![]()
شکلگيري
هويت جمعي در
آذربايجان
ايران
براندا
شفر
آيدين رحيمي
اين
کتاب ترجمه
منبع زير از
متن انگليسي
ميباشد:
Shaffer,
Brenda,
THE
FORMATION OF AZERBAIJANI COLLECTIVE
IDENTITY
IN
Nationalities
Papers,
Vol.
28, No. 3, 2000
نام
کتاب: شکلگيري
هويت جمعي در
آذربايجان
ايران
نويسنده:
برندا شفر
مترجم:
آيمان آراز
ناشر:
دوزگون خبر
آمادهسازي:
مرکز خدمات
چاپ و نشر
آخارسو
مدير
هنري: مهيار
عليزاده
سال
نشر: بهار 1385
تيراژ:
500
مرکز
پخشwww.axarsu.azerblog.com/
axarsuta@yahoo.com :
فهرست
مقدمه
انقلاب
اسلامي و
آذربايجاني
ها
جمهوري
اسلامي
سازمانهاي
سياسي
آذربايجان
ناآرامي
در تبريز
تاثير
جمهوري مستقل
آذربايجان
تکه
تکه کردن
استانهاي
آذربايجان
فعاليتهاي
سياسي
پيوند
موجود بين دو
آذربايجان
نتيجهگيري
به
ياد سهند
افشاري
مقدمه
با
وجود اينکه
ايران کشوري
چند قومي است و
حدود 50% جمعيت
آن را
شهروندان
غيرفارس زبان
تشکيل ميدهند،
بيشتر
محققان،
اصطلاح "ايراني"
و " فارس" را
معادل هم به
کار ميبرند و
نسبت به واژه
ايران به معني
قوميتهاي
غيرفارس زبان
بيتوجه هستند.
آذربايجانيها
که نزديک به يک
سوم جمعيت
ايران را
تشکيل ميدهند،
بزرگترين
اقليت قومي
ايران ميباشند.
کردها،
عربها،
بلوچها و
ترکمنها،
ديگر
اقليتهاي
قومي ايران
هستند.[1]
از آنجا که
اکثر جمعيت
غيرفارس در
مناطق مرزي
متمرکز هستند
و با هم قومهاي
خود در
کشورهاي
مجاور مانند
آذربايجان،
ترکمنستان،
پاکستان و
عراق پيوند
دارند، بايد
گفت که
قوميتهاي
ايران در
مقابل
جريانات
خارجي بسيار
حساس بوده و به
طور قابل
ملاحظهاي از
حوادثي که
بيرون از
مرزهايشان
اتفاق ميافتد
تاثير ميپذيرند.
حدود هفت
ميليون
آذربايجاني
در جمهوري
آذربايجان
ساکن هستند که
در همسايگي
ايران زندگي
ميکنند.[2]
بيشتر
آذربايجانيها
بخش شمال غرب
ايران را «آذربايجان
جنوبي» مينامند.
در طول مرز
جمهوري
آذربايجان سه
استان ايران
يعني
آذربايجان
شرقي،
آذربايجان
غربي و اردبيل[*]
قراردارند که
غالب جمعيت
اين استانها
را
آذربايجانيها
تشکيل ميدهند.
حقوق
فرهنگي و
فعاليتهاي
سياسي
اقليتهاي
قومي ايران در
هر دو دوره سلطنت
پهلوي(1979-1921) و
جمهوري
اسلامي ايران
(- 1979) شديداً
محدود بود.
رياست جمهوري
ايران آقاي
خاتمي با رويگرداني
صريح از
سياستها و
فعاليتهاي
گذشته به
خواستههاي
قومي توجه کرد
و از نظر سياسي
نيز روي آنها
سرمايه گذاري
کرد. به عنوان
مثال در
انتخابات 1997
رياست جمهوري
ايران،
حاميان خاتمي
در تبليغات
انتخاباتي
خود، به
زبانهاي
آذربايجاني و
کردي، تاکيد
کردند که
خاتمي ترکيب
چند قومي
ايران و اهميت
دستيابي
قومهاي
غيرفارس به
زبان مادري
خود را به
رسميت ميشناسد.
رهبري خاتمي
در انتخابات
شوراهاي محلي
1999 نشان دهنده
تمايل وي به
بيرون کشيدن
ايران، و در پي
آن اقليتهاي
قومي ايران،
از حاشيه، به
عنوان بخشي از
جدال وي با
سردمداران
حاکم در ايران
ميباشد.
