود ادامه می دهد.

يک موضوع خيلی مهم را که نبايد از نظر دور داشت اين است که در سياست خارجی رژيم اسلامی ملاحظات سياسی بر ملاحظات ايدئولوژيک چربش کامل دارد و در شگفت نمانيم که شايد روزی اين روش در سالهای آتی در داخل ايران ، به شرط بقا اوليگارشی حاکم فعلی و حاکمان اوليگارش فعلی اتخاذ گردد که شايد منجر به سکولاريسم و ايجاد سيستم جمهوری در ايران شود . پس در نهايت بقا اوليگارشيک تحت عنوان رژيم اسلامی در حال حاضر و شايد با عناوينی ديگر طی سالهای آتی و در سيستمی ديگر ، مهمترين وحياتی ترين چيز برای رژيم است .

بدينگونه است که رژيم از هر ترفندی برای بقا خود استفاده می کند . يکی از ترفندهای رژيم برای بقا خود استفاده از اهرم دستيابی به سلاح هسته ای می باشد . در اين بين آنچه او نياز دارد زمان کافی برای دستيابی به اين سلاح مخرب است . البته شايد جرات استفاده از آن را به طور عاقلانه از ترس برخورد متقابل  جهان غرب  با او نداشته باشد اما دستيابی به اين سلاح جهان غرب را نيز در برخورد جدی با رژيم به انديشه فرو خواهد برد . اما نبايد از نظر دور داشت که رژيم تحت شرايط سخت و دشوار از مسئله هسته ای به نفع بقا خود عقب نشينی ميکند البته دست يابی به آن در صورت امکان چه بهتر منتها نه به بها فنا سيستم .

ترفند ديگر سيستم برای بقا خود و همچنين تحت شعاع قرار دادن مسئله هسته ای ، استفاده از اهرم حزب الله لبنان در ايجاد درگيری با اسرائيل جهت متشنج ساختن منطقه در روزهای اخير ، همچنين استفاده از اهرم شيعيان عراق در ايجاد جو متشنج طی سالهای اخير بوده است  تا به جهان غرب بقبولاند که نيروی مطرح در منطقه می باشد و با اين طريق غرب را مجبور به مذاکره و گفتگو های ديپلماتيک با رژيم کند. البته در شگفت نمانيم که روزی سوريه هم پيمان سپر رژيم اسلامی در منازعه با غرب جهت تحليل هر چند اندک نيروی غرب به مثابه آنچه در عراق اتفاق افتاد ، باشد که گواهی بر ملاحظات سياسی و نه ايدئولوژيک رژيم اسلامی در عرصه روابط خارجی خواهد بود.

سيستم اسلامی همچنين سعی در ايجاد شکاف و اختلاف در بلوک مخالف خود از طريق روسيه و چين دارد که به نظر ميرسد در

حال حاضر موفق به اين کار شده است اما قطعی است که چين و روسيه در دراز مدت منافع خود را در قبال آمريکا و غرب به بهای حمايت از رژيم اسلامی به خطر نمی اندازند .

