بیز
حقیقتین
یاریسیندان
اؤترو یالان
ایله
ساواشیردیق
نیم
نگاهی به
سرگردانی
مخالفان
جریان هویتخواهی
سید حیدر
بیات
heydarbayat@yahoo.com
بیگمان
در عصر حاضر
کسی نمیتواند
اندیشههای
خود را صحیح
مطلق و خدشه
ناپذیر تصور
کند. حتی
اهدافی که
انسانها برای
حصول به آن دست
به هر کاری حتی
رویارویی با
مرگ میزنند
نیز از این
قاعده مستثنا
نیستند. زمان
مطلقها سپری
شدهاند و به
قول یکی از
شخصیتهای
رمان خانواده
تیبو :« من هیچ
ایدهای
ندیدهام که
برای دفاع از
آن دلایل
منطقی وجود
نداشته باشد و
همچنین برای
رد آن نیز
دلایل منطقی
زیادی میتوان
ارائه داد»(نقل
به مضمون)
در این میان
اما مسائلی
هستند که رگههای
حقیقت در آنها
بیشتر دیده
میشود و خیل
عظیمی از
جوانان حقیقت
جو برای عینیت
بخشیدن به آن
وارد عمل
و
مبارزه
میشوند. مسئله
ملی یکی از این
مسائل است.
به نظر
نگارنده فرق
اساسی پان
ایرانیسم و
جریان هویت
طلب در یک چیز
خلاصه میشود.
جریان پان
ایرانیست به
کلی در دست عدهای
اشخاص پیر و
مسن قرار دارد
که تمامی
حرفهای خود را
زده و اکنون
تنها به تکرار
کردن آن حرفها
مشغول است. اما
برعکس جریان
هویت طلب
ترکان به طور
اعم در دست
جوانان قرار
دارد و هم از
اینروی علاوه
بر اتکاء به
اندیشههای
نوین در زمینههای
تئوریک، در
عرصه عمل نیز
جسور و
صادقانه به
پیش میتازد.
بزرگترین
شانس پانایرانیستها
تاکنون
همراهی حکومت
با آنان بوده
است. شکی نیست
که حکومت
جمهوری
اسلامی بعد از
سال 57 رگههای
آشکار پانفارسیستی
از خود نشان
نداد، این
حکومت به
موازات بیاعتنائی
به حقوق
ملتهای
غیرفارس
عناصر افراطی
فارسگرا را
نیز از بدنه
حکومت بیرون
راند. اما بعد
از سال 67 و فوت
بنیانگذار
انقلاب،
زمانی که دوره
جنگ سپری شده
بود و
ایدئولوژی
داغ انقلابی
امکان تداوم
نداشت،
حکومتمردان
حلقه هاشمی کم
کم به فکر ایدهای
افتادند که
جایگزین
افکار تند
انقلابی شود.
دکتر سروش که
او را پدر
خوانده
اصلاحات
نامیدهاند
با ایدههای
جدید (البته در
ایران) برای
آشتی دادن
دموکراسی با
دین و به قول
خودش رها کردن
دین از بند
ایدئولوژی و
برگرداندن آن
به جایگاه
بلند قدسی خود
در جامعه و
سپردن عنان
سیاست و جامعه
به دست علوم
جدید به میدان
آمد.
تعریف جدید و
نیمهمدرن از
سیاست و دولت
پیامدهای
بسیاری داشت
که یکی از آنها
لاجرم بحث
ملیت بود.
