آذربايجان شرقي به جمع بهره‌برداران طلا پيوست

خبرگزاري فارس: رئيس سازمان صنايع و معادن استان آذربايجان شرقي از صدور نخستين پروانه بهره‌برداري طلا در منطقه «هيزه‌جان» ورزقان خبر داد.

علي مسافري صبح امروز در گفتگو با خبرنگار فارس در تبريز گفت: عمليات اكتشاف معدن طلاي «شرف‌آباد ـ هيزه‌جان» در شهرستان ورزقان در سال 86 به اتمام رسيده و گواهي كشف آن در سال 87 صادر شده است.
وي دخيزه قطعي طلاي اين معدن را 250 هزار تن طلا با عيار متوسط 7.2 گرم بر تن و ذخيره احتمالي دو ميليون و 175 هزار تن طلا با عيار 6.06 گرم بر تن است و در صورت فعاليت كارخانه فرآوري طلا اين ميزان قطعا مي‌تواند افزايش يابد.
وي افزود: اين معدن به عنوان مهم‌ترين معدن طلاي استان نقش قابل‌توجهي در اقتصاد منطقه و استان است و زمينه اشتغال را براي چند صد نفر به طور مستقيم و غيرمستقيم ايجاد مي‌كند و از طرفي با توجه به اين ماده معدني مورد استخراج طلا است، لذا فعاليت اين معدن در اقتصاد كلان كشور نيز تاثيرگذار است.
مسافري تصريح كرد: عمليات اكتشاف اين معدن از اوايل دهه فجر با اكتشاف مقدماتي آغاز شد و ادامه عمليات اكتشافي در دو فاز نيمه تفصيلي و تفصيلي ادامه مي‌يابد.
رئيس سازمان معادن و صنايع استان آذربايجان شرقي همچنين اظهار داشت: در كنار معدن طلا كارخانه فرآوري با ظرفيت توليد 325.9 گيلوگرم طلا در سال با ميزان هزينه سرمايه‌گذاري بيش از 70 ميليارد ريال و 1.5 ميليون دلار در حال طراحي است.
وي ادامه داد: اين معدن مي‌تواند اشتغالي در حدود 115 نفر به صورت مستقيم و بيش از 500 نفر به صورت غيرمستقيم داشته باشد.
رئيس سازمان صنايع و معادن استان آذربايجان شرقي همچنين گفت: تكميل و راه‌اندازي طرح‌هاي مصوب سفرهاي استاني هيئت دولت، استان را متحول مي‌شود.
مسافري با اشاره به پروژه‌هاي مصوب سفرهاي استاني رياست جمهوري اظهار داشت: پنج طرح بزرگ با سرمايه گذاري يك ميليارد دلار براي راه‌اندازي معادن نفلين سينيت و توليد آلومينا و ايجاد صنايع جنبي آن از جمله كارخانه سيمان، كربنات پتاسيم، كربنات سديم و سولفات پتاسيم در دست اجراست كه در صورت تكميل و بهره‌برداري تحول شگرفي را در استان به‌وجود مي‌آ‌ورند.
مسافري، ايجاد ده‌ها طرح توليدي مانند فولاد سازي، تين پليت، فرو آلياژها و خط توليد كشش ورق آلومينيومي، هواپيما سازي، تجهيز آزمايشگاه‌هاي موسسه استاندارد، سازمان زمين شناسي، اكتشافات معدني و دانشگاه صنايع و معادن در استان و بهره‌برداري معادن در حال اكتشاف از ديگر اقدامات آتي سازمان است.
انتهاي پيام/صا20/

 

 

آزادی روزنامه نگار آذربایجانی
عبدالله صدوقی از زندان آزاد شد

 

 

ساوالان سسی: عبدالله صدوقی روزنامه نگار آذربایجانی روز چهارشنبه ۱۹ اسفند ٨٨ پس از تحمل ۵۲ روز بازداشت به قید وثیقه ۲۰ میلیون تومانی از زندان تبریز آزاد شد.
آزادی این روزنامه نگار آذربایجانی بدنبال اعتصاب غذای ۲۱ روزه وی در اعتراض به بازداشت طولانی بدون صدور حکم و تفهیم اتهام صورت می پذیرد.
صدوقی بدنبال چاپ و نشر پوستر تبلیغاتی مجوزدار تیم فوتبال تراکتورسازی به زبان ترکی آذربایجانی در ۲۸ دی ۸۸ بازداشت شده بود.
بر اساس کیفرخواست صادره اتهام این روزنامه نگار آذربایجانی اجتماع و تبانی جهت ارتکاب جرم بر علیه امنیت کشور، تبلیغ علیه نظام و ارتباط با بیگانگان عنوان شده است و استنادات دادستان برای طرح این اتهامات چاپ و پخش پوستر تبلیغاتی تیم فوتبال تراکتورسازی با نوشته هایی به زبان ترکی آذربایجانی و مصاحبه با رادیو فردا و رادیو زمانه عنوان است.
صدوقی در مدت بازداشت مورد شکنجه قرار گرفته است. وی از حق دسترسی به وکیل و ملاقات با خانواده در دوران بازجویی محروم بوده است.
سازمان عفو بین الملل طی اطلاعیه ای در ۱۸ اسفند ۸۸ ضمن اشاره به فعالیتهای مسالمت آمیز عبدالله صدوقی در راستای حقوق و آزادیهای آذربایجانیها، خواهان دسترسی این روزنامه نگاز آذربایجانی به امکانات پزشکی، ملاقات با وکیل و آزادی بی قید و شرط وی شده بود.

دوست دارم مردم آذربایجان را شاد ببینم

 

عبدالله صدوقی، خبرنگار ورزشی و از فعالان مدنی آذربایجان، پس از ۳ هفته اعتصاب غذا از زندان تبریز آزاد شد. سازمان عفو بین‌الملل در اطلاعیه‌ای از آزادی عبدالله صدوقی، استقبال کرد.

