کسانی که منتظر وقوع انقلاب در ايران و براندازی جمهوری اسلامی هستند بعضا بدين نکته توجه ندارند که حکومت جمهوری اسلامی ۳۳ سال در حال براندازی تدريجی خود بوده است.
در قرون نوزده و بيست، دو استعمار روس (تزاري-شوروي) و فارس (سلطنت پهلوي، جمهوري اسلامي ايران) بر اساس به ترتيب "كؤكلهشيك آزهربايجانچيليق- آزربايجانگرائي كلاسيك" و "ايرانچيليق-ايرانگرائي" و هر كدام در جهت مصالح و نيات خويش، به بازنويسي تاريخ معاصر خلق ترك و سرزمين آزربايجان دست زده اند. (اين دو ايدئولوژي، كه هويت ائتنيكي- ملي را بر اساس جغرافيا و مرزهاي سياسي و نه بر اساس انسان و توده مردم تعريف مي كنند، هر دو به يك اندازه نافي هويت ملي-ائتنيكي ملت ترك ساكن در ايران و آزربايجان، كه ريشه در مرزهاي سياسي نداشته و كوچكترين تناظري با آن ندارد، مي باشند).
نمیتوان امروز، یک کشور چند ملیتی را پیدا کرد که دولت- ملت در آن بر سلطه سیاسی و فرهنگی ملیتی معین استوار بوده و نابرابری اقتصادی، سیاسی و فرهنگی در بین دیگر ملیت ها و یا شکلی از آپارتاید را بوجود نیاورده، و آنهارا عملا به شهروندان درجه دومی تبدیل نکرده باشد. این سلطه، قبل از هر چیز، خود را از طریق مکانیسم حاکمیت سیاسی و سلطه آن بر دستگاه سیاسی نشان میدهد، لیکن در بلند مدت، از طریق ایجاد فاصله جدی در بین ملیتی که بنام آن سخن میگوید، و دیگر ملیت ها، عملا سلطه اقتصادی و اجتماعی آن ملیت را هموار میسازد، حتی اگر بخش غالب آن ملیت، درکی از این فرایند نداشته و یا از نظر سیاسی، با حاکمیت همراه نبوده باشد.
در روزهای حساس کنونی که همراه با اوج گیری فزاینده حرکات مدنی جوامع غیر فارس ایران برای کسب حقوق ملی، جریان حوادث سیاسی شتاب بیشتری گرفته و توجه جامعه جهانی به آینده منطقه جلب شده است، لازم است موارد زیر را به اطلاع مردم آذربایجان، فعالان حقوق مدنی و سازمانهای سیاسی آذربایجانی برسانیم؛
نوشته چناب علی کشگر از قماش دیگری است. نمی دانم که او متخصص چه رشته دانشگاهی است و امیدوارم که متخصص حقوق باشد اما در این نوشته تلاش می کند تا ذهن بیدار شده خانم مهرانگیز کار را تخطئه کرده و فهم و ادراک او و "اهوازی و احوازی" و "مخالفان را "کوچه و بازاری" نشان بدهد.
به چند دلیل عملی ساختن پروژه فدرالیسم در ایران ممکن نیست:
١- در ایران هنوز فدرالیست ها موفق نشده اند نظر واحدی به افکار عمومی ارائه دهند معمولا تحت عنواین مختلف مثل فدرالیسم قومی، فدرالیسم جغرافیایی، فدرالیسم سیاسی، فدرالیسم شورایی و غیره گاه برداشتهای متضادی از فدرالیسم در رسانه های گروهی به افکار عمومی ارائه داده می شود ایده فدرالیسم بیشتر به خواب پریشانی می ماند که از آن تعبیرهای ضد ونقیض می شود. این امر باعث شده است که پشتیبانی افکار عمومی از ایده فدرالیسم بجای تقویت، تضعیف شود.
