چشم انداز تنش در آذربایجان

چرا با دوستدارانت عناد و کین ولج باشد

چرا بیچاره آذربایجان عضو فلج باشد

مگر پنداشتی ایران ز تهران تا کرج باشد

هنوز از ماست ایران را اگر روزی فرج باشد.      شهریار

 

   روزنامه ایران ارگان رسمی خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران در روز جمعه بیست ودوم اردیبهشت ماه  سال      1385نوشته ای را همراه با کاریکاتور توهین آمیز به مردم آذربایجان منتشر کرد که در آن راه مبارزه باسوسکها را که حیوانات مزاحمی هستند و بزبان ترکی حرف میزنند نشان می داد.در نگاه اول نوشته ایست برای کودکان ونوجوانان همراه با کاریکاتوری ساده که گویا هدفی را در پی نداشت وصرفا جنبه آموزشی داشت.اینکه گفته می شود نویسنده و کاریکاتوریست هدفی را دنبال نمی کردند ساده اندیشی ست زیرا انتخاب موضوع در زمان مشخص با اصرار به اینکه سوسکها به زبان ترکی حرف می زنند نمی تواند تصادفی وبی هدف باشد.

  سالهاست در محافل رسمی و غیر رسمی،در مطبوعات بویژه در نمایشنامه های رادیویی و سریالهای تلویزیونی تحقیر ملل دیگر بویژه آذربایجانیها رواج دارد. شاید از این رو باشد که مانا نیستانی و شرکا در روزنامه  ایران ارگان رسمی خبرگزاری جمهوری اسلامی به این طنز روی اورده ، انرا موضوع پیش پا افتاده پنداشته است .از اینکه مانا نیستانی واحتمالا سردبیر روزنامه ایران بازداشت یا زندانی شده اند جای خوشحالی نیست.کسی نمی خواهد به خیل روزنامه های تعطیل شده تعداد دیگری افزوده شود و به بهانه پیشگیری، سانسور مطلق بر مطبوعات حاکم شود و در شرایط به گروه بزرگ بیکاران گروه دیگری نیز افزوده شود. بازداشت مانا نیستانی و همکارانش بهانه ایی بیش نیست، از هزاران رنج و درد آذربایجان کاسته نخاهد شد.

  اینکه ترکهای آذربایجان در مقابل این توهین زشت و تحقیر آمیز واکنش نشان دهند طبیعی است ولی اینکه به این گستردگی در تمام نقاط آذربایجان بویژه در شهرهای کوچک و حتی روستاها گسترش یابد نشانه های یک بحران فراگیر و بیداری این ملت تحقیر شده است. سرعت گسترش این تظاهرات به حدی بود که برای مدتی تهران و شهرهای بزرگ دیگر را لرزاند. پلیس ضد شورش روانه شهرهای آذربایجان شد از این رو تظاهرات به حق مردم به خشونت گرایید، تعدادی کشته و زخمی تعدادی نیز روانه زندان شدند. بگیر ببندهای روزنامه نگاران و فعالان سیاسی هم چنان ادامه دارد. در این میان شعار کهنه مقامات قضایی ،اداری و سیاسی نیز از پستوی مراکز مربوطه بیرون اورده شد که همگی همان شعار های کهنه گذشته بود .و تظاهرکنندگان را اراذل اوباش و یا وابسته به خارج معرفی میکرد.

  آذربایجانی با اینگونه رفتارهای دوگانه آشناست که از یک طرف نگهبان ایران ،مردم غیور ،پرکار و وطن پرست خوانده شود ، از طرف دیگر مورد تحقیر ،تمسخر و تبعیض قرار گیرد .معمای پیچیده و بغرنجی است ! ملتی میخواهد به زبان مادری خویش سخن بگوید و هویت ملی خود را گسترش دهد مورد ستم و توهین قرار میگیرد،به جای دلجویی و و جبران خطا تهمت افترا میشنود و سرکوب میکردد تا از واکنش طبیعی خود اظهار ندامت کند ،دیگر دست به تظاهرات نزند و از این حق طبیعی ، سیاسی و اجتماعی خود صرفنظر کند.

