آزادی رامین صادقی فعال آذربایجانی از زندان اردبیل

پنجشنبه ۲۴ ارديبهشت ۱٣٨٨ - ۱۴ می ۲۰۰۹

ساوالان سسی : رامین صادقی اصل از فعالین آذربایجانی در اردبیل ۱۴ اردیبهشت ۸۸ پس از تحمل۸۷ روز بازداشت موقت به قید وثیقه از زندان این شهر آزاد شد.

به گفته نزدیکان صادقی٬ وی در مدت بازداشت زیر شدید ترین شکنجه های جسمی جهت اخذ اعترافات دروغین قرار داشته است.

شایان ذکر است پیش از این نیز صادقی در جریان مناسبتهای مختلف از جمله روز جهانی زبان مادری (۲ اسفند ۸۵) دستگیر و پس از یکماه بازداشت موقت به قید وثیقه از زندان آزاد شده بود.

سازمان عفو بین الملل همزمان با بازداشت این فعال آذربایجانی با اتشار بیانیه ای او را زندانی عقیده نامیده وخواهان آزادی وی شده بود.

 

استاد تحقیر کننده ترکان در دانشگاه زنجان، از دانشجویان عذرخواهی کرد 

چندی پیش استادی از گروه برق دانشگاه زنجان با نام آقای افشاری در کلاس درس، با تحقیر ترکها موجب جریحه دار شدن احساسات دانشجویان را سبب گردید. طی این عمل نژادپرستانه دانشجویان ترک دانشگاه زنجان با گردآوری حدود 2000 امضا نسبت به این عمل فاشیستی استاد مربوط اعتراض نمودند. و در دیدار با رئیس دانشگاه زنجان خواستار برخورد با استاد خاطی شدند. بعد از این جریان استاد از عمل غیر اخلاقی خود پشیمان شده و صراحتا از تمام دانشجویان ترک معذرت خواهی کرده،در همین ارتباط رئیس دانشگاه زنجان به دانشجویان قول داده دیگر شاهد چنین اتفاقاتی در دانشگاه نخواهیم بود وبا توهین کنندگان به هر قومی به شدت برخورد خواهیم کرد.

 

 

واکنش حزب دموکرات کردستان به بیانیه ی کروبی
نخستین بار است که یک کاندید ریاست جمهوری مساله ی ستم ملی را مطرح کرده است


دفتر سیاسی حزب دموکرات کردستان در رابطه با بیانیه‌ احیای‌ "حقوق اقلیتهای‌ قومی‌ و مذهبی‌" اعلامیه ای را منتشر کرد که در آن آمده است:

