بعدازشکست
تیم ایران
دربرابرتیم
مکزیک
دربازیهای
جام جهانی
وقوع
درگیری میان
هواداران و
مخالفان تیم
ایران در یکی
ازمراکزتربیت
معلم
بدنبال
شکست سنگین
تیم ملی ایران
در جام جهانی
آلمان و
درنخستین
بازی خود در
برابر تیم نه
چندان
قدرتمند
مکزیک،
درگیری شدیدی
میان
هواداران و
مخالفان تیم
ملی ایران در
خوابگاه یکی
ازمراکز
تربیت معلم
تهران اتفاق
افتاد.
درحالی
است که از
ابتدای شروع
بازی دسته
بندی مشهودی
در بین
دانشجویان
مشاهده می شد
تنشها زمانی
شدت گرفت که
دروازه ایران
با دریافت 2 گل
پیاپی از جانب
مکزیک
فروریخت و
مخالفان تیم
ملی ایران
اقدام به
تشویق پر سرو
صدای تیم
مکزیک کردند.
همچنین
بدنبال
دریافت هرگل
توسط تیم
ایران،ms
های تبریک
روانه گوشی
های موبایل
تماشاچیان
میگردید!
قرائت این
پیامهای
کوتاه که
عموما حاوی
جملات قصار و
طنز بود
برتعدادی از
هواداران
فناتیک تیم
ایران گران
آمد و سبب آغاز
تنشهای
فیزیکی در
سالن نمایش
گردید.در پی
این درگیری
قریب به 15 تن
باهم گلاویز
شدند.در میان
مخالفان تیم
ملی ایران
چندین
دانشجوی
فارسی زبان
نیز حضور
داشتند.
دخالت یکی از
اساتید سبب
اتمام درگیری
شده است.
دانشجویی که
خود شاهد این
درگیری بوده
معتقد است که
گزینش
شعارستارگان
پارسی و سپس
مردان خلیج
فارس برای تیم
ملی کشور
کثیرالمله ای
چون ایران سبب
ایجاد تنفر در
میان اقشار
مختلف مردم
بخصوص جوانان
شده است.
همچنین
سلسله
قیامهای
خونین مردم
آذربایجان در
شهرهای تورک
نشین و سرکوب
بسیار
وحشیانه و
خونین
تظاهرات
کنندگان موجب
بروز نفرت از
مظاهر
شوونیزم
فارس، پان
ایرانیسم و
ایرانیت
پارسی و
آریائی شده
است.
با
انتشار مقاله
عمیقا موهن
روزنامه شرق
در مورخه 17
خرداد ماه،
علیه ستارخان
و دیگر
مجاهدان
گلگون کفن
نهضت کبیر
مشروطیت و
استماع
تدریجی
محتویات نفرت
انگیز آن در
میان اقشار
مختلف ملت
آذربایجان،
خشم ملت تورک
که شدیدا
شیفته
ستارخان
هستند و به نام
شرف و غیرت این
سردار مظلوم
قسم می خورند
در حال رسیدن
به نقطه جوش
است.
مردم
می گویند وقتی
که نهادهای
امنیتی
زائرین
مزارهای شریف
شهدای
والامقامی
چون ستارخان و
باقرخان و
خیابانی را
تحت نظر می
گیرند، مورد
هجوم قرار می
دهند،
بازداشت می
کنند و مجروح و
مصدوم می
نمایند این
طبیعی است که
روزنامه
فارسی زبان
چون شرق که
مملو از عقده
های فارسی و
آریایی و
آکنده از
انگیزه تورک
ستیزی و
آذربایجان
کشی است به خود
جرات دهد و
ستارخان، این
صدر
انقلابیون
عدالت طلب
آذربایجان را
نعوذ بالله
اساسا فردی بی
سواد و یاغی و
راهزن و احمق و
آدمکش و لمپن و
لات و ... معرفی
کند و به منظور
خالی کردن خشم
و بغض
آذربایجانی
ها محجوب، در
چند جمله
کوتاه نیز از
وی تعریف
ابتری بعمل
اورد!
در
حال حاضر 5 روز
از نشر
سیاهنامه
روزنامه شرق
علیه الگوی
مبارزان
آزادی در جهان
می گذرد و
روزنامه شرق
هیچ گونه عذر
خواهی ای از
اهانتهای بی
شرمانه اش
بعمل نیاورده
است.