  بازنگری تاریخ و بررسی حوادث گذشته برای مظلوم نمایی نیست ، ترکان آذربایجان نیازمند آن نیستند . زیرا همه جنبشهای اجتمایی ایران یا در این منطقه شکل گرفته ، یا از این گذرگاه عبور کرده به مناطق دیگر ایران رسیده است . ترکان آذربایجان سالهای طولانی سرزمین پهناور ایران را اداره کرده به گسترش زبان فارسی در آسیای میانه ، قفقاز ،هند و مناطق دیگر یاری رساندهاند . از این رو آذربایجانی ایران را ازآن خود میداند و برای حفظ و نگهداری آن تلاش میکند باز هم از این رو بر چسب های تجزیه طلبی ،جدایی خواهی را بر نمیتابد .

  تحقیر زبان و مردم آذزبایجان از سالهایی آغاز شد که گروهی خود را وارث تاج و تخت ایران باستان خواندند و با تحمیل زبان فارسی خواستار رسیدن به عظمت ایران باستان شدند تا از این طریق هویت ملی و باستانی بدست آورند . اینگونه فعالیت ها در زمان رضا شاه فزونی گرفت زیرا به شدت با دست آوردهای مشروطه مخالفت میکرد و انرا هدیه ترک های آذزبایجان به ایران میدانست . به گونه خصمانه در پی انتقام گیری بود . در این راستا ً مستوفی ً را بعنوان استان دار به آذربایجان فرستاد تا به اصطلاح با شیرین کاری های خود دل پادشاه خود را خشنود سازد . از نمونه های گفتاری و رفتاری این شخص میتوان به کینه درونی و پنهانی ایشان پی برد که چگونه از تحقیر مردم به شکل بیمار گونه ایی لذت میبرد . در جایی میگوید ً آذربایجانی ها ترکند ! یونجه خورده مشروطه گرفته اند حالا نیز کاه میخورند ایران را آباد میسازند ! ً این ذهنیت در بالا ترین ارگان اداری آذربایجان قرار گرفته ، میخواست به آن مردم محروم که به شدت فقیر میشدند خدمت کند . این شخص اولین سرشماری تبریز را که خود نیز در آن شمارش شده بود ً خر شماری ً میخواند . و در ارزوی حفظ وحدت ملی و گسترش زبان فارسی به جای زبان ترکی در پاذربایجان بود. ایشان به رییس فرهنگ استان دستور میدهد ً هر دانش آموزی در دبستان ترکی حرف بزند افسار الاغ به سر او بزنید و او را به آخور به بندید ...ً

  این رفتار غیر انسانی با بچه های کم سن وسال به شدت به افت فرهنگی انجامید، مدرسه گریزی همراه با نفرت از درس و مشق باعث شد تا بچه ها از سنین کودکی به جای مدرسه و تحصیل به کارگاهای نمناک ورطوبی فرش بافی و کارهای دیگری از این قبیل روی بیاورند . بنابرین تحمیل زبان فارسی در آذربایجان لطمات جبران ناپذیری به فرهنگ و هویت ملی این منطقه کرده است و این روند همچنان ادامه دارد .

  تلاش پی گیر ملت سازی با زبان واحد به تمرکز بیشتر قدرت و ثروت در مرکز انجامید. نوسازی کشور ، گسترش بوروکراسی و ایجاد صنایع نوین به شکل عادلانه و کارشناسانه در کشور توزیع نگردید از این رو آذربایجان بویژه تبریز که روزی مرکز تجاری کشور محسوب میشد از سرمایه تهی و به فقر گرایید . گزارشگر روزنامیه ً فریاد ًکه در آذربایجان منتشر میشد ، منظره شهر تبریز را اینگونه بیان میکند . ً منظره ی شهر تبریز ، همان شهریکه سر داد و سر به استبداد فرو نیآورد ، همان شهریکه نهال آزادی را با خون های جوانان خود پرورش داد ، همان شهریکه چون کشوری با عظمت در دوره ی استبداد صغیر با دیو مهیب ارتجاع نبرد کرد و پیروز شد ، آری همان شهر اینک منظره ای دارد که از دیدن آن نزدیک است خون در رگ ها فسرده شود !تبریز که چون طاووس از علم ، آزادی خواهی ،صنعت، ثروت، معنوییت و میهن پرستی نقش و نگار فراوان داشت ، اینک مرغ بال و پر شکسته و دم وکاکل کنده از همه ی زیبایی ها دور و محروم است ...ً

