رياست
محترم مجلس
شوراي اسلامي
خواهشمند
است برابر
ماده 192 آيين
نامه داخلي
مجلس شوراي
اسلامي تذكر
زير را ابلاغ
وخلاصه آنرا
در مجلس قرائت
فرمائيد .
مخاطب :
جناب آقاي
صفار هرندي
وزير محترم
فرهنگ و ارشاد
خلاصه
:
لزوم تذكر به
روزنامه شرق
مبني بر عدم
درج مقالات
موهن و تحريك
آميز عليه
قهرمانان ملي
و مورد احترام
نظير ستار خان
شـــرح :
روزنامه شرق
در شماره 777
مورخ 17 خرداد 85
صفحه در قالب
مقاله اي به
زندگي نامه
ستار خان
سردار ملي
پرداخته ودر
قسمت هايي از
اين مقاله
مطالب موهن و
تحريك آميزي
را عليه اين
قهرمان ملي
درج كرده است .
كه ذيلآ به آن
اشاره مي شود :
"
او ( ستارخان )
مردي عامي و
كاملآ بيسواد
و لوطي مشرب
بود . "
" ...
براي امرار
معاش اقدام به
راهزني كرد . "
" ...
كردار وي پس از
رفع محاصره
تبريز به
رسوايي
گرائيد . "
"
اما از آنجا كه
معني مشروطه
را نميدانست
پس از موفقيت
مشروطه حاضر
به اطاعت از
قانــون مصوب
مجلس و تسليم
اسلحه نشد ...
در
شرايط كنوني
درج چنين
مطالب موهن و
واهي مي تواند
اسباب تحريك و
عصبانيت
مردمي شود كه
در اثر چاپ يك
طنز اهانت
آميز
احساساتشان
جريحــه دار
شده است .
مقتضي است
تذكر لازم
داده شود .
بديهي است
درچنين
شرايطي چاپ
اين مطالب
ميتواند
شائبه نوعي
فتنه سازمان
يافته را به
اذهان تداعي
نمايد .
اكبر اعلمي
نماينده
تبريز ،
آذرشهر و اسكو
تهران،
خبرگزاری
جمهوری
اسلامی ۸۵/۰۳/۲۲
نمايندگان
ارامنه در
مجلس شورای
اسلامی در
نامهای خطاب
به "عزتالله
ضرغامی" رييس
سازمان صدا و
سيما،
خواستار
توسعه کمی و
کيفی برنامههای
به زبان ارمنی
در رسانه ملی
شدند.
"روبرت
بگلريان"
نماينده
ارامنه جنوب
کشور و "گئورک
وارطان"
نماينده
ارامنه تهران
و شمالکشور
در نامه خود که
نسخهای از آن
روز دوشنبه در
اختيار ايرنا
قرار گرفت،
افزودند که
اختصاص
دقايقی برای
ارايه خبر به
زبان ارمنی در
شبکههای صدا
و سيما نيز
بسيار مهم و
مفيد فايده
خواهد بود.
در
اين نامه آمده
است: راديو
ارمنی با لحاظ
نقش فرهنگی و
اجتماعی
ارامنه در
کشور و سياستگذاری
رسانه صدا و
سيما از
سالهای قبل
تاسيس شده و به
ارايه خدمات
رسانهای و
فرهنگی در
فضای فرهنگی
ارامنه
پرداخته است.
"اگر
چه در بدو امر
زمان پخش نيم
ساعته آن وافی
به مقصود بوده
اما در عصر
کنونی که
پيچيدگيها در
عرصه فرهنگ و
سياست و تهاجم
فرهنگی پديد
آمده، بطور
جدی نياز به
توسعه کمی و
کيفی برنامههای
آن محسوس است."
نمايندگان
ارامنه در
مجلس شورای
اسلامی
خواستار
بررسی،
کارشناسی و
تصميمگيری
در خور و
مساعدت رييس
سازمان صدا و
سيما شدهاند.
