از
نهضت مشروطیت
تا انقلاب
هویت در
آذربایجان
همراه
با آخرین جمع
بندی از
روزشمار
سلسله
قیامهای بی
نظیر و ضد
آپارتاید ملت
آذربایجان
13/5/1385-
آلپ قورخماز(سلماس)
5
آگوست سال 2006(14
مرداد ماه
سال 1385)، سالروز
یک صد سالگی
صدور فرمان
مشروطیت توسط
مظفرالدین
شاه قاجار می
باشد.
فرمان
مشروطیت بی
گمان
منحصربفردترین،
مهمترین و
مترقی ترین
فرمانی است
که از زمان
نادر شاه
افشار تا به
امروز صادر
شده است.
درواقع بعد
از اقدامات
صلح جویانه،
ترقی خواهانه
و شجاعانه
نادر شاه
افشار، صدور
فرمان
مشروطیت
مهمترین
تاثیر را در
ورود ایران
به دوران
قانون و
کوتاه شدن
دست
درباریان،
فئودالها و
روحانیون
آغاز کرد.
عصرقاجاریه
را می توان به
مثابه آغاز
دوران رنساس
درسراسر
ممالک محروسه
دانست. در
واقع بعد
ازسالها
مقاومت
جانفشانانه
ملت
آذربایجان در
برابر
تجاوزات
نیروهای
امپراطوری
روسیه و نیز
جهاد آگاهانه
درمقابل
خیانات
ارامنه به
عنوان ستون
پنجم دشمن،
ملل و اقوام
ممالک
محروسه، شاهد
جدا شدن
زرخیزترین
ایالات
قاجاریه به
دنبال
معاهدات
مشئوم گلستان
و تورکمنچای
گردیدند.
این فاجعه
کمر شکن، همه
ترقی خواهان
ایران بخصوص
نخبگان و
شاهزادگان
اصلاح طلب
قاجار را
عمیقا به فکر
فرو برد.
عباس
میراز، نائب
السلطنه
قاجاریه که
سالهای
طولانی را
بعنوان یک
سرباز قهرمان
و در نقش یک
فرمانده بی
بدیل در
جنگهای مذکور
سپری کرده
بود خط شکن
مبارزه با
جهل، خرافه و
استبداد
درممالک
محروسه شد. به
این ترتیب
تحت مدیریت
داهیانه و
شجاعانه عباس
میرزای
قاجار، ملل و
اقوام ایران
بسرعت به سوی
ترقی ملی
حرکت کردند.
مرگ زودرس و
مشکوک عباس
میرزا، سراسر
امپراطوری
قاجار را در
بهت فرو برد و
فتحعلی شاه
را کوتاه
مدتی بعد، غم
مرگ کرد.
اما
پیشرفتهای
مادی و معنوی
ممالک محروسه
به رغم برخی
از فراز و
نشیبها
همچنان ادامه
داشت و دو
جانشین پی در
پی فتحعلی
شاه یعنی
محمد شاه و
ناصرالدین
شاه همچنان
به اقدامات
اصلاحی عباس
میرزای کبیر،
وفادار بودند.
تا
زمان صدارات
میرزا تقی
خان، معروف
به امیرکبیر
در سراسر
ممالک محروسه
قاجار، از
جانب
دارالخلافه
تهران و یا
دارالسلطنه
تبریز، رفتار
تبعیض آمیز
بخصوصی علیه
اقوام و
ادیان و
مذاهب اعمال
نمی شد. در
دوران
قاجاریه
بلاشک به
زبان اقوام و
فرهنگی ملی
آنها احترام
مشهودی
گذاشته می
شود و
بطورکلی با
دین و مذهب
آنان برخورد
خاصی صورت
نمی گرفت.
بگونه ایکه
در دوران
قاجاریه
همزمان با
ساخت اماکن
مذهبی برای
مسلمین، دهها
کلیسای ارمنی
و کنیسه
کلیمی و
آتشکده
زرتشتی تعمیر
شد. متاسفانه
با شروع
صدرات میرزا
تقی خان،
نبردهای
مذهبی در
ایران آغاز
شد و دهها
هزار تن از پیروان
بهائیت به
دستور مستقیم
امیر کبیر،
طعمه حمله
خونین ارتجاع
گردیدند. به
نحویکه تا
دهها سال بعد
از آن فاجعه و
حتی بنوعی تا
امروز، بیان
هرگونه نظریه
جدید دینی و
مذهبی با انگ
بهائی بودن و
یا بابی شدن
همراه است.
