دقت...دقت...

وقوع فاجعه زیست محیطی در مراغه؛ شکستن استخرهای پساب بسیار سمی کارخانه کاوه سودا

 

براساس اخبار بسیار نگران کننده ای که روز سه شنبه 27 آوریل از سوی منابع محلی شهرستان مراغه واقع در استان آذربایجان شرقی  منتشر شده گفته می شود که اخیرا در پی شکسته شدن 6 استخر حاوی پسابهای بسیار سمی کارخانه کاوه سودا، فاضلاب سمی این کارخانه در آبهای سطحی و زیر زمینی منطقه جاری شده و دست کم 10 روستا در مجاورت کارخانه کاوه سودا، واقع در حدا واسط شهرهای پرجمعیت مراغه و بناب را تحت تاثیر سموم خود قرار داده است.

شاهدان عینی می گویند در اثر تاثیر سموم این کارخانه، تعداد زیادی از اهالی منطقه دچار بیماری شده اند، باغها و مزارع  ناحیه خشک شده و از سوی دیگر شمار زیادی از احشام منطقه و پرندگان بومی تلف شده اند.

گزارشهای تایید نشده از احتمال مرگ روستائیان نیز خبر می دهد.

اخبار رسیده حاکی از آن است که مسئولین این کارخانه با استفاده از نفوذ سیاسی و نیز پرداخت رشوه، تاکنون مانع از انتشار این خبر شده اند.

وقوع فاجعه زیست محیطی در مراغه در حالی است که از مدتها پیش خطرات فاضلاب سمی این کارخانه از سوی کارشناسان امر بارها مورد تاکید قرار گرفته  و حتی در گذشته چند تن از افراد غیور و آگاه محلی که نسبت به خطرات این کارخانه اقدام به پخش اعلامیه در شهر نموده بودند بازداشت و تحت شکنجه قرار گرفتند.

از سوی دیگر به گفته کارگران کارخانه "کاوه سودا"ی مراغه و به نقل از رادیو دویچه وله، کارگرانی که در معرض کارهای خطرناک قرار دارند به محض مشاهده‌ شدن هرگونه عوارض و بیماری ناشی از کار در این مراکز سریعا اخراج می‌شوند. پزشکیقانونی و شبکه‌ی بهداشت از دادن مدارک لازم برای اثبات اینکه این افراد در اثر کار در مشاغل زیان‌آور دچار بیماری شده‌اند، امتناع می‌کنند.

نابودی زیست محیطی ناشی از فاضلاب کارخانه کاوه سودا در مراغه در حالی است که از مدتها قبل، فسیلهای بسیار با ارزش و نایاب این منطقه که به "بهشت فسیل جهان" شهرت دارد مورد غارت مقامات محلی و کشوری قرار گرفته است.

در حال حاضر با توجه به انتشار اخبار تکان دهنده ای در خصوص فاجعه مدیریت منابع آب در آذربایجان و روند رو به تسریع امکان خشک شدن دریاچه میلیونها ساله اورمیه، مرگ و میر کارگران زحمتکش آذربایجانی در معادن طلای تیکان تپه و زنجان، می توان ادعا کرد که هم اینک آذربایجان جنوبی علاوه بر صدمات فرهنگی و تاریخی شدیدی که از سوی مقامات ایران دریافت کرده، در معرض نابودی ظرفیتهای طبیعی خود نیز قرار گرفته است.

گزارش تصویری گروه خبری اورمونیوز از دیدار گسترش فولاد تبریز و ذوب آهن اصفهان

دیدار تیم های گسترش فولاد تبریز و ذوب آهن اصفهان در روز جمعه سوم اردیبهشت با شعارهای هویت طلبانه بیش از 40 هزار نفر تماشاگر آذربایجانی در ورزشگاه یادگار امام شهر تبریز بار دیگر ثابت نمود که آذربایجانی ها علیرغم برخورد های خشونت آمیز نیروهای امنیتی با هواداران تیم تراکتور سازی تبریز و فعالین آذربایجان در سواحل دریاچه اورمیه که بسیاری از آنها هنوز در بازداشت به سر می برند همچنان بر خواست های ملی خود تاکید دارند.

