پنجشنبه ۲٨
مرداد ۱٣٨۹ -
۱۹ اوت ۲۰۱۰
ساوالان
سسی
: حسن
عبداللهی
جهانی(اومید
اغلو) مدرس
زبان و
ادبیات ترکی،
محبوب بوداقی
شاعر
آذربایجانی،
فراز زهتاب
فعال
دانشجویی در
دانشگاه
تبریز، حبیب
آوریده،
محمدرضا
هاشمی و حسین
آسیابی از
شهروندان
آذربایجانی
در تبریز از
سوی شعبه ۱۱۱
جزائی تبریز
به احکام حبس
از شش ماه تا
یکسال محکوم
گردیدند.
بر
اساس حکم
صادره از سوی
قاضی محمدی
رئیس شعبه
۱۱۱ جزائی
تبریز، حبیب
آوریده به
یکسال حبس
تعزیری و حسن
عبداللهی
جهانی، محبوب
بوداقی، فراز
زهتاب،
محمدرضا
هاشمی و حسین
آسیابی هر
کدام به شش
ماه حبس
تعزیری محکوم
شده اند.
این
افراد خرداد
و تیر ماه ٨٨
توسط اداره
اطلاعات
تبریزدستگیر
و پس از تحمل
نزدیک سه ماه
بازداشت موقت
به قید وثیقه
از زندان
تبریز آزاد
شده بودند.
اتهام
این فعالین
مشارکت در
فعالیت
تبلیغی علیه
نظام از طریق
مدیریت وبلاگ
و چاپ و
انتشار
اعلامیه و
دعوت مردم به
تظاهرات
عنوان شده
است.
دادگاه
رسیدگی به
اتهامات این
افراد به
صورت غیر
علنی برگزار
شده و
بازداشت
شدگان در
دوران
بازداشت در
اداره
اطلاعات
تبریز از حق
ملاقات با
خانواده و
وکیل محروم
بوده اند.
نقی
محمودی، عباس
جمالی و عظیم
زاده وکلای
دادگستری در
تبریز وکالت
این متهمین
را بر عهده
دارند.
وکیل زن
آذربایجانی
که در ایران
محکوم به مرگ
با سنگسار
شده است می
گوید که موکل
او بدلیل ضعف
در زبان
فارسی، معنی
بسیاری از
اصطلاحات
حقوقی را نمی
فهمد.
وکیل
زن
آذربایجانی
که در ایران
محکوم به مرگ
با سنگسار
شده است می
گوید که موکل
او بدلیل ضعف
در زبان
فارسی، معنی
بسیاری از
اصطلاحات
حقوقی را نمی
فهمد.
خانم
سکینه محمدی
آشتیانی به
اتهام زنای
محصنه از سال
۱۳۸۴ در
زندان به سر
میبرد. وی
پیش از این
برای این
اتهام به ۹۹
ضربه شلاق
محکوم شده
بود که این
حکم در مورد
وی اجرا شده،
اما بار دیگر
با باز شدن
پرونده قتل
همسرش،
پرونده پیشین
خانم آشتیانی
بار دیگر به
جریان افتاد.
در این
دادگاه خانم
محمدی
آشتیانی به
اتهام زنای
محصنه به
سنگسار و به
اتهام قتل
همسرش به
اعدام به
وسیله دار
محکوم شد.
در
حال حاضر حکم
سنگسار خانم
محمدی
آشتیانی
متوقف شده
است، اما حکم
به دار
آویختن وی که
در نتیجه
فشارهای بین
المللی متوقف
شده است،
کماکان قابل
اجراست.
آقای
مصطفایی در
مقاله ای که
برای روزنامه
تایمز
انگلستان
نوشته است،
می گوبد که
رفتار بد
نیروهای
امنیتی ایران
با وی در این
کشور برخوردی
رایج است:
«
در ایران دو
نوع قانون
وجود دارد.
اولی قانون
قانونی است
که به همه
مربوط می شود
و دومی قانون
خودسرانه ای
است که
نیروهای
امنیتی آنرا
تعیین می
کنند.»
چیزی
که کار خانم
آشتیانی را
مشکل می سازد
این است که
زبان مادری
او ترکی
آذربایجانی
می باشد و به
همین دلیل او
اکثر مطالب
گفته شده در
دادگاه را
درک نمی کند.
مصطفایی
می نویسد که
مبارزه بین
المللی برای
لغو حکم
سنگسار و
اعدام سکینه
محمدی سرویس
های اطلاعاتی
ایران را
خیلی عصبانی
کرده است و
اکنون آنها
شروع به بازی
سیاسی کرده
اند :
«اول
آنها سعی
کردند مرا
بازداشت
کنند، لیکن
من در منزل
نبودم، بعدا
همسرم و
برادر زنم را
برای دو هفته
بدون هیچ
دلیلی در
زندان اوین
نگه داشتند.
بعدا" هم پدر
زنم را
بازداشت
کردند.»
مصطفایی
برای گریز از
بازداشت
ابتدا به
ترکیه و از
آنجا به نروژ
رفت. مدتی
کوتاه پس از
خروج مصطفایی
از کشور،
خانم آشتیانی
در مقابل
دوربینهای
تلویزیون
ایران ظاهر
شد و به آگاهی
از نقشه قتل
همسرش اعتراف
کرد.
مصطفایی
در این خصوص
می نویسد : «دو
روز قبل از
انجام مصاحبه
تلویزیونی او
را شکنجه
کرده اند و
تنها بعد از
این او به
تکرار آن
دروغها راضی
شده است.»
به
گفته او،
تاثیر
نیروهای
امنیتی بر
دستگاه قضایی
ایران خیلی
زیاد است. او
هشدار می دهد
که اگر وضعیت
به این گونه
پیش رود در
کشور
قانونهای
معمولی که
نه، بلکه
تنها قوانینی
که به نفع
رژیم است
کاربرد
خواهند داشت.
بیش
از 3 ماه از
دستگیری و
زندانی شدن
بهمن
نصیرزاده می
گذرد
بیش
از 3 ماه از
دستگیری و
زندانی شدن
بهمن
نصیرزاده می
گذرد و ایشان
همچنان بلا
تکلیف در
زندان تبریز
یه سر می برد.
بهمن
نصیرزاده از
فعالین ملی
ماکو می باشد.
بنا بر
اظهارات
خانواده
ایشان
مسئولین
زندان و
اداره
اطلاعات بدون
مشخص کردن
موارد جرم؛
ایشان را در
زندان نگه
داشته و
مضافا او را
از برخورداری
از حقوق
ابتدایی یک
زندانی مبنی
بر داشتن
وکیل نیز
محروم نموده
اند. خانواده
ایشان به شدت
از وضعیت
جسمی و روحی
وی نگران
بوده و
خواستار پاسخ
روشنی از سوی
مسئولین
مربوطه می
باشند.
در چند ماه
اخیر تعداد
کثیری از
فعالین ملی و
مدنی
آذربایجان
بدون اعلام
هیچ جرم
مشخصی دستگیر
شده اند که
این نقض
آشکار قوانین
قضائی خود
جمهوری
اسلامی نیز
می باشد
اعلام
همبستگی
تشکیلات
مقاومت ملی
با تجمع ضد
نژادپرستی
چهارشنبه ۲۷ مرداد ۱٣٨۹ - ۱٨ اوت ۲۰۱۰
پیرو
دعوت فعالین
حرکت ملی و
هواداران تیم
تراختور
آذربایجان
جهت حضور یک
میلیونی ملت
ترک
آذربایجان
جنوبی در
ورزشگاه سهند
تبریز و کوه
های اطراف در
روز سی و یک
مرداد که
برای محکوم
کردن سرکوب
ها، بازداشت
ها، اهانت ها
و تبعیض های
نژادپرستانه
بر علیه ملت
آذربایجان
انجام خواهد
پذیرفت،
تشکیلات
مقاومت ملی
آذربایجان (AMDT)همبستگی خود
را با این
فراخوان
اعلام می
نماید.
تشکیلات
مقاومت ملی
آذربایجان (AMDT) در
اتمسفر
دردناک تبعیض
و سرکوب های
نژادپرستانه
حاکم بر
آذربایجان
جنوبی که علی
الخصوص در
مورد تیم
تراختور
آذربایجان به
وضوح قابل
شهود است و در
حالی که
برخوردهای
غیر انسانی
با زندانیان
سیاسی
آذربایجان در
زندان های
نظام ارتجاعی-شوونیستی
هر روز بدتر و
بدتر می گردد
همه عرصه های
سیاسی،
فرهنگی،
اجتماعی و
ورزشی را
جبهه مبارزه
و مقاومت ملی
در برابر
شوونیسم و
راسیسم
دانسته و
اعلام می
دارد که
تمامی هسته
های تشکیلات
مقاومت ملی
آذربایجان در
روز سی و یک
مرداد
دوشادوش دیگر
فعالین حرکت
ملی و
طرفداران
فهیم و وطن
پرست تیم
تراکتورسازی
در اجتماع
بزرگ ملت
آذربایجان در
ورزشگاه سهند
تبریز و کوه
های اطرافش
حضور خواهند
یافت تا
حماسه مقاومت
ملی و اعتراض
سرخ دیگری
بر دفتر
مبارزات
دمکراتیک و
مدنی حرکت
ملی
آذربایجان
ثبت شود.
خبرگزاری
هرانا - صبح
روز شنبه
بیست و سوم
مردادماه،
آخرین جلسه ی
رسیدگی به
اتهامات مهدی
جلیل خانی،
نویسنده و
روزنامه نگار
مستقل زنجانی
برگزار شد.
بنا
به اطلاع
گزارشگران
هرانا، در
این جلسه که
در شعبه اول
دادگاه
انقلاب زنجان
و به ریاست
قاضی صادقی
برگزار شد،
آقای جلیل
خانی به بیان
آخرین
دفاعیات از
خود پرداخت.
هم
اکنون پرونده
ی این
روزنامه نگار
در مرحله
صدور حکم در
دادگاه
نخستین قرار
دارد.
مهدی
جلیل خانی
فرزند
نماینده مردم
زنجان در
مجلس پنجم
است که بارها
توسط نیروهای
اطلاعاتی و
امنیتی مورد
بازجویی قرار
گرفته است.
وی در
28 دی ماه سال
گذشته نیز در
مراجعه
نیروهای
امنیتی به
منزلش ضمن
تفتیش وسایل
شخصی و توقیف
کامپیوتر و
برخی لوازم
شخصی به محل
نامعلومی
منتقل شد.
آب
دریاچه
ارومیه سرخ
شد
• آب دریاچه
ارومیه به
طور غیر
منتظره به
رنگ سرخ
درآمده است و
همزمان
نگرانیها در
مورد "فاجعه
زیست محیطی"
در این منطقه
افزایش یافته
است ...
بی بی سی: آب
دریاچه
ارومیه به
طور غیر
منتظره به
رنگ سرخ
درآمده است.
کارشناسان
زیست محیطی
فرضیه های
متعددی برای
وقوع چنین
رویدادی
دارند و
همزمان
نگرانیها در
مورد "فاجعه
زیست محیطی"
در این منطقه
افزایش یافته
است.
بنابر گزارشها،
آب این
دریاچه در
شمال غرب
ایران که به
خاطر شوری
آبش شهرت
دارد، از
اوایل مرداد
ماه به رنگ
سرخ متمایل
شده است و در
روزهای اخیر
میزان سرخی
آب آن، توجه
همگان را به
خود جلب کرده
است.
فرضیه های
متعددی
درباره علت
سرخی دریاچه
ارومیه مطرح
شده است و
همزمان
مسئولان
سازمان محیط
زیست ماموریت
یافته اند تا
علت اصلی این
پدیده زیست
محیطی را
بررسی کنند.
