نوشته بودم مشروطه دارد به اصفهان کوچ ميکند ٫ اينهم يک دليل: اصفهاني‌ها براي دفاع از مشروطه، سرباز تربيت مي‌کردند

در روزهايي که به يکصدمين سالگرد انقلاب مشروطيت نزديک ميشويم ٫ تحريفگران تاريخي سعي در کتمان حقايق و مخدوش کردن چهره آذربايجان دارند*

 

مقالات دروغ (که مملو از اهانتهاي مخصوص فرهنگ فارس هستند) چاپ شده در بوقهاي شوونيستي حکايت از طرحي بس عظيم دارد. اين مقالات ابتدا در سطح محدود و با حمله به اصل مشروطه آغاز ميشود. سپس به لجن پراکني بر عليه آذربايجانيان که بانيان ٫ صاحبان و مبارزان واقعي مشروطه هستند ادامه ميدهند. مرحله بعدي آماده کردن اذهان عمومي در قبول اصفهان به عنوان وصي و مرکز مشروطه ميباشد و سپس اعلام وراثت آن اين طرح را به موفقيت خواهد رساند. يعني با وضعيتي که امروزه تبريز دارد و با ظاهري که براي اصفهان ساخته اند هر فرد کوري نيز اصفهان را پيشرو ندنيت و آزادي خواهد انگاشت.

و در آنموقع است که اصفهان خواهد شد پايتخت اسلامي دموکراتيک و باستاني ايران! **

 

هزينه هاي هنگفتي که در مرمت آثار نه چندان تاريخي فارسستان ميکنند و نيز کارهاي شناساندن تخت جمشيددر سطح بين المللي بايستي به ما گوشزد کند که آذربايجان از همه سو با خطر مواجه است. آذربايجاني که قلب منطقه و مرکز اين دايره است.

آذربايجان قلب قلب زمين است (Heart of Heart land) و اين سرزمين خانه اجدادي ماست. ولي افسوس که اين اهميت و تاريخ زير سايه شوونيسم رنگ ميبازد و جاي خود را به کويرستان تقلبي ميدهد.

 

برنده آن است که قدرت دارد. مسلح شدن تنها به معني جنگ تن به تن نيست. البته اين عقيده نامناسبي نيست که عده اي بخواهند نيروي ويژه مقاومت تشکيل دهند. هر ملتي براي محافظت از خود ناگزير از داشتن ارتش و سلاح است . اکنون ما با يک کشوري طرف هستيم که از همه چيز به نفع خود استفاده ميکند. کشوري که داراي ۳ نيروي مسلح (مخالف با يکديگر) و فرماندهي يک فرد خداخوانده و ديوانه مذهبي ٫ چگونه ميتواند مکان مناسبي براي زندگي قانوني باشد؟ دفاع حق مسلم ماست و در مواقعي حمله پيشگيرنده دفاع محسوب ميشود.

 

امروزه بايستي دانش خود را در همه زمينه ها بالا ببريم و مهمتر اينکه اين دانش را بصورت آذربايجاني پرورش دهيم نه به صورت فارسي ! امروزه استفاده ما اززبان فارسي ميتواند نياز روز معني پيدا کند ولي اينکار بايستي آهسته آهسته از فرهنگ غني ما زدوده شود. آموختن زبان به اختيار است نه به اجبار.

آقاي آيدين تبريزي در مقاله اي نوشته اند که بايستي با زبان فارسي در نشريات سراسري بنويسيم و اشاره کرده اند که بايستي براي خوش آيند آنها از برخي کلمات ياجملات استفاده نکنيم ! فايده اينکار چه ميتواند باشد جز خودسانسوري و تخريب چندبرابر زبان خودمان؟ رساندن فرياد حق خواهي آذربايجان به گوش جهانيان تنها بايد از دو راه باشد

۱- زبان مادريمان ؛ ۲- زبان بين المللي علم امروز.

بهتر است به جاي غني ساختن زبان فارسي ٫ به يادگيري زبان علم پرداخته و به فکر پربار ساختن زبان ۱۰۰ سال بريده شده خودمان باشيم. اهميت آموزش و استفاده از زبان آذربايجاني در اين مرحله بساير پراهميت مينمايد. بهتر است نويسندگان ٫ روزنامه نگاران و انديشمندان آذربايجاني به زبان خود نوشتن را تمرين کنند. فردا دير است. يک کلمه که به زبان خود ما نوشته ميشود در تاريخ ما و به نام ما ثبت خواهد شد.

 

چرا بايستي اهميت مشروطه برايمان پنهان مانده باشد؟

 

خانه مشروطيت در آذربايجان است ولي در هيچ سازمان بين المللي نماينده اي براي ثبت و نگهداري آن نداريم. مشروطه جايگاه اوليه اش آذربايجان است ولي هيئت برگزاري مراسم ساليانه آن قدرت و کارآيي لازمه را ندارد. امروزه يکي از مهمترين وظايف ما شناساسيي ٫ حفظ و شناساندن آثار با ارزش و تاريخي آذربايجان است. همچنانچه بارها نوشته ام ما بايستي در جبهات مختلفي مبارزه کنيم.

