صدای فروپاشی کاخهای آپارتایدی فارس به گوش می رسد
                                                                                                                 
                واحید قاراباغلی
سیاست نزاد پرستی و شوونیستی فارس دنباله رو سیاست رضاخانی که با استفاده از دستگاههای تبلیغاتی خود با سیاستی ضد فرهنگی از چندین جناح موجودیت، غنا و تاریخ تورکان آذربایجان را مورد یورش قرار داده است.آنها با استفاده از ابزارهای تبلیغاتی خویش 80 سال است که زبان، ادبیات، گذشته، تاریخ و اصلا" وجود تورک را چنان تحقیر کرده اند که حتی ما نیز خودمان را مسخره کردیم، و در مقابل خودشان را آنقدر خودشان را برتر و بالاتر نشان می دهند تا به ما باورانند تا ادای آنها را در بیاوریم ، یعنی همان سیاست ائلیناسیون ....
روزنامه ایران در شماره 3469 مورخه 21 اردیبهشت 1385 در ویزه نامه (روز جمعه) در مقاله ای (همراه با کاریکاتور) با عنوان "چه کنیم سوسکها سوسکمان نکنند؟" توهینی بسیار غیر انسانی، محقر و در خور شان شوونیسم فارس را بر ملت تورک آذربایجان نموده است، در این مقاله افکاری که جهت پیشبرد سیاستهای شوونیستی تربیت شده اند این بار با ابتکار جدید خود ، سوسک موذی را تورک معرفی کرده اند و خواستار از بین بردن آنها (تورکها) شده اند. این چنین است افکار شوونیستی افرادی که شب و روز در تلاشند تا با روشهای مختلف از جمله تحقیر و توهین به هویت و فرهنگ ملت شرافتمند تورک آذربایجان غرور و اعتماد به نفس ملی این این ملت آگاه را از بین برده و سیاستهای شوونیستی و استعماری خود که همانا از بین بردن فرهنگ، زبان و همچنین چپاول منابع زیر زمینی و رو زمینی آذربایجان را شدت بخشیده و در نهایت سیاست سرزمین سوخته را کاملتر کنند.
آری تحقیر و اهانت به تورکان در ایران چیز تازه ای نیست بلکه ریشه 80 ساله ای دارد از زمانی که حکومت شوونیستی پهلوی بر سر کار آمد از بدو به قدرت رسیدن نغمه برتریت طلبی قومی خاص و من درآوردی آریایی را که بر پایه اسلام ستیزی و تورک ستیزی بود سر می داد و دشمنی با اقوام غیر فارس بخصوص آذربایجان و تورکها را از همان اول در سر لوحه کار خویش قرار داد.
تحقیرها و تمسخرهای آپارتایدی فارس به قدری ضد اخلاقی و ضد فرهنگی بود که حتی شهریار ملک سخن را وادار ساخت تا شعر معروف " الا تهرانیا انصاف ... تو ایی یا من " را بسراید.
متاسفانه سیاستهای ضد فرهنگی و پان فارسیستی حکومت پهلوی بعد از انقلاب اسلامی نیز توسط پسمانده های رزیم قبلی دنبال می شود.
مگر 10-12 سال پیش سوالات توهین آمیزی که از طرف صداوسیما در دانشگاهها و... پخش شد را بیاد ندارید؟ که تورکها را به بی شرمانه ترین نوع تحقیر کرده بودند. ما می دانیم که این گونه رفتارها بدون علت نیست، بلکه در پشت این فتنه ها، شوونیستهای فارس قرار دارند که هنوز هم با رویاهای رضاخانی زندگی می کنند،(" زبان واحد، ملت واحد ") در نظر آنها ایران همان فارس و فارسها صاحبان اصلی ایران هستند!! آنها اقوام غیر فارس را با القابی تحقیر آمیز چون مهاجم، وحشی، و...قبول دارند، از نظر این کوته بینها اقوام غیر فارس نمی توانند حقوق مساوی با فارس زبانها داشته باشند، حال اینکه تورکان آذربایجان نه مهمان و نه دست نشانده هستند بلکه اگر ایرانی وجود داشته باشد صاحبان اصلی آن تورکها هستند و مستاجران کسانی نیستند جز فارسهای افغان مهاجم....