در رژیم جمهوری‌ اسلامی‌، هم امکان انتخابات آ‌زاد وجود ندارد و هم آنهایی‌ که‌ در انتخابات به‌ پیروزی‌ دست می‌یابند، با درمیان بودن نهادهای‌ فراقانونی‌ و غیر منتخب (انتصابی‌) ـ نمی‌توانند به‌ برنامه‌های‌ خویش و انتظارات و توقعات مردم جامه‌ عمل بپوشانند. با اینحال برخی‌ گاهاً می‌توان پروسه‌ انتخابات را به‌ فرصتی‌ برای‌ مطرح ساختن مطالبات مشروع مردم و تحمیل اینحال اراده‌ آنها بر سیستم حاکم بدل ساخت.
مسأله‌ ملی‌ در ایران و محروم ساختن ملتهای‌ تحت ستم این کشور از ابتدایی‌ ترین حقوق خویش، یکی‌ از مهمترین معظلات امروز ایران است و مطرح شدن این مسأله‌ در روند مبارزات انتخاباتی‌ می‌تواند بر نتایج انتخابات تأثیرگـذار باشد. بیانیه‌ای‌ که‌ روز بیستم اردیبهشت ماه‌ (دهم ماه‌ مه‌) تحت عنوان "احیای‌ حقوق اقلیتهای‌ قومی‌ و مذهبی‌" از سوی‌ آقای‌ مهدی‌ کروبی‌، کاندیدای‌ پست ریاست جمهوری‌ منتشر گردیده‌ از این منظر قابل توجه‌ است. به‌ همین دلیل حزب دمکرات کردستان ضروری‌ می‌داند دیدگاههای‌ خود را در خصوص محتوای‌ این بیانیه‌، بدین شیوه‌ به‌ اطلاع مردم کردستان، هموطنان در سراسر ایران، رسانه‌های‌ گروهی‌ و افکار عمومی‌ برساند.
۱ـ از اولین دوره‌ انتخابات ریاست جمهوری‌ در ایران تاکنون، این برای‌ بار نخست است که‌ یک کاندیدای‌ پست ریاست جمهوری‌ در رژیم اسلامی‌ ایران، مسأله‌ ملیتها و مذاهب تشکیل دهنده‌ ایران و ستم و تبعیض بر مبنای‌ تمایزات ملی‌ و مذهبی‌ در چهارچوب رژیم اسلامی‌ ایران را ـ اگرچه‌ تحت عنوان "اقلیتهای‌ قومی‌ و مذهبی‌"؟! ـ بخشی‌ از برنامه‌ی‌ انتخاباتی‌ خود قرار می‌دهد. این اقدام آقای‌ کروبی‌ به‌ هر منظوری‌ که‌ بوده‌ باشد، امری‌ است مثبت و به‌ طرح صریحتر مسأله‌ای‌ یاری‌ می‌رساند که‌ عملاً وجود دارد، اما بطور رسمی‌ مورد اعتراف قرار نمی‌گیرد.
۲ـ مایه‌ی‌ مباهات است که‌ مبارزه‌، پافشاری‌ و پیگیری‌ ملتهای‌ تحت ستم ایران و پیشاپیش همه‌، مردم کردستان بر احقاق حقوق مشروعشان، شرایطی‌ پدید آورده است که‌ مسأله‌ ستم و تبعیضات ملی‌ و مذهبی‌ در برنامه‌ انتخاباتی‌ یکی‌ از کاندیداهای‌ پست ریاست جمهوری‌ انعکاس یابد و برنامه‌ی‌ ویژه‌ای‌ به‌ آ‌ن اختصاص داده‌ شود. طی‌ مدت سی‌ سال گـذشته‌، سیستم حاکم بر کشور و قوانین و نیز انتخابات در ایران، هر کدام به‌ نوبه‌ی‌ خود نظیر حال حاضر منشأو ستمها و تبعیضات گوناگون بوده‌اند. هم از اینروست که‌ انتخابات ریاست جمهوری‌ در میان ملیتهای‌ تحت ستم و پیروان اقلیتهای‌ مذهبی‌ بویژه‌ در کردستان از کمترین میزان استقبال عموم برخوردار بوده‌ است. چنین موضعی‌ در قبال انتخابات ریاست جمهوری‌ که‌ در واقع نوعی‌ مبارزه‌ و مقابله‌ی‌ مشروع بوده‌ است. زمینه‌ای‌ فراهم ساخته‌ است که‌ دلایل آ‌ن مورد توجه‌ قرار گرفته‌ و در برنامه‌ی‌ انتخاباتی‌ یکی‌ از کاندیداهای‌ ریاست جمهوری‌ بازتاب یابد.
٣ـ آ‌شکار ساختن و افشای‌ بسیاری‌ از واقعیاتی‌ که‌ بیانیه‌ی‌ آقای‌ کروبی‌ به‌ نحوی‌ به‌ آ‌نها اشاره‌ کرده‌ است (نظیر ستمها و تبعیضات سیاسی‌، مذهبی‌، ملی‌، فرهنگی‌، اقتصادی‌ و اداری‌ که‌ ملیتهای‌ تحت ستم و اقلیتهای‌ مذهبی‌ با آنها مواجه‌ هستند) هرگاه‌ از سوی‌ مبارزان وابسته‌ به‌ این ملیتها و مذاهب انجام پـذیرفته‌، جرم محسوب شده‌ و موجب بازداشت و یا ایجاد مشکلات فراوانی‌ برای‌ افرادی‌ گشته‌ است که‌ از چنگ این ستمها و تبعیضات به‌ ستوه‌ آ‌مده‌اند، با این حال همین میزان از تبعیضاتی‌ که‌ در بیانیه‌ی‌ مزبور بدانها پرداخته‌ شده‌، بخش بسیار کوچکی‌ از تمامی‌ ستمها، تبعیضات، جنایتها و حق کشیهایی‌ است که‌ نسبت به‌ ملیتهای‌ تحت ستم و پیروان مذاهب گوناگون اعمال شده‌ است.
۴ـ نباید فراموش کرد که‌ حتی‌ اگر کلیه‌ی‌ اصول فراموش شده‌ی‌ قانون اساسی‌ ایران نیز اجرا شوند (همچنانکه‌ در بیانیه‌ی‌ آقای‌ کروبی‌ آ‌مده است) یا اگر تک تک وعده‌هایی‌ که‌ نامبرده‌ در بیانیه‌ی‌ احیای‌ "حقوق اقلیتهای‌ قومی‌ و مذهبی‌" بدانها اشاره‌ کرده‌ تحقق یابند، تازه‌ بخش بسیار کمی‌ از حقوق سیاسی‌، اقتصادی‌، فرهنگی‌، ملی‌ و انسانی‌ آحاد وابسته‌ به‌ ملیتها و مذاهب تحت ستم ایران تأمین خواهد شد. مهمتر از همه‌ اینکه‌ آقای‌ کروبی‌ قصد دارد با بازگشت به‌ قانون اساسی‌ و با تکیه‌ بر این قانون "حقوق اقلیتهای‌ قومی‌ و مذهبی‌" را احیا نموده‌ و برابری‌ و مساوات را در میان شهروندان ایرانی‌ برقرار نمایند. این در حالی‌ است که‌ قانون اساسی‌ خود منشأ بخش عمده‌ای‌ از تبعیضات ملی‌، مذهبی‌ و جنسی‌ است و با مفاد حقوق بشر که‌ نامبرده‌ از لزوم رعایت آن سخن به‌ میان می‌آ‌ورد مغایرت دارد. بنابراین سوال این است که‌ کاندیدای‌ ریاست جمهوری‌ مزبور اگر در انتخابات به‌ پیروزی‌ رسید و راه‌ اجرای‌ اصول فراموش شده‌ قانون اساسی‌ را بروی‌ وی‌ مسدود کردند، چه‌ خواهد کرد؟ اگر رهبری‌ و نهادهای‌ فراقانونی‌ به‌ مانعی‌ بر سر راه‌ او بدل شده‌ و اجازه‌ ندادند برنامه‌ها و وعده‌های‌ خود را به‌ پیش ببرد، چه‌ موضعی‌ اتخاذ خواهد کرد؟ اگر غیر از بازنگری‌ قانون اساسی‌ راه‌ دیگری‌ نداشت، چه‌ تصمیمی‌ خواهد گرفت؟ آیا باز هم از میان اراده‌ مردم و فرمان رهبری‌، تحت این عنوان که‌ حکم حکومتی‌ است!، دستور خامنه‌ای‌ را برخواهد گزید؟
علیرغم محدود بودن قدرت و اختیارات رئیس جمهور در رژیم اسلامی‌ ایران و با وجود یأس و ناامیدی‌ مردم ایران در خصوص برگزاری‌ یک انتخابات سالم و آزاد در کشورشان، اگر کاندیدایی‌ شجاعانه‌ به‌ میدان آ‌مده و برنامه‌ انتخاباتی‌ خود را به‌ نماد انباشت مطالبات و خواستهای‌ سرکوب شده‌ مردم ایران بدل نماید، انتخابات ریاست جمهوری‌ تبدیل به‌ عرصه‌ رقابت میان مردم و دیکتاتوری‌ و زور مداری‌ خواهد شد. آقای‌ کروبی‌ که‌ برنامه‌ای‌ متمایز از کاندیداهای‌ فعلی‌ و گـذشته‌ ارائه‌ داده‌ است، فرصت آنرا دارد که‌ به‌ دفاع از یک مسأله‌ مهم بپردازد، مسأله‌ای‌ که‌ مشکل دهها میلیون تن از هموطنانش بشمار می‌رود. اکنون باید دید آ‌قای‌ کروبی‌ در روزهای‌ آینده ظرفیت و شایستگی‌ خود را برای‌ وکالت و پیشبرد این مسأله‌ چگونه‌ و تا چه‌ میزان به‌ اثبات خواهد رساند؟

حزب دمکرات کردستان
دفتر سیاسی‌
۲۴/۲/۱٣٨٨

برای رضا سیدحسینی

 

نوشته شده توسط رضا براهني   

سه شنبه ، 22 ارديبهشت 1388 ، 15:57

 رضا براهنى:
آیا کسی به سلامت نفس رضا سیدحسینی پیدا می شد؟ آیا کسی قصه شناس تر از او پیدا می شد؟ آیا کسی شعرشناس تر از او پیدا می شد؟ آیا مطمئن تر از او کسی بود که تو همه چیزت را به او بگویی، او اما از گفته ی تو کسی را هیچ نگفته باشد؟ و ناگهان جمله ای از او در مقاله ای دیده شده باشد: "تهران برای براهنی تحمل ناپذیر شده بود." و تو ناگهان احساس کنی ـ پس از گذشتِ سالها که شاید او در یک حرف کوتاه، زندگی تو را، یا مرحله ای از زندگی تو را، تلخیص کرده است؟

 یا دو مجموعه از شعرهایت را با هم نشانِ او داده باشی، و او گفته باشد: "این یکی را ولش کن، آن یکی را چالش کن! " اولی مجموعه ای از شعرهای تو بوده باشد در غزل و چارپاره و شکلهای قراردادی؛ و دومی، یکی از مجموعه های شعر تو، که چاپ شده. و ناگهان احساس کنی پس از گذشت این همه سال که دوست خوب چه نعمتی است! ناگهان به یاد آورده باشی که پس از شنیدن سطرهای آغازین اسماعیل اشک در چشم او حلقه زده باشد. یا پس از خواندن ایاز، در همان سال پایان نگارش آن، اولین کسی بوده باشد که از دو نویسنده ی فرانسوی حرف زده باشد که یکیش را تو نخوانده باشی، و آن یکی را خوانده باشی، و وقتی ایاز به فرانسه درآید، تقریبا سی و دو سه سال بعد، منتقدان فرانسه از آن دو نفری اسم برده باشند که او پس از قرائت ایاز از آنها نام برده است! و بعد ببینی که او چه تلخیصی از نوع شناسی کار تو در یک جمله به دست داده است، از همان نوع  که: "تهران برای براهنی تحمل ناپذیر شده بود." و مترجم ایاز را هم، به فرانسه، ابتدا او به تو معرفی کرده باشد، که از خیل شاگردان او در زمان تدریس زبان فرانسه در یک مدرسه عالی یکی هم او بود. و بعد ناگهان ببینی که در سال دو هزار میلادی، در کنار کتایون و آذین، و یک مرد فرانسوی روانه ی رستورانی در پاریس هستی، آن مرد به تو حرفی زده باشد که هرگز باورت نشود، و به رغم عدم باور بدان افتخار کنی که یکی حرفی به تو زده باشد که آدم باید آن را مثلِ عشقی مخفی در پستوپسله ی جوانی اش، حتی از چشم حسود خود پنهان نگاه داشته باشد.

