گزارش تصویری از حاشیه های بازی تراختور سایپا در کرج

پشت سر جنبش سبز بوی فاشیسم از دهان حامیان پانیرانیست فارس به مشام می رسد
یعقوب گؤنئیلی
محتوای ابراز نظرات رهبران بازتاب میانگین خواست مجموعه گروهای اجتماعی حامی آنها می باشد، ولی به خاطر تجربیات سیاسی با در نظر گرفتن جو عمومی جامعه، رهبران تا بدست گرفتن قدرت حاکمیت کلمات خود را خیلی سنجیده بزبان می آورند، تا حامیانشان تقلیل نیابند، ولی بعد از کسب قدرت و تثبیت موقعیت خود در حاکمیت، بدنبال اعمال سیاست واقعی خود همانا خواست جناحهای بانی و تشکیل دهنده و شیرازه اصلی تفکرات فکری را دنبال می کنند، با توجه به موارد مذکور سخن افرادی که پشت میکروفن های رسمی قرار می گیرند، دارای آنقدر رنگ و لعاب فریبنده می باشد، که مشکل می شود به نیت و استراتژی نهائی آنها دسترسی یافت، لذا راحترین راه بررسی، تعمیق به نهوه نگرش مجموعه جناحهای حامی آنها می شود به نقاط مشترک و مکنون قلبی آنها پی برد، هر پدیده ائی را نمی شود بصورت انتزاعی بررسی کرد، باید تک تک حامیان و طرز تفکر آنها را در مورد ملیتهای غیر فارس را باید مد نظر قرار گیرد، ما موظفیم در هر مساله ائی از موضع منافع ملی آذربایجان حرکت کنیم، بلا استثناء در زیر هر نوع حاکمیت فارس محور زبان مادری ملت آذربایجان بریده خواهد شد احمدی نژاد با شمشیر زنگ زده اش و موسوی با شمشیر طلائیش، مطرح کردن برخورد منطقی انتخاب بین بد و بدتر در رابطه با این موضوع سفسطه ائی بیش نیست، مگر نژاد پرستان فارس به ما حق انتخاب داده اند، آنها سالهاست که تصمیم شان را گرفته اند و بعدا به ما ابلاغ کرده اند، آنهائی که هنوز با عشوه می خواهند دل نژاد پرستان فارس را کمی نرم کنند، تا حضرات اجازه فرمایند حداقل در خانه هایشان فقط بعضی مواقع فقط افعال زبان ترکی را در مکالمه استفاده کنند، جنبش سبز را مدینه فاضله دمکراسی خود می پندارند،
حامیانی مثل مانا نیستانی از جنبش سبز، نشانگر ذات وجودی این جانوران فاشیست است، که ذره ائی به دیگر ملل غیر فارس اهمیتی نمی دهند، هواداران و حامیان پر و پا قرص جنبش سبز ملی گرایان فارسمدار شامل طرفداران خمینی سال ٥٧ و نهضت آزادی گروههای الوان شاهدوستان مجاهدین خلق حزب توده و فدائیان اکثریت است،
نگرانی اصلی هویت طلبان روی کار آمدن یک دولت ملی ناسیونالیست افراطی فارسمدار در ایران است، که به سیاست تمرکز و انحصار کامل تجارت و صنعت در دست فارس معتقدند و دیگر ملتها را به مراتب بیشتر از گذشته در تنگنا قرار دهند از نظر هویت طلبان احتمال شکل گیری چنین دولتی باید نابود شود، تا ملت ترک آذربایجان خیالش راحت شود. و این ممکن نیست مگر خاتمه بخشیدن کامل به همه شعارها و آرزوهائی که مردم از زمان ٢١ آذر و حرکت خلق مسلمان تبریز و قیام خرداد ١٣٨٥ تا کنون در سر دارند. یعنی بستن کامل دفتر حرکت ملی و تحویل ایران به نژادپرستان و پان فارسیست، تحت امر حاکمیت فاشیست فاسمدار،
دراینصورت است که باید نگران دستگیری رهبران حرکت ملی و اعدام های ناگهانی و گسترده سیاسی درایران بود، یعنی در خون غرق کردن هویت خواهان ترک و رهبران ملتهای غیر فارس ایران، این صحبت هائی که امروز از دمکراسی و حقوق بشر گفته می شود در واقع روی آب است، نه عمق آب، آنها در اعماق منافع ذهنیت حاکمیت فارسمداری را جستجو می کنند و دولتی که بشدت در داخل کشور ضعیف شده، مردم آن را نمی خواهند و از نظر اقتصادی نیز در تنگنای شدید است، دولتی که اعتبار مردمی خود را کاملا از دست داده و در منطقه تقریبا در محاصره سیاسی است، بمراتب دولتی قابل سقوط است تا دولتی که روی شانه های چند میلیون جیره بگیر بتواند دوام بیاود،
با اوج گرفتن تنش های حاکمیت با سیاست جهانی و توقف بیمه های بین المللی به فعالیت خود و تعطیل و خروج این شرکتها در ایران در واقع پایان تضمین سرمایه های معاملات تجاری و حمل نقل و بدنبال آن پس کشیدن شرکت های معتبر جهانی، زیرا هیج شرکت یا کارخانه ائی در غرب و یا ژاپن بدون تضمین امنیت سرمایه و اموالشان توسط یک بیمه معتبر جهانی دست به هیچگونه معامله تجاری و یا قرارداد اجرای پروژه های صنعتی و غیره دست نمی زنند و همه این ها گویای افول بخت و اقبال حاکمیت جمهوری اسلامی را بیان می کند و در این بحبوه سیاسی بوی سقوط حاکمیت زودتر از بقیه به مشام فرصت طلبان می رسد چون معمولا فرصت طلبان قدرت ریسک ندارند و در گوشه ائی خود را استتار می کنند و منتظر گرفتن ماهی از آب گل آلود می شوند،
