جبهه
مشارکت ایران
اسلامی و
ارتباط آن با
جنبش مدنی
مردم
آذربایجان
در
تاریخ 19 خرداد 1385
بیانیه ای از
سوی جبهه
مشارکت ایران
اسلامی مناطق
آذربایجان
شرقی، غربی و
اردبیل در
مورد وقایع و
حرکت مدنی
اخیر مردم
آذربایجان
منتشر شد که در
جای خود جالب و
قابل تامل بود.
قابل تامل
بجهت مطالب
بسیاری که
برای اولین
بار از سوی این
حزب سیاسی
مطرح میشود
چراکه تا به
حال به صورت
کلی مطرح بوده
و در عمل نیز
نقیض آن
مشاهده میشد.
حزبی که به مدت
8 سال بازوی
اجرایی و 4 سال
بازوی مقننه
کشور را دردست
داشت.
در
این میان
ضروریست
نکاتی چند در
مورد متن
بیانیه
منتشره و
دلایل انتشار
آن مورد
توجه فعالین
جنبش مدنی
آذربایجان و
مخصوصا اعضاء
حزب مشارکت
قرار گیرد که
چه بسا در
تحولات آتی و
پیگیری حقوق
مردم امکان
همراهی احزاب
مستقل با حرکت
مردم
آذربایجان در
صورت تفاهم
اولیه فراهم
گردد.
در
ابتدای
بیانیه
تحلیلی ارایه
شده سعی شده تا
جنبش مدنی
مردم
آذربایجان،
یک جنبش سطحی
نشان داده شود
که امکان ختم
آن در صورت
تدبیر به موقع
مسیولین به
راحتی وجود
داشت. در واقع
ناکارآمد
نشان دادن
اقدامات حزب
رقیب، هدف این
قسمت از
بیانیه بوده
ونه شناخت
دقیق حرکت
مردم. سپس در
بدنه بیانیه،
پس از نگاهی
تاریخی به
ابعاد
گوناگون حیات
آذربایجان،
مطالبات و
خواسته های
اجتماعی،
فرهنگی،
سیاسی،
اقتصادی مردم
منطقه و حقوق
پایمال شده
آنها مورد
کنکاش و در
نهایت تایید
قرار میگیرد. و
چه زیباست که
حزبی کشوری
خواسته ها و
حقوق از دست
رفته مردم
منطقه ای از
کشور را مورد
تجزیه و تحلیل
قرار داده و بر
محق بودن انها
صحه گذارد.
ولی
در اینجا
پرسشهایی
مطرح می شوند
که تا به حال
بی پاسخ مانده
و تا زمان
پاسخگویی از
سوی حزب
مشارکت،
همچنان به
عنوان تلنگری
بر اذهان مردم
آذربایجان
باقی خواهند
ماند.
پرسشهایی چون:
آیا
موارد مطرح
شده در بیانیه
حزب مشارکت در
زمینه حقوق از
دست رفته مردم
آذربایجان،
مسایلی هستند
که در حال حاضر
و همراه با
اعتراضات
مدنی مردم بر
اعضا و فعالین
حزب فوق عیان
گشته است؟ آیا
بی مهری،
تحقیر،
توهین، تبعیض
و محرومیت
مردم منطقه تا
به امروز روشن
نبود؟ آیا تا
کنون هیچ
بررسی آماری
در مورد وضعیت
اقتصادی
منطقه و رفاه
مردم آن صورت
نگرفته بود و
اعداد و ارقام
ارایه شده به
تازگی جزء
اسناد قابل
دسترس قرار
گرفته؟ (پرسشهای
بسیاری در این
حوزه قابل
مطرح می باشد
که فعلا به این
موارد کلی
اکتفا می کنیم)
اما
همانطور که بر
حزب مشارکت
نیز مشهود و
معلوم است
تمامی این
موارد و موارد
دیگر بارها و
بارها چه از
سوی
دانشجویان
آذربایجانی و
چه از سوی
فعالین و
نخبگان در طول
حیات قدرت حزب
مشارکت و
سکانداری
اجرایی و
مقننه آن
بوسیله
بیانیه های
متعدد،
تجعمات کوچک
اعتراضی،
نامه های
سرگشاده طویل
الامضاء و ... به
عنوان
مطالبات اصلی
مردم
آذربایجان و
حقوق اولیه
آنان مطرح شده
ولی متاسفانه
حزب مشارکت و
اصلاح طلبان
در زمان قدرت
خود، چشم بر
روی این
خواسته ها
بستند و یا
آنکه اعتقادی
به حقانیت
خواسته ها
نداشتند و خود
در زمره
ناقضین حقوق
مردم
آذربایجان
قرار گرفتند (همانطور
که بارها شاهد
مقالاتی
شونیستی در
مطبوعات
وابسته جهت
یکسان سازی
فرهنگی بودیم
و بسیاری
موارد دیگر).