اگر منصفانه به تاریخ ایران (آن هم واقعی نه قصه و رمانش) نگاه کنیم خواهیم دید صاحبان اصلی ایران چه کسانی هستند  آنهایی که برای خود قهرمانان افسانه ای و دروغین می سازند این را بدانند که دیگر زمان کوروش کبیر!!- داریوش گذشته است الان ملتهای ایرانی بیدار هستند ، الان دیگر فرزندان آذربایجان تاریخ واقعی خویش را از تاریخ دروغین شما می تواند جدا سازد دیگر زمان آن بسر آمده که دستگاههای تاریخ سازی یهود و انگلیس برای شما تاریخ سازی کند و ما هم رمان تاریخ شما را بخوانیم و باور کنیم ، ما الان مجبوریم بخوانیم اما باور نخواهیم کرد ، الان دیگر قهرمانان دروغین و افسانه ای شما برای جوانان آذربایجانی شناخته شده هستند، دیگر تفکرات آریایی شما برای آذربایجانیها خنده دار است.دیگر آن سالها گذشت که انواع اهانت ها و توهین ها بر ما روا می داشتید، بر ما عادت شده بود و ساکت نشستن نه عادت بلکه طبیعت شده بود .اما حالا سالهاست که ملت آذربایجان در مناشبت های مختلف، در حفظ هویت خویش تلاش می کند، از جمله برنامه ها و مراسمات شعر در دانشگاهها، تجمع عظیم ومیلیونی در قلعه جمهور ( قلعه بابک)، انتشار هفته نامه ها ، مجلات،نشریات دانشجویی و... که با صدای بلند حرف های نا گفته چند ساله خویش را گفته و بار دیگر این حرف را اثبات کرد که آذربایجانی دیگر از این به بعد این نوع تحقیر ها را قبول نخواهد کرد.
خودآگاهی مات آذربایجان بر دشمنان آذربایجان ثابت کرد که دیگر نمی توان ملتی را در زیر اثناع تحقیرها و توهین ها سرکوب، زبان و فرهنگ اش را به سوی آسیمیلاسیون سوق داد، تا به خیال خود ملتی یک دست در زیر لوای فرهنگ و زبان فارسی فراهم سازند و با قوم کشی و امحای فرهنگ های دیگر ملل در ایران به نفع یک قوم خاص به صحنه گردانی بپردازند.
اعتراضات اخیر آذربایجان این را نشان داد که دیگر زمان تحقیر گذشته است، اینبار خروش مردم آذربایجان چنان ولوله ای ایجاد کرد که صدایش لرزه بر اندام دشمنان این ملت انداخت که ما مردم آذربایجان شایسته تحقیر و توهین نیستیم، هر کسی به این ملت بزرگ با چشم حقارت نگاه کند بی گمان خودش تحقیر شده و پست خواهد شد.
مردم آذربایجان را می توان به دیگ سنگی تشبیه کرد از آن جهت که دیگ سنگی دیر گرم می شود و وقتی گرم شد، دیرتر سرد می شود، رفتار عمومی مردم آذربایجان در طول تاریخ و مخصوصا" تاریخ معاصر چنین برداشتی را به ما القا کرده است که مردم آذربایجان وقتی داغ شد و به هیجان آمد و به جوش و خروش آمد هیجاناتش خیلی سخت فرو کش می کند.مقاومت این مردم در انقلاب مشروطیت، قیام خیابانی، جریان فرقه دموکرات آذربایجان و انقلاب اسلامی ایران دلیل گویایی بر این ادعاست.
