هانسی
دیلده یازاق؟
یاشار
خالخاللی بهیه
جاواب

سید حیدر
بیات
«...سیخیلاردی
اؤرهییم
یومولاردی
اللریم
یوموروق
اولاردی
و
اونلاری هارا
چالیم, بیلمه
زدیم»[1]
سایین
یاشار
خالخاللی به ی!
دوغرو
بیر آنلامدا
آسیلی
قالیرام،
قالمیشام.
سانیرام کی
باشیمی کسنلر
دریمی
وئریبلر سن
سویاسان،
اللرینده
پیچاق تام
ایناملا منه
دوغرو گلیرسن.
بو دویقو
گئرچکدیر
می، یاشار بهی؟
وارلیق
سؤزجوکلردهن
آسلانیب، سن
اونلارین
یانیندان
وارلیق
آختاریرام
دئیه
سووشورسان،
بللیدیر هئچ
زامان
وارلیغی تاپا
بیلمهیهجکسن،
سؤزجوکلر سنی
قارقایاجاقلار.
اونلاری
گؤرمهمیش
گئتسن.
تام
اوزگونلوکله
شهریارین بیر
میصراع
شعرینی دهییشهرهک
یازیمیندا
دیلینی دهییشیرهم:
فارسی
یازدیم
اوخوسونلار
اؤزلری!!!
بلی!
جناب آقای
یاشار
خلخالی،
فارسی مینویسم
همه بخوانند،
به قول آن خطیب
جمعه که
پرسیده بودند
چرا خطبه ها را
به فارسی
ایراد کردید،
گفته بود:
فارسی گفتم
ریگان هم
بفهمد!
چندسال
پیش نیز با
شاعرنمائی
بحث میکردیم،
میگفت: من
فارسی می
نویسم تا
مخاطبان
بیشتری داشته
باشم، هم
تورکها
بخوانند هم
فارسها. بعدها
معلوم شد که
شاعر هم نیست و
شعرهای
دیگران را...
خیلی
بیحساب و
کتاب
مینویسم، نه!؟
آخر
مقاله شما بیحساب
و کتاب بود،
کاش مخالفان
ما آن مقاله را
نخوانند، کاش
هر گز این
مقاله درج نمیشد.
اما آب از سر
گذشته، چه یک
وجب، چه...
یکبار
دیگر مقاله
شما را مرور میکنیم:
« قبل از
هرچيزي به اين
نكته بايد
اشاره گردد كه
بنده يك فعال
سياسي هستم و
هيچ علاقه اي
به مباحث ادبي
و فولكلور
ندارم.و ايمان
دارم كه حفظ و
گسترش زبان و
ادبيات تركي
آذربايجاني
وظيفه تك تك
آحاد ملت
آذربايجان مي
باشد ولي
افراد متخصص
در زمينه زبان
و ادبيات به
راحتي مي
توانند رهبري
اين حركت ادبي
را بر عهده
گيرند.»
اولا
کدام حرکت
ادبی؟ مگر
قرار است مکتب
جدیدی درست
شود؟ مثل
رئالیسم،
سمبولیسم،
رومانتیسم و...
مگر
به جهت
بنیانگذاری
یک مکتب ادبی
تلاش میکنیم؟
در
ثانی مگر زبان
تنها ادبیات
است؟ که آن را
به دوش دکتر
هیئت و دکتر
صدیق و ایواز
طاها و...
وانهیم و
خودمان با
خیال آسوده به
فارسی نویسی
مشغول باشیم؟
و
ثالثا چگونه
یک شخص بدون
شناخت ادبیات
و فولکلور دم
از سیاست میزند،
آنهم نه به
مثابه یک
بازوی
اجرائی، بلکه
آللاه قویسا
به عنوان یک
نویسنده
سیاسی، و یک
تئورسین.
شما
چگونه
میخواهید
قیلاووزی
ملتی را که به
زبان و
فولکلور آن
علاقه
ندارید، به
عهده بگیرید.