  با بر کناری رضا شاه از سلطنت شرایط نوینی در جامعه حاکم شد . زندانیان سیاسی که سالها در زندان بودند آزاد شدند شور و شوق تازه ایی کشور را فرا گرفت .روشنفکران همراه با زحمتکشان آذربایجان به تکاپوی بازسازی جامعه خود افتاده ،جنبش جدیدی را آغاز کردند تاعقب ماندگی های گذشته را جبران کنند . آزادی خواهان تبریز ًجمعیت آذربایجانً را تشکیل داده با روزنامه ایی به همان نام به روشنگری پرداختند. فعالیت جمعیت و انتشار روزنامه ی آذربایجان به تحریک نفاق افکنان در مدت کوتاهی بعد از انتشار تعطیل شد . ولی نهضت آزادی خواهی در شهر های مختلف آذربایجان هم چنان ادامه داشت . شعار همه ی این تظاهرات آزادی خواهی ،حاکمیت ملت و اجرای قانون اساسی بود که در آن قانون ایالتی و ولایتی قید شده بود .ادامه این تظاهرات ، حکومت مرکزی را به حدی نگران و وحشت زده کرده بود که به آزار اذیت آذربایجانیهای مرکز پرداخت . در این راستا به صورت برداری از محلات فقیر نشین که کارگران ترک در آن مناطق زیاد بودند ،ادامه داد . تا جاییکه مسئله به مجلس کشیده شد .

  آذربایجان بار دیگر در پی هویت خویش بود . دیگر دوران تحقیر و سرکوب به پایان رسیده بود . فرقه دمکرات آذربایجان زائیده و محصول این تفکر و نگرش بود . در این راستا دوازدهم شهریور ماه 1324 با انتشار بیانیه مشهور خود به دو زبان ترکی و فارسی اعلام موجودیت کرد . در مقدمه ی این بیانیه آمده است . ًایران مسکن اقوام و ملل گوناگون است . این اقوام و ملل هر قدر آزادتر زندگی کنند ، یگانگی بیشتری خواهند داشت . قانون اساسی ما نیز با تصویب قانون انجمن های ایالتی و ولایتی ، کوشیده است که به این وسیله تمام مردم ایران را در تعیین سرنوشت کشور هر چه بیشتر دخالت داده و رفع احتیاجات مخصوص ایالات و ولایات را بخود آنها واگذار کند ً

   رهبری جنبش آزادی خواهی را شخصیت برجسته آذربایجان سید جعفر پیشه وری همراه با دوستان فداکار و فرزانه اش بعهده داشت . شخصیتی که منتخب مردم تبریز بود ولی مجلس نشینان تهران اعتبارنامه اش را در مجلس رد کردند که این خود دهن گجی به مردم و آراء آنها بود . در پی این حادثه پیشه وری به تبریز باز گشت و مقالات گزنده و تند خود را علیه تبعیض و بی عدالتی در روزنامه آذربایجان منتشر کرد . این مقالات که هم زمان به دو زبان فارسی و ترکی منتشر می شد مورد استقبال مردم قرار می گرفت زیرا مردم تحقیر شده بار دیگر شاهد غرور آفرینی هم زبانان وهم تباران خود بودند . پیشه وری براستی یک میهن پرست واقعی بود . در یکی از سخنرانیهایش در سالن شیروخورشید تبریز گفت . ً... من به استقلال ایران کاملا علاقه مندم و فکر دادن یک وجب از خاک آن به کشور دیگری ابدآ در میان نیست . ما حقوق داخلی و مختاریت مدنی را که قانون اساسی به ما داده است خواهانیم . مسئله زبان نیز جزیی از آن است...ًاین شخصیت با این صداقت گفتار و عملکرد شفاف مورد ستم ، افترا ، و تهمت ناروا قرار گرفت .مردی که ده سال از بهترین سالهای عمر خود را بدون تفهیم اتهام در سیاهچالهای رضا شاهی گذرانده بود ،عمال بیگانه ،وابسته به جارج ،از همه بدتر تجزیه طلب خوانده شد .این اتهامات واهی آنقدر تکرار شد که برخی شروع به باور آن کردند . بی توجه به عملکرد فرقه در یکسال که به اندازه چندین دهه کار فرهنگی ، عمرانی و هنری در آذربایجان انجام داد . متآسفانه این تلاش مورد استقبال سایر واحد ها قرار نگرفت و با خشونت بسیار سرکوب گردید .