دردوران
سلاطین
قاجاریه؛
ارامنه،
زرتشتیان و
کلیمیان در
نگاه سیاسی
حاکمان تورک
همانند
مسلمین بدیده
احترام
نگریسته می
شدند به گونه
ایکه در خصوص
بدرفتاری
احتمالی با
اقلیتهای
دینی گزارش
مهمی در دست
نیست. اما بی
شک اقلیتهای
دینی از جانب
روحانیون
سیادت طلب،
تحت فشارهای
اجتماعی قرار
داشتند.
در
دوران
ناصرالدین
شاه که از آن
می توان به
عنوان دوره
مدرنیزاسیون
ایران یاد
کرد پایه و
اساس ترقیات
مادی ایران
امروز بنا
نهاده شد و
اقدامات
اصلاحی
متعددی که از
دوران عباس
میرزا آغاز
گردیده بود
با قدرت
بیشتری پی
گرفته شد و
هزاران بنای
عام المنفعه
قاجاری بصورت
مکتبها،
مساجد،
مقابر،
شوارع، پلها،
بازارها،
حمامها،
باغات، پست
خانه، تلگراف
خانه، موزه،...
احداث شد.
عدم
هماهنگی سرعت
ترقیهای
اجتماعی با
گشایشهای
سیاسی سبب
بروز برخی نا
ارامیهای
اجتماعی و
سیاسی در
دوران ناصرالدین
شاه و
مظفرالدین
شاه قاجار شد.
قیام
تنباکو که با
هدایت
بازاریان و
روحانیت
متمایل به
بازار صورت
گرفت در اصل
حرکتی جهت
کندتر شدن
مدرنیزاسیون
در ایران بود.
چراکه بعدها
عین همان
قرار دادی که
ناصرالدین
شاه با
خارجیان بسته
بود توسط رضا
خان با
انگلیسیها
منعقد شد و به
این ترتیب
روند
مدرنیزاسیون
برای دهه ها
متمادی به
تاخیر افتاد
و در نهایت
پیشرفتهای
شبه مدرن و پر
هزینه ای بر
کشور در
دوران پهلوی
تحمیل شد و
توسعه ملی بر
اساس مدلی
کاملا تبعیض
آمیز و نژاد
پرستانه به
اجرا در آمد.
دوران
مظفرالدین
شاه عصر
انفجار
مطبوعاتی است.
دهها نشریه
در داخل و
خارج منتشر
شدند و نظرات
و انتقادات
خود را در
اختیار مردم
قرار دادند.
این امر سبب
جسارت
روشنفکران و
رشد فکری
توده ها
گردید.
اما
حرکتهای
اجتماعی ای
که منجر به
صدور فرمان
مشروطه شد به
حدی سریع و کم
هزینه بود که
می توان دلیل
عمده پیروزی
این حرکات
اجتماعی را
مدیون روحیه
دمکرات و
مردمی
مظفرالدین
شاه قاجار
دانست که به
محض استماع
مطالبات مردم
به آن پاسخ
مثبت داد و
فرمانی به
عظمت فرمان
مشروطیت را
صادر کرد.
فرمانی که
سرنوشت ممالک
محروسه را
تغییر داد و
ایران را
وارد دوران
حکومت قانون،
پارلمانتاریزم
و دمکراسی
نمود.
در
واقع تحت
مجاهدتهای
صادقانه
و موثر
مجاهدان
مشروطه طلب،
مظفرالدین
شاه فرمان
مشروطه را در 14
جمادی
الثانی
سال 1324ه.ق. برابر
با 14 مرداد ماه
1285 ش. صادر کرد و
به این ترتیب
با
شرکت
آزادیخواهان
آذربایجانی
نخستین انجمن
ملی درتبریز
و سپس مجلس
شورا در
تهران
تشکیل
و اولین
قانون اساسی
تاریخ کشور
تدوین شد.اما
شادی این
فتح بزرگ با
شروع
سلطنت
محمد علی شاه
مستبد بسرعت
زایل گردید.در
گذشت
مظفرالدین
شاه و روی کار
آمدن محمدعلی
شاه، پایان
دوران عدل
مظفر بود.
