پان
تاتيسـم
شهرستان
خلخال با
جمعيتي بالغ
بر 150000 نفر و با
وسعت 40000
كيلومتر مربع
از شمال به
اردبيل و از
جنوب به زنگان
و از شرق به
تالش و از غرب
به شهرستان
ميانه محدود
ميشود. اين
شهرستان يكي
از مناطق
توانمند
كشور، بخصوص
آذربايجان ميباشد.
شهرستاني كه
ميتواند
شاهراه
ارتباطي چهار
استان مهم
كشور، يعني
آذربايجان
شرقي (اردبيل)،
آذربايجان
مركزي (تبريز)،
زنگان و گيلان
و نقطه اتصال
شمال غرب كشور
(آذربايجان) به
شمال آن باشد،
منطقهاي كه
قدم به قدم آن
مملو از
استعدادهاي
بالقوه ميباشد
كه با بالفعل
نمودن تنها
نيمي از آنان،
بسياري از
مشكلات منطقه
حل خواهد شد،
به دليل بي
توجهي
مسئولين
دولت،
محروميت به آن
تحميل شده است.
شهرستان
خلخال طي چند
سال گذشته با
زايش 3 شهر
جديد: 1-كويو (كيوي،
كوثر) 2-
هيشئيين (هشتچين،
خورش رستم) 3-
كولواور (كلور،
شاهرود) به
ديگر شهرهاي
آذربايجان
افزون گشته كه
البته بخش
كاغذكنان
خلخال در سال 1359
از خلخال
تفكيك و به
شهرستان
ميانه واگذار
گرديد. و اين
در حالي است كه
يكي از
هموطنان عزيز
در يكي از سايتهاي
معلومالحال
نوشتهاي تحت
عنوان «سونامي
آذربايجان» به
رشته تحرير
درآورده
بودند كه در آن
از خلخال به
عنوان يك ده
كوره ياد
كرده بودند.
در
ارديبهشت ماه
سال 1385 يكصدمين
سالگرد تأسيس
مدرسه دولتي
خلخال گرامي
داشته شد (يك
قرن آموزش به
شكل مدرن) و به
جرأت ميتوان
گفت كه بعد از
مدرسه رشديه
تبريز، دومين
مدرسه در
آذربايجان،
دبستان ناصري
خلخال باشد؛ و
نزديك به 75 سال
است (همزمان با
شهرستان كرج)
كه فرمانداري
خلخال عمر خود
را سپري ميكند.
با توجه به
مستندات
تاريخي ميتوان
تاريخ خلخال
را در زمانهاي
هونها،
اسكيتها و ...
جستجو كرد.
چند روز
پيش، جهت
انجام كاري از
هيروو (هروآباد)
مركز شهرستان
خلخال عازم
بخش شاهرود از
توابع خلخال (شهر
جديد كلور) شدم
(در زبان سومري
يا تركي
باستان
كولواور نام
شهر و آبادي
است. و امروز
شهر كلور در
جنوب شهرستان
خلخال واقع
شده و چند
روستاي تاتنشين
و تركنشين را
شامل ميشود.)
در ورودي شهر
با تابلو خوش
آمدگويي
شهرداري
كلور، تحت
عنوان «به
شهر كلور مهد
زبان ايران
باستان (تاتي)
خوش آمديد»
مواجه شدم. به
ياد بوق و
كرناهاي
شووينيستهاي
پانفارس پانايرانيستي
افتادم كه
عمري به طبلهاي
توخالي خود
كوبيدهاند
كه زبان
باستان
ايران،
فهلويات،
فارسي
باستان، دري و
... است و بس!!! هنوز
هم كه هنوز است
صداي اين بوق و
كرناها گوشهايمان
را كر ميكند.
راستي چرا
نصب اين تابلو
پس از سلسله
قيامهاي ضد
آپارتايد ملت
غيور
آذربايجان
صورت گرفته
است، خود حديث
مفصل خوان از
اين مجمل.
