در شماره­های پیشین روزنامه شرق مقاله­ای به قلم آقای دکتر امیراحمدیان چاپ شده بود که نکات بحث­انگیز فراوانی در آن وجود داشت. مقاله­ای در چارچوب پاسخ به مقاله آقای امیر احمدیان به منظور روشن ساختن مناقشه منطقه قره باغ و وضعیت فعلی و آینده آن نگاشته شده بود که قرار بود در روزنامه شرق چاپ شود. لکن، با توقیف این روزنامه این مقاله چاپ نگردید. متن کامل مقاله را بصورت سانسور نشده در ادامه آورده­ایم.

 

سخنی چند با امير احمديان

در خصوص مقاله: قره­باغ؛ بحران در اغماء

حسين اسلامی

در شماره­های پیشین روزنامه شرق مقاله­ای به قلم آقای دکتر امیراحمدیان چاپ شده بود که نکات بحث­انگیز فراوانی در آن وجود داشت. امیراحمدیان در این مقاله ظاهراً در پی تجزیه و تحلیل ابعاد مختلف بحران قره­باغ به شکل اجمالی و ارائه راه حلی برای آن است. اما از همان ابتدای مقاله، خواننده استنادات تاریخی مغرضانه، برداشتها و تفسیرهای جهت دار فاقد مبنای تاریخی را مشاهده می کند. مثلا امیراحمدیان برای نشان دادن عدم مالکیت ترکهای آذربایجان نسبت به قره باغ چنین نوشته است: "چرا در هنگام کنترل اوضاع قره­باغ کوهستانی توسط ارامنه ساکن در قره­باغ و اشغال هفت ناحیه مجاور،  هیچ فردی در این اراضی همچون برخی نقاط جهان از جمله فلسطین، باقی نماند؟".

همگان می دانند که جنگ قره­باغ بیش از سی هزار کشته بر جای گذاشته است که بیش از نیمی از آنها را افراد غیر نظامی تشکیل می دادند. بسیاری از غیر نظامیان قربانی نسل­کشی و پاکسازی نژادی ارامنه گشتند. مثلا، در قتل عام اهالی شهر خوجالی در 26 فوریه سال 1992 بسیاری از زنان و کودکان مورد تجاوز و قتل­عام قرار گرفتند. مشابه دیگر نقاط جهان، افراد غیر نظامی چاره­ای جز ترک خانه آبا و اجدادی خود نداشتند و ترک خانه و زندگی در زمان جنگ هیچگاه سلب مالکیت نمی­نماید. چرا که، اگر چنین بود امروز 4 میلیون آواره فلسطینی نباید دم از بازگشت به فلسطین می­زدند. به روشنی واضح است که در هر کجای جهان که جنگی اتفاق می­افتد غیر نظامیان مبادرت به ترک منطقه و نجات جان خود می­کنند و اگر چنین نبود واژه­هایی چون پناهنده، آواره جنگی و تشکیلات عریض و طویلی که سازمان ملل برای آن ایجاد کرده برای چه به وجود آمده­اند؟ به هر حال هر ناظر بی­طرفی جواب روشنی در پاسخ به امیراحمدیان در این زمینه خواهد داشت.