در واقع قبل از پرواز مرغ سعادت برای انتخاب حاکم آینده، اینان خود را آماده می کنند، تا قبل از پرواز مرغ سعادت خود را به وسط میدان برسانند و هر کسی که قد بلندتر است و احتمال نشستن مرغ برسرش می رود تلاش می کنند بنحوی از میدان بدرش کنند،
جوجه دیکتاتورها و نوچه دیکتاتورها همیشه انواع و اقسام مُهر و انگ وتهمت و افترا و بهتان درآستین دارند تا منتقدین خود را از سر راه خود بردارند،
باید جلو فرصت طلبان را گرفت و آنها را سر جایشان نشاند، آنها هر کسی را که به اندازه نوک سوزن باسوادتر از خودشان می ببینند تلاش می کنند به نحوی شخصیت او را نابود کنند، تا کی باید منتظر یکه تازی آنها بود، تا هر طور که دلشان می خواهد، با بانیان و پیشروان حرکت ملی آذربایجان اینگونه رفتار کنند، درست است چاقو دسته اش را نمی برد، ولی اینان دسته که چه عرض کنم بخاطر جاه طلبی خود، ریشه هویت طلبان باسوادترازخود را، با هم آوائی با حامیان پانیرانیست فارس مثل مجاهدین خلق و حزب توده و فدائیان اکثریت، می خواهند از ریشه بخشکانند، ملت ما چه گناهی کرده است که در دست اینان بخاطر عشق به وطن و آذربایجان باید اسیر شوند،
همه لامپهای پر نور باید خاموش شود تا همه جا تاریک گردد تا شاید نور کم سوی اینها در تاریکی مطلق دیده شود،
با مصداق شعری از برتولد برشت در رابطه با جنگ جهانی دوم و عکس العمل گروه های مختلف و کاری که دقیقا با تک تک افراد با سواد حرکت ملی آذربایجان صورت گرفته و خواهد گرفت،
اول به سراغ یهودیها رفتند
من یهودی نبودم، اعتراضی نکردم .
پس از آن به لهستانیها حمله بردند
من لهستانی نبودم و اعتراضی نکردم .
آنگاه به لیبرالها فشار آوردند
من لیبرال نبودم، اعتراض نکردم
سپس نوبت به کمونیستها رسید
کمونیست نبودم، بنابراین اعتراضی نکردم .
سرانجام به سراغ من آمدند
هر چه فریاد زدم کسی نمانده بود که اعتراضی کند
آیا وقت آن نرسیده قلاده این جوجه دیکتاتورها را از هم اینک محکم ببندیم تا نتوانند اینگونه یکه تازی کرده و کسی را نتوانند گاز بگیرند،
پاورقی:
مردی با خوشحالی وارد ده شد و به همه اعلام کرد که من از امروز مهمترین آدم این ده هستم، از او پرسیدند مگر چه اتفاقی افتاده، گفت برای اینکه خان ده با من حرف زد**خان آغا منی دیندیردی** اهالی پرسیدند به تو چه گفت؟ به زنم فحش داد، زنش گفت داش باشوا به من فحش داده تو خوشحالی، جواب داد آخر تا حالا سابقه نداشته خان آقا باکسی حرف بزند من اولین کسی بودم که با من حرف زد،
این نوع دیدگاه عشیرتی و خانخانی و ایل بیگی از دو سه دهه قبل با سطح سواد دیپلم اکابر قدیم توسط بعضی از هموطن هایمان به کشور های غرب انتقال یافته و به همان شکل کنسرواتیو و کپک زده بدون کوچکترین تکامل درونی باقی مانده اند و هنوز هم که هنوز است در دوران ایل بیگی زندگی می کنند و می خواهند چشم دنیا را هم کور کنند و رهبری آینده آذربایجان را هم قبضه کنند و هر کس بگوید بالای چشمت ابرو است از آن تهمت ها و بهتان های چارواداری تاریخ گذشته مثل لگد قاطر چموش رم کرده که به شکم و زیر شکم آدمی می کوبند که البته بیشتر باعث عیان شدن بیسوادی و عدم درک الفبای دمکراسی و حقوق بشر این یکه تازان می گردد در حالی که امروزه در آذربایجان جنوبی از سر سگ می زنی دکتر و مهندس و حقوقدان پس می اندازد، و در حال حاظر حدود ١٨ هزار دکتر بیکار است، که به نان شب محتاجند،
در قحط الرجال خارج، عشق به هویت و وطن تبدیل به مصیبتی گردیده، مطرح شدن دیده شدن درپشت تریبون، کف زدن حضار، دکتر مهندس پروفسور گفتن دقیقا همان دیدگاه**خان آغا منی دیندیردی**هنوز که هنوز است مثل غده سرطانی از گلوی حرکت ملی آویزان است
پدر
بزرگوار جناب
دکتر رضا
براهنی
دیروز
نوشته "سخنی
در پاسخ مقاله
ی "سخنی با
دکتر رضا
براهنی" " را
خواندم متوجه
موضوعی شدم و
آن این که ما
حقیقتا
بعنوان نسل
بعد از شما
همان نسلی
هستیم که چاره
نجات فرزندان
بعد از خود را
بر زمین زدن
دیو پلید
نژآدپرستان
از سینه پاک
وطن و ملتمان
دیده ایم. ما
نسلی هستیم که
به عینه دیدیم
که "پدرمان
که 50 کتاب به
زبان مادری
بیگانگان
نوشته"
چگونه مورد
طعن و اهانت
گستاخانه
قرار میگیرد و
قاطعانه
تصمیم گرفتیم
که به بیگانه
نژآدپرست که
بزرگی خود را
در حقارت ما می
بیند خدمت
نکنیم و حتی
اگر شد بین او
و خود
دیوارچین
برافرازیم که
حتی صدایش نیز
به گوشمان
نرسد چرا که "آزموده
را آزمودن
خطاست".