فرضیه اول:
کشند قرمز
شکور
اکبرنژاد،
نماینده
تبریز در
مجلس ایران،
امروز (دوشنبه
۲۵ مرداد - ۱۶
اوت) گفت: "دو
استان
آذربایجان
غربی و شرقی
در حال حاضر
از مشکل به
وجود آمده
برای دریاچه
ارومیه در
رنج هستند."
آقای
اکبرنژاد گفت
که برای
بررسی فرضیه
سرخ شدن آب
دریاچه
ارومیه بر
اثر پدیده "کشند
قرمز،" او از
سازمان های
جهاد کشاورزی
و محیط زیست
درخواست
خواهد کرد تا
آن را پیگیری
کنند.
کشند قرمز به
پدیده ای
اطلاق می شود
که بر اثر آن
رشد جلبکهای
دریاچه و
تالابها به
طرز چشمگیری
افزایش می
یابد و گسترش
معنادار این
جلبکها بر
بستر آب، رنگ
دریاچه را
تغییر می دهد.
از علل اصلی
شکلگیری
پدیده کشند
قرمز می توان
به ورود بی
رویه پسابهای
صنعتی و زهابهای
کشاورزی به
آب دریاچه
ارومیه اشاره
کرد که طی سالهای
اخیر بارها
از سوی
کارشناسان
زیست محیطی
مورد توجه
قرار گرفته
است.
در همین حال،
مسعود
باقرزاده
کریمی،
کارشناس
تالابهای
ایران در
سازمان محیط
زیست، طرح
فرضیه کشند
قرمز به
عنوان علت
اصلی سرخ شدن
آب دریاچه
ارومیه را
منتفی دانسته
است.
آقای
باقرزاده
کریمی، امروز
(۲۵ مرداد) به
خبرگزاری مهر
گفت: "میزان
شوری آب
دریاچه
ارومیه آن
قدر زیاد است
که جلبکهای
عامل کشند
قرمز نمی
توانند در
این محیط
زیست کنند."
دریاچه
ارومیه
بزرگترین
دریاچه داخلی
ایران و در
عین حال
دومین دریاچه
آب شور جهان
محسوب می شود.
فرضیه دوم:
تخمگذاری
آرتمیا
از دیگر
فرضیهها
درباره علل
سرخی دریاچه
ارومیه،
تخمگذاری
موجودات سخت
پوستی به نام
آرتمیا است
که در اوسط
فصل تابستان
هرسال حادث
می شود.
در همین
رابطه،
اسماعیل
کهرم،
کارشناس محیط
زیست، به بی
بی سی فارسی
گفت که
آرتمیا
ارومیانا (که
نوع ویژه ای
از سخت
پوستان
دریاچه
ارومیه است)
هر سال
میلیارد های
تخم صورتی
رنگ را در
آبهای این
دریاچه رها
میکنند و
تجمع این تخمها
در سواحل، آب
دریاچه
ارومیه را به
رنگ صورتی
متمایل می
کند.
بنابر نظر
آقای کهرم،
روی دادن
چنین پدیده
ای با توجه به
فصل تخم
گذاری
آرتمیا،
طبیعی به نظر
می رسد و تنها
نکته قابل
توجه این است
که با وجود کم
شدن آب
دریاچه و
افزایش بی
رویه سطح نمک
آب دریاچه،
کارشناسان
انتظار
نداشتند که
این موجودات
سخت پوست در
این آبهای
بسیار شور
تولید مثل می
کنند.
این کارشناس
زیست محیطی،
میزان فعلی
نمک در آب
دریاچه
ارومیه را
۳۳۰ میلی گرم
در لیتر
عنوان کرد و
گفت: "با وجود
اینکه
آرتمیاها
موجودات آب
شور هستند
اما محیط
ایده آل برای
تولید مثل
آنها آبهایی
با شوری ۸۰ تا
۱۲۰ میلی گرم
در لیتر است و
کسی تصور نمی
کرد که این
آبزیان
بتوانند در
آب به غایت
نمکی شده
دریاچه
ارومیه تخم
گذاری کنند."
دریاچه
ارومیه ایران
از غنیترین
منابع آرتمیا
در جهان
محسوب می شود
و این
موجودات سخت
پوست از
منابع اصلی
پروتئین در
صنایع غذایی
دریایی نظیر
پرورش میگو و
ماهی به شمار
می روند.
فرضیه سوم:
نمکهای
منیزیمدار
تغییر
ترکیبات نمک
منیزیمدار
در آبهای
دریاچه
ارومیه، از
دیگر فرضیاتی
است که
کارشناسان
مطرح کرده
اند.
آقای
باقرزاده
کریمی، مسئول
تالابهای
سازمان محیط
زیست ایران،
میگوید که
یکی از عوامل
تغییر رنگ
دریاچه
ارومیه می
تواند تغییر
در ترکیبات
نمک های
موجود در این
تالاب بین
المللی باشد.
آقای
باقرزاده
کریمی با
تشریح تفاوت
میان انواع
نمکهای
تولید شده در
دریاچه
ارومیه گفت
که نمکهای
سدیم دار با
بلورهای سفید
خود معمولا
ته نشین می
شوند و بر
بستر دریاچه
می نشینند
اما نمک های
منیزیم دار
که نارنجی یا
نارنجی
متمایل به
قرمزند به
علت مقاومت
بالا می
توانند
همچنان به
شکل مایع
باقی بمانند.
اما آقای
کهرم ضمن
پذیرش احتمال
شکل گیری بخش
از سرخی
دریاچه
ارومیه به
علت پدیده
کشند قرمز یا
نمکهای
منیزیمدار،
معتقد است که
میزان سرخی
آب براثر
چنین پدیده
هایی نمی
تواند تا به
آن حد در سرخی
دریاچه تاثیر
گذار باشد و
بیشتر احتمال
می رود
تخمگذاری
گسترده
آرتمیا علت
قرمز شدن رنگ
آب دریاچه
باشد.
اگر دریا
بمیرد
طی سالهای
اخیر، دریاچه
ارومیه
همواره در
صدر اخبار
زیست محیطی
ایران قرار
داشته و
کارشناسان از
احتمال خشک
شدن این
دریاچه به
عنوان "فاجعه
زیست محیطی"
یاد کرده اند.
حسن عباسنژاد،
مدیرکل حفاظت
محیط زیست
استان
آذربایجان
غربی، با
اعلام کاهش
سطح آب
دریاچه نسبت
به خرداد ماه
گذشته اعلام
کرد که میزان
ورودی آب
دریاچه
ارومیه به
صفر رسیده
است.
آقای عباسنژاد
در گفتگو با
خبرگزاری مهر
عنوان کرد که
علت قرمز شدن
آب این
دریاچه می
تواند به
ترشح رنگدانههای
قرمزی از سوی
جلبکی با نام
دونالی
لاسالینا
باشد که برای
تنفس بهتر و
سازگاری با
محیط زیست
چنین رنگدانههایی
را از خود
ترشح می کند.
کارشناسان
محیط زیستی
عبور بزرگراه
شهید کلانتری
از دریاچه
ارومیه را
یکی از عوامل
تخریب آن می
دانند. هدف از
احداث این
بزرگراه
نزدیک کردن
شهر ارومیه
به شهر تبریز
بوده است.
حدود چهارده
کیلومتر خاک
ریزی در داخل
دریاچه صورت
گرفته است.
مختل شدن
چرخه آب از
شمال به جنوب
دریاچه باعث
شده است که
شوری بخش
جنوبی دریاچه
ارومیه به
بیش از ۳۰۰
گرم در هر
لیتر برسد و
مهمترین
کانون زیستی
این دریاچه
با بحران
مواجه شود.
طی سالهای
اخیر بیش از
یک چهارم از
وسعت دریاچه
ارومیه کاسته
شده است.
کارشناسان می
گویند که
تصاویر
ماهواره ای
این پسروی را
در شرق و جنوب
دریاچه به
وضوح نشان می
دهد.
به نظر آقای
کهرم خشک شدن
آب دریاچه
ارومیه "فاجعهای"
است که اثرات
بی نهایت
مخربی بر
اکوسیستم
شمال غرب
ایران و شرق
ترکیه و شمال
شرقی عراق
خواهد داشت.
از نظر این
کارشناس
مسایل محیط
زیست ایران،
گسترده شدن
نمک این
دریاچه می
تواند تمامی
انگورستانهای
معروف ارومیه
و باغ های سیب
آن منطقه را
با خطر
نابودی روبرو
کند و به
مانند ضایعات
عظیمی که خشک
شدن دریاچه
هامون بر
اقلیم سیستان
و بلوچستان (درشرق
ایران)
گذاشت، خشک
شدن دریاچه
ارومیه می
تواند
اکوسیستم
مناطق اطراف
را تحت تاثیر
قرار دهد.
جمعه 19
شهریور،
حماسه حضور
میلیونی
هواداران
تراختور در
ورزشگاه سهند
محرومیت
های پی در پی
هواداران
تراختور در
ورزشگاه سهند
و توهین های
سخیف پخش شده
از تلویزیون
سرتاسری
حکومت، نمایش
قدرت
هواداران
تراختور را
ضروری کرده
است تا حکومت
بداند که بی
عدالتی و
توهین به
آذربایجانی
ها بی پاسخ
نخواهد ماند و
ادامه این
سیاست، در
واقع بازی
حکومت با آتش
است. در
سایتهای
مختلف
فراخوانهای
متعددی برای
دعوت به حضور
میلیونی از
هواداران
تراختور در
اولین بازی
خانگی
تراختور بعد
از محرومیت ها
منتشر شده است
که در نفس خود
پیشنهادی
ارزشمند است.
اما در اینجا
باید به یک
مساله مهم دقت
کرد که با توجه
به همزمانی
اولین بازی
خانگی بعد از
محرومیت
تراختور با
ماه رمضان و
برگزاری بازی
در وسط هفته
یعنی روز
یکشنبه 31
مرداد و زمان
نامناسب بازی
در تاریکی شب
بعد از افطار،
بهتر است
برنامه حضور
میلیونی به
دومین بازی
خانگی
تراختور بعد
از محرومیت
منتقل شود که
در روز جمعه 19
شهریور
برگزار خواهد
شد.
انتخاب
اولین بازی
خانگی بعد از
محرومیت در
روز یکشنبه 31
مرداد به دلیل
وسط هفته بودن
و همزمانی با
ماه رمضان و
مشکل بودن
حضور در
تاریکی شب؛
مشکل اساسی
برای
هواداران
خارج از شهر
تبریز ایجاد
خواهد کرد که
نخواهند
توانست در این
بازی شرکت
کنند. با توجه
به نامناسب
بودن جاده
منتهی به
ورزشگاه حضور
پرتعداد در
تاریکی شب در
عین حال می
تواند
مشکلاتی هم
برای
هوادارانی که
معمولا با پای
پیاده این
مسیر را طی می
کردند ایجاد
کند. امکان
خاموشی
چراغهای
ورزشگاه در
حین بازی
مشابه آنچه در
بازی قبل رخ
داد می تواند
بر مشکلات
بیافزاید،
لذا بهتر است
ضمن دعوت به
حضور حداکثری
در اولین بازی
خانگی بعد از
محرومیت،
برنامه بزرگ
حضور میلیونی
هواداران را
به دومین بازی
خانگی در روز
جمعه 19 شهریور
ماه موکول
کنیم. مساله
مهم دیگر در
مورد بازی روز
19 شهریور این
است که این
بازی تراختور
با تیم
قدرتمند ذوب
آهن اصفهان
خواهد بود و
حساسیت این
بازی اهمیت
حضور پرتعداد
را بیشتر می
کند.