با اين حال،
بيشتر
تحقيقاتي که
ترکيب سياسي و
اجتماعي
ايران را مورد
بررسي قرار ميدهند
تمايل دارند
که فاکتور
قوميتها را به
حاشيه برانند
و قاطعانه
بزرگترين
گروه قوميتي
ايران يعني
آذربايجانيها
را به عنوان
اقليت
يکپارچه[با
اکثريت فارس]
توصيف ميکنند
که داراي هويت
جداگانهاي
نيستند و در
هويت ايراني
استحاله
يافتهاند.[3]
اين
مقاله بر آن
است تا هويت
جمعي
آذربايجانيهاي
ايران را پس از
انقلاب
اسلامي و پس از
استقرار
جمهوري
آذربايجان در
همسايگي آن
مورد بررسي
قرار دهد.[4]
اين مقاله
همچنين قصد
دارد تا رابطه
پيچيده موجود
ميان هويت
قومي
آذربايجاني و
هويت دولتي
ايران را در
بين
آذربايجانيهاي
اين کشور مورد
بررسي قرار
دهد. بيشتر
افراد[
آذربايجانيهاي
ايران] داراي
چند هويت جمعي
[ايراني،
مسلمان، ترک و...]
ميباشند اما
هرگز تعريف
مشخصي از هويت
جمعي اصلي
خودشان
ندارند و هويت
اصلي آنها
هميشه دستخوش
تغيير قرار ميگيرد.
آذربايجانيها
به عنوان
مردمي ترکزبان،
مسلمان ( شيعه)
و ساکن در خطوط
مرزي ايران،
روسيه و ترکيه
از اين سه
امپراطور
بزرگ تاثير
پذيرفته و در
عين حال بر
آنها تاثير
گذاشتهاند،
بنابراين
داراي
هويتهاي
چندگانه و
گاهاً رقيب از
قبيل ترک،
ايراني،
مسلمان و هويت
مجزاي
آذربايجاني
ميباشند.
اطلاعاتي
که در اين
تحقيق ارائه
مي گردد،
ديدگاه حاکم
در مورد هويت
قومي
ايرانيها را
به چالش ميکشد
و بيانگر اين
است که هويت
آذربايجاني
هميشه در
ايران به طور
جدي مطالبه
شده و در طول
دوره انقلاب
اسلامي نقش
مهمي در
تحولات سياسي
داشته است.
همچنين اين
تحقيق بر آن
است که نشان
دهد استقرار
جمهوري
آذربايجان در
سال 1991 هويت ملي
هم قومهاي خود
در آن سوي
مرزهاي کشور
جديد را به
چالش کشيده و
مشوقي براي
آذربايجانيهاي
ايران گرديد
تا هويت قومي
خود يعني
آذربايجاني
بودن را با
نگاه به مسائل
آن سوي مرزها و
بدون توجه به
دولت حاکم
جستجو نمايند.
همچنين اين
مقاله،
ديدگاه مطرح
شده در مقالات
مربوط به
شوروي سابق را
که تمايل
دارند حرکت و
جنبش
آذربايجانيها
را اختراع شوروي
سابق و صرفا
ابزار
سياستهاي
مسکو در قبال
ايران بدانند
به چالش ميکشد.[5]
اين مقاله
نشان ميدهد
که در ايران
احساسات قومي
آذربايجاني
هميشه وجود
داشته و در
دورههايي که
شوروي آنها را
به اين کار
تشويق نکرده
هم به طور
فراوان بروز
يافتهاست.
مطالعه
آذربايجان ميتواند
به فهم روابط
ديگر کشورهاي
تازه استقلال
يافته با هم
قوميهاي خود
در آن سوي
مرزهاي
سرزمينهاي
مجاور کمک کند.
همچنين به ما
کمک ميکند تا
تاثير تاسيس
دولتهاي
جديد، که تنها
بخشي از جمعيت
و سرزمين
تاريخي خود
را شامل ميشوند،
بر هم قوميهايشان
در خارج از
مرزهاي خود را
که اکثريت
جمعيت آن ملت
را تشکيل ميدهد
درک کنيم.