پدر
بزرگوار بر
فرزند هیچ
اهانتی گزنده
تر از اهانت به
پدر و مادرش
نیست. هیچ دردی
مشاهده
قیومیت قاتل
پدر و مادرش بر
فرهنگ و زبان و
سرنوشتش نیست.
آیا این وضعی
که از شما بر
ما
فرزندانتان
به ارث مانده
جز بردگی و
حقارت است؟
آیا وقت آن
نرسیده پدران
پیر ما دعای
خیر خود را
بدرقه راه
مبارزه بی
امان ما کنند
تا فاشیستها
را سرجایشان
بنشانیم و به
خانه های
خودشان پس
بفرستیم؟ آیا
شما که پس 70 سال
محکومیت بر
خدمت به غیر
خود اینگونه
مورد گستاخی
قرار میگیرید
بر آنچه بعد از
شما بر ما
خواهد رفت
فکری کرده
اید؟ آیا
مشاهده غل و
زنجیر اسارت
زبانی،
فرهنگی،
اقتصادی و
سیاسی و نظامی
نژادپرستان
در دست و گردن
فرزندان بعد
از خودتان
دلتان را به
درد نمی آورد؟
آیا زمان
فریاد وا
مصیبتا بر
آنچه در راه
زندگی
فرزندان و
نوادگانتان
فرا نرسیده
است؟
پدر
بزرگوار من!
برای دریافت
شناسنامه
برای دخترم 4
ماه تمام با
اداره ثبت
احوال تبریز
تحت امر تهران
مبارزه کردم
چون نام او
ترکی بود (تانسو)!!!
دخترم
طی 6 سال اول
عمر معصومانۀ
خود با مشاهده
تلویزیونهای
ترک بزرگ شد.
او تا وقتی در
خانه بود برای
خود آهنگهای
من درآوردی
ترکی میخواند
و اشعار
خودساخته
دیکلمه میکرد
اما پا به
مدرسه
نژآدپرستان
که گذاشت بجای
شعر و آواز "قیقلی
میقی چیمیکلی
" میگوید! آیا
رنجی کشنده تر
از این برای
پدر و مادر در
این دنیا وجود
دارد؟ در
تعجبم که
پدران و
مادران تیز
فهم و باشعور
ما چگونه این
همه ستم را
برخود و بر ما
تحمل کردند؟
پدر
جان امروز روز
دوم اسفند روز
جهانی زبان
مادری است. در
تمام دنیا
ملتها به
بزرگداشت
زبان مادری
خود خواهند
پرداخت و برای
بهترین
کارهای خود که
برای زبان
مادری خود
آفریده اند
جایزه دریافت
خواهند کرد.
اما ما برای
مطالبه آن
باید پی زندان
و شکنجه و مرگ
را بر جان
بمالیم. امروز
برای نمایش
اعتراض خود بر
آینده زندگی
تیره و تاری که
از شما بر ما
ارث مانده و
امروز بر
افکار معصوم
فرزندم
سنگینی میکند
به خیابان
خواهم رفت و
نمیدانم که
آیا باز خواهم
گشت یا نه! من
برای سرقت
مسلحانه و یا
زروگیری و باج
خواهی نمیروم!
میروم که حق
طبیعی خود را
بر فرزند خود
مطالبه کنم.
کاری که شما بر
ما نکردید و
امروز با وجود
مشاهده این
همه
نژآدپرستی
عریان و خدمات
بی حاصل بر
آنان که این
ستم بر ما روا
میدارند هنوز
هم باندازه ای
که ناروایان
گستاخ و قاطع
هستند در جبهه
حق ملتمان
قاطع عمل
نمیکنید. (منظور
من دقیقا "عمل
قاطع"
است نه "سخن
قاطع")
اما
هرگز بر شما
پدران اخم
نمیکنیم. شما
آنگونه که
میدانستید و
مصلحت دیدید
حرکت نمودید.
اما حداقل این
است که امروز
شاهد بیحاصلی
آن راه هستید.
پس دعای خیر
پدرانه خود را
بدرقه راه ما
کنید. دعا کنید
که ما میراثی
به مانند
میراثی که شما
بر ما
واگذاشتید و
آن میراث
اسارت و بردگی
و مرگ است ما
به فرزندان
خود که
نوادگان شما
هستند روا
نداریم و یک
حیات آزاد و
سرزمینی آزاد
برای آنها به
ارث گذاریم.
