افراطی گری در قوم پرستي

نامه اي به سهيل (مانا نيستاني)

يادش به خير آن روزها که اگر کسي از اصحاب قلم دستگير وزنداني ميشد، ملتي را با خود همراه مي ساخت. گويا ما را نيز باوي محبوس مي ساختند . براي آزاديش تقلا مي کرديم، اعتراض مي کرديم و ... .

افسوس ! که تو همه اميدها را بر باد دادي و با خفت و لکه ننگ توهين به بخشي ازملت بزرگ خود روانه زندان شدي. نه سال تلاش کرديم حرمت ملت را پاس بداريم، زندان کشيديم تا حريم مردم از دست اندازي حاکمان مصون بماند . ارزشهايي خلق کرديم، صحبت از تساهل و تسامح کرديم و از حقوق بشر و منع خشونت سخن به ميان آورديم ، تلاش کرديم اگر حکومت نمي پذيردمان لااقل خودمان همديگر را پذيرا باشيم. از ما اصحاب قلم انتظارها بيش از اين بود. افراطي گري و قوم پرستي تاکجاست؟ تا آنجا که مرزهاي ارزشي را در هم شکنيم و نه به استدلال که به ناسزا گفتن اقوام ديگر را که جرمشان به زبان ديگر سخن گفتن است ، تحقير و توهين کنيم؟!

هيچ شکستي سخت تر از شکست در آرمانها نيست. ديگر چرا بايد قلم به دست گرفت ؟ و از آرمانهاي انساني سخن گفت؟ متأسفم که همين اسلام سنتي ، اساس نژآد پرستي را در هم کوبيد و اينک نژاد پرستي از قلم کسي بيرون مي تراود که انتظار ميرفت از قلمش صلح و دوستي نسبت به همه انسانها تراوش کند.

تو نه تنها قلب ميليونها هم وطنت را آزردي و دهها خانواده را به عزاي عزيزان از دست رفته شان نشاندي، همراه با سياستهايي شد  که کمر به نابودي اين ملت بستند. اميد مرهمت داشتيم تا بدان دردهايمان را آرام و تسکين دهيم. زخمي شدي بر زخم هايي که نامردان عرصه ي حکومت و سياست بر تن پيکر آذربايجان وارد ساختند. آذربايجاني که هم ثروتش را به غارت بردند و مي برند و هم هويت و ميراث فرهنگي و تاريخي اش را سوختند و مي سوزند طوري که از شدت ستمي که طول تاريخ معاصر بر آن رفته است قادر نيست کمر خويش را راست کند. ببين افراطي گري قومي آدم را به کجا مي کشاند و چشمان او را چگونه کور مي کند. تا پاروي چه واقعيتهايي بگذارد و اگر اسلحه ندارد ، با قلم به ياري قومي ستمگر بپردازد. تو مي داني بياري چه طايفه اي برخاستي و خنجر قلمت را بر قلب چه کسي زدي؟ و زخم ديرين و جديدش را تازه ساختي ؟ احسنت بر تو! آفرين بر تو! که دشمني و کينه ات را تا آنجا ادامه دادي که حاضر شدي حتی بذر «شيرين خشونت»[1] را در دلهاي کودکان معصوم اين مرزوبوم بنشاني و همه ي رشته هاي چند سال اخير را پنبه کني.

آيادر لحظه اي که مي نوشتي هيچ انديشیدي ، آن کسي که به زبان ديگري سخن مي گويد انساني است همچون تو؟ يا تفاوت زباني مجوزي است که همه ي آرمان هاي انساني و حقوق بشري و دموکراتيک را فراموش کني؟

دلخوش ندار ! عده قليلي شوونيست که خطاي آنان کمتر از تو نيست و از اين روست که در قلب ملت خويش جاي ندارند مدافع تو شده اند. مدافعه آنان سودي به حال تو ندارد و فقط ماهيت آنان را دشمني با ملت خويش آشکار مي کند. و پايگاه از دست رفته شان را سست تر و بي بنيان تر .

سرنوشت تو به جاي اينکه در اين مبارزه بي امان ملت عليه استبداد، درسي باشد براي وحدت و يکپارچگي و تکريم مردم و ملت خويش، عبرتي شد براي ملت که اين چنين بي محابا پشتيبان اصحاب قلم نباشند که ممکن است از قلم آنان به جاي صلح و دوستي ، خون ببارد . اصحاب قلم بر اين ننگ کمر راست نخواهند کرد. که يکي از آنان چشمان خود را بر ستم قومي حکومت هاي استبدادي بسته است و به چه ثمن بخسی قلمش را فروخته است؟!! اگر سلولهاي محبس زبان داشتند ، خود بهتر مي داني چه مي گفتند «براي چي آمده اي؟!»

به نظر من آن شکنجه گري که در دفاع از استبداد ، ترک و فارس را به يکسان نگريسته و شکنجه مي کند، برتويي که قومي را بر قومي ديگر برتري دادي، شرافت دارد . اين طور نيست؟

 

                                                       علي مهري

                                       



1- اشاره به متن مطلب نويسنده مذکور.