اول
ماه مهر!
بی
شک این روز
برای همه
تجربه شده است.
روز آغاز فصلی
جدید از فصول
زندگی!
در
اکثر کشورها
این روز حالت
یک جشن ملی به
خود می گیرد و
سعی بر آن می
شود که این روز
تداعی لحظه ها
و خاطره ای خوش
در ذهن دانش
آموزان گردد.
مدرسه،
مکان و محیطی
جدید با
انسانهایی
متفاوت که
تاثیر زیادی
در تکمیل
شخصیت کودک
ایفا می نماید.
در این روز(
اول ماه مهر)
کودک 6-7 ساله
برای اولین
بار با سیستمی
به مراتب
منظمتر از
خانواده
مواجه می شود.حاضر
شدن در مدرسه
در ساعت معین،
ایستادن در
صف، ساعت درس،
زنگ تفریح، در
خواست اجازه
از معلم یا
مسئول مدرسه
برای انجام
کاری و ... این
موارد برای
کودک تازگی
دارد.
در
کشور چند
ملیتی ایران
اول ماه مهر یا
شروع سال
تحصیلی جدید
نقاط مشترکی
را با
دیگر کشورها
داراست اما در
یک نکته اساسی
تفاوتی عجیب
در سیستم
آموزشی ایران
به چشم می خورد.
در اکثر
کشورهای مدرن
و یا در حال
توسعه کودک به
زبان مادری
خود و
یا با
راهنمائی
والدین زبان
مورد علاقه
خود را برای
تحصیل بر می
گزیند. به
عنوان مثال در
کشور
آذربایجان
شمالی دانش
آموز از همان
ابتدا با
انتخاب زبان
مورد دلخواه
خود به درس
خواندن شروع
می نماید یعنی
برای دانش
آموزان این
امکان فراهم
گردیده است که
در کنار
یادگیری زبان
مادری ترکی
آذربایجانی،
انگلیسی،
روسی و ...یاد
بگیرد و کودک
هفت ساله از
همان آغاز به
زبان مادری
ومنتخب خود
تحصیل می
نماید.
عدم
حق انتخاب! این
تفاوت در
ایران بسیار
نمایان است
چون اصلأ
گزینه ای برای
انتخاب وجود
ندارد. همه
باید به زبان
تحمیلی از طرف
دولت آموزش
ببینند.
کودکانی
که در ایران
متولد می شوند
صرفنظر از
ملیت و
زبانشان
مجبورند به
زبانی غیر از
زبان مادری و
ملی خود تحصیل
نمایند و بدون
اینکه احساس
کنند تحت
تاثیر محیط
جدید دوران
قبل از مدرسه
را فراموش می
کنند برای
اینکه زبان به
عنوان پل بین
دوران قبل و
بعد از مدرسه
در حال از بین
رفتن است.
چونکه هویتی
جدید با آموزش
یک زبان
بیگانه بر
آنها تحمیل می
شود. اینبار
کودک به مرور
زمان زبان
مدرسه را گر چه
سخت باشد بر
زبان مادری
ترجیح می دهد
زیرا تاثیرمعلم
بر کودک
بیشتراز
تاثیر والدین
و محیط
خانواده است و
بدین ترتیب
کودک با شخصیت
و هویتی
دوگانه مواجه
شده و پروسه
آسمیلاسیون
را تا جائی که
ازهویت اصلی
اش جدا شود، می
پیماید.
شوونیزم
فارس قربانی
های خود را از
سنین پایین
انتخاب نموده
که هم تربیت
کردنشان راحت
و کم هزینه است
و هم اینکه با
تدابیرش
توانسته نسلی
را از ملت و
ملیتش جدا
سازد و بدین
سان ژنو سایدی
دیگر انجام می
پذیرد. کودکان
معصوم
آذربایجان
قربانیان این
تراژدی هستند.آنها
نیز می
اندیشند و بی
شک در دنیای
کودکانه شان
حیران مانده
اند که کدامین
درست است؟
سو بعد از هفت
سال آب می شود
و آنا، مادر! و
چراهای
بسیاری در
ذهنشان ایجاد
می شود که بعضأ
جواب دادن به
آنها دشوار می
باشد!
معضلی
که الان با آن
رو در رو هستیم
علیرغم غلط
بودنش گذشته
ای هشتاد ساله
با خود به
دنبال دارد.
روشنفکران و
اندیشمندان
زمان پهلوی
گویا درک
درستی از ملیت
و هویت ملی
نداشته و
ایرانی بودن
را در مشخصه
تکلم به زبان
فارسی خلاصه
نمودند و
زمینه توسعه
انسانی را سد
کرده و مسیر آن
را منحرف کرده
اند که این
انحراف اکنون
کاملأ مشهود و
محسوس می باشد.