 

ارک ما که سمبل آذربايجان است در حال تخريب عمدي است. جنگلهاي باغميشه که از سوي يکي از فعالان (اسمشان را فراموش کرده ام) بعنوان ريه تبريز ناميده شده بود از بين ميرود. مراکز تفريحي ساخته نشده در اردبيل و اروميه توقيف ميشوند. صنايع دستي آذربايجان با پلاستيک تعويض ميشوند ٫ فرش آذربايجان که به اشتباه پرشين کارپت نام گرفته است محصول آذربايجان است اما بيشترين شرکتهاي فرش ماشيني نيز در آذربايجان ساخته ميشوند ! آيا اهدافي در پشت پرده طراحي نميشوند؟

 

در مقابل بياييد به مراسم تعمير ايوانهاي کاروانسراي ۸۰ ساله در يزد ٫ به مبارزه حفظ دورنماي ميداني در اصفهان ٫ به شخم زدن و کاشت درخت در شوره زارهاي کوير ٫ به ساخت پارکهاي آبي و مراکز تفريحي مدرن در شيراز ٫ به ساخت کارخانه هاي صنعتي پيشرفته در کرمان ٫ به ساخت نيروگاههاي اتمي در فارسستان ٫ به هزينه نگهداري تخت جمشيد (که اسلام واقعي با آن مخالف است ولي اسلام آريايي آنرا پاس ميدارد( هزاران هزار خيانت ديگر نيز نظري بيافکنيم.

 

اينها نمونه هايي از تبعيض در مديريت شهري بين مناطق آذربايجان و فارسستان هستند. تفاوتها به مراتب بيشتر و گسترده تر است. با نگاهي به ۵۰ سال گذشته ميتوان به سادگي دريافت که با پيشرفت روزافزون تکنولوژي و شهرنشيني ٫ آذربايجان مجبور شده است تا سير نزولي طي کند.

آمار و ارقام حاکي از آن است که آذربايجان رفته رفته تحليل ميرود. متلاشي ميشود و از قدرت و اصالت تاريخيش کاسته ميشود. آذربايجان داراي بهترين و ارزنده ترين ثروتهاي طبيعي است. آذربايجان ميتواند با درآمد خود صد بار بهتر به شهروندانش خدمات ارائه دهد.

مالياتي که آذربايجان پرداخت ميکند برابر با ۸۰ درصد مخارج آن است ٫ ۲۰ درصد باقيمانده را چگونه نميتوان از اينهمه ثروت تامين نمود؟ اينها داستانهاي شاهنامه است که آذربايجان نميتواند خود را اداره کند. اينها دروغهاي ترساننده اي هستند که قدرت عمل را از مديران دلسوز آذربايجاني ميگيرند.

 

دلگرمي ملت آذربايجان به چه است؟ به رژيم فاشيست ايران؟ به مديران و نمايندگان مجلس فرمايشي که حتي زاده آذربايجان نيز نميباشند؟ به سياستهاي خائنانه خودفروختگان؟

و

يا به فعالان دلسوز و قدرت بي اندازه خود؟

 

بياييد دست در دست هم اين سيستم نابرابر را از ميان برداريم. ملتهاي ديگر به فکر خود هستند ٫ ما غصه آنها را نخوريم. اگر ما بتوانيم خود را از مخمصه اي که در آن هستيم نجات دهيم ٫ خوشا به حال ما.

 

فرزندان ستارخان نبايستي به فارسي به فعالان آذرايجان توهين کنند. نوادگان ستارخان نبايستي خود را مترسک شوونيسم کنند. آنهايي که دم از دموکراسي ميزنند کجايند تا ببينند جوانان ما در زندانهاي قرون وسطايي رژيم فاشيست اسلامي گرفتارند. کجايند آنهايي که براي گم شدن گربه ايران خانم اشک ميريزند ولي از مرگ آذربايجان ککشان هم نميگزد.

هنوز سخنان زهرآگين زيبا نادري در گوشهايم سنگيني ميکند. او که خود را نوه ستارخان ميداند ٫ به آذربايجان و آذربايجاني توهين ميکند ٫ با ميکروفون فارس و به زبان فارسي به فرزندان آذربايجاني ستارخان توهين ميکند! چگونه ميتوان اينها را برتافت؟

 

تا به امروز خيلي ديديم و شنيديم. هر چه بود براي برتر و بهتر نشاندادن آرياييان بوده است. عصر ارتباطات باعث پيشرفت ما ميشود اگر بتوانيم از آن استفاده کنيم. ميتوان حتي به مردم عادي نيز درس واقعي آموخت. ميتوان به زبان خود و براي خود داستانها نوشت. ميتوان شعرهاي آذربايجاني را در گوشهاي فرزندان خود زمزمه کرد.

