جناب
مزروعي!
متاسفيم
اين نامه را به
شما مي نويسيم
كه نمايندگي
اصحاب قلم را
يدك مي كشيد.
سالهاست در
اين مرز و بوم
اصحاب قلم را
محبوس و به
زنجير كشيده و
قلم هايشان
شكسته و
مطبوعهي شان
را ميبندند.
سال هاي خيلي
دور را نمي
گويم همين چند
سال پيش بود
گلستان ايران
را بي هيچ دليل
محكمه پسندي
بستند. نه شاكي
خصوصياي
وجود داشت و نه
شاكياش مدعي
العموم بود و
نه حتي محكمهاي
برگزار شد و
معلوم نشد
چرا؟ اما
بستند كه
بستند و اصحاب
قلمي را كه
آواره شدند و
دربدر بدنبال
جايي براي
نوشتن و لقمه
ناني براي سير
كردن شكم؟! ... از
بقال محله و
سبزي فروش
ميدان صدا
برخاست اما
دريغ كه انجمن
صنفي سخني
بگويد و حتي
ابزار تاسف
خشك و خالي!
شنيديم ـ نميدانيم
راست بود يا
دروغ ـ البته
ابراز شعفي!
بود و رضايتي
از اين كار ...
بگذريم كه از
اين دست موارد
آنچنان زياد
است كه قابل
احصاء نيست. و
نتيجه اش هم
وجود همين
نابساماني در
عرصهي
مطبوعات است و
استثمار و
بهرهكشي و
چپاول و غارت
سرمايه فكري و
معنوي صاحبان
فكر و انديشه
از يك سو و
بلاتكليفي
اصحاب قلم و
ميدان داري
عدهاي مزد به
قلم كه در هر
جايي و براي هر
كسي و هر چيزي
قلم مي زنند و
اگر به تورشان
بخورد مي
دزدند. و جملگي
نمي دانیم چرا
ثناگوي شما و
تيم شمايند.
شايد از سر
اتفاق بوده
است و الّا
آستان شما
اصلاح طلبان
از اين
استثمار و
بهرهكشي و
غارت و دزدي
بدور بوده و
مظهر عيني و
واقعي و عملي
شايسته
سالاري و
شايسته مداري
بوده ايد.
نيز
از همين روست
كه نه جايگاهي
در اهل قلم
داريد و نه
پايگاهي در
متن جامعه
والّا بدتان
نميآمد چنين
فدائياني
داشتيد كه
سينهي شان را
برابر گلولهي
استبداد سپر
كنند و چنانچه
از حريم
آذربايجان
دفاع كردند،
خون خود را
نثار پاي
مبارك؟! شما مي
كردند. اما
افسوس كه
نداريد و
ناچار دلخوش
كردهايد به
صندلي هاي كرت
كرتي كه به آن
تكيه داده ايد
و هر دم بيم آن
مي رود كه
بندهايش از هم
بگسلد و نه از
نام يادي ماند
و نه از نشان
اثري در يادها
و صدايي هم كه
بلند مي كنيد
مملو از بوي
مشمئز كنندهي
اين خوي
محافظه
كارانه و
دورويي است.
سخن ما
اشاره به دفاع
مفلوكانه
شما از ايران و
ايراني[1]
است. شمايي كه
به تبع
اسلافتان در
مجاهدين
انقلاب،
حصاري از خودي
و غيرخودي در
عرصه مطبوعات
كشيديد و در
مجلس ششم
لايحه اصلاح
قانون
مطبوعات را به
بن بست! نمي
دانیم دفاع
تان از
مطبوعات نزد
كدامين كس از
اهالي قلم
خريدار دارد
كه به
نمايندگي از
اصحاب قلم سخن
برانيد و ملتي
شريف را محكوم!
با كدام
پيشينه ؟ و با
كدام عملكرد؟
مي دانيد
چه طيف وسيعي
از مطبوعات
محلي و به تبع
آن اصحاب قلم
شهرستاني به
لطف خطكشی
هاي
خودي و
غيرخودي كه
البته در خارج
از دايره خودي
ها واقع شده
اند. در خفا و
علن و در سايه
سكوت مرگبار
انجمن صنفي به
هر مناسبتي در
عزا و عروسی از سوي
حكومت با
انواع
محروميتها و
محبس ها روبرو
مي شوند؟ چرا
با وجود انجمن
صنفي ما بايد
شاهد اين
اتفاقات
دردناك
باشيم؟ اگر
دوست شفيق شما
مانا نيستاني
به جرم توهين
به مردم
آذربايجان و
بواسطهي
عملي كه انجام
داده است
زنداني شده،
چه بسيار اهل
قلمي كه فقط
بواسطه
بيداري مردم
خويش و بي آنكه
در قضايا و
وقايع اخير
نقشي داشته
باشند از
منازل خود
فراخوانده
شده و يا بيرون
آورده شده و
اكنون در
زندان بسرمي
برند[2]
؟ چه كسي براي
آنان سينه چاك
مي كند؟ و بر
بسته شدن
مطبوعه ي شان[3]
مرثيه سرايي؟
چرا سخنان شما
بوي خودي و
غيرخودي مي
دهد؟ آيا
اصرار داريد
هنوز هم باور
كنيم قسم حضرت
عباس شما را؟
آيا شما
واقعاً سنگ
اصحاب قلم را
به سينه مي
زنيد؟
آقاي
مزروعي !
