نوشته: دکتر برنداشیفر

شکل­گيري هويت جمعي در

آذربايجان ايران

 

 

 

 

 

براندا شفر

آيدين رحيمي

 

 

اين کتاب ترجمه منبع زير از متن انگليسي مي­باشد:

Shaffer, Brenda,

THE FORMATION OF AZERBAIJANI COLLECTIVE

IDENTITY IN IRAN

Nationalities Papers,

Vol. 28, No. 3, 2000

 

 

   

نام کتاب: شکل­گيري هويت جمعي در آذربايجان ايران

نويسنده: برندا شفر

مترجم: آيمان آراز

ناشر: دوزگون خبر

آماده­سازي: مرکز خدمات چاپ و نشر آخارسو

مدير هنري: مهيار عليزاده

سال نشر: بهار 1385

تيراژ: 500

مرکز پخشwww.axarsu.azerblog.com/ axarsuta@yahoo.com  :

 

 

 

فهرست

مقدمه

انقلاب اسلامي و آذربايجاني ها

جمهوري اسلامي

سازمانهاي سياسي آذربايجان

ناآرامي در تبريز

تاثير جمهوري مستقل آذربايجان

تکه تکه کردن استانهاي آذربايجان

فعاليتهاي سياسي

پيوند موجود بين دو آذربايجان

نتيجه­گيري

 

 

به ياد سهند افشاري

 

 

 

مقدمه

با وجود اينکه ايران کشوري چند قومي است و حدود 50% جمعيت آن را شهروندان غيرفارس زبان تشکيل مي­دهند، بيشتر محققان، اصطلاح "ايراني" و " فارس" را معادل هم به کار مي­برند و نسبت به واژه ايران به معني قوميتهاي غيرفارس زبان بي­توجه هستند. آذربايجانيها که نزديک به يک سوم جمعيت ايران را تشکيل مي­دهند، بزرگترين اقليت قومي ايران مي­باشند. کردها، عربها، بلوچها و ترکمن­ها، ديگر اقليتهاي قومي ايران هستند.[1] از آنجا که اکثر جمعيت غيرفارس در مناطق مرزي متمرکز هستند و با هم قومهاي خود در کشورهاي مجاور مانند آذربايجان، ترکمنستان، پاکستان و عراق پيوند دارند، بايد گفت که قوميتهاي ايران در مقابل جريانات خارجي بسيار حساس بوده و به طور قابل ملاحظه­اي از حوادثي که بيرون از مرزهايشان اتفاق مي­افتد تاثير مي­پذيرند.

   حدود هفت ميليون آذربايجاني در جمهوري آذربايجان ساکن هستند که در همسايگي ايران زندگي مي­کنند.[2] بيشتر آذربايجانيها بخش شمال غرب ايران را «آذربايجان جنوبي» مي­نامند. در طول مرز جمهوري آذربايجان سه استان ايران يعني آذربايجان شرقي­، آذربايجان غربي و اردبيل[*] قراردارند که غالب جمعيت اين استانها را آذربايجانيها تشکيل مي­دهند.

حقوق فرهنگي و فعاليتهاي سياسي اقليتهاي قومي ايران در هر دو دوره  سلطنت پهلوي(1979-1921) و جمهوري اسلامي ايران (- 1979) شديداً محدود بود. رياست جمهوري ايران آقاي خاتمي با روي­گرداني صريح از سياستها و فعاليتهاي گذشته به خواسته­هاي قومي توجه کرد و از نظر سياسي نيز روي آنها سرمايه گذاري کرد. به عنوان مثال در انتخابات 1997 رياست جمهوري ايران، حاميان خاتمي در تبليغات انتخاباتي خود، به زبانهاي آذربايجاني و کردي، تاکيد کردند که خاتمي ترکيب چند قومي ايران و اهميت دستيابي قومهاي غيرفارس به زبان مادري خود را به رسميت مي­شناسد. رهبري خاتمي در انتخابات شوراهاي  محلي 1999 نشان دهنده تمايل وي به بيرون کشيدن ايران، و در پي آن اقليتهاي قومي ايران، از حاشيه، به عنوان بخشي از جدال وي با سردمداران حاکم در ايران مي­باشد.