آیا
در مورد مسایل
20 تیر دانشگاه
تبریز، اصلاح
طلبان مصاحبه
آقای عبدی با
یکی از نشریات
دانشجویی
آذربایجانی
را به یاد می
آورند که دلیل
عدم اطلاع
رسانی فجایع
دانشگاه
تبریز( که
بسیار
دهشتناکتر از
فجایع
دانشگاه
تهران بود) را
اقدام عمدی
جهت بایکوت
خبری
آذربایجان
برای حفظ
امنیت ملی
عنوان میکنند.
آیا این سیاست
همان سیاست
ارایه شده از
جانب دولت
جدید در قبال
اتفاقات اخیر
نمی باشد؟ پس
فرق معامله در
کجاست؟
آیا
در زمان قدرت
حزب مشارکت در
مجلس و اکثریت
بودن آنان،
امکان فعلیت
اصول "مترقی" (عنوان
شده در بیانیه
حزب) 15 و 19 قانون
اساسی وجود
نداشت؟
تمامی
موارد مطروحه
همه شبهاتی
هستند که با
متن تحلیلی
ارایه شده در
تضاد می باشند
و نمیتوان
چنین تضادی را
در حیات سیاسی
نه چندان بلند
مدت یک حزب
پذیرا بود مگر
که معتقد به
یکی از گزینه
های زیر باشیم:
1-
تغییر رفتاری
ظاهری حزب
مشارکت و بهره
گیری از
سیاستهای
جدید بدون
اعتقاد ماهوی
و صرفا
استفاده
ابزاری و
سیاسی جهت
تخریب وجهه
حزب رقیب و کسب
حمایت اکثریت
ترک
آذربایجانی.
که البته از
تاکتیکهای
مرسوم و
شناخته شده
میباشد که
بارها در طول
تاریخ از سوی
احزاب مختلف
استفاده شده و
خواهد شد و این
شیوه تنها
منحصر به کشور
ما نیز نمی
باشد وبا وجود
موفقیت نسبی
این تاکتیک در
کوتاه مدت ، در
بلند مدت و
در جوامع با
شعور سیاسی
بالا بطور
معمول جوابگو
نبوده و باعث
تخریب وجهه
حزب مذکور و
برون رفت
سیاسی آن گشته
است.
2- درک
هرچند
دیرهنگام
خواسته های
مردم منطقه و
بیداری اعضاء
حزب مشارکت و
تغییر
بنیانهای
فکری آنان که
به ارایه
سیاستهای
جدید می
انجامد.
البته
لازم به ذکر
است که با توجه
به تجربه
گذشته و نبود
فرصتی جهت
آزمایش،
بالتبع گزینه 1
محتمل تر
خواهد بود که
اثبات اشتباه
بودن این مدعا
بر عهده حزب
مشارکت می
باشد و این حزب
می بایست
باایجاد
تغییرات آتی
در اهداف،
دیدگاهها،
وتشکیلات خود
نشان دهد که
خواهان
دموکراسی
مبتنی بر هویت
ملی برای هر یک
از اقوام و
ملیتهای
ایرانیست.
بارعایت
این شرایط ،
حزب مشارکت
ایران اسلامی
توانایی قرار
گرفتن در کنار
جنبش مدنی
مردم
آذربایجان و
همکاری با
تشکلهای
آذربایجانی
را دارا خواهد
بود و به عنوان
یک حزب همراه
جنبش و نه سوار
بر آن شناخته
خواهد شد.
لذا
با استقبال از
قسمتهای اعظم
متن بیانیه
این حزب و
تبریک این
بیداری سیاسی
از اعضاء و
فعالین آن
انتظار است که
با ایجاد و
اعلام شفاف و
رسمی تغییرات
اساسی در
آرمانها،
دیدگاهها، خط
مشی و همچنین
تغییراتی
سازمانی و
تشکیلاتی جهت
رسیدن به
راهکارهای
ارایه شده در
بیانیه
منتشره ،
حقانیت ادعای
خود را به
مردم
آذربایجان به
اثبات رسانند
و در جهت
پیگیری مداوم
حقوق حقه مردم
آذربایجان و
بقیه
قومیتهای
ایرانی
گامهای موثری
بردارند.
هدف
نگارنده از
طرح مسایل
فوق، طرد و
تخطیه حزب
مشارکت نبوده
و بیانیه هایی
از این دست
برله و یا علیه
جنبش مردم
آذربایجان از
سوی احزاب و
گروههای
مختلف در این
مدت بسیار
صادر گشته است.