کشورهايي که
به اين صورت
شکل ميگيرند
سريعاً در
نظام بين
المللي به
معيار تبديل
ميشوند.
فاکتور
آذربايجانيهاي
ايران تاثير
بسيار زيادي
بر روابط
ايران و
جمهوري
آذربايجان
دارد و
استراتژي
تهران در
قفقاز را تحت
تاثير قرار ميدهد.
به عنوان
مثال، نگراني
ايران از شکلگيري
يک جمهوري قوي
و جذاب به نام
آذربايجان که
باعث افزايش
هويتجويي
اقليت
آذربايجاني
در داخل
مرزهايش
خواهد شد،
باعث شده در
مناقشه قره
باغ بين
آذربايجان و
ارمنستان، عملاً
از ارمنستان
حمايت کند.
انقلاب
اسلامي و آذربايجاني
ها
انقلاب
اسلامي 1979
ايران توجه
عده کثيري از
محققان را به
خود جلب نموده
و موضوع صدها
تحقيق تاريخي
و تحقيقات
ديگر قرار
گرفتهاست.
عليرغم کثرت
تحقيقات
انجام گرفته
درباره
انقلاب و
عليرغم اين
واقعيت که
حکومت [آيت
الله] خميني در
بهار 1979 از سوي
تمامي
گروههاي قومي
در ايران به
چالش کشيده شد
و با کردها
برخورد نظامي
کرد، آثار
بسيار اندکي
نقش ويژه و
اهداف
اقليتهاي
قومي در دوره
انقلاب را
مورد تجزيه و
تحليل قرار
دادهاند.
کارهاي اندکي
هم که در مورد
نقش اقليتهاي
قومي در
انقلاب ايران
صورت گرفته
مربوط به
کردها، عربها
و ترکمنها است.
و تعداد خيلي
کمي از اين
تحقيقات در
مورد نقش
آذربايجان در
انقلاب ميباشد.[6]
با اين حال اين
مطلب حقيقت
دارد که تبريز
شهر مرکزي
استانهاي
آذربايجان
يکي از مراکز
اصلي
فعاليتهاي
انقلابي بود
که منجر به
سقوط سريع
رژيم پهلوي
گرديد.
آذربايجانيان
مخالف[آيت
الله] خميني در
دسامبر 1979[ دي 1357]
عملا کنترل
تبريز را بيش
از يک ماه در
دست گرفتند و
روياوريي[آيت
الله] خميني با
آيتالله کاظم
شريعتمداري (بزرگترين
مرجع تقليد
آذربايجان در
زمان انقلاب)
يکي از
مهمترين تهديدات
رژيم اسلامي
در ابتداي
انقلاب بود.
در
اواخر سال 1977
فعاليتهاي
ضدشاهي در
ايران بسيار
جدي گرديده و
مخالفان،
مخصوصا در
تبريز، علناً
مخالفت خود را
با شاه اعلام
کردند. گرچه
بيشتر اين
فعاليتها
بخشي از جنبش
انقلابي کل
ايران بود اما
اين حقيقت که
اين فعاليتها
مخصوصا در
استانهاي
آذربايجاني
شديدتر بود
نشان ميدهد
که مردم اين
مناطق به طور
ويژهاي از
رژيم فاصله
گرفتهبودند.
اوايل دسامبر
1977 دانشجويان
دانشگاه
تبريز موجي از
تظاهرات عليه
رژيم شاه برپا
داشتند.
دانشجويان 12
دسامبر را
براي اين
تظاهرات
انتحاب
نمودند ( در
تقويم ايران 12
دسامبر مصادف
با 21 آذر ميباشد)
انتخاب اين
تاريخ براي
تظاهرات معني
خاصي براي
آذربايجانيها
داشت زيرا اين
تاريخ، يعني 21
آذر، ياد و
خاطره تشکيل
حکومت ايالتي
آذربايجان
توسط پيشهوري
را زنده نگه ميداشت.
اين حکومت
يعني حکوت ملي
آذربايجان در
21 آذر
سال 1945 تشکيل
يافته و در 21
آذر سال 1946 سقوط
کرد.