 

عبدالله صدوقی، نویسنده و خبرنگار آذربایجانی، در روز ۲۸ دیماه سال ۱۳۸۸ پس از انتشار پوستری در حمایت از تیم فوتبال تراکتورسازی توسط ماموران اطلاعاتی جمهوری اسلامی دستگیر شد. وی پس از تحمل ۲۲ روز حبس در اطلاعات تبریز به زندان این شهر انتقال یافت. او سه هفته اخیر را در اعتراض به حبس ناعادلانه خود در اعتصاب غذا به سر برد. تلاش سازمانهای مدافع حقوق بشر در ایران و خارج کشور سرانجام به آزادی وی انجامید. سازمان عفو بین‌الملل در این مورد اطلاعیه‌ای منتشر و از آزادی این فعال مدنی آذربایجانی استقبال کرد.

 

مصاحبه دویچه وله با عبدالله صدوقی را در زیر می‌خوانید.

 

دویچه وله: آقای صدوقی شما از زندان بتازگی آزاد شده‌اید. می‌خواستیم اول برای ما بگویید که علت دستگیری‌تان چه بوده است؟

 

عبدالله صدوقی: علت دستگیری من فقط ترک بودن من است. یعنی در این کشور ترک بودن خودش یک جرم است. کسی که به وطن خودش، به زبان خودش علاقه داشته باشد، در این مملکت مجرم است و نباید این کار را بکند. مشکل آنان با من این است که من زبان ترکی را خوانده‌ام و نویسنده‌ی ترک هستم. ولی انواع جرم‌ها و انواع اتهام‌ها را به من بسته‌اند: تبلیغ علیه نظام، ارتباط با بیگانگان و خیلی جرم‌های دیگر.

 

ولی به طور مشخص برای چه شما را بازداشت کردند و بعد این اتهام‌ها را زدند؟

 

من مجوز گرفته بودم و دوتا پوستر "تراکتورسازی" را زده بودم. روی آن به ترکی نوشته بودم: "افتخار ترکها تراکتور". بعد این‌ها می‌گویند کسی صلاحیت نداشت به شما مجوز بدهد؛ یک چنین چیزهایی. ولی بعد از آن که من را گرفتند، مدام و پشت سرهم اتهام به من چسباندند.

 

چرا نسبت به تیم تراکتورسازی چنین حساسیت وجود دارد؟

 

والله این سیستم یک سیستم نژادپرست است. یعنی می‌گوید، ملت فقط ملت فارس است، بقیه حق زندگی هم حتی ندارند. فقط ترکها نیستند. کلا کردها، لرها هم می‌توانند به زبان خودشان بنویسند،  به زبان خودشان درس بخوانند. حتی یک روزنامه‌ تماما ترک در تبریز وجود ندارد. چون موقع بازی تراکتور هم در آنجا همه به ترکی شعار می‌دهند و اعتقادات ناسیونالیستی دارند، به خاطر همین روی تراکتور حساسیت هست.

 

جزو اتهاماتی که به شما زده شده بوده، پشتیبانی از پان ترکیسم است. در این مورد شما چه می‌گویید؟

 

اولاً پان ترکیسم در ایران معنی ندارد. نمی‌توانیم پان ترکیست باشیم. پان ترکیسم وقتی گفته می‌شود که ما حاکمیت داشته باشیم و بعد بخواهیم زبانی را قدغن کنیم. همه‌ی ملت‌ها انسان ‌هستند، همه‌ی ملت‌ها حق حیات دارند، همه‌ی ملت‌ها حق آزادی‌های مدنی و آزادی‌های انسانی دارند. ما اصلاً اعتقادی به پان ترکیسم نداریم. ما فقط می‌گوییم باید به زبان ترکی باید مدرسه باشد و اصل ۱۵ و ۱۹ قانون اساسی اجرا شود.

 

شما در زندان تبریز دست به اعتصاب غذا زدید. چرا فکر کردید دست به اعتصاب غذا بزنید؟

 

من قبلا سابقه‌ی سیاسی داشتم و دستگیر شده بودم. پیش از این در یک میتینگ انتخاباتی در مقابل میرحسین موسوی شعار داده بودیم. یعنی می‌گفتیم ما از کاندیدایی حمایت می‌کنیم که به حق ما اعتراف کند و بگوید من برای حق شما، برای گرفتن حق‌تان، اقدام خواهم کرد. برای موسوی من چنین صلاحیتی را نمی‌دیدم. ما در مقابل او موضع گرفته بودیم. در آن زمان دستگیر شده بودم.

 

ولی این بار اصلا هیچ جرمی نداشتم، هیچی. یعنی کلا از نظر خودم که بگویم آقا فلان کار را کردم که مثلا می‌تواند جرم سیاسی باشد، اصلا فکرش را هم نمی‌کردم که دستگیر شوم. به خاطر همین گفتم تا زمانی که عدالت در مورد من اجرا نشود، دست به اعتصاب غذا می‌زنم.

 

البته فرقی که نمی‌کند. بیرون هم برای من زندان است. امروز باز گفتند آقا الان بازی تراکتور است، نیا، روی شما حساسیت است. بیرون هم واسه ما مثل زندان می‌ماند. هیچ فرقی ندارد. گفتم تا وقتی که عدالت اجرا نشود، مرگ بهتر از این است که اینجا بیایم در زندان بپوسم. دوماه بود که نه دقیقا اتهام من را مشخص کرده بودند، نه اصلا وکیلی گذاشته بودند که با او صحبت کنم. به قاضی می‌گویم آقا من باید وکیل داشته باشم. می‌گوید من وکیل را اصلا نمی‌گذارم بیاید. برخوردهای خیلی ناجوری با فعالان مدنی آذربایجانی می‌شود. گفتم تا وقتی عدالت اجرا نشود، من دست به اعتصاب غذا می‌زنم.

 

چه شد که بالاخره شما را آزاد کردند، آقای صدوقی؟

 

والله خیلی چیزها در آزادی من نقش داشت. یکی فعالانی که در بیرون هستند. دستشان درد نکند، همه‌شان زحمت کشیده بودند. در داخل هم همین طور. یعنی آن طور که برادرم می‌‌گفت، اگر آن روز آزاد نمی‌شدم، در تبریز احتمالا تظاهراتی می‌شد. این‌ها همه نقش داشتند. یکی هم این که شاید خودشان هم دیدند که نمی‌توانند. آنجا اگر بلایی سر من می‌آمد، مطمئنا در تبریز اتفاقاتی می‌افتاد که خودشان را نمی‌بخشیدند.

