بعداز «مهاجراني گيت» در «مرکز گفتگوي تمدنها» در تهران، اينک

 

«ورجاوند گيت» شماره 2 براي ثبت در تاريخ سياه فاشيسم آريايي در ايران

 

(متن رسوايي نامه جديد رهبران جبهه ملی)

 

 نامه زیر از طرف جمعی از شناخته شده ترین طرفداران سرکوب ملتهای غیر فارس  ایران ، در اعتراض به یک تصمیم وزارت آموزش و پرورش نوشته شده است. آقایان اجازه تدوین کتب درسی در استانهای کشور را تضعیف روح ملی و زبان فارسی و در نتیجه تجزیه طلبی می دانند. طرفه آنکه حضرات مدعیان آزادیخواهی نیز هستند. این نامه در سایت ایران امروز-  که متاسفانه در مسیر تبدیل شدن به تریبون نژادستایان و شوونیستهای حاکم بر ایران قرار گرفته است- منتشر شده است. در بين ايرانيان بسيار پسنديده است که  فقط حاکمیتها را ناقض حقوق دموکراتیک معرفی کرده و حکم به برائت  نيروهاي سياسي و تحصيلکرده‌ترين قشرهاي تاريک‌فکر از قماش عنايت‌الله رضا،  اديب برومند، مهندس عباس اميرانتظام، دکتر داود هرميداس باوند، مهندس نظام الدين موحد، دکتر پرويز ورجاوند دکتر رجبي، دکتر مستوفي، دکتر طاووسي، دکتر شعباني، دکتر روح الاميني، دکتر فيروزمندي، دکتر نديم، دکتر حميد امير احمدي، دکتر منوچهر مرتضوي، دکتر جواد شيخ الاسلامي  و بقيه اين شجره بدسابقه را از ليست حاميان و برپا دارندگان سيستم نژادپرستانه حاکم در ايران امروزي،  بدهند.

 

دکتر اديب برومند، مهندس عباس اميرانتظام، دکتر داود هرميداس باوند، مهندس نظام الدين موحد، دکتر پرويز ورجاوند براي ملتهاي محکوم ايران نامها آشنايي هستند. اين آقايان که  کارنامه اعمالشان سرشار از  دشمني توحش آميز با فرهنگهاي غير فارسي است، به کارهاي زبونانه‌اي چون نوشتن نامههاي مخفي به سران حکومت اسلامي  به تحريک ارگانهاي امنيتي عليه ملل مظلوم ايران ميپردازند. همين آقاي ورجاوند که «وزير فرهنگ» (!)  کابينه بازرگان هم بود در سال 1379 نامه‌اي از اين دست به ساحت قدسي «جناب آقاي خاتمي رياست محترم جمهوري» نوشته و در طي آن هرگونه حق طلبي مردم آذربايجان را به توطئه‌هاي شياطين ارضي و سماوي نسبت داده است.  اين نامه  دانشمندانه با بزدلي تمام مخفيانه به مقصد ارسال شده بود. اين نامه که بايد آنرا «ورجاوند گيت شماره 1» ناميد،  به مطبوعات آذربايجان درز کرد و موجبات افشاي واماندگي فاشيستهاي وطني را فراهم کرد. ( شمس تبريز، چاپ تبريز، شماره 92، بهمن 1379)  

 

 جنگ «مقدس» اين فرهنگ ستيزان عليه زبان، تاريخ، کلمات، دستورزبان، کتاب، ادبيات، مطبوعات، تعليم و تربيت و هر آنچه نشاني از فرهنگ و دانش ملتهاي مظلوم و محکوم ايران دارد، اين افراد را از عقل و منطق شناخته بشري دور کرده است. در نامه‌اي که در زير ميخوانيد، ملتهايي که اکثريت اهالي کشور ايران را تشکيل ميدهند، «خره فرهنگ» ناميده شده اند! اطلاق اين نام  توهين آميز به ملتهاي ايراني از ابتکارات  محمد جواد لاريجاني حاکم دستگاه تبليغات دولتي جمهوري اسلامي است که از سوي پيروانش در ميان «اپويسيون» چون محمد علي سپانلو و فرج سرکوهي به گشاددستي عليه ملل تحت ستم ايران بکار ميرود. «خرده فرهنگ» عنواني است که در غرب به  پديده‌هايي چون هيپي گري، پانکيسم و غيره اطلاق ميشود.