از
طرف دیگر روز
جمعه به
احتمال زیاد
روز عید فطر هم
خواهد بود
البته به شرطی
که ماه رمضان 29
روزه باشد که
در آن صورت
بازی در
روشنایی روز
برگزار خواهد
شد و امکان
حضور پرتعداد
مردم بیشتر
فراهم خواهد
شد. درصورتیکه
ماه رمضان
امسال 30 روزه
باشد که
احتمالش
پایین است
البته کار کمی
مشکل خواهد شد
چون بازی در شب
و بعد از افطار
برگزار خواهد
شد ولی باز به
دلیل این که
روز جمعه
تعطیل است و
روز شنبه هم به
خاطر عید فطر
تعطیل خواهد
بود افراد
بیشتری
خواهند
توانست در این
روز به
ورزشگاه
بیایند چون
روز بعدش
مجبور نیستند
که به سر کار
بروند. شاید
بهتر بود
برنامه را به
روزی موکول می
کردیم که
مطمئنا بعد از
ماه رمضان
باشد ولی با
توجه به
برنامه اعلام
شده لیگ، بازی
سوم خانگی
تراختور 23
مهرماه خواهد
بود که بسیار
دیر است. البته
می توان این
برنامه حضور
پرتعداد را در
همه بازیهای
خانگی
تراختور هم
تکرار کرد و
لزومی ندارد
که حتما یک روز
باشد. اما
برنامه ریزی و
تبلیغ بر روی
اولین بازی
خانگی
تراختور در
یکشنبه 31
مرداد ماه به
دلایلی که در
بالا برشمرده
شد خیلی مناسب
نیست و می
تواند با حضور
کم تعداد
هواداران به
خاطر شرایط
زمانی
نامناسب،
باعث ایجاد
یاس و ناامیدی
در میان
هواداران شود.
پس بهتر است
برنامه اصلی و
بزرگ اجتماع
میلیونی
هواداران را
به روز جمعه 19
شهریورماه
موکول کرد.
بیانیه
آزربایجانیان
مقیم اسکی شهر
ترکیهبرای
حضور یک
میلیونی
در
یک صد سال اخیر
سیستم
راسیستی حاکم
بر ایران چه
قبل از انقلاب
که بااعمال
سیاستهای
یکسان سازی
قومی،دست به
استعمار
فرهنگی
واقتصادی ملل
غیر فارس علی
الخصوص ملت
شریف
آزربایجان
زدند و چه
بعداز انقلاب
، علی رغم
جانفشانی
مردم
قهرمانپرور
خطه
آزربایجان در
به ثمر رسیدن
پیروزی
انقلاب
اسلامی و جنگ
تحمیلی با
رشادت
قهرمانان
آزربایجانی
از جمله: شهید
باکری،
یاخچیان،تجلایی،بابایی
و... با تغییر
پوسته خود
اینبار در
کسوت جمهوری
اسلامی پیرو
سیاست کثیف
آسملاسیون
رژیم پهلوی با
شدت بیشتر و
موذیانه تر با
تمسخر لهجه
تورکی
آزربایجانیها
در کوچه و
بازار و تحریف
تاریخ آنان در
کتب درسی و
تضعیف اقتصاد
آزربایجان و
بی فرهنگ جلوه
دادن ملت با
قدمت 7هزار
ساله در رسانه
های جمعی و
توهین و اهانت
در روزنامه
ایران که منجر
به خلق "قیام
یک خرداد" و...
گردید.
اینبار
پا را فراتر
نهادند و با
وقاهت تمام و
گستاخی بی
شرمانه در
بازی
تراختورآزربایجان
و پرسپولیس
تهران و با
همکاری همه
جانبه صدا
وسیمای
جمهوری
اسلامی ایران
هواداران
پرسپولیس با
به منسجه ظهور
گذاشتن فرهنگ
غنی آریایی! و
اشباع از
متانت ،مهمان
پرستی، اخلاق
و انسان دوستی
برگرفته از
اشعار فردوسی
پارسی گوی و
کتیبه های
داریوش! با
سر دادن
شعارهای
نژادپرستانه و
ننگین صدای "عرعر
نمی آید و تورک
خر و...."خطاب به
ملت شریف و
انسان دوست
آزربایجان،
ملت 35میلیونی
آزربایجان را
مورد تحقیرو
تمسخر قرار
دادند. کار به
اینجا ختم نشد
فدراسیون
فوتبال ایران
هم به سرعت به
کمک همنوعان
خود شتافت و در
کمال ناباوری
و در عین بی
عدالتی با
وارونه جلوه
دادن اتفاقات
استادیوم
آزادی،
قربانی را به
جای جانی با
محروم کردن
تیم محبوب
تراختور از
تماشاگران(سرمایه
اصلی تراختور)
در سه بازی
خانگی محکوم
کردند.ضمنا با
بی اعتنایی به
درخواستها و
تذکرات
استاندار و
نمایندگان
مجلس
استانهای
آزربایجان به
رای صادره
فدراسیون
فوتبال ،در یک
سناریوی از
پیش تعیین شده
به نوعی
حاکمیت
راسیستی با
نشان دادن
قدرت سلطه خود
رابرملت زیر
ستم (آزربایجان)
،آنان را به
چالش با
حاکمیت فرا
خواند.
لذا
ما جمعی از
آزربایجانیان
مقیم اسکی شهر
کشور برادر
ترکیه، ضمن
محکوم کردن
اهانتهای
وقیحانه
طرفداران تیم
پرسپولیس
بر ملت
آزربایجان،
عملکرد صدای
سیمای جمهوری
اسلامی و
برخورد
جانبدارانه
فدراسیون
فوتبال و عدم
پاسخگویی به
مسولین
استانی
،خواستار
برخورد
قانونی و
عادلانه با
تیم خاطی(میزبان)
و دست
اندرکاران
صدا وسیما و
فدراسیون
فوتبال و
با حمایت از
فراخوان
شهرهای مختلف
آزربایجان
جنوبی مبنی بر
حضور یک
میلیونی
آزربایجانیها
در اولین بازی
بعد از اتمام
محرومیت، از
ملت غیور و
شریف تورک
آزربایجان می
خواهیم :
با
حضور میلیونی
خویش در
استادیوم
سهند تبریز
ضمن اعلام
همبستگی
تمامی
آزربایجانیها
و دفاع از
حیثیت و شرف
ملت
آزربایجان در
مقابل یاوه
گویان
شوونیزم پارس بار
دیگر وحدت،
قدرت ، مدنیت و
عشق به میهن و
ملیت خویش را
نشان دهند.تا
بدانند
آزموده را
آزمودن خطاست.
"هارای
هارای من
تورکم"
"منیم
دیلیم اولن
دییل باشقا
دیله دونن
دییل"
آزربایجانیان
مقیم اسکی شهر
ترکیه
23/05/1389
پدر
پابرهنه به
ملاقات
دختران محبوس
خویش شتافت
پدر
دو دختر
زندانی با
خود اندیشید
که مامورین
سفاک رژیم با
دیدن پاهای
خارخلیده او
دلشان به رحم
آمده و
به وی اجازه
ملاقات با
دختران دربند
خویش را
خواهند داد! هر
چه باشد وی هفت
سال در جبهه
جنگ در راه آزادی
میهن جنگیده و
تا کنون انتظار
ذرهای پاداش
هم نداشته،
اکنون تنها
چیزی که میخواهد
حق ملاقات با
دختران خویش
است که از سه
ماه پیش در
زندان
اطلاعات
تبریز تحت
انواع شکنجههای
روحی قرار
گرفتهاند.
این دیگر یک حق
کاملا طبیعی و
قانونیاست
که برای وصولش
نیاز به این
همه تلاش
ندارد.
مراجعه
و تظلم وی به
مراجع مختلف
برای کسب حق
ملاقات با
دخترانش
پینار و صونا
تا کنون هیچ
نتیجهای
نبخشیده، او
این بار با پای
برهنه از
اورمیه به
تبریز آمد و
با همین هئیت
وارد اتاق
ریاست
دادستانی
آذربایجانشرقی
گردید.
گفتنی
است داماد
وی یوروش
مهرعلیبیگلو
نیز همزمان در
زندان
اطلاعات
تبریز تحت
شکنجههای
شدید فیزیکی
قرار دارد.
تنها فرزند سه
ساله یوروش و
صونا اکنون
بیش از سه ماه
است که از
دیدار
پدرومادر
خویش محروم
گشته و در خانه
پدربزرگ بیتابی
میکند.
مامورین
معذور حتی به
این طفل سه
ساله نیز
اجازه ملاقات
با
پدرومادرشان
را ندادهاند.
آنجا به
پدر گفتهاند
که وی اکنون
فقط میتواند
تلفنی با
دختران خویش
صحبت کند اما
پدر، غرور
خویش را
نشکسته و گفته
است حال که
اجازه ملاقات
نمیدهید با
همین پای
پیاده برمیگردم.
دادستان
آذربایجان
شرقی (گویا با
شکسته نفسی
زایدالوصفی!)
تلاش نموده تا
به هنگام
بازگشت کفشی
به پای او
بپوشاند، اما
او با خشمی که
در مشت گرهکرد
بود، راه خود
را کشیده به
شهر و دیار خود
بازگشت.
***
پدرجان
آنچه در پای تو
خلید، خاریست
که در چشم
دشمنان
آذربایجان
فرو
خواهدرفت،
بگذار
جهانیان
بدانند که ما
با چه موجودات
پست و جبونی در
افتادهایم که
حتی دیدار یک
طفل معصوم با
والدین خویش
امنیت
خاطرشان را
برهم میزند!
پدرجان
ما همه
فرزندان رنج
کشیده این
دیار بر پای
تاول زده تو
بوسه میزنیم.
دیر نیست
زمانی که همگی
چکمه مشکین به
پا کنیم و در
گورستان
شوونیسم
مذهبی شانه
به شانه هم یاللی برقصیم.
- ساعت به
6 عصر نزدیک
میشود، درب
سالن محل
برگزاری
مراسم شلوغ
است. دلم آرام
است، شور نمیزند.
- سالن
تقریباً پر
است، همه آمدهاند،
همه آنهایی که
دولتی
نیستند،
مستقلاند،
خبرنگارند.
-
احزاب سیاسی،
فعالان هویت
طلب، فعالان
حقوق زنان،
فعالان
سیاسی،
اجتماعی و
فرهنگی
مستقل، همه
ٱمدهاند،
تاریخ را مرور
میکنم،
اشتباه نکردهام،
امروز 17 مرداد
سال 1389 است.
-
دکور مراسم
یک دکه
مطبوعاتی است
که با
مطبوعات
زنجان تزئین
شده است، یک
دوچرخه و گونی
پر از روزنامه
روی ترکبندش
هم فضا را
تکمیل کرده
است. یک درخت
هم گوشه ای
است، به جای
برگهای
روبانهایی
به رنگ پرچم
ایران دارد،
روبانهای
سبزش بیشتر
است.
-
مسعود الماسی
مجری است، با
حافظ شروع میکند:
"با دوستان
مروت، با
دشمنان مدارا"
-
فیلمی پخش میشود،
فعالان و
قدیمیها
دارند از
دردها میگویند،از
محدودیتها،
خبرگزاریها
و پشت
میزنشینها
دارند از روی
کاغذ حرف میزنند،
رسمی حرف میزنند،
تکراریاند.
علیرضا
اسکندریون،
از شرف آل قلم،
احمد
زیدآبادی یاد
میکند، صدای
تشویقها
سالن را پر میکند.
