بسمه تعالی
حوزه و
حرکت ملی
آذربایجان
موسوی
سرسکندی
اخیرا
مقالات وزینی
در باب «روحانیت
آذربایجانی و
حرکت ملی» در
سایتهای درج
گردید. آقایان
خزر جوشار و
حیدر بیات
بررسیهایی
در این مورد
ارائه دادند
که نکات در خور
توجهی دربر
داشت. از
آنجایی که این
حقیر خود نیز
در حوزه به
عنوان یک طلبه
آذربایجانی
مشغول تحصیلم
و با این مسائل
بهگونهای
درگیر بودهام
نکاتی را که در
رابطه با این
موضوع به ذهنم
میرسید برای
بازتاب دیگاه
یک حوزوی و
شرکت در
گفتگوها ذکر
میکنم و میکوشم
تا به بیان کلی
«موانع همراهی
طلاب
آذربایجانی
در حرکت ملی»
بپردازم تا
مورد نقد و نظر
فعالان محترم
حرکت ملی
آذربایجان
قرار گیرد.
حدود
یک دهه از آغاز
مرحله نوین
حرکت بیداری
ملی
آذربایجان می
گذرد که علی رغم افت
و خیزهای فصلی
خود همواره به
قدرت و شدت خود
افزوده است.
هستهی اصلی
این حرکت را
دانشجویان
آذربایجانی
تشکیل میدادهاند
و دانشگاهها
همواره
پشتوانه و
پایگاه اصلی
این حرکت بودهاند
در مقابل طلاب
آذربایجانی و
حوزههای
دینی حضور
پررنگی در این
حرکت نداشتهاند
و حرکت ملی
کمتر به بیان و
بررسی چرایی
عدم همراهی
حوزه با حرکت
ملی پرداخته
است. در این
مقال در پی
یافتن و
کالبدشکافی
ریشهها و
چرایی عدم
همراهی طلاب
آذربایجانی
با دانشجویان
یعنی
پشتیبانان
اصلی حرکت ملی
هستیم. در این
نوشتار به علل
عدم فراگیری
حرکت ملی در
حوزهها میپردازیم
و الا طلبههایی
که کمابیش در
طرح خواستههای
حرکت ملی و
البته عموما
در خارج از
محیط حوزه نقش
و تأثیر داشته
و در پیشبرد آن
سهیم بودهاند
کم نیستند که
کم و کیف آن بر
اکثر فعالان
حرکت ملی
آشکار است و
نیازی به ذکر
آن در این مقال
نیست.
1.
تفاوت ماهوی و
ساختاری حوزه
و دانشگاه
دانشگاه
هم به لحاظ
محتوای درسی و
هم به لحاظ
قوانین و فضای
آموزشی
تفاوتهای
بسیاری با
حوزه دارد.
حوزهها
بیشتر به
آموزش مفاهیم
و احکامهای
شرعی میپردازند.
تبلیغ اسلام و
ترویج احکام
وظیفه و هدف
طلبهها است
ولی
دانشگاهها هم
در علوم
انسانی و هم در
سایر گرایشها
به بررسی
مناسبات
انسانی جامعه
بشری میپردازند
و حقوق زبانی
علیرغم
برجستگی و
اهمیتش در
متون
دانشگاهی،
اهمیت چندانی
در مباحث دینی
و حوزوی ندارد
و یک فرع متروک
فقهی اهمیت
بیشتری (از
مباحثی) چون
بحران هویت
زبانی در نگاه
عالمان دینی
دارد چه اینکه
چنین مسائلی
در سیر تکوین
فقه موضوعیت
نداشته است.
البته پر واضح
است که مسأله
حقوق زبانی در
جامعه امروز
از مسائل
مستحدثه و
مبتلابهای
است که
پرداختن به آن
از سوی فقها و
مراجع دینی
کاملا ضروری
است.
از
حیث قوانین
آموزشی
دانشگاه آیین
نامههای
مشخص و تعریفشدهای
برای فعالیتهای
سیاسی
دانشجویان
دارد اما حوزه
تابع هیچ
قانون و آییننامه
تعریف شدهای
برای آزادی
فعالیت سیاسی
حوزویان نیست.