ادامه مطلب: خواب پریشانی بنام فدرالیسم در ایران
از كامنت ليلا مجتهدي عضو انجمن قلم آزربايجان جنوبي (ايران) در تبعید در پاسخ به انتقاد من از ريشه شناسي تركي كلمه "آذري" و برقرار كردن ارتباط بين اين ريشه شناسي نادرست و روند وطن شوندگي آزربايجان:
"كور خوانده ايد!. شما و جد و آباءتان خائن هستيد. عقاید و خزعبلات چاروادارها و لمپن های بی شعوری مثل جنابعالی پشیزی برای من ارزش ندارد. شما موجودي بيمار، افسار پاره كرده و لجام گسيخته ايد؛ بیمار اجتماعی هستيد كه چند نفر لمپن و چاقو کش اینترنتی را دور خودش جمع کرده است. به لحاظ ایدوئولوژیک شما یک "ترک پرست" ضد آذربایجان هستید. هر کسی که ذره ای شعور داشته باشد دشمنی شما با آذربایجان را درک می کند". (از "قلم" ليلا مجتهدي از اعضاي انجمن "قلم" آزربايجان جنوبي (ايران) در تبعيد)
ادامه مطلب: گونه اي منحصر به فرد از "آزادي انديشه و بيان" و انجمن قلم آزربايجان جنوبي (ايران) در تبعید
اين روزها كلمه جديدي به دائره لغات فارسي افزوده شده است: "آزربايجان". منابع فارس، نام آزربايجان را به شكل "آذربايجان" و بسياري از منابع ترك در دوره اخير اين نام را در زبان فارسي به شكل "آزربايجان" و به زبان تركي مطابق با الفباي فونئتيك تركي-عربي به شكل "آزهربايجان" مي نويسند. گروه نخست معتقد به ايراني-پارسي بودن ريشه اين نام و بسياري از منسوبين گروه دوم معتقد به تركي بودن آن اند. علاوه بر نگارش، تلفظ نام آزربايجان به دو زبان تركي و فارسي نيز متفاوت است.
در خبرها آمده است که نام خلیج فارس از نقشه های جغرافیایی گوگل حذف شده است. اما در سایت کرهء گوگل (google earth) نام خلیج در دو شکل "خلیج فارس" و "خلیج عرب" درکنارهم منعکس شده است. پرسش اینجاست که جنجال حول مسئله نام خلیج (که فارس است یا عرب) چه باری را با خود به یدک میکشد و منافع چه جریانی را تامین میکند؟
این نوشتار در تکمیل مطلبی است که من سالها پیش با عنوان « رابطه قدرت سیاسی و زبان و تاثیر آن بر روی خود باوری آذربایجانیان در ایران» منتشر کردم. سعی اینبار بررسی روانشناختی رابطه پیچیده آذربایجانیان با شووینیسم فارس غالب در ایران است. طرف صحبت ام در بحث به هیچ وجه کل ملت فارس نیست. هر خواننده فارسی زبان که خود را در میان این سطور نیابد، مخاطب نگارنده نیست. پردازش به موضوع اگر در بر گیرنده صورتها، جنبه ها و رگه های پاتولوژیک روانی- اجتماعی هم باشد، به مفهوم نسبت دادن گسیختگیِ روانی در حوزۀ آسیب شناختی خاص به هیچ گروهی نیست. هدف این مقاله فقط نشان دادن جنبه های نا بهنجاری رابطه است.
اورمو ایشچیلری: توضیح مهم :کوتاه زمانی قبل ، آقای سیروس مددی ازفعالین چپ واحتمالا مدیر سایت آذربایجان (آزربایجان) نشریه اینترنتی دموکرات های آذربایجان (آزربایجان ) در جواب سوالی از خانم لیلا مجتهدی به سوالی با عنوان، نظرشما درمورد لحاظ کردن جایی برای مقابله با افکارارتجاعی موجود دربطن جنبش ملی آذربایجان ازجمله نژادپرستی و تبعیض جنسیتی در پروسه مبارزه برای احقاق حقوق ملت آذربایجان چیست؟ اظهاراتی خطا و تند در مورد خبرگزاری اورمو ایشچیلری ادا نموده اند که برای تنویر افکار عمومی و در جواب وی ناچار به بازگویی توضیحات می باشیم.