روي سخن ما
فقط با شما
نيست، با همهي
اصلاح طلبان
است. از جبههي
مشاركت گرفته
تا حزب اعتماد
ملي و ... آقايان !
حق اعتراض
براي ملت اصل
پذيرفته شده
در تمام سيستم
هاي
دموكراتيك
بوده و هست.
سال ها مبارزه
ي مردم ايران
خصوصاً در
دوره ي
اصلاحات براي
به رسميت
شناختن آن
بوده و اگر
مطبوعات نيز
معزز و محترم
هستند و ركن
چهارم
دموكراسي به
حساب مي آيند
از اين روست.
سوال ما اين
است، چرا
اصحاب
مطبوعات در
انجام وظيفه
خويش كوتاهي و
قصور داشتند؟
چرا اصلاح
طلبان به موقع
و به درست
واكنش نشان
نداند؟
دانشجويان
ترك زبان به
مدت يك هفته در
اكثر دانشگاه
هاي كشور
راهپيمايي
هاي متعدد و
مسالمت آميز
داشتند و صداي
اعتراض خود را
بلند كردند.
اما گوش
شنوايي پيدا
نشد. اين صدا
نه در اين
كريدورهاي
عريض و طويل
حكومت طنين
انداز شد و نه
در اين خانقاه
هاي شاه نعمت
اللهي
نهادهاي مدني.
چه بايد مي
كردند؟ و از آن
جايي كه
اعتقادي به
بيرون از
مرزها
نداشتند،
بناچار شكايت
خود را به
ملت بردند.
اگر اصحاب قلم
ـ منظور انجمن
صنفي است ـ و
اصلاح طلبان
كه هر كدام
نهادي از
نهادهاي مدني
را قبضه كرده
اند، راضي به
اين توهين
نبودند چرا
سكوت كردند تا
جايي كه هفته
بعد ـ يعني 29
ارديبهشت
همان مساله
مجدداً ادامه
و انتشار
يافت؟ چرا اين
پا در مياني ها
و دعوت مردم به
چشم پوشي از حق
اعتراض خود،
در آن زمان و
نسبت به
مطبوعهي
مذكور و
نويسندهي آن
مطالب نشد تا
از توهين صريح
و آشكارشان
عذرخواهي
كنند؟ چرا اين
حركات فقط در
زماني صورت می گيرد كه
اعتراضات
گسترده تر شده
و منجر به
خسارت هاي
جاني و مالي مي
گردد؟ بگذريم
از نقش مؤثر و
مورد سوال
نهادهاي
مسئول مانند
شوراي عالي
امنيت ملي و
وزارت ارشاد و
كشور و قوه
قضائيه در
بروز اشكال
مختلف خشونت
بار اعتراضات
مردم
آذربايجان كه
در جاي خود به
آن هم خواهيم
پرداخت.
وقتي كه
ابعاد قضيه به
اين گستردگي
است طوري كه
موج آن كليه
مناطق و
شهرهاي
آذربايجان و
ترك نشين را
فرا مي گيرد.
مگر مي توان به
سادگي عنوان
كرده و از مردم
خواست از حق
اعتراض خود
چشم پوشي
كنند؟ آيا
مردم
آذربايجان
نمي فهمند اين
خط است يا خطا؟
اكنون مدت هاي
طولاني است كه
خطي در مراكز و
نهادهاي
فرهنگي و
سياسي كشور و
هم سو با سياست
هاي مركز
گرايانه
حكومت و سياست
يكسان سازي و
فارسي سازي
اقوام ايراني
به جا مانده از
سلطنت پهلوي
جريان دارد و
به توهين
روزنامه ي
ايران هم
خلاصه نمي شود.
سياست هاي محو
آثار تاريخي و
هويت و زبان و
فرهنگ هاي
بومي و محلي و
هم سو با آن
سياست هاي
اقتصادي
تبعيض گونه
دولت مركزي نه
فقط در خصوص
تركان بلكه در
مورد ساير
اقوام ایرانی هم
در گردش است كه
در اين مجال
اندك فرصت
پرداختن به آن
نيست.