نخستین
بانیان پان
فارسیسم در
ایران میرزا
ملکم خان،
میرزا آقا خان
کرمانی و
طالبوف
تبریزی بودند
که تئوریسین
جریانهای
فراماسونری
بودند. افکار
میرزا ملکم
خان نقطه شروع
ملی گرائی
مبتنی بر وحدت
زبانی ایران
بود که توسط
محمود افشار و
اطرافیانش
تکمیل و تحویل
رضا شاه داده
شد که با دستان
وی در ایران
بعد از قاجار
پیاده شد.
نخستین تشکل
پان فارسیسم
هیئت میهن
پرستان برلین
بود که در مجله
کاوه(1916-1924) افکار
ملی گرائی
نژادی- زبانی
را بصورت
اجتماعی
تبلیغ نمودند.
موسس این مجله
سید حسن تقی
زاده بود و
اشخاصی چون
محمد علی
فروغی، علامه
قزوینی و
جمالزاده با
آن همکاری می
کردند. همزمان
با مجله کاوه،
مجله
ایرانشهر نیز
از سال 1922 تا 1925
بیشتر از مجله
کاوه به تبلیغ
زبان فارسی و
نژاد آریائی
به عنوان هویت
ملی ایرانیان
می پرداخت. هدف
آنها از بین
بردن هویت ملل
تورک، عرب،
لر،بلوچ و ...
بود. بدین
ترتیب وحدت
ملی ایرانی با
از بین رفتن
عناصر ملی
سایر ملل حفظ
می شد.
پان
فارسها با
پیشرفت رژیم
پهلوی رشد می
یافتند. مجلات
و انجمن ها یکی
پس از دیگری
جهت آسمیله
ملل تاسیس می
شدند. آنها با
استفاده از
سندهائی
مجعول در مورد
تاریخ و زبان
ملل موجود
درایران
خصوصأ در مورد
تورکان ایران(
آذربایجانی،قشقائی،خراسان،تورکمن
ها و ...) مبارزه
فرهنگی خود را
دنبال می
کردند. طبق نظر
آنان تورکان
ایران هیچ
سنخیتی با ملت
تورک آسیای
میانه و یا
ترکیه ندارند
بلکه اینها
ایرانی آذری
زبان هستند که
زبانشان طی
تحولات
تاریخی در
ایران از
فارسی به آذری
تغییر یافته
است که آذری هم
لهجه ای از
زبان فارسی
است!
سیاستهای
رضا خانی با
آرمان زبان
واحد، ملت
واحد جهت
تخریب و ادغام
فرهنگ و زبان
ملتها پیشرفت
فوق العاده ای
داشت و اکنون
نیز همین
سیاستها در
قالبی متفاوت
ولی با همان
اهداف
شوونیستی
توسط رژیم
جمهوری
اسلامی ایران
پیاده می شود.
بیش از هشتاد
سال است که
زبان فارسی
کارکرد خود را
به عنوان یک
زبان از دست
داده و ابزار
توسعه طلبان و
استعمارگران
پان فارسیسم
گردیده است.
بدین سان بعد
از گماشته شدن
رضا خان به
عنوان شاه
ایران و آغاز
سلطنت آریا
مهری،
نئوکولونیالیزم
( استعمار
فرهنگی با
تکیه بر تهاجم
فرهنگی) برای
نابودی ملل
غیر فارس در
ایران شروع به
کار نمود.
تئوریسین
های رژیم
پهلوی طرحهای
غیر انسانی
زیادی برای
دستیابی به
اهداف شوم خود
در آذربایجان
داشتند. به
عنوان مثال در
نظر دکتر
ماهیار( مشاور
آموزشی رژیم
پهلوی) باید
کودکستانها و
پرورشگاههایی
در نقاط
کوهستانی دور
از نقاط
مسکونی بنا
نمود و طفلان
آذربایجانی
را از پدرو
مادرشان جدا
نموده و در
آنجا با زبان و
فرهنگ فارسی
تربیتشان کرد!
با
نگاهی به
سالهای گذشته
در می یابیم که
شوونیزم فارس
در راستای
سیاست
آسملاسیون
ملل بیشترین
فعالیت خود را
صرف زبان
نموده است. هدف
آنها ایجاد
تغییر در زبان
ملل با
استفاده از
کمبود آگاهی
مردم در مورد
زبان و
ادبیاتشان می
باشد. البته
مسبب عقب
ماندگی این
ملل در مورد
زبان، تاریخ و
ادبیاتشان
باز شوونیزم
فارس است که
توانسته
تغییرات
اساسی را
ایجاد نمایند.
آنان طی
سالهای گذشته
جهت از بین
بردن مفهوم
ملت و ملیت
برای ملل تحت
ستم ایران
نابود کردن
زبان ملل غیر
فارس را
برگزیده اند.