  ترک های  آذربایجان در طول تاریخ سیاسی ایران فداکاری و جانفشانی های فراوانی از خود نشان داده اند جنبشهای اجتمایی و مشروطه بر پا کرده،برای نگهداری از آن روانه ی تهران شدند . رادمردان بزرگی مثل شیخ محمد خیابانی ،ستار خان سردار ملی جان خود را همانند هزاران آذربایجانی دیگر از دست دادند تا آزادی را در ایران بر پا سازند . ولی همواره مورد سوء استفاده قرار گرفته تحقیر شدند. هدف از بیان گذشته ،تشخیص امروز و برنامه ریزی برای آینده است . یکی از سخنوران تاریخ ( کلیوچوسکی )می گوید ًتاریخ به ما درس نمیدهد ، اما هرگاه از آن چیزی نیآموزیم و عبرت نگیریم ما را سخت تنبیه می کند .ً از این رو به گذشته می پردازیم تا چراغی برای آینده باشد .

  انقلاب سال 1357 که آذربایجان بار دیگر پیشگام آن بود و آرزوی آنرا داشت تا عقب ماندگی های فرهنگی ، اقتصادی و اجتمایی خود را که سالهای طولانی بر آن تحمیل شده بود جبران کند با شرکت توده های وسیع مردم در سراسر کشور به پیروزی رسید . در ماه های نخست شور شوق انقلاب به حدی گسترده بود که کسی متوجه فعل و انفعالات حتی خواسته های سیاسی و اقتصادی خود نبود . دودارن گذار به سرعت همراه با خشونت گذشت. برخی از رهبران مذهبی، سیاسی و ملی آذربایجان نیز گرفتار این خشونت شدند .در این میان قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران،با شرکت برخی از نخبگان برگزیده که با انقلاب در صحنه ی سیاسی کشور ظاهر شده بودند،تهیه شده با رفراندوم به تصویب مردم رسید که در آن اکثریت به آن رأی مثبت دادند .

  ماده ی 15 و 19 از قانون اساسی به اقوام و زبانهای گوناگو.ن در کشورمی پردازد . بر این اساس اصل 15 می گوید ًزبان و خط رسمی و مشترک مردم ایران فارسی است و مکاتبات و کتب درسی باید به این زبان باشد ولی استفاده از زبانهای مختلف قومی و محلی در مطبوعات و رسانه های گروهی و تدریس ادبیات آنها در مدارس و در کنار زبان رسمی آزاد است ًاین اصل همراه با اصول دیگر با توجه به شرایط موجود در کشور به ویژه ادامه جنگ هرگز به اجرا در نیآمد و رفته رفته به فراموشی سپرده شد .تا جائیکه شرایط کهنه بار دیگر به شیوه های گوناگون خود را مطرح و جایگزین کرد . سالها در پی هم گذشت، شور و شوق انقلاب نیز فرو کش کرد . تفاوت ها و تبعیض ها همچنان ادامه یافت .

   فرار سرمایه همراه با مدیریت از مناطق ترک نشین آذربایجان تشدید شد . بار دیگر هزاران آذربایجانی به امید یافتن   کار در مناطق دیگر کشور بویژه استانهای مرکزی  روانه آنجا شدند . اعزام نیروی کار از آذربایجان تاریخ دیرینه دارد.هزاران کارگر و زحمتکش آذربایجانی برای کار در مناطق نفت خیز باکو وسایر نقاط قفقازبه آنجا مهاجرت کردند که برخی از آنها در سرنوشت سیاسی ایران موثر بوده اند.