آنچکه مورد
توجه نگارنده
قرار گرفت
تحلیل نسبتا
منطقی حرکت از
سوی این حزب
خارج از دایره
قدرت بود که در
صورت عدم
سیاسی کاری
حزب مذکور،
نشان دهنده
ظرفیتهای بلا
استفاده آن می
باشد که با
سیاستگذاریهای
مناسب و
تغییرات
سازمانی و
تشکیلاتی
برنامه ریزی
شده، میتواند
با حمایت
اکثریت
آذربایجانی
دوباره در
فرایندهای
آتی در مانور
قدرت شرکت
نماید و
هدف اصلی از
این نوشته
بازنمودن باب
گفتگو جهت
پاسخگویی حزب
مشارکت نسبت
به مسایل حل
نشده برای
مردم
آذربایجان و
همچنین
شناشاندن
ماهیت واقعی
جنبش مدنی
مردم
آذربایجان بر
حزب مشارکت
جهت درک دقیق و
سیاستگذاریهای
صحیح می باشد.
بجاست
که حزب مشازکت
ایران اسلامی
با ایجاد
تغییرات
سازمانی در
بدنه
تشکیلاتی
خویش امکان
اتصال خود را
به جنبش مدنی
آذربایجان و
همراهی با آن
فراهم نماید.
بدیهی
است که جنبش
مدنی مردم
آذربایجان
نیز که یک حرکت
دموکراتیک
خواه شکل
یافته بر
مبنای هویت
ملی مردم
منطقه بوده ،
خواهان
استفاده از
تمامی
ظرفیتهای
موجود در کشور
جهت رسیدن به
اهداف و
آرمانهای
کاملا روشن و
شفاف خود
میباشد و
مسایلی چون
تجزیه طلبی،
پان ترکیستی و
... تماما
انگهایی
هستند که از
سوی ساده
لوحان جهت
تخریب و سرکوب
آن استفاده
میشود، چرا که
با برقراری یک
سیستم
دموکراتیک
مبتنی بر هویت
مردم منطقه،
خواست مردم
منطقه که
مهمترین
مساله
میباشد، محقق
خواهد گشت.
اوجابوی
ucaboyturk@yahoo.com
بسم
الله الرحمن
الرحیم
چاپ
کاریکاتور و
نوشتهای
موهن در
روزنامه
دولتی ایران
وقایعی را به
دنبال داشت که
موجب آزردگی و
نگرانی مضاعف
مردم شریف
آذربایجان شد.
هر چند شایسته
بود که رئیس
جمهور محترم
به عنوان
بالاترین
مسئول اجرائی
در همان آغاز
با عذرخواهی
از مردم
آذربایجان از
تبعات آتی آن
جلوگیری مینمودند،
اما صد حیف که
با ضعف تدبیر و
بی تجربگی
مدیران و
مسئولین
ذیربط از یک سو
و بروز برخی
اقدامات
افراطی از سوی
دیگر فضایی را
رقم زد که
همچون گذشته
ثمرهای جز
فرو کوفتن
مطالبات به حق
مردم غیور
آذربایجان
نداشت.
جبهه مشارکت
ایران اسلامی
مناطق شمال
غرب کشور در
بیانیه قبلی،
مطالبی به
استحضار ملت
شریف ایران
رساند ولی به
جهت رخداد
برخی وقایع
تلخ و تکرار
شیوههای
سطحی و صرفا
امنیتی و
پلیسی در
مواجهه با
موضوع پیچیده
و ظریف اقوام و
مطالبات قومی
بر آن شدیم که
در چارچوب
شعارهای
اصلی جبهه
مشارکت ایران
اسلامی به
ویژه "ایران
برای همه
ایرانیان" و "دفاع
از حقوق
شهروندی
تمامی آحاد
جامعه از جمله
حقوق اقوام
مختلف" به
ریشه یابی و
ارائه مطالبی
به صورت
تحلیلی به هم
وطنان عزیز و
مردم شریف
آذربایجان و
نیز مدیران و
مسئولین
ذیربط
بپردازیم.
باشد که این
تحلیل بتواند
موجب روشنگری
هم وطنان
عزیزمان در
سراسر خطه
پهناور ایران
شده و موجب
اصلاح شیوههای
نادرست
درمواجهه با
موضوع قومیتها
و مطالبات
تمامی اقوام
ایرانی گردد.
١) امروز فراتر
از تعریف و
تمجیدهای
تکراری و
معمول از مردم
شریف ترک زبان
آذربایجان،
آن هم در مواقع
بحران، میبایست
برای یک بار هم
شده، وضعیت
اقتصادی،
سیاسی،
فرهنگی و
اجتماعی
استانهای
آذری نشین را
با لحاظ
پیشینه
درخشان
تاریخی آن
مورد بررسی
موشکافانه و
علمی قرار داد
و پیش از توسل
به زور و
امنیتی و
پلیسی کردن
فضا به چاره
اندیشی منطقی
و اتخاذ شیوههای
صواب در
مواجهه با
مطالبات قومی
و درمان ریشه
ای این زخم
کهنه پرداخت.