-
اسکندری،
مدیر خانه
مطبوعات
استان میگوید:
"با برگزاری
این مراسم
خیلیها
برایمان
کمانچه کوک میکنند،
صدای تشویقهای
شما صدای
کمانچه را گم
میکند." صدای
دستها به گوش
ارشادیها میرسد.
-
شیخ رحمت
بیگدلی
سخنران بعدی
است: "جامعه
عدل علی که
داعیهدارش
هستند این
نیست ."
-
دف نوازی
ایمان لطفی،
مراسم را غرق
در شور میکند
و شعرخوانی
احمد صادقی
حال و هوای
مراسم را عوض
میکند.
-
جمشید انصاری
نماینده مردم
زنجان پشت
تریبون قرار
میگیرد، از
شرایط سخت
خبرنگاری در
ایران میگوید
و وضعیت درگیر
فعلی. خبرنگار
را به ققنوسی
تشبیه میکند
که هیزم
سوختنش را خود
فراهم میسازد.
صحبتهایش را
با این جمله
تمام میکند: "این
شرایط
پایدار
نخواهد ماند."
-
نوبت به
تریبون آزاد
میرسد، بیوک
ملایی از
مشکلات صنفی
میگوید. داود
خدادکرمی از
سعید متین پور
تنها روزنامهنگار
زندانی زنجان
که هفت سال از
محکومیتش
باقی مانده.
نام سعید سالن
را در میلرزاند،
صدای تشویق به
آسمان میرسد.
-
از علیرضا
اسکندریون میخواهند
پشت تریبون
بیاید. میرود.
بغض دارد، از
خبرنگاران
اخراجی
روزنامه مردمنو
یاد میکند و
صحبتش را با
این شعر خاتمه
میدهد: "صدبار
قامت قلمم را
قلم کنید، یک
بار در
ستایشتان خم
نمیشود"
-
جمال رحمتی
نفر بعدی است: "
توی راه که میآمدم،
به دو نفر فکر
میکردم،
احمد زیدآبادی
و سعید متینپور،
2 نازنینی که
جایشان زندان
نیست، چون
سرشان به
تنشان میارزد."
-
حمید رحمتی،
برادر بزرگتر
جلال هم آمده
است، خیلی وقت
است زنجانیها
او را ندیدهاند
و صحبتهایش
را نشنیدهاند،
چون نخواستهاند
بعضیها،
نگذاشتهاند.
با این روایت
از ارشمیدش
صحبت آغاز میکند:"
اگر جایگاه
واقعی من را به
من بدهید،
دنیا را
دگرگون میکنم".
و میگوید:"امیدوارم
خبرنگاران
جایگاه
واقعیشان را
بیایند.".
-
نوبت به تقدیر
از قدیمیها و
پیشکسوتها و
فعالان میرسد،
مجری نام
علیرضا
اسکندریون را
برای دریافت
جایزه صدا میزند،
او به جای
دریافت جایزه
پشت تریبون میرود:"
من یک سنت دارم
و آن هم این
است که از
کسانی که
اینجا نیستند
یاد کنم، میخواهم
از سعید متینپور
یاد کنم، او
اینجا نیست
اما من هدیهام
را به همسر او
عطیه طاهری
تقدیم میکنم".
صدای تشویقها
آنقدر بلند
است که
دیوارهای
اوین میلرزند،
نگاه که میکردی،
چشم خیلیها
از اشک تر شده
بود.عطیه
استوار
ایستاده است،
مثل کوه.
چشمانش تر شده.
-
مراسم تمام میشود،
با این خواسته:"
مدیرکل بیفرهنگ
و بیکفایت
ارشاد زنجان
را عزل کنید" .
- حالم خیلی خوب است، حالمان خیلی خوب است، این مصرع را زیر لب زمزمه میکنم: "ما سرخوشان مست دل از دست داده ايم/ همراز عشق و هم نفس جام بادهایم".
روزنامه
معتبر آلمانی
در کارزار ضد
سنگسار در
ایران
دویچه وله: خطر
اجراشدن حکم
سنگسار سکینه
محمدی
آشتیانی به
اعتراضهای
متفاوتی در
عرصهی بینالمللی
منجر شده است.
در آلمان نیز
رسانههای
مختلف با
تمرکز خبری و
تحلیلی و
نگارش مقالههای
انتقادی
مستقیم و
غیرمستقیم در
این کارزار
شریک شدهاند.
روزنامهی
سراسری
فرانکفورت
روندشاو که
نزدیک به ۱۴۰
هزار تیراژ
دارد در
اقدامی کمسابقه
لینک طومار
بینالمللی
جمعآوری
امضا برای
نجات جان
سکینه محمدی
را در سایت
آنلاین خود
قرار داده و
خوانندگان را
فراخوانده که
از امضای آن
دریغ نکنند.
فرانکفورتر
روندشاو در
توضیح این
اقدام کمسابقه
در میان رسانههای
مستقل، مینویسد
که تعریفی
جاافتاده از
رسالت
روزنامهنگاران،
آنها را
گزارشگر بیطرف
روندها و
رویدادها
معرفی میکند.
در همین رابطه
به جملهای از
یکی از چهرههای
برجستهروزنامهنگاری
آلمان استناد
میشود که
چنین مضمونی
دارد: «یک
روزنامهنگار
خوب در امور
دخالت نمیکند
حتی اگر امر
خوب و مثبتی
باشد.»
فرانکفورتر
روندشاو اما
میگوید که
مورد سکینه
آشتیانی مهمتر
از آن است که
اصل بیطرفی
روزنامهنگاران
مانع از تلاش
برای نجات جان
او شود: «یک
انسان را با
زجری تدریجی
کشتن بیش از هر
نوع دیگر
مجازات
اعدام، نقض
حرمت و شان
انسانی است.»
بیاعتباری
شهادت زنان
ایران در
برابرشهادت
مردان نیز یک
تبیعض مضاعف
دیگر است.
مسئله دفاع از
حرمت و شان
سکینه
آشتیانی بیش
از آن که به
موضعگیری
سیاسی مرتبط
باشد به مبانی
انسانیت ربط
دارد. به همین
دلیل ما خود را
درگیر این
مسئله میکنیم.»
فرانکفورتر
روند شاو در
ادامه مینویسد:
« برای ما روشن
است که نقض
دهشتناک حقوق
بشر امری
روزمره است و
سکینه محمدی
آشتیانی هم در
ایران تنها
کسی نیست که در
معرض تهدید
چنین سرنوشتی
است. ولی اقدام
ما در این مورد
با این امید
توام است که
بتوانیم سهم
کوچکی در نجات
جان سکینه
محمدی ایفا
کنیم.»
تصویری
دهشتناک
یکی
از مواردی که
شماری از
خوانندگان
فرانکفورتر
روندشاو را به
امضای طومار
اعتراض به
سنگسار سکینه
محمدی ترغیب
کرده، انتشار
متنی است از یک
روزنامهنگار
آلمانی که
صحنهی
احتمالی
سنگسار سکینه
را از زمانی که
از بند خارجش
میکنند تا
زمانی که آماج
سنگمیشود
را در واژگانی
میخکوبکننده
و دهشتناک به
تصویر میکشد.
فرانکفورتر
روندشاو
همچین در تازهترین
شماره خود
مصاحبهای
دارد با خانم
ماری فون مولن
دورف که در آن
به سابقه
سنگسار در
ایران در ۱۰
سال گذشته میپردازد
و رویکردهای
ضدونقیض
دستگاه قضایی
و نوع دفاع
مقامهای این
نهاد از
سنگسار را به
نقد میگیرد.
فون مولندورف
به سخن یک مقام
ارشد قضایی
ایران استناد
میکند که
سنگسار را "مجازاتی
منصفانه" میداند،
زیرا به محکوم
امکان فرار از
مرگ را میدهد.
فون مولن
دورف با تاکید
بر غیرانسانی
بودن مجازات
سنگسار، بر
این نکته
انگشت میگذارد
که «انصاف»
مورد اشاره
مقام قضایی هم
در مورد زنان
تبعیضآمیز
است، زیرا به
هنگام
سنگسار، مرد
محکوم را تا
کمر در خاک میکنند،
ولی زن محکوم
را تا گردن که
این خود
هرگونه تلاش
برای فرار را
با "شانس"
کمتری روبرو
میکند.
۷ زن دیگر در
معرض خطر
سنگسار
به
گفتهی خانم
فون مولندورف
در ۸ سال گذشته
بنا به
آمارهای رسمی
۴ مرد و یک زن
در ایران
سنگسار شدهاند
و هماینک نیز
۷ زن و ۳ مرد در
معرض اجرای
چنین مجازاتی
قرار دارند.
فون مولندورف
در ادامه گفته
است که اعتراض
بینالمللی
بینتیجه
نیست، زیرا در
مواردی مانع
اجرای احکام
سنگسار شدهاند
و در مواردی هم
اجرای آن را به
تعویق
انداختهاند.
سکینه
محمدی
آشتیانی از
سال ۱۳۸۴ به
اتهام "زنای
محصنه" و قتل
همسر، در
زندان تبریز
بهسر میبرد.
خانم آشتیانی
در سال ۸۵ از
مجازات مربوط
به قتل به دلیل
فقدان مدارک و
نبود شاکی
خصوصی نجات
یافت، اما
توسط شعبه ششم
دادگاه کیفری
استان
آذربایجان به
اتهام "رابطه
جنسی خارج از
ازدواج"
محکوم به ۹۹
ضربه شلاق و
سنگسار شد. این
حکم در دیوان
عالی کشور
جمهوری
اسلامی نیز
تأیید شده است.
انتشار
خبر حکم
سنگسار برای
سکینه محمدی
آشتیانی موجی
از محکومیت
جهانی را به
دنبال داشت.
این اعتراضها
سبب شده که در
حال حاضر
اجرای این حکم
به حال تعلیق
درآید.
مدافعان حقوق
بشر و بسیاری
از چهرههای
سیاسی و
فرهنگی و
اجتماعی در
کشورهای
مختلف خواهان
لغو کامل حکم
یادشده هستند.
بخش تورکی
سایت ندای سبز
آزادی سایت
منتسب به
سبزها آغاز به
کار کرده است
این
سایت از این پس
سعی دارد با
هدف جذب
آذربایجانیها
در جنبش سبز
اخبار جنبش
سبز را به زبان
تورکی هم تحت
پوشش قرار دهد
مسئله
ای که دقیقا
مشخص نیست این
است که آیا سبز
ها با این
اقدام درصدد
تاثیر گذاری
بر بخشهای
میانه رو حرکت
ملی اند یا با
وجود راه
اندازی این
بخش صرفا به
ترجمه اخبار
سبز ها به
تورکی اقدام
خواهند کرد و
همچنان سیاست
بایکوت را بر
علیه حرکت ملی
در پیش خواهند
گرفت.
گوناذپورت
خشم
ملت
آذربایجان از
دسیسه مشترک
آپارتاید
نزدیک به
یک ماه از آغاز
لیگ دهم
فوتبال برتر
سپری شده است و
هنوز
هواداران
تراکتور
نتوانسته اند
در ورزشگاه
یادگار امام
به حمایت از
تیم خود
بپردازند. به
راستی در این
بین انگشت
اتهام را باید
به سوی چه کسی
گرفت؟
تمامی
مسوولان
فدراسیون
،صدا و سیمای
ملی و شبکه ی
استانی در
اقدامی
هماهنگ و یک
طرفه،
هواداران
تراکتور را
عامل این
محرومیت
اعلام کردند.