 

الان حالتان چه طور است؟

 

یواش یواش رو به بهبودی می‌رود. حال من زیاد مهم نیست. من به لطف آب و هوای آذربایجان رشد کرده‌ام. برای من مهم نیست که جان من برای آذربایجان از بین برود. یعنی اصلا شرایط جسمی‌ام برایم جدا مهم نیست. مهم این است که مردم آذربایجان را شاد ببینم، ببینم مردم آذربایجان به حق‌شان رسیده‌اند. برای من این چیزها مهم است.

 

مصاحبه‌گر: کیواندخت قهاری

تحریریه: مصطفی ملکان

 

 

اعلام حمایت تشکیلات مقاومت ملی آذربایجان از فراخوان طرفداران تیم تراکتور آذربایجان برای تجمع در کنار دریاچه اورمیه

   

در روزهای اخیر اخباری در خصوص تصمیم طرفداران تیم تراکتور آذربایجان برای تجمع در کنار دریاچه اورمیه در روز سیزده فروردین که با هدف جلب نظر افکار عمومی جهان به معضل مرگ تدریجی این دریاچه برگذار میشود، در حال انتشار است. واضح است که خطر خشک شدن سریع و مرگ دریاچه اورمیه مساله ای حائز اهمیت فوق العاده از نظر حیات انسانی، جانوری و محیط زیست آذربایجان به حساب می آید و خشک شدن کامل این دریاچه به منزله ضربه ای مهلک به اکوسیستم آذربایجان می باشد.

بنا به اخبار و گزارشات منتشر شده و تحقیقات به عمل آمده این مساله علاوه بر پدیده کاهش چشمگیر نزولات جوی در سالهای اخیر تا حدود زیادی از مدیریت غلط و غیرعلمی منابع آبی منطقه و عدم چاره اندیشی عاجل و سریع برای این معضل بغرنج، ناشی میشود.    

در این میان اقدام بجا و به موقع طرفداران تیم تراکتور آذربایجان برای جلب دقت افکار عمومی جهان و نیز اعتراض مدنی و دمکراتیک به بی توجهی حکومت مرکزی به این خطر جدی، عملی بسیار ارزشمند و شایان تقدیر فراوان می باشد که به هر روی محق و مستلزم حمایت همه جانبه ملت ترک آذربایجان است.   

 تشکیلات مقاومت ملی آذربایجان نیز به نوبه خود تقدیر و حمایت خود از این اقدام ارزنده را اعلام کرده، ضمن دعوت از قاطبه ملت ترک آذربایجان برای شرکت در این گردهمایی، از همه اعضا و هواداران این تشکیلات می خواهد در حمایت از این عمل مردمی تمامی توان خود را به کار گیرند.

تشکیلات مقاومت ملی آذربایجان همچنین از تمامی تشکلها و سازمانهای درون حرکت ملی آذربایجان می خواهد به دور از گرایشات و سلائق سیاسی و اجتماعی با حمایت از این حرکت مردمی که حائز اهمیت حیاتی برای ملت آذربایجان می باشد وظیفه ملی و وجدانی خود را به جای آورند.

 

تشکیلات مقاومت ملی آذربایجان

آذربایجان جنوبی

21\12\1388

    

فايننشيال تايمز: نیروهای لائیک ترکیه بايد بجنبند

روزنامه فايننشيال تايمز در تحليلي درباره ترکيه نوشت، احزاب مخالف دولت ترکيه هيچ راهبردي غير از تحريک دولت و قوه قضائيه اين کشور ندارند.
به نوشته روزنامه زمان چاپ ترکيه، فايننشيال تايمز نبود احزاب مخالف موثر را در ترکيه يکي از علتهاي بروز بحرانهاي پي در پي سياسي در اين کشور توصيف کرد.
حزب عدالت و توسعه ترکيه دو بار در انتخابات سراسري احزاب کماليست را شکست داده است و آنها براي رسيدن به قدرت هيچ راهبردي غير از تحريک ارتش و قوه قضائيه ندارند. ترکيه تا زماني که حزب عدالت و توسعه حزب مخالف موثري را در مقابل خود نداشته باشد ، با بحرانهاي پي در پي مواجه خواهد شد .
اين روزنامه نوشت حزب جمهوريخواه خلق که دنيز بايکال رياست آنرا بر عهده دارد از قابليتهاي لازم براي جلب حمايت جامعه جوان ترکيه برخوردار نيست. ترکيه اکنون به شدت نيازمند آنست که نيروهاي لائيک ،‌ ليبرال و سوسيال دمکرات در درون حزبي جديد گردهم آيند.

 

گردشگري آذربايجان غربي و نوروز 89 ـ 23

تپه‌هاي تاريخي اروميه جلوه‌اي ديگر از آذربايجان غربي

خبرگزاري فارس: شهرستان اروميه به لحاظ شرايط خاص جغرافيايي و مكان‌هاي باستاني و ديدني در سطح كشور از مقام و منزلتي خاص برخوردار است و تپه‌هاي تاريخي اروميه نمونه ديگري از مكان‌هاي باستاني اين استان است.