آری " چشمها
را باید شست،
جور دیگر باید
دید".
٢) نقش بارز و
ممتاز
آذربایجان در
تاریخ ایران
به گواه شواهد
واسناد معتبر
تاریخی غیر
قابل انکار
است. تشکیل
اولین دولت
ملی توسط
حکومت صفوی،
جانفشانیها
و رشادتهای
مردم قهرمان
آذربایجان در
انقلاب
مشروطیت و
حرکتهای
استبداد افکن
آنان به رهبری
ستارخانها و
ثقه الاسلامها،
حرکت کوبنده و
برق آسای مردم
غیور تبریز در
٢٩ بهمن سال
١٣٥٦ که هیمنه
رژیم ستم پیشه
پهلوی را در هم
شکست و طلیعه
انقلاب
اسلامی
گردید،
ایثارگریها
و دلاوریهای
فرزندان
استانهای
آذربایجان
شرقی،
آذربایجان
غربی، اردبیل
و زنجان در
قالب "لشکر
دریادل ٣١
عاشورا" در
ایام جنگ
تحمیلی همگی
نمونهای از
غیرت و حمیت
ملی
آذربایجان در
صیانت از
تمامیت ارضی
کشور و مقابله
با هجوم و نفوذ
بیگانگان میباشند.
چه کسی است که
نداند
آذربایجان
اساسا دروازه
ورود
تجددخواهی در
کشور بوده و "مکتب
تبریز"
نشانگر
پیشگامی و
منشا بودن
آذربایجان در
روشنفکری،
نوگرایی و
تحولخواهی
در یک صد و
پنجاه سال
اخیر بوده است.
آری امیر
کبیر، آن
اصلاحطلب
نامی، پرورش
یافته
آذربایجان
است. چه کسی
است که نداند
آذربایجان
خاستگاه فکر و
اندیشه، علم و
ادب و هنر است
و بسیاری
ازشخصیتهای
برجسته علمی،
ادبی، هنری،
فکری و سیاسی
از طیفها و
نحلههای
مختلف و متنوع
از این سرزمین
سر بر آوردهاند.
امروز هر کس
بخواهد از
ابتر نبودن
شعر و ادب
فارسی سخن
بگوید، به
پروین
اعتصامی و
شهریار تمسک
میجوید. هرکس
به نوآوری و
عمق اندیشه
فلسفی و قرانی
میاندیشد،
به علامه
طباطبایی روی
میآورد. هر کس
به روشنفکری
دینی فکر میکند،
از مهندس
بازرگان آغاز
میکند. هر کس
به دنبال منطق
و استدلال در
گفتگوی بین
مذاهب میگردد،
به علامه
امینی میرسد.
هر کس دغدغه
انصاف و اخلاق
را در رفتار
علمی دارد، به
علامه جعفری
اشاره میکند.
کیست که نداند
آذربایجان به
دلیل قرار
گرفتن در
موقعیت حساس
جغرافیایی،
محل تلاقی
فرهنگهای
مختلف به ویژه
کانون
ارتباطات با
اروپا بوده و
لذا پیشگام در
تاسیس و به کار
گیری مظاهر
تمدن جدید میباشد.
آذربایجان به
حق مهد "اولینها"
لقب گرفته
است، چرا که
اولین
چاپخانه،
اولین مدرسه
غیر دولتی،
اولین
کتابخانه
عمومی، اولین
قرائت خانه و
اولین مدرسه
استثنایی در
این خطه دایر و
تاسیس شده اند.
٣) چنین پیشینه
درخشان در
عرصه دفاع از
تمامیت ارضی
ومبارزه با
استیلای
بیگانه، نقش
تاثیر گذار در
نوآوری،
نواندیشی و
تجددخواهی، و
پیشگامی در
عرصه فکر،
اندیشه، علم و
ادب، توجه و
عنایت شایسته
ای را از دولتها
میطلبید و میطلبد.
اما صد افسوس
که قاطبه مردم
آذربایجان نه
تنها چنین
توجه و عنایت
شایسته و
درخور را
احساس نکرده
اند، بلکه به
باورشان
همواره با بی
مهری، تحقیر،
توهین، تبعیض
و محرومیت
مواجه شده اند.
٤) مردم
آذربایجان
سئوالات و
مطالبات مهم و
فروخورده ای
در عرصه
سیاست، فرهنگ
و اقتصاد
دارند که در
اینجا صرفا به
برخی از انها
اشاره میکنیم:
سیاست ستیز با
اقوام مختلف
ایرانی به
ویژه ترک زبانها
همواره
درحکومت
پهلوی دنبال
میشده است.