 

«مهاجراني گيت» در «مرکز گفتگوي تمدنها» در تهران

 

 براي ديدن ذلتي که شوينيستهاي فارس خود را در آن گرفتار ميبينند، کافي است به دو نوشته زير مراجعه کنيد که در آنها 8 «دانشمند» صاحب کرسي از متوليان نژادپرستي فارسي از افتادن خودشان به حضيض ذلت ناله‌ها سر ميدهند و بر اين واقعيت گواهي‌ها امضا ميکنند. نوشته اول متن گفتگوي 7 دانشمند مسلم تاريخ و زبان در تهران است که کرسي‌هاي تدريس دانشگاهي و امتياز ترويج روايت رسمي و من درآوردي از چيزي بنام «تاريخ ايران باستان» را بر عهده دارند و از اين طريق امرار معاش ميکنند:

 

در پاسخ تزهاي ارائه شده در مجموعه کتابهاي تاريخي تحت عنوان کلي  "تاملي در بنيان تاريخ ايران"

 پاسخ 7 دانشمند  معتبر رشته‌هاي تاريخ و باستانشناسي  و اساتيد محترم دانشگاههاي ايران به تزهاي ارائه شده از سوي ناصر پورپيرار

 

در پاسخ تزهاي ارائه شده در سلسله کتابهاي ناصر پورپيرار
 تحت عنوان کلي «تاملي در بنيان تاريخ ايران»

 

ايدئولوژي نژادپرستانه پان فارسيستي از آنجا که همزاد قدرت رضاخاني است تنها قادر به استفاده از امکانات تهاجمي چون سانسور و دستگاه پليسي ­ امنيتي براي گسترش منويات خود است. از اينروست که اين طفيلي‌هاي تاريخ سياه نژادپرستي، تحريک دستگاه امنيتي جمهوري اسلامي بر عليه برابري طلبي ملي و فرهنگي در ايران را وجهه همت خودشان قراردادهاند و هرگونه حق طلبي ملل مظلوم ايران را بخشي از ايک توطئه قلمداد ميکنند.

 

در جايي از اين رسوايي‌نامه ميخوانيم که گويا اگر «کتابهای درسی دبستانی و راهنمايی را خودشان طبق رسوم وشرايط اقليمی و فرهنگی و اجتماعی هر منطقه»   تدوين شود، اينکار  به «بيگانه سازی کودکان» منجر خواهد شد! يعني اگر کودک اردبيلي سخني در باره برف، موسيقي عاشيقهاي آذربايجان، ساوالان، ستارخان، هنر اپرا وباله آذربايجاني و ... در کتاب درسي اش ديد يا متني به ترکي خواند ونوشت، «بيگانه» خواهد  شد!!  واقعا براي رسيدن  به اين نتيجه نامعقول بايد بهره بالايي از کينه و نفرت عليه بخش «غير خودي» بشريت بهره داشت.

 

«جبهه ملي» در آلمان، فرانسه، انگلستان و بسياري ديگر از کشورهاي غربي نام جريانات افراطي نژادپرست است. دليلي ندارد که آنچه تحت پوشش اين نام در ايران به بازار عرضه ميشود، مال بهتري باشد. اگر چنين ادعايي است، اثبات آن بر عهده مدعيان است. با مطالعه نامه اين آقايان بروشني قابل مشاهده است که مسئله بر سر تدوين «کتابهای درسی دبستانی و راهنمايی را خودشان طبق رسوم وشرايط اقليمی و فرهنگی و اجتماعی هر منطقه» است و نه چيز ديگر.

 

پنجشنبه ٢٣ بهمن ۱۳۸۲


جناب آقای مرتضی حاجی، وزير آموزش و پرورش
رونوشت: جناب آقای احمد پورنجاتی، رياست کميسيون آموزش و پرورش مجلس شورا
رونوشت: جناب اقای سيد محمد خاتمی، رييس جمهور

سروران گرامی:

در حاليکه کشور در بحران شديد مربوط به انتخابات فرو رفته و توجه مسئولان و سياستمداران و قانونگذاران معطوف کشمکشهای سياسی واجتماعی داخلی شده است. عوامل دوست نمای دشمنان ايران، برخی مسئولان را وادار به اتخاذ تصميم‌های عجولانه‌ای‌ ميکنند که ميتواند حمله به ريشه‌های موجوديت ملت بزرگ ايران و يکپارچگی اين سرزمين بشمار آيد.

