در شمارههای
پیشین
روزنامه شرق
مقالهای به
قلم آقای دکتر
امیراحمدیان
چاپ شده بود که
نکات بحثانگیز
فراوانی در آن
وجود داشت.
مقالهای در
چارچوب پاسخ
به مقاله آقای
امیر احمدیان
به منظور روشن
ساختن مناقشه
منطقه قره باغ
و وضعیت فعلی و
آینده آن
نگاشته شده
بود که قرار
بود در
روزنامه شرق
چاپ شود. لکن،
با توقیف این
روزنامه این
مقاله چاپ
نگردید. متن
کامل مقاله را
بصورت سانسور
نشده در ادامه
آوردهایم.
سخنی
چند با امير
احمديان
در
خصوص مقاله:
قرهباغ؛
بحران در
اغماء
حسين اسلامی
در شمارههای
پیشین
روزنامه شرق
مقالهای به
قلم آقای دکتر
امیراحمدیان
چاپ شده بود که
نکات بحثانگیز
فراوانی در آن
وجود داشت.
امیراحمدیان
در این مقاله
ظاهراً در پی
تجزیه و تحلیل
ابعاد مختلف
بحران قرهباغ
به شکل اجمالی
و ارائه راه
حلی برای آن
است. اما از
همان ابتدای
مقاله،
خواننده
استنادات
تاریخی
مغرضانه،
برداشتها و
تفسیرهای جهت
دار فاقد
مبنای تاریخی
را مشاهده می
کند. مثلا
امیراحمدیان
برای نشان
دادن عدم
مالکیت
ترکهای
آذربایجان
نسبت به قره
باغ چنین
نوشته است: "چرا
در هنگام
کنترل اوضاع
قرهباغ
کوهستانی
توسط ارامنه
ساکن در قرهباغ
و اشغال هفت
ناحیه مجاور، هیچ
فردی در این
اراضی همچون
برخی نقاط
جهان از جمله
فلسطین، باقی
نماند؟".
همگان می
دانند که جنگ
قرهباغ بیش
از سی هزار
کشته بر جای
گذاشته است که
بیش از نیمی از
آنها را افراد
غیر نظامی
تشکیل می
دادند. بسیاری
از غیر
نظامیان
قربانی نسلکشی
و پاکسازی
نژادی ارامنه
گشتند. مثلا،
در قتل عام
اهالی شهر
خوجالی در 26
فوریه سال 1992
بسیاری از
زنان و کودکان
مورد تجاوز و
قتلعام قرار
گرفتند. مشابه
دیگر نقاط
جهان، افراد
غیر نظامی
چارهای جز
ترک خانه آبا و
اجدادی خود
نداشتند و ترک
خانه و زندگی
در زمان جنگ
هیچگاه سلب
مالکیت نمینماید.
چرا که، اگر
چنین بود
امروز 4 میلیون
آواره
فلسطینی
نباید دم از
بازگشت به
فلسطین میزدند.
به روشنی واضح
است که در هر
کجای جهان که
جنگی اتفاق میافتد
غیر نظامیان
مبادرت به ترک
منطقه و نجات
جان خود میکنند
و اگر چنین
نبود واژههایی
چون پناهنده،
آواره جنگی و
تشکیلات عریض
و طویلی که
سازمان ملل
برای آن ایجاد
کرده برای چه
به وجود آمدهاند؟
به هر حال هر
ناظر بیطرفی
جواب روشنی در
پاسخ به
امیراحمدیان
در این زمینه
خواهد داشت.
سپس
امیراحمدیان
مرزهای بینالمللی
بین
جمهوریهای
مستقل شده از
شوروی سابق را
زیر سوال برده
است تا
اشغالگری
ارمنستان را
توجیه نماید.