سوال این است
که چرا مردم
آذربایجان
احساس میکنند
که در جمهوری
اسلامی نیز به
حقوق آنها بی
توجهی و بی
اعتنایی میشود؟
چرا صدا و سیما
به عنوان
رسانه ملی، هر
از چند گاهی به
توهین و تحقیر
مردم ترک زبان
آذربایجان
پرداخته و
موجب تداعی
احساس "شهروند
درجه دوم بودن"
در آنها شده
است؟
چرا در قبال
سیاست
غیرقانونی و
نادرست برخی
مقامات محلی
در خصوص "ارک
تبریز" عملا
سیاست سکوت
پیشه گرفته
شده است؟ ارکی
که با آن
پیشینه
تاریخی و
باستانی سنگر
مشروطه
خواهان بوده
است، ارکی که
برای مردم
آذربایجان
نماد "آزادی،
مقاومت،
حکومت قانون و
تحدید قدرت"
بوده است؟
مردم مقایسه
میکنند که
چرا در خصوص
قضیه میدان
نقش جهان و برج
جهان نمای
اصفهان، آن
همه اعتراض
برمی خیزد (که
به زعم ما آن
اعتراضات هم
به حق بوده اند)،
ولی از کنار
تخریب ارک
تبریز و تحقیر
و تحت الشعاع
قرار گرفتن و
به محاق
فراموشی
سپرده شدن آن
به سادگی عبور
میشود؟
برای مردم
آذربایجان
این سئوال بی
پاسخ مانده
است که چرا
قضایای ٢٠ تیر
دانشگاه
تبریز و هجوم
به ساحت مقدس
آن به فراموشی
سپرده شده
است؟ چرا
گزارش شورای
امنیت کشور در
خصوص فاجعه
کوی دانشگاه
تهران از صدای
جمهوری
اسلامی ایران
خوانده میشود
ولی گزارش
شورای امنیت
کشور در خصوص
حمله فاجعه
بار به
دانشگاه
تبریز در
بایگانیها
خاک میخورد؟
چرا اصول ١٥ و
١٩ قانون
اساسی جمهوری
اسلامی ایران
همچنان معطل
باقی مانده
اند؟ چرا
قانون گذاران
و مسئولین
ذیربط برای
اجرایی و
عملیاتی کردن
این اصول گامهای
موثر بر نمیدارند؟
اصولی مترقی
که استفاده از
زبانهای
محلی و قومی در
مطبوعات و
رسانههای
گروهی و تدریس
ادبیات انها
در مدارس، در
کنار زبان
فارسی را آزاد
و مجاز میشمارند
و تصریح میکنند
که مردم ایران
از هر قوم و
قبیله باشند
از حقوق مساوی
برخوردارند و
رنگ ، نژاد،
زبان و مانند
اینها سبب
امتیاز
نخواهد بود.
در مقایسه با
استانهای هم
طراز سرمایه
گذاری لازم در
آذربایجان
انجام
نگردیده است و
این استانها
در زمره مهاجر
فرست ترین
استانها میباشند.
به شهادت مرکز
آمار آیران (کتاب
ماخذ تولید
استانهای
کشور- ٨٠-١٣٧٩)
متوسط درآمد
سرانه چهار
استان آذری
نشین، ٣٦% از
متوسط درآمد
سرانه کشور
پایین تر است (آذربایجان
شرقی ٢٢%،
آذربایجان
غربی ٤٨%،
اردبیل ٤٣%،
زنجان ٤١%).
برای مردمی که
چنین درآمد
نازلی از سایر
هم وطنان خود
دارند و فقر و
عقب ماندگی را
با پوست و گوشت
خود لمس میکنند،
این سوالات
مطرح است که
این فاصله کی و
با چه مکانیزمهای
علمی و عملی پر
خواهد شد؟ و
شعار به حق و
زیبای "آذربایجان
سر ایران است"
در تخصیص
منابع مالی و
سرمایه ای
کشور چگونه
محقق خواهد
گردید؟ و این
شعار چه
تاثیری در
میزان سهم
نیروی انسانی
غنی و کارآمد
آذربایجان در
حلقه مدیریت و
قدرت خواهد
داشت؟
٥) مهم ترین
دستاورد
انقلاب
اسلامی حق
حاکمیت مردم
بر سرنوشت
خویش و اداره
امور کشور با
اتکای به آرای
عمومی میباشد،
لاکن در عمل
انحصار طلبی و
سیاست حذف
رقبای سیاسی،
بدون رعایت
قانون و با
اعمال سلیقه،
موجب محرومیت
مردم از اعمال
حق حاکمیت خود
و محدودیت
آنها در
انتخاب
نمایندگان
واقعی خود
گردیده است. تا
بدانجا که به
عنوان نمونه
در انتخابات
میان دوره ای
مجلس خبرگان
در ١٨ خرداد
سال ٨٠ در
آذربایجان
شرقی در روز
رای گیری
کاندیدای
تایید صلاحیت
شده را دوباره
رد صلاحیت
نمودند، به
گونه ای که
انتخاب تنها
نامزد
باقیمانده
عملا بر مردم
تحمیل شد، ولی
علیرغم این
قیم مآبی،
همین
کاندیدای سلب
صلاحیت شده
آرای بیشتری
از نامزد دیگر
به دست آورد.