تظاهرات اخیر مردم آذربایجان بر علیه، چاپ کاریکاتور و مطالب اهانت آمیز در روزنامه ایران علیه مردم آذربایجان کاری که در صد سال اخیر صدها بار اتفاق افتاده و دل این مردم را به درد آورده است و در اغلب موارد بی پاسخ مانده بود، توهینهایی که "مستوفی استاندار آذربایجان" روا داشته ، اگر چه از جانب بزرگترین مقام رسمی استان بود ، ولی هرگز پاسخ شایسته ای نشنید. توهینهایی که نشریات زمان طاغوت و شوونیست های آن دوره به طور روزانه به مردم آذربایجان روا می داشتند و بعد از انقلاب اسلامی هم به طرقی مختلفی به راحتی ملت بزرگ آذربایجان را تحقیر ها روا می دارند که شاهد آن هستیم. هر کدام در دل این مردم به دملی چرکین تبدیل شده و بالاخره لازم بود که این توهینها پاسخ محکم بشنود و اینبار شنیدند و درس عبرتی بر همه آنهایی که با توهین و اهانت به دیگران خود شیرینی می کردند و مجلس گردان می شدند..
حرف آخر :
دین مبین اسلام در مورد زبان و قومیت سخنها دارد که در قرآن به صراحت از تنوع نزاد و زبان سخن به میان آمده است و خداوند در تنوع آنها بر خود می بالد. عجیب است طرفداران این کتاب مقدس بر علیه ملتی یا قومی و زبانی که حق  و حقوقش را می خواهد صف آرایی کند و در خدمت نزاد پرستان که خداوند را هم با کارهایشان قبول ندارند و شوونیست بودن را مکتب خود قرار داده اند قرار بگیرند، چطور طرفداران کتابی که در باره عدالت، برابری، برادری و انسانیت حرف می زد دست در دست شوونیستها می گذارد تا ملتی، تا هویتی ، تا نشانی از خداوند را محو سازد و مسلمانانی را تحقیر کنند این گون می خواهید دین اسلام را به دنیا برسانید، هیچ قدرتی هر چقدر هم نیرومند باشد نمی تواند نا حقی را بر حقی تحمیل کند.
زمانی که من انسان مسلمان شیعه آذربایجانی نمی توانم از حقوق و حق انسانیم که پایمال و ضایع شده است دفاع کنم و اگر حرفی بزنم به تجزیه طلب بودن و پان و خیلی چرت و پرت های دیگر متهم می شوم ، منی که ایران و ایرانی هر چه دارد از غیرت آذربایجانی دارد. سرکوب تظاهرات اخیر ملت آذربایجان با مارک زدن هایی چون " عوامل بیگانه "، " پان تورکیست"، "تفرقه افکن" و ... گویای همه مطالب می باشد. جوانانی که برای اعتراض به 80 سال تبعیض و آپارتاید به خیابانها آمده بودند به اشکال وحشیانه ای دستگیر، شکنجه و.... مواجه شدند ، جوانانی که تنها گناه آنها تورک بودنشان است
به هر حال شوونیسم فارس باید بداند که آذربایجان به ظاهر خاموش، آتشیست زیر خاکستر و در شرف تبدیل شدن به آتشفشان سهمگینی که با فورانی عظیم کاخهای نزاد پرستان فارس و مزدوران خائن به ملت (تورک) را در هم خواهد کوبید.