میل و سلیقه
مسئولان
حوزوی و روابط
بیوتالطوایفی
تعیین کننده
حدود فعالیتها
و آزادیهای
سیاسی طلاب
حوزوی است. و
کسانی که با
ساز و کار
دادگاه ویژه
روحانیت
اطلاعی دارند
به آزادی و
گشادهدستی
این نهاد در
اسقاط
روحانیان
مخالف از هستی
واقفند. در
همینجا باید
از طلاب
بسیاری یاد
کرد که در
شهرستانهای
آذربایجان و
چه بسا قم به
اتهام پان
ترکیسم خلع
لباس شده و از
حوزه اخراج
شدهاند. عدم
ارتباط این
طلاب با
فعالان حرکت
ملی بخصوص تا
سه چهار سال
اخیر موجب شده
است که صدای
مظلومیت این
طلاب به گوش
کسی نرسد.
2.
استضعاف و
اضمحلال فکری
طلاب
آذربایجانی
هر
چند با نگاهی
روشن به ماهیت
فراملیتی دین
میتوان حقوق
برابر زبانی
اقوام و
ملیتها را از
اصول و آموزههای
دین دریافت
اما با برداشت
غلط از
معیارهای
برتری دینی
مانند ایمان و
تقوا، سایر
ویژگیهای
طبیعی و معنوی
از قبیل زبان و
نژاد بیارزش
و بیاهمیت
تلقی میشوند .
این نوع نگاه
راه را برای از
بین بردن
ویژگیهای
فرهنگی مانند
زبان باز میگذارد
از همین
آبشخور است که
میبینیم زبان
بومی بسیاری
از کشورهایی
که مسلمان شدهاند
از بین رفته و
زبان عربی
جایگزین آن
شده است. در
حالی که تفاوتها
ویژگیهای
انسانی در
قرآن کریم از
آیات و جعل
الهی شمرده
شدهاند و از
بین بردن آنان
در واقع از بین
بردن نشانههای
الهی است اما
طلابی که
سالیان
متمادی صرف
یادگرفتن صرف
و نحو زبان
عربی کهن میکنند
و تنها زبان
عربی را آنهم
به دلیل آنکه
قرآن کریم به
آن زبان نازل
شده است حائز
اهمیت میدانند
هیچ اهمیتی به
هستی و نیستی
زبانهای دیگر
نمیدهند به
ویژه آنکه
آثار ادبی،
مذهبی، علمی و
تاریخی کمتری
تاکنون در
حوزههای
شیعی به زبان
ترکی ـ برخلاف
زبان فارسی ـ
رایج بوده است
و از این رو
طلاب
آذربایجانی
برخلاف طلاب
عثمانی و
آسیای مرکزی
کمتر به ارزش
علمی زبان
ترکی و اهمیت
آن پی بردهاند.
3.
وابستگی
مادی و معنوی
دانشجویان
عموما از قشر
پردرآمد
جامعهاند و
با کمک
خانواده خود
مخارج تحصیل
را میپردازند
و پس از فراغت
از تحصیل با
استخدام شدن و
یا به صورت
مستقل و آزاد
به کسب و کار
میپردازند
اما طلاب
حوزوی عموما
فرزندان
اقشار کم
درآمد جامعهاند
و بدون دریافت
کمکهزینههای
تحصیلی (شهریه)
که از سوی
مراجع تقلید و
نیز از سوی
رهبر حکومت
اسلامی پس از
انقلاب، قادر
به ادامه
تحصیل نیستند
و پس از اتمام
تحصیلات نیز
بدون استخدام
در ارگانهای
دولتی و یا
نهادهای
نمایندگی
رهبری و ... قادر
به اداره مادی
زندگی خود
نیستند حتی
تبلیغ که روش
سنتی معاش
روحانیان
دینی بوده
است، بیشتر از
طریق دفتر
تبلیغات
اسلامی و سایر
نهادهای
وابسته به
حکومت انجام
میپذیرد. به
خاطر اینگونه
وابستگیهای
مادی اکثر
طلاب نمیتوانند
آزادانه به
فعالیت سیاسی
بپردازند
دوشادوش
وابستگی
مادی، طلبههای
حوزه علمیه از
لحاظ معنوی
نیز به کلیت
ساختاری فکری
و مسلکی حوزه
وابستهاند.
طلبهای که
نخواهد مانند
بزرگان حوزه
بیاندیشد و
تبلیغ کند هر
چند که خود
بزرگی باشد به
آسانی با
اشارت شیوخ و
به دست سایر
طلبهها متهم
و مطرود میشود.