 

تصاویر ارسالی خبرنگار گروه خبری اورمونیوز حاکی از آن است که جوانان آذربایجانی در حالی که به روحیه بالا خواستار پیروزی تیم محبوب خود می باشند در عین حال مسابقات ورزشی و سایر عرصه های سیاسی ،اجتماعی و فرهنگی را به مکانی جهت مطالبه خواست ملی خود تبدیل می نمایند.

 

همچنین آنچه که در ذیل آمده است، گزارش خبری و تصویری گروه خبری تبریز سسی از دیدار دو تیم گسترش فولاد تبریز و ذوب آهن اصفهان می باشد. گروه خبری اورمو نیوز برای همکاران مطبوعاتی تبریزسسی که به صورت خستگی ناپذیر در عرصه خبر رسانی تلاش می نمایند، آرزوی موفقیت می کند.

 

گزارش تصویری گروه خبری تبریز سسی از دیدارهای گسترش فولاد آذربایجان ـ ذوب آهن اصفهان و حضور هواداران خانم ـ فیلم و عکس

روز جمعه سوم اردبهشت 89 ديدار تيم هاي گسترش فولاد آذربایجان و ذوب آهن اصفهان از مرحله نيمه نهايي جام حذفي از ساعت چهار بعد از ظهر به میزبانی گسترش فولاد در ورزشگاه سهند با نتیجه دو بر صفر به صود گسترش فولاد به پایان رسید

علیرغم بارش شدید باران ، ملت آذربایجان ، تیم گسترش فولاد را به خاطر نام مقدس آذربایجان همانند تراختور تنها نگذاشته و با حضور بیش از 40 هزار نفر این بار با بایراق های آبی برای تشویق تیم خود آمده بودند

در این دیدار نیز حضور هواداران خانم که از تپه های نزدیک به استادیوم و همچنین از پشت نرده های ورزشگاه نظاره گر این دیدار بودند به چشم می خورد

هواداران با شعارهایی همچون " یاشاسین آذربایجان " ، " آذربایجان وار اولسون ـ ایسته مین کور اولسون " ، تؤرک دیلینده مدرسه ـ المالیدیر هر کسه " ، " اصفهان نصف جهان ـ  تبریز کل جهان " ، " تبریز ، باکی ، آنکارا ـ بیز هارا فاسلار هارا " و ... و همچنین با پارچه نوشته هایی مانند " گسترش فولاد افتخار آذربایجان " ، " یاشاسین آذربایجان ، یاشاسین فولاد گستر ، یاشاسین میانه " ، " آذربایجانین قهرمان اوغلی رسول خطیبی " و ... از شهرهای : قوشاچای ، بیناب ، مرند ، مراغه ، میانه و ... برای فریاد حق طلبی خود از جمله زبان مادری که نمونه ای از آنها می باشد آمده بودند

ناصر کیوان آذر در دقیقه 16 و سیلاس در دقیقه 89 برای تیم آذربایجان گلزنی کردند . در حالی که هواداران غرق در شادي بودند تیم اصفهانی يك پنالتي به دست آورد که هواداران با شعار " عیبی یوخ " تیم خود را تشویق کردند كه خوشبختانه اشجاري بازیکن حریف اين پنالتي را به اوت زد و بازی به اتمام رسید

تيم گسترش فولاد با غلبه بر تیم ذوب آهن اصفهان تیم دوم لیگ برتر ایران ، به فينال رقابت هاي جام حذفي صعود كرد.

 

معادن طلای ایران، فقر و مرگ کارگران

در ۱۹ فرودین ۱۳۸۹ بزرگترین معدن طلای ایران در تکاب آماده‌ی بهره‌برداری شد. در این شهر آذربایجان‌غربی معدن طلای آق‌دره هم قرار دارد. زندگی و سرنوشت کارگران این معدن، نمونه‌ای است برای دیگر کارگران معادن ایران.