در ادبیات درک همسایگی ادبی عبور از کوره راههای اضداد و تناقض ها، و نیل به گونه ای آرامش، قیاس با رودخانه ای است که آبش از هر ابر آبستنی، از کنار هر کوه و سنگلاخ و دره ای سرچشمه گرفته باشد، دیگر وقتی به راه افتاد و به پهنای مطمئن خود دست یافت، چنان با طمأنینه و وقار می رود که انگار از همان اول تا ابد به همان شکل راه می سپرده است، و یا اینکه در پهنه، انگار آب در خواب، روان شده است. درک همسایگی ادبی اما رازهای پشت پرده ی خود را دارد. و ایکاش این رازها از سینه ها بر روی کاغذ جاری شود. اینکه دوست پیوسته زنده ام، همنامم رضا، در دهه ی چهل شمسی آثار سه تن را جدا از هم خوانده باشد، سه نفری که از خود آن سید، هر کدام ده دوازده سالی دیرتر به معاصرت با او رسیده باشند. و هر سه برخلاف او دست کم در مراحلی از زندگی خود، هر یک به شیوه ای و از گوشه ای با جهان چپ مأنوس بوده باشند، و هر سه یا طعم زندان چشیده باشند و یا در راه زندان و زندانهای بعدی خود بوده باشند، و هر سه از جایگاههای رسمی دوری گزیده باشند. هر سه با سانسور دست و پنجه نرم کرده باشند و هر سه از بنیانگذاران کانون نویسندگان ایران بوده باشند. و ناگهان آثارشان علاوه بر همسایگی ادبی در یک نسل از برابر نگاه کسی عبور داده شده باشد که سرچشمه ی نوعی اطمینان است. آری چنین سه نفری، بی آنکه بدانند که هر سه با یک معتمد ادبی سروکار دارند، در مقطع آفرینش آثار خود، پیش از چاپ از آن رود مشترک عبور داده شده باشند.


در اوایل دهه ی چهل، ساعدی بخش هایی از عزاداران بَیَل را، انگار فصل به فصل، تلفنی برای من خوانده. او در مطب "دلگشا"، من در زیرزمینی در خیابان "حقوقی" بالای پیچ شمیران؛ گاهی نیز از روبرو. بعدها فهمیده ام که برای حصول اطمینان از اینکه کار تا چه حد با توفیق قرین است، آن را در هر فرصتی تلفنی یا حضوری برای سید هم خوانده است. سالهای سال بعد خود سید به من گفته که وقتی شازده احتجاب گلشیری دست ناشر اول آن، نیل ـ زمانه رسیده، کتاب را با حذف نام نویسنده به سید سپرده اند، و بعد کتاب با نام گلشیری چاپ شده است. اعتماد به درک ادبی او فقط از سوی من نیست. سید حسینی در مقطعی شریک آل رسول بوده است. شاید اگر این دو نویسنده ی نسل من زنده بودند، شهادتی کامل تر از این نوع ارتباط با سید حسینی به دست می دادند. ما سه تن، در آن زمان متنی به مجله ی سخن که سید حسینی از نویسندگان آن و نیز گهگاه سردبیر آن بود، ندادیم. بساطمان را در جُنگها و فصلنامه ها و ماهنامه ها و گهگاه در هفته نامه ها پهن کرده بودیم. در هفته نامه ها من از آن دو تن بیشتر، و آن هم در دوران سبز مجله فردوسی که نسل جوان و نسل قبلی خواننده پر و پا قرص آن بودند. نمی دانم آن دو تن دیگر آثار دیگر خود را به رؤیت سید، پیش از چاپ رسانده بودند یا نه. وضع من فرق می کرد.

در سال 1336 در مقطع گرفتن لیسانس انگلیسی از دانشگاه تبریز، در منزل اسفندیار رضوانی با قوم خویش او جلال]منوچهر[خسروشاهی آشنا شدم. ماههای اول اقامتم در استانبول با او هم اتاق بودم. و او گاهی نامه هایی را برای من می خواند که می گفت آنها را فروغ فرخزاد برایش می نویسد. نامه ها را ندیده ام، ولی جلال، که بعدها همکار سیدحسینی در ترجمه ی بعضی از آثار ترکی، بویژه یاشار کمال و لطیفه تکین شد، مدام از حفظ شعرهای یکی دو کتاب اول فروغ را با آب و تاب می خواند. در آن زمان من رمانی صد صفحه ای نوشتم که در بازگشت به این و آن نشان دادم، که یکی از آنها به آذین بود و دومی سید حسینی. کتاب چاپ نشده باقی ماند. رابطه با سید حسینی هر روز قوی تر شد، و او شد پای اصلی مراوده ی ما بر سر دو چیز: رمان و نظریه ی ادبی. کتاب درخشان او مکتب های ادبی که چشم نسل مرا به روی ادبیات جهان گشوده بود، پل واسط این بحث ها بود. رابطه که بیشتر با سید قوت گرفت، او خواننده ی بخش هایی از کتاب مردگان خانه ی وقفی شد که در واقع سرنوشت گود"مرده شوخانه" بود، از محلات تبریز که آن را مثل کف دستم می شناختم. بخش هایی از کتابِ گم و گور شده و به سرقت رفته، اخیراً در میان کتابها و دفترهایم پیدا شد که دخترم در آمریکا نگه داشته بود. تا به نیمه ی اول دهه ی چهل برسیم، سید بخش هایی از این کتاب را هم خوانده بود. با دو سه قصه ی کوتاه، که به تفاریق نشانش داده بودم. سید خواننده ی اول روزگار دوزخی آقای ایاز بود، که بخش اول آن در فردوسی چاپ شد، و کتاب اصلی آن را "امیرکبیر" چاپ کرد. سید حسینی بانی خیر چاپ متن مفصل یک جلدی طلا در مس بود. به پیشنهاد او کتاب را در سال 48 نیل چاپ کرد. سیدحسینی خواننده ی اول آواز کشتگان، چاه به چاه، بعد از عروسی چه گذشت و رازهای سرزمین من هم بود و تا آنجا که یادم هست، همگی پیش از چاپ. آزاده خانم و نویسنده اش را به صورت خاصی نوشتم. صبح می نوشتم، بعدازظهر نوشته را پاکنویس می کردم. وقتی کتاب به نیمه رسید و از نیمه گذشت، متن پاکنویس را سپردم دست سید. من هیچ کتابی را با این ایقان و به این سرعت ننوشتم. کتاب از نیمه نگذشته بود که آن را به نشر "قطره" و ناشر شریف آن مهندس فیاضی سپردم. و از او خواهش کردم که کتاب را فقط من و ماشین نویس او ببینیم. و او با سعه ی صدر پذیرفت. سه چهار ماه بعد، هم نگارش کتاب تمام شده بود و هم تقریباً حروفچینی آن. سید حسینی نیمه ی دوم را پس از چاپ خواند. سید حسینی متن رمان الیاس در نیویورک را موقع ترجمه ی آن توسط خانم مترجم آن در تهران خواند. همانطور رمان صد صفحه ای لیلیث را. ترجمه ی این دو کتاب را به فرانسه بعداً برایش فرستادم. درست در مقطع پایان نگارش جلد دوم روزگار دوزخی آقای ایاز (جلد منصور) پیش از آنکه کتاب را برای او بفرستم، او به خواب ابدی فرو رفت.