   با اين حال، بيشتر تحقيقاتي که ترکيب سياسي و اجتماعي ايران را مورد بررسي قرار مي­دهند تمايل دارند که فاکتور قوميتها را به حاشيه برانند و قاطعانه بزرگترين گروه قوميتي ايران يعني آذربايجاني­ها را به عنوان اقليت يکپارچه[با اکثريت فارس] توصيف مي­کنند که داراي هويت جداگانه­اي نيستند و در هويت ايراني استحاله يافته­اند.[3]

اين مقاله بر آن است تا هويت جمعي آذربايجاني­هاي ايران را پس از انقلاب اسلامي و پس از استقرار جمهوري آذربايجان در همسايگي آن مورد بررسي قرار دهد.[4] اين مقاله همچنين قصد دارد تا رابطه پيچيده موجود ميان هويت قومي آذربايجاني و هويت دولتي ايران را در بين آذربايجانيهاي اين کشور مورد بررسي قرار دهد. بيشتر افراد[ آذربايجانيهاي ايران] داراي چند هويت جمعي [ايراني، مسلمان، ترک و...] مي­باشند اما هرگز تعريف مشخصي از هويت جمعي اصلي خودشان ندارند و هويت اصلي آنها هميشه دستخوش تغيير قرار مي­گيرد. آذربايجانيها به عنوان مردمي ترک­زبان، مسلمان ( شيعه) و ساکن در خطوط مرزي ايران، روسيه و ترکيه از اين سه امپراطور بزرگ تاثير پذيرفته و در عين حال بر آنها تاثير گذاشته­اند، بنابراين داراي هويتهاي چندگانه و گاهاً رقيب از قبيل ترک، ايراني، مسلمان و هويت مجزاي آذربايجاني مي­باشند.

اطلاعاتي که در اين تحقيق ارائه مي گردد، ديدگاه حاکم در مورد هويت قومي ايرانيها را به چالش مي­کشد و بيانگر اين است که هويت آذربايجاني هميشه در ايران به طور جدي مطالبه شده و در طول دوره انقلاب اسلامي نقش مهمي در تحولات سياسي داشته است. همچنين اين تحقيق بر آن است که نشان دهد استقرار جمهوري آذربايجان در سال 1991 هويت ملي هم قومهاي خود در آن سوي مرزهاي کشور جديد را به چالش کشيده و مشوقي براي آذربايجانيهاي ايران گرديد تا هويت قومي خود يعني آذربايجاني بودن را با نگاه به مسائل آن سوي مرزها و بدون توجه به دولت حاکم جستجو نمايند. همچنين اين مقاله، ديدگاه مطرح شده در مقالات مربوط به شوروي سابق را که تمايل دارند حرکت و جنبش آذربايجانيها را اختراع  شوروي سابق و صرفا ابزار سياستهاي مسکو در قبال ايران بدانند به چالش مي­کشد.[5] اين مقاله نشان مي­دهد که در ايران احساسات قومي آذربايجاني هميشه وجود داشته و در دوره­هايي که شوروي آنها را به اين کار تشويق نکرده هم به طور فراوان بروز يافته­است.

مطالعه آذربايجان مي­تواند به فهم روابط ديگر کشورهاي تازه استقلال يافته با هم قومي­هاي خود در آن سوي مرزها­ي سرزمين­هاي مجاور کمک کند. همچنين به ما کمک مي­کند تا تاثير تاسيس دولتهاي جديد، که تنها بخشي از جمعيت و سرزمين تاريخي  خود را شامل مي­شوند، بر هم قومي­هايشان در خارج از مرزهاي خود را که اکثريت جمعيت آن ملت را تشکيل مي­دهد درک کنيم. کشورهايي که به اين صورت شکل مي­گيرند سريعاً در نظام بين المللي به معيار تبديل مي­شوند.