محمدعلی شاه
تحت تاثیر
بیگانگان و
مزدوران
داخلی آنها
به دنبال
نابودی همه
دستاوردهای
مشروطیت بود.
از
خرداد ماه 1387 ،
مردم
آذربایجان
بخصوص با
مشاهده
رفتارهای
متکبرانه و
مشروطه ستیز
محمد علی
شاه، تحت
هدایت انجمن
تبریز به
مبارزه با
استبداد
برخاستند.
آنها با
ارسال
تلگرافهای
روشنگرایانه
متعدد به
سراسر ممالک
محروسه،
خواستار
مقاومت ملی
شدند.
این
شاه خودکامه
که کمر به
نابودی
مشروطیت بسته
بود با یاری
گرفتن ازعمال
دربار،
روحانیت
مرتجع ،
فئودالهای
ستمگر
و همچنین
بیگانگان
هجوم جنون
آمیزی را
علیه مجلس
شورای ملی
بعنوان
برترین
ناموس
آزادیخواهان
تدارک دید.
مقابله جدی
شاه با
مشروطه طلبان
که در تفویض
مقام
صدرات
عظما به امین
السطان، با
گلوله گداخته
شهید عباس
آقا صراف
تبریزی ناکام
مانده
بود
وارد مراحل
جدیدتری
گردید.به این
ترتیب هجمات
مستبدین
مدافع دربار
علیه مبانی
حریت
و عدالت به
حدی وسیع و
شدید شد که
انجمن ملی
تبریز به
نمایندگی از
سراسر ملل
ممالک
محروسه قاجار
در اقدامی
تاریخی، محمد
علیشاه را به
سبب خیانت به
ملت و نقض
عهدو
قسم از سلطنت
سلسله
قاجاریه خلع
کرد!
اما
شاه مخلوع به
پشتوانه
خائنین ،
مرتجعین
و اجانب
همچنان می
غرید.23 جمادی
الاول 1326 ه.ق.
برابر با دوم
تیر ماه
1287 ش.
توپهای
استبداد به
فرمان محمد
علی شاه و
توسط صاحب
منصبان
جنایتکار روس
چون
لیاخوف
و شاپشال
بسوی آشیانه
آزادی و خانه
ملت آتش شد و
صدها تن از
آزادیخواهان
ونمایندگان
مجلس شورای
ملی به شهادت
رسیدند.
تاریخ نبرد
حماسه آفرین
مجاهدان «انجمن
آذربایجانیان
تهران» و نیز
حاجی میرزا
ابراهیم آقا
نماینده
غیرتمند
تبریز را در
مجلس
هرگز فراموش
نخواهد کرد.آنها
تا اخرین
گلوله در
برابر قزاقها
جنگیدند و
شهادت
را
بر اسارت
ترجیح دادند.
ضربه
استبداد علیه
کاخ حریت و
عدالت ، به
قدری سنگین و
خرد
کننده بود که
تا فتح مجدد
تهران ،از
دارالخلافه
هیچ صدایی
شنیده نشد.
سکوت
و
سکون چنان
سراسر ایران
را فرا گرفت
که عمده
مشروطه طلبان
نیز فاتحه
مشروطیت را
برای
همیشه
خواندند!
اما
خصلت حیرت
انگیز تورکها
باردیگر به
منصه ظهور
رسید.آذربایجان
با رشادتی
تمام در اوج
اختناق و در
نهایت
استبداد قیام
کرد و تبریز
به شهر هزار
سنگر معروف
شد. یازدماه
مقاومت بی
نظیر ملی در
تبریز، جهان
را در برابر
شجاعت
آذربایجان به
حیرت انداخت
و حماسه هایی
شگرفتراز
حماسه های
استالینگراد
درجنگ جهانی
دوم و گروزنی
در دهه 90 قرن
بیستم، را در
تاریخ
مبارزات ملی
یک شهر رقم زد.