تاتها چه
كساني هستند؟
امروزه
در اثر پيشرفت
علم
توركولوژي و
آذربايجانشناسي،
بررسي مجدد
تاريخ و فرهنگ
آذربايجاني و
شهرهاي آن در
صدر اولويت
كاري محققين و
پژوهشگران و
نويسندگان
آذربايجاني
قرار گرفته
است. آنها سعي
دارند از
لابلاي كتابهايي
كه بدون غرضورزي
و تعصب و اهداف
خاص سياسي
نوشته شدهاند،
تاريخ حقيقي
خويش را عيان
نمايند.
يكي
از مسائل
مربوط به
مسائل
آذربايجان
قوم تات ميباشد
كه اكنون در
برخي از مناطق
آذربايجان از
جمله بخش
شاهرود و خورشرستم
خلخال، منطقهاي
در مرند و
تاكستان ساكن
هستند. .مسئله
تاتها و
اسکان آنها در
ميان ترکان با
وجود شفافيت
تاريخي، به
ابزار و وسيلهاي
در دست سلسله
پهلوي و
شوونيسمها
تبديل شده است.
وجود چند
دهكده تاتنشين
در دست
تئوريسينهاي
پهلوي و در رأس
آنها كسروي از
خود بيگانه،
به حربه و دستآويزي
براي انكار
هويت تركان
ايران زمين
بدل گشت؛ چنان
كه به صورت
عادت هميشگي
خودشان به جاي
اصل قضيه و
حادثه، به طور
مصلحتي عكس
قضيه را در
دستگاه عظيم
تبليغاتي خود
تبليغ كردند و
وجود چند
دهكده تاتنشين
را بومي و
جمعيت عظيم
تركان را غير
بومي و زبان با
قاعده طراز
اول تركي آنان
را به عمد عناد
بنامهاي خود
ساخته «آذري
باستان»، «فارسي
آذري»، «آذري»، «لهجه
آذري»، «زبان
قديم
آذرآبادگان»
يا «زبان خرده
فرهنگها» و مينامند.
ماهيت
تاتها
متاسفانه
تا به حال در
مورد تاتها
مطالعات
آنچناني صورت
نگرفته است.
منابع و مدارك
آنچناني جهت
شناخت اين قوم
وجود ندارد و
چندين مطالب
بسيار ناقص در
برخي كتابها
آمده كه
نويسندگان
بعدي آنها را
تكرار نمودهاند
و هيچ كار
جديدي صورت
نگرفته است.
لذا امروزه بر
نويسندگان و
روشنفكران
اين قوم،
وظيفه است تا
در اين وادي
قدم گذاشته و
به مطالعات و
تحقيقات براي
روشنگري
بيشتر در اين
زمينه
بپردازند.
اما
آنچه از
مطالعه آثار
موجود بدست ميآيد
اينکه از
روزگاران
پيش، برگزيدن
اصطلاح خاص و
شايد هم نه
چندان خوشآيند
نسبت به غير
خودي مرسوم
بوده و اكنون
هم وضع به همين
منوال است. اگر
روزگاري
يونانيها و
عربها،
اصطلاحات
بربر و عجم را
به عنوان
شناسايي غير
خودي برگزيده
بودند، در حال
حاضر هم
استادان،
اديبان، واژهشناسان
ادبيات
فارسي، در
مقابل كلمه
اسلامگرا،
عنوان
دگرانديش را
بكار ميبرند،
لذا تركان هم
نسبت به غير
خودي واژه تات
را بكار ميبرند.
(1)
ناصر
پورپيرار در
سلسله مقالات
خود (شمشير
اسلام) تاتها
را آوارگان
يهود مينامد:
"اين درست است
كه توليد و
اختراع زبان
فارسي در
خراسان و با
كمك خلفاي
عباسي در قرون
اوليه و با
اختلاط و
استمداد از
چند منبع محلي
و به خصوص تاتي
كه زبان غير
رسمي و محلي
آوارگان يهود
بوده است،
صورت گرفت. و
اين مطلب را مي
توان از
مسيرهاي
متعدد و مختلف
اثبات كرد. با
اين همه
مداركي در
اثبات اجباري
كردن كاربرد
اين زبان
ساختگي
نداريم."