        فرار سرمایه ونیروی کار از آذربایجان بحدی گسترده است که هر روز بر تعداد بیکاران افزوده میشود.امروز آذربایجان از محروم ترین استان های کشور محسوب میشود،اوضاع در اردبیل و ارومیه به مراتب بدتر است.افزایش جمعیت در نقاط دیگر کشور باعث شده تاتقاضا به نیروی کار ترک های آذربایجان در مناطق دیگر ایران کاهش یابد واین خود یکی دیگر از موانع اشتغال آذربایجانیها در قطب های اقتصادی دیگر گردیده است.در این میان تمرکز و انباشت سرمایه در استانهای مرکزی چشم گیر است.استخدام و بدست آوردن شغل در این مناطق نیز بر اساس رابطه عملی است و این هم یکی از موانع اشتغال آذربایجانیها در این مناطق است.در این راستا به هزاران واحد شغلی نیز باید اشاره شود که آذربایجانی ها حق استخدام در آن واحدها را برای داشتن لهجه ترکی از دست می دهند.زیرا در اینگونه فرصت های شغلی توجهی به دانایی وتوانایی نمی شود وآنچه مطرح است تکلم به زبان فارسی سلیس وروان بدون داشتن هر گونه لهجه است.حال چگونه میتوان به حقوق شهروندی در این جامعه باور داشت که داشتن لهجه مانع ازاستخدام و بهره گیری ازفرصت های شغلی در این جامعه است! آیا براستی ترکها کردها عرب ها ترکمن ها و بلوچ ها از حقوق مساوی برخوردار هستند؟ تحمیل زبان فارسی در مقطع ابتدایی در این مناطق و محرومیت اززبان مادری به هم بستگی ملی کمک خواهد کرد؟ دانستن زبان واحد در شرایط امروزی ما برای همه واحدهای ملی ضروری و در برخی موارد الزامی است ولی اجباری کردن آن  در مدارس وحذف زبان مادری تا به امروز نتیجه مطلوبی به بار نیاورده است. تنها حس خودخواهی ، تمامیت طلبی و خودشیفتگی را در بین فارسی زبانان گسترش داده است.تا جایی که روشنفکران نویسندگان وشاعران فارسی زبان نیز دچار آن شده اند.در اینجا به موضوعی اشاره می کنم که خود شاهد آن بوده ام.اواخر دهه نود میلادی شاعر بلندآوازه خراسانی مهدی اخوان ثالث برای شعر خوانی به سوئد آمده بودند. در جلسه شعر خوانی من هم حضور داشتم.شعرخوانی با اشعار حماسی که بیشتر رنگ وبوی برتری طلبانه داشت آغاز شد اشعار از نظر شکل بحدی زیبا سروده شده بودند که جلب توجه می کرد.در پایان برخی از حضار خواستار خواندن شعر زمستان شدند.شاعر که متاسفانه چند ماه بعد از این شعر خوانی از این دنیا رخت بربستند با آشفتگی و کینه مرزی گفت:من این شعر را نمی خوانم چون به زبان عربی ترجمه شده است.تحقیر یک زبان و مردمی که به آن تکلم می کنند در شان یک شاعر آنهم مدعی روشنفکری چگونه باید تفسیر شود؟ این خودبزرگ بینی و خود شیفتگی آنچنان برخی را از خود بی خود کرده که متوجه گفتار و رفتار خود نیستند.                                                                                 در سالهای اخیر روشنفکران، دانشگاهیان، کارگران، روزنام نگاران، حتی نمایندگان مردم آذربایجان که از صافی شورای نگهبان گذشته وارد مجلس شورای اسلامی شده اند به دفعات نارسایی های اقتصادی اجتماعی و فرهنگی این منطقه را به شیوه های گوناگون مطرح کرده اند.که متاسفانه با برخورد شدید مقامات روبرو شدند.برخی زندان تبعید و شکنجه را با صبر و شکیبایی تحمل کردند وبازهم به فعالیت های روشنگری خود ادامه دادند.در این راستا جمعی از دانشجویان دانشگاه پیام نورمرند در نامه سرگشاده ای خواستار تدریس زبان ترکی در مدراس شده مخالفت خود را با تقسیم استان آذربیجان و تغییر نام آن و همچنین به پایین بودن بهداشت ودرمان در منطقه اشاره کردند.در قسمت دیگری از نامه به بیکاری فراگیر، توهین وتمسخر مردم در صدا وسیما ، تقلیل و حذف برنامه های صدا وسیمای مراکز تبریز،ارومیه،زنجان، همدان واردبیلکه در راستای اهداف سیاسی و محو فرهنگ و زبان ترکی صورت می گیرد مورد انتقاد شدید قرار گرفت. در این راستا نامه های دیگری نیز به مقامات نوشته شد که در نامه دانشگاه آذربایجان به مقام رهبری آمده است: پدر بزرگوار در صدا وسیمای جمهوری اسلامی بسیاری از نقش های منفی به ترکها ارایه می شود و مارا بصورت کم عقل و رذل نشان می دهند.گستاخی را تا آنجا پیش می برند که در صدا وسیمای زنجان در دهه فجر سال1377 یک ترک را عرعر کنان نشان می دهند.در جامعه ای که گستاخی تا این حد گسترش داشته باشد نمی توان تنش وتخاصم را فرو نشاند. نامه های سر گشاده ، مقالات گوناگون و پژوهش های علمی برای برون رفت از بحران و کاهش تشنج در مناطق ترک نشین و شهرهای بزرگ ایران همچنان ادامه دارد.