به گزارش خبرگزاري فارس از اروميه، شهرستان اروميه به لحاظ شرايط خاص جغرافيايي و مكان‌هاي باستاني و ديدني در سطح كشور از مقام و منزلتي خاص برخوردار است، بر اين اساس اين استان از استان‌هاي پر جاذبه كشور محسوب مي‌شود.
وجود قلعه‌هاي مختلف در شهرهاي مختلف اين استان نشان از تاريخ كهن آذربايجان غربي دارد.
قلعه كاظم‌داشي يكي از قلعه‌هاي معروف استان است كه در 65 كيلومتري اروميه و يك و نيم كيلومتري شرق روستاي گورچين قلعه واقع شده است.
مناظر طبيعي زيبا و بقاياي معماري و حجاري‌هاي صخره‌اي و گذرگاه‌هاي صعب‌العبور و پرتگاه‌هاي مخوف اين قلعه را ديدني‌تر مي‌كند، بررسي‌ها و پژوهش‌هاي باستان‌شناسي كه توسط سازمان ميراث فرهنگي كشور به عمل آمده مهم‌ترين آثار شناخته شده اين محل را مربوط به هزاره اول قبل از ميلاد مسيح و دوره ايلخانيان عنوان كرده‌اند، به نوشته مورخان اسلامي هلاكوخان مغول اموال قيمتي و نفيس خود را در اين قلعه پنهان كرده بود و عده‌اي معتقدند هلاكوخان نيز در اين قلعه مدفون شده است.
اين قلعه در جنگ جهاني اول به مدت نه سال پناهگاه كاظم‌نامي، يكي از اهالي قوشچي و ياران وي بود. در اين قلعه به دستور كاظم‌خان ساختمان دو طبقه‌اي بنا شده كه زماني مورد استفاده خود و خانواده‌اش بود. كاظم‌خان در اين قلعه آهنگري، ريخته‌گري و قايق‌سازي كرده و به ساختن توپ سرپر، باروت و فشنگ نيز مي‌پرداخت.
بخشي قلعه يكي ديگر از قلعه‌هاي موجود در آذربايجان غربي است كه بر فراز كوه مخروطي شكل ناقصي استوار است. در 2 كيلومتري سمت جنوب غربي و نزديك ساحل درياچه اروميه مشرف به جلگه‌اي خرم و سبز قرار دارد. در قسمت شرقي كوه مذكور، سنگي به طول يك متر و 80 سانتي‌متر و به عرض يك متر قرار دارد كه بر سطح خارجي آن خطوطي شبيه خط ايلامي به چشم مي‌خورد كه تا امروز كسي موفق به خواندن آن نشده است، در نزديكي قلعه نهري جريان دارد كه پلي هم بر روي آن احداث شده است. اهالي محل اين پل را اوزبك كورپوسو (پل اوزبك) مي‌نامند كه هنوز هم سالم مانده و مورد استفاده محال نازلوچاي است بر قسمت فوقاني كوه، بعد از استيلاي اعراب كلمه الله را نوشته‌اند.
در كاوشي كه از اين قلعه صورت گرفته، مقاديري ظروف سفالي و اثاث و آلات مفرغي و مسي كشف شده است، از بعضي قسمت‌هاي تپه (كوه) صخره‌هاي بزرگي به دست آمده كه گويا مردم آن عصر مردگان خود را در آن صخره‌ها (به جاي تابوت) قرار داده و دفن مي‌كردند.
قلعه دم دم نيز در سال 1018 هجري قمري بر فراز كوهي به همين نام در 18 كيلومتري جنوب غربي اروميه ساخته شده است، اين قلعه به علت ارتفاع زياد از سمت شمال و جنوب و اتصال آن به صخره سمت غربي كه نزديك به زمين است، داراي حصاري محكم و دروازه‌اي در سمت جنوبي است. قلعه از پنج قسمت تشكيل مي‌شود. در قسمت شرقي قلعه و منتهي‌اليه صخره، برجي عظيم بنا شده كه خود در حكم قلعه است.
آب مصرفي قلعه از حوضي تامين مي‌شود كه با آب باران پر مي‌شود، در قسمت شمالي قلعه چشمه‌اي است كه آب كمي دارد، در كنار چشمه حوضي قرار گرفته كه با گنبدي پوشانيده شده است و براي حفاظت از آن نيز برجي احداث شده كه به قسمت اصلي متصل است و آن را سولوق يا همان جاي آب مي‌نامند.
در قسمت جنوبي داخل قلعه، گودالي احداث شده كه زمستان‌ها با يخ و برف پر مي‌شود و زير آن حوضي ساخته شده بود كه در ايام كم آبي از آن استفاده مي‌شد براي محافظت اين قسمت نيز قلعه مانند بنا شده بود كه آن را بوزلوق يا جاي يخ يا قارليق كه همان جاي برف است مي‌گفتند و راه آن نيز مانند سولوق مخفي بود.
قلعه اسماعيل آقا كه در زبان محلي به آن اسماعيل آقا قلعه‌سي مي‌گويند، مربوط به قلعه نظامي يكي از خوان‌هاي محلي بود.
اين قلعه در 18 كيلومتري شمال غرب اروميه به فاصله كمي از جاده سرو در بالاي رشته كوهي قرار گرفته است. بناي اسماعيل آقا قلعه‌سي مربوط به دو دوره متفاوت است. دوره اول آثاري است كه مربوط به هزاره اول قبل از ميلاد مسيح كه شامل بقاياي ديوارهاي يك دژ نظامي اورارتويي و دخمه‌هايي تراشيده از صخره‌هاي مقاوم كه مربوط به همان زمان هستند. ايوان ورودي و سردر با قاب‌بندي سنگي و طاقي كه طاق‌نماهاي محراب مانند در انتها دارد و شيوه اجراي ديوارهاي دژ از ويژگي‌هاي اين اثر ارزشمند است.
دوره دوم آثار و بقاياي قلعه دفاعي ديگري است كه ديوارهاي آن و برج‌هاي ديده‌باني مربوطه پابرجا و كمتر آسيب ديده است، اين قلعه نظامي مربوط به يكي از خان‌هاي محلي هستند كه در جريان اغتشاشات اواخر دوره قاجاريه احداث شده است، در ساخت برج و باروهاي قلعه از خشت خام استفاده شده است.
قلعه بردوك در روستاي بردوك، در ابتداي دره سلطاني در دامنه مشرف به رودخانه كم آبي كه سرچشمه آن از كوه‌هاي تركيه است قرار دارد، فاصله اين محل تا مرز فعلي ايران و تركيه حدود 15 كيلومتر است. قلعه و مجموعه آن با تامين تمام شرايط ديده‌باني بر دامنه مثلثي شكل كه راس آن رو به شمال است و يك سلسله زمين‌هاي شيبدار كه به صورت پلكاني و صخره‌هاي بلند كوهستان قرار گرفته‌اند، بنا شده است.
تمام استحكامات حصار پيرامون بنا و بناهاي داخل حصار از سنگ‌هاي لاشه‌اي و قلوه سنگ‌هاي محلي با ظرافتي قابل تحسين ساخته شده‌اند، در مرتفع‌ترين نقطه ممكن قلعه، يك برج ديده‌باني در صعب‌العبورترين جا بر روي يك تيغه كم عرض با سنگ‌هاي لاشه‌اي و ملات ساروج بنا شده و از داخل و خارج با گچ نرم و صاف ميان درزها و بندها به صورت لايه ضخيمي پر شده است، اين بنا كاملاً سالم و در جهت‌هاي مختلف داراي روزنه براي ديده‌باني و يك در ورودي از جبهه شرقي است و تنها مختصر تخريبي در كنگره‌هاي آن ديده مي‌شود.
تپه باستاني كردلر يكي ديگر از تپه‌هاي باستاني اروميه است كه در 25 كيلومتري شرق اروميه و در مجاورت روستاي كردلر قرار گرفته است، فاصله تپه از جاده اروميه به دريا حدود يك كيلومتر است، بقاي آثار تاريخي تپه كردلر بر روي تپه نسبتاُ مرتفعي كه در غرب روستا قرار گرفته واقع شده است و در اثر عمليات حفاري باستان‌شناسان مقداري از بقاياي آثار معماري مدفون از زير خاك‌هاي آن بيرون آورده شده است.
قدمت اين بقايا مربوط به هزاره اول تا چهارم قبل از ميلاد است و از آثار به دست آمده مشهود است كه اين مجموعه محل استقرار و زندگي عده‌اي از مردمان جهان باستان بوده كه به صورت ساده مورد استفاده و سكونت بود چون به خاطر نوع مصالح به كار رفته در ساختمان مجموعه كه بيشتر آن ديوار چينه‌اي و از خشت خام انتخاب شده است و طي گذشت زمان، آسيب ديده و به صورت مخروبه درآمده است.
گوي تپه در روستاي بكشلو اروميه در شش كيلومتري جنوب شرقي اروميه واقع شده است، در گوي تپه آثاري از اقوام ما قبل تاريخ آذربايجان ديده مي‌شود، كاوش علمي در اين تپه از سال 1327 هجري شمسي به سرپرستي بورتون برون، نماينده موسسه باستان‌شناسي انگليسي در عراق آغاز شده است، اين محقق به اين باور است كه تمام اشياي به دست آمده در اين تپه متعلق به سده هشتم پيش از ميلاد است.
يكي از اشيايي كه در اين تپه باستاني به دست آمده است يك صفحه مفرغي منقش به تصوير گيلگميش، پهلوان حماسي بابلي است، در اين نقش گيلگميش ميان دايره‌اي دو گاو وحشي را گرفته و آنها را بلند كرده است.
اثر ديگر مهري است استوانه‌اي كه در عمق هشت متري پيدا شده و نقشه‌هايي از خدايان بابلي را در خود دارد كه به حدود 2 هزار قبل از ميلاد متعلق است، اين اثر تاريخي در موزه هنرهاي زيباي متروپوليتين نيويورك نگهداري مي‌شود.
در اين شهرستان، علاوه بر موارد فوق تپه‌هاي تاريخي ديگري از جمله تپه للهام، تپه ساعتلو، تپه انگنه، تپه بزوه، تپه ربط، تپه هنگروان، تپه سه گرد، تپه سبزعلي، تپه توپوزآباد، تپه بخشي قلعه، تپه بيات، تپه بالانج، تپه سمباتان، تپه نرگي، تپه خان بابا، تپه ثمرتو، تپه قلاع، تپه ژاژآباد، تپه خليل‌آباد، بغاتپه، تپه گنج چين، تپه خانقاه سرخ، تپه قزقلعه، تپه علي‌خان، شربت تپه، ساري تپه، تپه حيدرلو، تپه شهرستانك، كول تپه، تپه ريحان‌آباد، تپه براشان، تپه ميرشكارلو، تپه گويجه‌لو، تپه چندرلو، تپه اوصالو، تپه علي بيگلو، تپه زيويه، تپه محمودآباد، تپه موانا، تپه هلاكو و تپه نادر وجود دارد.
انتهاي پيام/ج20/