آقای اکبرگنجی نویسنده ای پرورش یافته دررژیم ولایت فقیه و پاسدار سابق که چند سالیست درمهاجرت خود خواسته در کشورهای آزاد جهان به سر میبرد ، او با انتقاد سطحی از رژیم خونبار ولایت فقیه ، اینبار میخواهد با فلسفه بافی های آنچنانی راسیست رو به زوال فارسی را که در زیرضربات فریادهای خرد کننده ملتهای غیرفارس قرار گرفته دفاع نموده و نجات دهد دراین نوشته کوتاه ومختصربحث ما درمورد ملت آذربایجان جنوبی خواهد بود ، بدین معنا وقتی که ملتی با تاریخ کهن میخواهد با عزمی راسخ درجهت رهائی ازسلطه 90 ساله مستعمره داران نجات یابد ، ناگهان تمام بلند گوهای آشکار و پنهان ، ماسک دار و بی ماسک شوینیسم فارس به تکاپو و چالش می افتند
آقای گنجی مینویسد: "چیزی به نام "هویت فارس" وجود ندارد. یعنی هویت "تکواره" وجود خارجی ندارد و همه "هویت ها"، چند پارچه و ترکیبی اند . در دنیای ذهن می توان یک هویت تکواره به نام "هویت فارس" درست کرد، اما در عالم خارج وجود ندارد. همه ی هویت ها چنین حکمی دارند."
ملت یا ناسیون از ریشه لاتین ناسیو یعنی زاده شدن مشتق شده است و نخستین باردرقرن چهاردهم میلادی در دانشگاه پاریس که به اساتید و دانشجویانی از یک منطقه مشخص با زبان مشخص و سنن مخصوص به خود, اطلاق می گردید استعمال شد. بر خلاف معنی ساده لغوی و کاربرد اولیه آن , قرائتها از ملت در سیستمهای سیاسی, دکترین های حکومتی(1) و ایدئولوژیهای مختلف کاملا متفاوت و بعضا متضاد هستند. بعبارت دیگر واژه ملت دارای یک تعریف سیالی است و تابع قانون ظرف و مظروف هست که ظرف آن همانا ایدوئولوژی رسمی و برداشت قراردادی سیستم منسوب به آن می باشد
١-در قرون وسطي، از سوي غربيان اغلب فرقي بين شيعه و غلات شيعه گذارده نشده و اين دو گروه اعتقادي تماما متضاد با يكديگر، در مقابل سنيان يك كاسه گرديده اند. حال آنكه دوري غلات شيعه كه امروزه با نام ژنريك علوي شناخته مي شوند از مذهب شيعه امامي با اعتقاداتي مانند حلول، تناسخ، تجلي، رد معاد جسماني، رد شريعت و فقه و طبقه روحانيت، باور داشتن به تحريف شدگي قران، عدم اعتقادات به موسسات و عبادات اسلامي و .... كمتر از تفاوت بين دو دين نيست. تا به آنجا كه فقهاي شيعي امامي مانند فقهاي سني، همواره غلات شيعه را مرتد و خارج از دائره اسلام(اورتودوكس) شمرده اند.
ادامه مطلب: صعود روحانيت شيعه امامي فارس در دولت تركي قزلباشي صفويكارنامه فعاليت آقاي علاءالدين و معدود همفكران و همكاران وي و بيلان كار وي در دست است. طبق اين بيلان، اين جمع كوچك با مسجل شدن هر ناكامي در همراه كردن عناصري ولو انگشت شمار از جبش ملي آذربايجان با خود، شتاب بيشتري به سقوط آزاد خود در سراشيب دره راسيسم آريايي مي¬دهند.