گرچه
اکثر شعارهاي
آنها اهداف
عمومي ايران
را بيان ميکردند
اما انتخاب
اين تاريخ به
عنوان تاريخ
تظاهرات نشان
دهنده آگاهي
تظاهرکنندگان
از هويت
آذربايجاني
خود و اهميت
پيوند آنها به
مبارزات
پيشينيان خود
ميباشد.[7]
حکومت پهلوي
که به نشانههاي
فعاليت سياسي
قومي و ارتباط
دادن وقايع آن
روزها به
فعاليتهاي
سياسي اقوام
حساس بود، با
گزارش اين تظاهرات
در روزنامه "اطلاعات"
در 28 آذر، تلاش
کرد ارتباط
اين تظاهرات
را با حوادث
تاريخي از بين
برد.[8]
فعايتهاي
ضد شاهي
تبريز در 18
فوريه سال 1978[ 29
بهمن 1356] وارد
مرجله جديدي
شد. آيتالله
شريعتمداري
در واکنش به
کشتار تقريبا
162 نفر از
تظاهرکنندگان
قم مردم ايران
را دعوت کرد
تا در چهلم
شهداي قم که در
نهم ژانويه
کشته شده
بودند
تظاهراتي
برپا نمايند.[9]
در تمامي
ايران
تظاهراتي
برپا گرديد،
اما شديدترين
تظاهرات در
تبريز برگزار
شد و سرانجام
نيز به خشونت
کشيده شد.
وقايع تبريز
اغتشاشهايي
را در سراسر
ايران به
دنبال داشت و
اين رويدادها
ميزان
رويارويي با
رژيم پهلوي را
افزايش داد.
جمهوري
اسلامي
فعاليتها
و بيانيههاي
اوليه
آذربايجانيها
پس از بازگشت
آيتالله
خميني و
استقرار رسمي
جمهوري
اسلامي نشان
دهنده تنوع
هويت جمعي
آنها در اين
دوره ميباشد.
حتي طرفداران
خودمختاري
آذربايجان به
هر دو هويت
آذربايجاني و
ايراني تکيه
داشتند و
معتقد بودند
که دموکراسي
خودمختاري را
نيز [ براي
آذربايجان] به
ارمغان خواهد
آورد.
بنابراين
آنها، با اين
اميد که
دموکراسي به
خودمختاري
آذربايجان
منجر خواهد
شد، براي
ايجاد
دموکراسي در
سراسر ايران
مبارزه کردند.
تعداد زيادي
از پيشگامان
جمهوري
اسلامي،
آذربايجاني
بودند. آيت
الله موسوي
اردبيلي،
خويي، خامنهاي،
خلخالي، و
مهدي
بازرگان،
اولين نخست
وزير منتخب از
جانب [آيتالله]
خميني، جزء
اين پيشگامان
بودند. وجود
اين گروه و نقش
ممتازي که
آنان در
انقلاب
اسلامي بازي
کردند بيانگر
اين حقيقت بود
که بخش مهمي از
جمعيت
آذربايجان به
هويت اسلامي -
ايراني
اعتقاد
داشتند. با اين
حال حتي عده
زيادي از
اعضاي اين
گروه نقش مهمي
در شکلگيري
هويت جمعي
آذربايجانيها
داشتند. بر
خلاف دوران
پهلوي، اعضاي
آذربايجاني
نخبگان
روحاني
جمهوري
اسلامي
همانند آيتالله
موسوي
اردبيلي و
خلخالي در
مجامع عمومي
زبان
آذربايجاني
را به کار ميبردند.[10]
به نظر بيشتر
آذربايجانيهايي
که آن زمان در
ايران بودند،
سخنراني در
مجامع عمومي
به زبان
آذربايجاني
از طرف
روحانيون
آذربايجاني
فاکتور مهمي
در شکستن و از
ميان برداشتن
موانع رواني
ممنوعيت
زبانهاي
غيرفارس
دوران پهلوي
داشت و در مردم
حسي از غرور
ايجاد کرد و به
استفاده از
اين زبان
مشروعيت داد.
استفاده از
زبان مادري
توسط
روحانيان آذربايجاني
به علت ظهور
هويت
آذربايجاني
در صنف آنها
نبود، بلکه به
خاطر اين بود
که برخي از
آنها در تکلم
به زبان فارسي
مشکل داشتند و
همينطور ميخواستند
با توده مردم،
که فارسي نميدانستند
ارتباط
برقرار
نمايند.[11]
با اين حال،
تصميم آنها در
به کارگيري
زبان
آذربايجاني
در مجامع
عمومي بر
استفاده
آشکار مردم
آذربايجان از
زبان
مادريشان
تاثير گذاشت.