تمام اقوام
غيرفارسيزبان
ايران ريشه
ايراني دارند
ريشه مشترك
اقوام ايراني
به حداقل 10
هزار و500 سال
پيش برميگردد
خبرگزاري
دانشجويان
ايران
- تهران
سرويس:
پژوهشي
براساس
تحقيقات
پژوهشگر
ايراني ژنتيك
پزشكي و
جمعيتي
دانشگاه «كمبريج»
كه با كمك و
نظارت گروهي
از
برجسته
ترين محققان
اين رشته
انجام شده،
جمعيت هاي
ايراني كه با
زبانهاي غير
از
گروه هندو-اروپائي
تكلم ميكنند
به ويژه جمعيت
آذري زبان
ساكن در فلات
ايران ريشه
ژنتيكي
مشتركي با
اقوام ترك
زبان ساكن در
كشور تركيه و
اروپاي شرقي
ندارند و بر
عكس
«شاخصهاي
تمايز ژنتيكي»
آنها (مانند FSt) با
ساير گروههاي
ساكن در فلات
ايران به
ويژه
فارسي زبانان
نزديك به صفر
است كه نشانگر
ريشه ژنتيكي
مشترك آنها در
اعماق
تاريخ
ايران است.
دكتر
مازيار
اشرفيان
بناب، عضو
هيات علمي
پژوهشكده
باستان شناسي
سازمان ميراث
فرهنگي كشور
كه
دانشآموخته
دكتري پزشكي
دانشگاه علوم
پزشكي تهران و
كارشناسي
ارشد باستان
شناسي از
دانشگاه «منچستر»
بوده و در حال
حاضر مشغول
گذراندن ماههاي
آخر مقطع
دكتري تخصصي
رشته
ژنتيك پزشكي و
جمعيتي در
دانشگاه «كمبريج»
انگلستان است
در گفتوگو
با
خبرنگار «پژوهشي»
خبرگزاري
دانشجويان
ايران(ايسنا) خاطرنشان
كرد: موضوع
تحقيق
و مطالعه من در
مقطع دكتري
مطالعه
ژنتيكي اقوام
ايراني و
بررسي
ارتباطات
تاريخي و
ژنتيكي تمام
اقوام ساكن در
فلات ايران
بوده است.
در
اين مطالعه كه
با كمك و نظارت
گروهي از
برجسته ترين
محققان ژنتيك
تكاملي و
جمعيتي انجام
شده، نمونهاي
از افراد
داوطلب
وابسته به
تمام گروههاي
اجتماعي و
قومي ايران
مورد مطالعه
قرار گرفتهاند
كه نتايج
حاصله بسيار
جالب توجه و
تعمق ميباشد.
به
گفته وي،
مطالعه DNA ميتوكندريال
نشان
ميدهد
كه ريشه مشترك
مادري تمام
اقوام
ايراني
ساكن
در فلات
ايران به
زماني بسيار
عقب تر از آنچه
در نظريه
مهاجرت اقوام
آريائي مطرح
مي باشد بر ميگردد
بدين ترتيب كه
اگر تمامي
اختلاط ها و
شاخص هاي
ژنتيكي مربوط
به ساير مناطق
جغرافيايي و
قومي را از
محتواي
ژنتيكي نمونههاي
مدرن ايراني
حذف كرده و
به كناري
بگذاريم،
اخيرترين
جد مشتري
مادري
ما (Most Recent common ancestor- MRCA) زماني
حدود 10 هزار و 500
تا 11 هزار سال
قبل در
فلات ايران ميزيسته
است.
وي
افزود: نزديكي
ژنتيكي بين
اقوام
ساكن
در فلات ايران
و از سوي ديگر
خاص بودن اين
محتوي ژنتيكي
در فلات ايران
به قدري
ملموس
و غير قابل
انكار است كه
حتي به كار
بردن كلمه
اقوام را در
مورد جمعيت
هاي ساكن
در فلات ايران
با شك و ترديد
روبرو ميكند.
به اين معني كه
آنچه باعث
تمايز
ژنتيكي
گروههاي
انساني مي شود
تا بتوان آنها
را به صورت
اقوام تمايز
يافته در زمان
و
مكاني خاص
تصور كرد ابدا
در محتواي
ژنتيكي
ايرانيان اعم
از فارس و آذري
و لر و
بلوچ
و تركمن و ....
ديده نميشود.
دكتر
اشرفيان بناب
در گفتوگو
با ايسنا
خاطرنشان
كرد:
براساس يافته
هاي محققان
انسان شناسي،
فلات ايران
اولين و
مهمترين
گذرگاه انسان
مدرن در مسير
مهاجرت به
سرزمينهاي
ناشناخته و
جهت دستيابي
به منابع جديد
بوده است.