من تمام زورم را زدم تا آزاده خانم و نویسنده اش در ایران چاپ شود. مدتی از تحویل کتاب به ارشاد گذشت. خبری نشد. خودم رفتم به ارشاد و با سه نفر که گویا مسئول کتاب بودند، یک ساعت صحبت کردم. هیچ دلیلی برای ممانعت از چاپ کتاب نداشتند. شب وقتی که جلو تلویزیون نشسته بودم حدود نیم ساعت در برنامه ی "هویت" به من فحش دادند، غافل از اینکه حدود یک ماه پیشتر تصویری از جلال آل احمد و مرا در فیلم مربوط به فرخ زاد نشان داده، گفته بودند که جلال آل احمد همیشه با جوانها در ارتباط بود! من آن جوان بودم. فرق آن تصویر من با تصویری که از هویت نشان دادند، یک چیز بود. من در آن فیلم در کنار جلال آل احمد ریش نداشتم. و هویتی های محترم گمان کرده بودند من با ریش از شکم مادر بیرون آمده ام. چون کتاب به انتظار پاسخ بود و نهایتاً هم اجازه ندادند چاپ شود، به آقای محترمی که گمان می کرد کتاب حتماً اجازه ی انتشار خواهد یافت، پیغام دادم که سه راه وجود دارد. یا کتاب به همان صورت که حروفچینی و چاپ شده بود منتشر می شد و بعداً به خدمت و خیانت نویسنده رسیدگی می شد. یا اینکه من بخش آخر کتاب را در خرابه ی جلو آپارتمان مسکونی ام در پاسداران، که زیرزمینش هم "کارگاه قصه و شعر" من بود، به صورت یک نمایش اجرا می کردم ـ که عبارت بود از ریختن بنزین روی سر نویسنده و آتش زدن او با روشن کردن فندکی که زن سوم رمان، زمانی به او هدیه داده بود؛ و یا ایران را به دلایلی که اسنادش بعداً منتشر شد، و به همین دلیل برایم تحمل ناپذیر شده بود، ترک می کردم. جوابی نیامد. پیش از خروج از ایران بی آنکه امیدی به خروج داشته باشم و بی آنکه به سید حسینی بگویم که دارم می روم با او نیم ساعتی از هر دری صحبت کردم.
دو سه روز بعد، وقتی که پس از عبور از بررسی گذرنامه و چمدان  و غیره، رفتم آن سو، و بعد موقعی که سوار اتوبوس می شدم، در فرودگاه سه نفر را دیدم که با واکی تاکی صحبت می کردند، مرا نگاه می کردند و می خندیدند، اتوبوس راه افتاد. با دیگران پیاده شدم، رفتم سوار هواپیما شدم، و چند ساعت بعد در استکهلم از هواپیما پیاده شدم.
 
سید را سالها ندیدم. تا اینکه به مناسبت مراسم هفتاد سالگی من به تورنتو دعوت شد. شبی داستانی را برای او نقل کردم که آن را توی رمانی گنجانده ام: حدیث مردی است که با چند نفر که از هویت آنها به کلی بی خبر است، می خواهد از ایران خارج شود. موسیقیدان است و تخصص در نواختن "قیچک" دارد. محافل هنری خارج از کشور به یک قیچک زن احتیاج دارند. او که می خواهد از ایران خارج شود، باید قیچک خود را همراه خود ببرد. در خارج از ایران پیدا کردن ساز قیچک محال است. قرار است او در کنار سایر موسیقی دانها، قیچک بزند. اما به مناسبتی نامعلوم، نمی تواند از ایران به شکل قانونی خارج شود. باید قاچاقی از ایران برود. همراه چند نفر که چندان باروبنه ای هم ندارند و با هیچکدام کوچکترین آشنایی ندارد به کمک قاچاقچی می خواهد ایران را ترک کند. موقعی که همگی از کوه و کمر بالاپایین می روند، و او نیز که باروبنه ی چندانی ندارد، اما باید با قیچک همه جا برود و می ترسد به سازش آسیب برسد، از دیگران عقب می ماند. اما به هر طریق خود را دنبال آنها می کشاند. گاهی هم می ایستد تا نفسی تازه کند. یک بار که از دیگران عقب افتاده، گرگ گنده ای را می بیند که دنبال آن چند نفر جلویی می دود. هر قدر داد می زند و هشدار می دهد فاصله ی زیاد مانع رسیدن صدایش به همسفرها می شود. ناگهان فکری به ذهنش خطور می کند. قیچک را به دست می گیرد و شروع می کند به زدن، با ترس، و از ترسش با قدرت، ساز می زند. ناگهان گرگ می ایستد و انگار گوش می خواباند تا ببیند صدا از کدام سو می آید. ساززن به کار خود ادامه می دهد. از ترس به قدرت ساز می زند. ناگهان متوجه می شود که گرگ برگشته و دارد به طرف او می آید. و بعد گرگ به او می رسد و کنار او راه می افتد. قیچک زن از دور همراهانش را می بیند که از خط مرزی گذشته اند. او نیز می رود، به همان حال قیچک زدن و از مرز عبور می کند. گرگ هم از مرز رد می شود. وقتی که آنور مرز همه سوار اتوبوس می شوند تا از خط مرزی دور شوند و او هم به عجله خود را به کنار اتوبوس می رساند، و به همان حال قیچک زدن، گرگ راه را بر او می بندد. دیگران عجله دارند. او قیچک می زند. می گویند: "بپر بالا، بیا! معطل چی هستی؟" گرگ راه بر او بسته است. او به قیچک زدن ادامه می دهد. از کنار اتوبوس برمی گردد به طرف خط مرزی و داخل خاک ایران می شود. گرگ نیز همراه او برمیگردد به ایران.
 
رضا سیدحسینی موقع سخن گفتن درباره ی من در تورنتو، به این قصه که برای او تعریف کرده بودم، بی آنکه تعبیر و تفسیری از آن به حضار جلسه بدهد، اشاره کرد، خاکش توتیای چشم ما و شما باد!
تورنتو ، 12 اردیبهشت 88
 
* تیتر برگرفته از شعر فروغ فرخزاد
 

 
نقل از شهروند 1228  پنجشنبه  7 می  2009

 نظام اسلامي و فرصت تنوع قومي/
نماينده رامهرمز و رامشير:
* اختلاف قوميتي درخوزستان وجود ندارد
* بايد در جهت تقويت همديگر تلاش كنيم

حجت‌الاسلام و المسلمين سيد ناصر موسوي گفت: در خوزستان قوميت‌هاي بسياري وجود دارد كه خوشبختانه اين قوميت‌ها با همدلي و همفكري در كنار هم زندگي مي‌كنند؛ اختلاف قوميت در استان ما وجود ندارد.

نماينده رامهرمز و رامشير در گفت و گو با خبرنگار سياسي ايسنا در خوزستان با تاكيد بر بيشتر شدن اين همدلي و هفكري‌ها در سطح استان و نقش آن در پيشرفت و توسعه استان يادآور شد: در سطح جهان نيز اتحاد بين همه مسلمانان ضروري است. اگر جامعه اسلامي به شعار وحدت به خوبي عمل مي‌كردند، صهيونيست غاصب جرأت ايجاد فجايعي در منطقه غزه را پيدا نمي‌كرد.