اما
اگرچه مدیریت
شرق در اقدامی
سیاسانه، در
سرمقاله روز 22
خرداد ماه
روزنامه،
مطلبی با
عنوان در
ستایش سردار
منتشر کرده تا
مبادا
روزنامه شرق
نیز به سرنوشت
روزنامه
ایران دچار
شود اما
متاسفانه
همچنان بر طبل
اهانت کوبیده
و از یپرم
ارمنی این
طراح جنایات
تکاندهنده
پارک اتابک،
قاتل ستارخان
و صدها مشروطه
طلب
آذربایجانی
دیگر بعنوان
یک فرد مثبت
تاریخی یاد
کرده است!
در
کشور تحت
آپارتایدی که
طبق قضاوت
قضات پارسی
اش، قاتل
ارمنی جای
مقتول تورک را
می گیرد و
مظلوم
آذربایجانی
به جای ظالم
عدالت کش
محاکمه می شود
جز تحریف
تاریخ و تحقیر
غرور و کشتار
ملت
آذربایجان چه
انتظاردیگری
می توان داشت؟!
شوونیزم
حاکم فارس
هنوز چشمهای
خود را بر
تظاهراتهای
میلیونی ملت
آذربایجان و
فریادهای
آسمان خیز
هارای هارای
من تورکم بسته
و تنها گوشهای
تملق پرور خود
را باز گذاشته
است. همه جهان
دیدند که
چگونه این
شوونیستهای
مدافع
آپارتاید،
بدیهی ترین و
طبیعی ترین و
اولیه ترین حق
ملت
آذربایجان
یعنی رسمی شدن
زبانش را در
قالب ادبیاتی
فاشیستی و
نژاد پرستانه
و رفتاری به
شدت خونین و
وحشیانه مورد
سرکوب قرار
داده اند.
آنهایی که از
چپ و راست برای
روزنامه
ایران دل می
سوزانند و
بنام
نمایندگان
انتصابی مجلس
و اساسا از
میان جمعی
نماینده
اطلاعاتی و ضد
تورک برای این
روزنامه اشک
تمساح می
ریزند چرا
لحظه ای از
شهادت دهها
جوان
آذربایجانی و
زخمی شدن صدا و
سارت هزارن تن
به اصطلاح
هموطن خود
حرفی نمی
زنند؟!
مگر
نشنیده اید که
چگونه
جلادان،
فرزندان
راستین ملت
آذربایجان را
می ربایند و
برای تهدید
آنها کلت بر
شقیقه هایشان
می گذارند؟!
بی
شک مجلس
فرمایشی شما
مجلس ملت
آذربایجان
نیست. مجلسی که
تنها دغدغه
رئیس مجلسش
تعیین معادل
فارسی برای
کلمه
فراکسیون
باشد هرگز
مجلس ملل و
اقوام
ستمدیده این
کشور ستمزده
نیست.
هنوز
یادمان نرفته
است که چگونه
دهها آخوند
قلابی مدعی
اسلامیت سر از
خانه های سبز
دراوردند و
دختران معصوم
و بی پناه
جامعه را مورد
تجاوزات جنسی
قرار دادند!
این
ناجوانمردان
سیه فکر،
آذربایجانی
را که همواره
به دروغ سر
ایران خطابش
می کردند و در
جنگهای نژاد
پرستانه خود
همچون گوشت دم
توپ، قربانی
می نمودند، در
برابر
کوچکترین
فریاد حق
طلبانه این
ملت آنچنان
جنایتکارانه
رفتار کردند
که جهان از شدت
خشونت حیوانی
آنها لرزید.
اینجانب
بعنوان یکی از
کسانی که در
میدان آبرسان
تبریز و در
تظاهرات عظیم
اول خرداد ماه
حضور داشتم
شهادت می دهم
که جوانان
هویت طلب تورک
یکی بعد از
دیگری به تیر
مستقیم
جلادان
شوونیزم،
همچون برگهای
درختان بر
زمین می
ریختند و
موتور
سوارهای
مزدور به سرعت
جنازه شهدا و
پیکر مجروحین
غرق در خون را
با خود به
اماکن
نامعلومی
منتقل می
کردند.
عمق
جنایت به حدی
عمیق بود که
هرگز فراموش
نخواهد شد و
هرگز بر هیچ
ستمگری
بخشوده
نخواهد گردید
و هرگز قصاص آن
به قیامت
واگذار
نخواهد شد.
در
چنین شرایط
اسفناکی
مندرجات کثیف
روزنامه شرق
علیه سردار
ملی، بدون
کوچکترین عذر
خواهی ای از
ملت شریف
وصبور
آذربایجان،
به معنای
نزدیکتر شدن
شعله به بشکه
باروت است.
من
از طغیان مجدد
دیگری می
هراسم.
خداوند
به آذربایجان
صبر دهد!