سپس امیراحمدیان مرزهای بین­المللی بین جمهوریهای مستقل شده از شوروی سابق را زیر سوال برده است تا اشغالگری ارمنستان را توجیه نماید. در حالیکه، از میان مرزهای 15 کشور مستقل شده از شوروی سابق فقط مرزهای جمهوری گرجستان در آبخازیا و اوستیای جنوبی و جمهوری آذربایجان در قره­باغ و مناطق اطراف آن با حمایت قاطع و بی­شائبه ارتش روسیه نقض شده است و مرزهای 13 کشور دیگر کاملا رسمیت داشته و تاکنون نیز از سوی هیچ کشوری نقض نشده و مرزهای بین المللی آذربایجان نیز از طرف تمام کشورها و نهادها و سازمانهای بین المللی به رسمیت شناخته شده و اشغال موقت ارمنستان (البته امیراحمدیان طرف سومی تحت عنوان ارامنه قره­باغ را هم تراشیده­اند) ابدا تغییری در این حقیقت تاریخی ایجاد نمی­کند که فره­باغ و مناطق اشغالی اطراف آن جزء همیشگی قلمرو آذربایجان می باشد. این موضوع در قطعنامه­های شورای امنیت در خلال جنگ قره­باغ نیز مورد تأکید قرار گرفته است. چنانکه، شورای امینت در 30 آوریل 1993 طی قطعنامه شماره  822 خواستار آزادی مناطق اشغالی در آن زمان از جمله شهر مهم کلبجر شد و سپس در 30 جولای 1993 طی قطعنامه 853 و در اکتبر همان سال طی قطعنامه 884 تجاوزکاری ارمنستان را محکوم کرد و امروزه نیز تمام مناطق اشغالی در تمام نقشه­های معتبر بین­المللی جزو قلمرو آذربایجان محسوب می­شوند.  البته، امیراحمدیان به این موضوع اشاره­ای نمی­کند که اگر ارامنه در منطقه قره­باغ کوهستانی ادعا دارند پس چرا هفت شهر مهم خارج از این منطقه را نیز اشغال کرده اند؟

امیراحمدیان در بخش دیگری می نویسد: "برای ملت ارمنی که از همه سو سرزمینهای خود را از دست داده، قره­باغ هویت جدیدی است که سالها به دنبال آن بوده است... به دست­گیری کنترل قره­باغ کوهستانی از سوی ارامنه قره باغ، به زعم آنان حقی است که پیشترها از آن محروم شده بودند... در پاییز 2006 ارامنه قره­باغ پانزدهمین سال آزادی قره­باغ و پنجمین سال تاسیس جمهوری قره­باغ را جشن می گیرند".

البته، آنها این هویت جدید و این جشن را مدیون روسهایی هستند که طی سالهای اخیر ارامنه را به ارمنستان فعلی و قره­باغ کوهستانی کوچاندند تا ارامنه پراکنده را در یک جا جمع کرده و ترکیب جمعیت منطقه را از آذربایجانیهای مسلمان به نفع ارامنه مسیحی حامی روسیه تغییر دهند. ولی آقای امیراحمدیان باید بدانند که ملتی که هویت جدید خود را از طریق اشغال خاک همسایگانش می­سازد در آینده احتمال از دست دادن سرزمینهای قبلی متعلق به خود در جنگ فی­مابین را باید به حساب بیاورد. این احتمال برای ارامنه­ای که قومی کم جمعیت، کوچک و ضعیف در منطقه هستند بسیار بالاست. فرصت­طلبی­های ارامنه ضعیف اما تندروی محصور شده بین مسلمانان تورک در سالهای فروپاشی شوروی امیراحمدیان را به این توهم گرفتار کرده است که امکان شکل­دهی کشور جعلی و اشغالی دومی تحت عنوان ارامنه قره­باغ نیز وجود دارد. این توهم با قدرتمند شدن روزافزون آذربایجان و ترکیه با شک و تردید باید نگریسته شود.