حتی در حرکتی
تعجب برانگیز
شبکه ی استانی
با تهیه ی
گزارشی
مهندسی شده
هواداران را
مسبب این
محرومیت یک
ماهه اعلام
کرد. جالب تر
این است که
تمامی مصاحبه
شوندگان نظری
کاملا مشابه
داشتند. کار
زمانی به اوج
رسید که همان
موضوع، سوال
پیامکی
برنامه قرار
گرفت و نتایج
حاصله باعث بی
آبرویی شبکه
استانی شد.
بلافاصله
با نزدیک شدن
به اولین بازی
بدون تماشاگر
در تبریز، جنب
و جوش ها در
سطح استان اوج
گرفت. در یک سو
هواداران
متعصب باشگاه
قرار داشتند
که به هیچ وجه
حاضر نبودند
به این رای
ظالمانه تن در
دهند و در سوی
دیگر مسوولان
استانی و
باشگاه و
عوامل
فدراسیون
ایستاده
بودند و سعی
داشتند تا هر
طور که شده این
بازی در صلح و
امنیت برگزار
کنند. بازی اول
انجام شد و
متاسفانه
برخی از
هواداران به
دلایل مختلف
دستگیر شدند.
نگارنده به
هیچ وجه قصد
ندارد تا از
عملکرد نیروی
زحمت کش
انتظامی و
مسوولان
انتظامی کشور
انتقاد کند
زیرا آنها
تنها به وظیفه
ی قاونی خود
عمل کردند.
سوالی
که در این بین
مورد انتقاد
قرار می گیرند
مسوولان
استانی و
باشگاهی
هستند که
همواره تمام
تلاش هایشان
در حد شعار و
حرف باقی می
ماند. به
راستی اگر این
آقایان در کار
خود به درستی
عمل می کردند
آیا باز هم کسی
به رای صادره
اعتراض می
کرد؟ هوادار
تراکتور و
مردم
آذربایجان
همواره شعور و
تفکر بالایی
داشته است.
بارها اتفاق
افتاده است که
سطح کشور به
دلیل برخی
ناهنجاری ها
به بلوا کشیده
شده است ولی
مردم
آذربایجان به
دلیل بینش
بالای خود هیچ
گاه با این
حرکت ها همسو
نبوده اند.
مسوولی
که نمی تواند
به درستی از حق
کسانی که به وی
رای داده اند
دفاع کند به
درد این جامعه
و مردم نمی
خورد. چه طور
می توان باور
کرد که تبریز
نماینده ای
همچون آقای
تاج الدینی
داشته باشد که
معاون
پارلمانی
رییس جمهور هم
است و نتواند
در مقابل غرض
ورزی عزیز
الله محمدی از
حق مردمش دفاع
کند؟ چرا
آذربایجان
باید به حدی
ضعیف باشد که
عزیزالله
محمدی و دوست
صمیمی اش،
علنا به این
مردم و
هواداران زور
بگوید؟
چطور
می توان باور
کرد که
استاندار یک
کلان شهر،
نمایندگان
مجلس، مدیر
عامل باشگاه
با درجه ی
سرداری و
افراد صاحب
منصب دیگری
نتوانند در
مقابل تنها و
تنها یک فرد
مقاومت کنند؟
مسئولی
که نتواند به
درستی و
باکفایت عمل
کند بالطبع
تاوان این کار
را مردم
خواهند داد.
آقایان مسئول
شما به آسودگی
به صندلی های
خود تکیه داده
اید و از رنج و
درد این
هواداران خبر
ندارید. نمی
دانید که اینک
تراکتور عشق
پاک میلیونها
پیر و جوان
است؟ به خیال
خود چه می
اندیشید؟
اکنون کودکی
در دورترین
روستای این
خطه امیدش به
این تیم و
هوادارانش
است. چرا
امیدهای این
کودکان و
جوانان را بر
باد می دهید؟
ما بیشتر از
شما به قانون
مداری اعتقاد
داریم ولی
همان اندازه
هم معتقد
هستیم که شما
به عنوان
مدافع این
مردم که به شما
رای داده اند
از حقوق بالحق
اشان دفاع
کنید.
آقای
استاندار،
آقایان
نمایندگان،
سردار جعفری
محترم اکنون
فدراسیون عشق
مردم
آذربایجان را
نشانه رفته
است. در هر
تریبونی به
طور یکجانبه
محکوم می شویم
و تنها پاسخ
شما سکوت است.
آقایان همان
قدر که ما به
شما نیاز
داریم شما هم
به محبوبیت
خود در بین
مردم نیاز
دارید. پس
اندکی به خود
بیایید و رسما
و با شجاعت از
حق مسلم ما
دفاع کنید.
سومین بازی بی
تماشاگر در
راه است و اگر
این بازی هم
بدین منوال
انجام شود
فدراسیون
باور خواهد
کرد که به
سادگی می
تواند
هواداران
میلیونی
تراکتور را
مغلوب کند و
هوادار هم
باور خواهند
کرد که
مسوولان
استانی حافظ
حقوق و منافع
مردم استان
نیستند.
ما
هم به اندازه ی
کسانی که به
دلیل اعتراض
به رای صادره
روانه
بازداشتگاه
می شوند زجر می
کشیم ولی شما
باید کارایی
خود را نشان
دهید. وقتی
هوادار باور
کند که مسول
اش، کسی که به
وی رای داده تا
از حقوقش دفاع
کند، کارایی
ندارد خود
اقدام می کند و
نتایج تلخی به
بار می آورد.
اینجا
آذربایجان
است. اینجا
زورگویی واژه
ای بی مفهومی
است و قانون و
قانون مداری
حرف اول و آخر
را می زند. پس
مطابق قانون
از حق مردمی که
شما را انتخاب
کردند دفاع
کنید.
کلوپ
هواداران
تراکتور ساز
راسیسم
لیبرال
دموکرات
ایرانی
سهشنبه ۱۹ مرداد ۱٣٨۹ - ۱۰ اوت ۲۰۱۰
حزب
تازه لیبرال
دموکرات شده
مشروطه ایران
طی نشستی،
زبان مشترک
ملی! ایران
مندرج در
منشور خود را
به بحث گذاشته
است. البته
بجای بحث و
تجدید نظر در
این خصوص
بیشتر بازی با
کلمات صورت می
گیرد و نتیجه
ای در خور
پسوندی که از
این پس یدک
خواهد کشید
حاصل نمی شود.
جالب
اینکه در
ادامه
مباحثات داغ
بر سر پیوند،
تقارن و تعامل
دموکراسی
لیبرال با
راسیسم و
منارشیسم
ایرانی، آقای
سپهری به
مصداق کاسه
داغتر از آش
وارد صحنه می
شود و بعنوان
یک
آذربایجانی
ایرانی! بحث
پایان یافته
زبان ملی
مشترک را
دوباره داغ می
کند.
این
مباحثات
آخرین
تقلاهای از
روی ناچاری
گروهی است که
سالهای
بسیاری از
تاریخ مصرف
افکارشان
گذشته است.
دفتر
پژوهش حزب
مشروطه ی
ایران در نشست
هشتاد و هفت
خود دو موضوع
زبان مشترک
ملی و اضافه
کردن پسوند
لیبرال
دموکرات به
نام این حزب را
مورد بحث قرار
داده است:
گروه کار
منشور گزارش
بحثهای
درونی خود را
به دفتر داد.
اصلاحات مورد
بررسی در گروه
شامل بندهای ۸ – ۱۹- ۱۳ و
پیشنهاد دیگر
در مورد
افزودن عبارت
" لیبرال
دموکرات" در
زیر نام حزب
مشروطه ایران
بود.
بند ۱۹
– افزودن
عبارت" فاجعهزده"
به این بند که
در گروه کار و
دفتر پژوهش
مورد تایید
قرار گرفت.
قرار شد بند
ماده ۱۹ را
با توجه به
مطالبی که
مطرح شد: جنگ
زده و آسیب
دیده و سوانح،
به دلیل این که
بم هنوز هم
ساخته نشده،
هرجا خراب
شده، همان
خراب شده
مانده
است،عبارتش
قدری درستتر
و جامعتر به
کنگره
پیشنهاد شود.
بند ۱۳- افزودن
و تاکید بر
طبیعت و حفظ آن
در این بند
پیشنهاد دیگر
گروه کار بود.
به جای تغییر
در این بند
قرار شد تاکید
بر حفظ محیط
زیست در منشور
صورت گیرد.
بند ۸
- این
بند به شرح زیر
است:
فارسی نشانه
وحدت ملی و
زبان مشترک
ملی و رسمی
کشور است و هر
ایرانی باید
به آن سخن
بگوید و آموزش
ببیند. همچنان
که هر ایرانی
حق دارد به
زبان محلی خود
سخن بگوید و
آموزش ببیند.
آجرلو:
دوستانی میگویند
این بند زبانهای
دیگر را مورد
اجحاف قرار
داده و زبان
فارسی بر آنها
ترجیح داده
شده، هر چند که
میپذیرند
زبان فارسی
باید زبان
رسمی باشد،
اضافه میکنند
یک زبان به
تنهایی نمیتواند
عامل،نشانه و
یا وحدتدهنده
باشد. بهتر است
عبارت: فارسی
نشانه وحدت
ملی است حذف
بشود، فارسی
زبان مشترک
ملی و رسمی
کشور است
بماند.
زبان آموزش در
این بند مشخصا
اعلام نشده و
این مشکل جدی
بوجود خواهد
آورد. مثل
کشوری مثل
سوئیس یا
کشورهایی که
چند زبانه
هستند. با
اینکه در
منشور آمده
است هر ایرانی
باید به فارسی
سخن بگوید و
آموزش ببیند.
پیشنهاد میکنم
به این صورت
تغییر یابد:
فارسی زبان
مشترک ملی و
رسمی کشور است
و هر ایرانی
باید به آن سخن
بگوید و زبان
آموزش در کشور
ایران فارسی
است همچنان که
هر ایرانی حق
دارد به زبان
محلی خود سخن
بگوید و آموزش
ببیند. ما وجود
چندین زبان در
کشور ایران را
به رسمیت
میشناسیم.
همایون: دو
نکته در صحبت
بود یکی اینکه
به عنوان وحدت
ملی ننامیم.
بسیار خوب، می
گوئیم میراث
ملی است. در
میراث ملی که
شکی نیست. چون
تمام مردم
ایران، همیشه
به فارسی
نوشتهاند نه
کسی به ترکی مینوشت،
و دولت پهلوی
نبود که الان
همهی فحش را
به او میدهند،
نه به کردی
چیزی مینوشت،
به فارسی مینوشتند.
مینویسیم
میراث ملی،
اما این که بعد
از فارسی گفتهایم
هر کس حق دارد
به زبان محلی
خود سخن بگوید
و آموزش ببیند
دیگر جایی
برای خواستن
نمیگذارد،
حالا ۶ جمله
دیگر هم اضافه
کنیم که ما
زبانهای
دیگر را میشناسیم؟
اگر نمیشناختیم
که نمیگفتیم
حق دارند صحبت
کنند و آموزش
ببینند مثل
فارسی. چه
لزومی دارد؟
میخواهند به
زبان خودشان
صحبت کنند و
درس بخوانند
خیلی خوب گفتهایم
بکنند، دیگر
حالا ایران
فرض کنیم ۶۰۰ زبان
در ایران باشد
حالا بگوئیم
ما کشور ۶۰۰ زبانه
هستیم که کسی
به ما ایراد
نگیرد؟ این چه
لزومی دارد؟
میگوئیم هر
کس به هر زبانی
دلش خواست
صحبت کند، حق
دارد. بلکه یک
کرد نخواهد
کردی بخواند
نباید وادار
کرد که حتما
چون در
کردستان به
دنیا آمدهاید
باید کردی
بخوانید یا در
مازندران
باید حتما
مازندرانی
بخوانید و حق
ندارید.