 

برای نجات دریاچه ارومیه از مرگ حتمی  جنبش سراسری و وسیع سازمان دهیم

سول گوناز

دریاچه اورمیه در حال مرگ و نابودی است. ما ترکهای آذربایجان باید دریاچه اورمیه را زنده نگه داریم. نجات دریاچه از مرگ حتمی بخشی از مبارزه ما علیه اشغال و استعمار ایران میباشد.

 اکنون اوضاع بحرانی دریاچه بحدی جدی است که دیگر نمیتوان آنرا بی اهمیت جلوه داده و آنرا از نظر دور داشت.

هدف ما  در اینجا انتشار اخبار تازه یا تکرار اخبار دلخراش از وضعیت اسفناک دریاچه ارومیه  نیست. هدف ما از این فراخوان، دعوت مردم آذربایجان و تشکلهای مختلف ترک برای ایجاد یک جنبش اعتراضی قدرتمند و اقدامات عملی فوری برای نجات دریاچه ارومیه از نابودی حتمی میباشد.

دریاچه ارومیه بهترین زیست گاه طبیعی پرندگان و دیگر جانداران بدلایل زیبائی، عوامل اقتصادی، منابع آبزی، گردشگری و دهها دلیل دیگر جایگاه ویژه ای برای آذربایجان دارد.

دریاچه ارومیه با صد و دو جزیره، دومین دریاچه شورجهان میباشد که بخاطر تنوع بیولوژیکی آن ازطرف یونسکو بعنوان اندوخته طبیعی به ثبت رسیده است.

دریاچه شور و نیلگون ارومیه در واقع یکی از ثروتهای طبیعی وشریانهای حیاتی آذربایجان جنوبی میباشد که مانند دیگر منابع آذربایجان مورد تهاجم دولت اشغالگر ایران واقع شده است. نظام سرمایه داری حاکم در ایران در کارکرد خود با انواع روشها و اقدامات، محیط زیست و منابع طبیعی آذربایجان را بدون هیچ مقاومتی تخریب میکند بطوریکه  دریاچه ارومیه یکی از مهمترین آنهاست.

 دولت سرمایه داری واسلامی ایران برای بهره برداری از منابع آبی و طبیعی رودخانه های آذربایجان نزدیک به چهل (40)  سد و بند (1) دررودخانه های کوچک و بزرگ حوزه آبریز دریاچه ارومیه جهت آبیاری و تولید برق احداث کرده تا از فروش برق آنها بر سرمایه سرمایه داران اشغالگر بیفزاید.