وي افزود: در سطح منطقه‌اي طبق فرمايشات مقام معظم رهبري، ابتدا بايد بين همه مذاهب اسلام همدلي و اتحاد صورت بگيرد و آن كسي كه مطلبي بيان مي‌كند و باعث خدشه وارد شدن به صفوف اسلام مي‌شود، چه شيعه و چه سني، اشتباه مي‌كند. همدلي و هماهنگي همه قوميت‌ها و همه مذاهب نه تنها براي مردم يك استان است بلكه براي آحاد ملت ايران و در يك كلام براي جهان اسلام ضروري است.

وي خاطرنشان كرد: ما در لواي اتحاد و يگانگي مي‌توانيم به اهداف مقدس دست يابيم. دشمنان به خاطر اينكه جامعه مسلمانان با مذاهب مختلف، متحد نباشند تلاش‌هاي بسياري كرده‌اند. آنها شبانه روز در حال تلاش‌اند تا بين صفوف جامعه اسلامي اختلاف افكني كنند. دشمنان مي‌دانند با تفرقه انداختن بهتر مي‌توانند به اهداف شوم خود برسند.

موسوي به فرمايشات مقام معظم رهبري در اين خصوص اشاره كرد و گفت: مقام معظم رهبري با اين فرمايشات تكليف را براي همه آحاد جامعه تعيين كردند. همه ما تحت لواي يك شعار زندگي مي‌كنيم و بايد در جهت تقويت همديگر تلاش كنيم نه اينكه باعث ضعف همديگر شويم.

 

کارگران کارخانه سبلان پارچه اردبیل همچنان بلاتکلیف

به دنبال تعطیلی بیشتر کارخانجات اردبیل که در ماه های گذشته در سطح استان اردبیل اتفاق افتاده است , کارخانه بزرگ سبلان پارچه اردبیل نیز دچار بحران شده است و این کارخانه هم در آستانه تعطیلی و از کار بیکار شدن حدود 600 کارگر قرار گرفته است .این بحران که از 3ماه پیش در این کارخانه آغاز شده است با وجود وعده و وعید های مسوولین مبنی بر اینکه مشکلات این کارخانه بزودی حل خواهد شد,اما هنوز این وعده تحقق نیافته است.بنا به گزارش خبرنگار آژانس از کارخانه سبلان پارجه اردبیل هنوز کارگران این کارخانه 6ماه حقوق خود را دریافت نکرده اند وهروز بر مشکلات این کارخانه افزوده می شود .عده ای از کارگران این واحد تولیدی هفته گذشته با تجمع در مقابل استانداری اردبیل خواستار رسیدگی به مشکلات کارگران این کارخانه شده اند.این افراد مسوولین استان را تهدید کردند در صورت عدم رسیدگی به خواسته های کارگران سبلان پارچه دست به اعتصاب در جلوی استانداری خواهند زد . گزارشی که خبرنگارآژانس از این کارخانه تهیه کرده است را با هم می خوانیم .
در سال 1380 عملیات کلنگ زنی بزرگترین کارخانه نساجی خاورمیانه با سرمایه گذاری اولیه يكي از اهالی منطقه گرمی مغان, در شهرک صنعتی شماره 2 اردبیل به انجام رسید و در سه سال اول بعد از کلنگ زنی کارخانه، عملیات نقشه کشی ساختمانی و تاسیساتی و صنعتی کارخانه، مذاکرات و توافقات با دولت زمان مربوطه در مورد دریافت تسهیلات ریالی و ارزی، مشاوره ها و رای زنی ها با مهندسین و متخصصین داخلی و خارجی در مورد خرید ماشین آلات مورد نیاز و انجام مراحل قانونی این كار , انجام یافت و از سال 1383 عملیات احداث کارخانه با سرعت هر چه تمامتر به همراه دریافت تسهیلات ریالی و ارزی به میزان 90 درصد مبلغ سرمایه گذاری شروع شد به طوریکه همزمان با آماده شدن سالنهای تولید، عملیات نصب و راه اندازی ماشین آلات توسط شرکتهای فروشنده ماشین آلات و با همکاری و مشارکت مهندسین داخلی و نیروهای استخدامی کارخانه در تابستان 1386 رو به پایان بود و در حالی که نیرو های از نفس افتاده کارخانه در پی فعالیت شبانه روزی حتی فرصت یک روز استفاده از مرخصی های استحقاقیشان را نداشتند، کارفرمای ابن کارخانه ،احمدی نژاد را برای افتتاح این کارخانه عظیم دعوت كرد و در روز 30 مرداد ماه 1386 این مجتمع عظیم افتتاح شد و مبلغ 143 میلیون یورو و تسهیلات بهره برداری را به عنوان سرمایه در گردش برای خرید مواد اولیه این کارخانه تصویب نمودند . درست از همین روز مشکلات این کارخانه شروع شد .حجازی نیا مدیر عامل این کارخانه بعد از آن مراسم افتتاحیه دیگر هیچ وقت به کارخانه باز نگشت وبه قول همراهانش به دنبال آن وام 143 میلیون یورو رییس جمهور بود .
هر جنسی که از کارخانه بیرون رفت با مجوز های چند امضایی که هیچ کدام از امضاها معلوم نبود مال کیست، بدون درج کوچکترین نامی از شرکت سبلان پارچه بیرون رفت و دیگر هیچ وقت به جای آنها مواد اولیه ای به کارخانه خریداری نشد. مدیران بسیاری با حقوق های بالا آمدند و چند ماهی کارکردند کارخانه را چاپیدند و رفتند و جالب اینکه هر کدام ازاین مدیران نورچشمی مدیر عامل ,در دید کارگران به غارت شرکت می پرداختند . در بهار 1387 در حالیکه حداقل، حقوق 600 نفر از پرسنل شرکت 3 ماه به تعویق افتاده بود مدیر منابع انسانی سابق، حدود 300 نفر دیگر را به استخدام شرکت در آورد و جالب اینکه بیشتر آنها را در قسمت کنترل کیفی، سیستمها و روشها، تضمین سیستمها، آزمایشها و ... استخدام نمود. اینها بر روی کدام محصول تولیدی شرکت کنترل و یا آزمایش انجام می دادند؟! چیزی است که هیچ توجیهی ندارد! در کارخانه ای که هنوز میزان تولیدی شرکت به یک درصد ظرفیت تولیدش نرسیده بود این همه پرسنل کنترل کیفی استخدام شد و جالب است بدانید که در این دوره از استخدامها افراد غیر بومی زیادی با قرار دادهای مبلغ بالا وارد شرکت شدند!
در آنسوی ماجرا، با گذشت شانزده ماه از زمان افتتاح کارخانه ، کارفرما ، فقط سه بار حقوق پرداخت نموده اند و آخرین بار در فروردین ماه 1387 به هنگام واریزی حقوق معوقه بهمن ماه و اسفند 1386 ، به مدیران شرکت عنوان نموده اند که : این آخرین پولیست که از من میگیرید به فکر تولید و درآمدتان از همانجا باشید! و این در حالیست که پرسنل بیچاره هر چه تولید کرد ه اند و از کارخانه بیرون رفته پولش به کارخانه نرسیده که هیچ، به جای آن مواد نیز خریداری نشده است . کارکر دهای برق و گاز و تلفن از اول سال پرداخت نشده است و هر موقع که هر یک از ادارات مربوطه در مورد تعویق بدهی ها اخطار می فرستند، هیچ پاسخی به آنها نمی دهند گویا اطمینان دارند که جرات قطع کردن انرژیها و وسیله ارتباطی را ندارند . چرا ؟ چون 900 نفر نیروی بیکار در اینجا کار می کنند و اگر اینجا بدلیل قطع شدن منابع انرژی و وسیله ارتباطی تعطیل شود 900 نفر جوان بیکار به جامعه تزریق می شود . حقوق پرسنل از اول سال 1387 پرداخت نشده است حتی مبالغ ناچیزی به عنوان مساعده نیز پرداخت نشده است و کارفرما, پرداخت حقوقها را مشروط به دریافت تسهیلات قرار داده است و چه ابزاری بهتر از حقوق پرسنل برای وادار نمودن دولت به پرداخت این وام کلان؟
واقعاً مشاورین محترم مدیرعامل حقشان است که ماهیانه 5 الی 7 میلیون تومان حقوق دریافت نمایند!
دولت از اول سال جاری جلوی پرداخت وامها را توسط بانک مرکزی گرفت و از اول آبان ماه نیز پرداخت این وامها را تحت کنترل شدید و روادید جدید قرار داد. گویا سیاستی بوده برای جلوگیری از چپاول و تاراج سرمایه های مملکت توسط افراد سودجو. به هر حال در این میان ، به علت عدم پرداخت حقوق ، چه اختلافاتی که در زندگیهای تک تک پرسنل شرکت ایجاد نشده و چه حرمتهایی که نشکسته. مشاجره ها و اختلافات خانوادگی به علت نبود پول ,سرخوردگی بین دوستان و اقوام و آشنایان، عدم توانایی مالی برای درمان ساده ترین بیمار یها، عدم توانایی مالی برای تامین مایحتاج ضروری زندگی و در نتیجه دست گدایی پیش هر کسی باز کردن, همه و همه از نتایج هشت ماه بدون مزد کار کردن است.
مستاجری که اجاره منزلش را دو سه ماه از پدر و برادر و فامیل و آشنا گرفته، اکنون بیش از شش ماه است که دیگر کسی را ندارد که از او قر ض بگیرد و بسیاری از اینگونه پرسنل را میشناسم که یا رهن منزلشان به اجاره ها کسر شده و اکنون دوباره به دنبال منزل تمام اجاره هستند و یا اختلافشان با صاحب خانه به دادگاه کشیده شده و یا از شهر اردبیل به دهات اطراف پناه برده اند و در آنجا در منزل اقوام و یا منازل ارزان قیمت اجاره نشین شده اند . دیگر طلاهای زنان و دختران پرسنل این شرکت فروخته شده و چیزی به عنوان پشتوانه ندارند. دیگر سوپر مارکت محله اعتبار نمی کند جنس نسیه به پرسنل اینجا بدهد.
گناه این همه ظلم به گردن کیست؟ چرا مدیر یک کارخانه عظیم مثل سبلان پارچه باید برای پرداخت حقوق کارگر بر روی وام و قرض حساب باز کند یا آن را ابزاري برای رسیدن به اهداف خویش قرار دهد خدا شاهد است که اگر این شخص امکان پرداخت قسمتی از مطالبات کارگران را داشته باشد ولی امتناع ورزد تا روز قیامت هر چقدر هم عبادت کند نمی تواند گناه آن را بشوید . چگونه می تواند جواب اشکهای کودکی را که چندین ماه است از بابا تقاضاهای کوچکی را می کند ولی بابا همشیه شرمنده است، بدهد؟ چگونه جواب زخمهایی را که در دل این پدر به خاطر اشک فرزندش گذاشته می شود، می دهد؟

