به خودمان بیاییم!

 

مطلبی که در زیر می خوانید، نامه ای است که به دوست عزیزی به نام آقای حمید بهروز پیرنیا نوشته ام تا به انتقاداتی که به من داشتند و از طریق ایمیل با من تماس گرفته بودند، پاسخ دهم. ایشان خودشان را یک آذری که سابقا در ایران روزنامه نگار بوده، معرفی کرده اند که در حال حاضر به خارج از کشور مهاجرت نموده اند. با توجه به این که من معتقدم بسیاری از روشنفکران صدیق آذربایجانی که در برابر حرکت ملی آذربایجان موضع می گیرند، حقیقتا اطلاعات درستی از خواسته های آنها ندارند (زیرا بنده خود یکی از آنها بوده ام!) لذا مناسب دیدم این نامه را به صورت عمومی منتشر نمایم تا سخنی صمیمی و صادقانه با تمام افراد عضو این قشر باشد. شاید که کمکی در آشکار شدن حقیقتی پنهان مانده پشت ابر ناآگاهی آنان باشد. ابتدا نامه دوست عزیز را می خوانید و سپس پاسخ را.

ایمیل آقای پیرنیا:

 

Jenab Tabrizi ya Tabrizli !

 

Man be envane yek Azari vaghean az torktazi haaye shoma va daro dasteye gomrahahetan

 

ke dar sadade be ham zadane ettehade hamvatanane Irani va envan kardane shoarhaaye nasionalisti- fashisti moteassefam.

 

1- Chauvinism Farsi che sigheyist ? Torkha ya anhaayi ke fekr mikonnd torkand reftar va

 

tafakkore Chauvinisti darand va in hatta dar raftareshan va shoar haayeshan mashhood ast.

 

2- chera migooid mellat tork . aya azari haa mellate jodaganeyee hastand ya toteeyi dar myan ast. chera say mikonid Iran ra tekke tekke va zaeef konid va baad tahte hokoomate

dandan talaee haa be Azariye daraje do tabdil shavid?

 

3- Aya nemidanid joda shodane Azarbaijan hatta az nazare eghtesadi yek khod koshist?

 

Aya in hame Azari sarmaye dar be in amr rezayat khahand daad? Aya dolar haaye Amricayee be Azarbaijan sarazir khahad shod?

 

4- ki gofte BABAK tork ast. bar asas kodam madrake motabare tarikhi in Irani bozorgvar ra

 

moteallegh be estep haaye Asiaye myane midanid?

 

Ghahreman dozdi yeki az aadate Fashist hast.

 

Tork ha be envane bazooye kholafaye abbasi dar sofofe avval be jange BABAK raftand

 

chetor ou Tork shod , chon ghale dar Azarbaijan ast? Khahesh mikonam Tarikh ra jaal nakonid.

 

Omid varram be rahe rast hedayat shavid.

 

 

Hamid Behrouz Pirnia  - Rozname negare sabegh dar Iran ke az sharre khoshk maghzan

 

Regim be gharb panahandeh shodeh va inja dar gir ba khoshk maghzane digarishodeh!

 

 

 

جناب آقاي پيرنيا

با سلام،

ممنون از اين که مرا قابل دانستيد و دست به قلم برده و شکايت پيش من آورديد. اگر حقيقت را بخواهيد من هم تا چند سال پيش مثل شما فکر مي کردم! مي خواهم کمي وقتتان را بگيرم و با شما درد دل کنم. اميدوارم حوصله داشته باشيد و تا آخر مطالعه کنيد. شايد حرفهايي را بشنويد که هرگز نشنيده ايد! برخلاف آنچه شما فکر مي کنيد من به هيچ گروهي وابسته نيستم و کاملا مستقل فعاليت مي کنم و از طرف افراطي هاي پان ترکيست بارها مورد توهين قرار گرفته ام اما چون به راهي که در پيش گرفته ام اعتقاد راسخ دارم؛ در برابر هر دو جبهه افراطی، يعني شوونيستهاي پان تورکيست و پان فارسيست ايستاده ام و خواهم ايستاد. بيشترين ترس من از افراطي هايي است که بدون هيچ گونه اعتقادي به دموکراسي تنها درصدد موج سواري و به قدرت رسيدن هستند! اما مي دانيد اين امر باعث نمي شود که من و شما در برابر سخن حق قرار بگيريم. واقعيت اين است که اگر امثال من و شما و یا دیگران نمايندگي و هدايت منطقي خواسته هاي برحق آذربايجانيان را بر عهده نگيريم، مردم گرفتار ديکتاتور منشها خواهند شد و اين تقصير دموکراتهاي آذربايجاني خواهد بود که به يک نياز واقعي ملت خود نپرداختند و آنها را مجبور به پناه بردن به سوء استفاده کنندگان کردند.