آیا این نحوه
برخورد با حق
حاکمیت ملی
غیر از توهین
به شعور و
آگاهی مردم
آذربایجان و
تحقیر آنان
معنای دیگری
دارد؟ مردمی
که عمیقا باور
دارند که از
نظر امام
خمینی "میزان
رای ملت است".
٦) به باور ما
مشارکت بسیار
کم مردم در مهم
ترین استان
این خطه در
انتخاباتهای
ریاست جمهوری
دلیلی محکم و
انکار ناپذیر
بر وجود نوعی
شکاف و
مطالبات ادا
نشده، معوق و
معطل آنها میباشد
و متاسفانه
میزان مشارکت
به مرور زمان
سیرنزول و
کاهش را
پیموده است (ردیف
١٤ ام در
انتخابات سال
٦٠، ردیف ٢٠ ام
در انتخابات
سال ٦٤، ردیف
٢٥ ام در
انتخابات سال
٦٨، ردیف ٢٦ ام
در انتخابات
سال ٧٢، ردیف
٢٧ ام در
انتخابات سال
٧٦ و ردیف ٢٨ام
در انتخابات
سال ٨٠).علیرغم
این میزان کم
مشارکت، درصد
آراء آقای
خاتمی در
انتخاباتهای
سال ٧٦ و ٨٠ در
این خطه از
متوسط درصد
آراء ایشان در
کل کشور ٢% نیز
بالاتر بوده
است که دلالت
بر اصلاح
طلبی، تحول
خواهی، قانون
گرایی و آزادی
خواهی آنان
دارد. آیا
نباید
دلسوزان نظام
ریشه این امر
را بررسی و از
خود سئوال
نمایند که چرا
در انتخابات
دور نهم ریاست
جمهوری آراء
یک کاندیدای
ترک زبان در سه
استان
آذربایجان
شرقی،
آذربایجان
غربی و اردبیل
یک سر و گردن
بالاتر از
آراء سایر
نامزدهای
مطرح بود؟
٧) به زعم ما
درک فاصله آن
جایگاه
تاریخی و
پیشینه
درخشان با
میزان بهره
مندی استانهای
آذری نشین از
سهم منابع ملی
و در نتیجه
توسعه یافتگی
کم آنها، در
کنار توجه به
مطالبات
فرهنگی و
زبانی و قومی
میتواند
ریشه بسیاری
از این حوادث
را تبیین
نماید. بنا
براین اگر از
این منظر به
موضوع
نگریسته شود،
طبیعتا در
حوادث اخیر
موضوع
کاریکاتور
صرفا نقش یک "جرقه"
و " چاشنی" را
بر مطالبات
انباشته شده
ایفاء نموده و
در واقع "بهانه"
ای برای ابراز
و بیان
مطالبات
فروکوفته و "زمینه"
ای برای
ترکیدن بغضهای
فروخفته شده
است.
٨) سئوالی که
در اذهان شکل
گرفته، این
است که آیا در
صورت عدم
اعتراض مردم و
وقوع برخی
حوادث، باز
روزنامه
ایران توقیف و
افراد
بازداشت میشدند؟
البته به باور
ما هر گونه
اقدام قضایی
باید به موقع و
بدون
تاثیرپذیری
از فشارهای
اجتماعی و بر
اساس موازین
قانونی و
حقوقی و رعایت
آیین دادرسی
انجام پذیرد.
متاسفانه هیچ
گونه
عذرخواهی
رسمی نیز از
سوی مقامات
عالی رتبه
ذیربط صورت
نپذیرفته است
و لذا این نکته
در حافظه
تاریخی مردم
آذربایجان
باقی خواهد
ماند. در ضمن
انچه برای
مردم
آذربایجان از
درجه اهمیت
والایی
برخوردار
است، توجه جدی
و اساسی به
مطالبات برحق
و منطقی آنان
میباشد.
البته ما
ایران را برای
همه ایرانیان
میبینیم و میخواهیم
و از این منظر
نه تنها از
مطالبات به حق
مردم
آذربایجان،
بلکه از
مطالبات همه
ایرانیان نیز-
آن هم با شیوههای
قانونی و مدنی-
حمایت میکنیم.