محمد
علي نقابي در
اين مورد مينويسد:
«در سدههاي
گذشته كه تركها
در شمال غربي
قاره آسيا
مستقر شده
بودند، افراد
طوايف و عشاير
غير ترك را كه
در زير لواي
حكومت آنها ميزيستند
تات ميناميدند»
(2)
همچنين
اورانسكي در
اين مورد چنين
ميآورد: كلمه
تات ظاهراً در
آغاز بر نژاد و
قبيلهاي
اطلاق نميشده
است. تركان
مردمي را كه در
زير انقياد
خويش آورده
بودند، تات ميخواندند(3)
و غلامحسين
مصائب در
دايرهالمعارف
(جلد اول) مينويسد:
تات، لفظ تركي
به معني عناصر
خارجي ساكن
سرزمين تركان
است؛ اين لفظ
در كتيبههاي
اورخون ـ قرن
هشتم ميلادي ـ
آمده است.(4)
همچنين
در اين مورد در
فرهنگ تركي
آذربايجاني ـ
فارسي استاد
بهزاد بهزادي
چنين آمده است:
1- قوم تات كه به
لهجه ويژهاي
از فارسي حرف
ميزنند و در
مناطقي از
ايران و
آذربايجان
شمالي سكونت
دارند. 2- جمعيت
غير ترك زبان
مقيم
آذربايجان و
مناطق تركنشين.
(5)
مارسل
بازن مينويسد:
«اين نام توسط
تركها به
ايراني
زبانان داده
شده است و
منظور از آن
كساني است كه
نميتوانند
به تركي صحبت
كنند. همچنان
كه نام بربر كه
از يك اسم صوتي
حاصل شده است،
به اقوامي
اطلاق ميشود
كه نميتوانستند
به يوناني
تكلم كنند. اين
موضوع در
نوشتههاي
اورخون (732 تا 735م)
و كاشغري در
قرن يازدهم
ميلادي به
اثبات رسيده
است. (6)
آمدن
تاتها به
سرزمين ترکان
بنا
به يافتههاي
امروزي
باستانشاسان
و پژوهشگران،
آذربايجان به
عنوان موطن
اصلي ترکان
دنيا و زادگاه
اوليه تمدن
ترک و از حدود 7500
سال پيش محل
زندگي ترکان
بوده است و
ساکنان اوليه
اين سرزمين
التصاقي زبان
و ترک بودهاند.
ولي در زمان
هخامنشيان و
ساسانيان بنا
به مصلحت
مملکتي،
ترکيب جمعيتي
آذربايجان
دست خوش
تغييرات جزئي
گرديد؛ از
جمله اينکه
انوشيروان
براي حفظ
حکومت جبار و
بيدادگر خويش
و جهت جلوگيري
از حملات
تركان، عدهاي
از ملل تابعه
خود را به
آذربايجان
كوچانده و
آنان را در
قلاع نظامي و
آباديها
اسكان داد تا
پشتيبان
ساسانيان
باشند. به مرور
زمان اينان با
قطع ارتباط از
اقوام اوليه
خود و احاطه
شدن بوسيله
اقوام ترك، با
توجه به وسعت
جغرافيائي
امپراطوري
ساساني و كثرت
قومي و اينكه
اينان از
اقوام يكدست
نبودند، در
ميان ملل ترك
آسيميله شدند.
چنان كه به
ميزان اندكي
از آنان در
بعضي از دهات
تركنشين
باقي مانده
است كه اكنون
به زبان تركي
تكلم ميكنند
و هم به زبان
ايلي خودشان
صادق ماندهاند.
(7)
مورخين
درباره
اهميتي كه
پادشاهان
ساساني به
پاسداري از
گذرگاه حساس
دمير قاپي
دربند (باب
الابواب) نشان
ميدادند، از
كوچانده شدن
گروههائي از
نقاط مختلف
امپراطوري
ساساني به اين
سامان و دادن
امتيازاتي به
آنها براي
اقامت دائم در
اين سرزمين،
در منابع
موجود بسيار
سخن گفتهاند.