ايران ما هميشه بيشترين لطمات را در دوران‌هايی از تاريخ خورده است که کشور يا در جنگهای داخلی فرو رفته، يا ملوک الطوايفی برکشور حاکم بوده، يا کشمکش داخلی ميان نيروهای سياسی رقيب در جريان بوده، و يا هنگام جنگ با دشمن خارجی دچار خيانت عوامل داخلی شده است. در طی اين يکی دو سال گذشته هم که سياستهای ستيزجويانه خارجی جمهوری اسلامی، حلقه‌ای‌ از دشمنان را در فراسوی مرزها بوجود آورده، و در جبهه داخل هم رقابت نيروهای رقيب داخلی به اوج خود رسيده و توجه همگان را بخود مشغول کرده، دو حرکت بی سروصدا و فوق العاده خطرناک توسط برخی ارگانهای اصلی کشور انجام گرفته که از چشمها پنهان مانده است.

دستورالعمل اخير وزارت آموزش و پرورش به ادارات تابعه خود دراستانها (روزنامه ايران مورخ 9/11/82)، يکی از اين تحرکات پرسش برانگيز در درون حاکميت بوده است. دستورالعمل نامبرده به استانها اجازه داده است که، ازاين پس، کتابهای درسی دبستانی و راهنمايی را خودشان طبق رسوم وشرايط اقليمی و فرهنگی و اجتماعی هر منطقه تدوين و چاپ کنند. اين دستورالعمل، نه تنها نسل آينده کشور را با فرهنگی بومی گرا بجای فرهنگ ملی تربيت خواهد کرد، بلکه آنها را با فرهنگ ملی، زبان رسمی وخرده فرهنگ‌های کشور ايران بيگانه خواهد نمود. ما هيچ کشوری درجهان را نمی‌شناسيم که کتابهای درسی ابتدايی خود را بجز بدست دولت مرکزی و برپايه فرهنگ و زبان ملی تدوين و منتشرکند، و يا کودکان خود را بر پايه فرهنگ قومی يا محلی هر شهر و استان آموزش دهد. آيا اين کار واپس گرايی فرهنگی وگامی بسوی تجزيه کشور وجداسازی وبيگانه سازی مردم ميهن ما از يکديگر نيست؟ تصميمی با اين اهميت حياتی، هرگز نبايد در سطح مديريت کل وزارتخانه يا حتی درسطح وزارت گرفته شود. اين يک تصميم سرنوشت ساز ودر سطح ملی و وظيفه مجلس شورا است. يک مجلس شورای برگزيده مردم هرگز چنين پيشنهاد مخربی را تصويب نخواهد کرد.

اگر براستی قصد شما احترام به آيين‌ها، گويش‌ها و ارزشهای بومی در سراسر ايران است، جای آن در دبستانها و مدرسه‌های راهنمايی نيست، بلکه می‌توانيد بجای اجباری کردن زبان عربی، از دبيرستان به بعد، ترتيبی دهند که يک درس دو واحدی درباره زبانها و گويشهای مختلف کشور و خرده فرهنگها برای آشنايی با غنای فرهنگ ايران زمين گذارده شود.

اين دستورالعمل وزارت آموزش و پرورش که بيگانه سازی کودکان را از سطح دبستان آغاز ميکند، در واقع، در دنباله و مکمل حرکتی است که صدا و سيما چندی پيش آغاز کرد، وآن اجازه ايجاد کانال‌های تلويزيونی استانی با توليد قومی و گويش محلی است. در ظاهر، اين کار دموکراسی مابانه بنظر ميرسد، ولی در برخی استانها نتيجه اين شده که اکنون کودکان ما در اين مناطق از آغاز با آموزش گويشها و زبانهای محلی بزرگ می‌شوند و با زبان رسمی و ملی ميهنشان و ارزشهايی که همه ايرانيان را در سراسر کشور و جهان بهم پيوند ميدهد بيگانه ميشوند. کودکان خردسال اولين آموزش خود را بدور از وابستگی ملی دريافت می‌کنند و اوقات فراغتشان، تفريحشان و اطلاعاتشان را بزبان‌های محلی دريافت ميکنند. در اين کانالها، حتی تاريخ شهرهای منطقه را، جدا از بدنه کشور و آنجور که تجزيه طلبان ميل دارند، بخورد شنوندگان، بويژه کودکان، ميدهند. با اين دستورالعمل وزارت آموزش وپرورش، چرخه شستشوی مغزی کودکان ما درراستای جداسازی و تجزيه کشور کامل می‌شود.