٩) علاوه بر
مطالبات
فرهنگی و
اجتماعی مردم
آذربایجان،
بخش مهمی از
مطالبات
فشرده آنان
همانند سایر
آحاد مردم
ایران
نیازهای
روزمره،
معیشتی و
اقتصادی میباشد
که زندگی را بر
آحاد جامعه
خصوصا طبقه
پایین تلخ و
ناگوار نموده
است. گرانی،
تورم، رکود و
بیکاری برای
مردم زجرآور و
استخوان سوز
شده و چهره
کریه فقر
گستره وسیعی
یافته و فساد و
تبعیض و
افسردگی از
مظاهر تلخ
جامعه ما گشته
است. متاسفانه
وعدهها و
سیاستهای
دولت نهم نیز
برای کنترل
این
نابسامانیها
تاکنون عملا
به جز گرانی و
تورم بیشتر،
ثمره دیگری
نداشته است. به
نظر ما راه
برون رفت از
این عقب
ماندگی شدید،
تعمیق مردم
سالاری و
توسعه مشارکت
سیاسی،
اقتصادی،
اجتماعی و
فرهنگی مردم،
توسعه متوازن
و پایدار
اقتصادی با
حفظ سرمایههای
داخلی و جذب
سرمایه گذاری
خارجی به ویژه
سرمایههای
عظیم
ایرانیان
خارج از کشور و
با اتخاذ
سیاست تنش
زدایی
وهمزیستی
مسالمت آمیز
با جهان خارج
امکان پذیر
است.
١٠) جبهه
مشارکت ایران
اسلامی مناطق
آذربایجان
شرقی،
آذربایجان
غربی و اردبیل
با هرگونه
حرکت کور
تخریبی و
خشونت
طلبانه،
افراطی گری،
تخریب اموال
عمومی ومردم،
اقدامات
تجزیه طلبانه
و اهانت به
سایر هم وطنان
مخالف بوده و
به شدت آنها را
محکوم مینماید.
ضمن آنکه شعارهای
تجزیه طلبانه
و فارس
ستیزانه را به
ضرر مردم
آذربایجان و
مطالبات برحق
آنها ارزیابی
میکند. باید
یقین کرد که
سربلندی و
پایداری
ایران عزیز
مرهون و مدیون
تنوع فرهنگی و
قومی و وحدت
برآمده از
مناسبات
عادلانه میان
آنها بوده و
خواهد بود.
١١) انچه که در
حوادث اخیر
برای
کارشناسان و
اهل فن در امور
سیاسی و
امنیتی مبرهن
و واضح است،
ضعف تدبیر و بی
تجربگی
مسئولین و
مدیران ذیربط
در مدیریت
بحران است که
در پی روی کار
آمدن دولت نهم
و حذف بی سابقه
مدیران
باتجربه از
بدنه اجرایی
ایجاد شده است.
شاید اگر
بحران پیش
امده با
درایت،
تدبیر،
عقلانیت، سعه
صدر، تعامل و
گفت وگو
مدیریت میشد،
چه بسا که از
گسترش بحران
جلوگیری و از
ابعاد فاجعه
کاسته میشد.
آنچه که به
وقوع پیوست و
موجب تاثر و
تاسف عمیق
مردم
آذربایجان شد
نتیجه ضعف
تدبیر و بی
تجربگی
مسئولین در
مدیریت و
کنترل بحران،
نفوذ برخی
افراطیون در
حرکتهای
اعتراضی و
حضور غیر
قانونی عوامل
غیر مسئول از
سوی دیگر بود.
١٢) امنیتی و
پلیسی کردن
فضای
اعتراضات،
اشاعه رعب و
وحشت و مهم تر
از همه حضور
لباس شخصیهای
غیرمسئول
همراه با ضرب و
شتم عابرین و
مردم عادی و
اقدامات
تحریک کننده و
دون شان
شهروندان نه
تنها موجب حل
مسئله نشده،
بلکه مورد
تنفر بیشتر
مردم میگردد.
به واقع امر،
گستره
مطالبات
تاریخی و به حق
مردم
آذربایجان
اعم از سیاسی،
فرهنگی و
اقتصادی در
مقابل طیف
اندک تجزیه
طلب بسیار
فراتر میباشد،
لذا تقلیل و
انتساب
اعتراضات
مردم به این
جریان کوچک و
به فراموشی
سپردن اصل
موضوع، جفایی
بزرگ در حق
مردم سرافراز
آذربایجان میباشد.