انقلابیهای
ایران که در
سال 57 بر اثر یک
سوء تفاهم آن
فاجعه تاریخی
را آفریده
بودند، یعنی
به جای گردن
نهادن به اصول
دموکراسی،
فقهاسلامی
را مبنای
کشورداری خود
قرار داده
بودند، فقهی
که هیچ نوع
حکومتی
تاکنون بر
اساس آن اداره
نشده بود و بخش
معاملات آن
بخصوص در
زمینه
کشورداری
مسکوتترین و
لاغرترین بخش
آن بود، این
بار نیز در
تعریف ملیت به
کژ راهه رفتند
و به جای
مراجعه به دستآوردهای
بشری، اعم از
منشور حقوق
بشر و سایر
منشورات بینالمللی،
به دام پان
فارسیستهای
موسوم به پان
ایرانیسم
افتادند. به
عقیده
نگارنده نهضت
موسوم به
اصلاحات در
اکثر زمینهها
متاثر از ملیگراها
و گروه نهضت
آزادی است. در
این زمینه نیز
تجویز ملیگراها
البته بیتاثیر
نبوده است.
افرادی چندی
در احیای
خرافههای
پان فارسیستی
در جریان
اصلاحات پیش
قدم شدند که
خود خاتمی و
مهاجرانی از
آن جملهاند.
مساعی خاتمی
به عنوان
بالاترین
مقام اجرائی،
موجب نهادینه
شدن تفکر پان
فارسیستی در
حکومت شد، به
گونهای که
امروزه حتی
اشخاصی از
علما و
مجتهدین نیز
ناخودآگاه به
فردوسی ستایی
و ایران دوستی
از نوع پارسی
آن روی آوردهاند.
انتشار نرم
افزار جامع
شاهنامه
فردوسی در یکی
از موسسات
وابسته به
حوزه در سال
گذشته از آن
جمله است.
با اینهمه
واقعیتهایی
به نفع جریان
هویت خواهی
ترکان وجود
دارد که به
بعضی از آنها
به اختصار
اشاره میرود.
اکنون
یک جریان
مذهبی – سیاسی
در ایران
شدیدا به
دنبال تخریب
وجهه پان
فارسیستی
جریان
اصلاحات است.
شاخهای از
جریان موسوم
به اصولگرا به
رهبری آقای
مصباح یزدی،
تاکنون بارها
و بارها مواضع
پان فارسیستی
خاتمی را نقد
کرده است.
آوردن دختران
ارمنی به
ایران و رقص
آنها در
جشنواره
ایران زمین،
تعمیر سالن
رقص باله
تاجیکستان با
بودجه دولت
ایران به
دستور خاتمی
از جمله
انتقادات این
گروه به خاتمی
بوده است.
علاوه بر آن
مقالاتی در
نقد مواضع
دولت ایران در
قبال قرهباغ
، تقبیح
شاهنامه
خوانی خاتمی
در تاجیکستان
و بردن
خشت آپادانا
به سازمان ملل
توسط خاتمی،
در نشریات این
گروه اجازه
نشر یافتهاند.
دولت احمدی
نژاد هم که با
پشتیبانی این
گروه به صحنه
آمده است
تاکنون
نتوانسته
سیاست محکمی
در قبال مسئله
ملی اتخاذ کند
و معلوم میشود
که این گروه
برعکس جریان
اصلاحات
اساسا تئوری
خاصی در این
زمینه ندارد و
بسیار متشتت
عمل میکند.
همین تشتت
موجب ایجاد
فضاهایی
میشود که در
زمان خاتمی هر
گز امکان به
وجود آمدن
آنها نبود. از
جمله این
فضاها میتوان
به انتشار
کاریکاتور
ایران و
ناتوانی دولت
در مهار
بازخوردهای
آن، بوزقورد
گرفتن احمدی
نژاد در
آذربایجان که
موجب تبلیغ
این سمبل
جریان هویتخواهی
در کل ایران
شد، سخنان
صفار هرندی در
باب شاهنامه و
شنیدن پاسخی
دندان شکن از
پورپیرار،
دستور اجبار
کاربرد
مصوبات
فرهنگستان در
ادارات و حساس
کردن موضوع،
ترکی حرف زدن
احمدی نژاد و
پخش آن از
تلوزیون در
مناطق مرکزی و
جنوب ایران که
بسیاری از
ترکزبانان
ایران از وجود
همزبانان خود
در آن منطقه
غافل بودند،
اخراج
نصرالله
پورجوادی از
مرکز نشر
دانشگاهی و به
تبع آن تضعیف
یکی از
بزرگترین
مراکز پان
فارسیستی
دولتی در
پایتخت ،
اخراج ایرج
افشار از
کتابخانه
دانشگاه
تهران و...