مگر نه اینکه
جهان بینی هر
شخص از تاریخ و
فولکلور و
ادبیات ملتش
یا ملل دیگر
شکل میگیرد،
با نزع و کندن
خویشتن
خویشتان از
ادبیات و
فولکلور
آذربایجان،
جهان بینی خود
را بر روی
کدامین مبنا،
بنا میکنید؟
نوشتهاید:
« به نظر
نگارنه دغدغه
يك فعال سياسي
قبل از هر چيزي
سربلندي ملت
آذربايجان مي
باشد ».
بد
نیست
خاطرنشان کنم
که فرانسویها
میگویند: اگر
فرانسه ویران
شود، ما
دوباره از روی
آثار بالزاک
آن را میسازیم.
بالزاک
آذربایجان
کیست؟
آذربایجان
بر روی کدامین
اندیشه فردای
خود را میسازد؟
بر روی فارسی
نبشتههای من
و تو؟ بر روی
طرحهای
زودگذر و
منفعل و تاثیر
پذیر از
اندیشههای
بینالمللی؟
یا برروی
اندیشههای
بومی پیشرفته
که با اندیشههای
بشر قرن بیست و
یکم نیز
تناقضی
نداشته باشد و
ملهم از تاریخ
و فرهنگ و زبان
خودمان؟
اصلا
مگر اندیشه
بدون زبان
متصور است؟
شما به زبان با
چه دیدگاهی
نگاه میکنید؟
با دیدگاه
ارسطویی که در
آن زبان تنها
ابزار است و
غلام اندیشه،
اما دوست
عزیز،
بازیگران «
حوادث
لبنان،اسرائيل،طرح
خاورميانه
بزرگ» که از
آنها سخن به
میان آوردهاید،
دیریست که
دیگر با این
دیدگاه به
زبان نگاه نمیکنند.
امروزه ثابت
شده است که
اندیشه بدون
زبان، هیچ
معنایی ندارد.
حال شما دوست
دارید با کدام
زبان
بیندیشید؟
خیال
خام پلنگ شما
به دنبال
چیست؟ شما
مشکل
آذربایجان را
در چه چیزی میبینید؟
باور کنید
آنچه من و تو
در اینترنت مینویسیم،
همه در ذهن و
زبان مردم این
مرزو بوم
جاریست. آنها
نیازی به این
ندارند که من و
تو با یاد آوری
دردها،
یارالارینی
ائشهک. بلکه
انتظار دارند
با یک قرائت
کامل و بومی،
خودمان و
جایگاهمان را
در جهان امروز
تعریف و تبیین
کنیم و صد
البته این مهم
بدون شناخت
زبان و فرهنگ
ترکی میسر
نمیشود؟
بنده
سه تئورسین را
در ایران
معاصر نام میبرم
که هر یک در
تحولات سیاسی
– اجتماعی
ایران (منفی یا
مثبت) نقش قابل
توجهی داشتهاند.
اولی محمد علی
فروغی
تئورسین
فاشیسم
رضاخانی است
که ما هنوز از
گرداب او
ساخته
نتوانستهایم
بیرون بیاییم.
دومی
علی شریعتی
است که از
او به عنوان
یکی از اشخاص
تاثیرگذار در
روند شکلگیری
انقلاب
اسلامی یاد میشود.
و
سومی دکتر
سروش که
پدرخوانده
اصلاحات
نامیده شده
است.
آیا
با کتابهای
این سه نفر
آشنا هستید؟
محمد
علی فروغی
مصحح کلیات
سعدی،
رباعیات خیام
و مترجم «سیر
فلسفه در غرب»
است.
اما
علی شریعتی: «من
با دکتر
شریعتی جر و
بحث میکردم
بر سر نیما، ...آن
شعر چاووشی را
با آن لحن
قشنگش خواند
وهمان جور هم
هی پک به سیگار
میزد و آن وسط
میخواند و من
یک مرحله تازه
ای از شعر نو
جلو چشمم با
شنیدن این شعر
باز شد...معرف
اخوان (اخوان
ثالث) و نیما
هم در همان
مباحثی که
داشتیم دکتر
شریعتی بود. من
باید از این
بابت به او
ادای دینی
کرده باشم در
اینجا که او
روی این
آشنائی فکری
من با شعر نو
خیلی اثر
داشت، آن زمان
بیشتر جنبه
ادبی داشت
دکتر شریعتی،
انجمن ادبی
داشتیم، با
همان مرحوم
دکتر شریعتی...انجمن
ادبی پیکار»
(دکتر
شفیعی کدکنی،
گزینه اشعار،
گفتگو،
انتشارات
مروارید،
پاییز 77،
تهران).
