ما را تهدید به مرگ نکنید که ما مرگ باعزت رابا زندگی خفت بارهرگز عوض نمی کنیم        

تنها وجه مشترک بین دولت جمهوری اسلامی با محافل پان فارسیستی دربه دروفراری دربه رسمیت نشناختن حقوق حقه ملی وسیاسی تورکهاست . بایدتوجه داشت که دراین مقوله دولت جمهوری اسلامی در بیشتر مواقع بانشنیدن صدای حق طلبانه آذربایجانیها پا را از محافل پان فارسیستی فرای فراتر گذاشته و سعی در پاک کردن صورت مسأله داشته ودارد . سالهاست که فرزندان قهرمان آذربایجان بخاطر احقاق حقوق  ملی خود مبارزه میکنند, به زندان می افتند ,شکنجه میشوند , از دانشگاه اخراج میشوند و درتبعید به سر میبرند همه این بلاها از طرف حکومتی بر ما نازل شده که در به وجود آمدن آن آذربایجانیها نقش اول را داشتند . با این همه تنها چیزی که نسیب ما شد , همان حس ناسیونالیستی رژیم سابق این بار با رنگی متفاوت سعی در آسیمیله سازی ما برآمد واز پذیرفتن حقوق ملی آذربایجانیهای تورک هر بار به یک بهانه ای تفره رفت و این رفتار دولت جمهوری اسلامی ما را تبدیل به آتش زیر خاکستر نمود .  غافل   از اینکه یک روزی این آتش زیر خاکستر زبانه خواهد کشید ! اینک همان آتش زیر خاکستر زبانه کشیده ,می غرد وهر آنچه و هر آنکه را که بخواهد سد راهش شود خواهد سوزاند . این دیگر آن آتشی نیست که خاموشی پذیرد ومحو شود! دیگر کار از کار گذشته و دشمنان ما تنها میتوانند برای نجات جان بی مقدار خود چاره ای بیندیشند که آتشفشان وآتش قهر ملت آذربایجان را چاره ای نیست . این کور دلان باید از همان اول که ما حتی به اجرای اوصول 15و19قانون اساسی خود رژیم رازی بودیم چاره ای می ا ندیشیدند که آخرکار به اینجاها ختم نشود که به التماس بیافتند واینک  دوباره باگفتن الفاظی همچون آذربایجان سر ایران است بخواهند ملت مارا عوام جلوه داده  , روز از نو و روزی از نو , بازهم تکرار مکررات , بازهم وعده های سر خرمن , باز هم صحنه سازی , باز هم ترور شخصیتی آذربایجانیها وباز هم حیله ونیرنگ که یکی از آخرین آنها از طرف حکومت به نوعی و از طرف مخالفان فراری پان فارسیست حکومت  به نوعی دیگر سعی در مصادره اخبار تظاهرات میلیونی اذربایجانیهای سر فراز بود که البته این کار مضحک انها از هزارفرسنگی مانند دم خروس خود نمایی میکند . چرا که این یکدلی ویکصدایی ملت تورک آذربایجان هیچ وقت حاصل نشده بود وصفوف مستحکم ما بااین بادها نمی لرزد والبته روز به روزهم صفوفمان مستحکمترنیز میشود . شهرهایمان یکی پس از دیگری به خیل معترضین می پیوندند , خواسته هایمان ریشه دارتر, اساسی ترو در عین حال معقولترشده است.دیگر آذربایجانیهای غیورخوب میدانند که چه میخواهند .خواسته هایمان برگرفته از تجربه های تلخ اجدادمان درطول یکصد سال اخیر است که تجربه آنها هرگز تکرار نخواهد شد . وبر دشمنان پان فارسیست ماست که آنها درصدد کسب تجربه اجداد فاشیتشان برنیایند که این بار تجربه شیرین اجداد تمامیت خواهشان به کام این نو فاشیستها تلخ خواهد شد . دیگر با امنیتی کردن فضای آذربایجان وبا ایجاد رعب ووحشت ما میدان مبارزه را خالی نخواهیم کرد که عقب نشینی ما پشت کردن به همه خواسته هایمان است . آری پان فارسیستهایی که امروز با لباس دین به میدان آمده اید بگوش باشید ! و مارا تهدید به مرگ نکنید که ما مرگ با عزّت را با زندگی خفت بارهرگزعوض نمی کنیم واین فریاد همه شهیدان به خون خفته آذربایجان است . مراسم حماسی قلعه بابک همزمان با اربعین شهدایمان در راه است . دشمنان فارسمدار شوونیست شعوبیگرمان از راههای گوناگون سعی در سرکوب نهضتی دارند که به پایش خون داده ایم صدها شهید به خون آرمیده ما اینک چشم انتظار گرفتن خون به ناحق ریخته یشانند ؛ آری خون پاک به ناحق ریخته آنها برزمین نخواهد ماند . امسال قلعه جمهور حال وهوای دیگر خواهد داشت چرا که در اربعین شهدایمان کسانی که به هر دلیلی که نتوانند درکنگره عظیم قلعه بابک از نزدیک شرکت کنند مراسم قلعه بابک را با گرامیداشت اربعین شهدایمان در شهرهای مختلف برگزار خواهند کرد . باشد که روح شهدای راه آزادی ازما رازی و خشنود شود . ( برای شادی ارواح طیبه شهدایمان صلوات )                                                                         