من هرگز مروج تجزيه ايران نبوده ام بلکه همواره طرفدار يک جمهوري فدرال که در آن حقوق تمام مليتهاي ايراني رعايت شود، هستم. نمي دانم که آيا مقالات من را در سايت اخبار روز و عصر نو (بويژه مقاله "فدراليسم گزينه اي مناسب و ضروري براي ايران") به طور کامل خوانده ايد يا نه (من اين مقالات را به آدرس ايميل تان خواهم فرستاد) نمي دانم مقاله روشنگرانه نويسنده نامدار ايران، آقاي دکتر رضا براهني را خوانده ايد يا نه؟(اين مقاله در ضميمه اين ايميل است) مي دانيد ما آذربايجانيها در ايران گرفتار يک تبعيض فرهنگي، اقتصادي، اجتماعي، سياسي و ... هستيم ولي متاسفانه بسياري از روشنفکران مرکز گرای ما چنان گرم مبارزه با حکومت مذهبي ايران هستند که خود را فراموش کرده اند! من سئوالي از شما دارم. چرا ما نبايد زبان مادريمان را در کنار فارسي به صورت علمي بياموزيم؟! آيا مي دانيد دانستن علمي زبان ترکي (جداي از اين که زبان مادريمان است) چه مزيتي عمده براي ما در سطح منطقه ايجاد خواهد کرد؟ آيا مي دانيد مهمترين برتري کشور ترکيه در نفوذ به منطقه استراتژيک آسياي ميانه و قفقاز، زبان ترکي است؟

آيا شما در دنيا ملتي را مي شناسيد که زبان مادريش را فداي اعتقادات پوچ تاريخي کند؟ شما ببينيد در اروپا ملتها در قالب اتحاديه اروپا در حال متحد شدن هستند اما آيا حتي کوچکترين ملتهاي اروپا هم حاضر هستند زبان مادري شان را فداي زباني مانند انگليسي يا فرانسوي کنند؟! پس چرا ما چنين کنيم؟! اصولا اتحاد در عین حفظ هویت منحصر به فرد انسانها یک هنر است که ما نیز باید آن را بیاموزیم. برای اتحاد نیازی به همرنگ و همزبان و هم فرهنگ شدن نیست. این تفکر نوعی تمامیت خواهی است. آیا شما اولین سرود ملی ایران در زمان قاجار را شنیده اید که ایران را کشور تمام مردمان آن، از هر رنگ و زبان معرفی می کند؟ و آن را با شعار ستارگان پارسی که برای تیم ملی ایران انتخاب می شود مقایسه کرده اید؟ خود قضاوت کنید چه کسی دمکرات منش است و چه کسی تمامیت خواه؟!

