قورولتای هفتم قلعه بابک، موفقترین کنگره ملت آذربایجان طی سالهای اخیراست

یک شاهد عینی

!هجوم نظامی به طبیعت و تاریخ

هفتمین قورولتای کبیر قلعه بابک، در مقایسه با سالهای قبل بصورتی متفاوت اما قدرتمندتر برگزار شد.

در این کنگره بزرگ ملی نیزهمچون کنگره های سابق، صدها هزار نفر از تورکهای هویت طلب آذربایجانی و غیر آذربایجانی شرکت کردند و جشن میلاد بابک و نیز چهلم دهها شهید دلاور راه وطن را با شعار احقاق حقوق ملت آذربایجان، آزادی زندانیان سیاسی بخصوص محبوسین سلسله قیامهای ضد اپارتاید ملت آذربایجان و همچنین نفی فاشیزم فارس گرامی داشتند.

تقریبا رژیم جمهوری اسلامی از قورولتای پنجم قلعه بابک در سال 83، اقدام به استقرار دهها هزار نیروی مسلح در محوطه باستانی قلعه بابک کرده تا مانع از تجمع هویت طلبان تورک در این منطقه شود. بی تردید ازیک طرف گسیل دهها هزار نیروی نظامی با ساز و برگ جنگی به منطقه ای که ازنظر زیست محیطی جزء مناطق تحت حفاظت سازمان یونسکو محسوب می شود و از طرف دیگربرخوردار از جنبه منحصربفرد تاریخی است اقدامی کاملا غیر قانونی، ضد ملی و ومخرب می باشد که می باید از طرف نهادها و سازمانهای ذی ربط داخلی و خارجی مورد دقت و اقدام قرار گیرد.

جمهوری اسلامی طی سه سال اخیر اقدامات سرکوبگرانه خود را در قبال زائرین قلعه بابک تشدید کرده است. بگونه ایکه ممنوعیت صعود به قلعه در سال گذشته، امسال تبدیل به ممنوعیت ورود به شهرکلیبر گردیده بود تا مبادا ملت آذربایجان با دیدن قصر جمهور وقلعه بذ با تاریخ و هویت ملی خود آشنا شود، تجدید روحیه کند، از زبان و موسیقی بی نظیر خود دفاع کند و در یک کلام مجددا بر تورک بودن خود با شعاهای هارای هارای من تورکم تاکید کند.

!گشتاپوی آریائی

اگر پارسال در طول مسیر حرکت از تبریز به اهر10 پست ایست و بازرسی مشاهده می شد امسال تعداد این پستها سه برابر شده بود و نحوه برخورد مامورین نیز به مراتب خشنتر.درواقع شونیزم فارس همه توانش را عرضه کرده بود. دهها هزار تن از پرسنا سپاه، نیروی انتظامی، شبه نظامیان بسیج، قوای ارتشی و لباس شخصی ها با یونیفورمهای رنگارگ و سلاحهای خودکار و با انگیزه دریاقت چند سکه بیشتر، ترفیع درجه و یا تشویق مافوق در شهرها، جاده ها ، کوهستانها و جنگلها پراکنده شده بودند و منتظر شکار جوانان هویت طلب و عدالت خواه و حق جو

متوقف کردن خودرو، نشانه گیری با تفنگ به سمت مسافرین، پرسشهای مکرر و اهانت آمیز درخصوص مقصد سفر، بازرسی کامل خودرو و سرنشینان، زدن برچسب ویژه به شیشه، فیلم برداری از چهره ها، رویت اوراق شناسائی، نوشتن شماره وسیله نقلیه...آنهم در تک تک ایستگاهای تفتیش، هر بیننده ای را یاد رفتار نیروهای گشتاپوی المان هیتلری در کشورهای اشغال شده می کند.با رجوع به تاریخ جنگ دوم جهانی بخوبی می توان مشاهده کرد که نیروهای نژاد پرست ژرمن، با برپا کردن پستهای ایست و بازرسی در جاده های کشورهای اشغالی، تعمدا به آزار و اذیت مردم بی پناه می پرداختند تا هم زهره چشمی از خلق بگیرند و هم اینکه نیروهای مقاومت ملی را شناسائی و دستگیر نمایند.

!صدو بیست هزار وسیله نقلیه مشکوک المقصد

منابع سمپات حرکت ملی آذربایجان که دردرون نیروهای مسلح حضور دارند شمار قوای مستقر در طول جاده ها و همچنین منطقه قره داغ علی الخصوص محدوده شهرستانهای کلیبرو اهر را بیشتر از هر سال و بالغ بر 100 هزار نفر می دانند. آنها معتقد بودند که بعد از اتمام جنگ ایران و عراق، حضور چنین نیروئی در یک منطقه در شرایط صلح امری بی سابقه است.