بدين ترتيب
تصور عمومي در
مجامع علمي بر
اين است كه
اولين حضور و
استقرار
انسان
مدرن در فلات
ايران چيزي در
حدود 60 تا 70 هزار
سال قبل بوده
است كه شواهد و
يافته
هاي سطحي از
محوطه هاي پيش
از تاريخ نيز
بر همين امر
دلالت ميكنند؛
بدين ترتيب
انسان مدرن در
سرتاسر فلات
ايران
استقرار و
اسكان داشته و
پس از طي چند
ده هزار
سال با پيدايش
كشاورزي در
حدود 10، 11 هزار
سال قبل در
منطقه هلال
بارور كه
بخشهايي
از غرب فلات
ايران را نيز
شامل مي شود و
سپس اهلي كردن
حيواناتي
مانند برخي
احشام نقش
عمدهاي در
پيدايش اولين
فرهنگ هاي
يكجانشيني و
تمدن هاي
اوليه جهاني
ايفا كرده است.
وي تصريح
كرد: بر اساس
منابع تاريخي
و باستان
شناسي و
زبان شناسي
موجود تصور
كلي بر اين است
كه در حدود
چهار هزار سال
قبل اقوامي
مهاجم يا
مهاجر كه به
آنها نام
آريايي داده
شده است از
آسياي مركزي
به سمت جنوب
مهاجرت
كرده و وارد
فلات ايران
شده اند و پس
از استقرار سه
قبيله مهم
آنها در فلات
ايران (فارس
ها در مركز و
جنوب، پارتها
در شمال شرق و
مادها در غرب و
شمال غرب) بخشي
از اين اقوام
به سمت شبه
قاره هند و بخش
ديگر به سمت
اروپا مهاجرت
كرده و اقوام
مدرن هندو-اروپائي
را پديد آورده
اند.
عضو هيات
علمي
پژوهشكده
باستان شناسي
سازمان ميراث
فرهنگي
كشور با اشاره
به اين كه
تاريخ مدون
دقيق و قابل
اعتمادي در
خصوص اين
وقايع جمعيتي
در دست نيست،
به ايسنا گفت:
دانشمندان در
دهههاي اخير
براي مطالعه
علمي سرگذشت
انسان به
مطالعات زبان
شناسي و
ژنتيكي روي
آوردهاند. با
توجه به اين كه
زبان به
سرعت و طي گذشت
حتي چند نسل ميتواند
به شدت دچار
تغيير
محتوايي و
شكلي شود،
امروزه
مستندترين و
قابل اعتماد
ترين يافتههاي
انسان شناسي،
در كنار يافته
ها و
شواهد فسيلي
يافته هاي
ژنتيكي ميباشند.
به گفته
اين پژوهشگر
ژنتيك پزشكي و
جمعيتي، در
مطالعات
ژنتيكي
جمعيتي
مطالعه DNA ميتوكندريال
كه فقط از مادر
به فرزندان
منتقل ميشود
مي تواند
تاريخ و گذشته
نسلهاي
مادري را
نمايان كند و
همچنين
مطالعه بخش
فاقد
نوتركيبي
كروموزوم
Y كه از پدر
به فرزندان
مذكر منتقل ميشود
ميتواند
تصوير روشني
از گذشته و
تاريخ پدري
اقوام در طي
نسل هاي
متمادي در
اختيار
دانشمندان
قرار دهند.
دكتر
اشرفيان
بناب، در
ادامه
خاطرنشان
كرد:
يكي از يافته
هاي جالب توجه
در مطالعه
اخير اين است
كه گروههاي
غير فارسي
زبان
به ويژه جمعيت
آذري زبان
ساكن در فلات
ايران ريشه
ژنتيكي
مشتركي با
اقوام ترك
زبان
ساكن در كشور
تركيه و
اروپاي شرقي
ندارند و بر
عكس شاخص
تمايز ژنتيكي
آنها با
ساير
گروههاي ساكن
در فلات ايران
به ويژه فارسي
زبانان نزديك
به صفر است كه
نشانگر
ريشه
ژنتيكي مشترك
آنها در اعماق
تاريخ اين مرز
و بوم است...حتي
هزاران سال
قبل از
اين
كه نامي از
ايران يا
اقوام آريائي
در ميان بوده
باشد.
وي در گفتوگو
با ايسنا
تصريح كرد: اين
در حالي است
كه در بيشتر
منابع جمعيتي
و زبان شناسي
ايرانيان را
به دو گروه
تقسيم ميكنند.