 ورود پساب های سمی به دریاچه ارومیه

گروه اجتماعی، حمید رضا میر زاده؛ هنوز مدت زیادی از هشدار کارشناسان محیط زیست درباره خطر خشک شدن دریاچه ارومیه نگذشته است که این بار، پساب های آلوده به مواد خطرناک از سوی یک مجتمع صنعتی به این دریاچه بین المللی سرازیر شده است. انتقال پساب های آلوده به آمونیاک و آرسنیک بیش از یک ماه است که از سوی یک مجتمع تولیدکننده کربنات سدیم (ماده اولیه صنایع شیشه، شوینده و کاغذ) در حال انجام است؛ که این اقدام موجب خشک شدن اراضی اطراف مسیر انتقال این پساب ها و تغییر کیفیت آب های زیر زمینی منطقه شده است. این در حالی است که فاطمه واعظ جوادی رئیس سازمان حفاظت محیط زیست یک سال قبل این کارخانه را آلاینده خوانده بود و با تاکید بر این موضوع، دستور پیگیری ماجرای کارخانه از سوی بیوک رئیسی مدیرکل محیط زیست استان آذربایجان شرقی صادر شده بود. اما چند روز قبل، رئیسی در گفت وگو با یکی از روزنامه های صبح، انتقال پساب این کارخانه به حاشیه دریاچه ارومیه را راهکار حل بحران زیست محیطی این کارخانه عنوان کرد.

این اظهارنظر رئیسی، موجب واکنش فعالان محیط زیست در استان های آذربایجان غربی و شرقی شد. مهدیه مصطفی پور شاد مدیرعامل جمعیت زنان مبارزه با آلودگی محیط زیست آذربایجان غربی به خبرنگار ما گفت؛ بیش از یک ماه است که انتقال پساب های آلوده این مجتمع صنعتی به حاشیه دریاچه ارومیه می گذرد و اداره کل محیط زیست آذربایجان شرقی، این کار را تنها راه حل بحران زیست محیطی این کارخانه می داند. وی درباره مواد آلوده کننده در پساب این مجتمع تولیدی گفت؛ طبق بررسی چند نفر از فعالان محیط زیست در مراغه، پسابی که از سوی این کارخانه به حاشیه دریاچه ارومیه منتقل می شود، علاوه بر نمک و آمونیاک دارای آرسنیک است که ماده یی فوق العاده سمی و کشنده است. وی افزود؛ آنچه فعالان محیط زیست مراغه از مسوول فنی این مجتمع نقل می کنند این است که با احداث دو حوضچه تصفیه، می توان آلودگی های موجود در پساب این کارخانه را تصفیه کرد. اما این مجتمع تاکنون اقدامی برای احداث حوضچه های تصفیه انجام نداده است. پور شاد که سمت دبیر شبکه سازمان های غیردولتی زیست محیطی استان آذربایجان غربی را نیز عهده دار است، از تهیه نامه یی در این باره به رئیس سازمان حفاظت محیط زیست خبر داد و گفت؛ در حال نگارش نامه یی به رئیس سازمان هستیم. محتوای نامه ما این است که چرا با وجود محرز بودن آلایندگی این مجتمع صنعتی اقدامی در خصوص تعطیلی یا اصلاح وضعیت آن صورت نگرفته است. پس از ارسال این نامه به رئیس سازمان، محتوای آن را در اختیار رسانه ها قرار خواهیم داد.