پرواز هلی کوپترها و پرسه زنی گشتهای صحرائی دلیل دیگری از شدت برخورد رژیم آپارتاید با ملت است. آنها به حدی از تجمع ملی قلعه بابک در هراس بودند که حتی کوشیدند تا مانع از حرکت مشتقان به سوی قلعه از بیراهه ها شوند.

همین منابع اذعان می کنند که ازعصر روز چهارشنبه تا ظهر روز جمعه بیش از 120 هزار وسیله نقلیه موتوری(اعم از سواری،باری، مینی بوس، اتوبوس و حتی کامیون) در دو مسیر مشکین شهر- اهر و تبریز- اهربه مقصد کلیبر مشکوک المقصد بوده و برچسب مخصوص نیروی انتظامی را خورده اند.

البته تقریبا هیچکدام از این وسایط نقلیه به رغم اصرار مسافرین، قادر به حضور در کلیبر نشده اند. در واقع حرکت از اهر به سوی کلیبر به هیچ وجه ممکن نبوده و اساسا از دیدید فعالین ضرورتی برای رویارویی با نیروهای تا دندان مسلح شوونیزم فارس نیز وجود نداشت. چراکه هدف اصلی فعالین نشان دادن حضورانبوهف متحد و خستگی ناپذیر خود به رغم همه سرکوبهای چند سال گذشته بخصوص وحشیگریهای خردادماه گذشته بود. سیل وسایط نقلیه به سمت قلعه بابک یعنی تداوم مقاومت و120 هزار وسیله نقلیه یعنی صدها هزار انسان هویت طلب تورک

!کلیبر: شهر ممنوع

تقریبا در سراسر شهرهای آذربایجان نیروهای نظامی مستقر شده و محافظت از مراکز حساس شهری را در دست داشتند. اس ام اس تلفنهای همراه قطع شده بود و باجه های تلفنهای همگانی عموما خارج از فعالیت و مراکز مخابراتی تعطیل شده بودند. در بدو ورود به هر شهر بزرگی می شد متوجه وضعیت امنیتی این شهرها شد. برخی از شهرها همچون تبریز، زنجان، اردبیل، اورمیه، مرند، خوی، مراغه ، مشگین شهر، قوشاچای، نقدئی و میانه ازفضای نظامیتری برخوردار بودند. اما بی تردید اوضاع شهر کلیبر در مقایسه با دیگر شهرها کاملا متفاوت بود.در واقع کلیبر حالت یک اردوگاه نظامی در بسته ای را پیدا کرده بود.تقریبا ورود و خروج به کلیبر ممنوع بود و همه سیستمهای مخابراتی این شهر بمدت 48 ساعت قطع گردیده بود.

دستاوردهای بی نظیر قیام مدنی آذربایجان

بعد از سلسله قیامهای ملی، سراسری و عدالت طلبانه در شهرهای مختلف آذربایجان، رژیم می پنداشت که قادر به سرکوب ملت تورک گردیده است. سرویسهای امنیتی رژیم چند روز مانده به برگزاری مراسم کبیر قلعه بابک،هجوم وسیعی را به فعالین حرکت ملی تدارک دیدند و بسیاری از آنان را بازداشت و حتی تهدید به مرگ کردند

دهها شهید، صدها مجروح و هزاران محبوس دستاور آپارتاید آریائی در مصاف با ملت آذربایجان بود. اما ایا کسی می تواند یک ملت سلحشور، تاریخ ساز و رشید 35 میلیونی را سرکوب کند؟! در چنین شرایطی تحرک فعالان جهت برگزاری قورولتای هفتم قلعه بابک و نیز گرامیداشت چهلم شهدای آذربایجان حکایت از صلابت رای و اراده راسخ هویت طلبان حرکت ملی داشت

حرکت صدها هزار نفری به سوی قصر جمهور و همچنین وقوع قیام مجدد در سولدوز یعنی استمرار مبارزه ملی تا حصول به آرمانهادر طی برگزاری قورولتای اخیر اخبار تحولات آذربایجان، به رغم سانسور نفرت انگیز تریبونهای فارسی زبان داخلی و خارجی در خبرگزاریهای بین المللی منعکس شد و حتی سازمان پیشروئی چون عفو بین الملل بیانیه مطول، دقیق و قاطعی را در دفاع از حق مشروع ملت آذربایجان در برپائی مراسم قلعه بابک، ازادی بی قید و شرط فعالین دربند، پرداخت غرامت به خانواده های شهدا و شکنجه شدگان ... صادر کرد که می توان از آن بعنوان نقطه عطفی در بین المللی شدن مبارزات ملت آذربایجان تلقی کرد.