بهمن زاهدی:
وقتی در یک
کشور چندین
زبان قرنهاست
صحبت میشود
ما چطوری باید
به رسمیت
بشناسیم؟ مثل
اینکه ما باید
بیائیم در
منشور خودمان
بگوئیم به
رسمیت
میشناسیم که
خورشید تابان
است. در کشور
ما چندین زبان
هست دیگر به
رسمیت شناختن
ندارد. اگر ما
بخواهیم در
کشورمان همه
زبانها را در
عرض هم
بگذاریم
معلوم نیست
برای هر
ارتباط ساده
چند مترجم
لازم خواهد
بود. فکر میکنم
ماده ۸ به
همین نحو که
هست بماند
واضح است.
رحیمی: موافقم
که به همین نحو
بماند. فارسی
نشانه وحدت
ملی است
امروز، ولی
این "هر
ایرانی باید.."
باعث واکنش میشود،
بهتر است این
کلمه با کلمه
دیگری
جایگزین شود.
ما امکان
آموزش به همه
زبانها را
فکر نمیکنم
به این زودیها
داشته باشیم،
این قول هم اگر
داده شود به
جایی نخواهد
رسید. بودجهاش
را ایران فعلا
نمیتواند
فراهم کند.
فکرش را بکنید
شاهنامه
فردوسی را به
چند زبان
ترجمه کنند یا
این همه کتابهای
علمی و درسی را
همینطور،
امکانپذیر
نیست.
آجرلو : صحبت
من این نیست که
بخواهیم همه
زبانها را
آموزش دهیم،
مشکل من آنجاست
که در بند ۸،
ذکر نشده که
زبان آموزش
ملی چه زبانی
است؟ بهترین
کلمه همان
عبارت میراث
ملی است.
همایون:
پیشنهاد میکنم
دو تغییر
عبارتی بدهیم
در این ماده،
یکی بجای
نشانه وحدت
ملی، بنویسیم
میراث ملی،
دوم اینکه "باید"
را تغییر
بدهیم. بگوئیم
زبان فارسی
زبان رسمی و
آموزش است و هر
ایرانی حق
دارد به زبان
محلی خودش نیز
آموزش ببیند و
سخن بگوید.
آقای رحیمی
بسیار خوب
گفتند. اصلا
امکان ندارد
که ما مدتها
زبانهای
گوناگون را در
این مملکت در
آن واحد
بتوانیم درس
بدهیم. به
تدریج خواهد
شد و اشکالی هم
ندارد. یک
موضوع را هم در
نظر داشته
باشید. سویس
وحدتش در خطر
نیست، حالا
اختلاف زبانی
دارند و
فرانسویها
آلمانی یاد
نمیگیرند و
انگلیسی دارد
خیلی جا باز میکند.
اینها بجای
خود ولی سویس
نه تمامیتش
نه وحدتش به
هیچ وجه مورد
تهدید نیست.
ایران آسیبپذیر
است، هر
امتیاز بیخودی
به این گروهها
داده شود،
موجودیت ما را
تهدید میکند.
این است که یک
جاهایی باید
قرص ایستاد.
اضافه شدن "
لیبرال
دموکرات"
این پیشنهاد
در گروه کار
منشور بحثی
طولانی را به
خود اختصاص
داد.
قطبی: با این
پیشنهاد
مخالف هستیم
به همان
دلایلی که ۶ سال
پیش مخالف
بودیم. از
دوستان خواهش
کردم برای
روشن شدن قضیه
به راه آینده ۶۸ رجوع
بکنند و بحث را
کوتاه کردم.
آمدن هر کلمه
پسوند و
پیشوند به نام
حزب، دردی را
از ما دوا نمیکند.
منشور ما کامل
است و هر کسی
منشور را
بخواند میفهمد
ما کجا هستیم.
اکمل: این مطلب
اضافه کردن
لیبرال
دموکراسی به
اسم حزب. در
کنگرههای
متعددی تا
بحال مطرح و با
آن مخالفت شده.
حتی در کنگره
قبل. بنابراین
از نظر اصولی
دیگر صحیح
نیست در یک
فاصله کوتاهی
مجددا در
کنگره آینده
مطرح شود. بدون
اینکه ما وارد
بحث و مطلب
بشویم بطور
کلی مطلب را
صلاح نمیدانیم
که با توجه به
اینکه مخالفت
شده، به این
زودی باز مطرحش
کنیم.
فرحی: فکر میکنم
ترس دوستان از
این که کلمه
لیبرال
دموکرات به
اسم حزب اضافه
شود بیمورد
است، اگر کسی
فکر میکند با
اضافه شدن
این، ما را
مشروطهخواه
یا طرفدار
پادشاهی نمیدانند،
این اشتباه
است. به نظر من
سودمند خواهد
بود و نترسید،
این چیز بدی
نیست. کاری
درست است که
بهتر است
انجام شود.
آجرلو: دنیای
امروز ایران
بعد از
اتفاقات
پارسال وارد
عصر جدیدی شده
است و جوانها
آنجا قدرت
مبارزاتی
یافتهاند و
اندیشه
خودشان را
دارند بسط میدهند
و این اندیشه،
اندیشه
دموکراسی
لیبرال است و
اصولا این ۳۰ سال
گذشته را باید
به دو بخش
تقسیم کنیم.
یکی قبل و
دیگری بعد از
جنبش سبز.
اینکه دلایل
قبلی چه بوده
است برای رد
کردن این
مطلب، در راه
آینده ۶۸ خواندم.
باید اضافه
کنم هیچ ربطی
به واقعیتهای
جامعه ایرانی
ندارد. تا دو
سال پیش، ما
چیزی به عنوان
دانشجویان
لیبرال، طیف
علامه،
دانشجویان
لیبرال
گفتمان
مطالبه محور
نداشتیم ولی
امروز داریم.
نکته دیگر
اینکه اصولا
بحث ما از
دموکراسی
لیبرال برمیگردد
به حوزه
سیاسی، و نه
اقتصادی که به
ناکجاآباد میرسد
و اضافه کردن
یک صفت به نام
حزب تنها ما را
کمک میکند به
هر چه نزدیکتر
شدن به جامعه
امروز داخل
ایران. ما حزبی
هستیم نواندیش
و این چند سال
اخیر، هر روز
سیاستهایی
را اعمال کردهایم
که خواست
جامعه و
جوانان امروز
بوده است. اگر
بخواهیم این
روند را ادامه
دهیم ناچار
هستیم به
دموکراسی
لیبرال هم
برسیم و اضافه
کردن این صفت
به نام حزب کمک
شایانی به ما
میکند. نگاههای
بیرونی را به
ما تغییر میدهد.
این نگاههای
بیرونی در
سوئد، انگلیس
و امریکا،
هنوز با همه
منشورها و بحثها
و تلاش ۱۵ ساله،
ما را یک حزب
سلطنتطلب
معرفی میکنند.
اگر ما یک حزب
سلطنتطلب
هستیم که بحث
دیگری است اما
اگر یک حزب
لیبرال
دموکرات
هستیم و
طرفدار
اندیشه
پادشاهی
هستیم، میتوان
بحث کرد که
وقتی
دانشجویان
لیبرال این
نام را بخود میدهند،
هیچکس نمیتواند
به آنها از
زاویهای
برخورد کند
مگر با
لیبرالیسمشان.
ما اگر این صفت
را اضافه کنیم
بهانهای را
از همه گروهها
خواهیم گرفت.
واقعیتهای
جامعه امروزی
دومین دلیل میتواند
باشد، سومین
دلیل دنیای
ایرانی بعد از
اتفاقات جنبش
سبز است.
بهمن زاهدی:
اگر میخواهیم
در ایران به
لیبرال
دموکراسی
برسیم باید
توان این را
داشته باشیم
که مشروطهخواه
باشیم. ما حزب
مشروطه ایران
هستیم ولی
مشروطهخواه
نیستیم،
مشروطهخواه
به این معنی که
تجددطلبی را
در خودمان
داشته باشیم،
بعد به مردم
ارایه بدهیم،
مشروطهخواهی
همان لیبرال
دموکرات بودن
است و فرقی
ندارد. چرا این
دو واژهای که
مشابه هم
هستند
استفاده
نکنیم. الان
احزاب لیبرال
دموکرات
دارند به وجود
میآیند. در ۶ سال
پیش یکی از
مخالفین من
بودم چون شیوه
مطرح کردن
درست نبود. در
این شش سال میبینیم
که رئیس جمهور
ایران مینویسد
لیبرال
دموکراسی مرد
در نامه به
اوباما. ما
درست به آن
جایی زدهایم
که جمهوری
اسلامی از آن
میترسد.
مفخمی: همان
طور که میفرمایید
این مسئله
خیلی مهمی
نیست ولی اگر
فرض کنیم، ما
محافظهکاران
این حزب
هستیم، زیاد
با تغییرات
نمیتوانیم
موافق باشیم.
من خاطرم هست
در کنگره قبل،
اصلا خطمشی
حزب لیبرال
دموکراسی قید
شد و به نظر ما
همین کافی هست.
حالا هر روز یک
اسم اضافه
کنیم اولا این
اسم بسیطی است
مشروطه، ممکن
است کسانی
مثلا سوسیال
دموکرات
باشند یا هر
اسم دیگری و
اینها از ما
دوری بکنند. به
هرحال اسم
چیزی را نمیرساند
مگر اینکه ما
خطمشی
خودمان را
درست کنیم.
قطبی: آوردن
اسم لیبرال
دموکرات،
دردی را برای
ما دوا نمیکند.
همینطور که
الان آقای
مفخمی گفتد
اسم است و من
هم دلیلی نمیبینم
که چنین
تغییری بوجود
بیاید.
دراینکه
جوانان قدرت
را بدست گرفتهاند
واندیشه
دموکراسی
لیبرال در
ایران پیش میرود
صد در صد درست
است. این
اندیشه
دموکراسی
لیبرال از ۱۵ سال
پیش در حزب
مشروطه ایران
بوده است. به
مرور زمان
افکار بازتر
شده و همه
دارند راحتتر
صحبت میکنند
و همین خطمشی
را دارند پیش
میبرند. ولی
اگر عدهای ما
را سلطنتطلب
یا شاهالهی
میدانند
مشکل آنهاست
این را توجه
داشته باشیم
که به خاطر
مشکل دیگران
نباید برای
خودمان مشکل
درست کنیم. ما
همانی هستیم
که از ۱۵ سال
پیش بودیم و
نظراتمان
همین بوده است.
به این ترتیب
اگر پیش برویم
هر دفعه باید
چند پسوند و
پیشوند
بگذاریم. برای
این عده تا
زمانی که
مسئله
طرفداری از
پادشاهی رضا
شاه دوم وجود
دارد که باید
هم در حزب ما
وجود داشته
باشد، ما
سلطنتطلب
باقی خواهیم
ماند، خوب
بگذارید آنها
در مشکل
خودشان باقی
بمانند. بدون
رودربایستی
صحبت بکنیم،
الان صحبت از
حزب مشروطه
ایران لیبرال
دموکرات میکنیم،
دوسال بعد حزب
مشروطه را هم
میخواهید
بردارید، میخواهید
اسمش را هم
عوض کنید. در
کنگره قبلی و
ما قبل آن صحبت
شد بحث شد و
عبارت خود
آقای همایون
را در اینجا
بکار میبرم:
یک موضوع، یک
بار، یک رای.
هر چند ما راجع
به این موضوع
چند بار صحبت
کردیم و چندین
بار رای دادیم.