طبیعی است که
جریان هویتخواهی
به مسائلی از
این دست دلخوش
نخواهد بود و
روند طبیعی
خود را خواهد
پیمود، اما
واقعیت این
است حکومت
فعلی ایران
مثل زمان
خاتمی برنامه
مدونی برای
سرکوب همه
جانبه جریان
هویتخواهی
ندارد و بیگمان
بر فرض تدوین
برنامه در
آینده حتا
نزدیک نیز
جریان هویتخواهی
بسیار جلوتر
از تصور
مخالفان خود
حرکت خواهد
کرد.
ناگفته
پیداست که
سرکوب امنیتی
غیر از برنامه
مدون مورد نظر
بنده است که
البته به نفع
دولت احمدی
نژاد نیز
نبوده و نیست.
بخشهای
تاثیرگذار
دیگر نظام و
دولت نیز
البته در مورد
مسئله ملی بیطرف
نیستند، یکی
از این بخشها
شورای امنیت
ملی است که به
جهت درگیری با
پرونده هستهای
تا حدودی از
این جریان
غافل مانده
است، رئیس این
بخش یعنی آقای
لاریجانی یکی
از اشخاصی است
که در زمینه
پان فارسیسم
دارای نظر
مستقلی است و
از این حیث با
احمدی نژاد
تفاوت عمده
دارد.
اما عمده
جریانی که
جریان هویت
ملی آن را
تریبون دولت
جمهوری
اسلامی تلقی
کرده است،
جریان منتسب
به آقای هاشمی
رفسنجانی است
که سایت
بازتاب را
اداره میکند.
این سایت در
زمینه مقابله
با حرکت ملی
دارای مشی
مستقلی است که
نباید آن را به
دولت احمدی
نژاد نسبت داد.
این سایت گاهی
حتا به بازی دو
جانبه با حرکت
ملی و دولت
احمدی نژاد
نیز میپرازد
که چاپ تصویر
احمدی نژاد با
علامت
بوزقورد و نقل
قول از یک
خواننده که "بعید
است آقای
احمدی نژاد به
اعمال خلاف
ملی دست بزند" (نقل
به مضمون) و
نیز چاپ
تصاویری از
مساجد قرهباغ
که ارامنه به
ساحت قدسی
آنها هتک حرمت
نموده و تبدیل
به طویله کرده
اند، از آن
جمله است. چاپ
این تصاویر در
زمانی نزدیک
به سفر رئیس
جمهور داشناک
ارمنستان به
ایران و دیدار
او با احمدی
نژاد صورت
گرفت. [1]
حالب
اینجاست که
این تصاویر
حتی مربوط به
آن زمان نیز
نبودند و
یکسال قبل از
آن در سایتهای
آذربایجان
درج شده بودند.
سایت بازتاب
نیز علیرغم
داشتن چارچوب
مشخص برای
تخریب حرکت
ملی ضعفهای
قابل ملاحظهای
از خود نشان
داده است.
نخستین
واکنشی که این
سایت به قیام
آذربایجان
نشان داد سخیفترین
واکنش ممکن
نیز بود. این
سایت مقالهای
به قلم محسن
رضائی (بنیانگذار
سایت) منتشر
کرد که در آن
به لزوم
بازسازی
نهادهای
امنیتی تاکید
کرده بود.
بازتاب
متاسفانه
تنها به سرکوب
امنیتی
اندیشیده بود
و هیچ نشانهای
از احترام به
حقوق ملتها در
آن دیده نمیشد.