اطلاعات ارائه شده در مقاله امیراحمدیان با واقعیات جاری تحولات سیاسی و اقتصادی در منطقه قفقاز سازگار نیست. این درست است که ارمنستان کمکهای نظامی و اقتصادی از آمریکا، فرانسه، روسیه، ایران و.... دریافت می­کند اما واقعیت این است که این کمکها تنها می­تواند مسایل ابتدایی زندگی یا به اصطلاح زندگی بخور و نمیر آنها را تامین کند. در حالیکه اقتصاد آذربایجان سه سال پیاپی از سوی صندوق بین­المللی پول به عنوان دارنده سریعترین رشد اقتصادی جهان اعلام شده است. به نحوی که، در سال 2004، 21 درصد و در سال 2005 رشد 26 درصدی را به ثبت رسانده است و در نیمه اول سال 2006 رشد شگفت انگیز 5/36 درصدی را نشان داده است.  تکمیل ظرفیت صادراتی خط لوله باکو، تفلیس، جیحان و تکمیل خط لوله گاز باکو، تفلیس، ارزروم سالانه بیش از 25 میلیارد دلار نصیب آذربایجان خواهد کرد. همچنين، بودجه نظامی آذربایجان در سال 2006 بالغ بر هفتصد میلیون دلار می­باشد که تقریبا با کل بودجه دولت ارمنستان برابری می­کند. بدیهی است که ارمنستان با جمعیتی کمتر از سه میلیون و رشد جمعیتی منفی با دریافت چند صد میلیون دلار کمک از کشورهای خارجی و ارامنه کشورهای دیگر هرگز نخواهد توانست در مقابل افزایش شدید قدرت اقتصادی و نظامی آذربایجان مقاومت کند و البته هیچ کشوری هم حاضر نخواهد بود سالانه چند میلپون دلار به آن صدقه دهد. چرا که،  هر کشوری که با ارمنستان به برقراری روابط حسنه اقدام کند در آذربایجان نیز منافع اساسی دارد و نمی­خواهد آن را از دست دهد. جنگ قره­باغ برای ارمنستان پیامدها و مشکلات دیگری نیز به همراه داشته است به نحوی که از طرحهای مهم اقتصادی کنارگذاشته شده است. گرجستان از انتقال خط لوله باکو، تفلیس، جیحان سالانه هشتصد میلیون دلار اجاره می­گیرد. ارمنستان از این سود کلان بی­بهره گشته و  حتی در کریدور شمال–جنوب نیز ارمنستان نادیده گرفته می­شود و در ترسیم جاده راه آهن جاده ابریشم هم ارمنستان کنار زده می­شود. ارمنستان بعد از جنگ قره­باغ از سه سو مرزهای خود را بسته می­بیند و تقریبا تمام ارتباط ارمنستان با دنیای بیرون و کشورهای دیگر  تنها از طریق 40 کیلومتر مرز زمینی با ایران میسر می­باشد که تحفه روسیه و ایران به حساب می­آید. ارمنستان دسترسی به آبهای آزاد نزدیک به خود از طریق ترکیه و آذربایجان را هم از دست داده است. همگی این تضییقات در نتیجه تجاوز و اشغال منطقه متعلق به آذربایجان قره­باغ بدست ارمنستان برای او به وجود آمده است.

امیراحمدیان از رد طرح صلح گروه مینسک سازمان امنیت و همکاری اروپا توسط آذربایجان اظهار ناخرسندی کرده و اشاره­ای به این موضوع نکرده که برگزاری رفراندوم در سرزمینی که از طریق تجاوز  و اشغال به کنترل درآمده است و بالغ بر یک میلیون آواره بر جای گذاشته، بدون بازگشتن آوارگان و در شرایط کنترل متجاوزان بر آن چگونه توجیه می یابد؟ امیر احمدیان در بخشهای پایانی مقاله­­اش می­گوید: "در کنفرانس بین­المللی «قفقاز بدون مناقشه و تروریسم: گفتگوی تمدن­ها در چهار راه قفقاز» که در 18-17 می 2006 در ایروان برگزار شد، با وجود دعوت از آذربایجان، آنها نماینده­ای به این کنفرانس اعزام نکردند. در این کنفرانس مواضع ارمنستان برای پیشنهاد گروه مینسک مثبت بود و از نرمنتر شدن ارامنه و پذیرش مصالحه حکایت داشت."

بر خلاف نظر ایشان ارامنه ابداً مواضع­شان را نرمتر نکرده­اند و صرفاً ادعای صلح­طلبی می­کنند و این موضوع نیز دور از واقعیت می باشد. زیرا که، اگر مواضع ارمنستان نرم تر شده بود می بایست تا کنون از پیشنهاد سخاوتمندانه آذربایجان مبنی بر اعطای خودمختاری در سطح عالی نظیر جمهوری خودمختار نخجوان به منطقه قره­باغ کوهستانی در صورت آزادی تمام مناطق اشغالی استقبال می­کردند. امیر احمدیان طرح مبادله اراضی بین آذربایجان و ارمنستان که باعث اتصال نخجوان به سرزمین اصلی آذربایجان می­گردد را رویای پان­تورکیست­های تورکیه و آذربایجان دانسته است که ایران نیز با این طرح مخالف است زیرا از طرف شمال در قلمرو تورکها محصور خواهد بود و منافع ملی ایران و وحدت ملی آن را به مخاطره می­اندازد.