 

 

 

سید رضا  ساری داشلی ایراق آذربایجان (اراک )

 

26/3/1385

 

http://naria.blogfa.com/post-106.aspx

 

 

 نامه ی سرگشاده به وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامي

  ناصر پورپیرار

 

جناب آقای صفار هرندي، سلام عليكم.

 

مردم ايران، دين و مسلك و دولتی را گزیده اند که معيار و ملاك صحت و سقم امور را، آزادگی و حقيقت طلبي می دانند، حق را به سیاست مدن و صلاح گروهی نمی فروشند و از جایگاه خویش خارج نمی شوند.

 

سخنان شما را در مراسم بزرگداشت مقام فردوسي و به حقیقت در مراسم به اوج رسانی کتاب شاه نامه شنيدم و همراه با دیگر اصحاب خرد، احساس شرمندگی کردم که جایگاه وزیر ارشاد حکومت اسلامی، درباره ی شاه نامه را، با موضع فروغی زمان رضا شاه همسان و بل متعصبانه تر دیدم و خواندم که مشتی افسانه ی کودکانه ی ناممکن و بیرون از قواعد عقل و تاریخ و گذشت روزگار را، که جز به اسطوره تعبیر نشده، با هویت و دیرینه ی این سرزمین یکی گرفته، قراردادن هر سئوالی بر این مجموعه اباطیل مناسب نقل در قهوه خانه های قدیم، به عنوان مکملی بر افیون کشی آزاد دورانی معین را، ستیزه با هویت ملی اعلام کرده اید و فرموده اید که ایرانیان در سراسر تاریخ پر افت و خیز خود، برای مقاومت در برابر بیگانه، الگویی جز کتاب شاه نامه نداشته اند و بدین ترتیب روح و جسم تمام شهدا و معلولین و آسیب دیدگان جنگ هشت ساله ی اخیر را، که با شعار الله اکبر جان سپردند و صدمه دیدند و نه با مثلا «چو ایران نباشد تن من مباد»، آزردید، چرا که باریک اندیشان و تیز بینان، در صحت و امانت همین بیت بازاری هم مرددند و آن را در زمره ی ابیاتی می دانند که باستان ستایان و عرب و اسلام ستیزان، به همراه چند بیت دیگر از همین قماش، در باب تشیع فردوسی و ستایش زبان فارسی، برای تحمیق عمومی، در عهد رضا شاه باب کرده و به هجو نامه ی قلابی شاه نامه افزوده اند. شاید هم شما آن کتابی را که مردم فراز سر فرزندان و برادران و شوهران شان می گرفتند تا با عبور از زیر آن و به امید شهادت روانه ی جبهه شوند، شاه نامه فرض کرده اید؟!!

  

وانگهی چه گونه به خیال تان گذشته است که کتاب فردوسی مورد اقتداء و تمسک و توسل مردمی بوده است که در هزاره ی گذشته حتی نسخه ای شاه نامه در اختیار نداشته اند و آن کم تر از ده نمونه ی موجود کنونی، که بر برخی از آن ها ظن جعل و نو نوشتگی می رود، تماما مسوده هایی است نه برای قرائت عموم، که مختص زرق و برق دربارها و در پس همین مطلب حکایت هاست که بی تردید از آن با خبر نیستید، چنان که نمی دانید نخستین نسخه ی چاپی و عمومی شاه نامه را، برای عرضه در مراسم هزاره ی فردوسی، در سال ۱۳۱۳ شمسی، یهودیان با سرمایه ی کتاب فروشی «یهودا بروخیم و پسران» بیرون داده اند و اگر «فرهنگ شاه نامه ی فردوسی» فریتس ولف یهودی را هم، یهودیان آلمان در همان زمان چاپ و به نشست هزاره ی فردوسی تقدیم کرده اند، پس ممکن است لحظه ای از خود بپرسید به کدام دلیل یهودیان تبلبغات در باب شاه نامه را با خیالات توطئه گرانه ی خود مطابق می بینند، برای انتشار وسیع آن سرمایه می گذارند و محقق اجیر می کنند؟

 

آقای وزیر. شما در مقامی ننشسته اید که بدون محاسبات لازم و شناخت مناقشات فرهنگی، خود را در اختیار این و یا آن گروه بگذارید. شما مقام سیاسی نیستید و حق مداخله سیاسی به سود هیچ برداشت فرهنگی از مسائل مورد اختلاف را ندارید. حد اکثر اختیارات شما دعوت به گفت و گو گرد مبهمات فرهنگ ملی ماست، تا از بنیان با مقولات مورد شقاق آشنا شویم. این که توهین به شاه نامه را مقدمه ایران ستیزی گفته اید، خود بدترین توهین و گفتار ایران ستیزانه و هویت شناسانه است که تاکنون به گوش مردم رسیده است.