معادن طلای "زره شوران" و "آق‌دره" بزرگترین معادن طلای ایران و خاورمیانه به حساب می‌آیند. یک فعال امور کارگران معادن طلای تکاب که خود در کارخانه‌ی معدن طلای آق‌دره کار می‌کند، در گفتگو با دویچه‌وله درباره‌ی این معدن توضیح می‌دهد که صاحبان اصلی معدن آقایان "حاجی عباس نیری و برادرش مجید نیری از اعضای سابق سپاه پاسداران" هستند.

وی در ادامه می‌گوید: «تعداد ۶۰۰ نفر در معدن آق‌دره کار می‌کنند و کارخانه بدون وقفه ۲۴ ساعته کار می‌کند. میزان تولید طلا با احتساب آنچه که در اتاق طلا استحصال می‌شود، سالانه ۴ تن است که چیزی حدود ۱۴۰ میلیارد تومان برای اینها درآمد دارد. کسی از این آقایان حسابرسی نمی‌کند و کسی نمی‌پرسد که آنها با اینهمه درآمد چکار می‌کنند؟».

طلا برای کارگران فقر و مریضی آورده

بنا به گفته‌ی این کارگر معدن طلای آق‌دره، وضعیت بد کارگران قابل توصیف نیست. کارگران بدون کلاه ایمنی، پوتین و ماسک‌های مخصوص به کار گمارده می‌شوند. بسیاری از کارگران در معدن به سل مبتلا هستند.

وی در ادامه توضیحاتش به دویچه وله همچنین می‌گوید، در خود کارخانه دو سوله‌ی فعال هست که در آنجا سنگ‌های بزرگ آسیاب می‌شوند.

وحشتناکترین قسمت این بخش مکانی‌ست بنام سوله‌ی سیانور. در اینجا برای استحصال خاک طلا از ناخالصی‌های دیگر، سیانور به آن اضافه می‌کنند. ولی چون ایران جزو کشورهایی است که در زمینه‌ی سیانور تحریم شده، اینها کودهای شیمیائی را از وزارت کشاورزی بصورت قاچاق دریافت می‌کنند. این کودها را که همه جای دنیا مصرف صنعتی آن ممنوع است بجای سیانور بکار می‌برند تا خاک طلا را از ناحالصی‌های دیگرجدا کنند.

کارگران سوله‌ی سیانور

یک کارگر اخراجی معدن آق‌دره هم به دویچه وله می‌گوید:«کارگرانی که در اینجا کار می‌کنند هیچکدام ماسک ویژه‌ای‌ ندارند. فضا آنقدر آلوده است که این ماسک‌ها هم کمکی نمی‌کنند. مهندسینی که اینجا هستند و نظارت باید بکنند از فاصله‌ی چند صدمتری آنجا رد می‌شوند و اصلا خودشان جرئت نمی‌کنند، بیایند ببینند سوله‌ی سیانور چه خبر است و اینکه کارگران کار می‌کنند یا نه؟».

این کارگر اخراجی به فوت یکی از همکاران خود هم اشاره می‌کند: «سال پیش سجاد قنبری کارگر ۲۸ ساله پس از ۴ سال کار در سوله‌ی سیانور بر اثر مسمومیت ناشی از سیانور و جیوه و همچنین بی توجهی مسئولین جان باخت».

"احمدی نژاد هم به سراغ ما نیامد"

بنا به گفته‌ی فعال کارگری معدن طلای آق‌دره، کارگران بارها اعتراض کردند ولی مسئولین بهداشت، سپاه واستانداری سکوت می‌کنند و حتی احمدی نژاد هم وقتی به اینجا می‌آید به "بزرگترین معدن طلای خاورمیانه" سری نمی‌زند و اصلا کاری به کار آنها ندارد.

وی در ادامه به این مسئله اشاره می‌کند که طلای این معادن در خود منطقه به شمش تبدیل نمی‌شود و این طلا را به دلایل واهی از جمله اینکه امنیت نیست به اصفهان و یا کرمان منتقل می‌کنند. به نظر او این سیاست از "نگاه قومیتی دولت به این مسئله" ناشی می‌شود.