 

ميتوان آذربايجان را آذربايجان نگهداشت

 

مسعود انتظار

۰۲/۰۸/۲۰۰۶

گلاسگو

 

  http://www.jjtvn.ir/display_full.aspx?data_id=2964 *نشريه جام جم (بعد از انتشار مقاله در روزنامه شرق که موجب اعتراض سطحي آذربايجانيان شده بود ٫ جام جم همان مقاله را براي مخاطبان بيشتري نشر کرد. اگر در زمان مناسب اقدام شود ميتوانيم جلوي انتشار اين اراجيف را در سطح وسيعتر سد کنيم و از تحريف آگاهانه تاريخ به نفع شوونيسم جلوگيري نماييم. البته بعد از نوشتن اعتراضيه از سوي من به جام جم و مقاله کوتاهي که در سايتهاي آذربايجاني منتشر شد ٫ متن خبر را تغییر داده و بخشهایی که به ستارخان تهمت دزدی ٫ غارتگري ,خلافکاري ٫ آدمکشي و لاتي زده بودند را پاک کرده اند. آنها بدين قدر غير مسئول هستند که مقالات ديگران را نيز دستکاري ميکنند که اينکار بدور از شان انتشاراتي است(

http://www.chn.ir/news/?section=2&id=33117

 

 ** بخشهايي از مصاحبه با محمدرضا عسكراني:

 

 - در پاسخ به اين پرسش كه چرا نقش اصفهان كمتر از تهران و تبريز در انقلاب مشروطه مورد توجه قرار گرفته است ?

گفت: ‌اين سوال خود من هم هست. از سال‌ها قبل كه كار بر روي نقش مردم اصفهان در انقلاب مشروطه را آغاز كردم، با همين پرسش مواجه بوده‌ام.

 

 - آيا در ناديده گرفته شدن نقش اصفهان در كتاب‌هاي تاريخي عمدي در كار بوده است?

گفت: من دليلي جز پايتخت بودن تهران براي اين مساله قائل نيستم. اگر چنين ديدگاهي هم مطرح مي‌شود، به نظر من يك جانبه به موضوع مي‌نگرد.

 

 -  مشروطيت ما در مجموع درست شناخته نشده و ناشناخته ماندن نقش اصفهان در انقلاب مشروطه نيز جزئي از اين جريان است

 

 - متاسفانه در اصفهان اين كار صورت نگرفته است .تبريز كسي مانند كسروي را داشت كه تاريخ مشروطه را بنويسد اما در اصفهان چنين كسي وجود نداشت.

 

 - در جريان مشروطيت اصفهان با طيف‌هاي متفاوت افراد مواجه هستيم و بيوت روحاني متفاوتي در اصفهان وجود دارند كه در ميان آنها آقايان مسجدشاهي‌كه همان خاندان نجفي هستند، بيشتر مشهورند.

 

 - مشروطيت يك مفهوم كاملا شهري است و ايلات داراي آن تفكر تمدني نبودند كه بخواهند مشروطيت را ايجاد كنند. مي توان با اطمينان گفت كه حركت اصلي مشروطيت در شهر اصفهان و توسط انديشمندان و روحانيون آغاز شده است. اما در عين حال ايلات و عشاير در تمام طول تاريخ

داراي نيروي نظامي بسيار قدرتمندي بوده‌اند و شهري‌ها براي رسيدن به مقاصد سياسي خود از نيروي نظامي آنها كمك گرفته‌اند. عشاير بختياري نيز روابط نزديكي با روحانيت اصفهان داشته‌اند و تحت تاثير آنان بوده‌اند.

 

 - وي درباره پايان‌نامه‌هاي مرتبط با انقلاب مشروطه نيز گفت:‌ دانشگاههاي ما كه بايد دانشجويان را به ارائه پايان‌نامه‌هايي درباره تاريخ‌هاي محلي تشويق كنند، متاسفانه اين كار را انجام نمي‌دهند بنابراين دانشجويان موضوعات كلي را براي پايان‌نامه‌هاي خود برمي گزينندكه كار بر روي آنها با توجه به وجود منابع متعدد،‌ آسان‌تر از رفتن به سراغ نقش شهرهايي است كه منابع كمي درباره آنها وجود دارد و بايد اطلاعات مربوط به آنها را به زحمت به دست آورد.

 

 -  درباره نقش اصفهان در انقلاب مشروطه بيشتر به جنبش وطن‌پرستانه بختياري‌ها اشاره شده است ولي كمتر منبعي به مردم اصفهان اشاره دارد. از زماني كه به فكر تعيين اين نقش در انقلاب مشروطه افتاده‌ام، تا كنون 10  سال مي‌گذرد. اما همچنان معتقدم كه سهم مردم اصفهان در نهضت آزادي‌خواهانه و قانونگرايانه مشروطيت بسيار كم مورد توجه قرار گرفته است.

 

----------

توضيح نويسنده: البته نميشود سهم شهرهاي ديگر و يا قوميتهاي فارس را در انقلاب مشرويه ناديده گرفت ولي هدف اين مقاله آشکار ساختن اهداف پليد و مزورانه آنهايي است که براي از بين بردن ردپاي سياسي ٫ فرهنگي و اقتصادي آذربايجان به هر رذالتي متوسل ميشوند.