امیر احمدیان در این جملات کوتاه در حقیقت علت حمایتش از استقلال ارامنه قره­باغ را آشکارا نشان داده است. پیشرفت و قدرتمندی آذربایجان شمالی نهایتاً باعث تقویت بیش از پیش ناسیونالیسم تورکی در آذربایجان جنوبی خواهد شد و از نظر امیراحمدیان منافع ملی ایران (بخوانید فارسستان) و وحدت ملی آن (ایران تحت اختاپوس فارس) را به مخاطره خواهد انداخت. اساساً علت حمایت قاطع و بی­­شرمانه فاشیستهای فارس اعم از دولت فارسستان و روشنفکرنمایان فارس از اشغالگری ارمنستان بر علیه آذربایجان، نگرانی فاشیستهای فارس از رشد آگاهی ملی و زیر سؤال رفتن مفهوم توتالیتر و فاشیستی دولت-ملت ایران (فارسستان) که بر مبنای هویت فارس و نادیده گرفتن هویت­های ملی تورک، عرب، کورد، بلوچ، تورکمن، لر، گیلک، مازنی و ... در این کشور جعلی بنام ایران ساخته شده است می­باشد.

بعد از فروپاشی امپراتوری فاشیستی روسیه در سال 1991 میلادی (تحت عنوان قلابی اتحاد جماهیر شوروی) ناسیونالیسم تورکی آذربایجانی در آذربایجان جنوبی به سرعت رو به رشد گذاشته است و گفتمانهای فاشیستی فارس اعم از سکولارهای چپ و راست، محافظه­کاران مذهبی میانه­­رو و تندرو، روشنفکران دینی، اصلاح طلبان حکومتی و ... که همگی هویت ملی ایران را فقط فارس تعریف می­کنند را به حاشیه رانده است و بویژه در دانشگاه­ها حرکت ملی آذربایجان توانسته است گفتمان فکری، فرهنگی و سیاسی تورکی اذربایجانی را که مبتنی بر تعریف هویت ملی تورکهای آذربایجان جنوبی با تکبه بر تاریخ، فرهنگ، مذهب، زبان و بطور کلی هویت­های ملی و منافع ملی مستقل تورکهای آذربایجان جنوبی است توسط داده و آن را در نقش گفتمان هژمونیک و مسلط معرفی کند.

حرکت ملی آذربایجان بویژه شاخه جنبش دانشجویی آن همراه با دیگر اقشار ملت تورک آذربایجان در قیامهای مدنی اردیبهشت ماه و خرداد ماه 1385 هجری شمسی خواب راحت را از چشمان فاشیسم بدوی فارس ربوده است و آنان مذبوحانه گمان می­کنند با حمایت از مشتی جنابتکار ارمنی خواهند توانست مانع فروپاشی محتوم رویاهای فاشیسم فارس در نابودی هویت ملی تورکهای آذربایجان جنوبی شوند.

تعریف هویت ملی تورکهای آذربایجان جنوبی از جنبه سلبی آن مستلزم حمله به فاشیسم فارس و منافع نامشروع آن و آگاه کردن تک تک ملت تورک از دشمنی فارس­ها با ملت تورک می­باشد. در صد سال اخیر برای اولین بار زبان مشتی وحشی فارس که مشتی روشنفکرنمای خود کم­بین و حقیر همانند احمد کسروی، جواد شیخ الاسلامی، سید جواد طباطبایی، و .. آن را به صورت کعبه آمال ملت تورک درآورده بودند، از سوی آحاد ملت تورک مورد حمله عمومی قرار گرفته است و برای تقویت وحدت ملی تورکهای آذربایجان بایستی این دشمن یعنی افعی فاشیسم فارس بیش از پیش مورد حمله قرار گیرد و از موضع تهاجمی به موضع دفاعی بیافتد. هر گونه فکر آشتی و یا دوستی با شبه اپوزیسیون فاشیست فارس همانند سمی است که وحدت ملی تورکهای آذربایجان را به مخاطره خواهد افکند.