او همچنین می‌گوید، تکاب که در آن دو معدن بزرگ طلای کشورواقع شده و ۶۰ نوع سنگ معدنی دارد و "بهشت زمین‌شناسی" به حساب می‌آید، وضعیت کارگران معدنش بسیار بد است.

کارگران معدن اعتراض می‌کنند

کارگری که پیش از این درمعدن آق‌دره مشغول به کار بوده و اخراج شده به دویچه وله می‌گوید: «در طول دوماه‌ اخیر چندین بار شبنامه و قانون کار بین کارگران پخش شده. به دنبال شکایت‌های مختلفی که صورت گرفته، قرار شده در آنجا سندیکای کارگری تشکیل شود. ولی اعتراض‌ها هم نتیجه‌ای نمی‌دهد و معترضین را اخراج می‌کنند.»

بنا به گفته‌ی این کارگر اخراجی، بیشتر کارگران معدن طلای آق‌دره فصلی هستند یعنی از اول اردیبهشت به کار گرفته می‌شوند و با اولین بارش برف زمستان که معدن از کار می‌افتد، حدود ۴۰۰ نفر اخراج می‌شوند و دوباره آنهایی را که خودشان تائید می‌کنند، گزینش واستخدام می‌کنند.

مسئولین: کار معدن سخت و زیان آور نیست

فعال حقوق کارگری در منطقه هم که با دویچه وله صحبت کرد، اضافه می‌کند: «بیکاران باید از مزایای بیمه‌ی بیکاری برخوردار شوند ولی اداره‌ی کار بیکاری کارگران معدن را تائید نمی‌کند. کارهایی که در اینجا انجام می‌گیرد جزو مشاغل سخت و زیان آور است.»

بنظر او ماده‌ی ۵۲ قانون کار، مشاغل معدنی را جزو کار سخت و زیان آور محسوب می‌کند، ولی هیچگونه طبقه بندی به لحاظ سختی و زیان آور بودن نوع کار انجام نمی‌گیرد و مفاد قانون کار به علت "بی کفایتی مسئولین شهری" اصلا اجرا نمی‌گردد.

 

"خون ايرانى، ارزانتر از نوشابه"

سایت اینترنتی روزنامه پول در ایران در شماره ۲۴فروردين۸۹ خود در گزارشی تحت عنوان "خون ايرانى، ارزانتر از نوشابه" آماری حیرت انگیز از صادرات و واردات خون به ایران منتشر کرده است.

این منبع نوشت: در سال ۸۴ ، ۶/۲ هزارتن خون به کشورهاى افغانستان، ترکمنستان، تاجيکستان، آذربايجان و عراق صادر شده است. ارزش اين خونها نزديک به ۵/۱‌ميليون دلار بوده است. به عبارت ديگر، ميانگين قيمت هر کيلو خون صادراتى در گمرک نيم‌دلار بوده است! نيم دلار برابر با ۵۰۰ تومان در کشور خودمان است که کمتر از قيمت يک بطرى نوشابه گازدار است! در سال ۸۵ صادرات خون رشد چشمگيرى دارد، بهطورى که در اين سال، صادرات اين کالا به کشورهاى افغانستان، تاجيکستان، ترکمنستان و عراق حدود نيم‌ميليون دلار افزايش داشته است. وزن کل صادرات خون به کشورهاى مزبور برابر با ۲/۲ هزار تن بوده است. ميانگين قيمت خون ايرانى صادراتى در اين سال حدود ۹/۰ دلار بوده که تقريبا با قيمت يک بطرى نوشابه خانواده برابرى مى‌کند. در سال ۸۶ ، رشد صادرات خون ادامه دارد. مقاصد خون ايرانى به ترتيب ارزش صادرات عبارت است از: افغانستان، تاجيکستان و ترکمنستان. ارزش کل صادرات خون به اين سه کشور برابر با ۲/۲‌ميليون دلار است و وزن خون‌هاى صادراتى حدود ۵/۲ هزارتن بوده است. در اين سال هم خريداران خارجى حاضر نشدند حتى يک دلار براى خون‌هاى صادراتى ايرانى پرداخت کنند و ميانگين قيمت خون‌هاى ايرانى براى هر کيلو ۹/۰ دلار است.