مقاله دیگر از
آن رسول
جعفریان بود
که هیچ تخصصی
در این زمینه
ندارد و هیچ
گونه راه حلی
را نیز در
مقاله خود
ارائه نداده
بود. این فقر
تئوریک (علیرغم
داشتن داعیه
ترکستیزی)
زمانی عیانتر
شد که بازتاب
مجبور شد
مقالهای را
به قلم مهرداد
میرسنجری
منتشر نماید.
چرا که
میرسنجری یکی
از وابستگان
فکری پان
فارسیسم است و
قبلا نیز در
روزنامههای
شوونیستی
ایران و شرق در
این زمینه قلم
زده است و یک
چهره تقریبا
شناخته شده
برای اهل فن
است. در واقع
مجال سخن
یافتن
میرسنجری در
سایت بازتاب
نشان اوج
بیچارگی و بیعرضگی
این سایت و
مدیران آن در
قبال مسئله
ملی است که هیچ
حرفی برای
گفتن در این
زمینه ندارند.
این مسئله
نشان میدهد
که هیچ یک از
شاخههای
نظام در قبال
مسئله ملی دو
کلمه حرف حساب
زدن بلد
نیستند و در
نهایت برای
مقابله نظری
با آن دست به
دامان پان
ایرانیستها
میشوند.
بخصوص این
مقاله از این
جهت مهم است که
تقریبا به
عنوان مقاله
مورد تایید
حکومت و به
دستور
نهادهای
حکومتی در
برخی از
نشریات محلی
آذربایجان
نیز چاپ شد.
خبر زیر که در
سایتهای
جریان هویت
طلب درج شد این
مسئله را فاش
کرد:
«اورمونیوز(21مرداد
1384): هفته گذشته
برخی از
نشریات
آذربایجان
غربی
در اقدامی
مشکوک اقدام
به چاپ مقاله
ای نمودند که
در آن ضمن
تخطئه
اعتراضات
مردمی
خرداد ماه
آذربایجان،
این اعتراضات
به خارج از
کشور نسبت
داده شده است.
این
مقاله
ابتدا در سایت
اینترنتی
بازتاب منتشر
شده و سپس به
صورتی هماهنگ
در نشریات
کوشا،
فردای ما و
آوای سلماس به
چاپ رسیده است.
نویسنده
مقاله فردی به
نام مهرداد
میرسنجری
دانشجوی علوم
سیاسی
از
دانشگاه هند و
اهل شهرستان
مرند می باشد.
منابع نزدیک
به نشریات
محلی در
اورمیه
می
گویند این
مقاله بنا به
درخواست
مقامات
امنیتی این
شهر در برخی
نشریات به چاپ
رسیده
است.
در
این مقاله که
با عنوان
توطئه
واگرایی قومی
در ایران از
دیروز
تا
امروز انتشار
یافته،
نویسنده با
ارائه گوشه
هایی از تاریخ
به اصطلاح
قومیت گرایی
در
آذربایجان (شمالی
و جنوبی) ادعا
نموده است که
این حرکات از
خارج از کشور
هدایت
می
شود و در آن
خواسته های
تجزیه طلبانه
ای مشاهده می
شود که ریشه در
گذشته دارد.
نویسنده
همچنین از
کشور
آذربایجان به
عنوان بخش
شمالی ایران
نام میبرد.
»
نگارنده حال
از دو منظر
متفاوت مقاله
میرسنجری را
بررسی میکنم.
یکی بررسی
حرفهای سابق و
لاحق
میرسنجری و
دیگری تطبیق
عقاید او با
سایت بازتاب.