آراز
بیلگین
02/12/88

زبان،
بازتابدهندهی
فرهنگ مردمی
است که به آن
زبان سخن میگویند،
نمایندهی
هویت آنهاست و
دنیای آنها را
تشریح میکند.
زبان پدیدهای
است که همچون
موجودی
جاندار با
مردمی که به آن
زبان سخن میگویند
زندگی میکند،
آنها را در
بیان و درک
دنیایشان
یاری میدهد و
حتی گاهی میمیرد.
در یک کلام،
زبان هم با
گویندگانش
زنده است. در
اینجاست که
لفظ زبان
مادری به ذهن
خطور میکند؛
لفظی که شاید
معنی و تعریف
آن در لحظهی
نخست کاملا
روشن به نظر
بیاید، اما در
نگاه دوم
اینگونه نیست.
زبان
مادری را گاهی
نخستین زبانی
به شمار میآورند
که کودک یاد میگیرد.
این تعریف
مورد مناقشه
است؛ کودکان
مهاجر و
کودکان قومها
یا حتی مذاهبی
که در اقلیت به
دنیا میآیند،
الزاما زبان
مادرانشان را
یاد نمیگیرند،
یا به اندازه
زبان کشور
میزبان و قوم
حاکم، به آن
تسلط ندارند.
به عبارتی،
زبان مادری
الزاما مهمترین
زبانی نیست که
در زندگی یک
فرد میماند و
نقش ایفا میکند.
دکتر
محمدرضا
باطنی، یکی از
زبانشناسان
قدیمی و
برجستهی
ایران،
درباره تعریف
زبان مادری میگوید:
«زبان مادرى
همانطور که از
اسمش برمىآید،
یعنى زبانى که
کودک از مادر
خودش براى
اولین بار مىشنود
و آن زبان را
یاد مىگیرد.
ولى این
اصطلاح گاهى
گمراهکننده
است، چون زبان
مادرى همیشه
مهمترین
زبان در زندگی
کودک نیست. از
این رو امروزه
زبانشناسان
به جاى زبان
مادرى اصطلاح
زبان اول را
بکار مىبرند؛
مىگویند
زبان اول.
زبانى را که
بعدا یاد مىگیرند
مىگویند
زبان دوم و به
همینترتیب.»
در
ایران قومهای
گوناگونی
زندگی میکنند
که هر یک زبان
و فرهنگ خاص
خود را دارند.
حق آموزش زبان
مادری برای
قومهای
مختلف این
کشور ظاهرا به
رسمیت شناخته
شده، اما این
کار از حمایت
کافی و موثر
دولت
برخوردار
نیست.
در
اصل پانزدهم
قانون اساسی
جمهوری
اسلامی، ضمن
تاکید بر
اینکه زبان و
خط رسمی کشور
فارسی است و
کتابهای
درسی باید به
این زبان
باشد، آمده
است: «ولی
استفاده از
زبانهای محلی
و قومی در
مطبوعات و
رسانههای
گروهی و تدریس
ادبیات آنها
در مدارس، در
کنار زبان
فارسی آزاد
است.» گرچه در
بسیاری از
استانها
رادیو و
تلویزیون
برنامههایی
نیز به زبان
محلی پخش میکند،
به آموزش این
زبانها در
مدرسه توجه
جدی نمیشود.
محرومیت
از تحصیل به
زبان مادری
بسیاری از
کودکان ایران
را به ویژه در
دوران دبستان
با مشکلات
فراوانی
روبرو میسازد.
افزون بر این
همانطور که
کارشناسان
یونسکو نیز میگویند،
زبانهای
شفاهی بیش از
زبانهای
مکتوب با خطر
نابودی روبرو
هستند.
تنوع
زبانی و زبان
مادری
همانگونه
که اشاره شد،
بسیاری زبان
مادری را زبان
بومی یا زبان
والدین میدانند
و حمایت از آن
و فراهم کردن
امکانات
فراگیری آن،
به ویژه برای
مهاجران و
اقلیتهای
قومی را گامی
مهم در حفاظت
از تنوع زبانها
به شمار میآورند.
بحث زبان
مادری به ویژه
زمانی پیچیده
و به نوعی جذاب
میشود که
مسئله قومیت،
هویت و
دوزبانگی به
میان آید.
لفظ
دوزبانگی نیز
مانند لفظ
زبان مادری
تنها در نگاه
نخست روشن به
نظر میرسد.
خانم دکتر
امیلیا
نرسیسیانس،
زبانشناس و
جامعهشناس
تعلیم و تربیت
که یکی از
حوزههای
پژوهشی او
دوزبانگی
است، به گونهها
یا درجههای
مختلف
دوزبانهبودن
اشاره میکند.
l
وی میگوید: «ما
اشخاصی را
داریم که دو
زبانهی کامل
هستند. یعنی
اگر بخواهند
از دو زبان در
دو حوزهی
متفاوت یا
حوزههای
متفاوت
استفاده
کنند، کاملا
از عهدهی این
کار برمیآیند.
البته یک دو
زبانهی کامل
به خودی خود
نمیتواند یک
دوزبانهی
کامل باشد،
مگر اینکه
شرایط
اجتماعی،
سیاسی و
فرهنگی آن
منطقه که در آن
زندگی میکند
نیز برای او
مناسب باشد. ما
دوزبانههایی
را داریم که
دوزبانههای
کامل و همرتبه
نیستند. یعنی
یکی از زبانهای
آنها بر زبان
دیگرشان غالب
است که دلایل
آن را باید در
جامعه جستجو
کرد.»