 

از سخنان شما معلوم است که نه فقط همین شاه نامه را نیز نخوانده اید، بل از اسناد و ادعاهای جدید، که داستان غم بار شاه نامه سرایی را عرضه کرده، بی خبرید و نمی دانید که سرسخت ترین منتقد و حتی دشمن شاه نامه، شخص فردوسی است و به شما نگفته اند که فردوسی در مقدمه ی کتاب «یوسف و زلیخا»ی خود، تمام مطالب آن دیوان شعر را دروغ خوانده و از صرف عمر برای تدوین در برابر دستمزد آن، اظهار پشیمانی و توبه کرده است.

دلم سیر گشت از فریدون گرد، مرا زان چه او تخت ضحاک برد

گرفتم دل از ملکت کیقباد، همان تخت کاووس کی برد باد

ندانم چه خواهد بدن جز عذاب، ز کیخسرو و جنگ افراسیاب

ز من تافته بد دل روزگار، که از من نیامد همی خوب کار

نگویم دگر داستان ملوک، دل ام سیر شد ز آستان و سلوک

نگویم سخن های بی هوده هیچ، نگیرم به بی هوده گفتن بسیچ

که یک نیمه ی عمر خود کم کنم، جهانی پر از نام رستم کنم 

نگویم دگر داستان های قهر، بگردانم از نامه ی مهر چهر

که آن داستان ها دروغ است پاک، دو صد زان نیرزد به یک ذره خاک

که باشد سخن های پرداخته، به نیرنگ نه ز اندیشه برخاسته

بد جایگاهی گرفته اید، آقای وزیر. اینک باستان پرستان و اسلام و عرب ستیزان از سخنان شما احساس اقتدار می کنند، شما را که تا همین چند ماه پیش به سبب حضورتان در هیئت تحریریه ی کیهان، جلاد و بازجو و شلاق کش معرفی می کردند، به خاطر شاه نامه ستایی اخیر، مقتدا قرار داده اند و درست یک روز پس از سخنان باستان ستایانه ی شما، همان کسان که برای تان در آن نشست هورا کشیدند گفتار مرا در باب تاریخ ایران، با هوچیگری و هیاهو و اوباشگری رذیلانه و با هدف آدم کشی، در دانشگاه فردوسی مشهد بر هم زدند. مسئولیت شما در همین حوزه ای است که فراموش کرده اید. باید نخستین معترض به چماق کشی فرهنگی باشید که نیستید و مطبوعات و مراکز اطلاع رسانی فرهنگی ما نیز، که اگر کسی مثلا با آقای سروش بلند صحبت کند، خرد کائنات را درهم ریخته می پندارند، در باب این ضایعه ی رخ داده در دانشگاه مشهد ساکت اند، زیرا وزیر این گونه امور، شاید هم که با شادمانی، ساکت است و در نزاع هایی جانب می گیرد که ورود به آن، نه در حیطه ی او، که خاص اصحاب تحقیق است.

 

اطراف خود را بپایید، آقای وزیر و هر نوشته ای را که مشاوران اعظم به دست تان می دهند در مجامعی که از ماهیت آن ها بی خبرید، به صدای بلند نخوانید، چنان که در گفتار شما در باب سعدی در ابتدای همین اردیبهشت ماه، چندین سهل اندیشی و غلط خلاف قاعده بود و از ستایش ها و کف زدن های هدفمند غره نشوید و اگر خیال دارید در حد جایگاه فرهنگی خود عرض اندام کنید، شما را می خوانم که با تمام شاه نامه شناسان اطراف خویش، به مناظره ای در باب شناخت این سند یهود ساخته بنشینیم، که تنها در ۷۰ سال اخیر، همزمان با تجدید حیات و سازمان دهی مجدد شعوبیه، به سعی لابی های یهود، به قصد دامن زدن به ستیزه های قومی و افتخار تراشی باسمه ای برای تجزیه طلبان فارس، مورد استناد جماعت وطن فروش و عرب و اسلام ستیز و در راس آن ها پهلوی های پدر و پسر بوده است!

 

وتواصوا بالحق وتواصوا بالصبر.