ساده لوحانه و ساده انکاری خواهد بود اگر فکر کنیم هدف رژیم از ایجاد سدها و مسدود ساختن آب رودخانه های  منتهی به دریاچه ارومیه  تنها و تنها بخاطر ابیاری و تولید برق و فروش آنها باشد بطوریکه تنها بیست درصد آبها برای ابیاری مصرف میشود. 

 به نظر ما تولید برق و کسب سود بخشی از واقعیت است ولی هدف اصلی دولت اسلامی ایران نابودی دریاچه اورمیه و تبدیل آن به شوره زار میباشد.

 احداث پل روی دریاچه، پر کردن دریاچه با میلیونها تن سنگ وخاک کوهها وتقسیم آن با دیواره خاکریزی ،  عدم بکار گیری روشهای علمی و مهندسی در ساخت پل، هدایت و سرازیرکردن فاضلابهای شهرها و پسابهای کارخانه هایی مانند شرکت صنایع شیمیایی کاوه سودای مراغه - کارخانه نمک صعنتی مراغه (2) به دریاچه همگی برای تحقق این هدف یعنی نابودی دریاچه اورمیه صورت میگیرند.

اساسا سیاست نابودی دریاچه ارومیه، تخریب محیط زیست و منابع طبیعی آذربایجان حلقه ای از استراتژی اشغالگران و دشمنان آذربایجان در جهت تضعیف آذربایجان و اعمال حاکمیت و ادامه اشغالگری برآذربایجان میباشند.

خشکی و مرگ دریاچه ارومیه  برای آذربایجانیها یک فاجعه ملی می باشد. متاسفانه این فاجعه ملی فقط با نابودی دریاچه خاتمه نمی یابد و بدنبال خود فاجعه بررگتری رامی آفریند.

 خشکی  و به  شوره زارتبدیل شدن دریاچه  ارومیه باعث تغییر کامل اکوسیستم آذربایجان خواهد شد. در نتیجه پیشروی نمک در اثر بادها و طوفانهای نمک منطقه وسیعی از اراضی حاصلخیز و کشاورزی آذربایجان ویران شده و دهها شهر و هزاران روستا در حوالی دریاچه ارومیه خالی از سکنه خواهند شد. علاوه بر شیوع انواع بیماریها و سرطانها، عواقب اقتصادی و اجتماعی چنین وضعی برای آذربایجان برای همیشه جبران نا پذیر خواهند بود

دولت سرمایه داری و اشغالگرایران  برای مخفی نمودن و توجیه  اهداف سود جویانه خود و نابودی عمدی دریاچه ارومیه ادعا میکند که دولت اسلامی، عوامل انسانی و سدهای موجود مسبب وباعث خشکی دریاچه اورمیه نیستند بلکه مسبب اصلی عوامل طبیعی و کاهش بارندگیها است.

هر کسی میداند که زندگی دریاچه ها به آب رودخانه ها بستگی  دارد و هر سدی خطر و دشمن بلا تردید برای دریاچه ها محسوب میشود. به دلیل وجود دهها سد بر روی رودخانه های حوزه آبریز دریاچه اورمیه، اگر همه عوامل طبیعی مساعد و بارندگیها دهها برابر سالیان گذشته باشد باز تغییری دربهبودی وضعیت دریاچه ایجاد نخواهد شد.

چمهوری اسلامی ایران عمدا و قصدا دهها سد برای خشکاندن دریاچه اورمیه و تبدیل آن به شوره زار ایجاد نموده و مسئول اصلی تخریب محیط زیست آذربایجان و نابودی دریاچه ارومیه است.

در نتیجه سیاستهای ویرانگر جمهوری اشغالگر واسلامی ایران فقط در طی چهارده سال گذشته هفت متر از ارتفاع آب دریاچه کاهش یافته و بیش از دویست هزار هکتاراز مساحت دریاچه به شوره زار تبدل شده است. در طول این مدت کوتاه جزیره هایی به خشکی پیوسته و بخاطر افزایش شوری آب جمعیت آرتیما ها کاهش یافته و گونه های مختلف حیوانات و پرندگان تلف شده و یا به مهاجرت دائمی رفتند.

ما پروسه یک  فاجعه ملی را درآذربایجان شاهد هستیم. سرمایه داران اشغالگر واسلامی عمردریاچه  شور و بی نظیر آذربایجان را ده سال اعلام کرده اند اما کارشناسان و مردم ارومیه عمر دریاچه را کمتر از پنج سال حدس میزنند.

 در برابر چنین فاجعه ای،  بسیار تاسف انگیز است که ملت ترک در دو دهه گذشته سکوت کرده است. دوران سکوت باید بپایان برسد، چون دیگر جای درنگ نیست.

 ما دیگر نمیخواهیم هر روز اخباری هولناک از کاهش آب و افزایش شوره زاران دریاچه ارومیه بشنویم و یا شاهد اقدامات و تعرضات عمدی اشغالگران در نابودی آن باشیم.

دریاچه ارومیه در سه دهه گذشته شلاق سرمایه داران اشغالگر را میخورد و از درد بر خود میپیچد. دریاچه ارومیه آزرده، تنها ،بیمارو ناتوان شده و نفس های آخر خود را میکشد و شمارش معکوس عمر آن از مدتها پیش آغاز شده است

ملت ترک با دلی اندوهگین و غمی پایان ناپذیر ناظرمرگ دریاچه تاریخی شان هستند ولی به وظایف و نیروی عظیم خود در نجات دریاچه آگاه نیستند و تنها به اقدامات دولت اسلامی در بهبودی وضع دریاچه امید بستند.

ما نباید از دشمنی که قصد ویرانی آذربایجان و دریاچه آنرا دارد انتظار حل بحران بی آبی دریاچه را که خود آنرا ایجاد نموده داشته باشیم. ملت ترک موقعی دشمن را وادار به  حداقل اقداماتی مثبت در این زمینه خواهد کرد که با اعتراضات قدرتمندعمومی آن را به عقب نشینی مجبور سازد.

بی شک زمانی محیط زیست آذربایجان و حیات دریاچه اورمیه از تخریب و ویرانی در امان خواهند بود که آذربایجان استقلال یافته و از حاکمیت سرمایه  خلاصی یافته باشد ولی تا رسیدن به آنروز هیچ چاره ای نداریم  جز اینکه با نیروی اعتراصات میلیونی خود دشمن را از ویرانی آنها باز داریم. 