از ديگر ترفند های جالب رژيم اسلامی استفاده از اهرم اپوزيسيون خارج در جهت جلوگيری از برخورد جدی جهان غرب و در راس آن آمريکا با اين رژيم است . چرا که می داندروشهای ديپلماتيک ، مذاکره ، و حتی فشارهای اقتصادی و سياسی عملا نمی توانند تاثيری در تغيير رژيم داشته باشندو تاثير منفی اين نوع فشارها فقط بر روی ملتهای ايران خواهد بود که رژيم می تواند از آن در جهت ايجاد احساسات ضد آمريکايي در بين ملل داخل به نفع خود استفاده کند . بدين گونه است که با قهرمان سازی های خود و با فرستادن اشخاصی همچون گنجی به خارج از کشور در جهت ذهنيت دادن به اپوزيسيون برای جلو گيری از برخورد جدی آمريکا با رژيم ، وارد عمل می شود .سخنان گنجی حاوی نکاتی چون ايجاد جنبش دموکراسی خواهی و نافرمانی مدنی برای اپوزيسيون است . وی می گويد که ما با بنياد گرايان اسلامی در داخل ايران و بنياد گرايان مسيحی و يهودی در آمريکا مخالف هستيم .ما جنگ نمی خواهيم . ما خواهان جلوگيری از برخورد نظامی و جنگ هستيم .وی خيلی راحت صحبت از سکولاريسم و جمهوری خواهی به ميان می آورد و در 31 تير ماه در گفتگو با صدای آمريکا در پاسخ به سوال شخصی مبنی بر اينکه آيا شما فرستا ده رژيم اسلامی هستيد ؟ پاسخ می دهد که گيرم من از سوی وزارت اطلاعات ايران ويا نه اصلا از سوی آيت الله خامنه ای به اينجا فرستاده شده ام فعلا که صحبت از دموکراسی و حقوق بشر ، سکولاريسم و جمهوری می کنم کجای اين حرفها بد است ؟.

در تجزيه و تحليل اين مطالب دو نکته به نظر می رسد يکی اينکه وی خواهان جلوگيری از جنگ بر عليه رژيم اسلامی است .و اين خواسته را بنام ملتهای ايران مطرح می کند .چون او و فرستادگانش می دانند که تنها جنگ و برخورد نظامی می تواند رژيم اسلامی و قدرت مرکزی را تحت هر عنوانی که می خواهد باشد از پيش روی ملتهای ايران بر دارد . به عبارتی به آمريکا می گويد که باتوم خود را همچنان در پشت سرت نگهدار و با زبان ملايم و به طور ديپلماتيک با رژيم اسلامی برخورد کن . ديگر اينکه با بحث پيرامون دموکراسی و جمهوری به آمريکا می گويد که کاری به کار ما نداشته باش ما خودمان دموکراسی را در کشور برقرار می کنيم . به کشور ما لشگر کشی نکن ، ملل ايران با ايجاد جنبش دموکراسی خواهی در پی گسترش دموکراسی مورد نظر خود  است ما خودمان با رژيم در اين مورد با روش نافرمانی مدنی به نتيجه ای می رسيم . يعنی آنچه رژيم اسلامی می خواهد ، حد اقل اينکه فرصت و زمانی برای رژيم به ارمغان می آورد . و اگر نتوانست در اين امر موفق شود چه باک شايد در صورتی که آمريکا برخورد نظامی را آخرين چاره برای مقابله با رژيم اسلامی برگزيند ، در نهايت سيستم به خاطر بقا اليگارشيک خود دست به خود کشی ايدئولوژيک  در داخل ايران بزند .در واقع گنجی که نماينده طيف پان ايرانيست های فارس محور است ، آنگونه که در يکی از کتابهای اين طيف در نقاب اصلاح طلبان آمده نه طيف پان ايرانيست ها ( آنگونه که در اين اواخر در داخل و خارج کشور به تکاپو افتاده اند و به ادعايشان زمان اندکی باقی مانده است )  و نه بنياد گرايان هيچکدام نمی خواهند زمين بازی ( ايران ) را  از دست بدهند ، بدين گونه است که با اطمينان کامل از طرف بنياد گرايان صحبت از سکولاريسم و جمهوری خواهی به ميان مياورد . حتی برای فريب ملل غير فارس داخل ايران صحبت از حقوق ملل مذکور و سنی ها نيز می کند . همچنانکه سلطنت طلبها ( که در اين اواخر شعار سلطنت مشروطه را داده و سعی در نزديک کردن مواضع خود به مواضع جمهوری خواهان را دارند  ) و حتی رژيم اسلامی صحبت از فدراليسم را برای فريب ملل غير فارس به ميان کشيده اند . و بدينگونه است که وی با ايجاد جنبش و جريان دموکراسی خواهی  در صدد جلوگيری از برخورد نظامی غرب با رژيم ( آنچه را که سيستم خواهان آن است ) بر می آيد و در صورتيکه موفق به اين کار نشد در موقع خطر با بوق و کرنای مخالفت با جنگ و بنام مردمان ايران شايد  نقش واسطه را طبق سفارش و صلاحديد رژيم حاکم بين آمريکا و سيستم اسلامی جهت خلع سلاح ايدئولوژيک  رژيم در داخل ايران به خاطر از دست نرفتن زمين بازی منتها به نفع پان ايرانيست ها و به شرط بقا حاکمان ايدئولوژيست فعلی در سيستم نوين آينده ، بازی می کند . و طبيعی است که وی تلاش دارد ملل غير فارس ، جمهوری خواهان لائيک ، سلطنت طلبهای در ادعا مشروطه گرا ، فمنيستها و ساير نيروها را با وعده احقاق حقوق آنان به اين جريان ملحق کند . حال رژيم اسلامی در بکارگيری ترفند های خود تا چه اندازه موفق خواهدبود ، چيزيست که گذشت زمان آنرا ثابت خواهد کرد .