در
طول دوران
اوليه
انقلاب،
هنگامي که
مشکلي در
استانهاي
آذربايجان رخ
ميداد
روحانيون
آذربايجاني
به خاطر
ارتباط خاصي
که با محل تولد
خودشان
داشتند و
همينطور به
خاطر توانايي
در تکلم به
زبان
آذربايجاني
به عنوان
نماينده رژيم
و براي حل و
فصل مسائل به
اين مناطق
اعزام ميشدند.
مهدي
بازرگان
اصالتاً يک
آذربايجاني
بود ولي به
زبان فارسي
پرورش يافته
بود و بيشتر
فعاليت او در
راستاي اهداف
عمومي ايران
بود. او هنگامي
که 25 مارس 1979 در
اجتماع مردم
تبريز
سخنراني ميکرد
به خاطر صحبت
به زبان فارسي
از هم قوميهاي
خود عذرخواهي
کرد: " من آرزو
ميکردم که
البته اين
درستتر هست
که ميتوانستم
به زبان ترکي
صحبت کنم."[12]
و بدين طريق
حمايت خود را
از حقوق
فرهنگي اقوام
اعلام کرد.
بلافاصله
پس از فرار شاه
نشريات زيادي
به زبانهاي
غيرفارس از
قبيل
آذربايجاني،
کردي و ارمني
انتشار
يافتند.[13]
يک روز پس از
فرار شاه از
ايران،
فعالان
آذربايجاني
نخستين
روزنامه آذربايجاني
دوران شاه را
به نام "اولدوز"
منتشر نمودند.[14] نويسندگان
اولدوز در پي
يافتن راهي
براي احقاق
اقليتهاي
قومي مخصوصا
استفاده از
زبان
آذربايجاني
بودند.[15]
اين فعاليتها
نشان دهنده
خواستههاي
قومي بودند که
در زمان گذشته
بيجواب مانده
بودند و
آذربايجانيها
تصور ميکردند
انقلاب زمينه
آزادي
فعاليتهاي
فرهنگي را
براي آنها
فراهم
خواهدآورد.[16]
جمهوري
اسلامي در سال
اول در قبال
انتشارات
موضعي ملايم
داشت اما
پس از استحکام
پايههاي خود،
حکومت بسياري
از نشريات غير
فارسي از جمله
اولدوز را
تعطيل کرد و
چاپ کتاب به
زبانهاي قومي
بسيار سخت
گرديد.
تنها
نشريه
آذربايجاني
که اوايل
انقلاب
انتشار خود را
آغاز کرد و
اينک نيز چاپ
ميشود نشريه "وارليق"
ميباشد. اين
نشريه تحت
نظارت
پروفسور دکتر
جواد هئيت و
موسسان
نخستين آن
يعني دکتر
نطقي و
شاعراني چون
ساوالان و
سونمز به چاپ
ميرسيد.
وارليق
به دو زبان
ترکي آذربايجاني
( با الفباي
عربي) و فارسي
منتشر شده و
در بخش شعر خود
از اشعار
شعراي ترکيه و
هر دو
آذربايجان (
ايران و شوروي
) استفاده کردهاست.
در
نخستين شماره
آن که در ژوئن 1979
انتشار يافت
وارليق ارگان
انجمن
آذربايجان،
که مسائل
فرهنگي و ادبي
آذربايجان را
دنبال مينمود،
معرفي گرديد. وارليق
بيانيه خود را
به زبان
آذربايجاني
به چاپ رسانده
بود.