انجمن
ملی تبریز
بعنوان
دیدبان حقوق
اقوام و ملل
ممالک ایران،
بلافاصله
کمیسیون
جنگ تشکیل
داد و به این
ترتیب
مجاهدان
آذربایجانی
را فوج فوج
تنویر، متشکل
و
تجهیز کرد و
در راس آنها
بزرگانی چون
ستارخان و
باقرخان و
حسین خان را
قرار
داد.استبداد
که از خیزش
سریع و قوی
آذربایجان
شگفتزده شده
بود مکررا
قشونهای
بزرگی
را
به فرماندهی
افرادی چون
عین الدوله و
ارشد الدوله
برای سرکوب
مجاهدان
روانه
آذربایجان
و تبریز کرد.
محمد علی شاه
همچنین از
یکسو از درون
آذربایجان
مستبدین خون
خواری
چون صمدخان
شجاع
الدوله،اقبال
السلطنه
ماکویی، رحیم
خان نصرت
السلطان و
میر
هاشم
دوچی را علیه
حریت طلبان
تبریز و
آذربایجان
بسیج کرد و از
سوی دیگر از
روحانیون
درباری فتوای
ارتداد
مشروطه
خواهان را
دریافت نمود.
تبریز
علی رغم قرار
گرفتن
در محاصره
کامل و تنگ،
نزدیک به
یکسال
مقاومتی خارق
العاده از
خود نشان می
دهد.
آذربایجان هم
با استبداد
می جنگد و هم
با گرسنگی
تحمیلی. .
آنها
درراستای
نجات
ملت ،جهت سد
جوع ، خوردن
گیاهان خشک
را بر اغذیه
سفره های
رنگین
مستبدین
ترجیح
می
دهند.
...و
به این صورت
است که
مقاومت آنان
تاریخ و جهان
را تکان می
دهد!
اخبار
پایداری
افسانه ای
مجاهدان جان
برکف این شهر
مرزهای جهان
را در می
نوردد.
بگونه ایکه
علمای مترقی
و مجتهدین
وارسته نجف و
کربلا بارها
در فتاوی خود
قیام
آذربایجان را
قیامی الهی
می نامند و
مشاهیر و
مطبوعات
فرانسه به
ستارخان لقب
گاریبالدی
مشرق زمین را
میدهند.
بریگادهای
بین المللی
برای کمک به
مجاهدان
جانفشان
تبریز
از
قفقاز،عثمانی
و اروپا ،
فارغ از
تعلقات نژادی
و دینی راهی
دارالسلطنه
می
شوند.
شور آزادی
خواهی حتی
خارجیان مقیم
تبریز را نیز
بر می خیزاند.
مستر هووارد(
خان)
باسکرویل
آمریکایی در
سنگر مجاهدان
تبریز به
شهادت میرسد
و به این
ترتیب به
نمادی
برای مجاهدان
جهان وطن
بریگادهای
بین المللی
تبدیل می شود.
اکنون
سال 1287
شمسی
است!
تمام
تبریز تبدیل
به میدان
نبرد شده است.لحظاتی
فرا می رسد که
از شدت
هجوم
قشون لمپن
استبداد، حتی
گرد آزادی
نام آوری چون
باقرخان
سالار ملی
نیز آماده
پذیرفتن
شکست می شود!
اما
ستارخان درست
در لحظه ای که
مرگ همچون
دشنه ای
بسرعت
بسوی
او می آید
پیشنهاد امان
کنسول روس را
رد می کند و با
صلابتی که از 10
هزار سال
تاریخ
مقاومت و
شجاعت و غیرت
آذربایجانیان
نشات می گیرد
مردانه می
گوید: «من
میخواهم هفت
دولت تحت
بیرق امیر
المومنین و
آذربایجان
رود. من هرگز
زیر بیرق
بیگانه
نمی
روم» .
پس
او آزاد می
ماند تا
تبریز،
آذربایجان
،ایران ،
مشرق زمین و
بلکه
سراسر
جهان را
مصداق شجاعت
و صلابت گردد.