یکی از موارد
بسیار مهم در
مقاله
میرسنجری
مسئله بابک
است،
میرسنجری مینویسد:
«مصادره
قوميچهرههاي
تاريخي ايران
زمين: گروههاي
نژادپرست پان
ترکيست، با
اصرار، سعي در
ترک معرفي
کردن چهره
تاريخي بابک
را دارند و او
را قهرمان
انحصاري
استقلال ترکهاي
دنيا و نه همه
ايرانيان،
قلمداد ميکنند.»
اینجا
میرسنجری از
شخصیت بابک
دفاع میکند و
او را یکی از
قهرمانان
ایران میداند
و از اینکه ترکها
شخصیت بابک را
مصادره کرده
اند ناراحت
است. این مسئله
البته درد
مشترک تمام
پان
ایرانیستها
است اما بحث بر
سر موضع سایت
بازتاب و نظام
جمهوری
اسلامی است.
گروههایی که
تا چند سال پیش
برای کافر
بودن بابک
فتوا جمع میکردند
و او را یکی از
مخالفان
اسلام و تشیع
قلمداد مینمودند
حال چگونه
دفاع از بابک
را سرلوحه کار
خود قرار دادهاند.
این سوالی است
که مسئولان
سایت بازتاب و
نیز مسئولان
فرهنگی و
امنیتی
استانهای
آذربایجان
باید به آن
جواب بدهند.
این آقایان
چگونه
نشریاتی را
ملزم به درج
چنین مقالهای
کردهاند؟
مسئله دیگر
بحث تشیع است،
میرسنجری
مینویسد: « ایرانيان
به خود ميبالند
که آذربايجان
واقعي، عرصه
ظهور بزرگ
مردي چون شاه
اسماعيل صفوي
بوده که
خاندان او با
تشکيل دولت
مرکزي قومي و
قدرتمند ، ضمن
از بين بردن
نظام ملوکالطوايفي،
يکپارچگي ملي
را پس از نهصد
سال از
فروپاشي
حکومت ساساني
براي
ايرانيان به
ارمغان
آوردند و با
شعار تشيع سرخ
علوي و
ايرانيت،
توانستند،
مرزهاي ايران
را به دوران
تاريخي خود
بازگردانند.»
این مسئله از
دو منظر بررسی
میشود:
الف: تشیع و
موضع سایت
بازتاب
سایت بازتاب
متعلق به آقای
محسن رضائی از
وابستگان
فکری آقای
هاشمی
رفسنجانی است.
نزدیک به یک
سال پیش سایت
بازتاب
سخنانی را از
آقای هاشمی در
باب تشیع نقل
کرد که در
کنگره
بزرگداشت
اولین تفسیر
نویس فارسی
شیعی در شهر ری
ایراد شده بود.
آقای هاشمی در
آن سخنان بعد
از اشاره به
جایگاه بسیار
والای زبان
پارسی، از
تشیع در ایران
سخن رانده
بودند و در
تشیع ایرانی
هیچ نوع
جایگاهی برای
آذربایجان
قائل نشده
بودند و نهایت
نظر ایشان این
بود که «صفویه
در ایران
معلول تشیع
است نه علت آن»
و عین همین
جمله ایشان
تیتر بازتاب
نیز بود.
پرسش
نگارنده از
سایت بازتاب
این است که
چگونه بعد از
یکسال این
گونه وارونه
کاری میکند و
برای مقابله
با حرکت ملی
نقیض سخنان
آقای هاشمی را
درج مینماید؟
ب: تشیع
و موضع
میرسنجری
آقای
میرسنجری که
هیچ اعتقادی
به تشیع ندارد
و یک پان فارس
و پان
آریائیسم است
اینجا به جهت
تعصب شیعی
آذربایجانیان
و در تقابل
قرار دادن
حرکت ملی با
تشیع به این
مسئله استناد
کرده است. در
زمستان سال 82
که بنده مسئول
صفحه هنر و ادب
نشریه پیام قم
بودم مقالهای
از ایشان با
عنوان « قانون
اساسی جدید
عراق و منافع
ملی ایران» در
نشریه شرق به
چاپ رسید که آن
موقع برای من
بسیار عجیب
بود و در اولین
فرصت به نقد آن
پرداختم.
