تکمله ای بر مقاله"چرا به زبان فارسی می نویسم"

یاشار خلخالی

مقدمه:

مدت مدیدی بود که در این اندیشه بودم تا دلائل نگارش برخی مقالات به زبان فارسی را با دوستان و همفکران خویش در میان بگذارم که هر باری بنا به عللی به تعویق می افتاد تا اینکه بعد از فراخوان سایت دورنا در مورد علت نگارش به زبان تحمیلی فارسی اقدام به نگارش مقاله " چرا به زبان فارسی می نویسم " کردم.

از همان ابتدا مطمئن بودم که در یک مقاله امکان بازگو کردن تمامی نظرات و دلائل وجود ندارد و یا اینکه اگر هم وجود داشته باشد مقاله بسیار طولانی و خسته کننده خواهد شد.لذا تصمیم بر این شد ابتدا چکیده ای از مباحث مورد نظر را بنویسم و بعدا به بحث اصلی بپردازم.

اینک بعد گذشت چند روز از درج مقاله مذکور در برخی سایتها و اعلام نظر برخی همفکران و سروران محترم، مناسب دیده شد تا تکمله ای بر مقاله مذکور نوشته شود.امید است مورد استفاده قرار گیرد.

 

بحران هویت و ادبیات متناسب با این وضعیت

به نظر نگارنده جهت پی بردن به عمق قضیه لازم است ابتدا شناختی نسبتا کوچک از ملت شریف آذربایجان داشته باشیم.همگی در نوشته ها و گفتار خویش از 35 میلیون ملت آذربایجان سخن می گوئیم.آیا تا حالا فکر کرده اید چند درصد از این ملت می توانند به زبان مادری خویش بنویسند و مهمتر اینکه بخوانند؟

شاید جواب دادن به این سوال چندان آسان نباشد و نیازمند کار گسترده تحقیقاتی می باشد ولی آنگونه که از شواهد و قرائن بر می آید کمتر از 5 درصد می باشد(البته این نظر شخصی نگارنده می باشد و اگر دوستان آمار دقیق تری دارند می تواند مورد استفاده قرار گیرد.)

به یاد داشته باشید که ما برای ملتی فعالیت می کنیم که بعد از تحمل یک قرن سیاستهای مستقیم و غیر مستقیم شوونیستی امروزه  در بحران هویت بسر می برد وباید از ادبیاتی متناسب با وضعیت فعلی آذربایجان استفاده کرد.

دوست بسیار بزرگوارم آقای بیات به امثال محمد علی فروغی،دکتر علی شریعتی و دکتر سروش اشاره نموده است ولی ایشان فراموش کرده اند که اول رضاخان ظهور کرد و بعد در راستای حمایت های معنوی و مادی ایشان و و خاندان آن، محمد علی فروغی و سپس دکتر شریعتی و دکتر سروش و ... رشد یافتند.اتفاقا سخن اصلی من همین نکته است که ما ابتدا باید قدرت را دست بگیریم و بعد با استفاده از امکانات موجود بالزاک آذربایجان را تربیت کنیم.مطمئن باشيد هیچ ملت تحت سمتی نمی تواند بالزاک تربیت کند مگر اینکه یک معجزه رخ دهد.

 

مثال دیگر اینکه امروزه اسلام اگربه چنان اثر گذاری رسیده است علت آن به قدرت رسیدن این دین با انقلاب اسلامی ایران می باشد.آیا وضعیت اسلام در اوایل دهه 50 شمسی اینگونه بود که اکنون بعد از حدود 30 حکمرانی به این اثر گذاری رسیده است؟

 

آیا یادگیری زبان ترکی  کافی است؟

 

دوست ارجمندم جناب آقای مهندس قولونجو همزمان با خروش ملی آذربایجان در خرداد85 از تعبیر هویت پنهان استفاده کردند که بسیار تعبیر مناسب برای وضعیت کنونی آذربایجان می باشد.

حوادث خرداد 85 نشان داد  حتی  افرادی که در محاوره های دوستانه و خانوادگی خویش از زبان فارسی استفاده می کنند هیچ گاه از هویت ملی خویش دست برنداشته اند.