در حالیکه، از
میان مرزهای 15
کشور مستقل
شده از شوروی
سابق فقط
مرزهای
جمهوری
گرجستان در
آبخازیا و
اوستیای
جنوبی و
جمهوری
آذربایجان در
قرهباغ و
مناطق اطراف
آن با حمایت
قاطع و بیشائبه
ارتش روسیه
نقض شده است و
مرزهای 13 کشور
دیگر کاملا
رسمیت داشته و
تاکنون نیز از
سوی هیچ کشوری
نقض نشده و
مرزهای بین
المللی
آذربایجان
نیز از طرف
تمام کشورها و
نهادها و
سازمانهای
بین المللی به
رسمیت شناخته
شده و اشغال
موقت
ارمنستان (البته
امیراحمدیان
طرف سومی تحت
عنوان ارامنه
قرهباغ را هم
تراشیدهاند)
ابدا تغییری
در این حقیقت
تاریخی ایجاد
نمیکند که
فرهباغ و
مناطق اشغالی
اطراف آن جزء
همیشگی قلمرو
آذربایجان می
باشد. این
موضوع در
قطعنامههای
شورای امنیت
در خلال جنگ
قرهباغ نیز
مورد تأکید
قرار گرفته
است. چنانکه،
شورای امینت
در 30 آوریل 1993 طی
قطعنامه
شماره 822
خواستار
آزادی مناطق
اشغالی در آن
زمان از جمله
شهر مهم کلبجر
شد و سپس در 30
جولای 1993 طی
قطعنامه 853 و در
اکتبر همان
سال طی
قطعنامه 884
تجاوزکاری
ارمنستان را
محکوم کرد و
امروزه نیز
تمام مناطق
اشغالی در
تمام نقشههای
معتبر بینالمللی
جزو قلمرو
آذربایجان
محسوب میشوند.
البته،
امیراحمدیان
به این موضوع
اشارهای نمیکند
که اگر ارامنه
در منطقه قرهباغ
کوهستانی
ادعا دارند پس
چرا هفت شهر
مهم خارج از
این منطقه را
نیز اشغال
کرده اند؟
امیراحمدیان
در بخش دیگری
می نویسد: "برای
ملت ارمنی که
از همه سو
سرزمینهای
خود را از دست
داده، قرهباغ
هویت جدیدی
است که سالها
به دنبال آن
بوده است... به
دستگیری
کنترل قرهباغ
کوهستانی از
سوی ارامنه
قره باغ، به
زعم آنان حقی
است که
پیشترها از آن
محروم شده
بودند... در
پاییز 2006
ارامنه قرهباغ
پانزدهمین
سال آزادی قرهباغ
و پنجمین سال
تاسیس جمهوری
قرهباغ را
جشن می گیرند".
البته، آنها
این هویت جدید
و این جشن را
مدیون
روسهایی
هستند که طی
سالهای اخیر
ارامنه را به
ارمنستان
فعلی و قرهباغ
کوهستانی
کوچاندند تا
ارامنه
پراکنده را در
یک جا جمع کرده
و ترکیب جمعیت
منطقه را از
آذربایجانیهای
مسلمان به نفع
ارامنه مسیحی
حامی روسیه
تغییر دهند.
ولی آقای
امیراحمدیان
باید بدانند
که ملتی که
هویت جدید خود
را از طریق
اشغال خاک
همسایگانش میسازد
در آینده
احتمال از دست
دادن
سرزمینهای
قبلی متعلق به
خود در جنگ فیمابین
را باید به
حساب بیاورد.
این احتمال
برای ارامنهای
که قومی کم
جمعیت، کوچک و
ضعیف در منطقه
هستند بسیار
بالاست. فرصتطلبیهای
ارامنه ضعیف
اما تندروی
محصور شده بین
مسلمانان
تورک در
سالهای
فروپاشی
شوروی
امیراحمدیان
را به این توهم
گرفتار کرده
است که امکان
شکلدهی کشور
جعلی و اشغالی
دومی تحت
عنوان ارامنه
قرهباغ نیز
وجود دارد. این
توهم با
قدرتمند شدن
روزافزون
آذربایجان و
ترکیه با شک و
تردید باید
نگریسته شود.
اطلاعات
ارائه شده در
مقاله
امیراحمدیان
با واقعیات
جاری تحولات
سیاسی و
اقتصادی در
منطقه قفقاز
سازگار نیست.
این درست است
که ارمنستان
کمکهای نظامی
و اقتصادی از
آمریکا،
فرانسه،
روسیه، ایران
و.... دریافت میکند
اما واقعیت
این است که این
کمکها تنها میتواند
مسایل
ابتدایی
زندگی یا به
اصطلاح زندگی
بخور و نمیر
آنها را تامین
کند. در حالیکه
اقتصاد
آذربایجان سه
سال پیاپی از
سوی صندوق بینالمللی
پول به عنوان
دارنده
سریعترین رشد
اقتصادی جهان
اعلام شده است.
به نحوی که، در
سال 2004، 21 درصد و
در سال 2005 رشد 26
درصدی را به
ثبت رسانده
است و در نیمه
اول سال 2006 رشد
شگفت انگیز 5/36
درصدی را نشان
داده است.