در
این مبارزه
عظیم و
سرنوشت
ساز،ستارخان
و باقر خان
تنها نبودند.
بی شک تمام
آذربایجان و
همه
آزادیخواهان
ایران با
آنان
بودند و
همراه سردار
و سالار خود
در جبهه ها ی
شرف و فتوت می
جنگیدند.
شهید
علی
مسیو،شهید
ابوالقاسم
ضیاء
العلماء،
شهید شیخ
سلیم،شهید
ثقه الاسلام
تبریزی، شهید
علی
محمد خان
ترتبیت،شهید
حیدر خان
عمواوغلی،
شهید خانم
تئللی زری،
شهید سعید
سلماسی،
شهید حسین
خان باغبان(ائل
اوغلو)، شهید
باباخان
اردبیلی،شهید
نورالله خان
یکانی،
شهیدحاج علی
دوا
فروش،شهید
مشهدی
عباسعلی قند
فروش، شهید
ایلدیریم
توپچی
باشی،شهید
یوسف خان
حوکماوارلی،
شهید محمد
آقاخان
نجار،شهید
میرزا محمد
سلماسی،شهید
شیخ
محمد
خیابانی، حاج
مهدی کوزه
کنانی(ابو
المله)،حاج
سید حسین شام
غازانی (عدل
الملک)،اجلال
الملک، زین
العابدین تقی
اوف، میرزا
حسین واعظ... و
صدها تن دیگر
از
جمله
مجاهدان و
حریت طلبان
شهیری بودند
که در
پیشاپیش همه
آزادیخواهان
ایران اعم از
تهران،اصفهان
،شیراز و یا
رشت برای
آزادی عموم
اقوام و ملل
ایران از
چنگال
استبداد
می
کوشیدند.
دایره
ی نائره ی این
قیام عظیم
حریت طلبانه
و عدالت
خواهانه به
حدی گسترده،
شجاعانه
و شهادت
طلبانه بود
که نام
بسیاری از
زنان و مردان
مبارزه این
قیام، همچون
نام الهه ها و
اله ها ابدی
خواهد شد.
شکوه
مبارزه
آذربایجان در
برابر
استبداد سیاه
و بی رحم محمد
علیشاه،
حتی
ملل مسلمان و
غیر مسلمان
ترکستان و
قفقازیه تحت
سلطه تزارها
را نیز به وجد
می
اورد.پس
امپراطور
روسیه برای
ممانعت از
سرایت شعله
های حریت
طلبی به شمال
ارس و شرق خزر
به تکاپو می
افتد. قشون تا
بن دندان
مسلح تزاری
در ماه آوریل
سال 1909 م. از
ایروان
و تفلیس راهی
آذربایجان می
شود تا شعله
های رستاخیز
ملت
آذربایجان و
اهالی
تبریز
را در اودلار
یوردو (سرزمین
آتشها)خاموش
کند.
دارهای
ظالمانه ای
که در
عاشورای
محزون سال 1330 ه.ق
در تبریز
توسط روسهای
اشغالگر برای
اعدام بهترین
و
صادقترین
فرزندان
آذربایجان
افراشته می
شود هرگز از
یاد و خاطره
ملت مسلمان
آذربایجان
پاک نخواهد
شد.
اینجا
است که انجمن
ملی تبریز
برای ممانعت
از اشغال
آذربایجان
جنوبی توسط
سالداتهای
روس، بناچار
در اقدامی
استراتژیک
فرمان آتش بس
صادر
می
کند. ولی مگر
طنین نافذ
حماسه تاریخی
آذربایجان و
تبریز را می
توان مهار
کرد!؟
قیام
آذربایجان و
مقاومت تبریز
سراسر ایران
را به وجد
آورده بود.
بعد از
اطلاع
عموم اقوام و
ملل ایران از
عظمت
رشادتهای
تُرکمردان و
زنان خطه
آذربایجان،سراسر
ایران تبدیل
به کانونهای
مقاومت شد.