ما
معتقديم دفاع
شما از
نويسنده ي آن
مطالب نيز بر
خلاف ادعايي
كه مي كنيد نه
در راستاي
دفاع از آزادي
بيان و
مطبوعات بلكه
در دفاع از اين
خط در عرصه ي
مطبوعاتي
بوده و همين
امر نيز به
سادگي توجيه
كننده ي نگرش
غيرخودي وار
شما به
مطبوعات محلي
و شهرستاني
است. با اين
وصف آيا انجمن
صنفي مي تواند
و يا اصولاً مي
خواهد
مطالبات
اصحاب قلم و
مطبوعات در
سراسر ايران
را نمايندگي
كرده و حمايت و
رضايت آن ها را
در عقبه ي خويش
داشته باشد؟
آيا انجمن
صنفي در
بيراهه نيست؟
آقايان
!
اگر
عملكرد
حاكميت در نقض
آزادي بيان
مذموم است و به
قول بعضي از
دوستان در
فضاي سنگين و
مسموم فعلي
عليه مطبوعات
و آزادي ها
نبايد بهانه
دست حاكميت
داد تا مطبوعهاي
را ببندد، آيا
اصحاب قلم
اولي تر به اين
نصيحت
نيستند؟ و اگر
اصحاب قلم
همان طور كه
حريم حاكميت
را رعايت مي
كنند تا يك
قاضي با يك
دستور بساط آن
ها را بهم
نريزد، حريم
مردم را پاس
ندارند از
ديگران چه
انتظاري مي
توان داشت؟ و
آيا اصولاً
چنين انتظاري
به جاست؟ شايد
چون تعدادي از
شما و خصوصاً
آقاي مزروعي
كه ترك نبوده و
اصفهاني
تشريف دارند،
دغدغه ي مردم
آذربايجان
برايشان معني
نداشته باشد،
اما انتظار از
فعالين سياسي
و نهادهاي
مدني كه نقش
واسطه را ميان
مردم و حاكميت
ايفا مي كنند
بيش از اين
هاست .چنانچه
نمي توانند
اين دغدغه را
بيان كنند،
ليكن در اتخاذ
مواضع نيز نمي
توانند
صادقانه
رفتار كنند؟!
اما
در خصوص
نويسنده
مطالب مذكور و
نويسنده هاي
اين چنيني !
آقايان
!
شما مي
دانيد از چه
كسي دفاع مي
كنيد؟ شما از
كسي دفاع مي
كنيد كه هنگام
نوشتن آن
مطالب كه در
واقع فحش نامه
بود،
نيانديشيد كه
آذربايجاني
هم انساني است
همچون او؟
نيانديشيد كه
آذربايجاني
نيز هموطن
اوست چنانچه
اين كدورت ها
بالا بگيرد و
قبح مسائل
برداشته شده و
پرده ها دريده
شود، چگونه مي
توان سر يك
سفره نشست و
چشم در چشمان
همديگر دوخت
چنانچه زين
پس چنان خواهد
شد و ديگر اين
دو را سر يك
سفره نخواهيم
ديد. اين بود
حس وطن دوستي
شما ! بذر كين
كاشتيد چه مي
خواهيد درو
كنيد؟ وحدت،
همدلي،
انسجام و از
همه مهم تر
تماميت ارضي؟
ديگر دل ها
چركين شد بخون
پاك شهداي
آذربايجان
چركين شد. اين
را به عنوان يك
جانباز و يك
دوم خردادي
اصيل و هزينه
داده مي گوئيم.
فكر مي كرديم
براي شما اصول
انساني مهم تر
است فكر ميكرديم
در جامعه ي
دموكراتيك
فردا از
دردهايي كه
سانتراليسم و
حكومت هاي
استبدادي
ايجاد كرده از
رفتارهاي
تبعيض گونه ي
حاكميت
خواهيم گفت و
به پاس خدماتي
كه ملت
آذربايجان
براي ايران و
ايراني كرده
است. بر زخم
هاي استبدادي
مرهمي خواهيد
شد. اما افسوس
قلمش را با
نامردي بر قلب
ملت
آذربايجان
فرد نشاند و
زخم هاي ديرين
را تازه كرد؟
نمي دانيم
آذربايجان چه
هيزم تري براي
شما فروخته
است كه اين
چنين كينه اش
را پاس مي
داريد و سنگر
به سنگر قلم را
از نامردي به
نامردي ديگر
مي دهيد؟ اين
است رسم پارسي
كه خدمت را مي
بايست
ناسپاسي كرد؟
به دروغ ميگوئيد
آذربايجان سر
ايران است و
اگر چنين نيست
و راست مي
گوئيد پاسخ
دهيد كدام
جماعت با سر
خود چنين مي كنند كه شما
مي كنيد؟ چرا
حقيقت را نمي
گوئيد و كين و
دشمني خويش را
آشكار نمي
كنيد؟ كارهاي
شما به سان
ناداني جاه
طلب است كه چون
راه شايستگي
را برخود بسته
مي بيند و
تركان را در
همه ي عرصه ها
پيشتاز، رو به
حسادت و تحقير
و ناسزا مي
آورد و چون در
عرصه ي عمل و
توازن قوا نيز
برتري را با
حريف و رقيب مي
بيند، بناچار
از در خنده و
پوزش وارد شده
و دعوت به
آرامش مي كند.