تکمیل ظرفیت
صادراتی خط
لوله باکو،
تفلیس، جیحان
و تکمیل خط
لوله گاز
باکو، تفلیس،
ارزروم
سالانه بیش از
25 میلیارد
دلار نصیب
آذربایجان
خواهد کرد.
همچنين،
بودجه نظامی
آذربایجان در
سال 2006 بالغ بر
هفتصد میلیون
دلار میباشد
که تقریبا با
کل بودجه دولت
ارمنستان
برابری میکند.
بدیهی است که
ارمنستان با
جمعیتی کمتر
از سه میلیون و
رشد جمعیتی
منفی با
دریافت چند صد
میلیون دلار
کمک از
کشورهای
خارجی و
ارامنه
کشورهای دیگر
هرگز نخواهد
توانست در
مقابل افزایش
شدید قدرت
اقتصادی و
نظامی
آذربایجان
مقاومت کند و
البته هیچ
کشوری هم حاضر
نخواهد بود
سالانه چند
میلپون دلار
به آن صدقه دهد.
چرا که،
هر کشوری که
با ارمنستان
به برقراری
روابط حسنه
اقدام کند در
آذربایجان
نیز منافع
اساسی دارد و
نمیخواهد آن
را از دست دهد.
جنگ قرهباغ
برای
ارمنستان
پیامدها و
مشکلات دیگری
نیز به همراه
داشته است به
نحوی که از
طرحهای مهم
اقتصادی
کنارگذاشته
شده است.
گرجستان از
انتقال خط
لوله باکو،
تفلیس، جیحان
سالانه هشتصد
میلیون دلار
اجاره میگیرد.
ارمنستان از
این سود کلان
بیبهره گشته
و حتی
در کریدور
شمال–جنوب
نیز ارمنستان
نادیده گرفته
میشود و در
ترسیم جاده
راه آهن جاده
ابریشم هم
ارمنستان
کنار زده میشود.
ارمنستان بعد
از جنگ قرهباغ
از سه سو
مرزهای خود را
بسته میبیند
و تقریبا تمام
ارتباط
ارمنستان با
دنیای بیرون و
کشورهای دیگر تنها
از طریق 40
کیلومتر مرز
زمینی با
ایران میسر میباشد
که تحفه روسیه
و ایران به
حساب میآید.
ارمنستان
دسترسی به
آبهای آزاد
نزدیک به خود
از طریق ترکیه
و آذربایجان
را هم از دست
داده است. همگی
این تضییقات
در نتیجه
تجاوز و اشغال
منطقه متعلق
به آذربایجان
قرهباغ بدست
ارمنستان
برای او به
وجود آمده است.
امیراحمدیان
از رد طرح صلح
گروه مینسک
سازمان امنیت
و همکاری
اروپا توسط
آذربایجان
اظهار
ناخرسندی
کرده و اشارهای
به این موضوع
نکرده که
برگزاری
رفراندوم در
سرزمینی که از
طریق تجاوز و
اشغال به
کنترل درآمده
است و بالغ بر
یک میلیون
آواره بر جای
گذاشته، بدون
بازگشتن
آوارگان و در
شرایط کنترل
متجاوزان بر
آن چگونه
توجیه می
یابد؟ امیر
احمدیان در
بخشهای
پایانی مقالهاش
میگوید: "در
کنفرانس بینالمللی
«قفقاز بدون
مناقشه و
تروریسم:
گفتگوی تمدنها
در چهار راه
قفقاز» که در 18-17
می 2006 در ایروان
برگزار شد، با
وجود دعوت از
آذربایجان،
آنها نمایندهای
به این
کنفرانس
اعزام نکردند.
در این
کنفرانس
مواضع
ارمنستان
برای پیشنهاد
گروه مینسک
مثبت بود و از
نرمنتر شدن
ارامنه و
پذیرش مصالحه
حکایت داشت."
بر خلاف نظر
ایشان ارامنه
ابداً مواضعشان
را نرمتر
نکردهاند و
صرفاً ادعای
صلحطلبی میکنند
و این موضوع
نیز دور از
واقعیت می
باشد. زیرا که،
اگر مواضع
ارمنستان نرم
تر شده بود می
بایست تا کنون
از پیشنهاد
سخاوتمندانه
آذربایجان
مبنی بر اعطای
خودمختاری در
سطح عالی نظیر
جمهوری
خودمختار
نخجوان به
منطقه قرهباغ
کوهستانی در
صورت آزادی
تمام مناطق
اشغالی
استقبال میکردند.
