اوراق
مهم منتشر
نشده ای از نوع
نگاه حاکمیت
فارس به ملل و
اقوام ایران
صفحات
اسکن شده ای که
اکنون در
دسترس شما
قرار دارد یکی
از مقالات
چهارمین
فصلنامه علمی
– تخصصی
سازمان حفاظت
اطلاعات
وزارت دفاع
جمهوری
اسلامی (ساحفاودجا)می
باشد که در سال
1380 به تعداد
بسیار محدودی
برای مطالعه
اعضای ویژه
این وزارت
خانه تهیه و
توزیع شده است.
اگرچه
به نظر می رسد
نور الله
محمودی
نویسنده
مقاله « قومیت
و قوم
گرایی؛چالش
گذشته،حال و
آینده »
کوشیده است تا
مفروضات
مقاله خود را
بیشتر موافق
مذاق مدیران
یونیفرم پوش
وزارت دفاع
فراهم کند
اما بی شک
مطالعه این
مقاله می
تواند بعنوان
محکی برای
تعیین نوع
نگاه یکی
از مهمترین
وزارت خانه
های ج.ا.ا. در
قبال حیات
فرهنگی و
اجتماعی
اقوام و ملل
کشوری که
امروز ایران
نامیده می شود
مورد استفاده
فعالین ضد
آپارتاید
قرار گیرد.
قبل
از مطالعه این
مقاله به
خوانندگان
عزیز توصیه می
شود به نکات
ذیل توجه کنند:
1.
از
نظر نورالله
محمودی
نویسنده این
مقاله، قومیت
و قوم گرایی
مخصوص اقوام
غیر فارس بوده
و بنابراین
فارس گرایی نه
تنها قوم
گرایی نیست
بلکه معادل
ایران گرایی
تلقی می شود!
2.
وی
در مقاله خود
از شناسایی
حضور
اجتماعی،فرهنگی
و زبانی اقوام
گیلک وطبری
طفره رفته است.
3.
نویسنده
در تبعیت از
ادبیات پان
فارسیستی ، هر
نوع توجه
اقوام و ملل
ایران را به
زبان،تاریخ و
فرهنگ ملی خود
در ذیل عنوان «چالش»
(که یکی از
شاخصه های
اولیه تشکیل
بحران و وقوع
فاجعه است)
بررسی کرده
است.
4.
محمودی
در پیروی از
ادبیات
فاشیستی
شهروندان
ایران را نه
براساس
نوع زبان
اقوام و ملل آن
بلکه بر
مبنای جدول
مطلوب نژادی
پان
ایرانیستها
تقسیم و تعریف
می کند.
5.
وی
حتی
در تعریف
مبانی« نژاد » و «
قومیت » از نا
آگاهی بارزی
برخوردار است.در
شرایطی که
موجودیت
زبانی و قومی
گروههای
آریایی عمیقا
در معرض تردید
قرار دارد او
پندار« آریایی»
را بعنوان
نژاد تلقی
کرده و به این
ترتیب (حتی در
صورت صحت این
تلقی)، تعاریف
علمی و مصادیق
کنونی نژادی
را در نزد نژاد
شناسان به هم
می ریزد. لازم
به تذکر است که
نژاد انسانها
صرف نظر از
برخی مشخصات
استخوانی و
ظاهری (عموما
در ناحیه سر)،
عمدتا مربوط
به رنگ پوست
آنها می باشد.به
این ترتیب سه
نژاد عمده زرد
پوست، سفید
پوست و سیاه
پوست و بر اساس
برخی نظرات
دیگر سرخپوست
در جهان امروز
قابل تشخیص
است. لذا مطابق
چنین
تعریفی،
نژادی بنام
آریایی وجود
ندارد.
6.
این
مقاله بر اساس
تعاریف غیر
علمی نژاد
پرستان فارس
نوشته شده است.