قسمتهایی از
نوشته ایشان
در آن مقاله :
«دفاع از
منافع كرد ها (ی
عراق) كه
وابستگي
نژادي، زباني
و حتي
خانوادگي
زيادي با
ايرانيان
دارند، مي تواند
در منطقه ثبات
و امنيت را
براي ايران
بزرگ به دنبال
داشته باشد.
چرا كه تجربه
۱۲ سال
خودمختاري
كرد هاي شمال
عراق نشان
داده است كه نه
تنها تنش هاي
مرزي مابين
عراق و ايران
به حداقل كاهش
يافته، بلكه
رونق اقتصادي
به دنبال
تبادلات
مرزي، تا حدي
تنگنا هاي
منطقه
كردستان
ايران را
جبران كرده و
از سوي ديگر
تحريكات پان
ترك ها را در
شهر هاي ايران
تا حدي مي تواند
خنثي كند. بي ترديد
سياست هاي
تركيه از بابت
اعمال نفوذ در
مناطق نفت خيز
شمال عراق نه
تنها، درگيري هاي
بلند مدتي را
در نزديكي مرز هاي
ايران در پي
خواهد داشت
بلكه، به
تدريج قدرت يابي
گروه هاي پان
تركيست در
منطقه، امنيت
ملي سرزمين هاي
شمال غرب
ايران را
تهديد خواهد
كرد.
با نگاهي دقيق
به قانون
اساسي جديد
عراق در مي يابيم
عنصر تفاوت هاي
قومي عراق به
درستي به
عنوان چالش
اصلي فراروي
آينده عراق
مورد توجه
قرار گرفته
چرا كه اكثريت
كرد هاي سني
آريايي و يا
اقليت تركمن هاي
شيعه ترك زبان
شمال عراق،
بيش از هر چيز
نيازمند
حمايت هاي
كشور هاي
قدرتمند هم
نژاد خود
هستند، تا در
تعاملي
دوسويه بقا و
آينده خود را
در منطقه
تثبيت كنند.»
روزنامه شرق
پنج شنبه 21
اسفند 82 شماره
129[2]
همانگونه که
میبینید
آقای
میرسنجری که
اکنون
میخواهد با
شمشیر تشیع سر
آذربایجان را
ببرد سه سال
پیش با شمشیر
نژاد آریائی
به ترک های
شیعه عراق
تاخته بود و در
مقابل از
کردهای سنی
آریائی حمایت
کرده بود.
بنده در همان
زمان در نشریه
پیام قم در
مقالهای با
عنوان «سه
مرثیه در یک
مجلس» ضمن نقل
قول و نقد
سخنان ایشان
نوشتم:
« ...ایشان به
خوبی میدانند
که تقویت
کردها در عراق
یعنی تضعیف
شیعیان عراق و
تضعیف حوزه
علمیه نجف...
روی دیگر سکه
اما حمایت
آقایان پان
آریائیستها
از ارمنیها
در مقابل
شیعیان قرهباغ
است. در حالی
که نزدیک به یک
دهه از اشغال
قرهباغ میگذرد
هنوز هیچ یک از
گروههای
سیاسی ایران
از شیعیان
مظلوم قرهباغ
حمایت نکردهاند
چرا که
احتمالا شکست
ارمنیها و
پیروزی
شیعیان قرهباغ
موجب تحرک پانترکهای
شیعی! در ایران
خواهد بود و
سوالی که در
ذهن جوان ترکزبان
ایرانی نقش میبندد
این است که آیا
ما چه جرمی را
مرتکب شدهایم
که اینها
حاضرند از
داشناکهای
ارمنی و
کردهای سنی
حمایت کنند تا
هویت شیعی و
ایرانی من را
از بین ببرند؟
فاین تذهبون!؟»
(نشریه پیام
قم، سال ششم
شماره 213، هفته
چهارم ،اسفند82
، ص4)
نگارنده از
هموطنان ترک،
ترکمن و کرد
سنیمذهب خود
عذر میخواهم و
قصد من مقایسه
شیعه و سنی
نیست بلکه
منظور از این
سخنان نشان
دادن ماهیت
جریانی است که
همچون آفتاب
پرست هر لحظه
رنگ عوض میکنند
و مذهب را
ملعبه خود
قرار دادهاند
و در حالی که
حقوق سنی
ایرانی به او
اعطا نمیشود
با سنیهای
آریائی نژاد
تاجیکستان
نرد عشق میبازند
و...