دراین میان
متاسفانه به
دلیل
زمین
گیر شدن
مجاهدان
مسلمان و
صادق و دانای
آذربایجان
،ناگهان
یپرمها،اسعدها
و
سپهدار
ها با تجمیع
قشونی عمدتا
از میان
افراطیون و
اراذل
داشناک،
طوایف و
عشایر در
24 جمادی
الثانی سال 1327ه.ق
برابر با 8
تیرماه سال 1288 ش.
وارد تهران
می شوند و
پس
از خلع محمد
علیشاه که از
وی بعد از
مجاهدتهای
دلیرانه
آذربایجان
مترسکی بیش
باقی
نمانده بود
حریصانه
اقدام به
تقسیم منابع
و مناصب
میکنند و به
این ترتیب
بدنبال
سقوط استبداد
سنگین محمد
علیشاه،
استبداد
ننگین ابن
الوقتها بر
سراسر ممالک
محروسه
قاجار مستولی
می شود!
اگرچه
ستارخان
وباقرخان و
دیگر مجاهدان
خداجوی
مشروطه
به هنگام
عزیمت به
دارالخلافه
شاهد برگزاری
یکی از
گسترده ترین
و باشکوهترین
استقبالهای
مردمی تاریخ
ایران در طول
مسیر حرکت
خود می شوند
اما کوتاه
مدتی پس از
اقامت
در تهران
،بدنبال
احساس خطر
حاکمان
نوکیسه و ضد
مردمی از
غیرت و حریت
ترکمردان
مجاهد
آذربایجان
،قتل عام
منفور پارک
اتابک در سي
ام رجب سال ۱۳۲۸
هجري
قمري
تدارک دیده
می شود.در این
حادثه مشئوم
به تیر
مستقیم یپرم
ارمنی،
ستارخان ،
این
سمبل قیام و
آزادی ایران،
از ناحیه پا
به شدت مجروح
می شود،دهها
تن از
مجاهدان
غیور
آذربایجانی
به شهادت می
رسند و صدها
تن دیگر
مظلومانه به
اسارت ارامنه
و اراذل
می
روند!
بی
شک ظلمی که در
پارک اتابک
علیه سردار
غریب
آذربایجان و
نیز هم
سنگران
باوفایش
بوقوع پیوست
تیر خلاصی
بود که از
جانب اجامر و
اوباش بر
آرمانهای
والای
حریت طلبانه
و
عدالتخواهانه
ملل مسلمان
ایران بخصوص
آذربایجان
شلیک
شد!
سرانجام
بدنبال ناسور
شدن زخم پای
حریت، روز
هشتم ذي
الحجه سال ۱۳۳۲
ه.ق
مطابق
با روز سه
شنبه ۲۵
آبان ماه سال ۱۲۹۳
ش. حیات مملو
از جوانمردی
و مبارزه
سردار
غریب
آذربایجان به
سر رسید و او
دور از مام
عزیز وطن، در
گوشه اي از
شهر
مهمان
کش تهران، در
حالي كه بيش
از چهل و هشت
سال از زندگی
سرشار از
مجاهدتش
نگذشته
بود
بسوی حضرت حق
رجعت کرد و
ملت
آذربایجان،
مجاهدان
واقعی ایران
و
آزادیخواهان
سراسر
جهان را به
شدت محزون و
مایوس نمود.
به این ترتیب
شمس وجود
نازنین
ستارخان
در
غربتی جانگزا
غروب کرد تا
مگر روزی
دیگر خورشیدی
درخشانتر
ازآذربایجان
طلوع
کند
شهادت
ستارخان و
دیگر مجاهدان
جان برکف
آذربایجانی
به دست
مدعیان
دغلباز
آزادی
در تهران
جنایت سنگین
و ننگینی است
که هرگز بر
مسببان وقت و
مدافعان
کنونی آن
بخشیده
نخواهد شد!