محمودی در
صفحه 75 این
فصلنامه در
ذیل عنوان «اول:
عوامل
اجتماعی
بحران قومیت،1-
تعدد و تنوع
قومی» می گوید:«تنوع
قومی تنها در
ایرانی
آریایی و غیر
آریایی خلاصه
نمی شود.» اساس
این نوع تقسیم
بندی خود
حکایت از عمق
نفوذ موهومات
آریایی در ذهن
نویسنده ای
دارد که هر
شهروند
ایرانی را در
قالب یکی از سه
گروه (بی معنای)
آریایی،غیر
آریایی و
مختلط تصور می
کند.بنابراین
با توجه به
تعریف مغلوطی
که نویسنده
مقاله بر
مبنای تلقی
نژاد پرستانه
اش از تقسیم
شهروندان
ایرانی در نظر
گرفته است
ضرورتا همه
مفروضات
نژادی وی در
خصوص اقوام و
ملل ایران
باطل خواهد
بود.
7.
در
همین مبحث،
گروههای
آریایی مورد
توجه آقای
محمودی بصورت
عجیبی در قالب
مخلوطی از
اسامی
جغرافیایی و
قومی دیده
می شود.از
نویسنده باید
پرسید: با چه
توجیهی می
توان اهالی
ساکن در
جغرافیای
اصفهان،فارس،همدان
و یا یزد را با
اقوامی چون
بلوچ،تالش،کرد
و یا لر یکسان
فرض کرد و در
یک تعریف به
اصطلاح نژدی
داخل نمود؟!همچنین
نویسنده
چگونه از حضور
ملیونها ترک
در مناطق
همدان،فارس و
اصفهان بی
اعتنا رد شده
است؟!
8.
نویسنده
در صفحه 75
درذیل عنوان «عامل
جمعیتی»
خواستار مشخص
شدن آمار
قومیتها
گردیده است.این
درخواست از
طرف فعالین
قومی نیز
بارها طرح و
تاکید شده
است. به نظر می
رسد تعیین
آمار اقوام
ایران خواسته
ای عمومی است.اما
به دلیل موضع
گیریهای ضد
قومی حاکمیت
فارس ، هر گونه
آمار گیری
قومی در ایران
می باید بر
اساس
نظارتهای بین
المللی صورت
گیرد.
9.
محمودی
در صفحه 76
مقاله در ذیل
عنوان «عوامل
اقتصادی
بحران قومیت»
به چنین مسئله
مهمی که در حال
حاضر عامل
حیات و ممات
اقوام و ملل
ایران است
تنها در چند
سطر اشاره ای
تلویحی کرده
است.
10.
وی
در صفحه 77
فصلنامه مبین
، نوع تقسیمات
کشور را
بدرستی یکی از
عوامل اداری-سیاسی
بروز بحران
در ایران
دانسته است.
اما نویسنده
خود به توصیه
اش پایبند
نیست و استان
همدان با بیش
از 70 درصد
جمعیت ترک
و
آذربایجانی
را به نژاد
موهوم آریایی
متعلق دانسته
است!
11.
وی
در صفحه 77
درذیل عنوان«عوامل
آموزش بحران»
از نظام تعلیم
و تربیت ج.ا.ا.
می خواهد تا در
برنامه های
آموزشی خود
برای همه
اقوام ایران
هویتی واقعی
تعریف و ارایه
دهد.او محور
این هویت را
اسلام،مذهب
تشیع و تاریخ
ایران میداند.
این توصیه در
نوع خود مثبت
است.اما با
توجه به اینکه
کاملا کلی است
می تواند در
مرحله اجرا
بسیار متفاوت
شود. در واقع
در شرایطی که
نظام تعلیم و
تربیت ایران
در قالب
برنامه های
سازمان یافته
ای می کوشد تا
از دوران پیش
دبستانی تا
اتمام
تحصیلات
دانشگاهی
زبان بومی بیش
از 55 ملیون نفر
از اقوام و ملل
ایران را(به
رغم اصول
قانون اساس
خود)باتحمیل
زبان فارسی به
قتل برساند و
تاریخ پر
افتخار آنان
را تحریف و
تحذیف کند
دلخوش کردن به
این قبیل
توصیه های
ضعیف و کلی
(چند سال پیش)کاری
بسیار
کودکانه
خواهد بود.
12.
در
صفحه 78 فصلنامه
ذیل عنوان «اول)
قومیت ترک»؛
آذربایجانیها
برخلاف رویه
پان
آریانیستی
حاکم بر ایران
نه با عنوان
مجعول آذری
بلکه با
نام واقعی و
تاریخی ترک
معرفی شده اند.این
امر بخودی خود
مثبت است و
نشان از تلاش
نویسنده برای
عبور از القائ
ات غیر علمی
نژاد پرستان
فارس طی هشتاد
سال اخیر می
باشد.