میرسنجری
ایرانی را غیر
از ترک میداند
و در مورد بابک
مینویسد:
«کتابهاي
تاريخ ابن
خلدون، تاريخ
گزيده حمدا...
مستوفي،
مختصر الدول
ابن عربي و... که
همعصر بابک و
يا مدت کوتاهي
پس از او به
رشته تحرير
درآمدهاند،
نه تنها کوچکترين
اشاره اي به
ترک بودن او
نکردهاند،
بلکه پدر او را
يک ايراني از
اهالي
تيسفون،
پايتخت قديمي
حکومت ساساني
معرفي کردهاند.»
وی
در جای دیگر
البته به
قزلباشها که
هیچ تردیدی در
ترک بودن آنان
نیست بالیده
است« ایرانيان
به خود ميبالند
که آذربايجان
واقعي، عرصه
ظهور بزرگ
مردي چون شاه
اسماعيل صفوي
بوده که
خاندان او با
تشکيل دولت
مرکزي قومي و
قدرتمند ....»
متاسفانه
همانگونه که
عرض شد پان
ایرانیستها
در جایی که
لازم باشد ترک
را ایرانی نمیدانند،
نژاد آریا را
به دین و مذهب
ترجیح میدهند،
صفویه را
کردتبار و سنی
میدانند و در
جایی هم که
لازم باشد
ترکها را
ایرانیترین
قوم ایرانی
معرفی می
کنند، شاه
اسماعیل را
سلاله سادات
مینامند،
تشیع را بر همه
چیز ترجیح میدهند
و...
بحث دیگر
استناد
میرسنجری به
فردوسی است: «فارسي
نه يک قوم
ويژه، بلکه
زباني تاريخي
و ملي است که
پيوند دهنده
اقوام
گوناگون
تشکيل دهنده
ملت ايران اعم
از کرد، آذري،
لر، بلوچ،
گيلکي،
خراساني،
يزدي،
سمناني،
بختياري،
عرب، بوشهري،
دزفولي،
مازندراني و...
است.
اهميت ملي اين
زبان در سخنان
شاعر بزرگ
ملي، فردوسي
توسي نيز
نهفته که گفته
است: بسي رنج
بردم در اين
سال سي ........ عجم
زنده کردم
بدين پارسي»
سوال بنده از
ایشان این است
چگونه شاعری
که به اقوام
ایرانی بخصوص
ترکها و عربها
آن همه توهین
کرده است
چگونه شاعر
بزرگ ملی
قلمداد میشود؟
آیا غیر از این
است که او تنها
شاعر قوم فارس
است، قومی که
ضمن بالیدن به
خود و زبانش
جرئت آن را
ندارد که خود
را یک قوم و یا
ملت مستقل
بنامد چرا که
در طول تاریخ
هیچ گاه
مستقلا نفس
نکشیده است و
همواره
وابسته به
ملتهای دیگر
زیسته است.
در مورد
اقتصاد
آذربایجان
مینویسد: «
در اين جا، اين
پرسش مطرح است
که آيا
آذربايجان به
عنوان قطب
اقتصادي و
صنعت ايران
وضعيتي به
مراتب بهتر و
شکوفاتر از
مازندران،
گيلان،
کهکلويه و
بوير احمد،
چهارمحال و
بختياري،
بوشهر،
سمنان،
لرستان و...