لازم
به یادآوری هم
نیست که دکتر
شفیعی کدکنی
که این همه تحت
تاثیر مباحث
ادبی دکتر
شریعتی است
خود یکی از
برجستهترین (بلکه
حتی برجستهترین)
ادبای معاصر
فارسی است.
اما
جنبه ادبی
دکتر سروش
پدرخوانده
اصلاحات و
جریان موسوم
به دوم خرداد
که خاتمیها و
اکبر گنجیها
را در آستین
خود پروراند
نیز باید به
شما که از
سیاست حرف میزنید
مبرهن باشد، و
اگر نیست یاد
آوری میکنم
که اگر مولانا
و حافظ و نهج
البلاغه را از
سروش بگیری،
سخنانش شبیه
درختان بیبرگ
و بار پاییزی
خواهد شد و
همین جناب
آقای دکتر نیم
قرن بعد از
فروغی که
گلستان سعدی
را تصحیح کرده
بود، مثنوی
معنوی مولانا
را براساس
نسخه قونیه
تصحیح و منتشر
کرد. از جنبه
ادبی یکی از
بنیانگذارن
پاکستان جدید
مثل علامه
اقبال لاهوری
هم که خبر
دارید، حتما
میدانید که
محمد امین
رسول زاده هم
هم پیاله
امثال تقیزاده
(یکی از بهترین
ناصر
خسروشناسان
زمان خود) بود
و همین آقای
رسول زاده به
زبان ترکی
برای نشریات
تهران مطلب مینوشت،
منتها آقایان
زحمت کشیده و
مقالات او را
به پارسی سره
ترجمه میکردند،
که البته
بعدها نتیجه
این کار خود را
دیدند.
اما
بخش دیگری از
سخنان شما: «
اولا اينكه
زبان تركي
آذربايجاني
در از نظر
محاوره هيچ
مشكل ندارم و
از نظر محاوره
و گفتگوي
روزانه چه بسا
به زبان تركي
استانبولي هم
تسلط كامل
دارم وبنا به
دلائل زير
نيازي تمرين و
يادگيري
بيشتر زبان
نوشتاري وجود
ندارد...»
شما
مختار هستید
یاد بگیرید یا
یاد نگیرید.
اما به راستی
از اصطلاح «زبان
علمی» چیزی
شنیدهاید؟
میدانید
بسیاری از
بدبختیهای ما
ناشی از اینست
که مردم ما
زبان ترکی (حداقل
نوع
آذربایجانیاش)
را زبان علمی
نمیدانند.
اگر من و تو به
زبان ترکی
ننویسیم این
زبان چگونه
زبان علمی
خواهد شد؟ شما
بدون یک زبان
علمی چگونه
میخواهید
مستقل (حال نه
از نوع سیاسی
آن) باشید.
چگونه
میتوانید خود
را یک ملت
بنامید حال
آنکه همواره
برای بیان
مسائل علمی به
زبان دیگران
محتاج باشید!!!؟
بیایید
از مرحوم
پروفسور
زهتابی درس
بگیریم که
علمی ترین
مسائل را هم به
زبان ترکی
برای ما نوشت،
آنهم یکی دو
دهه پیشتر که
خوانندگان
زبان ترکی یک
درصد
خوانندگان
کنونی نمیشد،
و اتفاقا به
جرات میتوان
گفت که آن
مرحوم شاید
تاثیرگذارترین
شخص (بخصوص در
برهههای
خاصی از سه دهه
گذشته)در حرکت
ملی
آذربایجان
بود. اساتید
دیگر بخصوص
دکتر هیئت و
دکتر صدیق نیز
اخیرا بسیار
کم فارسی مینویسند.