13.
محمودی
در همین مطلب (بدون
ذکر جمعیت کل
کشور در سال 1384)جمعیت
ترکهای ایران
را 25 میلیون
نفر دانسته و
آنها را با
عنوان« اولین
اقلیت قومی»
کشور معرفی
کرده است. او
سپس
آذربایجانیها
را تنها
ترکانی
دانسته که
متعلق به سه
استان
اردبیل،آذربایجان
شرقی و غربی
هستند!طبعا
چنین تلقی ای
از حدود
جغرافیایی
آذربایجان
کاملا پان
فارسیستی است
و با حقایق
تاریخی
سازگار نیست.
در واقع
آذربایجان
ایران از
نظر جغرافیای
تاریخی در بر
گیرنده مساحت
عظیمی از
سواحل دریای
خزر در شرق تا
مرزهای ترکیه
و عراق در غرب
است.
آذربایجان
جنوبی همچنین
بی تردید
استانهای
تهران،
قزوین،
زنجان
،مرکزی، شمال
اصفهان،همدان
و شمال و شرق
استانهای
کردستان و
اردلان (کرمانشاهان
کنونی) را نیز
در بر می گیرد.
چنین
آذربایجانی
از جمعیتی
بالغ بر 30
میلیون نفر
ترک
آذربایجانی
در سراسر
ایران
برخوردار است
که همراه با
اقلیتهای
قومی
فارس،تات،تالش،گیلک،کرد،لر،یهودی
،آسوری و
ارمنی به
زندگی پر فراز
و نشیب خود
ادامه می دهند.بنابراین
آذربایجانی
نه تنها اقلیت
قومی نیست
بلکه در حد
اکثریت مطلق
است!
14.
نویسنده
در ذیل عنوان
مطلب مذکور هر
گونه تلاش
هویت خواهانه
ترکها را ناشی
از تبلیغات
ترکیه و
جمهوری
آذربایجان
دانسته و بروز
شکاف ترک – غیر
ترک را
درراستای
منافع آنان
تشخیص داده
است.همچنین وی
شعار«
اقلیتهای
قومی تحت ستم »را
طراحی روس
انگلیس برای
تجزیه ایران
تلقی کرده است!
15.
محمودی
در بررسی
حماسه قیام
شهید شیخ محمد
خیابانی دچار
پیش داروری
شده و حماسه
مذکور را یک
نوع قیام
غیرقومی
دانسته است.
این طرز تلقی
بلاشک مبتنی
بر نادیده
گرفته شدن
نطقها و اعمال
دموکراتهای
عهد خیابانی
است.
16.
نویسنده
در قبال
تاسیس فرقه
دموکرات
آذربایجان و
نیز بر پایی
حکومت یک ساله
آذربایجان
جنوبی بر خلاف
ادبیات رایج
پان
فارسیستها از
فحاشی فاصله
گرفته و در
صفحه هشتاد
فصلنامه در
این باره
نوشته است:«تاسیس
یک واحد ترک
زبان در چار
چوب کلی ایران
به صورت یک
ارمان دیرینه
برای ترکها
وجود داشته که
این ارمان
اگرچه
بالضروره
خشونت زا نیست
ولیکن در صورت
بی توجهی به ان
و یا برخورد
کاملا منفی می
تواند با فعال
شدن پوشش
سیاستهایی از
قبیل تبعیض و
یا سلطه فارس
بر ترک
تشنجاتی را
دامن بزند».
17.
او
در مبحث فرقه
دموکرات
آذربایجان
کوچکترین
اشاره ای به
نسل کشی
هولناک اواخر
سال 1325 شمسی در
اذربایجان
توسط ارتش
فارس
اعلیحضرت
اریامهر(!)
ننموده و هیچ
جمله ای
ازاقدام نفرت
انگیز فارسها
در به اتش کشدن
صدها هزار جلد
کتابی که به
زبان ترکی
اذربایجانی
نوشته شده
به میان
نیاورده است.
18.
وی
پراکندگی
ترکها در سطح
ایران را
بعنوان یک
فرصت برای
حاکمیت
دانسته و
تلویحا
خواهان
افزایش این
پراکندگی شده
تا به این
ترتیب مانع از
شکل گیری یک
قطب عظیم قومی
از ترکها در
اذربایجان
گردد.