ندارند؟»
نخست
باید گفت که
منظور ایشان
از آذربایجان
تبریز است و
گرنه کمان نمیکنم
اقتصاد شهری
چون زنجان
قابل مقایسه
با بوشهر و
مازندران
باشد. در ثانی
چرا ایشان از
مقایسه
آذربایجان با
اصفهان و
کرمان و یزد
طفره رفته
است؟ کرمانی
که به قول یکی
از کاندیداها
سیصد و اند
برار چهار
استان
آذربایجان در
آن سرمایهگذاری
شده است. من
نمیدانم
چگونه میشود
با نوشتن یک
پاراگراف
عجولانه وجود
تبعیض
اقتصادی در
کشور را نفی
کرد و علاوه بر
آن شمشیر
داموکلس را بر
گردن مدیران
مسئول نشریات
آذربایجان
نهاد که این
مقاله سراپا
دروغ را چاپ
کنید.
با ذکر یک
نکته دیگر این
مقاله را که به
دارازا کشید
به انجام میرسانم.
میر سنجری
مینویسد: «
تبريز صحنه
جانفشاني
مردمي بوده که
در برابر خيالهاي
واهي جداييطلبانه
پيشه
وري،
پيروز شدند و
گول ظاهر مردمفريب
او را نخورده
اند.»
بدیهی است که
جدائی طلب
نبودن پیشهوری
امروزه به
اثبات رسیده
است و میر
سنجری در
اینجا نیز
دروغ بافی
کرده است و به
تحریف تاریخ
دست زده است.
اما بحث
پیروزی مردم
تبریز به پیشهوری
است که ایشان
عنوان کردهاند،
اولا که
روزنامههای
دوران پهلوی و
نیز تاریخنگاران
پان فارس قوام
را ستودهاند
نه مردم تبریز
را. بر عکس
مستوفی برای
مردم تبریز جو
تعارف می کرد،
اما آقای
میرسنجری
اینبار نیز
مثل استناد به
تشیع و بالیدن
به قزلباشها،
مردم تبریز را
مدح میکند تا
در مقاله ای
دیگر به
فراخور زمانه
آنان را ذم
نماید، ثانیا
آیا مردم
تبریز با کشتن
27 هزار نفر
تبریزی بر خود
پیروز شدند؟
یا باز این
شمشیر پانفارسیسم
در قالب
دروغین پان
ایرانیسم بود
که در دستان
قشون قوام به
ریختن خون
ترکان آخته
بود.
در پایان
متذکر میشوم
که قصد بنده نه
نقد میرسنجری
بلکه تشتت
نهادهای
فرهنگی و
امنیتی و سایت
بازتاب در
برخورد با
جریان هویتخواهی
بود که چگونه
یک مقاله پان
فارسیستی را
به ناچار در
بوق و کرنا میدمند.
[1]
شایان
ذکر است که
این تصاویر
پارسال در
تیراژی
بسیار وسیع
به در
ودیوارهای
قم چسبانده
شد و اکثر
طلاب و مراجع
حوزه علمیه
قم آن را
دیدند، این
تصاویر جهت
دعوت مردم به
گرامیداشت
فاجعه
خوجالی و نسل
کشی شیعیان
قره باغ توسط
داشناکهای
ارمنی از سوی
طلاب و هویت
خواهان
آذربایجانی
در قم تهیه و
پخش شده بود
که مراسم
مزبور با
حضور سنگین
نیروهای
امنیتی و با
بازداشت
دهها تن از
طلاب و سایر
فعالین
برگزار نشد.
[2]
خوشبختانه
این مقاله در
آرشیو
روزنامه شرق
موجود است:
http://www.sharghnewspaper.com/821221/diplom.htm