 ارومیه یکی از شهر هائی بود که که نگرانی بیشتر فعالین آذربایجانی از گسترش تلکم به زبان فارسی در میان دختران آن وجود داشت     ولی در خرداد 85  یکی از معدود شهرهائی بود که زنان و دختران دوشادوش مردان فریاد " هارای هارای   من تورکم " سر دادند اورمیه بود.

همانگونه که همگی می دانیم بسیاری از خانئنین آذربایجان ترک بوده اند.شاید ضربه ایکه آذربایجان از ترکانی چون احمد کسروی- کاوه بیات- شیخ الاسلامی و... خورده است از هیچ فارسی نخورده است.

بنده در یک جلسه حضوری با کاوه بیات شرکت داشتم.ایشان زبان ترکی را بسیار روان تر از بعضی فعالین ملی گرای آذربایجانی صحبت می کند و اکثرا مقالات ترکی را هم شخصا مطالعه می کند پس چرا ایشان همیشه به ضرر آذربایجان فعالیت می کند.

بعد از اینکه توضیحات کوتاه ؛ سخن اصلی من این است که فقط و فقط یادگیری زبان ترکی نمی تواند دردی از آذربایجان دوا کند.باید در کنار یادگیری زبان ترکی شعور ملی را افزایش دهیم.

بطور مثال یک فردی که  اصلا زبان ترکی نمی داند (و یا اینکه خوب نمی داند) ولی دارای شعور ملی می باشد را با یک فردی که زبان ترکی را کاملا می داند ولی هیچ گونه شعور ملی ندارد را باهم مقایسه کنید.به نظر شما کدامیک بیشتر به درد ملت آذربایجان می خورد.

 

نوشتن به زبان ترکی آذربایجانی

به نظر نگارنده در برخی موارد حتما باید به زبان ترکی آذربایجانی نگارش گردد

-         هنگامی که مخاطب نگارنده فقط و فقط فعالین حرکت می باشد و لاغیر

-         هنگام نقد اشخاص و تشکل های حرکت ملی آذربایجان

-         هنگام نگارش متون ادبی و شعر

برخی دوستان ادعا می کنند که اگر به زبان ترکی آذربایجانی بنویسیم آن موقع افرادی که با این زبان آشنائی ندارند مجبور می شوند این زبان را یاد بگیرند که بنده با این نظریه کاملا مخالف هستم و به نظر بنده تا زمانی شعور ملی در کسی ایجاد نگردد هیچ گاه زبان ترکی آذربایجانی و...را یاد نخواهد گرفت .به یاد داشته باشیم که امروزه باید به ملت آذربایجان به عنوان ملت تحت ستم و ملت استحاله شده نگاه کنیم  و چنین ملتی هیچ گاه نیازی به یادگیری زبان ترکی در حالت عادی نخواهد کرد مگر اینکه بعد از بیدار ملی در خویش این نیاز را احساس کند و آن موقع هیچ قدرتی نمی تواند مانع از یادگیری آن شود.پس آموزش در راستای بیداری ملی (به هر زبانی که می خواهد باشد)مهمتر از آموزش گرامر زبان ترکی آذربایجانی وغیره است.

 

 

مبارزه منفی و نوشتن به زبان فارسی

 

بلافاصله بعد از حوادث خرداد ماه،" مجمع دانشگاهیان آذربایجانی" در بیانیه ایی استراتژی مبارزه منفی را بیان نمود که به شدت مورد استقبال فعالین حرکت بخصوص جنبش دانشجوئی قرار گرفت.در یکم مهرماه 1385 برای اولین بار – مقایسه کنید با اولین مراسم قلعه بابک- بحث تحریم کلاس مطرح گردید.قطعا در آینده همانند مراسم قلعه بابک به موجی عظیم تبدیل شده و بنیان ظلم و آپارتاید ازجای بر خواهد کند.

اینکه امروزه مبارزه منفی مورد قبول اکثر  فعالین حرکت قرار گرفته است و حرکت تا اطلاع ثانوی استراتژی  اعتراض بدون خشونت در قالب مبارزه منفی را انتخاب نموده است (البته باز هم به نظر شخصی نگارنده) ما را بر آن می بر دارد به عنوان یک فعال آذربایجانی جهت تداوم این روش مبارزه بیش از پیش فعالیت کنیم.