 

آپارتاید فارس مجری تحقیرفرهنگ و هويت آذربايجاني                                               ( واحيد قاراباغلی)vahidqarabagli@gmail.com          

نتيجه سياستهاي تك قوميتي (50ساله) رضاخاني چيزي جز از بين رفتن زبان و فرهنگ اقوام مختلف ايراني (غير‌فارس) را در پي‌نداشت. حكومت نژاد‌پرست پهلوي كه اولين حكومت دست‌نشاده درايران بود از بدو به قدرت رسيدن نغمه برتريت طلبي قومي خاص و من درآوردي آريايي را كه بر پايه اسلام ستيزي و تورك ستيزي بود سر مي‌داد و دشمني با اقوام غير‌فارس بخصوص آذربايجان و توركها را از همان زمان شروع كرد. دشمني‌بيمار گونه حاكمان پهلوي با فرهنگ و زبان اقوام تورك‌زبانان بوسيله روشنفكران فارس و فارس‌گرا جهت داده ميشد در اين راه بودند متاسفانه تورك‌زباناني كه در جهت مسخ و تحقير زبان و فرهنگ ‌توركي پيشقراول تهاجم فرهنگي رژيم بر عليه فرهنگ و مدنيت توركان به شمار مي‌رفتند احمد كسروي نمونه بارز اين فتنه‌گريها بود,شخصيتي كه ضديت با اعراب و توركها و بخاطر خوش‌خدمتي به جلاد پهلوي به ضديت و دشمني با اسلام و فرهنگ ‌و زبان خود گام بر‌ميداشت. رژيم پهلوي با استفاده از دستگاههاي تبليغاتي خود با سياستي ضد‌فرهنگي از چندين جناح موجوديت,غنا و تاريخ آذربايجان را مورد يورش قرار داد . اول زبانمان,ادبياتمان,گذشته‌مان ,تاريخمان اصلا" نژادمان وهمه‌چيزمان را چنان تحقير كردند,كه ما نشستيم خودمان خودمان را مسخره كرديم,و در عوض خودشان را آنقدر بر‌تر و بالاتر نشان دادند به ما باوراندند تا اينكه اداي آنها را در بياوريم شبيه آنها حرف بزنيم آري مشكل اصلي ما آذربايجانيها عقده حقارتي است كه در طول بيش از 80 سال همچون بهمني از كوههاي سر به فلك كشيده با سياست سركوبي شروع شده ودر سالهاي اخير ملت ما را در خود مدفون ساخته است از زمان تحقير‌هاي رضاخان تا سياستهاي سركوب و شوونيستي محمد رضا شاه فراري اين عقده‌هاي حقارت نا خواسته ذره ذره در وجود ما آذربايجانيها ريشه دوانيده ودر بيست سي سال اخير با پخش سريالهاي تحقير‌آميز از صداسيما ,جوكها و ريشخندهاي مسخره به ماها قبولاندن كه عامل عقب ماندگي و تمسخر ما زبانمان است (همان هدفي كه دشمن اين كارها را دنبال ميكرد) زباني كه از همان اول در حصارهاي سياستهاي شوم شوونيستي نحيف و ضعيف‌ تر شده بود روز به روز محجورتر گشت .آنچنانكه امروزه برخي از خانواده‌هاي آذربايجاني مخصوصا" افراد اداري و به اصطلاح تحصيلكرده "با كودكان خود به زبان فارس صحبت مي‌كنند تا شايد اين عقده دروني شده خود را به نحوي از تن خود رها ساخته و به خيال خود آدم و عالمي ديگر سازند .آيا از خود پرسيده‌ايد كه اين كدامين عاملي است كه ملت ما را به انكار بديهيات زندگي‌اش كه همانا زبان‌مادري است وا‌ميدارد؟ آري زبان‌حاكم براي اينكه قوم و ملت يا آدمي را به زير سلطه قدرت و تسلط خودش بكشد تحقير‌اش مي‌كند به قدري شخصيت‌هايش را گذشته‌هش را همه‌چيز‌اش را تحقير‌ميكند كه او براي اينكه از مسير تهمتهاي و تحقير‌هاي او در امان باشد از جاييكه هميشه بوسيله او تحقير ميشود فرار ميكند و به دامن خود او پناه ميبرد و خودش را به شكل او در مي‌آورد كه ديگر در مسير تهمتهاي او نباشد . عوامل گوناگوني ايمان  به خويشتن را از آدم مي‌گيرد ملتي كه فرهنگ ملي‌اش تحقير مي‌شود و دور مي‌ ريزد ديگر نه اعتقادي دارد و نه ايماني و حاضر است هر گونه رفتاري را كه به او تلقين مي‌كنند بپذيرد و تنها چيزي كه ايمان به خويشتن را براي آدمي فراهم ميكند خودآگاهي است . در مرحله اول بفهمد كه مربوط به چه نژادي به چه ملتي هستم يا به چه تاريخي ,چه فرهنگي, چه زباني ,چه ادبياتي وابسته‌ام به چه افتخارات وارزشهاي وابسته‌ام و كاملا" خودم را بشناسم زيرا اگر فرهنگ را ازيك ملت بگيرند و فرهنگ‌ زداييش كنند آن نسل را فقط فقير نكر‌ده‌اند بلكه مسخ كرده و بيگانه‌اش نموده‌ا‌ند ريشه‌هاي ديرينه فرهنگي او را قطع كرده و بسوي بي هويتي و اصالت‌گريزي و سست عنصري سوق مي‌دهند نسبت به زبان مادري و فرهنگ اصيل گذشتگان‌اش بدبين ميكنند و حس ملي را در خويشتن او نابود مي‌سازنند به همين دليل است كه وقتي فرهنگ ملي انسان را از انسان مي‌زدايند و بي فرهنگ‌ اش مي‌كنند وجودي مي‌شود تسليم و رنگ‌پذير كه هرچه بخواهند مي‌كنند هر لباسي به تنش مي‌كنند بدون هيچ مقاومتي!