فاکتور آذربايجانيهاي ايران تاثير بسيار زيادي بر روابط ايران و جمهوري آذربايجان دارد و استراتژي تهران در قفقاز را تحت تاثير قرار مي­دهد. به عنوان مثال،  نگراني ايران از شکل­گيري يک جمهوري قوي و جذاب به نام آذربايجان که باعث افزايش هويت­جويي اقليت آذربايجاني در داخل مرزهايش خواهد شد، باعث شده  در مناقشه قره باغ  بين آذربايجان و ارمنستان، عملاً از ارمنستان حمايت کند.

 

انقلاب اسلامي و آذربايجاني ها

 انقلاب اسلامي 1979 ايران توجه عده کثيري از محققان را به خود جلب نموده و موضوع صدها تحقيق تاريخي و تحقيقات­ ديگر  قرار گرفته­است. عليرغم کثرت تحقيقات انجام گرفته درباره انقلاب و عليرغم اين واقعيت که حکومت [آيت الله] خميني در بهار 1979 از سوي تمامي گروههاي قومي در ايران به چالش کشيده شد و با کردها برخورد نظامي کرد، آثار بسيار اندکي نقش ويژه و اهداف اقليتهاي قومي در دوره انقلاب را مورد تجزيه و تحليل قرار داده­اند. کارهاي اندکي هم که در مورد نقش اقليتهاي قومي در انقلاب ايران صورت گرفته مربوط به کردها، عربها و ترکمنها است. و تعداد­ خيلي کمي از اين تحقيقات در مورد نقش آذربايجان در انقلاب مي­باشد.[6] با اين حال اين مطلب حقيقت دارد که تبريز شهر مرکزي استانهاي آذربايجان يکي از مراکز اصلي فعاليتهاي انقلابي بود که منجر به سقوط سريع رژيم پهلوي گرديد. آذربايجانيان مخالف[آيت الله] خميني در دسامبر 1979[ دي 1357] عملا کنترل تبريز را بيش از يک ماه در دست گرفتند و روياوريي[آيت الله] خميني با آيت­الله کاظم شريعتمداري (بزرگترين مرجع تقليد آذربايجان در زمان انقلاب) يکي از مهمترين  تهديدات رژيم اسلامي در ابتداي انقلاب بود.

در اواخر سال 1977 فعاليتهاي ضدشاهي در ايران بسيار جدي گرديده و مخالفان، مخصوصا در تبريز، علناً مخالفت خود را با شاه اعلام کردند. گرچه بيشتر اين فعاليتها بخشي از جنبش انقلابي کل ايران بود اما اين حقيقت که اين فعاليتها مخصوصا در استانهاي آذربايجاني شديدتر بود نشان مي­دهد که مردم اين مناطق به طور ويژه­اي از رژيم فاصله گرفته­بودند. اوايل دسامبر 1977 دانشجويان دانشگاه تبريز موجي از تظاهرات عليه رژيم شاه برپا داشتند. دانشجويان 12 دسامبر را براي اين تظاهرات انتحاب نمودند ( در تقويم ايران 12 دسامبر مصادف با 21 آذر مي­باشد) انتخاب اين تاريخ براي تظاهرات معني خاصي براي آذربايجاني­ها داشت زيرا اين تاريخ، يعني 21 آذر، ياد و خاطره تشکيل حکومت ايالتي آذربايجان توسط پيشه­وري را زنده نگه مي­داشت. اين حکومت يعني حکوت ملي آذربايجان در 21  آذر سال 1945 تشکيل يافته و در 21 آذر سال 1946 سقوط کرد.