اما
شلیک تیرهای
زهرآگین
همپالگیهای
قاتلان سردار
و سالار ملی
و
دیگر مجاهدان
آزاده
آذربایجانی،در
عصر ما
همچنان بسوی
ملت ستارخان
ادامه
دارد.اکنون
به رغم گذشت 90
سال از آن
جنایتهای
دهشتناک و
وحشتناک ،
پان
آریانیسم
که خود را
وارث حکومت
سپهدارها،
اسعدها و
یپرمها می
داند هنوز
مجدانه در
صدد
است تا با
ارایه اسنادی
دروغی و
تحلیلهای شرم
آور و نیز
وارد آوردن
اتهاماتی از
قبیل
تجزیه طلبی و
وابستگی به
مبارزان
مشروطه، نقش
بی مانند
مجاهدان حق
پرست
آذربایجانی
و نیز اهداف
متعالی آنان
را در راه
آزادی ،
استقلال و
سرافرازی
عموم
اقوام
و ملل ایران
به هر نحو
ممکن منکر
شود و تاریخی
منحرف، مجعول
و در یک کلمه
«شیطانی»
را برای
نسلهای جویای
هویت و
افتخار ایران
امروز عرضه
کند.
در
مقابل عظمت و
بزرگی نهضت
مشروطیت و
قیام
آذربایجان،
شیاطینی نیز
بودند که
بدترین ضربه
ها را به روند
انقلاب
وهمچنین به
سرنوشت آن
وارد کردند.جانیان
و خائنان و
مستبدینی چون
عین الدوله،
شیخ فضل الله
نوری، یپرم
ارمنی،
صمدخان شجاع
الدوله،
صمصام
السلطنه،
سردار اسعد
بختیاری،
وثوق الدوله،
قوام
السلطنه،
ولیخان
تنکابنی،
امام جمعه
تبریز... فقط
وفقط به
منافع شخصی
خود می
اندیشیدند.
اینان یا
کاملا رودررو
با نهضت
مشروطه بودند
و یا
منافقانه
دایه
مهربانتر از
مادر شده
بودند.
عجیبتر
اینکه در حال
حاضر حاکمیت
کنونی تهران
و نیروهای
شوونیزم فارس
در تلاشند تا
این شیاطین
دوران
مشروطیت را
به نام فرشته
هایی نجات
بخش غسل
تعمید دهند.
آنها سعی
وافر دارند
تا آذربایجان
این مادر
راستین
مشروطیت را
در تاریخ
سربه نیست
کنند و
فواحشی را به
نام مادر
مشروطه
جایگزین مادر
مشروطه کنند!
اما
آنان هرگز
موفق نخواهند
شد. چون
آذربایجان
همچنان در
قیام و
انقلاب است و
هرگز تسلیم
دروغ و جهل و
تحریف نخواهد
شد. طی خرداد
ماه گذشته
جهان بوضوح
مشاهده کرده
که چگونه ملت
کبیر
آذربایجان
جنوبی در
یکصدمین
سالگرد
انقلاب حریت
طلبانه
مشروطیت،
مبادرت به
انقلاب عدالت
طلبانه هویت
خود کرد!
آخرین
جمع بندی از
روزشمار
سلسله
قیامهای ضد
آپارتاید ملت
آذربایجان
-
22 اردیبهشت
ماه 1385: مقارن با
جشن رسمیت
زبان تورکی
در دنیای
تورک، متن و
کاریکاتور
بسیار اهانت
آمیز روزنامه
دولتی ایران
علیه زبان
تورکی در
مقاله ای با
عنوان «چه
کنیم که
سوسکها
سوسکمان
نکنند» در
صفحه کودک و
نوجوان ایران
جمعه منتشر
شد، با
انتشار خبر
این اهانت
مهوع و تکرار
مجدد آن در
هفته بعد و
عدم عذرخواهی
مسئولین
دولتی از این
توهین شرم
آور،
آذربایجان
ساعت به ساعت
به قیام
نزدیکتر شد.
چند
روز بعد به
رغم تلاشهای
خفت بار برخی
از نمایندگان
مجلس،
قیامهای
متحد، وسیع،
آتشین، خونین
و متعددی در
سراسرمناطق
تورک نشین
ایران و
بخصوص
آذربایجان به
وقوع پیوست.
متعاقب اهانت
نفرت انگیز
روزنامه
ایران، حجم و
شدت قیامهای
مناطق تورک
نشین، به حدی
خارق العاده
بو