ياقوت حموي
ضمن تاكيد بر
اهميت نظامي
دمير قاپي در
بند در نظر
ساسانيان، به
مسئله سپردن
مسئوليت حفظ
دروازههاي
سد پرداخته و
از بعضي
گروهاي محافظ
سد مثل
طبرسران،
فيلان،
ليران، شروان
و ... نام برده و
از انشاستكين (جنگجويان
ايراني
گماشته شده بر
سد دربند) سخن
به ميان ميآورد(8)
ابن
فقيه مينويسد:
”انو شيروان
گروهي از
سياسحه
پهلوان و
دلاور خويش را
در قلعههاي
كلاپ و شاهبوش
كه در سرزمينهاي
سيجان واقع در
آن سوي ارس بنا
كرده بود،
مستقر كرد. “(9)
غير از
انشاستكين
ياد شده،
گروهايي از
سغديها،
پارسها و ملل
ديگر شهرها و
دژهائي كه در
مناطق مرزي
گرجستان و
ارمنستان
ساخته شده
بود، سكونت
داده است. (10) به
نظر
نويسندگان
تاريخ
آذربايجان،
ساختن
استحكامات در
آذربايجان
تنها براي
پيشگيري از
حمله اقوام
كوچنشين
شمالي و شرقي
نبوده، بلكه
اين دژها در
عين حال براي
استئمار
آذربايجان و
به زانو در
آوردن مردم آن
سامان و
سركوبي قيامهاي
آن به پا ميگرديد.
همچنين
ساسانيان
براي نگه
داشتن آلباني
در زير سيطره و
پديد آوردن
تكيهگاه
براي خود،
اقوام
گوناگون را به
آنجا ميكوچانند
و همين اقوام
بعدها از طرف
تركان بومي
منطقه تات
ناميده شدند.
تاتها در بخشهايي
كه داراي ارزش
نظامي بود،
مستقر ميشدند
و بقاياي آنها
هنوز هم در
بعضي از اين
اراضي زندگي
ميكنند. (11)
ناگفته
نماند كه اين
كشمكشهاي
تاريخي بين
تركان و
امپراطوري
ساساني از يك
طرف و ظلم حكام
ساساني به
عامه مردم از
طرف ديگر،
چنان باعث ضعف
و زوال
امپراطوري
ساساني شد كه
در مقابل
سربازان
دلاور و تازه
مسلمانان
اسلام كه
خصوصا به صلاح
ايمان نيز
آراسته
بودند، چندان
دوامي نياورد
، و بزودي براي
هميشه از هم
پاشيد.
در
تاريخ صفويه و
قاجاريه هم به
واژه تات،
بيشتر بر ميخوريم.
پيترو دولا
واله، قشون
شاه عباس را
چنين تعريف ميكند:
قشون ايران،
مركب از چهار
دسته است كه به
ترتيب اهميت
از پائينترين
آنها يعني
تفنگچيان كه
شاه عباس چندي
پيش به توصيه
آنتوال شرلي
انگليسي، به
تشكيل آن همت
گماشت، شروع
ميكنم.
تفنگچيان از
نژاد ايراني
هستند كه مسكن
و مأواي آنها
شهرها و دهات
است و چون
تماميشان
حقوق ميگيرند،
هر وقت به وجود
آنها احتياج
شد، فورا در
خدمت حاضر ميشوند.
نجيبزادگان،
يعني قزلباشها،
وارد اين دسته
نميشوند و در
حقيقت آنها را
رعيتها
تشكيل ميدهند...
به رعايت، لفظ
تات نيز اطلاق
ميشود و در
فارسي وقتي
تات ميگويند،
منظور اين است
كه طرف از طبقه
نجبا، يعني
قزلباشها
نيست، عده
تفنگچيان
ايراني فعلا
قريب بيستهزار
نفر است. چون
آنان از تاتها
هستند، تاج
قزلباشي
ندارند و
عمامه سادهاي
ميبندند. (12)
و
در جاي ديگر
پيترو دولا
واله مينويسد.