يكي آنها
كه به زبان
فارسي يا ساير
زبانهاي
وابسته به
گروه هندو-اروپايي
مكالمه ميكنند
و تصور بر اين
است كه از
اعقاب اقوام
آريائي هستند
و ديگر، آنها
كه با زبانهايي
غيراز گروه
هندو-اروپائي
مكالمه ميكنند
مانند گروه
Altaic كه
زبانهايي
مانند
تركي و آذري و
تركمن يا
افشار را در بر
ميگيرد و
تصور ميرود
اين گروهها
فاقد
ريشه مشتري
هند و اروپايي
هستند؛ اما
يافته هاي
ژنتيكي اين
بررسي همه
دلالت بر
اين
دارند كه
ساكنان فلات
ايران در گذر
تاريخ هر چند
بسيار مورد
هجوم و آسيب
ساير اقوام
قرار گرفته
اند و گاه زبان
و تكلم آنها كم
و بيش تحت
تاثير قرار
گرفته است نه
تنها
هويت فرهنگي و
تاريخي خود را
حفظ كردهاند
بلكه محتواي
ژنتيكي خود را
كه نشان از
ريشه مشترك
چندين هزار
ساله آنان
دارد را نيز
مصون داشته
اند.
اشرفيان
بناب همچنين
گفت: نتايج اين
مطالعه نشان
داده است
كه برخي از
جمعيت هاي
ايراني خصوصا
هموطنان
زرتشتي
خصوصيات
جمعيتي بسيار
خاص و
منحصر بفردي
را نشان ميدهند.
وي
همچنين تصريح
كرد كه نتايج
اين مطالعه در
قالب چندين
مقاله علمي
تدوين و منتشر
خواهد شد كه در
حال حاضر
اولين آنها
جهت نشر به يكي
از مجلات
علمي معتبر
ژنتيك ارسال
شده است.
ضعف
جامعه مدني،
ريشه ناآرامي
تبريز و ...
یوسف
منیری فر
حوادث
استانهای
آذری زبان
کشور ما به
بهانه درج یک
کاریکاتور
اهانت آمیز،
تلخ بود. چنین
واکنش هایی از
سوی مردم، آتش
زیر خاکستر
بوده و می باشد
و خواهد
بود چرا که با
توجه به عدم
تامین
مطالبات پیش
پا افتاده و به
حق مردم، در
صورت به
وجود آمدن
مفری برای
اعتراض که
محملی منطقی
دارد، مردم
برای ابراز
اعتراض خود
در خیابان ها
حاضر می شوند،
آن هم در زمانی
که تمامی
کارها به قهر
باشد و نه به
منطق و
بالطبع، منطق
فقط و فقط
زمانی به کار
می آید که
بخواهیم «قهر»
را مدلل کنیم
یا معلل.
وقتی
وجود نهادهای
واسط بین مردم
و حاکمیت با
نگاه امنیتی –
انتظامی
بخشهایی
از حاکمیت،
بلاموضوع شده
یا رو به تحلیل
رفته و فرصت
احیا و تقویت
نیافته است،
بالطبع چنین
حرکت های
خیابانی در
کنار ضعف و
نبود چنین
نهادهایی که
از آنها با
عنوان
نهادهای مدنی
نام برده می
شود، طبیعی می
نماید؛ چرا که
در صورت
کارکرد جامعه
مدنی، هم
اعتراض ها،
سامان دهی و
سازمان دهی می
شوند و هم مردم
به خواسته های
خود با
اولویت های
حیاتی می رسند
و هم جامعه
متشنج نمی شود
و هم حاکمیت
اعتراض مردم
را می
شنود و می فهمد
و در راستای حل
و فصل آنها با
نظارت و
پیگیری جامعه
مدنی، سیاستگزاری
می کند.
چنین
پروسه ای در
جامعه ایران
یا فلج است و
یا وجود ندارد.
با توقیف
مطبوعات
و بازداشت
روزنامه
نگاران و
کاریکاتوریست
ها و ... که فقط
مسکن هستند،
جامعه
واکسینه نمی
شود چرا که نه
می توان از
تکرار چنین
اتفاقاتی در
مطبوعات و
... جلوگیری
کرد و نه می
توان از جامعه
انتظار
انفعال و چشم
پوشی داشت.