پیش از این نیز بسیاری از کارشناسان محیط زیست کشور نسبت به خطر نابودی دریاچه ارومیه هشدار داده اند، چرا که در حال حاضر 14 سد احداث شده، باعث کم شدن میزان آب ورودی به تالاب بین المللی ارومیه شده است. این کارشناسان معتقدند در کمتر از 25 سال، دریاچه ارومیه خشک خواهد شد و خشک شدن این تالاب ارزشمند، باعث شوری و غیرقابل کشت شدن خاک زمین های اطراف دریاچه خواهد شد. علاوه بر این، جاده میان گذری که چندی پیش افتتاح شد، مانع جابه جایی آب از قسمت شمالی دریاچه به جنوب دریاچه شد. این اختلال موجبات تغییر غلظت نمک در دو نیمه تالاب را به وجود آورد.

در پی اعتراض سازمان های غیردولتی و کارشناسان استاندار آذربایجان غربی مامور اصلاح این میان گذر شد. اصلاح این میان گذر با احداث مجراهای عبور آب در منطقه خاکریزی شده در دریاچه امکان پذیر است. اما این میان گذر بدون هیچ تغییری افتتاح شد و از طرف دیگر، استاندار آذربایجان غربی نیز از سوی سازمان حفاظت محیط زیست، به عنوان استاندار سبز شناخته شد.

گنجینه منحصر بفرد طبیعی ایران در آستانه نابودی کامل

آینده نیوز: سیاستهای نادرست دولتها در دو دهه اخیر و خشکسالی های متوالی در دریاچه ارومیه، زندگی ارتمیا (که از آن با عنوان طلای نارنجی یاد می شود) را با خطر انقراض مواجه کرده است. بر اثر اشتباهات و بی توجهی های سازمان محیط زیست، زندگی گونه نایابی از آبزیان به نام "آرتمیا" که در دریاچه ارومیه زیست کرده و یکی از منابع سودآور برای کشور محسوب می شود بطور جدی به خطر افتاده و رو به انقراض است.

آرتمیا چیست؟

آرتمیا اورمیانا یكی از هفت گونه شناخته شده آرتمیای دو جنسی در جهان است. ارزش غذایی آن در حد مطلوب است و دارای بیش از ۵۲ در صد پروتئین و ۴ درصد چربی است و تركیب و میزان اسیدهای آمینه و اسید های چرب آن در حدی است كه نیاز های آبزیان آبهای شیرین را به طور كامل بر آورده می سازد .

از آن می توان مستقیماً یا پس از منجمدكردن و یا خشك كردن به عنوان یك خوراك پروتئینی مغذی برای پرورش انواع ماهیان ، میگو ها و خرچنگهای آب شیرین استفاده نمود و یا می توان پس ازغنی سازی برای پرورش ماهیان و میگو های آب شور بكار برد . تراكم آرتمیا در دریاچه ارومیه در وضع بسیار خوبی است و سالانه براحتی می توان صد ها هزار كیلو آرتمیا و تخم مقاوم آنرا بدون اینكه به اكوسیستم لطمه ای بخورد از دریاچه ارومیه صید نمود . تخم های مقاوم آرتمیا را می توان پس از صید خالص سازی ، خشك و بسته بندی كرد و جهت مصارف آتی و یا فروش آماده نمود . تخم آرتمیارا در هر زمان كه لازم باشد در طی ۲۴ ساعت می توان به لارو تبدیل نمود و به عنوان غذایی زنده در اختیار لارو ماهی و میگو قرار داد .

در ابتدا از این موجود به عنوان غذای ماهیان اكواریومی استفاده می شد ولی بعداً با پی بردن به اهمیت آن در تغذیه لارو تازه تفریخ یافته انواع آبزیان ، كار برد آن در این زمینه به طور جدی مورد توجه قرار گرفت به طوریكه امروزه در صنعت آبزی پروری خصوصاً پرورش میگو به صورت اجتناب ناپذیری با آرتمیا پیوند خورده است و آرتمیا علاوه بر اینكه یك منبع غذایی با ارزش است دارای خصوصیات و ویژگی های فراوانی است كه هم برای پرورش دهنده و هم برای آبزیان بی نهایت مهم است .

در این میان دریاچه ارومیه یکی از مهمترین منابع تولید آرتمیا در جهان محسوب می شود. چراکه در كشورهایی كه بازار آرتمیای جهان در اختیار آنهاست به ازای هر ۱۰۰ هكتار زمین برای پرورش آرتمیا در مزارع پرورش حداقل ۵۰ نفر كار گر ساده ، ۱۰ نفر كارگر آموزش دیده بكار برده شوند . با توجه به سود آوری كلان ، ارز آوری كمك به رشد و اقتصاد بدون اتكاء به نفت . حل معضل بیكاری اهمیت مطالعات انجام شده در این زمینه را گوشزد می نماید.

دریاچه ارومیه بزرگترین منبع آرتمیای جهان

مجوز برداشت آرتميا از درياچه اروميه که به عنوان صادرات، صيد مي شود به اواخر سال 1378 باز مي گردد که بهره برداري اصولي اين موجود ارزشمند از درياچه اروميه با تامين نياز داخلي می تواند مانع از خروج ارز براي واردات سيست(تخم) آرتميا در کشور شود و صادرات آن از طرف شرکتهاي بهره بردار ميتواند ارزآوري مهمي براي کشور داشته باشد.

مطالعات اشتباه، آغاز بحران

همانطور که اشاره شد درآمد صادرات آرتمیا برای کشور بسیار زیاد است چراکه هر کیلو از این آبزی حدود 80 تا 90 دلار در بازار جهانی خریداری می شود و این به آن معنا است که ارزش هر کیلو از این محصول معادل 2 برابر هر بشکه نفت است و لذا کشورهای زیادی در دنیا به دنبال رشد و پرورش ان هستند. ولی به علت شرایط بسیار خاصی که این آبزی برای تخم ریزی نیاز دارد فقط در محیطهای معدودی رشد می یابند. در این بین دریاچه ارومیه یکی از اصلی ترین منابع آرتمیا در دنیا محسوب می شود. در سالهای پایانی دهه 70 سازمان شیلات مطالعات ارزیابی ذخایر شیلات را به وسیله یک متخصص از دانشگاه بلژیک انجام داد که به دلیل جمع آوری اشتباه آمار و اطلاعات، داده های ارائه شده برای ارزیابی مطالعات ذخایر این دریاچه نادرست انجام شد.

در این سال بررسی ها نشان می داد که تولید آرتمیا ۱۰ هزار تن در سال در دریاچه ارومیه انجام می شود بنابراین اگر ۲ هزار تن برداشت شود هیچ آسیبی به منابع و ذخایر آرتمیا وارد نمی شود. بر همین اساس در دهه قبل مجوز بهره برداری آرتمیا برای هر سال ۲ هزار تن صادر شد ، در صورتی که در همان دوره ، کارشناسان برداشتی بیش از ۵۰ تن را در سال تخمین نمی زدند.

در این بین شرکتهای زیادی از سراسر دنیا به دنبال قرارداد بستن برای برداشت از دریاچه ارومیه بودند و یک شرکت امریکایی کانادایی از طریق مذاکراتی که با محمد هاشمی ( همسر معصومه ابتکار) انجام دادند قراردادی را با شیلات امضا کردند. از طرف دیگر سازمان پژوهشهای علمی و صنعتی نیز به دنبال اجازه برداشت از دریاچه بود. در این ارتباط تعدادی شرکت ، قراردادی برای برداشت سیست از دریاچه ارومیه بسته بودند که به مدت ۳ سال تخم آرتمیا را از دریاچه ارومیه برداشت کنند.

