وظيفه شعر و شاعر در امروز آذربايجان

 

 

 

اوختاي حسيني

 

شعردر حقيقت غير از تعريف عادي خود، صداي ملّت­هاست، صداي مظلومان است ولي آهنگين، که هر خواننده­اي را به آگاهي وا مي­دارد.

  شعر امروز ما و مخصوصاً در اين روزهاي سخت آذربايجان بايد کاملاً در خدمت حرکت و مردم ما و درصدد بيداري آنها باشد و شعري که انصافاً الآن براي عشق و عاشقي سروده شود فرداي تاريخ محکوم خواهد شد. مثلاً يکي از ايرادهايي که روشنفکران براي حافظ ميگيرند و کاملاً هم بجاست اين است که؛ وقتي ايران آن زمان غرق در جنگ و خون بود حافظ بجاي سرودن دردهاي مردم و يا سرودن شعرهايي که بتواند توده را بحرکت درآورد، به گوشه­اي پناه برده بود و از مي و معشوق و عرفان مي­نوشت و امروز چنان است که از طرف روشنفکران مورد استقبال قرار نميگيرد.

وقتي شاعر در جامعه نباشد، چگونه ميتواند از جامعه و براي جامعه و مردم بنويسد. لذا تمام شاعراني که ميخواهند براي امروز مفيد واقع شوند و فردا روسفيد، بايد در چنين روزهايي در صحنه باشند، چرا که شاعر تنها براي خود نيست، بلکه براي مردم و جامعه خويش است.

در چنين روزهايي است که شاعر بايد پيامبر باشد و شعر او آيه­هاي بيداري بخش. شعر تنها از زيبايي ها گفتن نيست، بکله محکمه اي است که در آن زشتي ها محاکمه ميشوند. شعر تنها از لطافت و ظرافت گفتن نيست، بلکه گاهي همچون طبلي است که ما را از خواب غفلت بيدار ميکند و بايد امروز از قلّه هاي آذربايجان در زندانها سکوت را بشکند.

عباس صحّت در مورد تأثير شعر صابر بر مشروطه مي نويسد که؛ شعر صابر در پيش بردن مشروطه به اندازه 5 لشگر تأثير داشت.

امّا خوب است نگاهي به شعر پابلو نرودا، شاعر شهير شيليايي، بيندازيم، ايشان در انقلاب شيلي نقش فراواني دارد، گاه به عنوان سفير شيلي در اسپانيا ايفاي نقش ميکند و گاه در اتاق خويش و در خلوت خويش به بازگويي دردهاي مردم ميشود و قبل از همه سعي در بيداري مردم جهت حفظ انقلاب ميشود. البته ايشان قبل از انقلاب آلنده کاملا شعرش در خدمت اين انقلاب بود و کار تا آنجايي پيش ميکشد که شاعر انقلاب و آزاديخواه شيلي 12 روز پس از سرکوب حکومت آزاديخواه آلنده توسط پينوشه طاقت نمي آورد و در اتاق خويش جان مي سپارد. اين نوشته بدان جهت بود که با وجود آنکه شعر پابلو در مورد انقلاب شيلي بود ولي امروز جهاني شده است. شعر امروز ما نيز اگر در خدمت مردم باشد و از افکار راديکالي پيروي نکند ميتواند جهاني باشد و تمام آزاديخواهان را به سوي خود فرا خواند. مثلاً نگاه کنيد به شعر "حيدربابايا سالام" شهريار را که با وجود اينکه از آذربايجان گفته ولي جهاني شده است و در اکثر دانشگاه هاي دنيا تدريس مي شود. شعر امروز ما پتانسيل آنرا دارد که جهاني شود و شاعران ما نيز استعدادش را. اگر امروز شاعران ما در خدمت انقلاب باشند و بتوانند رسالت شاعر بودن خود را انجام دهند اين دور از دسترس نيست. يادمان باشند اکثر شاعران و چهره هاي شعري و نويسندگي دنيا از بطن انقلاب ها بيرون آمده اند که نمونه بارز آنها نويسندگان قرن اخير روس هستند، يا شاعراني مثل ناظم حکمت، فدريکو گارسيا لورکا و يا همان پابلو نرودا و .... پس نبايد شاعران و نويسندگان ما امروز به اين فکر کنند که اگر براي آذربايجان بنويسيم فقط مختص به آنهاييم و مرزها را نمي توانيم بشکنيم، نه خير اين فکر اشتباهي است، گيرم که شما امروز از آذربايجان ننوشتيد و شعر شما آنقدر قدرت داشت که در محافل بزرگ مورد نقد قرار گرفت، آنموقع است که يکي از ايرادهايي که بر شما ميگيرند اين است که؛ ايشان در آن برهه از زمان آيا موقعيت زماني منطقه بومي خود را در نظر گرفته بود يا نه.  يا اينکه ايشان آيا در مورد مردم خويش مورد قبول است يا نه. و يادمان باشد اگر مردم ما، ما را تأييد کنند آنموقع است که نوبت به ديگران ميرسد و اگر اين اتفاق نيفتد در نطفه خفه خواهيم شد.

صمد بهرنگي را از نظر بگذرانيد، هيچ وقت در مورد اتفاقهايي که در دور و برش مي افتاد بي تفاوت نبود، و اگر امروز همه صمد را مي ستايند اين است که از طرف بچه هايي(آذربايجاني) سخن گفته که در دور و برش بودند و از آنجهت است که همه امروز صمد را تأييد مي کنند، و اگر امروز زنده بود شک نداشته باشيد که با ما هم صدا بود و ماهي سياه کوچولوهايش را که امروز بزرگ شده اند را هرگز تنها نمي گذاشت، چرا که خود اين ماهي ها را به نهنگ هاي امروزي تبديل کرده بود و هرگز ما را تنها نمي گذاشت. ولي صد افسوس که صمد جايش امروز خالي خالي است و ما اين انقلاب را بدون صمد ولي با ايدئولوژي هاي ايشان به پيش خواهيم برد.

شاعر بايد ايدئولوژيست يک انقلاب باشد، مثلاً يکي از بانيان انقلاب 57 ايران را شريعتي مي دانند و شاعران ما بايد امروز آنقدر قدرت داشته باشند که شعر آنها جهت پرکردن صفحات باقيمانده يک مجله يا نوشته اي نباشد، بلکه آغازگر صفحات باشد، صفحاتي که درد مردم است.

شعر امروز ما بايد طبل باشد، نه لالايي. نزار قباني شاعر شهير عرب مي­گويد؛ چه کسي ميگويد شاعري که از عشق مي نويسد نبايد از وطن بنويسد، شاعر بايد يک دستش در حالي که در گردن سئوگيلي خويش است در دست ديگرش سلاحي باشد که از وطن و از آزادي دفاع مي کند. و يادمان باشد که؛ ان بؤيوک سئوگي وطندير، وطن.

دوستان شعر امروز ما صابر ميخواهد، نسيمي ميخواهد. انشاءالله صابران و نسيمي هاي امروزي آذربايجان ما باشيم.