   آذربایجان در بحران بسر می برد. این بحران ریشه در تاریخ چند دهه گذشته دارد.بحران نتیجه سیاست های تبعیض آمیز و نابخردانه ایست که سالهای طولانی در سمت وسوی سیاست گذاری های خاصی پیش آمده است.فرار سرمایه و کار ماهر از منطقه شدیدا منطقه را به فقر کشانده، بیکاری ، مفاسد اجتماعی، اعتیاد وفحشا بیداد می کند.در گذشته آذربایجان با مواد مخدر تقریبا بیگانه بود. امروزه حوانان در مناطق درو افتاده نیز با آن آشنایی دارند.جوان آذربایجان همراه با بحران های اجتماعی دچار بحران هویت نیز هست از اینرو می تواند تحت تاثیر تبلیغات قرار گیرد وبا کوچکترین پیش آمدی از خود واکنش غیر قابل کنترل نشان دهد.اگر امروز به خواسته های به حق آذربایجان جواب مثبت داده نشود، تنش فروکش نخواهد کرد و فردا دیر خواهد شد.

   فعالیت های عمرانی، فرهنگی و اجتماعی آذربایجان باید به خود مردم منطقه واگذار شود. تولید فرهنگی و یک سویه دولت جوابگوی نیازهای مردم نیست. کار تولید فرهنگی باید به نهادهای مردمی سپرده شود تا مردم خود در تولید و توزیع آن سهیم باشند. امروز درشرایطی زندگی می کنیم که گردش اطلاعات و تکنولوژی گسترده خبری هر لحظه دامنه وسیعتری پیدا می کند. در همسایه شمالی و غربی آذربایجان که هم تباران و هم زبانان ذربایجانی زندگی می کنند.صدها فرستنده رادیویی و تلویریونی هر کدام در راستای سیاست گروهی وحزبی خود فعالیت گسترده ای دارند.آشنایی مردم آذربایجان به زبان ترکی همراه با تنوع برنامه های تلویزیونی باعث گردیده که مردم با رغبت بسیار به تماشای آنها می نشینند. از اینرو فعالیت رادیو وتلویزیون های خصوصی با فرهنگ مردمی ضروری و الزامی است.از اینرو میتوان بینندگان آنسوی مرزها را نیز با مفاخر، مشاهیر و فرزانگان جامعه آشنا کرد.

   کوتاه سخن اینکه کاریکاتور و نوشته توهین آمیز روزنامه دولتی ایران جرقه ای بیش نبود که توانست آتش مهیبی را در ایران شعله ور سازد. باید به واقعیت های موجود در جامعه با چشم بصیرت نگریست. از شعارهای قالبی پرهیز کرد وبحرانهالی اجتماعی ، اقتصادی وفرهنگی را جدی گرفت.

                                                                                  سوئد،محمد حسین یحیایی