ما اين عمل وزارت آموزش وپرورش را، درصورت اجرا، خيانتی بزرگ در تاريخ معاصر ايران و يک مقدمه سازی خطرناک در راستای برنامه بيگانگان برای تجزيه کشور قلمداد می‌کنيم، که روزگاری کشوررا درجنگ و برادرکشی فرو خواهد افکند و يا کشور را از کنترل مناطقی بسيار حساس و استراتژيک محروم خواهد ساخت. لغو فوری اين دستورالعمل، از انتخابات که برای آزادی آن همه درگير هستيم، مهم تر است، زيرا استقلال و تماميت ارضی کشور را به مخاطره می‌اندازد.

با گراميداشت،
هيئت رهبری جبهه ملی ايران:
اديب برومند، مهندس عباس اميرانتظام، دکتر داود هرميداس باوند، مهندس نظام الدين موحد، دکتر پرويز ورجاوند

20 بهمن 1382




خبر مربوط به دستورالعمل وزارت آموزش و پرورش
روزنامه ايران – 9/11/82

يك تحول در نظام آموزشی كشور
كتاب‌های درسی متناسب با ويژگيهای هر استان تاليف می‌شود

گروه اجتماعی: كتابهای درسی از اين پس به صورت غيرمتمركز، با محتواهای مختلف و متناسب با شرايط اجتماعی ، اقليمی و فرهنگی هر منطقه يا استان چاپ می‌شوند.
به گزارش خبرنگار ايران علی زرافشان مدير كل دفتر تاليف و برنامه ريزی وزارت آموزش و پرورش با اعلام اين مطلب افزود: وزارت آموزش و پرورش طی دستورالعملی به ادارات اين وزارتخانه در مراكز استانها مجوز انتشار كتب درسی را به آنها واگذار كرد.
وی اضافه كرد: هم اكنون كميته‌ای‌ در وزارتخانه مشغول به كار شده است كه با تهيه چارچوب وخط مشی اصلی توليدات با ايجاد يك كارگاه آموزشی وظيفه تربيت و آموزش مولفان را از سراسر كشور بر عهده می‌گيرد. زرافشان گفت: اين كميته دروس را كه امكان چند تاليفی و توليد چندمحتوايی در آنها وجود دارد انتخاب می‌كند و مولفان را براساس آن آموزش می‌دهد. زرافشان ادامه داد: اين مولفان براساس ذوق ، ابتكار، سليقه و شرايط اجتماعی ، فرهنگی و اقليمی منطقه خود دست به توليد محتوا خواهد زد.
مدير كل تاليف كتب درسی وزارت آموزش و پرورش با بيان اينكه عمليات چندتاليفی كتب درسی در همه مقاطع تحصيلی قابل اجراست گفت: چشم انداز نهايی اين طرح اين است كه در نهايت هر معلم بتواند در كلاس درس خود محتوا و كتاب دلخواه خود را تدريس كند و با همان محتوا هم امتحان به عمل آورد اما چون رفتن از شيوه فعلی يعنی تمركز كامل به شيوه كامل غيرمتمركز يكباره و به سرعت امكانپذير نيست ، فعلا از شيوه ميانی يعنی تنوع منطقه‌ای‌ و استانی استفاده خواهد شد.
زرافشان در مورد نحوه گرفتن امتحان و آزمون دروس در اين شيوه چند تاليفی گفت: در حال حاضر هم در دومقطع ابتدايی و راهنمايی امتحانات به صورت غيرمتمركز برگزار می‌شود و اجرای اين شيوه خللی به برگزاری امتحانات وارد نمی‌كند، در حالی كه چارچوب اصلی و قالب كلی دروس همچنان ثابت و يكسان باقی می‌ماند.
زرافشان ادامه داد: اين شيوه در حال حاضر و از سال گذشته به صورت آزمايشی در رشته معارف اسلامی در مقطع متوسطه شروع شده وهم اكنون همايشی در تهران در حال برگزاری است كه قرار است در آن از ميان ٤٠مولف نامزد برای تاليف ١٦كتاب درهشت درس اين رشته افرادی انتخاب شوند