حكومت سراسر ننگ پهلوي در عرض 50 سال حكومتي خويش چنان ظلمي به مردم آذربايجان كردند كه حتي مغولها به ملل مغلوب نكردند,اگر قوم مغول مال ومنال مردم را غارت مي‌كرد حكومت به اصطلاح نجيب و اصيل پهلوي آريايي غارتگر فرهنگ و هويت اقوام مختلف ايراني (غير فارس) بود.آري تحقيرها و تمسخرهاي پهلوي به قدري ضداخلاقي و ضد فرهنگي بود كه حتي شهريار ملك‌سخن را وادار ساخت كه شعر معروف " الا تهرانيا انصاف... توائي, يا من ؟" را بسرايد. متاسفانه سياستهاي‌ ضد‌فرهنگي و پان‌فارسيستي رژيم پهلوي بعد از انقلاب اسلامي نيز توسط پسمانده‌هاي رژيم قبلي دنبال مي‌شود، و ماشین استبداد تاریخی که در طول ادوار تنها رانندگانش عوض می شود، وقتي امروز كسي به توركي سليس صحبت كند, محكوم به پان‌توركيست مي‌شود ,اتهامي كه در دوره پهلوي از كمونيست و توده‌اي به پان‌توركيسم مبدل‌ شده است.ماموقعی می توانیم بگوییم سلطنت رفته که افکار سلطه گرانه هم رفته باشد، یعنی افراد عوض نشوند، بلکه افکار عوض شود، یعنی مشکل ما مریض ها نیستند، بلکه بیماری ها هستند. وقتي كه آن رسانه به اصطلاح ملي, انواع تحقيرها و توهين‌ها را به آذربايجانيها و توركها مي‌كنند و بجاي اينكه ما آن را با اعتراضات عقلاني و مدني خويش جواب دهيم در لاك خود فرو مي‌رويم و علاج را در رنگ عوض كردن‌ وآموزش فارسي ( زبان تحميلي ) به كودكان خود مي‌يابيم . اينجاست كه اين سوال پيش مي‌آيد كه صحبت از حركت ملي آذربايجان و احياي زبان مادري و اجراي اصل‌هاي 15 -19 قانون اساسي چه دردي را دوا خواهد كرد . مسئله امروز ما آذربايجانيها شكستن عقده حقارت و بازگشت به خويشتن خويش و شناسايي فرهنگ اصيل و بومي مردم اين ديار است ,امروز بايد آذربايجاني اين را درك كند كه علت عقب‌ماندگيش در تكلم به زبان شيرين مادري خويش (زبان توركي سومين زبان قدرتمند دنيا /يونسكو)دنيا نيست.بلكه حقارتهايي است كه ناخواسته در اندرونش نهفته است او بايد امروز بابك‌ها, نبي‌ها و ستارها را فرياد زند و اسم‌هاي اصيل توركي بر روي فرزندانش بگذارد, تا به اصالت راستين خود برگردد و از فرهنگ غني 8000 ساله خود عيبي به دل نگيرد با كامبيز, داريوش ,كوروش و منوش و خشايارها نمي‌توان فرهنگ آذربايجان را احيا كرد. بر پايه اين خودآگاهي‌ها مي‌باشد كه فعالان حركت ملي آذربايجان همواره بر لزوم بازگشت به هويت آذربايجاني و مقابله با همجه‌ها و توطئه‌هاي بد‌خواهان فرهنگ و مليت آذربايجان تاكيد مي‌كنند. آنها به نيكي واقفند هر ملتي كه قهرمانان و تاريخش را فراموش كند و از مفاخر ملي‌اش روي برگرداند محكوم به شكست و نابودي است. آري فعالان حركت ملي آذزبايجان در راستاي حفظ هويت ملي آذربايجان اعتراض و فرياد هويت طلبي خود را با راه و منش مسالمت جويانه به گوش مسئولان حكومتي و جهانين مي‌رسانند,كه چگونه ملتي (30 ميليوني و اكثريت) را از حقوق اوليه و انساني خود كه همانا تحصيل به زبان مادري است محروم كرده‌اند و در عصري كه كرامت انساني در سر‌لوحه شعارهاي نهادهاي مدني دنيا و نيز سازمان ملل متحد قرار گرفته است ملتي را در زير اثناع تحقيرها و توهين‌ها سركوب, زبان و فرهنگ‌اش را