 

اکنون دیگر همه جای آذربایجان به استواری قلعه بابک است

 

حرکت صدها هزار نفری ملت به سوی قلعه بابک در قوورلتای هفتم، نشانه تعمیق اندیشه های حرکت ملی آذربایجان در بین مردم و عدم مرعوب شدن مبارزان قهرمان تورک بود.قطعا یک قدم پیروزی ملت بی سلاح آذربایجان یعنی 10 قدم عقب نشینی و شکست رژم به شدت مسلح آپارتاید فارس. اکنون دیگر همه آذربایجان قلعه بابک است و همه هویت طلبان بابک. این نائلیت بزرگ به ملت آذربایجان و

دیگر ملل مبارز ایران مبارک باد

به امید آزادی لسانی ها، دمیرچی ها، امانی ها،سونمزها، کامرانی ها، محمد خانی ها، یاشارها، حامدها  و همه عزیزان در بند رژیم آپارتاید


شرح سفر یک گروه مراغه ای  به قلعه

حرکت ما به سوی قلعه از ساعت 5 صبح پنج شنبه 8 تیر آغاز گردید. مصمم بودیم به هر قیمتی خود را به قلعه برسانیم. عشق آذربایجان در رگهایمان جاری است و امید به آذربایجانی بهتر. هنگامی که به ورودی شهر هشترود در حوالی 6 صبح رسیدیم. ماموران تازه کار خود را شروع کرده بودند. بدون مشکلی رد شدیم. گروه 10 نفری ما در 2 ماشین سواری تقسیم شده بود و ما به دنبال هم روان بودیم. اگر چه ماموران به ما گیر ندادند ولی ما به سوی قره­چمن نرفتیم و از راه میانبر هشترود به تیکمه­داش(ائل یولو) به راحتی به آنجا و از آنجا به بستان آباد رفتیم. هنوز ساعات آغازین روز بود که ما در خروجی بستان آباد متوقف شدیم. ماموران بازرسی کردند و مشخصات ما را یادداشت کردند. بدون مشکل خاصی به سمت شهر سراب راه خود را ادامه دادیم. راه دراز بود و صدای غرای اولوسوم اویان آراز آنرا بر ما کوتاه می­کرد. وقتی به سه­راهی دوزدوزان رسیدیم. دیگر حضور ماموران کاملا مشهود بود. دوباره متوقف گشته و تمامی وسایلمان مورد بازرسی قرار گرفت. اکثر ماموران افسر نیروی انتظامی بودند. اگر چه تک و توک افراد بسیجی نیز در بین آنها بود. مشخصات تمامی افراد را پرسیدند و برچسبی بر شیشه ماشین ما زدند. در شهر مهربان صبحانه را خوردیم و پس از کندن برچسبها به راه افتادیم. وقتی به سه راهی هریس رسیدیم، ماموران در آنجا نیز ایستاده بودند. اگر چه اکثر آنان در مسیر تبریز- اهر ایستاده بودند. ولی چندتایی نیز در طرف هریس مستقر شده بودند. اگر چه ماموران توصیه کردند که راه بسته هست و باید بازگردیم ولی اصرار کردیم که برای مراسم درگذشت پسر داییمان در اهر می­رویم و انتهای مسیر ما اهر هست. ماموران اجازه دادند که از آنجا بگذریم. لحظه به لحظه در طول مسیر بر تعداد و حضور ماموران افزوده می­گشت ولی ما به مسیر خود ادامه می­دادیم. نگاهی به گوشیم کردم. دیگر آنتن نمی­داد. اگر چه پیش­بینی کرده بودیم ولی فکر می­کردیم تنها در اطراف کلیبر خطوط تلفن همراه را قطع نمایند. ما برای آنکه بتوانیم خبرهایمان را برسانیم، سیم کارتهای اعتباری آذرسل خریده بودیم که بسیاری از بچه ها گفته بودند. که در اطراف قلعه خط می­دهد ولی خوب ما مطمئن نبودم و امید داشتیم که اینچنین باشد. ورودی اهر مملو از ماموران بود حکایت همان بود و ما دوباره برای ماموران حرفهای قبلیمان تکرار کردیم. ماموران تمامی وسایلمان را گشتند. اجازه ورود به ما را نمی دادند ولی ما پس از استدلالهای فراوان اجازه ورود به اهر را گرفتیم. پس از ورود به اهر از ماشین پیاده شدم و به دوستم زنگ زدم و به خانه دوستمان رفتیم. طبق قرار قبلی تا ظهر دوستان استراحت کردیم، خواستیم به اینترنت وصل بشویم ولی اینترنت دوستمان کار نمی کرد به ناچار به شهر خود زنگ زدیم و نام کاربری و رمز مربوطه را دریافت کردیم. به اینترنت وصل شدیم. خبرها حکایت از حالت شبه حکومت نظامی در همه جا داشت که ما خود شاهد بخشی از آن در مسیرمان بودیم. پس از صرف ناهار به راه افتادیم. به عوض مسیر اهر-کلیبر، وارد یک مسیر خاکی به سمت روستای جوبند شدیم، اگر چه در برخی روستاها ایست بازرسی توسط بسیجیها گمارده شده بود. ولی چون دوستانمان بومی منطقه بودند. به راحتی آنها را پست سر گذاشتیم. در نزدیکیهای روستای پیغان چای بود که از ماشینها پیاده شدیم. گروه 17 نفری ما تمامی وسایل را از ماشینها بیرون آوردند. ماشینها در جایی خارج از مسیر پارک کردیم و به خدا سپردیمشان. دیگر باید پیاده می رفتیم. راه کوهستانی و سختی در پیش روی داشتیم ولی خوب باید می­رفتیم. عصر شده بود و هوا خنک شده بود. کوهستان ما را صدا می­کرد و بابک ما را می­طلبید. به راه افتادیم، اگر چه مسیر در برخی مواقع سخت می­شد ولی هیچکس خم به ابرو نمی­آورد. خانمهای گروه از همه مصمم­تر بودند. نزدیکیهای ساعت 7 بود که به گروه دیگری از رهروان قلعه رسیدیم. اینان ملتچی­های زنگانی بودند که از دیروز به راه افتاده بودند. به گروه آنها ملحق شدیم. حدود ساعت 9 بود که دیگر رای به استراحت داده شد. چادرها برافراشته شد و در میان حلقه چادرها همه دور هم حلقه زده بودند. اگر چه امکان داشت مورد حمله بسیجیان قرار بگیریم ولی بیمی نبود. برخی از بچه ها شعر خواندند و بر ادامه راه شهیدان تاکید کردند. شعرها همه سرشار از عشق به وطن بود و صداقت در راه آزادی آن.