حال  شاید این سوال پیش بیاید که چون مبارزه منفی می کنیم باید حتما و حتما به زبان ترکی آذربایجانی بخوانیم بنویسیم مکالمه کنیم و لاغیر.

قبل از ادامه بحث لازم است به این نکته اشاره گردد که منظور و هدف از هرروش و استراتژی، افزایش روحیه بیداری ملی و ایجاد شرایط حق تعیین سرنوشت برای ملت آذربایجانی می باشد.

حال بیاید باهم تحلیل کنیم که فقط و فقط ترکی نوشتن در راستای کدام استراتژی حرکت می باشد.آیا جزء این است که ما را به یک محفل محدود کرده و ارتباط ما را با عامه مردم قطع خواهد کرد.

آری ترکی نوشتن،خواندن و مکالمه کردن خیلی بهتر است و بنده هم موافق آن هستم و آرزو دارم روزی تمامی 35میلیون آذربایجانی تنها با این زبان تلکم کنند.ولی متاسفانه فعلا وضعیت اینگونه نیست.

آقای بیات از جمله پایانی مقاله قبلی من که نوشته بودم "هنگام نوشتن مقاله به زبان ترکی آذربایجانی تعداد افراد مطالعه کننده آن کم می شود" ناراحت شده و دعا کرده بودند کاش دشمنان ما آن را مطالعه نکنند.

آقای بیات خدمت شما عرض شود که امروزه دشمنان ما بهتر از خود ما،ملت آذربایجان را می شناسند و با روحیات آن آشنائی دارند و کسی که ملت خویش را نمی شناسد ما هستیم و به همین خاطر هست که بعد از صد سال مبارزه هنوز درجا می زنیم.

از قدیم گفته اند اولین گام درمان هر دردی، شناخت آن درد است.امروزه باید این واقعیت را قبول کنیم که مخاطبان آذربایجانی – بنا به هر دلیلی–  استقبال چندانی از مقالات ترکی آذربایجانی نمی کنند.لطفا به جای پاک کردن صورت مسئله، بیاید این واقعیت موجود را قبول کنیم و راهکاری برای آن پیدا نمائیم. نه اینکه با پاک کردن صورت مسئله خود را در مقابل عذاب وجدانمان تبرئه نمایم.

 

 

فعالیت ادبی و فعالیت سیاسی

از بچگی می دیدم در مقابل نام برخی اشخاص می نویسند ادیب،زبان شناس،شاعر و یا به زبان خودمان می نویسند: ادبیاتچی،شاعیر و....

راستی فرق این افراد با بقیه چیست؟ چرا در مقابل هیچ فعال سیاسی تاکنون نوشته نشده است ادیب،ادبیاتچی و...

مگرنه جزء این است که ادبیات یک حوزه تخصصی است و افراد مشغول در این زمینه با صرف سالها مطالعه،تحقیق و.. به این عنوان دست می یابند.

منظور بنده از اینکه اعتقادی به فعالیت ادبی ندارم این نبوده که بنده نمی خواهم تاریخ،ادبیات و فولکلور ملت آذربایجان را مطالعه کنم.بلکه این است که نمی خواهم به حوزه تحصص ادبیات وارد شوم.

قطعا هیچ کسی بی نیاز از ادبیات نیست و نمی تواند باشد.بنده هم در حد توان خویش در این راستا فعالیت می کنم ولی باز هم می گویم هیچ علاقه ای به ورود به فعالیت ادبی ندارم.

مثلا برای من مهم نیست "اورک" را "اورک" بنویسیم یا "اوره ک".هرچه بزرگان ادبیات  تصمیم بگیرند با کمال میل به آن گوش خواهم  داد و به گفته آنها عمل خواهم کرد.

چرا زبان فارسی

امروزه باید این واقعیت را قبول کینم که ملت آذربایجان بعد از تحمل یک قرن سیاستهای شوونیستی و آپارتاید فرهنگی از زبان و ادبیات خویش تا حدودی بیگانه شده است.امروزه برای ایجاد روحیه ملی در این ملت باید با ادبیاتی متناسب شرایط فعلی آذربایجان استفاده کنیم.