این نکته ها را
فراموش میکنیم
توجه داشته
باشید نکتههای
اصلی قضیه است.
شما با این
پیشنهاد چیزی
بدست نمیآورید.
برای آن کسی که
دگم و تاریک
است همان باقی
میمانیم.
سپهری: راجع
به بحث نام حزب
صحبتی ندارم و
فکر میکنم
مطالبی که
آقای قطبی و
زاهدی گفتند
صحبتهای من
هست فقط یک
مورد در رابطه
با زبان فارسی
عامل وحدت
ملی، ما نمیتوانیم
با واقعیت
مبارزه کنیم.
واقعیت این
است که زبان
فارسی یکی از
عوامل اصلی
وحدت ملی ما
ایرانیان است.
به عنوان یک
ایرانی
آذربایجانی
میتوانم
باشما صحبت
کنم چون زبان
فارسی میدانم.
پیشنهاد به
دوستانی که
وارد بحث این
افراد جداییطلب
میشوند
دوتاست. اینها
در یک شرایطی
هستند که میخواهند
بحث را بیراهه
ببرند و ما
باید حق
شهروندی را
تاکید کنیم
حتی در رژیم
اسلامی هم
روزنامههای
محلی و
رادیوهای
محلی هست
تلویزیون
محلی هست و حتی
آموزش زبان
محلی هست و این
را نمیتوان
کتمان کرد.
شرایط ما
بسیار بهتر از
ترکیه است از
این لحاظ. دو
پیشنهاد میکنم
دوستانی که
خودشان به
اصطلاح جز
اقوام ایرانی
هستند با اینها
صحبت کنند. من
در ۲۱ آذر
همیشه این بحث
را داشتهام ،
وقتی میبینند
طرف خودش
آذربایجانی
است و از
تمامیت ارضی
کشور و زبان
فارسی به
عنوان عامل
وحدت ملی دفاع
میکند کم میآورند.
کاظمیه: از چند
تن از دوستان
مرتب این صحبت
را میشنوم که
جوانان و
افراد چطور
فکر میکنند
ولی چبزی که من
در اینجا میبینیم
چه از گفتار و
چه از
تظاهراتی که
انجام میشود
و نشستهایی
که در مونیخ
برگزار میشود
اکثر کسانی که
هستند سوسیال
دموکرات یا
سوسیالیست
هستند پس
پسوند حزب
مشروطه ایران
سوسیال
دموکرات
بگذاریم. از
این گذشته
وقتی من منشور
را نگاه میکنم
میبینم که خط
اولش نوشته
شده ما یک
دموکراسی
لیبرال را
برای ایران میخواهیم
حالا چه
اصراری هست که
حتما بیاییم
بعد از حزب
مشروطه یک
لیبرال
بگذاریم با
گذاشتن این
لیبرال، ما
تمام
طرفداران
پادشاهی و
مشروطهخواهان
را نفی میکنیم
و میگوئیم
هیچ طرفدار
پادشاهی،
لیبرال نیست و
هیچ مشروطهخواهی
لیبرال نیست و
فقط من هستم. و
من فکر میکنم
این اشتباه
است و اگر
بخواهیم هی به
خودمان لقب
اضافه کنیم
باید لقبهای
زیادی را جلوی
اسمها
بگذاریم.
موبدی: یک سوء
تفاهمی هست که
بعضی دوستان
فکر میکنند
عدهای نشستهاند
و نقشه میکشند
که پادشاهی را
از این حزب
بردارند و گام
به گام عمل میکنند.
اینها باور
ندارند که هر
کس حق رای دارد
و مگر ۱۰ ساله
و ۱۵ ساله
هستیم که
چشمانمان را
ببندند در این
دفتر بحثهای
سنت و مدرنیته
بسیار شده است.
چگونه میشود
که عدهای
چنین باورها و
گمانهایی
بپرورانند؟
هر مطلبی در هر
زمان تشخیص
داده شود به
نفع حزب نیست،
خوب رای نمیدهیم
و چیزی که
مناسب عقیدهمان
است آن را دفاع
میکنیم. این
نگرانی که این
دوستان دارند
خیلی تعجبآور
است. مسئله دوم
این است که، هر
چند مسائل را
بازتر صحبت
کنیم بهتر
است، یک موقع
هست که دلم
خوش است که نامم
کبوتر حرم
است، من رضا
شاه را بسیار
دوست دارم
محمدرضاشاه
را هم همین
طور، شاهزاده
را دوست دارم و
مینشینیم
حالا در یک حزب
یا پای
تلویزیون و
غیره، سنم هم
بالا میرود و
سال به سال
سازمان
دلخواهم اگر
نه در کیفیت،
ولی در کمیت آب
میرود، عمرم
به سر میشود
والسلام. این
یک نگاه است که
به درد دلخوشی
میخورد.
نگاهی حزبی
نیست. یک موقع
هم هست که
برعکس نگاه میکنم
که آیا خودم را
معطل کردهام
یا نه، نسبت به
امکانات
محدود، در
مسیر درست و
رشدیابنده
قرار دارم
منظورم هم از
رشد تنها کمیت
نیست،
نگاه میکنم
ببینم
پادشاهی در
ایران چه
شانسی دارد.
نگاه میکنم
میبینم
پادشاهی در
ایران تنها
شانسی که دارد
این است که
طرفداران
پادشاهی حرفهای
درست بزنند و
آزاداندیش
باشند و نظرات
لیبرال
دموکراسی را
تبلیغ و
نمایندگی
کنند. مردم
ایران میبینند
این سلطنتطلبها
را و چه دلیلی
دارد که آنها
را بپذیرند؟
تا حالا هم
نپذیرفتند و
نخواهند
پذیرفت. خوب من
اینجا میگویم
پادشاهی با
لیبرال
دموکراسی هیچ
اختلافی
ندارد. این هم
روشن است که
همه آنها هم
که مخالف
افزودن این
نام هستند
دشمن لیبرال
دموکراسی
نیستند. ما
دانشجویان
لیبرال داریم
در ایران، از
نظر بنیانهای
فکری چه کسی
نزدیکتر از
آنها هستن،
غیر از مقوله
پادشاهی؟ ما
باید پایگاه
داشته باشیم و
فکر ما باید
تحقق یابد،
چپ، دهههاست
این را میداند
در بین
نویسندگان،
روشنفکران و
کارگران
دنبال میکند.
من میخواهم
آینده داشته
باشیم میخواهم
رضا پهلوی
آینده داشته
باشد. میخواهیم
یک عبارتی آن
زیر بگذاریم
تا دهان آنکه
میگوید
مشروطه مساوی
پادشاهی و شرط
و دیکتاتوری؛
باز نشده قفل
شود، در
تناققض بیفتد
و آدمهای
دیگر یک ۲۰
– ۳۰ درصدی
مکث کنند
ببینند موضوع
چیست. مشکل را
اعتراف کنیم
که ما به
مطالعهکنندگان
ناپیگیر
ایرانی نمیتوانیم
اینگونه که
بودهایم حرفمان
و خودمان را
تفهیم کنیم. ما
به مراتب باید
خود را بهتر
عرضه کنیم.
رابطه محتوی و
شکل محفوظ؛
ولی محتوی
بدون شکل
ناممکن است.
میل دارم
خودمان را دستکم
نگیریم. ما را
کسی در تاریکی
نمیچرخاند و
نمیتواند
بچرخاند.
عسگری: اول از
صحبتهای
آقای کاظمیه
شروع میکنم.
من پیشنهاد
دهنده این
موضوع بودم. من
اصلا" کاری
ندارم به
طرفداران
سلطنت در
ایران که میخواهند
ببرند از ما یا
نبرند و
لیبرال باشند
یا نباشند. من
به فکر آینده
این حزب هستم و
آینده ایران و
میدانم
آینده ایران
لیبرال
دموکراسی است
و شکل نظامش
را هم دوست
دارم پادشاهی
باشد و به خاطر
همین فعالیت
میکنم.
سربلند هم
هستم که از هر
دو اینها
دارم دفاع میکنم
و اما شما که
میگوئید در
آینده فلان
نقشه را دارید
ببینید همین
الان آقای
جعفر پناهی را
بردهاند
دادگاه و
زندان که شما
داری فکر میکنی
در آینده یک
فیلم بر علیه
جمهوری
اسلامی بسازی.
نه عزیز من.
کسانی که در
اینجا من
اکثرا میشناسم
هیچ کدام چنین
عقیدهای
ندارند. من
پیشنهاد
دهنده هم به
هیچ عنوان این
طور نیستم در
بند ۳ هم
یادتان باشد
در گذشته
بارها اعلام
کردم حتی در آن
کشور رایگیری
آزاد بگویند و
جمهوری اعلام
کنند من از
تمام ابزار
قانونی
استفاده میکنم
شاید پادشاهی
را به آن مملکت
برگردانم. عیب
ندارد به من
بگویند
بوربون
فرانسوی،
اصلا مشکلی
ندارم. معتقدم
به این کار و
این کار را
خواهم کرد. این
از من که شما
گفتید در
آینده میخواهم
چه بکنم و چه
نکنم.
اکثر احزاب
سوسیال
دموکرات
اروپایی را میبینیم
که دارند به
سمت لیبرال
دموکراسی پیش
میروند اگر
مردم بطرف
سوسیال
دموکراتها
میرفتند به
خاطر آن کمک
هزینههای
دولتی بود که
الان در اروپا
قطع شده است.
خیلیها با
این کمک هزینهها
دیگر کار نمیکردند
میخوردند و
میخوابیدند
الان احزاب
لیبرال
دموکرات آمدهاند
و اوضاع فرق
کرده است و
سوسیال
دموکراتها
هم دارند
لیبرال
دموکرات میشوند.
آقای قطبی میگویند
چیزی به دست
نمیآوریم و
چیزی از دست
نمیدهیم. شما
به همان
کنفرانس در
برمن نگاهی
کنید و به
کنفرانس آخری
نظر کنید و عکسها
را مقایسه
کنید آن وقت
تفاوت را
متوجه خواهید
شد که هیچ بدست
نیاوردیم.
داریم تلاش میکنیم
شاید آب رفته
به جوی را بازگردانیم.
من دارم میبینم
اگر الان
نجنبیم خیلی
از دست خواهیم
داد. کسانی که
این پیشنهاد
را ۶ سال
پیش داده
بودند که من هم
جزو آنها بودم
این روز را میدیدیم
که احزاب
لیبرال
دموکرات میآیند.
تا میگوئیم
حزب مشروطه
ایران یک عده
توی دهانها
انداختهاند
که بله اینها
سلطنتطلب
هستند. با نامی
که پائین نام
حزب میگذاریم
حداقل جلو این
سوء تفاهمها
را میگیریم.
نباید آینده
را به خاطر ترسهامان
کنار بزنیم.
راه آینده
شماره ۶۸ نشان
میدهد که
دلایل بسیار
ضعیف بود
منتها چون به
جنجال کشیده
شد ماها
کوتاه آمدیم
ولی خیلی
چیزها را از
دست دادیم.
آجرلو: صحبت شد
که مجبوریم
فردا لقبهای
دیگری هم
اضافه کنیم به
نام حزب و مثلا
سوسیال
دموکرات را
بیاوریم. اگر
اندیشه حزبی
ما سوسیال
دموکرات بود
مطمئنا"
دنبال این
بودیم که
پسوند سوسیال
دموکراتها
را اضافه کنیم.
سوسیال
دموکراتها
از ما خواهند
گریخت به این
دلیل که
لیبرال
دموکراسی
اضافه میکنیم.
اصولا یک
سوسیال
دموکرات نمیتواند
عضو حزب
لیبرال
دموکرات
مشروطه ایران
بشود مگر اینکه
لیبرال
دموکرات شود.