22/3/85
__________________________________________________
|
شادی
ملت
آذربایجان
از شکست
ستارگان
پارسی!
قبل
از شروع
مسابقات
جام جهانی
فوتبال
بسیلری فکر
می کردند که
با شروع این
مسابقات
جوانان
آذربایجانی
مشغول
تماشای این
مسابقات
شده و
احتمالا از
جو ایجاد
شده در
آذربایجان
طی حوادث
اخیر خارج
خواهند شد.
اما درست
عکس این
قضیه اتفاق
افتاد و
مسابقات
جام جهانی
فوتبال تحت
تاثیر حرکت
هویت
جویانه
آذربایجانی
ها قرار
گرفت. بر
اساس اخبار
رسیده از
شهر ها و نیز
خوابگاه
های
دانشجویی،
تورکهای
آذربایجانی
از باخت
تحقیر آمیز
تیم ملی
فوتبال
ایران در
برابر
مکزیک
خوشحال شده
و به شادی
پرداختند.
چرا که این
تیم، تیم
ستارگان
پارسی بود!!!
در خوابگاه
های
دانشجویی
بعد از هر
گلی که تیم
ملی فوتبال
مکزیک به
ثمر می
رساند،
آذربایجانی
ها به
خوشحالی می
پرداختند و
این عمل
آنها با بهت
و حیرت سایر
دانشجویان
همراه بود.
__________________________________________________ |
در
معقولیت
خواست قومی
• مبارزه
ی امروز با
استبداد کوشش
در در جهت بر
انداختن
کلیتی غیر
عقلانی است
این کلیت غیر
عقلانی ریشه
در باورهای
سنتی و مقدس
نما مانند
میهن پرستی
دارد.
باورهایی که
کهنه شده است و
مسخره می
نماید. دو سر
قطب ناعقلی
گری از یک سو
در آپارتاید
قومی و از سویی
دیگر در جدایی
طلبان قومی
مشهود است ...
اخبار
روز: www.iran-chabar.de
يکشنبه ۲۱
خرداد ۱٣٨۵ -
۱۱ ژوئن ۲۰۰۶
متناظر
با با حرکت های
اخیر
آذربایجان و
به چالش کشیدن
قدرت مرکزی در
استانهای ترک
نشین، شفاف
سازی مطالبات
می تواند مفید
باشد.
کاریکاتور
روزنامه ی
ایران یک جرقه
به انبار
باروتِ خشم
فروخورده ای
بود تا ایران
را متوجه ظلم
خودآگاه
حکومت و
ناخودآگاه
قوم فارس کند.
باشد تا قوم
ترک و دیگر
اقوام، در
فضایی پسا
انزوا بتواند
مطالبات خود
را در جرگه ی
مطالبات
معقول
دموکراسی
خواه وارد
نماید و در افق
آزادی خود را
به عنوان یک
جزء بهره مند
از حق خویش
یعنی امکان
وجودی مستقل
ببیند.
به راستی آیا
شاعری غیر از
فردوسی و
اسطوره ای غیر
از رستم برای
ایرانیان
متصور نیست؟
آیا عده ای
دیگر در ایران
حق ندارند تا
اسطوره ای غیر
از اسطوره های
قوم فارس
داشته باشند؟
آیا عاشقانه
ها همه از زبان
سعدی جاری شده
است و آیا هنر
تنها در نزد
فارس هاست؟
متن پیش رو
تأملی ناقص و
نابهنگام است
ناقص از آن رو
که آغازین ست (برای
نگارنده) و
نابهنگام چرا
که خروش
آذربایجان
نابهنگام بود.
ناهمگونی
ایران و طرح
معقولیت
مطالبات قومی
محور اصلی متن
حاضر است متنی
که سعی داشته
است تا ظلم های
رفته بر ترک
ها، کرد ها و
عرب ها را در
ایران بیان
نماید. کلیت
حرکت
آذربایجان در
کنار کردستان
و خوزستان
مصداق آشکاری
است بر عمق
رنجی که بخش
بزرگی از
ایران تحمل می
نماند.
در ایران یک
فرهنگ واحد
نداریم. زبان،
تاریخ اسطوره
ای و روحیات
متفاوت اند.
البته این عدم
وحدت حاکی از
تباین بین
فرهنگ های
موجود نیست،
البته حافظه ی
فرهنگی
ایرانیان
شاهد و ناظر
تعاملاتی با
حکومت و با هم
بوده است. سلطه
ی واحدی موجود
بوده است و
حکومت علایق و
خواست های
مشترکی را
بالا آورده
است. فرهنگ های
ناهمگون
ایرانی به
شکلی در هم
آمیخته
ایرانی بودن
را نیز دارند.