”امروز اتکاي
او بيشتر به
تفنگچيان تات
و مخصوصا
غلاماني است
که روز به روز
بر قدرتشان
افزوده ميشود
و به مقامات
بلندپايه
گماشته ميشوند.”
(13)
نتيجهگيري
با
نگاهي به
مطالب اندک
موجود در برخي
کتب تاريخي
درمي يابيم که
تاتها از زمان
ورود پارسها،
به سرزمين
آذربايجان
آورده شدهاند
و طي اين مدت
در کمال آرامش
و آسايش در
ميان آنها
زندگي کردهاند.
هيچگاه به
مشکل خاصي
برخورد نکردهاند.
ولي در زمان
حکومت منحوس و
نژادپرست
پهلوي، عدهاي
به اصطلاح
نويسنده و
تاريخنگار،
از وجود اين
قوم به عنوان
ابزاري جهت
رسيدن به
اهداف شوم
سياسي خويش
استفاده کردهاند.
حال لازم است
فعالين و
نويسندگان
اين قوم تحت
تاثير
تحريفات و
دروغنويسيها
قرار نگريند
و مطمئن باشند
آذربايجان،
هيچگاه به
آنها
کوچکترين بيمهري
را نکرده و
نخواهد کرد.
و
ما در عصر حاضر
حضور اين تاتها
را در عرصه
رعيتي قشون
نظامي جهت
سركوب قيامها
مشاهده ميكنيم.
بدين ترتيب كه
اخيرا در
سلسله قيامهاي
ضد آپارتايد
ملت
آذربايجان و
در تداوم آن كه
در 31/2/85 و 2/3/85 اوج
اعتراضات
مدني مردم و
دانشجويان در
شهرستان
خلخال صورت
گرفت و ترس از
اينكه تداوم
اين اعتراضات
در سطح شهر به
جاهاي باريك
كشيده شود،
رژيم، با توسل
به نيروهاي
امنيتي و
پليسي كه در
سطح شهر،
مستقر كرده
بود علاوه بر
اين قشون
تعداد
سيصدنفر تات
زبان چماق
بدست كه از
روستاهاي تاتنشين
جهت سركوب
اعتراضات و
خواستهاي به
حق مردم
مظلوم، به
صورت آمادهباش
در خلخال
مستقر كرده
بودند.
بيجهت
نبود انتخاب و
نصب امام جمعه
تات زبان به
مدت دو دهه بر
منطقه توركزبان
و بر همگان
آشكار و
زبانزد خاص و
عام بوده است
كه چه ستمهايي
در حق مردم اين
منطقه روا
داشت.
با
اين حال با
تثبيت نظريه
مطرود احمد
كسروي و نصب
اين نظريه كذب
غير مستدل و
غير مستند، به
شكل تابلوي
ورودي يك شهر،
سخنان
گوهربار
اجداد و
نياكان تركمان
(آتالار سوزو)
را يادآور ميشود
كه:
«تات آتين
مينسه،
تانريسين
ياددان
چيخاردار»
مريم
آرپاچاي
منابع و
مآخذ:
1-
ماهنامه پيک
آذر زنجان
2-
ماهنامه پيک
آذر
3- خلخال
و مشاهير- محمد
مسعود نقيب
4- دايره
المعارف
فارسي - فارسي
، غلامحسين
مصائب
5- فرهنگ
آذربايجاني –
فارسي،بهزاد
بهزادي
6- خلخال
و مشاهير- محمد
مسعود نقيب
7- وارليق-
حسين پناهي
8-
آذربايجان در
سيرتاريخ
ايران- رحيم
رئيس نيا
9-
آذربايجان در
سيرتاريخ
ايران- رحيم
رئيس نيا
10-
وارليق- حسين
پناهي
11-
وارليق- حسين
پناهي
12-
مطالعاتي
درباره
تاريخ،زبان و
فرهنگ
آذربايجان-
پيترو دو لا
واله
13-
مطالعاتي
درباره
تاريخ،زبان و
فرهنگ
آذربايجان-
پيترو دو لا
واله