حقيقت را بخواهيد، من بيش از فارسها، خودمان را در اين قضيه مقصر مي دانم. آيا کسروي ترک نبود؟ آيا شاملو ترک نبود؟ من اصولا تاريخ را مربوط به گذشته مي دانم و قبول ندارم که کسی بگويد چون مثلا 1000 سال قبل اجداد ما فارس بوده اند پس ما بايد برگرديم و فارس شويم! هرچند اين ادعا اصلا درست نيست. چون اگر کمي به فضاي جامعه در گذشته تاريخ، نظري بياندازيم خواهيم ديد که در آن دوران جامعه کاملا قبيله اي بود و حتي ازدواج بين قبيله اي نيز بندرت اتفاق مي افتاد. پس اصلا قابل تصور نيست که مثلا مغولها (البته زبان مغولها فرسنگها با ترکي ما فاصله دارد!) يا سلجوقيان با گماشتن مامور و آموزش ترکي به فارسهاي ساکن آذربايجان، آنها را ترک کرده باشند! در آن دوران، گاهی روزها طول می کشید تا خبر شورشی در گوشه ای از کشور به مرکز برسد! تعداد باسوادها در هر منطقه به تعداد انگشتان دست بود و اصلا قابل تصور نيست که کسانی (آن هم مغولهاي به قول پان فارسها وحشي!) بتوانند چنين کار خارق العاده اي انجام داده باشند!

اگر مي بينيد که بيشتر بزرگاني که از آذربايجان برخاسته اند به فارسي نوشته اند دلايل ديگري دارد که من در يک مقاله ديگر به تفصيل توضيح داده ام (آن را هم خدمتان مي فرستم) اما اگر ساده بخواهم بگويم دليل، آن بوده که چون تعداد با سوادها بسيار کم بوده همه آنها به يک زبان مشترک که زبان علمي و ديني به حساب مي آمد مي نوشتند تا همه توانايي خواندن مطالب را داشته باشند. اين زبان مشترک، زماني عربي بود و بعدها پس از استقلال سياسي ايران از خلافت اعراب، قرعه به نام فارسي افتاد که (در مقايسه با ترکي) تطابق بيشتري با عربي داشت و امکان وامگیری اصطلاحات عربی در زبان فارسی راحت تر بود. البته اين موضوع مختص ايران نبوده است. شما تاريخ اروپا را مطالعه کنيد، مي بينيد که قرنها زبان لاتين، زبان علمي و مذهبي اروپا بود و زبانهايي مانند انگليسي و فرانسه که امروزه زبانهاي بزرگی هستند، قرنها تحت سلطه زبان لاتين بودند و تمام اروپاييان به لاتين مي نوشتند و مي خواندند.

از طرف ديگر، اگر حتي واقعا ثابت هم شود که مثلا هزار سال پيش منطقه آذربايجان فارس نشين (يا تات نشين) بوده باشد (هرچند هيچ دليل محکمي بر اين امر وجود ندارد)، اين تنها مي تواند ما را به اين نتيجه برساند که يک کوچ و جابجايي بزرگ در منطقه به وقوع پيوسته است بگونه اي که ساکنان قبلي اين منطقه به مناطق ديگري کوچ کرده اند و قبايل ترک (که اجداد واقعي ما هستند) به اين منطقه نقل مکان کرده اند. پس ما همان فارس هايي نيستيم که ترک شده ايم، بلکه ما ترکهايي هستيم که جانشين فارسهاي اين منطقه شده ايم. نمونه تاريخي نزديک اين مساله، کوچ اجباري ارمنيان ساکن اطراف درياچه وان ترکيه است. درست است که 200 سال پيش اين منطقه ارمني نشين بود، ولي اين به آن معني نيست که ترکهايي که امروز در آنجا زندگي مي کنند ارمني نژادهايي هستند که ترک شده اند!