و این ایرانی
بودن جدایی
مشخصی با فارس
بودن دارد.
ایرانی بودن
بیشتر
تغییرات خاص
هر فرهنگ است
که تحت تأثیر
دیگر فرهنگ
های ایرانی به
خود گرفته است.
ناهمگونی
فرهنگی موجود
در ایران به
اندازه ای است
که مستعد به
رسمیت شناخته
شدن است. باید
توجه داشت که
هیچ کدام از
فرهنگ ها نمی
تواند قبول
کند که چیزی کم
دارد. هیچ کدام
از فرهنگ ها،
البته برتر از
همه لحاظ شود.
البته کسی که
خود را کم نمی
بیند مگر
اینکه بیماری
خاصی داشته
باشد و خود
بزرگ بینی هم
ناشی از
بیماری است.
بازشناسی
تفاوت ها و
مزیت های
فرهنگی در
پرتو علوم
انسانی غیر از
خود کم بینی و
خود بزرگ بینی
است. در این جا
ابزار ملاک
کوچک و بزرگ
دیدن خود به
تنهایی خود
فرهنگ خاص است
و نه ملاک های
علمی. برابر
لحاظ کردن
فرهنگ ها از
این رو که
فرهنگ اند
البته می
تواند از
فرهنگی ناشی
شود که از
بیماری تعصب و
حقارت خلاصی
یافته باشد.
باید اقوام
گوناگون در
برخورداری از
مزایای
سیاسی،
اقتصادی و
فرهنگی با هم
برابر باشند. و
هیچ کدام
نباید به
دیگری تحمیل
شود. لحاظ شدن
هر فرهنگی به
عنوان محور در
حکم برتر لحاظ
شدن اوست.
فرهنگ برتر تا
آنجا پیش می
رود که گمان می
کند دیگران او
را از سرجان و
دل می پرستند.
آنقدر فرهنگ
فارسی در غالب
مدرسه و رسانه
تبلیغ شده است
که فارس ها
گمان می کنند
تنها فرهنگ
موجوداند و
غیرفارس در
غیبت خودی،
خود را در تصرف
غیری می بیند
که قصد دارد به
آنها بگوید
شما غیر فارس
نیستید،
فارسید و غیر
فارس در این
کشاکش برای
خود بودنش
باید چارچوب
های رسمی و
اصلی ساخته
شده را ویران
کند. بودن در
فرهنگی خاص
نباید هیچ حق
ویژه ای را
ایجاد کند. آیا
اینکه برای
صحبت کردن یک
فارس با یک ترک
می بایست آن دو
به زبان فارسی
صحبت کنند یک
حق ویژه برای
فارس زبان
نیست؟ بچه ی
کردی که از
کودکی در معرض
رسانه ی فارسی
زبان قرار
میگیرد از
هویت خود توسط
جعبه ی جادو
ربوده می شود و
پیوندی نصف و
نیمه ای با
فرهنگ خود
خواهد داشت.
رسانه و آموزش
وپرورش رسمی
سازان
استبداد
فرهنگ فارس
هستند و اقوام
حاضر رسانه و
آموزش قومی می
خواهند.
بازتولید
اسطوره ها و
ادبیات فارسی
در اقوام
غیرفارسی
زبان استبداد
ناخودآگاه
فرهنگ فارسی
به واسطه ی
استبداد خود
آگاه جمهوری
اسلامی است.
استبداد
خودآگاه می
داندکه رضایت
مردم را نمی
خواهد اما
استبداد
ماخود آگاه
نمی داند که
بدون رضایت
عده ای مستبد
واقع شده است.
فارس زبان از
آن رو که فارس
زبان است
مستبد نیست
بلکه از آن رو
مستبد است که
آموزه هایش و
ارزش فرهنگی
اش توسط حکومت
مستبد ربوده
شده است و سعی
می شود تفاوت
ها در ذیل آن
از بین رفته
تمامیت خواهی
فرهنگی به
راحتی اعمال
گردد. یک فارس
زبان ممکن است
بسیار
دموکراتیک
باشد اما آیا
آنقدر فروتنی
خواهد داشت که
قبول کند
دیگری مجبور
نباشد تا برای
ارتباط حیاتی
بینشان فارسی
یاد بگیرد؟
آیا در وضع
موجود کاستی
های اینگونه
بازشناسی شده
اند؟ آیا
آزادی انسان
در حفظ فرهنگ و
هویت خود از
اصلی ترین
حقوق هر
انسانی نیست
که در کنار
حقوق دیگر
توسط جمهوری
اسلامی گرفته
شده است؟
به رسمیت
شناخته شدن و
حذف حقوق ویژه
برای یک فرهنگ
مستلرم سیاست
های مستقل
فرهنگی باری
هر فرهنگ است
که در این صورت
کنترل فرهنگ
بر دیگران
باید شکسته
شود. شکستن
سلطه ی فرهنگی
نیازمند
آزادی بیان و
رسانه است که
متأسفانه بنا
بر ماهیت
جمهوری
اسلامی نه
تنها اقوام
نمی توانند
آنچه هست
باشند بلکه
هیچ انسانی در
مرزهای
استبداد دینی
نمی تواند
خودش باشد و
باید از جان و
دل فرهنگ
استبدادی را
بپذیرد.