بسوي آسيميلاسيون سوق مي‌دهند تا به خيال خود ملتي يك‌دست در زير لواي فرهنگ و زبان فارسي فراهم سازند و با قوم‌كشي و امحاي فرهنگ‌هاي ديگر ملل در ايران به نفع يك قوم خاص به صحنه‌گرداني بپردازند. پس يراستي كه تفكراتي كه طي 50 سال حكومت پهلوي در جامعه ريشه دوانيده بور بطور كلي ريشه‌كن نگرديده و پس از 8 سال دفاع مقدس كه آرمش نسبي در جامعه پديد آمد و التهاب ناشي از جنگ فرو كشيد دوباره بستر براي فعاليت عناصري " پان فارس" و" پان ايرانيسم" كه در طول جنگ در كنج خلوت آرميده بودند مهيا شده است و مانع برابري اقوام مختلف ايراني مي‌شوند پس حركت ملي آذربايجان خود را در راه پاسداشت فرهنگ و زبان توركي و دفاع از هويت آذربايجاني مسئول ميداند, و داراي خواستهاي بحق قانوني خود ميباشد كه ميتوان به خواستهايي چون اجراي كامل اصلهاي , 15 , 19 , 48، 9 قانون اساسي اشاره كرد, كه شامل خواستهاي بحق اقتصادي, اجتماعي, فرهنگي و سياسي ملت آذربايجان ميباشد

 

ملت آذربایجان همگام با حرکت ملی آذربایجان 
                                                                                                                                                                                       
          ( واحيد قاراباغلي) 
اگر حيات انسان تكرار معني دار ارضاي نيلزي يا به كار بستن و شكوفا كردن استعدادي است و اگر بخش مهمي از نيازها و استعدادها جمعي هستند آدمي يايد هميشه در حيات خود فرصتهاي جمعس داشته باشد گروههاي اجتماعي از جمله قوم و ملت يكي از منابع غني زايش امكانها و پتانسيل‌هاي جمعي است. در قرن اخير اين منبع از اقوام اقلي ايران دريغ شده است . در اوايل قرن حاضر آنگاه كه جامعه ايراني درصدد اقتباس مدل دولت- ملت بر آمد , توركهاي ايران در تعريف رضاخاني "ايران(دولت واحد – ملت واحد)" بطور ناشيانه از پازل هويت ايراني حذف گشته و همچون ساير اقوام قرباني معادله غلط "وحدت ملي در گرو وحدت زباني و نژادي" شده و شهروند درجه 2 تلقي شدند, در دهه‌هاي اخير شهروندان غير‌فارس مخصوصا" غير آرياييها (آريايي!!)" يعني توركها(آذربايجانيها و توركمنها) و عربها, اين ظلم و احجاف را تحمل گشته‌اند. و ما اكنون شاهد عوارض سؤ اجتماعي , فرهنگي, اقنصادي و رواني ناشي از محروميت مذكور هستيم.اين مطلب واقعيتي است كه روشنفكران اگاه و متعهد فارس نيز بدان اذعان داشته‌اند. چنانچه  زنده ياد "جلال آل احمد" در" كتاب,  درخدمت و خيانت روشنفكران مي‌گويد": ...فعاليتهاي فرهنگي را از آذربايجاني جماعت گرفته‌ايم... از جمعيت25 ميليوني ايران دست كم 6 تا 7 ميليوننفر (طبق آمارهاي زمان نگارش, تقريبا" 7/7 و اكنون 20 ميليون در حوزه زبان مادري 
تركي به دنيا . و در آن حؤزه به سر مي‌برند...ولي ناچارند زبان ديگري را به كار ببرند كه فارسي است و از حؤزه بالش زبان مادري به ايشان تحميل شده است...قدم اول از نتايجي كه مرتب بر اين وضعيت استاينكه 6-7 (اكنون 20) ميليون ادمي را در ايران از بدوي‌ترين حقوق‌بشر محروم كرده‌ايم". (در خدمت و خيانت روشنفكران, 
جلال آل احمد,انتشارات فردوسي, تهران 1376,ص385). 