دکتر
نرسیسیانس به
مورد ارامنه
در ایران
اشاره میکند:
«برای ارامنه
زبان ارمنی
زبان خانه
است، زبانی
است که یک کودک
ارمنی با پدر و
مادرش صحبت میکند
و از آنجایی که
ارامنه جمعیت
نسبتا بستهای
هستند، از
زبان ارمنی هم
در مراوداتش
با دوستانش یا
در مدارس
ارامنه
استفاده میکند.
این زبان
ارمنی اما
جایی برای
ارتقاء، برای
پرورش، برای
توسعه بیشتر
پیدا نمیکند،
زبان ارمنیای
که به خانه
محدود شود،
نتیجتا حوزهی
پیشرفت ندارد.
یعنی حوزههای
متفاوتی
ندارد که فرد
در آن تمرین
زبان ارمنی
کند. حوزههای
زندگیشان هم
که بسته است و
با جمعیتی
بیشتر، مثلا
فرض کنید با
فارسزبانها،
تماس چندانی
ندارند. پس
فارسی را هم
آنچنان که
باید و شاید
یاد نمیگیرند.»
زبان
مادری و هویت
رابطهای
تنگاتنگ
دارند. پرسش
اینجاست که
آیا میزان
احاطه به زبان
نیز در تعیین
آنکه فرد
کدامیک از
زبانها را
زبان مادری
خود تلقی کند،
تاثیرگذار
است؟
به
عقیدهی دکتر
محمدرضا
باطنی، نمیتوان
به این پرسش
پاسخی کلی
داد، بلکه
باید به شکلی
موردی به این
مسئله نگریست.
وی میگوید: «یک
نفر ممکن است
که آذرى باشد و
از سن ۵ سالگى
به تهران آمده
باشد. و یک نفر
ممکن است که در
جستجوى کار در
سن ۳۵ یا ۴۰
سالگى آمده
باشد که زبان
فارسى را
شکسته بسته
صحبت مىکند.
ولى در عرق ملى
و در عرق این
که من ترک یا
آذرى هستم،
داستان فرق مىکند.
ممکن است همان
بچهاى که در
سن ۵ سالگى
آمده و الان
فارسى را هم بىلهجه
صحبت مىکند،
بگوید که من آذرى
هستم و در
انجمن آذرىهاى
تهران هم شرکت
داشته باشد.»
خانم
دکتر
نرسسیانس نیز
بر این باور
است که «مسئلهی
تملک زبان یا
هویت پیدا
کردن نسبت به
زبان یکمقدار
هم جنبهی
فردی میتواند
داشته باشد که
طرف تعلق
بیشتری به
گروه «آ» حس کند
یا به گروه «ب».
از آن گذشته،
جنبههای
عاطفی که فرد
میتواند
نسبت به این
زبانها
داشته باشد،
نیز میتوانند
نقش بازی کنند.»
خطر
روزافزون
نابودی زبانها
از
میان رفتن
قبیلهها و
قومهای کوچک
بر اثر از میان
رفتن زیستگاههای
طبیعی، یا کوچ
دادن آنها به
حاشیهی
شهرهای بزرگ و
اردوگاهها،
یکی از
تهدیدهای
زبان مادری
است.
در چند دههی
گذشته بسیاری
از قبیلههای
جنگلنشین به
این شکل زبان و
هویت قومیشان
را از دست دادهاند.
جنگهای
داخلی و
مهاجرت وسیع
قومهای
مغلوب به
کشورهای
همسایه نیز از
دیگر دلیلهای
فراموش شدن
بعضی از زبانها
هستند.
عصر
مدرن و
تغییراتی که
در ساختار
سنتی زندگی
بشر پدید
آمده، عرصهی
زندگی گروههای
کوچک را تنگ
کرده و باعث
گسترش و تسلط
چند زبان در
میان اکثریت
جامعهی
جهانی شده است.
زبانهای
شفاهی که
تعدادشان
حدود ۱۲۰۰
زبان تخمین
زده میشود،
بیشتر در معرض
خطر نابودی
قرار دارند.
بخش عمده این
زبانها
متعلق به مردم
قاره
آفریقاست که
به ۲ هزار زبان
سخن میگویند.
مطابق
برآورد
یونسکو، از
حدود ۶ هزار
زبانی که در
جهان شناخته
شده است، بیش
از سه هزار
زبان در حال
نابودی هستند.
این زبانها
هم اکنون نیز
توسط گروههای
بسیار کوچکی
به کار برده میشوند
و تقریبا
هیچکدام
شانسی برای
بقا ندارند. ۹۶
درصد از زبانها
تنها در بین ۴
درصد از جمعیت
جهان رواج
دارند. برای
نمونه، در
جزایر پاپوآ
گینه نو واقع
در اقیانوس
آرام، بیش از
۸۰۰ زبان وجود
دارد که بعضی
از آنها متعلق
به جمعیتی
کمتر از ۲۰۰
نفر هستند.
تعداد کل
ساکنان این
جزایر به هفت
میلیون نفر
نمیرسد.
به
باور سازمان
یونسکو، باید
تلاش کرد تا
زبانهایی که
گسترش زیادی
ندارند در
کنار زبانهای
فراگیر شانس
ادامه حیات
داشته باشند.
چنین تلاشی با
توجه به نقش
زبان در شکلگیری
شخصیت فردی و
هویت فرهنگی
قومها و ملیتها،
میتواند
فرهنگ جهانی
را شکوفاتر
کند.