امیر احمدیان
طرح مبادله
اراضی بین
آذربایجان و
ارمنستان که
باعث اتصال
نخجوان به
سرزمین اصلی
آذربایجان میگردد
را رویای پانتورکیستهای
تورکیه و
آذربایجان
دانسته است که
ایران نیز با
این طرح مخالف
است زیرا از
طرف شمال در
قلمرو تورکها
محصور خواهد
بود و منافع
ملی ایران و
وحدت ملی آن را
به مخاطره میاندازد.
امیر
احمدیان در
این جملات
کوتاه در
حقیقت علت
حمایتش از
استقلال
ارامنه قرهباغ
را آشکارا
نشان داده است.
پیشرفت و
قدرتمندی
آذربایجان
شمالی
نهایتاً باعث
تقویت بیش از
پیش
ناسیونالیسم
تورکی در
آذربایجان
جنوبی خواهد
شد و از نظر
امیراحمدیان
منافع ملی
ایران (بخوانید
فارسستان) و
وحدت ملی آن (ایران
تحت اختاپوس
فارس) را به
مخاطره خواهد
انداخت.
اساساً علت
حمایت قاطع و
بیشرمانه
فاشیستهای
فارس اعم از
دولت
فارسستان و
روشنفکرنمایان
فارس از
اشغالگری
ارمنستان بر
علیه
آذربایجان،
نگرانی
فاشیستهای
فارس از رشد
آگاهی ملی و
زیر سؤال رفتن
مفهوم
توتالیتر و
فاشیستی دولت-ملت
ایران (فارسستان)
که بر مبنای
هویت فارس و
نادیده گرفتن
هویتهای ملی
تورک، عرب،
کورد، بلوچ،
تورکمن، لر،
گیلک، مازنی و
... در این کشور
جعلی بنام
ایران ساخته
شده است میباشد.
بعد از
فروپاشی
امپراتوری
فاشیستی
روسیه در سال 1991
میلادی (تحت
عنوان قلابی
اتحاد جماهیر
شوروی)
ناسیونالیسم
تورکی
آذربایجانی
در آذربایجان
جنوبی به سرعت
رو به رشد
گذاشته است و
گفتمانهای
فاشیستی فارس
اعم از
سکولارهای چپ
و راست،
محافظهکاران
مذهبی میانهرو
و تندرو،
روشنفکران
دینی، اصلاح
طلبان حکومتی
و ... که همگی
هویت ملی
ایران را فقط
فارس تعریف میکنند
را به حاشیه
رانده است و
بویژه در
دانشگاهها
حرکت ملی
آذربایجان
توانسته است
گفتمان فکری،
فرهنگی و
سیاسی تورکی
اذربایجانی
را که مبتنی بر
تعریف هویت
ملی تورکهای
آذربایجان
جنوبی با تکبه
بر تاریخ،
فرهنگ، مذهب،
زبان و بطور
کلی هویتهای
ملی و منافع
ملی مستقل
تورکهای
آذربایجان
جنوبی است
توسط داده و آن
را در نقش
گفتمان
هژمونیک و
مسلط معرفی
کند.
حرکت ملی
آذربایجان
بویژه شاخه
جنبش
دانشجویی آن
همراه با دیگر
اقشار ملت
تورک
آذربایجان در
قیامهای مدنی
اردیبهشت ماه
و خرداد ماه 1385
هجری شمسی
خواب راحت را
از چشمان
فاشیسم بدوی
فارس ربوده
است و آنان
مذبوحانه
گمان میکنند
با حمایت از
مشتی
جنابتکار
ارمنی خواهند
توانست مانع
فروپاشی
محتوم
رویاهای
فاشیسم فارس
در نابودی
هویت ملی
تورکهای
آذربایجان
جنوبی شوند.
تعریف هویت
ملی تورکهای
آذربایجان
جنوبی از جنبه
سلبی آن
مستلزم حمله
به فاشیسم
فارس و منافع
نامشروع آن و
آگاه کردن تک
تک ملت تورک از
دشمنی فارسها
با ملت تورک میباشد.
در صد سال اخیر
برای اولین
بار زبان مشتی
وحشی فارس که
مشتی
روشنفکرنمای
خود کمبین و
حقیر همانند
احمد کسروی،
جواد شیخ
الاسلامی،
سید جواد
طباطبایی، و ..