علیرغم
اینکه زبان
ترکی در
سرتاسر ایران
متکلمین
زیادی را
داراست ولی
هنوز در
آموزشگاههای
غیر دولتی و یا
توسط بعضی از
دانشجویان در
شهرهای مختلف
بدون
کوچکترین
حمایت رژیم
انجام می گیرد
اما در عوض به
دفعات همین
کلاسها توسط
دولت ایران به
جرم
فعالیتهای
پان تورکیستی
تعطیل شده اند.
زبان
را معمولأ
اینچنین
تعریف تعریف
می نمایند:
ابزار ارتباط
بین انسانها.
سطحی بودن این
تعریف و نگرش
کاملأ
هویداست. زبان
صرغأ یک ابزار
نمی تواند
باشد بلکه شکل
دهنده انسان و
کردارهای
اوست. زبان
محور حیات
اجتماعی است و
نباید به آن با
دید ابزار
دیالوگ
نگریست.
آلفونس
دوده - نویسنده
فرانسوی - می
گوید: ملتی که
زبان خود را
حفظ نماید
همانند
زندانی است که
کلید زندانش
را در دست دارد.
در
ایران رژیم
جمهوری
اسلامی ایران
با ادامه
سیاست
آسمیلاسیون
رضا خانی
تدریس زبان و
ادبیات تورکی
آذربایجانی
هنوز در مدارس
و دانشگاهها
به حقیقت
نپیوسته و این
رژیم نیز
همانند رژیم
پهلوی با
ترفندهای
مختلف و
تحقیر،
خودشان را
در مقابل
انسانیت و فکر
و اندیشه قرار
داده اند.
ترس
رژیم جمهوری
اسلامی ایران
از این است که
با تدریس زبان
ترکی در
مدارس
آذربایجان
جنوبی، ایران
در آن واحد
تجزیه خواهد
شد حال آنکه
تدریس یک زبان
بحثی است
فرهنگی و
استفاده
سیاسی از این
مورد اشتباهی
است که راه
برگشتی برای
رژیم نخواهد
داشت. ممنوع
کردن تدریس
زبان تورکی بر
خلاف تصور
شوونیزم فارس
باعث افزایش
حساسیت ملت
تورک
آذربایجان
به این امر می
شود. چنانچه طی
ده سال اخیر با
پیشرفت حرکت
بیداری ملی
آذربایجان
جنوبی رغبت
ملتمان به
زبان، تاریخ و
ادبیات خویش
افزایش
محسوسی یافته
است.
ستون
یک ملت و فرهنگ
آن زبان آن ملت
است.
شوونیزم
فارس تا آنجا
پیش رفته که هم
اکنون در کلیه
کتب درسی و
فرهنگ لغتها
ایران را به
عنوان فارس
تعریف نموده و
زبانی جعلی به
اسم زبان
ایرانی مساوی
با زبان فارسی
اختراع نموده
واز تمام ملل
موجود در
ایران ملت
ایران نام می
برد. سالهاست
دم از گفتگوی
تمدنها،
عدالت
اجتماعی و ... می
زنند. در کشوری
که انسانها
به خاطر
زبان، ملیت و
فرهنگشان
تحقیر می شوند
و همین
انسانها
درنتیجه
اعتراض به
اعمال غیر
انسانی
شوونیستها
دستگیر،
شکنجه و کشته
می شوند،
چگونه می توان
از عدالت،
تمدن و انسانت
بحث نمود!
عدالت
زیبا و ستودنی
است، حتی اگر
از جانب
بیگانه و غیر
هم کیش صادر
شود. ارج نهادن
به انسان و
هویت وی نیز
نوعی رعایت
عدالت در حق او
و تکریم شخصیت
انسانی اوست
زیرا حقوق
فرهنگی یک
انسان جزء
حقوق مسلم وی
می باشد!
با
ورق زدن اولین
صفحات قانون
اساسی جمهوری
اسلامی ایران
به اصولی بر
خورد می کنیم
که گویا سهوأ
تصویب گردیده
اند. اصول 15.19.48
قانون اساسی
با گذشت 28 سال
از عمر رژیم
حالت نمایشی
خودشان را حفظ
نموده اند.
آقایان بر این
باورند که
اجرای همین
اصول مساوی
است با پایان
عمر رژیم
جمهوری
اسلامی ایران!