البته فارس­ها در صد سال اخیر که امروز آن در صد سالگی انقلاب مشروطبت قرار دارد و با جانفشانیهای آذربایجانی­ها بدست آمده است هیچ وقت دشمنی خود را با تورکهای آذربایجان مخفی نکرده­اند و در چند ماه اخیر بعد از قیامهای ملی در آذربایجان در اردیبهشت و خرداد ماه 1385 هجری شمسی در دیدار با رؤسای جمهور تاجیکستان و افغانستان و همچنین کنفراتس­های صد سالگی انقلاب مشروطیت هم از سوی عناصر رده بالای دولتی همچون سید علی خامنه­ای و محمود احمدی­نژاد و هم از سوی روشنفکرنمایان فارس مانند محسن کدیور، ماشاء الله شمس الواعظین، رجبعلی مزروعی، احمد زید آبادی، و ... بر هویت ملی صرفاً فارس ایران (فارسستان) و حذف نام و هویت ملی آذربایجان از انقلاب مشروطه و تحولات ایران تأکید کرده­اند.

نکته آخر اینکه تورکهای آذربایجان دیگر نیازی به پسوند منحوس ایران ندارند و حماقتی که روشنفکران آذربایجان در 150 سال اخیر بویژه در انقلاب مشروطه و انقلاب 1979 در تلقین هویت فارس و ایرانی به ملت تورک و القاء اینکه فارس­ها هموطن و دوست ملت تورک هستند ندارند. این نکته تمایز اصلی و محوری حرکت ملی آذربایجان با حرکت­های حماقت­آلود صد و پنجاه سال اخیر در آذربایجان جنوبی است و البته نقطه قوت آن نیز می­باشد. ضرورت دارد با عبرت گرفتن از خطاهای استراتژیک گذشته فقط به منافع ملی تورکهای آذربایجان جنوبی از جمله تمامیت ارضی، امنیت ملی، پرستیژ ملی، توسعه اقتصادی و رفاه ملت تورک آذربایجان جنوبی تمرکز کرد و بقیه پدیده­ها و تحولات در منطقه و جهان را در راستای آن تفسیر و مورد توجه قرار داد.

در دنیایی که نظام بین­المللی متشکل از دولت-ملت هاست و کشورها بر اساس اصل خودیاری فقط به دنبال تأمین و توسعه منافع ملی خود می­باشند مشتی نادان، خود کم­بین، حقیر و بعضاً خائن و خود فروخته تحت عنوان روشنفکر تورک آذربایجانی بنام وحدت ملی خیالی کشوری جعلی موسوم به ایران یا در راستای ایده خیالی جامعه بی­طبقه، منافع ملی تورکهای آذربایجان جنوبی را در صد و پنجاه سال اخیر در قالب منافع ملی دولت-ملت ایران (فارسستان) تعریف کرده و منابع، انرژی و حیثیت توده ملت تورک را به دنبال این ایده حماقت­آلود و خیانت­آلود سوق داده و تلف کردند. در مقابل فارس­ها هر روز دشمنی و کینه­توزی شتری­شان با تاریخ، فرهنگ، زبان و هویت ملی تورکهای آذربایجان جنوبی افزودند. نه تنها ابداً صدایی از به اصطلاح نخبگان و روشنفکران تورک آذربایجانی در نیامد بلکه، اینان با توجیه سلطه فاشیسم فارس بر آذربایجان و فریب دادن توده ملت تورک در راستای آمال فاشیستی فارس­ها عملاً جاده صاف­کن فاشیسم دولتی و غیر دولتی فارس بودند.