گرچه اکثر شعارهاي آنها اهداف عمومي ايران را بيان مي­کردند اما انتخاب اين تاريخ به عنوان تاريخ تظاهرات نشان دهنده آگاهي تظاهرکنندگان از هويت آذربايجاني خود و اهميت پيوند آنها به مبارزات پيشينيان خود مي­باشد.[7] حکومت پهلوي که به نشانه­هاي فعاليت سياسي قومي و ارتباط دادن وقايع آن روزها به فعاليتهاي سياسي اقوام حساس بود، با گزارش اين  تظاهرات در روزنامه "اطلاعات" در 28 آذر، تلاش کرد ارتباط اين تظاهرات را با حوادث تاريخي از بين برد.[8]

فعايتهاي ضد شاهي تبريز در 18 فوريه سال 1978[ 29 بهمن 1356] وارد مرجله جديدي شد. آيت­الله شريعتمداري در واکنش به کشتار تقريبا 162 نفر از تظاهرکنندگان قم مردم ايران را دعوت کرد تا در چهلم شهداي قم که در نهم ژانويه کشته شده بودند تظاهراتي برپا نمايند.[9] در تمامي ايران تظاهراتي برپا گرديد، اما شديدترين تظاهرات در تبريز برگزار شد و سرانجام نيز به خشونت کشيده شد. وقايع تبريز اغتشاشهايي را در سراسر ايران به دنبال داشت و اين رويدادها ميزان رويارويي با رژيم پهلوي را افزايش داد.

 

جمهوري اسلامي

فعاليتها و بيانيه­هاي اوليه آذربايجانيها پس از بازگشت آيت­الله خميني و استقرار رسمي جمهوري اسلامي نشان دهنده تنوع هويت جمعي آنها در اين دوره مي­باشد. حتي طرفداران خودمختاري آذربايجان به هر دو هويت آذربايجاني و ايراني تکيه داشتند و معتقد بودند که دموکراسي خودمختاري را نيز [ براي آذربايجان] به ارمغان خواهد آورد. بنابراين آنها، با اين اميد که دموکراسي به  خودمختاري آذربايجان منجر خواهد شد، براي ايجاد دموکراسي در سراسر ايران مبارزه ­کردند.  تعداد زيادي از پيشگامان جمهوري اسلامي، آذربايجاني بودند. آيت الله موسوي اردبيلي، خويي، خامنه­اي، خلخالي، و مهدي بازرگان، اولين نخست وزير منتخب از جانب [آيت­الله] خميني، جزء اين پيشگامان بودند. وجود اين گروه و نقش ممتازي که آنان در انقلاب اسلامي بازي کردند بيانگر اين حقيقت بود که بخش مهمي از جمعيت آذربايجان به هويت اسلامي - ايراني اعتقاد داشتند. با اين حال حتي عده زيادي از اعضاي اين گروه نقش مهمي در شکل­گيري هويت جمعي آذربايجانيها داشتند. بر خلاف دوران پهلوي، اعضاي آذربايجاني نخبگان روحاني جمهوري اسلامي همانند آيت­الله موسوي اردبيلي و خلخالي در مجامع عمومي زبان آذربايجاني را به کار مي­بردند.[10] به نظر بيشتر آذربايجانيهايي که آن زمان در ايران بودند، سخنراني در مجامع عمومي به زبان آذربايجاني از طرف روحانيون آذربايجاني فاکتور مهمي در شکستن و از ميان برداشتن موانع رواني ممنوعيت زبانهاي غيرفارس دوران پهلوي داشت و در مردم حسي از غرور ايجاد کرد و به استفاده از اين زبان مشروعيت داد. استفاده از زبان مادري توسط روحانيان آذربايجاني به علت ظهور هويت آذربايجاني در صنف آنها نبود، بلکه به خاطر اين بود که برخي از آنها در تکلم به زبان فارسي مشکل داشتند و همينطور مي­خواستند با توده مردم، که فارسي نمي­دانستند ارتباط برقرار نمايند.[11] با اين حال، تصميم آنها در به کارگيري زبان آذربايجاني در مجامع عمومي بر استفاده آشکار مردم آذربايجان از زبان مادريشان تاثير گذاشت.