رژیم
بارها بطور
عاجزانه از
عدم بودجه
کافی جهت
اجرای اصول
فوق سخن به
میان آورده
اما هر ساله از
بیت المال
کشور
میلیونها جلد
کتاب تهیه
نموده و در
اختیار دولت
همزبانش
تاجیکستان
قرار می دهد(3/8/1380)
و برای توسعه
زبان شیرین
فارسی در
هندوستان و
تاجیکستان
برای هر
دانشجویی که
به زبان فارسی
تحصیل کند
ماهانه 6000
روپیه در این
کشورها به
عنوان بورس
تحصیلی می
پردازد.(17/10/1376). ولی
به زبان 35
میلیون تورک
که زبانشان طی
برآورد
سازمان جهانی
یونسکو سومین
زبان زنده و با
قاعده دنیاست
تدریس در سطح
ابتدائی و یا
حتی جلسه ای هم
توسط دولت
دریغ می شود و
بالعکس سعی و
تلاش خود را
افزون تر
نموده اند تا
زبان تورکی را
به لهجه یا
گویش دروغین
آذری تغییر
دهند. شوونیزم
فارس هنوز
باور نکرده که
زبان و فرهنگ
ملت تورک
آذربایجان از
روح و جسم آن
جدا نشدنی است.
تلاش برای
جدائی این دو
عنصر از هم
تلاشی است عبث
و ترس از تقویت
و احترام به آن
هم عبث تر!
آیا
همین مسئولان
رژیم تهران
راضی می شوند
که
فرزندانشان
بالاجبار به
زبان تورکی و
یا یک زبان
دیگری درس
بخوانند؟ در
غیر اینصورت
چرا به اعمال
غیر انسانی
خودشان ادامه
می دهند؟
آیا
در طی این 28 سال
ریالی جهت
تقویت زبانی
غیر از زبان
شیرین فارسی
هزینه نموده
اند؟ رژیم
جمهوری
اسلامی ایران
از قدرت
صرفأ برای
بقاء اقتدارش
استفاده می
نماید و این
همه ضرب و شتم
اعتراضهای
مردمی نشان از
وجود ترس و
وحشت در داخل
رژیم است.
به
قول لرد اکتن -
مورخ انگلیسی -
قدرت تمایل به
فاسد کردن
دارد، قدرت
مطلق مطلقأ
فاسد می کند! و
حکومت فاسدین
بر ملل مظلوم
همچنان ادامه
دارد...
اشپنگر
که مکتبش بر
اصالت فرهنگی
یا
کولتورالیزم
تکیه دارد،
معتقد به
وابستگی حیات
و حرکت یک
جامعه با حرکت
فرهنگی آن
جامعه است. او
مرگ یک جامعه
مرگ فرهنگ آن
جامعه می داند.
روشن است هر
چیزی با
امتداد در طول
زمان گسترش می
یابد، زندگی
می کند و به
هستی اش تداوم
می بخشد و
اعتراض شوکی
است برای به
تحرک وا داشتن
این هستی که
نخست باید
تفهیم شود،
تعریف شود.
چند
روزی دیگر
به اول ماه مهر
نمانده است.
امسال
فرزندان
آذربایجان در
شرایطی سال
تحصیلی را
شروع خواهند
کرد که
آذربایجان
فصلی آکنده از
قیام،
مبارزه،
فریاد و خون را
در تاریخ
مبارزات خود
ثبت نمود.
بسیاری از این
دانش آموزان و
کودکان خود
شاهد همین
اعتراضها و
قیامها بوده
اند.
بدون
شک همین دانش
آموزان با
دفاع از
آرمانهای ملی
خویش زبان و
فرهنگ خود را
حفظ کرده و
برای آینده
وطنمان
آذربایجان
خودشان را
حاضر خواهند
نمود.
دانش
آموزان
آذربایجانی
بهتر می دانند
که فارسی
زبانی است
بیگانه که
تحصیل به آن بر
آنان تحمیل
شده است. زبان
مادری آنها
زبانی است که
با آن زبان باز
کرده و به آن
سخن گفته اند و
تحصیل اجباری
به زبانی غیر
از زبان مادری
جنایت است...
امسال
باز نسلی جدید
از کودکان
آذربایجانی
مثل سالهای
گذشته اسیر
دام شوونیزم
فارس خواهند
شد. اسارتی که
پایان آن به
اراده ملت
بستگی دارد.
خانواده های
آذربایجانی
جهت اعتراض به
ادامه این
سیاستهای
فاشیستی رژیم
تهران با قبول
نمودن روز اول
ماه مهر به
عنوان روز قتل
عام فرهنگی
فرزندانشان،
در این روز از
فرستادن
کودکانشان به
مدارس
جلوگیری
نمایند. این
حداقل کاری
است که ما
تورکان
آذربایجانی
در مقابل
استعمار
ایران می
توانیم انجام
دهیم.
به
امید روزی که
دور از سیطره
شوونیزم فارس
شاهد
بازگشایی
مدارس در
آذربایجان و
سایر مناطق
باشیم.
Tekin.Maharlı
2006
سپتامبر
منابع:
1.آزادی و قدرت
و قانون.
فرانتس
نویمان
2.ایران بین دو
انقلاب.
بیرواند
آبراهامیان
2.کثرت قومی و
هویت ملی
ایرانیان .
دکتر ضیاء صدر