ساختار حوزه
به گونهای
است که بدون
وابستگی به
دفتر و دستک
یکی از مراجع و
فقها نمیتوان
در میان
حوزویان
سربرآورد و به
سر کرد.
4.
شائبه
عدم مشروعیت
حرکت بیداری
ملی و
آرمانهای آن
از
آنجایی که
فعالان حرکت
ملی
آذربایجان با
حوزههای
علمی و مراجع
دینی روابط
مستقیم و
نزدیکی
ندارند
نتوانستهاند
درخواستها و
عملکردهای
خود را به صورت
شفاف به حوزه و
روحانیت
برسانند بر
عکس با فعالیت
خبری برخی
عوامل مخالف
با حرکت ملی و
عموما وابسته
به حکومت،
حرکت ملی
آذربایجان از
سوی حوزه
حرکتی ملیگرایانه
متضاد بادین
تلقی شده است.
عدم توجیه و
تبیین درست
چرایی و
چگونگی تجمع
در قلعه بابک
نمونه بارزی
از آن است و
علیرغم شیعه
اسماعیلی
بودن بابک ،
حرکت ملی
نتوانسته است
دفاعیه خود در
کیش و آیین
بابک را به
صورت علمی در
حوزه مطرح کند
و جلوی اتهامها
و بدبینیهای
حوزه نسبت به
حرکت ملی را
بگیرد.
البته نباید
ذهنیت ضد دینی
حوزه از
حرکتهای
پیشین جنبش
ملی مانند
حکومت ملی
پیشتهروی را
از نظر دور
داشت به همین
خاطر هنوز که
هنوز است
بسیاری از
روحانیان
عموما سالمند
حوزه به حرکتهای
هویتخواهانه
ترکی به دیدهی
تردید مینگرند.
5.
جدایی دین از
سیاست
هر
چند پس از
انقلاب ایران
و حضور
روحانیت در
رأس هرم قدرت،
روحانیت شیعی
ایرانی وجههای
کاملا سیاسی
یافت اما هنوز
تز جدایی دین
از سیاست در
میان قشر
وسیعی از طلاب
آذربایجانی
گرایش رایج
است و با سیاسی
دانستن حرکت
بیداری ملی
آذربایجان
جنوبی از
دخالت مثبت و
منفی در مورد
آن اجتناب میکنند.
بدیهی است که
استیفای حقوق
ملی
آذربایجانیها
از رسمیت
یافتن زبان
ترکی و ... با
مخالفتی از
سوی طرفداران
این طیف مواجه
نخواهد شد.
علل
دیگری همچون
ناشناخته
ماندن ارزش و
توانمندیهای
زبان ترکی،
عدم دسترسی به
نشریههای و
رسانههای
ترکی در حوزه،
و ... و درکل
«بستهبودن
فضای حوزه» از
اصلی ترین
عللی است که
حوزه
نتوانسته
است نقش
بایسته خود در
حرکت ملی به
انجام برساند.
به هر حال حرکت
ملی باید فکر
همه جوانب از
جمله جوانب
دینی ملت
آذربایجان
بخصوص
روحانیان را
در نظر بگیرد.
اما با روندی
که فعلا بر
حوزهها حاکم
است و تسلطی که
حاکمیت بر
حوزههای
دینی دارد نمیتوان
به بهتر شدن
نگرش فکری
حوزه به
آذربایجان
امید بست و
امید یاری از
آنان داشت.
به هر حال
طلاب
آذربایجانی
نیز فرزندان
ملت و جزئی از
آن هستند و
تحولهای روز
افزون حرکت
ملی تاثیر
بیشتری بر روی
طلاب
آذربایجانی
خواهد گذاشت و
آنان را به
همراهی با
آمال و خواستههای
ملت خود
برخواهد
انگیخت از این
رو به هر میزان
که حرکت ملی
آذربایجان بر
روی ملت
آذربایجان
تأثیر بگذارد
به همان میزان
طلاب حوزوی را
نیز تحت تاثیر
قرار خواهد
داد نکتهای
که حائز اهمیت
است لحاظ کردن
حساسیتهای
دینی
آذربایجان
کماکان در
استراتژی
حرکت ملی
آذربایجان
است.