زمان استراحت رسیده بود همه خسته بودند و پرامید. چند تایی از بچه های زنگان برای قرار بر بیدار ماندن و حفاظت از جمع گرفتند. دو نفر از بچه های ما نیز با آنها ماندند.

هنوز خورشید به وصال کوهستان نیامده بود که ما وسایلمان را جمع کردیم و به راه افتادیم. گروه حدودا پنجاه نفری ما بدون هیچ مشکلی به راه افتاد. در ادامه مسیرمان کم­کم گروههای دیگر نیز به ما پیوستند. هنوز ساعت 7 نشده بود که از دور قلعه را دیدیم. همه به یکباره شروع به سر دادن شعار کردند، دیگر جمعیت ساکت نمی­توانستند باشند. با توصیه برخی از بچه­ها جمع دیگر شعار نداد. و به مسیر خود ادامه داد. چند صد متری جلوتر نرفته بودیم که مورد تهاجم نیروهای بسیجی قرار گرفتیم. به یکباره اطراف ما پر از ماموران گشت. آنان خواستار بازگشت ما بودند. ولی ما مصمم بودیم که از سد آنها بگذریم. ما دست به دست هم داده بودیم و حرکت کردیم چون مسیر روبرو بسته بود بچه ها تصمیم گرفتند از مسیرهای دیگر بروند. آنجا نیز به پرتگاه رسیدیم. بچه ها مسیر بالای کوه به سوی قلعه را پیشنهاد کردند. گروه به سوی آنجا روان گشت. در آنجا نیز به مسیر بسته خورده­ایم و نتوانستیم به سوی قلعه برویم. خوشبختانه در این لحظه دیدم که گوشیم خط (سیم کارت آذرسل جمهوری آذربایجان)می­دهد.

اینها تمامی مواردی است که برادرم آنها را در پشت تلفن به من انتقال داده است سعی کردم تا آنجا توانسته­ام همه موارد را آورده باشم. به هرحال دیگر هیچ تماسی نداشته­ام. در صورت دریافت خبرهای جدید آنها را نیز به شما انتقال خواهم داد. به هر حال امیدوارم به قلعه رسیده باشند. و توانسته باشند چهلم شهدا و میلاد بابک را گرامی داشته باشند.