پس دوست عزيزم آقاي پيرنيا، کمي با دقت بيشتري به اين مسائل نگاه کنيم. من کاري ندارم بابک ترک بود يا فارس. من و شما امروز ترکيم چون پدر و مادرمان ترک هستند و ما بايد در زمان حال زندگي کنيم و نگذاريم کساني که ماليخولياي تاريخ پرستي به جانشان افتاده است ما را فريب دهند! به سايت بين المللي معتبرethnolog.com  برويد جمعيت ترکهاي ايران، حتي 3 درصد بيشتر از فارسهاست! بي دليل نيست که تمام سلسله هاي هزار سال اخير در ايران از قبايل ترک بوده اند، اين نشان مي دهد که اکثريت جمعيت منطقه ترک بوده است. من اصلا دشمني با فارسها ندارم و معتقدم اتحاد ما با آنها به نفع همه ماست (اصولا من معتقد به همکاري در عين رقابت سالم با تمام ملتهاي دنيا هستم) ولي اين اتحاد نبايد به ضرر ما و به نفع آنها باشد! ببينيد دوست عزيز! ما نبايد در دوستي کاسه داغتر از آش باشيم آنها هم بايد ما را و اکثريت بودنمان را بپذيرند و با ما، نه به عنوان یک خرده فرهنگ که به عنوان يک ملت، هم وزن خودشان و با حقوق برابر با خودشان رفتار کنند. اگر ما ادعا نمي کنيم که چون بزرگترين درصد جمعيت را در ايران تشکيل مي دهيم، پس زبان ترکي بايد زبان رسمي و مشترک تمام ايرانیان باشد(هرچند بنا به حکم عقل و قوانين بين المللي اين حق را داريم)، ولي حداقل بايد به آنها بقبولانيم که زبان ترکي آذربايجاني، زبان رسمي دوم ايران بعد از فارسي باشد.

خودمان را قول نزنيم اينکه زبان ترکي در ايران رسمي شود نه تنها به تجزيه ايران منجر نمي شود بلکه باعث افزايش اهميت استراتژيک ما در ايران و منطقه خواهد شد. ببينيد پس از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي، پارلمان نخجوان با تصويب قانوني، قطعنامه ترکمن چاي را باطل اعلام کرد! اين يعني چه؟ اين يعني اينکه ما مي خواهيم به ايران برگرديم ولي استراتژيست هاي فارس، به دليل اين که با پيوستن آذربايجان شمالي به ايران اهميت استراتژيک ترکها در ايران بيش از پيش افزايش خواهد يافت و با برهم خوردن جدي توازن جمعيتي ملتهاي ساکن ايران به نفع ترکها، که در يک سيستم دموکراتيک اقتدار عمل را در اداره کشور به ترکها مي داد؛ اين حرکت را ناديده گرفتند! اگر زبان ترکي در ايران رسمي بود و ايران يک جمهوري فدرال بود و ما قدرتي در حد جمعيتمان در ايران داشتيم با برگرداندن آذربايجان شمالي به صورت يک ايالت یا جمهوری به ايران، ما قدرت اول ايران بوديم و هدايت سياست هاي کلان ايران از جمله سياست خارجي را در راستاي منافع منطقه اي خودمان در دست مي گرفتيم!

ببينيد برابري و برادري جاي خود، ولي در همه جاي دنيا رقابت سالم بين انسانها و ملتها و منطقه ها در چارچوب قوانين عادلانه، يک اصل پذيرفته شده و حتي يک نياز در عصر جهاني شدن است. هر کس اول بايد منافع شخص خودش، بعد شهر خودش، بعد استان خودش، بعد ايالت خودش، بعد کشور خودش و بعد قاره خودش را در نظر داشته باشد اين خيلي طبيعي است به شرطي که در چهارچوب قواعد بازي و رقابت سالم باشد. اگر مقاله فدراليسم مرا خوانده باشيد، من در آنجا توضيح داده ام که خط لوله نفت خزر (که پروژه قرن ناميده شد) اصولا مي بايست از منطقه ما به بندر جيحان مي رسيد و خط لوله باکو-تبريز-جيحان ناميده مي شد. اما چرا نشد؟ شايد بگويند امريکا مخالف بود ولي اين مسير حتي يکبار هم از طرف ايران مطرح نشد و در واقع بایکوت گردید و در عوض مسير بندر عباس که از مناطق فارس نشين مي گذرد با هياهو تبليغ شد! البته نتیجه آن شد که این خط لوله از مسیر طولانی باکو-تفلیس-جیحان بگذرد!