البته با انقلاب اسلامي در سال 57, و بي اعتبار شدن ايده‌هاي نا‌ميمون شؤونيستي و پان فارسيسمي و گنجانده شدن اصول مترقي 15و19 در قانون اساسي, وضعيت اقوام مختلف ايراني از جمله تورك به طور نسبي بهتر شد, و بساط حكومت شؤونيستي و فاسد شههنشاهي پهلوي برچيده شد, ولي متاسفانه تفكراتي كه در طي 50 سال حكومت پهلوي در جامعه ريشه دوانيده بود بطور كلي ريشه‌كن نگرديد و پس از سپري شدن دوران 8سال دفاع مقدس كه ارامش نسبي در جامعه پديد امد و التهاب ناشي از جنگ فرو كشيد دوباره بستر براي فعاليت عناصري كه در طول جنگ در كنج خلوت اراميده بودند مهيا شد. و سعي كرداند و مي‌كنند با طرفندهاي مختلف مانع از اجراي اصلهاي 15و 19 قانون اساسي و در نهايتا" برابري اقوام مختلف ايراني مي‌شوند.

امروز در حاليكه زبان توركي در دانشگا‌ههاي مختلف جهان تدريس و تحقيق مي‌شود و دانشجويان زيادي در اين كشورها به تحصيل و بررسي اين زبان در مقاطع مختلف دانشگاهي مي‌پردازند, در كشور خودمان فرزندان اين مرز و بوم از تحصيل به زبان مادري خود محروم مانده‌اند. در مراكز آموزش عالي كشورمان زبانهاي چيني,   ژاپني, ارمني , هوسايي و سواحلي آفريقا و صدها زبان ديگري تدريس مي شودولي براي تدريس و تحصيل قانونمندتري زبان دنيا يعني زبان توركي جايگاهي قائل نيستند.!! 
ولي خوشبختانه در دهه‌هاي اخير با توجه به گسترش روز افزون تكنولوژي اطلاعات و آگاه گشتن توركهاي ايران از فرهنگ و تاريخ و جغرافياي خود , ما شاهد تحولي مبارك در " خودآگاهي" و"خود باوري" آنها هستيم, توركهاي ايران در حال اكتشاف هويت غني و قديم خود هستند . 
ملت اگاه آذربايجان ديگر مي‌داند كه تاريخ مصرف فرضيه كهنه " زبان واحد" سالهاست كه به سر رسيده و با اتكا به اين فرضيه فرسوده نمي‌توان ملتي را از حقوق فرهنگي و زباني خود محروم كرد! مردمي كه امروز در چارچوب قانوني ايران زندگي كرده و به توركي سخن مي‌گويند بر خلاف تصورات و تبليغات تفرقه‌افكنانه "آريا‌يست‌ها" و " پان ايرانيستها", خود را وارژين اصلي و بومي اين سرزمين كهنسال مي‌دانند كه تاريخ ان نه از 2500سال پيش و از زمان كوچ اقوام آريايي(!!) از استپه,اي جنوب سيبري به ايران و تشكيل حكومتهاي هخامنشي, بل از زمان ارائه اولين تمدن بشري به جهان بشريت و7000- 8000 سال پيش توسط توركان ديرين اين كشور يعن¡