"همه
خلق دنيا حق
قانوني و
تاريخي دارند
که فرهنگ ملي،
هويت و زبان
خود را حفظ
نمايند و اين
مساله که در
اين ملتها از
چه زماني با
ديگر ملتها در
طول تاريخ
ارتباط
برقرار کردهاند
هيچ تاثيري در
اهميت موضوع
ندارد. خلق آذربايجان
همواره با
ديگر ملتهاي
ساکن در ايران
سونوشت مشترک
يافتهاند و
در شکلگيري
فرهنگي مشترک
که خصيصههاي
ملي، و زبان
مادري ملتها و...را
دربر مي گيرد
تاثيري زيادي
داشته اند. خلق
آذربايجان
درعين حال که
فرهنگ و زبان
ملي خودراحفظ
نموداند اما
به ايران
بيشترازآنها
ي که پرچم وحدت
ملي را سرميدهند
وفادار
بوداند، خلق
آذربايجان
هيچگاه
درانجام
وظايف تاريخي
وانقالبي خود
دچارسستي
نشده اند
وهرجاکه به
خدمت آنها
نياز بوده به
وظايف خود به
طور کامل عمل
نموده اند.[17]"
بنيانگذاران
وارليق در اين
بيانيه
فرهنگ، هويت و
زبان ملي خود
را
آذربايجاني و
هويت دولتي
خود را ايراني
اعلام کردند و
به اشتراکات
خود با ديگر
ايرانيان در
يک فرهنگ
مشترک نيز
تاکيد
ورزيدند.
نويسندگان اظهار
کردند که
انتظار دارند
ابراز فرهنگ
قومي و آزادي
در نظام آتي
ميسر خواهد شد.
وارليق در
اولين شماره
خود شعري به
نام زبان
مادري از
بختيار وهابزاده،
شاعر
آذربايجان
شمالي، چاپ
کرد. اين امر
نشان ميدهد
که دستاندرکاران
وارليق با هم
قومهايشان در
آذربايجان
شمالي ارتباط
داشته و
از فعاليتهاي
فرهنگي صورت
گرفته در آنجا
آگاه بودند.
در
اين زمان يولداش
که نشريه اي چپگرا
بود در تبريز
انتشار يافت و
از محبوبيت
زيادي
برخوردار بود.
پاسداران
انقلاب که
مکرراً اين
نشريه را در
مراحل اوليه
توقف مينمودند،
سرانجام نشر
آن را متوقف
کردند. خود
حکومت در اين
ايام نشريهاي
به زبان
آذربايجاني
به نام اسلامي
بيرليک
منتشر نمود.
اين نشريه به
اميد تاثير بر
آذربايجانيهاي
شوروي به هر دو
الفباي عربي و
کريل انتشار
مييافت. اين
نشريه که به
يمن حمايتهاي
حکومت سه سال
انتشار يافت،
خوانندگان
اندکي يافت.
در
اين دوره
تحقيقات
دانشگاهي در
مورد
آذربايجان
افزايش يافت و
بر شان و منزلت
اين زبان
تاثير مثبت
گذاشت. يکي از
مهمترين
فرهنگ لغتهاي
منتشره در
دوره انقلاب
فرهنگ
آذربايجان
پيفون بود.[18]
اين فرهنگ
آذربايجاني-
فارسي،
بخش
آذربايجاني(
الفباي عربي) –
آذربايجاني(
الفباي کريل)
نيز داشت تا
خوانندگان
مقالات
منتشره در
آذربايجان
شوروي نيز از
آن استفاده
کنند. در همين
زمان بسياري
از روشنفکران
آذربايجان
اين سوال را
مطرح کردند که
کدام الفبا
متناسب با
زبان
آذربايجاني
ميباشد. آنها
صورت اصلاح
شدهاي از
الفباي عربي
را به اين
منظور ايجاد
نمودند. در سال
1980 حبيب
آذرسينا
اقدام به چاپ
مقالهاي نمود
که در آن صورت
اصلاح شده
الفباي لاتين
براي زبان
آذربايجان در
ايران
پيشنهاد شده
بود. آذرسينا
به خاطر چاپ
اين مقاله
دستگير گرديد.[19]
با توجه به
بيشتر بودن
مصوتها در
زبان
آذربايجاني،
بسياري از
نويسندگان در
آثار خود به
زبان
آذربايجاني
چند علامت
مصوت به
الفباي عربي
اضافه کردند.[20]
سازمانهاي
سياسي
آذربايجان
در طول دوران انقلاب اسلامي سازمانهاي سياسي زيادي در راستاي اهداف قومي در ايران شکل گرفتند. يک هفته پس از آنکه طرفداران خميني حزب جمهوري اسلامي را ايجاد نمودند پيروان آيتالله شريعتمداري در 25 مارس 1979حزب جمهوري خلق مسلمان را تشکيل دادند. اين حزب گرچه همه گروههاي قومي در ايران را به عضويت تشويق مينمود اما اعضاي آن را اکثرا مردم استانهاي