پرواضح است
چنين دعوتي نه
از روي
مردانگي و
گذشت و
بزرگواري كه
از روي يأس و
ناچاري و
درماندگي است.
آذربايجان خط
را از خطا
تشخيص مي دهد و
تا نابودي اين
خط يكسان سازي
فرهنگي و
فارسي سازي
ساير اقوام
ايراني از
مراكز فرهنگي
و سياسي كشور
آرام نخواهد
نشست. بديهي
است حساب ساير
مردم ايران كه
ما را به همين
فرهنگ و زبان
مي پذيرند از
اين جرثومه
هاي فساد
و افكار
بيماري كه
هنوز در روياي
برتري نژاد
آريايي بر
ساير اقوام
ايراني
هستند، جداست
و از آنان پوزش
مي طلبيم.
آقايان
!
شما از كسي
دفاع مي كنيد
كه با دعوت
كودكان معصوم
اين مرز و بوم
به «روش هاي
شيرين خشونت
آميز[4]»
سال هاي سال
زحماتي را كه
كشيده بوديم
تا تسامح و
تساهل و گفت و
گو و مدارا را
وارد اين
جامعه
استبداد زده و
خشن كنيم،
پنبه كند. سال
هاي سال تلاش
براي نهادينه
ساختن حقوق
بشر و برابري
انسان ها علي
رغم تمامي
تفاوت ها را،
با برتر
دانستن يك قوم
بر ديگري به
آتش كشد و بر
باد دهد.
آقايان!
شما از چه
دفاع مي كنيد؟
شكست واقعي
زماني است كه
انسان در
آرمان هايش
شكست بخورد
شما از كسي
دفاع مي كنيد
كه همهي
اينها را به
باد داده است
وقتي خانه از
پاي بست ويران
است و همهي
اعتقادها و
باورها را در
قلم هايمان مي
شكنيم و بجاي
اين كه در
وانفساي
مبارزه ي بي
امان با
استبداد كه
نفس ها به
شمارش افتاده
و جان ها به لب
رسيده و آواي
هل من ناصر از
گوشه و كنار
اين كشور گوش
جان را مي
خراشد، اين
قلم ها بر آلام
اين ملت رنجور
مرهم گرديده و
پيام آور صلح و
دوستي و محبت و
استقامت و
ايستادگي در
برابر ستم
استبداد
باشد، خنجري
مي شود كه از
آن خون مي
بارد، چيزي
براي دفاع
نمانده است.
زين پس
سخني مگوي كه
پذيرفته نيست!
در طي اين
سال ها آنسان
از ملت فاصله
گرفته ايدكه
گمان مي بريد
مردم بريده
اند! ديديم كه
نبريده اند!
ديگر در خفا و
علن از مردم بد
نگوئيد و به بي
وفايي متهم
شان نكنيد.
قدري به خود
بنگريد و از
اين حصارها و
چارچوب هايي
كه دور خود
كشيده ايد
بيرون بياييد.
افقهاي مان
آنچنان از هم
دور شده اند كه
گويا راه
بازگشتي
نمانده است. نه
شما مي فهميد
مردم چه مي
گويند و چه مي
خواهند و نه
مردم اهميتي
مي دهند چه
ناله اي سر مي
دهيد و چه مي
خواهيد.
اميدواريم
آناني از
اصحاب قلم كه
حرمت آن را ميفهمند
و به سوي ولي
نعمت خويش به
كين نمي
چرخانند به
اين ملت
ستمديده در هر
زبان و فرهنگي
كه هستند،
بشتابند و راه
جديدي را كه
مردم
آذربايجان در
راستاي
مبارزه با
استبداد و بي
عدالتي گشوده
اند دريابند و
نقشي در فرداي
دموكراتيك
اقوام ايراني
ايفا كنند.