آن را به صورت
کعبه آمال ملت
تورک درآورده
بودند، از سوی
آحاد ملت تورک
مورد حمله
عمومی قرار
گرفته است و
برای تقویت
وحدت ملی
تورکهای
آذربایجان
بایستی این
دشمن یعنی
افعی فاشیسم
فارس بیش از
پیش مورد حمله
قرار گیرد و از
موضع تهاجمی
به موضع دفاعی
بیافتد. هر
گونه فکر آشتی
و یا دوستی با
شبه
اپوزیسیون
فاشیست فارس
همانند سمی
است که وحدت
ملی تورکهای
آذربایجان را
به مخاطره
خواهد افکند.
البته فارسها
در صد سال اخیر
که امروز آن در
صد سالگی
انقلاب
مشروطبت قرار
دارد و با
جانفشانیهای
آذربایجانیها
بدست آمده است
هیچ وقت دشمنی
خود را با
تورکهای
آذربایجان
مخفی نکردهاند
و در چند ماه
اخیر بعد از
قیامهای ملی
در آذربایجان
در اردیبهشت و
خرداد ماه 1385
هجری شمسی در
دیدار با
رؤسای جمهور
تاجیکستان و
افغانستان و
همچنین
کنفراتسهای
صد سالگی
انقلاب
مشروطیت هم از
سوی عناصر رده
بالای دولتی
همچون سید علی
خامنهای و
محمود احمدینژاد
و هم از سوی
روشنفکرنمایان
فارس مانند
محسن کدیور،
ماشاء الله
شمس
الواعظین،
رجبعلی
مزروعی، احمد
زید آبادی، و ...
بر هویت ملی
صرفاً فارس
ایران (فارسستان)
و حذف نام و
هویت ملی
آذربایجان از
انقلاب
مشروطه و
تحولات ایران
تأکید کردهاند.
نکته آخر
اینکه
تورکهای
آذربایجان
دیگر نیازی به
پسوند منحوس
ایران ندارند
و حماقتی که
روشنفکران
آذربایجان در
150 سال اخیر
بویژه در
انقلاب
مشروطه و
انقلاب 1979 در
تلقین هویت
فارس و ایرانی
به ملت تورک و
القاء اینکه
فارسها هموطن
و دوست ملت
تورک هستند
ندارند. این
نکته تمایز
اصلی و محوری
حرکت ملی
آذربایجان با
حرکتهای
حماقتآلود صد
و پنجاه سال
اخیر در
آذربایجان
جنوبی است و
البته نقطه
قوت آن نیز میباشد.
ضرورت دارد با
عبرت گرفتن از
خطاهای
استراتژیک
گذشته فقط به
منافع ملی
تورکهای
آذربایجان
جنوبی از جمله
تمامیت ارضی،
امنیت ملی،
پرستیژ ملی،
توسعه
اقتصادی و
رفاه ملت تورک
آذربایجان
جنوبی تمرکز
کرد و بقیه
پدیدهها و
تحولات در
منطقه و جهان
را در راستای
آن تفسیر و
مورد توجه
قرار داد.
در دنیایی که
نظام بینالمللی
متشکل از دولت-ملت
هاست و کشورها
بر اساس اصل
خودیاری فقط
به دنبال
تأمین و توسعه
منافع ملی خود
میباشند مشتی
نادان، خود کمبین،
حقیر و بعضاً
خائن و خود
فروخته تحت
عنوان
روشنفکر تورک
آذربایجانی
بنام وحدت ملی
خیالی کشوری
جعلی موسوم به
ایران یا در
راستای ایده
خیالی جامعه
بیطبقه،
منافع ملی
تورکهای
آذربایجان
جنوبی را در صد
و پنجاه سال
اخیر در قالب
منافع ملی
دولت-ملت
ایران (فارسستان)
تعریف کرده و
منابع، انرژی
و حیثیت توده
ملت تورک را به
دنبال این
ایده حماقتآلود
و خیانتآلود
سوق داده و تلف
کردند. در
مقابل فارسها
هر روز دشمنی و
کینهتوزی
شتریشان با
تاریخ،
فرهنگ، زبان و
هویت ملی
تورکهای
آذربایجان
جنوبی
افزودند. نه
تنها ابداً
صدایی از به
اصطلاح
نخبگان و
روشنفکران
تورک
آذربایجانی
در نیامد
بلکه، اینان
با توجیه سلطه
فاشیسم فارس
بر آذربایجان
و فریب دادن
توده ملت تورک
در راستای
آمال فاشیستی
فارسها عملاً
جاده صافکن
فاشیسم دولتی
و غیر دولتی
فارس بودند.