١٣) جبهه
مشارکت ایران
اسلامی مناطق
آذربایجان
شرقی،
آذربایجان
غربی و اردبیل
از منظر حقوق
شهروندی و
انسانی، از
حقوق قانونی
همه دستگیر
شدگان حوادث
اخیر دفاع
نموده و حق
آنان میداند
که پروندههای
قضایی آنان به
طورعادلانه و
براساس
موازین
قانونی و آیین
دادرسی مورد
رسیدگی
قرارگیرند،
چه بسا که برخی
از آنان بی
گناه یا توسط
افراد غیر
مسئول و بدون
دلیل روشن
دستگیر شده
باشند. در ضمن
جهت ممانعت از
تضییع حقوق
قانونی
دستگیرشدگان،
سریعا امکان
برخورداری
همه آنها از
وکیل قانونی
فراهم گردد.
١٤) همان گونه
که بارها خاطر
نشان شده است،
مادامی که
سازوکارهای
مدنی ابراز
اعتراضات
مطابق با اصل
بیست و هفتم
قانون اساسی و
سایر قوانین
موضوعه کشور و
با استفاده از
روشهای
دمکراتیک
فراهم
نگردیده و
امکان بروز
اعتراضات از
مجاری قانونی
محدود گردد،
بروز تشنجات
اجتماعی
اجتناب
ناپذیر بوده و
ضرر و زیان آن
بیش از همه
متوجه خود
نظام خواهد شد.
مقامات ذیربط
باید پاسخ
بدهند که
بالاخره مردم
ما چگونه میتوانند
اعتراضات،
نقدها و
مطالبات خود
را که حق مسلم
آنان است، به
صورت جمعی
مطرح نمایند؟
به نظر ما یکی
از دلایل مهم
که باعث میشود
دامنه بحرانهای
اجتماعی
گسترش یافته و
از کنترل
قانونی خارج
شود، فقدان
همین سازوکارهای
قانونی و
دمکراتیک است.
بنظر میرسد
که اگر از سوی
مسئولین
ذیربط
مجوزهای
قانونی تجمع
در همان ابتدا
داده میشد،
چه بسا که از
تحمیل هزینههای
هنگفت به نظام
جلوگیری میگردید.
همچنین در
زمان وقوع
چنین بحرانهایی
است که ضرورت و
ارزش نهادهای
مدنی و احزاب
قانونی بیش از
پیش مشخص میشود،
چرا که این
نهادهای
شناسنامه دار
میتوانند در
منطقی و
عقلانی تر
کردن
مطالبات،
انتقال
مسالمت آمیز
آنها به
حاکمیت، کمک
در کنترل و
مدیریت بحران
و جلوگیری از
وسیع شدن شکاف
ملت- دولت نقش
بسزایی را
ایفاء نمایند.
١٥) از آنجا که
در شرایط
کنونی، نظام
با چالش بسیار
مهم "انرژی
هسته ای" در
سطح بین الملل
مواجه است که
لازمه آن حفظ "وحدت
و همبستگی ملی"
میباشد، و
نیز از آنجا که
کشورهای
بیگانه،
خصوصا آمریکا
مترصد فرصتی
هستند تا از
اینگونه
حوادث به نفع
منافع سیاسی
خود بهره
برداری نموده
و پروژه
استفاده
ازمطالبات
قومی برای به
خطر انداختن "حاکمیت
ملی و تمامیت
ارضی" را به
پیش ببرند،
لذا هوشیاری،
درایت و تدبیر
دولتمردان و
مسئولین
سیاسی بیش از
پیش ضروری است.
صد البته
متقابلا توجه
به این امر
برای فعالان
قومی نیز
ضرورتی
انکارپذیر میباشد.
١٦) در خاتمه
به راه حلهایی
که میتوانند
به زعم ما در
جلوگیری از
بروز مجدد
چنین حوادث
تلخ و ناگواری
موثر واقع
شوند، اشاره
میکنیم.
امیدواریم که
همگان این
توصیههای از
سر "درد" و "دلسوزی"
را مورد توجه
قرار دهند:
* اتخاذ سیاست
تامین حقوق
تمامی
شهروندان
ایران زمین به
ویژه اقوام
مختلف ایرانی
در چارچوب
اصول مصرح
قانون اساسی،
* پرهیز جدی از
اتخاذ سیاستهای
صرفا پلیسی و
امنیتی در
مواجهه با
مطالبات
قومی، پرهیز
جدی از سطحی
اندیشی و
تقلیل بحران
اخیر به
تحرکات "عوامل
خارجی" و "اوباش
و اراذل" و
شکستن کاسه
کوزهها بر سر
"دستگیر
شدگان"،
* استفاده از
افراد
توانمند،
آگاه، صاحب
نظر، با
تجربه، با
درایت، اهل
تعامل، دارای
پایگاه مردمی
قوی و دارای
سعه نظر
درمسولیتهای
کلیدی اجرایی
و سیاسی در
استانهای
ذیربط،
* فراخوان ویژه
دولت از شخصیتها
و نخبگان
آذربایجان از
گرایشهای
مختلف فکری و
سیاسی برای "اح