بنا بر این ما قصد داریم نیروی توده مردم آذربایجان را برای حمایت و نجات دریاچه بسیج کنیم و آنها را در خنثی ساختن این فاجعه ترغیب کنیم. ما باید بدون هیچ ابهامی مطمن باشیم  که اگر دیر بحرکت در آئیم بخاطر طمع و سود آوری سرمایه داران فارس از سدهای موجود، اثری از دریاچه اورمیه باقی نخواهد ماند.

آذربایجان سرزمین ماست و ما روی آن کار و زندگی میکنیم . به همین جهت نمیتوانیم به محیط زیست آذربایجان از جمله  سرنوشت تلخ دریاچه کم نظیراورمیه، منطقه جنگلی و منصربه فرد ارسباران و غیره  بی تفاوت باشیم.

 ما ترکها باید بحرکت در آئیم  تا از دریاچه خود، منابع طبیعی و زیست محیطی خود بدون هیچ ترس و واهمه ای دفاع کنیم . ما همگی موظف هستیم از دریاچه اورمیه مانند مردمک چشم خود مواظبت کنیم.

مردم ستمدیده آذربایجان همانطوریکه برای دفاع از زبان، فرهنگ و هویت ملی و کلا برای دست یابی به حق تعیین سرنوشت و حاکمیت ملی دست به مبارزات قهرمانانه میزنند باید برای نجات دریاچه اورمیه هم مبارزات وسیعی را آغاز کنند. کارگران و زنانی که برای کسب حقوق طبقاتی وحقوق جنسی جانفشانی میکنند نمیتوانند برای حفظ دریاچه شان تلاش و مبارزه نکنند.

 تشکلهای سیاسی و فرهنگی ، روشنفکران، سیاستمداران و همه فعالان آذربایجانی  باید متوجه باشند که امروزه مسئله دریاچه اورمیه  نه تنها یک مسئله زیست محیطی بلکه یک مسئله سیاسی مهمی تبدیل شده که اهمیت آن برای آذربایجان کمتر از مسئله زبان، زندانیان سیاسی، سالگرد شخصیت های ملی یا مطالبات دمکراتیک دیگر نیست.

بنا بر این هیچ فعال یا تشکل آذربایجانی محق نیست  به حفظ و احیای محیط زیست آذربایجان  و دریاچه اورمیه بی تفاوت شود. حفظ زندگی و حیات دریاچه اورمیه باید یکی ازمشغله ها و مسائل روزمره تشکلات سیاسی و غیر سیاسی، مطبوعات، وب سایدها، رادیو و تلویزیونهای آذربایجان جنوبی و حتی آذربایجان شمالی باشد.

اکنون ما برای دفاع از دریاچه ارومیه به ایجاد سازمانها و احزاب مدافع محیط زیست نیازفوری و جدی داریم تا مبارزات وسیعی را علیه سیاستها و اقدامات دولت ایران در نابودی محیط زیست آذربایجان سازماندهی کنند.

اکنون در غیاب چنین تشکلاتی، مسئولیت سازماندهی مردم برای  دفاع ازدریاچه و محیط زیست آذربایجان بر دوش  گروهها و فعالان سیاسی مختلف، ملی و مدنی می افتد.

 ما ترکها باید از طریق نشستها، کنفرانسها، انتشار مقالات و کتابجه ها، ارسال پتیشن ها و دادخواست به مراجع دولتی ایران و سازمانهای جهانی محیط زیست،  توجه همه را به وضعیت بحرانی دریاچه اورمیه جلب کنیم.

برای دفاع از حیات و موجودیت دریاچه ارومیه باید اعتراضات، تجمعات، اعتصابات و جنبشی گسترده درآذربایجان و کشورهای دیگرسازمان داده شوند.

 مردم با تظاهراتهای میلیونی در مراکز شهرهای آذربایجان و یا با برگزاری تجمعات بزرگ در بنادر دریاچه ارومیه مانند بندر کلمانخانه یا نقاطی منا سب ترخواهان شکسته شدن سدها شده و اعتراضات خود را نسبت به عملکردها و سیاستهای رژیم  در نابودی دریاچه اورمیه نشان دهند.

بعضی نمونه ها و مثالها شاید برای ما آموزنده باشند. همه میدانیم که خلیج فارس در خطر نابودی نبوده اما مردم فارس برای فارس نامیدن خلیج عرب جنبش وسیعی را در داخل و خارج ایران براه انداختند. در شهریور امسال کردهای کردستان درعراق به مسدود کردن و خشکاندن آب رود خانه ی" الوند"  و چند رودخانه دیگر توسط سد های احداث شده ایران، تجمعاتی اعتراضی موفقیت آمیزی در مقابل کنسولگری ایران در سلیمانیه و منطقه مرزی منظریه انجام دادند. دراروپا هر روزه اعتراضاتی وسیع در حفظ محیط زیست جریان دارد  و احزاب آنها در پارلمانها، دولتها نقش مهمی در سیاست گزاریها دارند.

 ملت ترک هم میتواند مانند دیگر ملتها از دریاچه اورمیه  که در حال خشکی است حمایت و حفاظت کند. برگزاری تظاهرات در مقابل سفارتخانه های ایران و مراکز یونسکو و دیگر سازمانهای مدافع محیط زیست جهانی،  مسئله دریاچه اورمیه را دربعد  وسیعی مطرح خواهند ساخت و دشمن را در موضع عقب نشینی و تنکنا قرار خواهند داد.

دریاچه اورمیه از ثروتهای با ارزش و طبیعی آذربایجان بوده و حفظ دریاچه در خدمت منافع ملی آذربایجان مبیاشد. پس مبارزه برای حفظ دریاچه اورمیه جدا از مسائل ومبارزات ملی آذربایجان نبوده و وظیفه هر ترک آذربایجانی شرکت فعال در این جبهه از مبارزه برعلیه سرمایه داران اشغالگر ایرانی می باشد. ملت ترک میتواند با نیروی خود دشمن را به عقب رانده و آب سدها را به روی دریاچه تشنه اورمیه باز کند.