يا در پروژه عظيم کريدور شرق-غرب، موسوم به جاده ابريشم که چين را به اروپا متصل مي کند، حکومت ايران و استراتژيست هاي پان فارس، کريدور غير معقول شمال-جنوب را که از مناطق فارس نشين مي گذرد با هياهو دنبال کردند (براي اين که بدانيد چرا اين مسير غير معقول است کافيست بدانيد که در اين پروژه هدف مسير زميني بود و اگر چين بخواهد از طريق دريا با اروپا تبادل تجاري انجام دهد، خود بيش از بندرعباس امکانات بندري دارد!) لذا هم ايران و هم آذربايجان را از مزاياي آن پروژه عظيم محروم کردند! چون آن کريدور با دور زدن ايران اجبارا از روي درياي خزر گذشت. دوست عزيز به خودمان بياييم اتحاد درست، ولي ما در درجه اول بايد مدافع منافع منطقه خودمان باشيم و بعد منافع ايران. هرچند در اين نمونه ها که عرض شد، منافع ايران و آذربايجان ايران به هم گره خورده بود و استراتژيست هاي پان فارس با تنگ نظري، هم به آذربايجان و هم به ايران خيانت کردند.

مي خواهم توضيحي هم در مورد يکي از انتقادهاي تان بدهم. گفته بوديد که چرا از لغت "ملت ترک" استفاده مي کنيد؟! اصولا من به بازي با الفاظ اعتقادي ندارم ولي تا آنجايي که من به ياد دارم هرگز از اصطلاح "ملت ترک" استفاده نکرده ام. يا گفته ام ملت آذربايجان يا حداکثر ملت ترک آذربايجان. زيرا ملت ترک که بخواهد بيش از 200 ميليون ترک جهان را نمايندگي کند يک خيال پردازي پان ترکيستي بيش نيست. هرچند من اعتقاد راسخ به همکاري نزديک ملتهاي ترک منطقه از ترکيه تا ازبکستان، آذربايجان، ترکمنستان، قرقيزستان و قزاقستان دارم که بسيار طبيعي است ولي ملت واحدي به نام ملت ترک وجود خارجي ندارد. اما آذربايجانيان يک ملت هستند و اين تناقضي با يکپارچگي ايران ندارد، چون در نگرش من، ايران يک جمهوري فدرال يا يک اتحاد جماهير بايد باشد.

در نهايت بايد بگويم من بيش از اين که با فارسها مشکل داشته باشم با روشنفکران مرکز گرای آذربايجاني مشکل دارم که هنوز ياد نگرفته اند که به منافع خودشان بينديشند و با نفوذ و قدرت خود، سياستهاي کشور را در جهت منافع خود و منطقه شان هدايت کنند. اين که فارسها تلاش مي کنند تا در چارچوب ايران، بيشترين منافع به استانهاي فارس نشين برسد و هميشه منافع آنها را در نظر مي گيرند، کاملا طبيعي و عاقلانه است و اين ما هستيم که متاسفانه از درک درست مسائل عاجزيم و الا اگر ما نيز به صورت طبيعي از منافع آذربايجان در چارچوب ايران دفاع مي کرديم، امروز آذربايجان که روزگاري دروازه اروپا و مهد تجدد در ايران بود؛ به مهاجر فرست ترين منطقه ايران و يکي از عقب مانده ترين مناطق ايران تبديل نمي شد. ساده بگويم ببينيد رفسنجاني رئيس جمهور شد و کرمان و رفسنجان آباد شد، خاتمي رئيس جمهور شد، يزد توسعه يافت، اصفهاني ها هميشه بيشترين عضو را در کابينه داشتند و اصفهان نصف جهان شد! اما خامنه اي رئیس جمهور و سپس رهبر ايران شد و از اين بابت، تنها ننگ رهبريت يک ترک بر اين نظام فاشيستي نصيب آذربايجان شد!؟ تا هربار که اعتراض کنيم، بگويند: سلطان که از خودتان است؟! من گاهي به فارس ها حق مي دهم که به ما بگويند "ترک خر" شما چه فکر مي کنيد؟! 

به خودمان بياييم!

                                                                                                              آيدين تبريزي