این جریان مریض و حقیر روشنفکری که در آذربایجان با فتحعلی آخوندزاده، طالبوف، مستشار الدوله تبریزی، زین العابدین مراغه­ای، احمد کسروی، سید حسن تقی­زاده، تقی ارانی، محمد علی خان تربیت، و ... با فارس­گرایی و ایران­گرایی متعفن آمیخته است و تنها کار ویژه آن تحقیر هویت ملی، فرهنگ، زبان و تاریخ تورکهای آذربایجان جنوبی در راستای دریوزگی برای فارس­هاست. نسل فعلی این جریان متعفن در محافل روشنفکری که خود را آذربایجانی ایرانی (؟! عبارتی کاملاً بی­معنا و مضحک) می­داند همچنان در درون گفتمان­های فاشیستی فارس فعال است که می­توان به افرادی مانند محمود سریع القلم، موسی غنی­نژاد، سید جواد طباطبایی، و .. اشاره کرد. اینان هنوز هم نقش جاده صاف کن فاشیسم فارس را در افکار عمومی ملت تورک آذربایجان جنوبی بازی می­کنند و در جریان قیامهای ملی اردیبهشت ماه و خرداد ماه 1385 هجری شمسی یا سکوتی مرموزانه در پیش گرفتند و یا با بی­شرمی و دریوزگی "سریع القلم"ی به حمایت از کشتار ملت تورک توسط دولت فاشیست فارس اقدام کردند.

همچنین شناساندن روحانیت درباری و خود فروخته حامی فاشیسم فارس به ملت تورک از ضروریات و الزامات جدی در روند رو به رشد حرکت ملی آذربایجان است. به همان اندازه که شناساندن چهره کریه حکومت­های پهلوی و جمهوری اسلامی فارسستان در نابودی فرهنگ، سیاست و اقتضاد آذربایجان در طول 85 سال اخیر و استثمار آن به نفع مناطق فارس­زبان ضروری است و بلکه بیشتر از آن جهت تأمین وحدت ملی تورک­ها شناساندن خود فروختگان داخلی اعم از روشنفکر دانشگاهی و روحانیان خود فروخته و خائن که با پول ملت تورک تغذیه و رشد نموده و به آن خیانت می­نمایند دارای اهمیت و ضرورت است.

در تحولات شتابان پیشرو در خاورمیانه فرصت تاریخی رویارویی غرب با رژیم فاشیستی فارس را نبایستی از دست داد. ولی، پیش شرط ضروری بهرمند شدن از اوضاع مساعد بین­المللی تبلیغ و شکل دادن به گفتمان مبتنی بر هویت ملی و منافع ملی تورکهای آذربایجان جنوبی است. هر گفتمانی که بتواند هم در سطح دانشگاهی و اکادمیک و هو در سطح افکار عمومی توده ملت تورک موقعیت مسلط و هژمونیک را در فضای رقابتی بین گفتگوهای مطرح بدست آورد مبارزه سیاسی بر سر بدست آوردن قدرت سیاسی در آینده آذربایجان جنوبی را خواهد برد. شرایط داخلی، منطقه­ای و بین­المللی هم در عرصه نظری و تئوریک و هم در عرصه تحولات عینی و عملی غلبه و پیروزی گفتمان حرکت ملی آذربایجان را نوید می­دهد و این بار در صورت توافق بر سر منافع ملی و با توجه به دشمنان خارجی از جمله فاشیسم فارس فقط دستیابی به حق تعیین سرنوشت و تعیین مقدرات ملت تورک به دست خویش که در قالب دولت ملی مستقل تورکهای  آذربایجان جنوبی نمود خواهد یافت هدف اصلی مبارزات حرکت ملی آذربایجان می­باشد. کسرت جمعیت، گستره جغرافیایی، موقعیت ژئواستراتژیک و ژئواکونومیک، سابقه تاریخی درخشان و ... ملت تورک دسترسی به هدف مذکور را امکان­پذیر خواهد کرد.

به امید آذربایجانی مستقل و ملتی آزاد از یوغ استعمار.