در طول دوران اوليه انقلاب، هنگامي که مشکلي در استانهاي آذربايجان رخ مي­داد روحانيون آذربايجاني به خاطر ارتباط خاصي که با محل تولد خودشان داشتند و همينطور به خاطر توانايي در تکلم به زبان آذربايجاني به عنوان نماينده رژيم و براي حل و فصل مسائل به اين مناطق اعزام مي­شدند. مهدي بازرگان اصالتاً يک آذربايجاني بود ولي به زبان فارسي پرورش يافته بود و بيشتر فعاليت او در راستاي اهداف عمومي ايران بود. او هنگامي که 25 مارس 1979 در اجتماع مردم تبريز سخنراني مي­کرد به خاطر صحبت به زبان فارسي از هم قوميهاي خود عذرخواهي کرد: " من آرزو مي­کردم که البته اين درست­تر هست که مي­توانستم به زبان ترکي صحبت کنم."[12] و بدين طريق حمايت خود را از حقوق فرهنگي اقوام اعلام کرد.

بلافاصله پس از فرار شاه نشريات زيادي به زبانهاي غيرفارس از قبيل آذربايجاني، کردي و ارمني انتشار يافتند.[13] يک روز پس از فرار شاه از ايران، فعالان آذربايجاني نخستين روزنامه آذربايجاني دوران شاه را به نام "اولدوز" منتشر نمودند.[14] نويسندگان اولدوز در پي يافتن راهي براي احقاق اقليتهاي قومي مخصوصا استفاده از زبان آذربايجاني بودند.[15] اين فعاليتها نشان دهنده خواسته­هاي قومي بودند که در زمان گذشته بي­جواب مانده بودند و آذربايجاني­ها تصور مي­کردند انقلاب زمينه آزادي فعاليتهاي فرهنگي را براي آنها فراهم خواهدآورد.[16] جمهوري اسلامي در سال اول در قبال انتشارات موضعي ملايم داشت اما پس از استحکام پايه­هاي خود، حکومت بسياري از نشريات غير فارسي از جمله اولدوز را تعطيل کرد و چاپ کتاب به زبانهاي قومي بسيار سخت گرديد.

تنها نشريه آذربايجاني که اوايل انقلاب انتشار خود را آغاز کرد و اينک نيز چاپ مي­شود نشريه "وارليق" مي­باشد. اين نشريه تحت نظارت پروفسور دکتر جواد هئيت و موسسان نخستين آن يعني دکتر نطقي و شاعراني چون ساوالان  و سونمز به چاپ مي­رسيد.

وارليق به دو زبان ترکي آذربايجاني ( با الفباي عربي) و فارسي منتشر شده  و در بخش شعر خود از اشعار شعراي ترکيه و هر دو آذربايجان ( ايران و شوروي ) استفاده کرده­است.  در نخستين شماره آن که در ژوئن  1979 انتشار يافت وارليق ارگان انجمن آذربايجان، که  مسائل فرهنگي و ادبي آذربايجان را دنبال مي­نمود، معرفي گرديد.  وارليق بيانيه خود را به زبان آذربايجاني به چاپ رسانده بود.

    "همه خلق دنيا حق قانوني و تاريخي دارند که فرهنگ ملي، هويت و زبان خود را حفظ نمايند و اين مساله که در اين ملتها از چه زماني با ديگر ملتها در طول تاريخ ارتباط برقرار کرده­اند هيچ تاثيري در اهميت موضوع ندارد. خلق آذربايجان همواره با ديگر ملتهاي ساکن در ايران سونوشت مشترک يافته­اند و در شکل­گيري فرهنگي مشترک که خصيصه­هاي ملي، و زبان مادري ملتها و...را دربر مي گيرد تاثيري زيادي داشته اند. خلق آذربايجان درعين حال که فرهنگ و زبان ملي خودراحفظ نموداند اما به ايران بيشترازآنها ي که پرچم وحدت ملي را سرمي­دهند وفادار بوداند، خلق آذربايجان هيچگاه درانجام وظايف تاريخي وانقالبي خود دچارسستي نشده اند وهرجاکه به خدمت آنها نياز بوده به وظايف خود به طور کامل عمل نموده اند.[17]"