عیسی نظری در یکی از شماره های نشریه نوید آذربایجان نوشته بود " اگر نوید در عمر چند ساله خویش پستی و بلندی داشت . مهم نیست بلکه مهم این است که نوید همگام با ملت خویش حرکت نمود.نه یک قدم از ملت عقب ماند و نه یک قدم از ملت خویش جلو زد".(نقل به مضمون).حال اینکه چقدر سخنان آقای نظری صحت دارد یا نه؟ مهم نیست بلکه مهم این می باشد که ما هم یاد بگیریم همگام با ملت خویش حرکت کنیم.

نگارنده در مدت 10 سال فعالیت اجرائی خویش و زندگی در میان ملت درد کشیده آذربایجان کاملا به این نکته پی برده است که هیچ احدی از ملت آذربایجان از هویت خویش بیزار نیست (حتی امثال کاوه بیات ها هم به آذربایجان فکر می کنند ولی آنها متناسب با دیدگاه خویش عمل می کنند و ما هم متناسب دیدگاه خودمان) و تنها نکته ای که وجود دارد این است ماهیت حرکت ملی برای این ملت به خوبی تبیین و تشریح نشده است.

حوادث خرداد 85 و خروش همزمان 25 شهر آذربایجان که همه آنها شعار " هارای هارای    من تورکم " را انتخاب نموده بودند نشان داد که در ورای مکالمه به زبان فارسی، هویت اصیل آذربایجانی نهفته است.

خلاصه و نتیجه گیری

نگارنده هیچ گاه موافق استفاده از زبان فارسی نبوده و نیست و باید این واقعیت را قبول کنیم که امروز ملت آذربایجان با زبان فارسی انس گرفته است . و نکته ای ایکه وجود دارد این است امروزه مجبوریم به خاطر ارتباط با عامه مردم از زبان فارسی به عنوان پل ارتباطی استفاده کنیم.

چکیده سخنان من است  که  هرچند به زبان ترکی آذربایجانی نوشتن آرزوی تک تک ما می باشد ولی نباید تمام فکر و ذکر مان این باشد که چرا فلانی به فلان زبان فارسی  مقاله نوشت و یا بیانیه منتشر کرد و یا.... بلکه باید قبل ازچیزی،  به این فکر باشیم که کدام روش و کدام استراتژی امروزه به نفع آذربایجان است. شاید گاهی نوشتن به زبانهای دیگری چون  (فارسی- عربی- روسی – انگلیسی و...) از نوشتن به زبان ترکی تاثیر گذارتر می باشد پس باید به آن زبان بنویسیم.و آنروزی که آذربایجان به حق خویش رسید و به قولی " اؤز الیمیز اولدو اؤز باشیمیز"آنموقع قطعا زبان ترکی به جایگاه واقعی خویش خواهد رسید.

نکته پایانی اینکه به نظر نگارنده احتمال زیاد آینده آذربایجان روزی صندوق های رای و رفراندم انتخاب خواهد کرد.آیا به ملت خویش یاد داده ایم اگر روزی روزگاری در پای صندوق های حاضر شدند و خواستن سرنوشت خویش را انتخاب نمایند.چه بنویسم و چگونه انتخاب نماید.

و یا هر اتفاقی که برای تعیین آینده اذربایجان اتفاق بیفتد قطعا شعور ملی و آگاهی ملی به کمک آذربایجان خواهد آمد.آیا در زمینه اقداماتی انجام داده ایم؟

- آیا به ملت خویش تفاوت استقلال،فدرالسیون،کنفدارسیون،خودمختاری و زندگی تحت ستم را گفته ایم.

-آیا به ملت خویش گفته ایم مزایا انجمن ایالتی و ولایتی نسبت به سیستم فعلی چیست.

-آیا به ملت خویش گفته ایم .............

ملت آذربایجان در صورتی می تواند آگاهانه سرنوشت خویش را انتخاب نماید که فرق اینها را بداند.

حال به نظر شما آموزش گرامی زبان ترکی آذربایجانی  مهمتر است یا آموزش مباحث فوق الذکر.