از سوی ديگر آنچه ملل غير فارس بايد به آن توجه کنند اين است که در تغيير سيستم اسلامی به سيستم جمهوری و يا حتی سيستم فدرال ، قدرت مرکزی که در حال حاضر در دست اليگارشهای اسلامی است به دست اليگارشهای ديگری همچون پان ايرانيست های فارس محور  نيافتد که در اين صورت نيز حقوق ملل مذکور به هيچ عنوان اعاده نخواهد گرديد .

اما آيا تضمينی برای احقاق حقوق ملل غير فارس و ايجاد دموکراسی واقعی  در فدراليسم مطروحه بعضی ها و جمهوری مطروحه از سوی گنجی وجود دارد ؟  چه تضمينی جز مرحمت و دموکرات منشی پان ايرانيست های فارس محور آنهم زمانی که قدرت را در دست گرفتند می تواند وجود داشته باشد ؟ وعده هايي که اصلا تضمين محکم و قابل حصول در عرصه سياسی نيستند . طبق تجربه تاريخی سده اخير ملل غير فارس با وعده احقاق حقوق هميشه ابزاری برای سرنگونی سيستم کهنه و جايگزينی سيستم جديد گرديده اند  بدون آنکه در سيستم جديد به حقوق واقعی خود برسند . آيا جمهوری و فدراليسم فريبی ديگر برای ادامه تحليل ملل غير فارس کرد ، عرب و ترک توسط پان ايرانيست ها و حتی بنياد گرايان  نيست ؟ چرا جمهوری اسلامی بحث از فدراليسم را در بعضی نشريات خود در داخل کشور آزاد گذاشته است ؟ مگر نه اين است که در کشوری به سر می بريم که حاکمان آن هر گونه بحث انديشه ای خصوصا در حوزه سياسی را در نشريات آن کشور  زير نظر دارند ؟ آيا غرب و در راس آن آمريکا در قبال جمهوری اسلامی روشی غير از آنچه را که در افغانستان و عراق به کار برد اتخاذ خواهد کرد ؟ به هر حال آمريکائيان به فراست می دانند که عقب نشينی در اين مرحله زيانهايي را برای آنان و جهان غرب در پی خواهد داشت که شايد در صد سال آينده نيز قادر به جبران آن نخواهند بود . به طوری که احتمال دارد در آتيه در منطقه به نفع روسيه و چين نفوذ و تاثير کمتری داشته باشند . اميد است که دموکراسی واقعی و احقاق حقوق ملل غير فارس در آينده قربانی معاملات پان ايرانيست های فارس محور در هر قالب و سيستمی با جهان غرب و آمريکاو شايد با هر سه طرف مهم ( چين ، روسيه و غرب )  نشود . اميد است نرسد روزی که ملل غير فارس از زير باران بر خاسته و در زير تگرگ بنشينند .

 

 

 

            

          ح ، ر ، ش                                             85/5/5