21
فوریه روز
زبان مادری
گرامی باد!
اقدام
فرهنگی بزرگی
که سازمان
یونسکو در سال
2000 کرد اعلان 21
فوریه هر سال
به عنوان روز
جهانی زبان
مادری بود.
اطلسی
که سازمان
یونسکو در سال
2009 منتشر کرد
حکایت از
وجود 6700 زبان در
جهان دارد که
متاسفانه در
حال حاضر نیمی
از آنها در
معرض انقراض
قرار دارند و
بزرگترین عامل
آن نیز
رژیمهای
توتالیتر
هستند که بقای
حکومت خود را
در فنای دگر
اندیشان و
بقای قومیت
خود را در فنای
اقوام دیگر می
دانند. در حالی
که کشورهای
مترقی هر
زبانی را
سرمایه
فرهنگی کشور
خود قلمداد می
کنند این گونه
رژیمها یکدست
سازی کشور و
پاکسازی
نژادی را نشان
اقتدار خود می
دانند.
جمهوری
اسلامی در دهه
های گذشته
ثابت کرده است
که هیچ تفاوتی
با اسلاف خود
ندارد و سیاست
فرهنگی خود را
بر اساس تحقیر
ملیتها و
نابودی زبان
آنان بنیان
نهاده است. اما
با این وجود
روشنفکران
ملیتها تا به
امروز با قدرت
قلم خود زبان و
فرهنگ خود را
پاس داشته در
برابر دسیسه
های شوونیزم
فارس به خوبی
مقاومت کرده
اند.
21
فوریه فرصت
مناسبی است که
بار دیگر
موضوع آموزش
به زبان مادری
خود را در سطح
بین المللی
مطرح کنیم.
مخصوصا در
دوره حاضر که
دنیا بیش از هر
زمان دیگری
نسبت به مسئله
حقوق بشر در
ایران حساس
شده و کشورهای
مختلف در پی هم
اندیشی روی
مسئله تضییع
حقوق بشر در
ایران هستند.
در چنین
شرایطی موضوع
تدریس به
زبانهای
ملیتها و
پرداختن به
حقوق
اقلیتهای
ایرانی نیز
باید در راس
مباحث فوق
قرار گیرد.
برای تحقق این
امر نخبگان
ملیتهای
ایرانی از
جمله
روشنفکران
ترکمن در خارج
کشور باید
تلاش جدی ای
انجام دهند و
از این فرصت
مناسب برای
رساندن صدای
مردم خود به
گوش کشورهای
تصمیم گیرنده
در سازمان ملل
استفاده کنند.
نیروهای
سازمان
آزادیبخش
ترکمن صحرا
نیز که در
شرایط سخت
سیاسی داخل
کشور نمی
توانند به
فعالیت
آزادانه
بپردازند،
حداقل بر خود
وظیفه می
دانند که
جوانان ترکمن
صحرا را به
خواندن و
نوشتن و چاپ
آثارشان به
زبان ترکمنی
تشویق کنند و
بدون ایجاد
حساسیت و تنش
به تلاشهای
فرهنگی خود در
میان مردم
ترکمن صحرا
ادامه می دهند
تا روزی که
دوباره
شرایطی فراهم
شود که بار
دیگر چون سه
دهه اخیر همه
با هم فریاد
بزنیم: « اقو
گره ک خط گره
ک، تورکمنجه
مکتب گره ک!» که
با توجه به
روند تحولات
سیاسی ایران
آن روز دور
نیست.
سازمان
آزادیبخش
ترکمن صحرا –
تورکمن صحرا
آزادلیق
قوراماسی
گرامی
باد روز
جهانی زبان
مادری
اطلاعیه
ی مطبوعاتی
دبیرخانه
مجموعه
فعالان حقوق
بشر در ایران
از
منظر حقوق
شهروندی از
آنجایی که
زبان مادری
اولین ابزار
ارتباط هر فرد
با جهان
بیرونی است و
نیز نخستین
ابزار بیان
احساسات و
عواطف و زبان
اندیشیدن و
رویاست،
آموزش به زبان
مادری حق مسلم
هر شهروند
محسوب می شود.
سازمان ملل
متحد با تاکید
بر این مهم در
سال ۱۹۹۹، روز
۲۱ فوریه
برابر با دوم
اسفند ماه را "روز
جهانی زبان
مادری"
نامگذاری کرد.
در رابطه با حق
آموزش به زبان
مادری در بند
دوم ماده ۲۶
اعلامیه
جهانی حقوق
بشر آمده است "
هدف آموزش و
پرورش باید
شکوفایی همه
جانبهء شخصیت
انسان و تقویت
رعایت حقوق
بشر و آزادیهای
اساسی باشد.
آموزش و پرورش
باید به گسترش
حسن تفاهم،
دگرپذیری و
دوستی میان
تمام ملتها و
تمام گروههای
نژادی یا دینی
و نیز به گسترش
فعالیتهای
ملل متحد در
راه حفظ صلح
یاری رساند. " و
این موضوع در
بند سوم همین
ماده ادامه
یافته است : "پدر
و مادر در
انتخاب نوع
آموزش و پرورش
برای فرزندان
خود،
بردیگران حق
تقدم دارند. "
برای
گرامیداشت
این روز هر
ساله سازمان
تربیتی، علمی
و فرهنگی
سازمان ملل
متحد (یونسکو)
مراسم
گوناگونی را
در بسیاری از
کشورهای جهان
برگزار می کند
و از دولت ها
میخواهد که
حقوق اقوام
ساکن کشور خود
را برای آموزش
به زبان مادریشان
به رسمیت
بشناسند و
زمینه تدریس
زبان آنها را
در نظام
آموزشی
کشورشان
فراهم آورند.