بخش
دیگری از
سخنان شما: « با
توجه به اينكه
هم اكنون در
كشوري مستقل
به نام جمهوري
آذربايجان
مطالعات علمي
و آكادميك
درباره زبان و
ادبيات تركي
آذربايجاني
شروع شده است و
هيچ گونه
نگراني در
مورد انكشاف و
حفظ و گسترش
زبان تركي
وجود ندارد.»
منظور
شما از انکشاف
زبان ترکی
چیست؟ آیا
منظور تجدید
چاپ دیوان
فضولی،
نسیمی، واقف و...
با مقدمههای
مارکسیستی
است؟ یا اتفاق
جدیدی افتاده
است که ما خبر
نداریم؟
البته ما
انکار نمیکنیم
که در آنجا نیز
کارهایی شده
است اما «قونشو
اومودونا
قالان شامسیز
قالار».
تام
اوزولهرهک
ایکی آدلیم
یازاریمیزین
نظرین اوتای
دا یازیلان
ادبیات حاقدا
خاطیرلامالییام:
1.
سلیمان اوغلو:
«آچیق
سؤیلهییرهم
دونیانین
بلکه هئچ بیر
یئرینده،
قوزئی
آذربایجاندا
کی کیمی شعره
حؤزمتسیزلیک
اولمامیشدیر،
بو شعری نه
آدلاندیریرسان
آدلاندیر.
گونوموزون،
عصریمیزین
شعری
دئییلدیر بو
شعر.» (سلیمان
اوغلو، نوم
کیتابی"ندان،
ص 110،
آذربایجان
کولتور
اوجاغی،
برلین2003)
«قوزئیده
دیلیمیزین
سؤزجوک
داغارجیغی
یوخ
ائدیلمیشدیر...بیزیم
قوزئیده کی
دیلیمیزه باخ!
او بویدا
زنگین و دقیق
بیر دیلدهن
نه قالمیش
آرتیق؟ او
دیلی نه
آدلاندیرماق
اولار ها؟» (همن
کیتاب، ص 108)
2.
گونتای
جاوانشیر
«
1999...
او زامان آرتيق
باکي حياتيم
منيم اوچون
بيتميش و
بئزديريجي
اولموشدور.
اؤزومو
قويويا
دوشموش کيمي حیس
ائديرديم. حیس
ائديرديم کي،
ياواش-ياواش
معنويياتيم
پوزولور و دهيرسيز
بير اينسانا
چئوريليرم.
باکي
موحيطينده
بوغولوردوم،
يوخ اولوردوم.
اينسانين اؤز
تدريجي
اؤلومونه
شاهيد
اولماسيندان
داها چتين بير
شئي اولا
بيلمز. بير
چاليشقان فرد
اوچون ان
بؤيوک
بدبختليک
گرکسيزليکدير.
باکي موحيطي
مني گرکسيز
بير اينسانا
چئويرميشدي.
بير آن اول
باکيدان
قورتولمالي
ايديم. آنجاق
نئجه؟ اؤز-اؤزومو،
دوشونجه
لريمي و
روحومو
باکيدا حبسه
محکوم
ائتميشديم.
معنويياتيمي
و بيلگيلريمي
گوجلنديره جک
ادبيياتدا
يوخ ايدي. روس
ديليني ده
بيلمه ديگيم
اوچون تدريجن
دونيادان
خبرسيز قالان
فوسيله
دؤنوشدويومو
سانيرديم. بو
طرز
حياتا بير سون
وئرمه لي
ايديم،
يالنيز بوتون
يوللار
اوزومه
قاپالي ايدي.
سونوندا
دوشوندوم کي،
گئديب "
ايران " دا
زينداندا
قالماق،
ايشکنجه
گؤرمک باکيدا
ياشاماقدان
داها
اوستوندور.
هئچ اولماسا "
ايران " دا
زينداندا
قالماق بير
آماج اوچون
اولار،
باکيداکي
حياتيم ايسه
چورومه پروسه
سيندن
باشقا بير شئي
دئييلدي. بو
اوزدن بير
ريسک ائتمم
لازيم ايدي.
" ...