این جریان
مریض و حقیر
روشنفکری که
در آذربایجان
با فتحعلی
آخوندزاده،
طالبوف،
مستشار
الدوله
تبریزی، زین
العابدین
مراغهای،
احمد کسروی،
سید حسن تقیزاده،
تقی ارانی،
محمد علی خان
تربیت، و ... با
فارسگرایی و
ایرانگرایی
متعفن آمیخته
است و تنها کار
ویژه آن تحقیر
هویت ملی،
فرهنگ، زبان و
تاریخ
تورکهای
آذربایجان
جنوبی در
راستای
دریوزگی برای
فارسهاست.
نسل فعلی این
جریان متعفن
در محافل
روشنفکری که
خود را
آذربایجانی
ایرانی (؟!
عبارتی
کاملاً بیمعنا
و مضحک) میداند
همچنان در
درون گفتمانهای
فاشیستی فارس
فعال است که میتوان
به افرادی
مانند محمود
سریع القلم،
موسی غنینژاد،
سید جواد
طباطبایی، و ..
اشاره کرد.
اینان هنوز هم
نقش جاده صاف
کن فاشیسم
فارس را در
افکار عمومی
ملت تورک
آذربایجان
جنوبی بازی میکنند
و در جریان
قیامهای ملی
اردیبهشت ماه
و خرداد ماه 1385
هجری شمسی یا
سکوتی
مرموزانه در
پیش گرفتند و
یا با بیشرمی
و دریوزگی "سریع
القلم"ی به
حمایت از
کشتار ملت
تورک توسط
دولت فاشیست
فارس اقدام
کردند.
همچنین
شناساندن
روحانیت
درباری و خود
فروخته حامی
فاشیسم فارس
به ملت تورک از
ضروریات و
الزامات جدی
در روند رو به
رشد حرکت ملی
آذربایجان
است. به همان
اندازه که
شناساندن
چهره کریه
حکومتهای
پهلوی و
جمهوری
اسلامی
فارسستان در
نابودی
فرهنگ، سیاست
و اقتضاد
آذربایجان در
طول 85 سال اخیر
و استثمار آن
به نفع مناطق
فارسزبان
ضروری است و
بلکه بیشتر از
آن جهت تأمین
وحدت ملی تورکها
شناساندن خود
فروختگان
داخلی اعم از
روشنفکر
دانشگاهی و
روحانیان خود
فروخته و خائن
که با پول ملت
تورک تغذیه و
رشد نموده و به
آن خیانت مینمایند
دارای اهمیت و
ضرورت است.
در تحولات
شتابان پیشرو
در خاورمیانه
فرصت تاریخی
رویارویی غرب
با رژیم
فاشیستی فارس
را نبایستی از
دست داد. ولی،
پیش شرط ضروری
بهرمند شدن از
اوضاع مساعد
بینالمللی
تبلیغ و شکل
دادن به
گفتمان مبتنی
بر هویت ملی و
منافع ملی
تورکهای
آذربایجان
جنوبی است. هر
گفتمانی که
بتواند هم در
سطح دانشگاهی
و اکادمیک و هو
در سطح افکار
عمومی توده
ملت تورک
موقعیت مسلط و
هژمونیک را در
فضای رقابتی
بین گفتگوهای
مطرح بدست
آورد مبارزه
سیاسی بر سر
بدست آوردن
قدرت سیاسی در
آینده
آذربایجان
جنوبی را
خواهد برد.
شرایط داخلی،
منطقهای و
بینالمللی هم
در عرصه نظری و
تئوریک و هم در
عرصه تحولات
عینی و عملی
غلبه و پیروزی
گفتمان حرکت
ملی
آذربایجان را
نوید میدهد و
این بار در
صورت توافق بر
سر منافع ملی و
با توجه به
دشمنان خارجی
از جمله
فاشیسم فارس
فقط دستیابی
به حق تعیین
سرنوشت و
تعیین مقدرات
ملت تورک به
دست خویش که در
قالب دولت ملی
مستقل
تورکهای
آذربایجان
جنوبی نمود
خواهد یافت
هدف اصلی
مبارزات حرکت
ملی
آذربایجان میباشد.
کسرت جمعیت،
گستره
جغرافیایی،
موقعیت
ژئواستراتژیک
و
ژئواکونومیک،
سابقه تاریخی
درخشان و ... ملت
تورک دسترسی
به هدف مذکور
را امکانپذیر
خواهد کرد.
به امید
آذربایجانی
مستقل و ملتی
آزاد از یوغ
استعمار.