متاسفانه
در نبود جامعه
مدنی پویا و
زنده، جامعه
توده ای
ایران، الگویی
جهت ارائه
مطالبات خود
ندارد و با
توجه به احیاء
رفراندوم های
خیابانی و اخذ
تصمیم
های
پوپولیستی آن
هم در خیابان
ها، مردم هم با
عقبه ذهنی
اینکه تصمیم
گیری ها در
خیابان ها
صورت می گیرد و
اینکه
مطالبات
اولیه آنها در
تصمیم سازی
های حاکمیت از
هیچ
اولویتی
برخوردار
نیست، به
خیابان ها می
ریزند، لذا با
توجه به چنین
مصداق هایی،
آستانه تحمل
پذیری آنها در
تحمیل اهانتی
به فرهنگ و
زبان محلی
آنها و کژتابی
هایی که
جلوگیری از
آنها قریب به
محال است،
کاهش می یابد و
در این شرایط،
جرقه ای جهت
به آتش کشیدن
شهری کافی
خواهد بود.
نداشتن
الگوی اعتراض
های مدنی در هر
حوزه، نبود
جامعه مدنی،
ضعف کارکردهای
جامعه مدنی،
منفعل و
متزلزل بودن
موقعیت فرهنگ
های محلی و
قومی در کنار
تحمیل
هژمونی یکی از
فرهنگ های
جامعه گونه
گون ایرانی و ...،
موجب بالا
رفتن حساسیت
های
اقلیت های
قومی در ایران
شده است.
ایران
کشوری است با
مجموعه قومیت
ها، با فرهنگ
های اصیل و
محلی آنها
و یکی از
افتخارات
ایران، جمع
شدن چنین ملتی
با گونه گونی
فرهنگی و آداب
و رسوم ملون،
در یک محدوده
جغرافیای
بنام ایران
است که ریشه در
تاریخ این کهن
سرزمین باستانی
دارد. وجود این
وفاق ملی و
همبستگی،
سالیان درازی
است که ملت
ایران را
تشکیل
داده است و
ناشی از فرهنگ
مدارا و مروتی
است که در تمام
فرهنگ های
اقلیت های
قومی و
مذهبی ایران
ریشه دوانیده
و تبدیل به یکی
از شاخصه های
فرهنگی مشترک
تمام قوم
های ایرانی و
در کل مردم
ایران شده است.
درمان
های مسکنی که
همیشه در
اولویت
رفتارهای
حکومت برای
مقابله با
دردهای
اجتماعی قرار
دارد، همیشه
پاسخگو
نیستند. در
صورت بی
تدبیری، این
دردها چون
آتشی از
زیر خاکستر سر
بر خواهند
آورد و
متاسفانه در
آن روز نه از
تاک نشان می
ماند و
نه از تاک
نشان، یعنی
خشک و تر با هم
خواهند سوخت.
یوسف
منیری فر
روزنامه
نگار
پاينده
ايران
ای آفريدگار
پاک ترا
ميپرستم و از
تو ياری می
جويم
بار
ديگر صدای
مردم
آذربايجان در
پهنه ايران
طنين انداز شد
و همگان آنرا
شنيدند اما در
ميان ندای حق
طلبی مردم
آذربايجان،
برخی اصوات
تفرقه
افکنانه
وبيگانه پرست
و افراط گرا
شنيده شد ،اين
ناسازواران
با
آزاديخواهان
آذربايجان
آنچنان خيال
پردازيهايی
را ساز کردند
که قوای ذهنی
دلسوختگان
واقعی ايران
را به پرسش
واداشتند
وآنان را به سر
حد ترديد
رساندند که
همان هدف
واقعی
بيگانگان در
برون مرز برای
راه اندازی
بساط بگير و
ببند در داخل
می باشد.
حزب ملت ايران
پس از بيانيه
قبلی خود و به
دليل شرايط
حاد ملی و
منطقه ای و سوء
استفاده
بيگانگان از
اين وقايع و
سوق دادن
جريانات اصيل
به سمت انحراف
به بازخوانی
مجددی از مسير
مبارزات
واقعی مردم
آذربايجان
پرداخته تا در
شرايط کنونی
که گرد و خاک
ها فرو نشسته،
مسير واقعی
مبارزات
مردمی در
آذربايجان را
مورد تحليل
قرار گيرد تا
از اشتباهات
احتمالی در
آينده
جلوگيری شود.