سوسیالیستهای آذربایجان جنوبی از مدافعان سر سخت نجات دریاچه ارومیه و محیط زیست آذربایجان میباشند. ما آذربایجانیها برای ادامه حیات و رفع نیازهای زندگی به محیط زیست و طبیعت آذربایجان وابسته هستیم بنا براین ما با توجه توانیهایمان اجازه نخواهیم داد سرمایه داران بخاطر کسب سود از منابع  طبیعی آذربایجان دریاچه اورمیه، محیط زیست و طبیعت آذربایجان را مخاطره بیاندازند.

ما بخشی از سوسیالیستهای آذربایجان دوش بدوش دیگر آزادیخواهان در ایجاد تشکلها و کمیته های مدافع  محیط زیست آذربایجان، سازماندهی اعتراضات توده ای، تظاهراتها و کمپین ها در نجات دریاچه اورمیه از مرگ حتمی می کوشیم. اما تلاش یک یا چند گروه در انجام این وظیفه ملی و انسانی نمیتواند کافی باشد.  ما برای جلوگیری از یک فاجعه ملی و نجات دریاچه ارومیه از مرگ و نیستی به مبارزه و جنبشی وسیع و سراسری در آذربایجان نیازداریم.

امید است این فراخوان درایجاد یک جنبش وسیع و سازماندهی شده در زیر پرچم های سرخ برای حفاظت از دریاچه اورمیه نتایج خوبی داشته باشد

Solgunaz

23/ 09/ 2009

    WWW.SOLGUNAZ.COM

منابع:

1-

1-1 - نداي مرگ بر درياچه اروميه

http://www.iranspca.com/pages/index.php?option=com_content&task=view&id=33&Itemid=1

دکتر شاهرخ حکيم‌خاني، عضو هيأت علمي دانشکده منابع طبيعي دانشگاه اروميه به ايسنا گفت:  در حال حاضر نزديک به40 سد و بند احداث و يا در دست اجراست

2 -1 - خبرگزاري فارس - تكاپو براي نجات دومين درياچه شور جهان

گزارش از‌: حامد عاطفي‌فر

2- مرگ دریاچه ارومیه در راه است - بخش تهدید فاضلاب صنعتی

حسین صرافی

 

اسكندر ، چنگيز ،تيمور يا كوروش

 

ارسال در تاريخ جمعه سیزدهم شهریور 1388 توسط اورمولو تايماز

براي خيلي ها اين سوءال بي جواب مانده كه چرا در ايران تا روي كار آمدن رضا شاه در هيچ سند ؛دست خط، داستان يا شعري به اسامي نظير بيژن، منيژه ، فرامرز ،داريوش يا كوروش بر نمي خوريم. يا چرا هيچيك از پدر بزرگ هاي ما نام ايراني(فارسي) ندارند. به عكس به كرات نامهاي اسكندر، چنگيز ، تيمور را كه ظاهراً بر طبق تاريخ رسمي بر ايران هجوم آورده اند و خون هاي بسياري را بر زمين ريخته اند در داستانها و شعر ها آورده شده و بر روي پدرانمان گذاشته شده است. چگونه مي توان قبول كرد انسان نام پسرانش را از ميان نام قاتلان اجدادش انتخاب كند؟ به يقين در اين ميان چيزي از پازل افتاده و يا حلقه اي از ميان زنجير دانستني هايمان مفقود شده است. اكنون در تواريخ رسمي و مدرسه اي كوروش و داريوش را حكمرانان عادل و گسترنده حقوق بشر و بنيانگذاران بزرگترين امپراتوري جهان مي شناسيم. ولي هيچگاه از خود نمي پرسيم چرا همزمان با برپايي اين امپراطوري ،تمدنهاي تابناك جنوب درياي خزر بويژه مارليك ، تمدن هاي درخشان البرز مركزي (سيلك)، عيلام ، اورارتور ، ماننا و ماد كه 2500 سال قبل از هخامنشيان ايجاد شده بودند به يك باره از بين رفتند. اما كوروش بعد از نابود كردن بابل و تمدن درخشان بين النهرين (عراق) با مهرباني مثال زدني با يهوديان رفتار نموده و آنها را پس از آزادي به اورشليم باز مي گرداند. سقوط بابل و آزادي يهوديان آيا به جز اين نبوده كه تعقل و قدرت مالي يهود توانسته سرداري خونريز و گمنام را از استپ هاي روسيه از نژاد اسلاو به ايران بكشاند. در سال اول سلطنت كوروش خداوند آن چه را كه توسط ارمياي نبي فرموده بود به انجام رسانيد. او كوروش را بر آن داشت تا فرماني صادر كند و آن نوشته را به سراسر امپراطوري خود بفرستد. اين است آن فرمان : من كوروش امپراطور پارس اعلام ميدارم كه خداوند ، خداي آسمانها تمام ممالك جهان را به من بخشيده و به من امر فرموده كه براي او در اورشليم خانه اي بسازم. هر كه بخواهد مي تواند به آنجا باز گردد.(تورات عهد عتيق غررا 22؛23؛36) مسلماً چنين فرماني از رافت انساني كوروش برنمي خيزد بلكه دستور باز پرداخت سرمايه هاي عقلي و مادي يهود مي باشد. نفوذ يهوديان در هخامنشيان را در جاي ديگر تاريخ در توطئه ها و كودتاي پنهان و پيدا بر عليه كمبوجيه و برديا شاهان هخامنشي كه به مخالفت با يهوديان بر مي خيزند مي توان مشاهده كرد،كه به ظهور داريوش ختم مي شود.اگر چنانچه اين آرياييها و پارسيان به جبر شمشير وارد سرزمينهاي ايران نشده و اشغالگر و خون ريز نبوده اند و با حمايت مردمان ساكن در ايران روي كار آمده اند چطور مي توان قبول داشت كه لشكر هاي كوچك و بي نام و نشان مقدوني و اسلام توانسته است به اين راحتي امپراطوري عظيم را در نوردند و در مدت كوتاهي بر مقدرات ايران حاكم شوند. چرا نياكان ما نامهاي اسكندر ، تيمور ، چنگيز و انبوه نامهاي عربي را داشته اند ولي يك نفر پير مرد هفتاد هشتاد ساله به نام كامبيز ، اردشير ؛كوروش و داريوش نداريم.؟!! اورمولو تايماز 13/6/88