اؤنملي اولان
باکيدان
جانيمي
قورتارماق
ايدي. ..
باکيدا
اؤزومو ساده
جه
ات
ييغينيندان
عيبارت اولان
بير مخلوق
کيمي حيسس
ائديرديم. گله
جگه اولان
بوتون
اومودلاريم
سؤنموشدو...
باکيدان
قورتولوب،
آنکارايا
گلديم. آنکارا
حياتيم چوخ
ديرلي اولدو.
آنکارادا
يئرلشديکدن
سونرا حيسس
ائتديم کي،
باکيداکي
حياتيم نه قدر
معناسيز
کئچميش. چونکو
منيم
ذهني
احتيياجلاريمين،
معنوي
ماراقلاريمين
قايناقلاري
تامامن تورک
ديلينده
موجود ايدي» (گونتای
جاوانشیر، گوناز
تی وی خاطيره
لري)
ایندی
بئلهلیکه
قارداشیمیز
یاشار بهی
اوتایدا گئدهن
دیلیمیزین
انکشافیندان
سؤز آچیر و بیز
بوردا
یازماساق
اوردا
یازارلار
دوزهلر
دئییر. سؤز یوخ
کی قوزئیدهده
ادبیات
انکشافا
دوغرو گئدیر،
اوردادا آزاد
یازارلار
قوروپو بو
ایشه چابا
گؤستریرلر،
آمما نه ایسه
هر کس اؤز
داشین اؤز
باشینا
سالمالیدیر و
یاشار
قارداشیمیز
ادبیات ایله
فولکلورا بیر
بئله خور
باخماسایدی
بئله نوسخهلری
بیزه
یازمازدی.
یاشار
قارداشیمیز
یازیر: « همين
جا لازم است به
مطلبي در مورد
ماهنامه
يارپاق اشاره
نمايم.اين
ماهنامه كه به
همت جمعي از
دلسوزان و
فعالين ادبي
آذربايجان
منتشر مي شد
كاملابه زبان
تركي
آذربايجاني
بود و نگارنده
به چشمان خويش
شاهد بود كه
بسياري از
مخاطبان
يارپاق اكثر
مطالب يارپاق
را مطالعه نمي
كردند.(همين
يارپاق را با
نشريه
اؤيرنجي
مقايسه كنيد.ببينيد
تاثير
اؤيرنجي در
حركت ملي
بيشتربود يا
تاثير يارپاق)».
قیاس
مع الفارق کی
ائشیدیبسیز؟
بو ها او
توتوشدورمالارداندیر.
دئمهلی
اؤیرنجی درگیسینین
اوشاقلاری بو
سون آیلاردا
چوخلو
یازیلارین
تورک دیلینده
یاییبدیرلار،
بو یازیلارین
بیریسی «
آذربايجان
منفي
موباريزه
ائدير!»
باشلیغی ایله
بو اؤنری ایرهلی
سورور:
«
بو گوندن بري
آذربايجان
اؤيرنجيلري،
محصللري،
اؤيرتمنلري و
اوستادلاري
آذربايجان
منطقهسينده
تشكيل تاپان
كيلاسلاردا
توركجه
دانيشب،
اؤيرتيم
ياپاجاقلار.
2-
بو
گوندن بري
آذربايجان
توركجهسي
رسمي بير ديل
اولاراق
اوخوللاردا
اوخونانادك، مهر
آيينين ايلك
گونونده -
ايراندا
اوخوللارين
آچيليش گونو
اولاراق –
بوتون
آذربايجان
سئون اؤيرنجيلر،
محصللر،
اؤيرتمنلر و
اوستادلار
درس
كيلاسلاريندا
اعتراض
اولاراق
ايشتيراك
ائتمهيهجكلر.»(
http://www.dalgam.com/farsi_bazkot_edir_az__tuerkleri.htm)
هر
شئی
آیدیندیر، «آذربایجان
تورکجهسی
رسمی بیر دیل
اولاراق»
جوملهسینین
آنلامی نه
دیر؟ هر شئی
تورکجه
دئییلمهلی،
یازیلمالیدیر.