پيوند
جاودانه
آذربايجان با
تمامی
سرزمينهای
ايرانی از کهن
ترين روزگار
تا زمان حاضر:
آذربايجان(=
آتورپادکان،آذرآبادگان،....)
نام سرزمينی
است در جنوب
رود ارس و مشرق
آناتولی و
آسيای صغير و
غرب دريای
مازندران و در
تاريخ ايران
همواره يکی از
بخشهای
گرانبها و
پرشوکت ايران
زمين به شمار
رفته است.
خاندان آترو
پات و برگزيده
آنان ، سردار
بزرگ ايران
آريو برزن و
اسپهبدان
برجسته اثر
ساسانيان،
همگان
برخاسته از
اين خطه دلاور
پرور ايران
بوده اند.
آتشکده
آذرگشسب ، يکی
از سه آتشکده
بزرگ ايران
باستان ونيز
درياچه مقدس
چيچست در
کنارچشمه های
آب جوشان
منطقه« تخت
سليمان»
آذربايجان،
به اين سرزمين
تقدس آيينی
داده است و بر
پايه بسياری
از داده های
تاريخی مورد
بحث، خاستگاه
زردشت پيام
آور ايرانی،
در همين ارض
اهورايی بوده
و در سروده های
شاعران
ايرانی ، خاصه
در عرصه جديد
به آن توجه
بيشتری شده
است.
در دوره
اسلامی ،
بسياری از
مرزبانان
آذربايجان به
گونه مدافعان
آيين جديدو
حقوق مردم در
سراسر ايران
نام بردار شده
اندو هريک از
شهرهای اين
خطه ( تبريز،
اروميه،
اردبيل،مراغه،
خوی.....) در بنای
پرشکوه فرهنگ
و تمدن ايران
اسلامی ، نقش
برجسته ای
داشته اند و
مشاهير و
معاريف بسيار
در زمينه های
علوم دينی و
فلسفه و ادبی و
طبيعيات و
رياضيات نام
ايران را در
سراسر جهان
بلند آوازه
کرده اند.
زمانی که
خليفگان
عباسی و
اميران ستمگر
عرب ، به دور
از آموزشهای
راستين
اسلام، ستم و
اجحافگری
نژادگرايانه
خود را بر
ملتها و قومها
ی مسلمان
بنياد
نهادند،
دلاوران
آذربايجانی
با قيامهای
خونين خود
عليه ستمگری
تازيان قد
مردانگی
برافرا شتند؛
بابک خرم دين و
قيامهای او و
ديگرشورشهای
مردم
آذربايجان در
ان برهه
تاريخی ،
جايگاه
والايی پيدا
کرده است.
از دوره
سلجوقيان و
ترکمانان ، به
دلايل
جغرافيايی
اين سرزمين
همواره
ايرانی ،بيش
از ديگر منطقه
های ايران
زمين در مسير
تاخت و تازو
قتل و غارتهای
ترکان مهاجم
قرار گرفت،و
اندک اندک
زبان مهاجمان
بر ساکنان
منطقه اثر
گذاشت. نخست
واژه های ترکی
وارد گويش
اصيل آذری شدو
نام کوهها
،رودها ، چشمه
ها و جز اينها
به ترکی در
آمدند و پس از
آن در استمرار
حکومت ترکان ،
زبان ترکی با
واژه های
پهلوی ،آذری
فارسی و عربی
در گويش
تاريخی مردم
آذربايجان و
سرزمينهای
شمالی رود ارس
که اران
ناميده می
شدنفوذ پيدا
کردو در دوره
های موتأخر
بيش و کم زبان
مردم
آذربايجان
وآران گرديد.
در تمام اين
مراحل تاريخی
، هيچگاه
پيوندهای ملی
و دينی و
فرهنگی مردم
آذربايجان با
ديگر ساکنان
ايران زمين
قطع نشد. سلسه
های پس از
ايلغار
مغولان و
تيموريان،
چون ترکمانان
قره قويونلو و
آق قويونلو ،
همواره
خواهان حکومت
بر سراسر ميهن(ايران
زمين ) بودندو
سلسله صفويان
که برخاسته
ازاين خطه
بودوحدت ملی و
استقلال
ايران را پديد
آورد، به گونه
ای که در تاريخ
پس از اسلام، (
با آنکه ايران
شرقی
آسيبهايی را
متحمل شد) بيش
از همه سلسه ها
و حکومتها
درخشندگی
يافت.