19.
وی
در ادامه مطلب
خود تشکیل حزب
خلق مسلمان به
تبعیت از آیت
الله العظمی
شریعتمداری و
نیز بروز
برخوردهای
خونین
قم،تهران و
آذربایجان را
در سالهای اول
انفلاب آتش
فتنه نامیده
است که نشان از
تعلقات شدیدا
ایدئولوژیک
نویسنده و یا
دست کم
خوانندگان
مطلب او در
وزارت دفاع
دارد.
20.
محمودی
در ذیل عنوان«
دوم) قومیت کرد»
جمعیت کردها
را 4 تا 5 میلیون
نفر دانسته که
به نظر می رسد
حاوی اغراق
مشهودی است. در
واقع جمعیت
کردها کمتر از
عربها،لر
،گیلکها و
مازندرانی ها
است.به نظر می
رسد کل
جمعیت این
گروه قومی در
حدود 3.5 میلیون
نفر می باشد.
21.
محمودی
در ادامه این
مطلب جمعیت
کردها را در
سراسر منطقه
در حدود 30
میلیون نفر
تخمین می زند.
اما وی از
بیان چنین
تخمینی برای
جمعیت ترکها و
آذربایجانیها
خودداری کرده
است!
22.
محمودی
اقدامات
اسماعیل آقا
سیمیتقوی کرد
را تحت عنوان
جنبش معرفی
کرده و ان را
تنها عامل
تهدید کننده
تمامیت ارضی
ایران دانسته
است. به این
ترتیب نویسنده
کوچکترین
اشاره ای به
جنایتهای
هولناک و نسل
کشیهای مخوف
این
جنایتکار خون
آشام در قبال
صدها هزار ترک
آذربایجانی
نکرده است.
23.
در
این مقاله
اگرچه درقبال
نسل کشیهای
متناوب
نزدیک به یک
میلیون
آذربایجانی
توسط
داشناکهای
ارمنی،شوونیستهای
فارس و
فاشیستهای
کرد کاملا
سکوت شده اما
خوشبختانه
قتل عامهای
دهشتناکی که
طی یکصد سال
اخیر در قبال
لرها و بلوچها
توسط دولت
مرکزی به وقوع
پیوسته به
رسمیت شناخته
شده است.
24.
محمودی
به قوم پر
افتخار ترکمن
بهای خاصی
نداده و این
قوم سرفراز را
در مبارزات
خود فاقد
ایدئولوژی
و اهل سوئ
استفاده
دانسته است!
25.
نویسنده
بصورت مشکوکی
از از کنار
میلیونها ترک
قشقایی،ترک
خراسان و ترک
کرمان... طفره
رفته است و هیچ
اشاره ای به
مبارزات
قهرمانانه
قشقائیها در
برابر
حکومتهای
جابر هشتاد
ساله گذشته
ننموده است.
26.
راهکارهای
محمودی برای
چاره جویی جهت
حل بحرانهای
قومی (صدر صفحه
91) اگرچه جالب
توجه است اما
به هیچ وجه
کافی نیست.او
کوچکترین
اشاره ای به
حقوق مسلم
فرهنگی و
زبانی سه
پنجم از جمعیت
غیر فارس
ایران نمی کند
و اساسا در
پنجمین
راهکار
پیشنهادی خود
خواهان ایجاد
نظام اموزشی
فراگیر و کار
آمد برای
آسیمیلاسیون
بیشتر نسل
جدید اقوام
و ملل ایران
شده است .
27.
محمودی
در نتیجه گیری
خود گسلهای
قومی فارس با
غیر فارس و
گسستهای
مذهبی شیعه با
غیره شیعه را
از مسائلی
دانسته که می
تواند دست
مایه
بیگانگان
قرار گیرد.او
هرگز نمی
خواهد به
پذیرد که قیام
ملی اقوام و
ملل ایران
تماما ریشه در
درون مرزهای
این کشور دارد.
در
پایان به
خوانندگان
گرامی توصیه
می شود که این
مقاله بخصوص
جدول صفحه 90
آنرا بعنوان
نوع نگاه
حاکمیت فارس
به اکثریت
مطلق جمعیت
کثیرالمله
ایران به دقت و
حوصله بیشتر
مطالعه کنند.
با
تشکر پژمان د.