تبعیض تنها در
حوزه ی فرهنگ
خلاصه نمی شود
بلکه در عرصه ی
قدرت نیز برای
بازتولید
فرهنگ سلطه
باید
سربازگیری ار
حوزه ای خاص
باشد. استبداد
اولا زبان
مشترک لازم
دارد و
نمادهای
مشترک
استبداد خود
را بازتولید
می کند و
برنامه ریزی
برای یک فرهنگ
جهت باروری اش
راحت تر از
برنامه ریزی
برای چند
فرهنگ است.
سانسور و اخته
کردن یک فرهنگ
راحت تر از
سانسور و اخته
کردن چهار
فرهنگ است لذا
جمهوری
اسلامی فارسی
را سانسور و
اخته می کند و
دیگران را
جراحی نمی کند
به قتل می
رساند. تنها
ترک ها و
کردهایی به
قدرت سیاسی می
رسند و وکیل و
وزیر می شوند
که خود نمانند
و در استبداد
مستحیل شده
باشند و زبان
آن را بدانند.
قدرت سیاسی
باید در یک جا
باشد تا سلطه ی
سیاسی تثبیت و
قوام یابد.
اقوام نه تنها
نمی توانند
مرکز ثقل
سیاسی واقع
شوند بلکه
خواست های
سیاسی شان
باید به زبان
استبدادی
قدرت تقلیل
یابد تا شنیده
شود. در وضع
اقوام نمی
توانند مثلا
درخواست
فدرالیسم
نمایند یا خود
را به عنوان
خود از فرهنگ
استبدادی
مستقلا باز
شناسی نمایند.
گفتگوی
استبداد حاکم
با اقوام در یک
کلمه خلاصه می
شود: اسلحه!
در حوزه ی
سیاسی قدرت
حاکمه آن چنان
به فرهنگ
فارسی چسبیده
است که کندن آن
از ایران
نیازمند
آگاهی فرهنگ
فارس به این
چسبیدگی
ناخود آگاه
است. پیش قدم
شدن
روشنفکران و
سیاستمداران
فارس در درک
مسائل قومی می
تواند در آمدی
اساسی بر این
بازشناسی
باشد. مطرح شدن
شعار "روس،
فارس ارمنی
دشمنان ملت
ترک" در شهر
های
آذربایجان از
جدایی ترک ها
از تأملات
نظری در
بازشناسی
فارس بودن از
مستبدن بودن
است.
استبداد
موجود ماهیت
قومی [ن]داشته
بلکه ماهیت
دینی دارد اما
خود را به
فرهنگ فارسی
چسبانده است.
متهم کردن
هویت طلبان
ترک، کرد و عرب
به "پان" بودن
حاکی از
چسباندن میهن
پرستی به
آپارتاید
قومی توسط
مستبدین دینی
است. مبارزه ی
امروز با
استبداد کوشش
در در جهت بر
انداختن
کلیتی غیر
عقلانی است
این کلیت غیر
عقلانی ریشه
در باورهای
سنتی و مقدس
نما مانند
میهن پرستی
دارد.
باورهایی که
کهنه شده است و
مسخره می
نماید. دو سر
قطب ناعقلی
گری از یک سو
در آپارتاید
قومی و از سویی
دیگر در جدایی
طلبان قومی
مشهود است. حد
وسط این دو
اصرار بر تأمل
در عدالت قومی
است. عدالتی که
از حق ویژه ی
قومی مانع
گردد و راه را
برای نازل
دانستن دیگری
ببندد. اگر
سرکوب قومی بی
عقلی است
تأکید روی آن
به جای
انسانیت منجر
به ملاک یافتن
آن برای تعیین
حق می شود.
سراب نژاد
برتر، زبان
برتر امروز
آنقدر
احمقانه است
که حاکمیت
استبدادی.
جدایی طلبی بر
پایه قوم خاص
بودن نه تنها
مطرود که باطل
و ضد بشری است
و هم سنخ با
استبداد
موجود می باشد.