این شرکتها سال اول ۹۸ تن و سال دوم ۱۰۱ تن برداشت کردند و سال سوم به دلیل مشاهده کاهش شدید تخم آرتمیا جلوی برداشت این شرکتها گرفته شد. از آنجا که در قرارداد شیلات با محیط زیست آمده بود که در صورت تهدید ذخایر دریاچه جلوی برداشت این منابع گرفته خواهد شد اما در قرارداد شرکتها این موضوع ذکر نشده بود ، این موضوع سبب شد شرکتها به دلیل توقف کار در سال سوم ادعای ضرر و زیان کنند.

و امروز...

امروز، با اینکه صید این آبزی ممنوع شده است ولی به دلایلی از جمله برداشت انبوه و غیر علمی در سالهای فوق الذکر، آلودگی زیاد آب دریاچه، شور شدن آب دریاچه به علت کاهش سطح آب و نیز خشک شدن دریاچه زندگی این ماهی به خطر افتاده و احتمال انقراض آن می باشد.

در این بین ساخت و سازهای زیاد در حوزه دریاچه ارومیه از جمله جاده ارتباطی که اخیرا به بهره برداری رسید علت مزیدی شده است که این منبع با ارزش را با خطر مواجه کرده است و این در حالی است که در صورت اتخاذ سیاستهای درست، می توان به منبع درآمد ارزشمندی برای کشور دست یافته و گامی بلند در جهت کاهش وابستگی به نفت برداشت.

 

زنان ایرانی و برده‌داری جنسی

زنان ایرانی در معرض برده‌داری جنسی

سلام: بازار جهانی برده داری جنسی (برده‌داری مدرن) یا تجارت زن که آسان‌تر از تجارت نفت و الماس و کالاهای استراتژیک است با رشد فزاینده در سراسر جهان روبرو است و کشور ایران و زنان ایرانی نیز از چشم قاچاقچیان و مافیای برده داری مدرن دور نیستند.

به گزارش سلام گسترش بازار جنسی در میان همسایگان ایران که مرزهای آبی و خاکی گسترده‌ای با کشورمان دارند و نبود برآورد دقیق آماری توسط مقامات رسمی در مورد تعداد زنان فروخته شده در بازار برده داری جنسی در خارج از ایران ابعاد فاجعه‌ای را که روز به روز گسترده می‌شود را از دید مطبوعات ، مردم و مسئولین پنهان نگاه داشته است .

گزارش انجمن دفاع از قربانیان خشونت از برگزاری مراسمی تحت نام "حلفه" حکایت دارد که در آن حراج دختران در شیخ نشین‌ها صورت می‌گیرد . طبق آمار منتشر شده همین گزارش ماهانه ۴۵ دختر ۱۶ تا ۲۵ ساله ایرانی در کراچی توسط افراد ثروتمند خریداری می‌شوند.

قاچاق دختران و وجود بازار جنسی از اتباع ایرانی در شیخ نشین‌های جنوب خلیج فارس غیر قابل انکار است و بسیاری از آگاهان وجود چنین پدیده یی را تایید می‌کنند.

قرار گرفتن نام دختران ایرانی به همراه پرچم کشورمان در لیست کانال‌های غیر اخلاقی که بیشتر آنها متعلق به کشورهای عربی به خصوص امارات متحده عربی است یا حراج دختران ایرانی در هندوستان با درآمد شبی دومیلیون تومان و یا اقدام برای برگزاری حراج سالانه دختران ایرانی ۱۵ تا ۱۸ ساله از طریق راه اندازی سایتی اینترنتی در یکی از هتل‌های دبی توسط برخی شیوخ امارات با همراهی تعدادی از عناصر ایرانی گواه این مدعا است.

بر اساس اظهارات پرفسور ام . هیوز ، صاحب کرسی کارلسون ان دود برنامه مطالعات زنان در دانشگاه رود آیلند وجود ٨٤٠٠٠ زن و دختر مشغول به فحشا و حضور۲۵۰۰۰ دختر نوجوان فراری تنها در شهر تهران فضایی مناسب برای صاحبان برده داری مدرن بوجود آورده است .

یک استاد دانشگاه تهران می‌گوید: "اگر ده درصد زنانی که به تن فروشی می‌پردازند توسط باندهای قاچاق به کشورهای عربی بروند، آن وقت می‌شود آمار قاچاق زنان به این کشورها را بسیار بیشتر از آن چیزی دانست که برخی خبرگزاری‌ها منتشر کرده‌اند".

در اظهاراتی صورت گرفته توسط عالی ترین مقام قضایی استان تهران، قاچاقچیان به دنبال فروش دختران بین ۱۳ تا ۱۷ سال در بازار بین المللی هستند و حتی گزارشهایی از فروش دختران بین ۸ تا ۱۰ سال هم وجود دارد.

گسترش فقر، روز به روز ابعاد قاچاق دختران را گسترده تر و پیچیده تر می‌کند یک جامعه شناس در این باره می‌گوید: "هرچه پیش می‌رویم شکاف طبقاتی عمیق تر می‌شود. یک طرف ثروتمندان قلیل قرار دارند و در طرف دیگر فقرا که تعدادشان روز به روز بیشتر می‌شود. در چنین شرایطی معلوم است که برخی از دختران جوان برای رسیدن به معیشت و دخل وخرج شان به سوی تن فروشی هم پیش می‌روند، همان طور که برخی پسران جوان به سوی سرقت و مواد مخدر و خلاف‌های دیگر می‌روند ". این کارشناس معتقد است تن فروشی نسبت مستقیمی با آمار سرقت‌ها دارد و برای به دست آوردن آمار تقریبی فحشا کافی است به آمار سرقت‌ها رجوع شود .

بر اساس یک تحقیق که حاصل گفت وگو با ۱۵ دختر نوجوان است قاچاقچیان پس از خرید دختران بین ۷ تا ۱۴ سال از پدرانشان ، ابتدا آن‌ها را بعنوان فرزند خوانده قبول کرده و بعد از ۱۰ سالگی به سمت پاکستان برای کار و بردگی جنسی بردند . ۹۹ درصد دخترانی که در بازار پاکستان فروخته شده‌اند از خانواده‌هائی هستند که در حاشیه شهرها سکونت داشته و پدران این دختران اغلب معتاد و دارای شغل‌های کاذب می‌باشند .

مرجان سخاوتی یکی از کسانی که تحقیقاتی درباره قاچاق زنان انجام داده، چندی پیش در مصاحبه یی فعالیت‌هایی را که علیه مبارزه با قاچاق انسان در کشور صورت می‌گیرد را ناکافی دانسته و دلایلی همچون بیکاری، فقر، عدم برنامه ریزی مناسب برای جوانان، نا آگاهی و کم سوادی را از جمله علت‌های افزایش قاچاق دختران اعلام کرده بود.

لازم به توضیح است در مجمع عمومی سازمان ملل در سال ۱۹۷۹ تصویب شده است تمام کشورهای امضاکننده کنوانسیون رفع انواع تبعیض علیه زنان متعهد هستند تدابیر مناسبی علیه قاچاق زنان و بهره‌برداری از آن‌ها اتخاذ کنند و گزارش‌های ملی از اجرای این تدابیر را هر چهار سال یک بار ارائه دهند . زهره طیب زاده نوری رئیس مرکز امور زنان و خانواده دولت محمود احمدی نژاد ، پیوستن ایران به «کنوانسیون رفع انواع تبعیض علیه زنان» را پیش از این منتفی دانسته است .