بیلدیریش
اؤزوده اؤز
موحتواسینا
صادیق
اولاراق تورک
دیلینده
یازیلیبدیر.
یارپاق
درگیسی حاقدا
آمما باشقا
جور دوشونمهلیییک.
بللیدیر کی
بو درگینین
هامی بؤلومون
هامی کس
اوخویا بیلمهز،
آنجاق بو نئچه
ایللرده
تورک دیلین
اوخوموش،
گلیشمیش و اؤز
آنا دیلینده
علمی متن
اوخوماق
ایسته ینلر
کیمی گؤرمهلیدیرلر؟
بو سورقونون
جاوابین
ایواز طاها
بیزه وئریر.
اوخویان
اوخوسون
اوخومایاندا
دیلیمیزین
علمی
اولدوغون
گؤروب اؤیرهنسین.
دئمهلی «اؤیرنجی»
کیمی درگیلر
خالقی
اویاتماق
اوچون بیر
آراجدیر،
آمما یارپاق
هم آراج هم ده
آماجدیر.
اؤیرنجی
چالیشیر
مخاطبلرینی «یارپاغا»
یئتیرسین.
اؤنملی بودور
کی میللی
حرکتده
یازارلاریمیزین
ایچینده من
هیچ کسین
قلمینی فارس
دیلینده
ایواز طاها
کیمی گوجلو
گؤرمهمیشم.
اؤرنک
اولاراق،
دوکتور
طاهانین او
دیلده
یاییملانان
سون مقالهسینی
«جنبش
دانشجویی
آذربایجان و
ابروان درهم
کشیده قدرت»
باشلیغیلا
سیتهلرده
اوخویا بیلهرسینیز.
بللیدیر کی
دوکتور طاها
فارس دیلینده
او گوجلو قلمی
نئیه بوراخیب
تورک دیلینده
یازماق ایستهییب.
او دئمهلی
بیر فلسفهچی
و بیر آیدین
ژورنالیست
اولاراق
دورومو
بیزلردهن
داها یاخشی
بیلیر.
نه
ایسه اوزون
سؤزون
قیساسی، نیچه
دئمیشکن: «هر
سؤزجوک بیر
قاریش
تؤرپاقدیر» بو
یئنی آنلامدا
اولان
تؤرپاغی
قورومالیییق،
آذربایجانین
ایکی تؤرپاغی
واردیر،
بیریسی اسکی
آنلامدا،
اوغوز
بابالاریمیز
هر یئره
گئتدیکده
آپاردیقلاری،
و اوردا تؤکوب
«تؤکمه تپه»
دوزلتدیکلری
تؤرپاق،
بیریسی ایسه،
یئنی تؤرپاق:
دیل.
اومورام
کی یاشار
قارداشیمیز
داها دا بو
قونودا آرتیق
فیکیرلشسینلر،
و منجه هر نهدهن
اؤنجه ایواز
طاهانین بو
گونلر
یاییلدیغی «دیل
وارلیغین
ائویدیر»
کیتابینی
نئچه دؤنه
اوخوسونلار.
بو کیتابدا
ایندیلیک و
گلهجهیهمیزه
عایید اولان
چوخلو تمل (اساسی)
سورقولارین
حاقدا
دارتیشیلیب و
بعضن
جاوابلار
وئریلیبدیر.
سون
سؤز:
من
آیدین
تبریزلینین
سؤزونه : «سؤزوموزو
بوتون
مئدیالاردان
یایمالیییق»
راضیلاشاراق،
فارس دیلینده
یازمانی خبر
یایماق و آرا
سیرا تحلیل
یازماق
حددینده
گرکلی بیلیرهم.
آمما
یازیلاریمیزین
چوخو اؤز
دیلیمیزده
اولمالیدیر.
واخت ائتسهنیز
کوردلرینده
سیتهلرینه
بیر باخین.
دونیا
گؤزگونو کوله
محتاج ائدهر.
تبریزلی صائب
دئییب
سانیرام، نه
ایسه بو گونلر
چوخ
زادلاریدا
باشقالاریندان
اؤیرهنمهلیییک.
سایقیلارلا