در مقام
قانونی بودن
این حق لازم
است اشاره
شود، به زبان
مادری و آموزش
آن در اصل ۱۵
قانون اساسی
کشور نیز،
چنین اشاره
شده است : "استفاده
از زبانهای
محلی و قومی در
مطبوعات و
رسانههای
گروهی و تدریس
ادبیات آنها
در مدارس، در
کنار زبان
فارسی آزاد
است.“
علیرغم
خواستگاه
قانونی این
حق، کماکان با
وجود گذشت سی
سال از تصویب
قانون اساسی،
این اصل در
کشور نه تنها
به اجرا
درنیامده است
بلکه تعداد
زیادی از
فعالان این
عرصه تنها به
دلیل مطالبه
این حق
بازداشت و به
عناوین مختلف
محکوم شده
اند، در حال
حاضر نه تنها
در سیستم
آموزشی رسمی
کشور اثری از
تدریس به زبان
مادری وجود
ندارد بلکه در
فضای مستقل از
حوزه آموزش
دولتی نیز،
آموزشگاههای
زبان مادری با
منع فعالیت
روبه رو هستند.
احمد باطبی،
سخنگوی
مجموعه
فعالان حقوق
بشر در ایران
در خصوص موانع
بهره مندی این
حق از حمایت
جامعه مدنی
معتقد است "عمده
دلیل مخالفت
با آموزش به
زبان مادری را
میتوان این
برداشت کلیشه
ای و نادرست
گروهی که
آموزش به زبان
مادری را
برابر با "
تجزیه طلبی "
می دانند، به
حساب آورد"
مجموعه
فعالان حقوق
بشر در ایران،
ضمن
گرامیداشت
روز جهانی
زبان مادری،
امید دارد تا
در سایه توجه و
تلاش هر چه
بیشتر جامعه
مدنی و
مدافعان حقوق
بشر، زبان اول
و آموزش و
تحصیل به زبان
مادری به
مثابه یکی از
عمیق ترین
جنبه های
هویتی اقلیت
های ملی در
ایران جایگاه
صحیح خود را
پیدا کند.
دبیرخانه
مجموعه
فعالان حقوق
بشر در ایران
گفتوگو
با ایل محمد
قورچایی؛
نظرلی خوجملی
و مجید تکه
درباره
موسیقی
درمانی ترکمن
«ترکمنها
به موسیقیدرمانی
اعتقاد دارند»
![]()
مینو
صابری
در
قرن هیجدهم
یکی از
استادان
برجستهی
ترکمن به نام «کِلبخشی»
زمانی که
جوان بوده
دوست پدرش از
او درخواست میکند
بر سر بالین
دختر بیمارش
برود تا برای
بهبودی
حال دختر
بالای سر او
دوتار بنوازد
و بخواند.
وقتی
کلبخشی به
خانهی دوست
پدرش میرود
با دختر جوان و
زیبایی روبرو
میشود. زمانیکه
نگاه کلبخشی
به گونههای
سرخ دختر جوان
میافتد همان
موقع آهنگی را
خلق میکند
که بعدها اسماش
را «قرمزی» میگذارد.
قرمزی، یکی از
مقامهای
موسیقی ترکمن
است.
موسیقیدرمانی
در میان قوم
ترکمن از
دیرباز مورد
توجه این قوم
بوده است. «مجید
تِکه»
بخشی نامدار
ترکمن دربارهی
موسیقیدرمانی
قوم ترکمن میگوید:
ترکمنها
از جمله
مردمانی
هستند که به
موسیقیدرمانی
اعتقاد دارند.
این اعتقاد
برمیگردد
به قبل از ظهور
دین مبین
اسلام. در دورههای
پیش از ظهور
دین اسلام،
دین اکثریت
ساکنین آسیای
صغیر از جمله
ترکمنها «بودیسم»
و یا «شامانیسم»
بوده است.

مجید
تکه، بخشی
نامدار
ترکمن
در
آن زمان
اشخاصی با نام
«شامان»ها یا «شَمَن»ها
بودهاند که
سه وظیفه بر
عهدهشان
بوده؛ طبابت،
موسیقیدانی
و موسیقی
روحانیت و یا
همان عرفانی.
برای
اینکه شخصی
به مقام شمن
برسد میبایست
هنر موسیقی را
به نحو احسن
میدانسته
و اجرا میکرده.
بعد از ظهور
دین اسلام و
روی کار آمدن
طبقهی
روحانیت – عالِمها
- خواهناخواه
شمنها به
مرور از بین
رفتهاند.
هرچند که در
حال حاضر هم
تعداد
انگشتشماری
شمن داریم.
از
همان زمان
موسیقی از دین
جدا شده و
موسیقی توسط
بخشیها اجرا
میشود. همانطور
که گفتم حالا
هم تعداد
انگشتشماری
شمن داریم که
کار آنها
موسیقیدرمانی
است.
یعنی
اکنون در
ایران شمن
داریم؟
بله
چند نفری
هستند اما به
آنها «پُرخوان؟»
میگویند.