ادامه مطلب: تبليغ نفرت عليه كل موجوديت جنبش ملي آذربايجان
به نظر می رسد مدتی است که نشر و پخش دیدگاه های متفاوت از سوی فعالان حرکت ملی آزربایجان در فضای مجازی و رسانه هایی که در امر خبررسانی و تحلیل جنبش های ملی به نوعی درگیر می باشند تصویری مبهم و مات از وضعیت موجود را ارائه می دهد از این رو بر آن شدم تا خطاب به ملت بزرگ آزربایجان نکاتی بسیار مهم در باره ی ریشه ها ،علل و عوامل ظهور چنین تصویری از نگاتیو حرکت ملی آزربایجان را بیان نمایم و کسانی که فکر می کنند وضعیت موجود مطمئناً خبر از وجود شکاف و گسست در لایه های حرکت ملی یا دست کم در میان روشنفکران آزربایجان و یا نیروهای فعال ملی و مدنی می دهد را متوجه بروز رگه های پدیده ی خوشایندی به نام "رشد سیاسی" در مسیر نیل به "بلوغ سیاسی" کنم.
بنابراین قسمت اشغال شده آزربایجان در جنوب ( آزربایجان جنوبی ) نیز در فرآیند مبارزه ملی خویش بر علیه دشمن اشغال گر راسیست فارس باید بر اساس منافع ملی خود ، دوست و دشمن خویش را تعیین کند . می توان گفت حرکت ملی آزربایجان در جنوب آزربایجان برای رهایی از اشغال و برقراری استقلال خود نیاز به دوستانی دارد . اما این دوستان که شامل ملت و دولتهای همسو باما خواهد بود باید بر اساس چهارچوب خاصی تعریف شود . یعنی ما به دوستانی احتیاج داریم که حقیقتاً در راه استقلال آزربایجان جنوبی منافعشان با منافع ملی آزربایجان همسو باشد . به عبارتی ما به دوستان استراتژیک نیاز داریم به دوستانی نیاز داریم که در عمل دوست ما باشند نه در حرف
چه حاکمیت، چه اپوزوسیون و چه اکثریت جامعه روشنفکری ایران هیچ ارزشی برای انسان آذربایجانی قائل نیستند. آنچه که آنها همواره از آن یاد می کنند و نگران آن هستند؛ تنها آن اراضی و خاک (ثروتها) آذربایجان است. آذربایجان در واقع مستعمره ایران است. زبان و فرهنگ میلیونها انسان آذربایجانی در ایران نه تنها قدغن است بلکه در معرض شدیدترین تحقیرها و توهین هاست. آنها پخش اتفاقی شعر خوانی یک کودک آذربایجانی به مدت سی ثانیه به زبان مادری اش از صدا و سیما را هم برنمی تابند و آن را تهدیدی برای امنیت ملی و تمامیت ارضی ایران می دانند؟
يكي از معاني ضمني قزلباشي، ادامه و حفظ فرهنگ، آداب و رسوم توركي ماقبل اسلام پس از پذيرش آن است. به اعتباري گروههاي تركي كه امروزه قزلباش و يا تركان علوي ناميده مي شوند كساني هستند كه فرهنگ توركي پيش از اسلام را به طور نسبي حفظ كرده و نسبت به ديگر گروههاي اعتقادي ترك بيشتر از همه به ريشه هاي توركي خويش وفادار مانده اند. انسان قزلباش، تركي است كه به سختي از باورها، رسومات و فرهنگ تركي پاسداري مي كند.
http://demoqrafi.blogspot.com/
http://3.bp.blogspot.com/-QdKM0E6hTrA/T58RseAxkSI/AAAAAAAAAis/UiDjcrzxmaY/s1600/guney+azerbaijan.jpg
سؤزوموز
در ايران، آزربايجان را محدود به دو استان با نام آزربايجان دانستن، - كه به دلايلي به نگرش غالب در قلمرو اتحاد جماهير شوروي سابق و تركيه نيز مبدل شده است - ديدگاهي ضدملي و تماما نادرست بوده و نگرش مشترك جريانات پان ايرانيستي آشكار و خجالتي، آزربايجانچيان سنتي و يا استالينيست، قوميتگرايان افراطي فارس، ارمني، برخي از نيروهاي سياسي كرد و در خارج، ديدگاه بسياري از شرق شناسان، قاطبه دول استعماري غربي- روسيه و ميسيونرهاي مذهبي مسيحي است.
