اکبر گنجی و
انتظار
حرکت ملی
ترکهای ایران
- آیدین تورک
اکبر
گنجی پس از
آزادی از
زندان و آغاز
سفرهای خارجی
به کشورهای
اروپایی و
آمریکا ، و
اعتصاب سه
روزه ای که
برای آزادی
زندانیان
سیاسی با نماد
قرار دادن سه
تن از آزدایخواهان
جمهوری
اسلامی : موسوی
خوئینی و
رامین
جهانبگلو و
اصانلو حرکت
انقلابی و
جدیدی را پایه
گذاری کرده
است که هیچ
انسان
آزادمنش
ایرانی نمی
تواند بی توجه
از کنار آن
بگذرد.
هر
چند که گنجی در
این راه دست
تنهاست و یا
حدااقل می
توان گفت
بسیاری از
اصلاح طلبان
دیروزی کشور
توان و جسارت
حمایت از
ایشان را
ندارند، اما
به هر حال از
نقاط دور و
نزدیک
حامیانی برای
خود دارد و
هر چند که فضا
برای کل مردم
ایران و
روشنفکران
آنچنان بسته
است که میدان
اظهار وجود و
واکنش را
ندارند، اما
این حرکت گنجی
مورد ستایش
اکثر مردم
ایران و تمام
آزادیخواهان
جهان چه به شکل
پنهانی و چه
آشکار قرار
گرفته است.
بی
شک
آزایخواهان
آذربایجان
نیز نمی
توانند بی
توجه از کنار
حرکت انقلابی
و جسورانه
گنجی بگذرند.
اما در عین حال
مردم
آذربایجان در
جهت مبارزات
حق طلبانه و
ملی خود
توقعاتی از
چهره های ملی
دارند که عدم
توجه به آنها
از سوی
مبارزانی چون
گنجی که داعیه
دفاع از حقوق
اقوام را نیز
دارند برای
ترکهای ایران
هرگز قابل
قبول نیست.
اکبر گنجی در
قسمت دوم
ماده چهار
بند یک
مانیفست
جمهوری خواهی
نظرات مترقی
ای در مورد
اقلیتهای
قومی و مذهبی
ارائه کرده که
بیان آنها در
داخل کشور
از سوی
شخصیتی که
متعلق به گروه
حائز اکثریت
ایران است
بسیار
ارزشمند و
قابل توجه می
باشد. و ی می
گوید:
«تفاوتهای
قومی در ايران
و رفتارهای
تبعيضآميز
نظام با آنها،
واقعيتی
انكارناكردنی
است. سنّيها
بسيار كمتر از
شيعيان،
كردها و اعراب
نيز بسيار
كمتر از فارسها
در نظام
سياسی نقش
دارند. مناصب
حكومتی به
نحو بسيار
تبعيضآميز
به نفع
شيعيان و
فارسزبانها
تقسيم شده
است. استانها
از نظر وضعيت
اقتصادی، تفاوت
چشمگيری با
يكديگر دارند.
همه اينها
ناشی از
سياستهای غلط
زمامداران
مركزنشين
است.
ولی
هيچ جنبش
مطرح جداييطلبانه
داخلی وجود
ندارد كه
خواهان
جدايی مناطق
خاصی از ايران
باشد. نخبگان
اقوام مختلف،
به دنبال
رفع تبعيض و
مشاركت
عادلانه در
نظام سياسياند.
فدراليسم در
چارچوب يك
نظام
دموكراتيك،
حداكثر
درخواستی است
كه امكان
تحقق عملی
دارد و
دموكراتها از
آن حمايت ميكنند.»
اکبر
گنجی که معتقد
است خواستهای
اقوام ایرانی
در جهت ر فع
تبعیض و
مشارکت
عادلانه در
نظام سیاسی
کشور هستند،
براستی بر
نقطه درستی
انگشت گذاشته
اند . اما
انتظار مردم
آذربایجان
این بود که
حدااقل در
حرکات سیاسی
خود نیز عملا
حمایت خود را
از منافع و
مطالبات
اقوام نشان
دهند و فکر
نکنند که
ایران تنها
متعلق به چند
نفر مرکز نشین
فارس است که
می توانند به
راحتی صدای
خود را به گوش
جهانیان
برسانند.
آیا
اکبر گنجی که
حتی به نوعی به
تایید حکومت
فدرالی در
ایران
پرداخته نمی
توانست یکی از
زندانیان
سیاسی
آذربایجان را
نیز که
در میان آنها
چندین شخصیت
سیاسی و
فرهنگی و
روزنامه
نگار مطرح
دیده می شود،
در لیست
سمبولیک خود
قرار دهد که به
آن طریق نه
تنها از حمایت
40% مردم ترک
زبان ایران
برخوردار شود
بلکه در میان
تمام اقوام به
عنوان چهره ای
ملی و دموکرات
پایگاه
مستحکمی برای
خود ایجاد کند.
متاسفانه
تا کنون مرکز
نشینان و
آنهایی که با
شعارهای
اصلاح طلبانه
بیشترین آرای
اقوام را به
خود اختصاص
داده بودند
تنها در شعار
به مطالبات
قومیتها
پرداخته و در
عمل نه جسارت
و نه اعتقاد حل
مشکل اقوام را
داشتند.
اما
از گنجی
انتظار دیگری
می رود. گنجی
اکنون که در
میان مردم
ایران و
گروههای
سیاسی
مقبولیت و
محبوبیتی
یافته باید
این فرصت را
غنیمت شمرده
برای جذب نظر
تمام قشرها و
گروههای
مردمی و سیاسی
ایران تلاش
کند و اشتباهی
را که اصلاح
طلبان در
چند سال اخیر
انجام داده
اند تکرار
نکند. تاریخ
فرصتها را
تکرار نمی کند
و اکنون
گنجی این فرصت
را دارد که با
قدم برداشتن
در راستای
ایده های خود
که در مانیفست
اول و دوم
جمهوری خواهی
روی آنها صحه
گذاشته در
میان تمام
اقوام ایرانی
و گروههای
آزاد اندیش
سیاسی نقش
محوری ایفاء
کند. گنجی اگر
به رفع تبعیض و
مشارکت
عادلانه و در
نهایت به
حکومت فدرالی
در ایران
اعتقاد کامل
دارد ، براستی
انتظار اقوام
نیز دور
از این نیست و
اقوام
ایرانی
مخصوصا
ترکهای ایران
از وی انتظار
دارند که به
زمان خود به
احساسات آنها
پاسخ بدهد،
چرا که فردا که
اعتمادها
از وی سلب شد،
دیگر
برگرداندن
این سرمایه
بزرگ ناممکن
خواهد شد.