ترکمنها
اعتقاد
داشتند زمانی
که طفلی مبتلا
به بیماری
سرخک میشده
اگر در کنار
طفل بیمار
موسیقی زنده
اجرا شود
باعث سبکشدن
این بیماری و
راحتتر سپریشدن
دورهی
بیماری میشود
و به نوعی در
درمان
این بیماری
کمک میکرده
است.
در
موسیقیدرمانی
از چه سازهایی
استفاده میشده؟
در
گذشته، اکثرا
از «نی»نوازی و
خوانندههایی
که همراه نی میخوانند
بیشتر استفاده
میشده ولی در
جایی که نینواز
نبوده از «دوتار»
هم استفاده میکردند.
به هر
صورت منظور
این بوده که
بالای سر
بیمار موسیقی
بهطور زنده
اجرا شود.
یکی
از آلات
موسیقیای که
ترکمنها در
موسیقیدرمانی
از آن بیشتر
استفاده
میکردهاند
«نی هفتبند»
است.
خانوادهای
که فرزندشان
به بیماری «سرخک»
مبتلا میشده
از نینواز و
خواننده
دعوت میکردند
تا برای
سلامتی طفل
بیمارشان
بالای سر او
بنوازند و
بخوانند. به
خوانندهای
که در کنار نینواز
میخواند «نیخوان»
میگویند.
استاد
«ایلمحمد
قورچایی» نینواز
و نیخوان
ترکمن که خود
در گذشته بر سر
بالین بیمارانی
که مبتلا به
سرخک میشدند
حضور پیدا میکرده،
دربارهی این
نوع موسیقیدرمانی
میگوید:
در
زمان گذشته،
۴۰سال پیش به
آنطرف،
افرادی به
بیماری سرخک
مبتلا میشدند.
در روستاهای
ما مردم دقت آنچنانی
نداشتند که
بچهها را
ببرند واکسن
سرخک بزنند. از
نینواز
و نیخوان میخواستند
برای درمان
طفل بیمار به
خانهشان
برویم. وقتی
بالای سر
بیمار نی میزدیم
و میخواندیم
به نیمساعت
نمیکشید که
بچه بلند میشد.
زمانی
که بالای سر
طفلی که سرخک
داشت میرسیدید
در چه شرایطی
بود؟ همان
صحنه را
برایمان شرح
دهید لطفا.
بچهای
که سرخک در میآورد
تمام صورتاش
سرخ میشد. یک
چادرهایی بود
که به آن «چاشو»
میگفتند. جنس
آن از ابریشم
بود. این چادر
را روی بچه میانداختند.
ما میرفتیم
نی میزدیم و
میخواندیم
بعد از حدود
نیمساعت بچه
که خوابیده
بود در رختخواباش
مینشست و میگفت
آب میخواهم.
فردای آنروز
که میرفتیم
بچه داشت برای
خودش میگشت.
آیا
آهنگ خاصی را
مینواختید
یا هر نوع
آهنگی؟
نه.
آهنگ خاصی
نداشت. هر
آهنگی میزدیم.
اصلا امکان
نداشت بالای
سر بیماری که
سرخک
داشت نی بزنی و
بیماری او رفع
نشود.

نظرلی
خوجملی،
نوازندهی
نی (راست) و ایلمحمد
قورچایی،
نوازندهی نی
و نیخوان
(چپ)
یادتان
هست آخرین
باری که نی
زدید و بیمار
حالاش خوب شد
چند سال پیش
بوده؟
شاید
۳۵سال پیش بود.
چرا
این نوع درمان
دیگر انجام
نشد؟
برای
بچهها واکسن
میزدند و
برای همین
بیمار سرخکی
نبود.
پس
به خاطر از بین
رفتن این
بیماری این
شیوهی درمان
کنار گذاشته
شد.
بله.
مگر
فقط برای
بیماری سرخک
از این شیوه
استفاده میشد؟
بله.
فقط برای سرخک
بود.
استاد
«نظرلی
خوجَملی» نینواز
ترکمن، از
جملهی کسانی
است که بر سر
بالین
بیماران
زیادی نینوازی
کرده است. او
در این باره میگوید:
زمان
گذشته در
منطقه، دکتر
به آنصورت
نبود. برای
درمان بچهی
مبتلا به سرخک
نینوازی
میکردند. از
خواننده و نینواز
دعوت میکردند
مردم هم در آن
خانه جمع
میشدند.
روی بیمار
چادر قرمز
رنگی از جنس
ابریشم میپوشاندند.
طفل
بیمار مثلا
شاید سه/چهار
روز آب و غدا
نخورده بود از
بسکه تب او
بالا بود. سرخک
هم از تن بیمار
بیرون نیامده
بود. وقتی نینوازی
میکردند یکمرتبه
سرخک میپاشید
بیرون. وقتی
بیرون میزد
حال بچه کمی بهجا
میآمد.
تقاضای آب میکرد.
به او
آب میدادند.
نقل و نبات میپاشیدند
که بچه به حرف
آمده است.
آیا
پیش آمده بود
بالای سر بچهای
که سرخک داشت
نی بزنید و حال
او خوب نشود؟
نه!
من اصلآ به یاد
ندارم. میگویند
سرخک عین یک
عروس است که
خودش را
زیباپوش
میکند و
عاشق ساز و
آواز است. حالا
چه دوتار باشد
چه نینوازی.
عاشق موسیقی
است. سرخک
این خصلت را
دارد.