بنيانگذاران وارليق در اين بيانيه فرهنگ، هويت و زبان ملي خود را آذربايجاني و هويت دولتي خود را ايراني اعلام کردند و به اشتراکات خود با ديگر ايرانيان در يک فرهنگ مشترک نيز تاکيد ورزيدند. نويسندگان اظهار کردند که انتظار دارند ابراز فرهنگ قومي و آزادي در نظام آتي ميسر خواهد شد. وارليق در اولين شماره خود شعري به نام  زبان مادري از بختيار وهاب­زاده، شاعر آذربايجان شمالي،  چاپ کرد. اين امر نشان مي­دهد که دست­اندرکاران وارليق با هم قوم­هايشان در آذربايجان شمالي ارتباط داشته  و از فعاليتهاي فرهنگي صورت گرفته در آنجا آگاه بودند.

در اين زمان يولداش که نشريه اي چپ­گرا بود در تبريز انتشار يافت و از محبوبيت زيادي برخوردار بود. پاسداران انقلاب که مکرراً اين نشريه را در مراحل اوليه توقف مي­نمودند، سرانجام نشر آن را متوقف کردند. خود حکومت در اين ايام نشريه­اي به زبان آذربايجاني به نام اسلامي بيرليک منتشر نمود. اين نشريه به اميد تاثير بر آذربايجاني­هاي شوروي به هر دو الفباي عربي و کريل انتشار مي­يافت. اين نشريه که به يمن حمايتهاي حکومت سه سال انتشار يافت، خوانندگان اندکي يافت. 

در اين دوره تحقيقات دانشگاهي در مورد آذربايجان افزايش يافت و بر شان و منزلت اين زبان تاثير مثبت گذاشت. يکي از مهمترين فرهنگ لغتهاي منتشره در دوره انقلاب فرهنگ آذربايجان پيفون بود.[18] اين فرهنگ آذربايجاني- فارسي، بخش آذربايجاني( الفباي عربي) – آذربايجاني( الفباي کريل) نيز داشت تا خوانندگان مقالات منتشره در آذربايجان شوروي نيز از آن استفاده کنند. در همين زمان بسياري از روشنفکران آذربايجان اين سوال را مطرح کردند که کدام الفبا متناسب با زبان آذربايجاني مي­باشد. آنها صورت اصلاح شده­اي از الفباي عربي را به اين منظور ايجاد نمودند. در سال 1980 حبيب آذرسينا اقدام به چاپ مقاله­اي نمود که در آن صورت اصلاح شده الفباي لاتين براي زبان آذربايجان در ايران پيشنهاد شده بود. آذرسينا به خاطر چاپ اين مقاله دستگير گرديد.[19] با توجه به بيشتر بودن مصوتها در زبان آذربايجاني، بسياري از نويسندگان در آثار خود به زبان آذربايجاني چند علامت مصوت به الفباي عربي اضافه کردند.[20]

 

سازمانهاي سياسي آذربايجان

      در طول دوران انقلاب اسلامي سازمانهاي سياسي زيادي در راستاي اهداف قومي در ايران شکل گرفتند. يک هفته پس از آنکه طرفداران خميني حزب جمهوري اسلامي را ايجاد نمودند پيروان آيت­الله شريعتمداري در 25 مارس  1979حزب جمهوري خلق مسلمان را تشکيل دادند. اين حزب گرچه همه گروههاي قومي در ايران را به عضويت تشويق مي­نمود اما اعضاي آن را اکثرا مردم استانهاي