ادامه مطلب: بحران هويت ارضي آزربايجان
قبل از ورود به مباحث اصلی دو مقاله اخیر ایشان را از جهت ورود به مسائل ملتهای غیر فارس به فال نیک میگیرم،چرا که اکبر گنجی روزنامه نگاری است معروف از طرف دیگر همان طور که خودش هم در مقالهٔ دومش نوشته، خود را یک فارس میداند ،لذا میتواند نمونهٔ مناسب از یک روشنفکر ملت فارس در نظر گرفته شود. نکتهٔ مثبتی که میتوان بر این نوشتها قائل شد ویژگی تابو شکنی آن در مدیای فارسی زبان است. چرا که اکبر گنجی با اتکا به شهرت و دسترسی وسیع به مدیای عموماً غیر قابل دسترس برای ملتهای غیر فارس به خوبی استعداد عملی کردن این تابو شکنی را دارد.
جناب آقای اکبر گنجی اپوزیسیون محترم "ایرانی"![]()
چند وقتی است که مقالات شما را که در سایت بی بی سی فارسی منتشر می شود مطالعه می نمایم اما اینبار روح و محتوای مقاله ای که با عنوان " شکاف اصلی: دموکراسی و دیکتاتوری یا فارس و غیر فارس" نوشته اید برایم بسیار آشنا آمد زیرا همه ی آن مسائل و دغدغه هایی که در مقاله تان مرقوم فرموده اید را کمابیش از زبان ملایم اپوزیسیون ایرانی در مورد به اصطلاح "قومیت ها" به کرّات از رسانه های "ایرانی" چه از نوع اوپوزیسیون و چه از نوع دولتیِ آن همچنین از زبان فعالین مسایل "ایران" شنیده ایم و در درجات بعدی در مقالات متعدد و واکنش های هر از گاه "ایرانیان" به "فعالین جنبش های قومی" گرفته تا "شبکه های اجتماعی و پیج های فیسبوکی" مطرح شده است.
ادامه مطلب: پاسخ به اکبر گنجی-محبوب امراهی
سرزمین آذربایجان و ملت مبارز آذربایجان تا به امروز شاهد رویدادهای تلخ و شیرین بسیاری در گذر زمان و تاریخ بوده که هر کدام از این رویدادها و حوادث تلخ و شیرین توانسته تاثیر مهم و شگرفی در مسیر تکامل و پیشرفت آذربایجان داشته باشد.
منطقه ملي فارس، مملكت فارسستان و يا فارسستان اتنيك:
مملكت فارسستان و يا فارسستان اتنيك منطقه سكونت پيوسته فارس زبانها در ايران است. اين منطقه به تقريب به جز شمال، غرب و جنوب شرقي ايران باقيمانده نواحي شرقي، مركزي و جنوبي آنرا در بر مي گيرد. فارسستان اتنيك حدود ٥٠ درصد از كل مساحت ايران و حدود ٣٠ در صد از كل جمعيت آنرا تشكيل مي دهد. ٦٥ تا ٧٥ درصد از جمعيت فارسستان را فارس زبانان تشكيل مي دهند. مملكت فارسستان از استانهاي سمنان، خراسان جنوبي، يزد، كرمان و بخشهائي از استانهاي اصفهان، فارس، تهران، قم، خراسان رضوي و مركزي تشكيل مي شود. در اينجا تاكيد بر كلمه "بخشهائي" ضروري است
ادامه مطلب: فارسستان در يك نگاه
طرح مسأله: طرح هایی برای تجزیه ی ایران یا جدایی طلبی وجود دارد. به عنوان نمونه به چند گزارش زیر بنگرید:
نمایندگانی از حزب حاکم در پارلمان جمهوری آذربایجان پیشنهاد کردهاند که نام کشورشان به "آذربایجان شمالی" تغییر یابد. یکی از آنها در توجیه این پیشنهاد گفته است:همچون کشورهای کره شمالی و کره جنوبی "بهتر بود آذربایجان هم از آنجا که دولتی است که مورد تجزیه واقع شده، نامش به آذربایجان شمالی تغییر یابد".
ادامه مطلب: پیامدهای تجزیه طلبی در ایران