در دوره
معاصر، از
زمان هجوم
روسها و
جنگهای آنان
در دوره
ناتوانی
حکومت در
ايران که
قفقاز به صورت
منطقه های
کوچک خان
نشين، ملک
نشين و سلطان
نشين محلی در
آمده بود، يکی
پس از ديگری
زير سلطه
روسيه تزاری
قرار گرفت و
سرانجام در پی
جنگهای نا
برابر که
دسيسه های
استعماری
بريتانيای
کبير نيز در
آنها ديده می
شده است.
برپايه
معاهده های
ننگين گلستان
و ترکمنچای
آذربايجان
نيز زيانهای
فراوانی را
تحمل کردو با
تمام قدرت نه
تنها زير سلطه
تزارها و
عثمانی ها در
هماهنگی با
سياستهای
متجاوزانه
انگلستان،
قرار نگرفت،
بلکه پس از
تهران
بزرگترين و
توانمند ترين
کانون مبارزه
با استعمار و
استبداد و
خودکامگی
حکومت شدو به
راستی
پرچمدار
آزاديخواهی و
مردم سالاری
ايران به شمار
می آمد.
سرداران بزرگ
چون ستارخان و
باقر خان،
روحانيانی حق
طلب چون ثقة
الاسلام
تبريزی و شيخ
محمد
خيابانی،
مجاهدان با
اخلاص چون
کربلايی علی
مسيو، حاجی
علی دواچی،
حاجی مهدی
کوزه کنانی و
صدها مبارز
باور مندو
ميهن دوست
ديگر، همه از
قهرمنان پر
افتخار ايران
زمين هستندکه
در آسمان
تابان
آذربايجان
طلوع کردند و
استقلال ميهن
عزيز را
صميمانه
پاسدار و
نگهبان بودند.
آذربايجانی
ترک زبان است
نه ترک نژاد
زبان وسيله
تفاهم و
تفهيم، پيوند
انسان با
انسان، معنا
بخشيدن به
احساس و
انديشه و نياز
متکلم است،
آموزشی است
تقليدی و تابع
محيط زيست
انسانها
صدها هزار زن
ومرد متولد
آذربايجان که
به تأسی از پدر
و مادر و سنن
محل، متکلم به
اين زبان بوده
اند ، آنگاه که
به ديگر نقاط
کشور رفته
وصاحب فرزند و
خانواده شده و
اولاد آنان
بنا به اقتضای
محيط زندگی ،
فارسی ياد
گرفته اند لذا
در اين ميان نه
آن زن و همسر
از نژاد ترک
هستند و نه
فرزندانشان
از تبار ديگر
بلکه همه
ايرانی می
باشند زيرا که
زبان ايجاد
مليت و نژاد
نمی کند اگر
سخن گفتن مردم
آمريکا به
زبان انگليسی
برای آنان
نژاد آنگولا
ساکسون ايجاد
می کند سخن
گفتن به زبان
آذری ( که نشان
دهنده آذر به
معنای آتش می
باشد) موجب ترک
شدن اهالی آن
منطقه می شود.
فراموش نکنيم
زبان مردم
مناطق مختلف
ايران هر چه
باشد ميهن آن
ايران است و
ايرانی بودن
به زبان و نژاد
ربطی ندارد
اين مطلب در
خصوص سادات ،
ترکمن ها و عرب
زبانان نيز
صادق است و به
خوبی قابل
مشاهده می
باشد لذا
اصطلاح ترک
فقط جنبه
زبانی دارد و
از هرگونه
معنی نژادی
عاری است
واصولا هر
گونه نژاد
پرستی در جهان
معاصر از
هرگونه آن
منحط و محکوم
به شکست است.
نقش بيگانگان
در ضربه زدن به
ايران و منافع
ملی آن در گذر
تاريخ
نقش بيگانگان
در تاريخ اين
سرزمين و ضربه
به منافع کشور
سخنی دير آشنا
برای مردمان
مظلوم اين
سرزمين تب دار
است اما ذکر
مصاديق آن در
گذر زمان
هرچند دردآور
اما عبرت آموز
بويژه برای
نسل
معاصرميباشد.
بيگانگا ن می
دانسند که
ضربه به
آذربايجان
ومحدود کردن
آن کليد تصرف و
تجزيه ساير
استانها علی
الخ&