 

اينجا خاك ماست! اينجا وطن ماست! ــ عبدالعزيز عظيمي قديم

 

در ادبيات محاوره اي گويند مردي از راهي ميگذشت و دو تن ديگر را ديد كه يكي در حال جان دادن است و ديگري بر بالين او نشسته  و اشك ميريزد پرسيد چه شده است اي رهگذر؟ چه بلايي بر سر مصاحبت آمده است؟ چرا اشك ميريزي؟ گفت: مصاحب من از گرسنگي تلف ميشود؟ پرسيد پس تو چرا تلف نميشوي؟ جواب داد آخرالحمدلله من به اندازه كافي در كوله پشتي نان دارم.!!!

 از آنجاست كه گويند « يئتيمه آغلايان چوخ اولار چؤرك وئرن آز اولار». خيلي ها بر يتيم گريه مي كنند اما كم هستند كساني كه بر او نان بدهند.

 اينكه تقليد لهجه ملتي به قصد تحقير حرام است بر كسي پوشيده نيست. چنين مسائلي كه اظهر من الشمس واجلي من النهار است نيازي به تبيين آنهم در جمع علما و طلاب درس خارج ندارد.

 ما نه بر فتواي آيت الله منتظري ذوق زده شديم و نه بر تحريم تقليد مقام رهبري اميدوار.  اگر از ته دلمان پرسيده شود ميگوييم از سيل تحقيرهاي عوامانه و كوركورانه  يكصد ساله  به اندازه يك صدم اعمال ضد توركي دو حكومت فعلي و سابق متضرر نشده ايم وخون به جگر نيستيم. البته اگر قائل به عدم ارتباط آنها باشيم!

 حال نميدانيم چرا بزرگواران به جاي پايان دادن به نقض و عدم اجراي اصول 19 و 15 قانون اساسي (كه در مورد آن به قدري حرف زديم كه ديگر براي ما تهوع آور شده است) به فلسفه تحقيرها آنهم از نوع خارجي آن اشاره ميفرمايند؟! يحتمل كه اين استاديوم يادگار امام و شعارهاي مرتبط با  تيمهاي تهراني وآذربايجان و افغانستان مامورين امنيتي را به علاج ريشه اي اين مشكل رهنمون ساخته است! شايد هم دلايل ديگري همچون سرازير شدن ملت تورك به استاديوم آزادي نگرانشان كرده است (كه ظاهرا طبق فرمايش حضرات همه از تبريز آمده بودند و عده اي هم از مغولستان و باكو)!!!

 ميدانيد چرا اين احتمال را ميدهيم چون وقتي تيم ملي اينها در يك كشور ديگر توسط عده اي معدود تشويق شده بود همين آقايان به وجد آمده بودند و ازعمق محبوبيت خود در آن كشور سخن ميراندند لذا طبيعي است كه وقتي ميليونها انسان ميگويند قرمز و آبي شايد در افغانستان محبوب باشند نه در آذربايجان نگران مي شوند البته علي التنزل آنچه را كه گفته ميشود طرح قرمز و آبي با ملاحظات و منويات سياسي راه افتاده بود نيز باور نكنيم.

 البته يك احتمال ديگري نيز هست شايد بازجويان وزارت محترم بازجويي هاي 6 سال پيش ما را در حال تحقق مي بينند آخر بازجويي در اردبيل به من مي‌گفت ما نميگذاريم اين جوانها فريب شما را بخورند؟ و بازجويي در تبريز با طعنه به من گفت آخر آقاي فلاني! با تجمع 120 نفري مي خواهيد چكار انجام بدهيد؟ ما در آن زمان هم در برگه هاي بازجويي نوشتيم و هم شفاها گفتيم اينجا خاك ماست! اينجا وطن ماست! ما شما را ميبريم باور نميكنيد منتظر باشيد.