پس ترسی نیست
که سوسیال
دموکراتها
عضو ما نشوند
منتهی صحبت ما
بر سر دوستان
خودمان است.
نگاه از بیرون
به حزب یکی از
اساسیترین
چیزهایی است
که در حزب باید
توجه شود.
دوستان هیچ
مشکل نخواهد
بود تحقیقی
بکنند و از
افراد سیاسی
بپرسند دو
سازمان
لیبرال
دموکرات
ایرانی را نام
ببرند خواهید
دید که نام ما
نخواهد بود. ما
بدون این صفت و
برجسته کردن
آن عقب خواهیم
ماند. ما
پیشتاز
لیبرال
دموکراسی
هستیم از ۱۵ سال
قبل تا الان
ولی الان چی؟
مسئله
اینجاست اگر
چه ما از اولینها
بودهایم ولی
کسان دیگر
هستند که
پیشتاز شدهاند.
حزب مشروطه
ایران در
نظرها یک حزب
طرفدار
پادشاهی است
البته
آگاهانی که
وارد هستند در
مسایل و
مطالعات
زیادی دارند
ممکن است
بگویند حزب
لیبرالی است
ولی عامه مردم
این طور فکر
نخواهند کرد.
آیا نگاه ما به
کجاست؟ نگاه
ما به
آمریکایی است
که در آن
لیبرال بودن
یک فحش است یا
به ایرانی که
دموکراسی
لیبرال دارد
برنده میشود
؟
بیت اللهی:
خوشبختانه
امروز می بینم
دوستان همه در
باطن لیبرال
شدهاند. ولی
این که میگوئید
ما همه
خانواده
هستیم ولی
نگاه شکاک به
افراد داریم
خوب نیست. به
خصوص این که
تصور میکنیم
دو سال بعد چه
خواهد شد و چه
برنامههایی
پشت پرده هست و
بیپرده هم میخواهند
صحبت کنند.
نگاه کنید از
کجا به کجا
آمدهایم. در
اندیشه همیشه
پیشرفت داشتهایم
و مدیون انگشتشماری
هستیم نه همه.
ولی واقعیت
این است که
ریزشی که حزب
کرده بیدلیل
نیست. در هر
کنگرهای میشود
نظر هموندان
را به رای
گذاشت و هیچ
اشکالی ندارد.
اگر این حزب
قرار است به
قدرت برسد یک
برنامه و راه
حل کار باید
داشته باشد. از
طریق حزب
مشروطه و حزب
قانون که نمیشود
برنامه کار
ارائه بدهد.
آخر برنامه
کار دولت بر چه
اساسی است در
آینده؟ آیا بر
اساس لیبرال
دموکراسی
است؟ یا
سوسیال
دموکراسی است؟
کمونیسم و یا
چه چیزی است؟
از همین امروز
باید خود را
برای این
مسائل آماده
کنیم و این امر
در ایران دارد
شکل میگیرد.
خوشبختانه
ایدئولوژیهای
گذشته درش
تخته شده و
امروز باید
موقعیتها را
از دست ندهیم.
اگر نگاهی به
خانواده
داریم نگاه
مثبت داشته
باشیم و در نظر
داشته باشیم
هر کس در
تکاپوی این
هست که این حزب
را پیش ببرد.
خلف زاده: از
زمانی که ما
حزب مشروطه
شدیم خودتان
میدانید که
راهمان با
سلطنتطلبها
و آن تفکر بطور
کلی فرسنگها
فاصله پیدا
کرد. در عملکرد
نشان دادیم و
اصلا" در
مشروطه همه
این مطالب
گنجانیده شده.
بحثها به قول
جناب آقای
اکمل اصلا"
اضافه است و در
دو کنگره قبلی
هم رد شده است.
بخاطر فاصله
گرفتن از
سلطنتطلبها
ببینید چقدر
به ما فحش میدهند
و چقدر به آقای
همایون بد و
بیراه میگویند.
راهمان راه
درست است و در
ایران هم
طرفدار زیاد
داریم. اکثریت
متوجه شدهاند
که راه حزب
مشروطه جدا از
سلطنتطلبهاست.
مفخمی: راجع به
این موضوع فکر
میکنم صحبت
زیاد شده است
همان طور که
گفتم این صرفا"
یک اسم است ولی
خطمشی حزب
مهم است و آن
چیزی که در
منشور نوشته
شده به نظر من
کافی است.
مطلبی که میخواهم
بگویم این است
که نباید زیاد
از چند نفری که
در شهرهای
مختلف میخواهند
خودشان را جدا
کنند وحشتی
داشت. قاطبه
بزرگ
آذربایجانیها
مخالف اینها
هستند. من با
خیلی از
آذربایجانیها
صحبت میکنم
اصلا" دنبال
این حرفها
نیستند. اینها
چیزی ندارند
که برای اقوام
جذبه داشته
باشد. بهتر است
حرفهایشان
را بزنند. کمااینکه
اگر آقای
خمینی هم در آن
زمان صحبتش
را کرده بود در
زمان قدرت
محمد رضا شاه،
دیگر این همه
مردم دنبالش
نمیرفتند.
رحیمی: آقای
قطبی به مسائل ۶ سال
پیش اشاره
کردند که به
همان دلایل که ۶ سال
پیش مخالف
بودند امروز
هم مخالفند.
بسیار خوب ولی
فکر میکنم در
این ۶ سال
خیلی چیزها به
آن دلایل
اضافه یا کم
شده باشد. من
چند تا از
دلایل را خدمت
دوستان عرض میکنم.
در آن زمان میگفتند
لیبرال در
آمریکا به
مثابه
کمونیست است و
آمریکاییها
خوششان نمیآید
در نتیجه برای
شاخههای
آمریکا خوب
نیست. یکی از
دلایل این بود
که در آلمان
لیبرال را
مردم دوست
نداشتند
امروز یکی از
پایگاهها ی
قدرت است در
آلمان. در
آمریکا و جهان
امروزه به
لیبرالها
نگاه مثبتی
دارند چون
بیشتر تاکید
بر حقوق
شهروندی است و
در این مورد
صحبت میشود.
دلیل دیگر این
بود که
ایرانیان نمیدانند
و این کلمه را
احتیاج
ندارند و این
کلمه را فقط میتوانیم
با خارجیها
بکار ببریم و
ایرانیها
زیاد به کلمه
لیبرال آشنا
نیستند. من
امروز آقای
زیبا کلام را
میبینم که در
یک مصاحبه
تلویزیونی میگوید
تک تک سلولهای
بدنم لیبرال
است. اگر قرار
است رضا شاه به
من هویت
بخشیده باشد
من به آن هویت
افتخار میکنم.
هیچ وقت به
صراحت
لیبرالیسم در
ایران به این
شکل مطرح نشده
بود. دوستان یک
بار دیگر به
شعارهایی که
در یک ساله
اخیر در ایران
داده شده نگاه
کنند. چیزی به
غیر از حقوق
شهروندی است؟
می گویند
نیروها در
ایران زیاد
است و هرکدام
پسوندی دارند
پس ما هم
بیائیم از
پسوند همه
استفاده کنیم.
نه؛ ما اعلام
کردیم ما یک
نیروی لیبرال
دموکرات
هستیم و در
منشور اعلام
شده است. یک
نظری بیفکنید
چه تغییر و
تحولی در جهت
حقوق شهروندی
درما ایجاد
شده است. روی
این اصل ما نمیتوانیم
بگوئیم
سوسیال
دموکراتیم.
نمیتوانیم
بگوئیم
کمونیست
هستیم و آن
پسوندها را
نمیتوانیم
استفاده کنیم.
برای من خیلی
جالب است ما
چگونه لیبرال
دموکراتی
هستیم که جرئتش
را نداریم به
خودمان و به
اسم حزبمان
این صفت را
بیفزائیم. اگر
نیستیم
دوستان
مخالفت کنند
بگویند
نیستیم و این
حق آنان است که
هر طور
خواستند فکر
کنند.
قطبی: سوء
تفاهمی برای
آقای موبدی
پیش آمد. فکر
نمیکنم که
منظورم این
بود که در
تاریکی
بچرخیم یا کسی
دست ما را
بگیرد و سن و
سالمان پائین
است و اگر این
سوء تفاهم
بوده پوزش میخواهم
ولی احساسی
است که پیش میآید.
وقتی مسئله ای
را ۶ سال
دربارهاش
صحبت میکنیم
بنابرین آدمی
یک جایی؛ گوشهای،
فکری میکند.
حال اگر باعث
برخورد با
دیگر دوستان
شد پوزش میخواهم.
حقوق شهروندی
در سوسیال
دموکراتها
هم وجود دارد و
حزب لیبرال
آلمان هم از
حزب های محبوب
آلمان نیست.
ولی نگاه
بیرونی که
آقای آجرلو
اشاره کردند
برای عوام و
خواص وجود
دارد و فکر میکنم
کسانی که در
این عوالم کار
میکنند اگر
رجوع کنند به
عملکرد ما در
سالهای
گذشته متوجه
میشوند که ما
دیگر سلطنتطلب
نیستیم و اگر
متوجه این
مسئله نیستند
دیگر مشکل
خودشان است.
موبدی: نکته
مورد اشاره
این است که
اختلافنظرهای
موجود را به
عنوان
هموندان حزب
مشروطه و بدون
افراط و تفریط
داشته باشیم
بطوری که خدشهای
در حزب بوجود
نیاید و رای
کنگره را ملاک
قرار دهیم.
تفاوت
رویکردها در
این کنگره
نسبت به کنگره
مورد نظر
دوستان نشان
خواهد داد که
چه تغییراتی
در این مدت در
ما صورت گرفته
است.
مختاری:
موافقم با
دوستانی که
مخالف افزودن
این عبارت
هستند چون میخواهیم
دیگران را در
بیرون جذب
کنیم. ما اگر
به جمهوریخواهان
بعنوان یک
رقیب که لازمه
یک جامعه مدنی
است نگاه میکنیم
مطمئنا" آنها
اینگونه به
ما نگاه نمیکنند.
آنها از حالا
برای قدرت
تلاش میکنند.
به بهانههای
مختلف میخواهند
ما را حذف کنند.
که مهمترین
موضوعش هم
پادشاهی است.
آقای عسگری
اشاره کردند
ما ۶ سال
ریزش داشتهایم
فکر نمیکنم
به این دلیل
است که این اسم
اضافه نشده
است. این برمیگردد
به روند
مبارزه ما
بیرونیها که
همه سازمانها
دچار ریزش شدهاند.
چیزی که برای
من جالب شده
موضوعی بود که
آقای عسگری
مطرح کردند که
ما باید در
ایران مطرح
بشویم. آیا
واقعا" با
اضافه کردن
این عبارت در
درون این
اتفاق میافتد؟
عامه مردم
هنوز درصدی را
تشکیل میدهند
که هنوز فکر میکنند
پادشاهی خوب
است ولی
برخلاف جبهه
ملی یا ملی
مذهبیها ما
نمیتوانیم
فعالیت کنپم.
شاید اضافه
کردن این
پسوند باعث
شود در ایران
بهتر بتوانیم
کار بکنیم یا
پذیرفته شویم.
امیدوارم
درکنگره
مسائل بیشتر
برایم روشن
شود.
همایون" غیر
از کسانی که
معتقد بودند
مطلب مهمی
نیست و متعرض
نشویم و رهایش
کنیم سه دلیل
رویهمرفته
آوردند که
لیبرال
دمکرات را پس
از نام حزب
نیاوریم. یکی
این که قبلا"
دو بار رد شده
است. بعد آقای
قطبی
گفتاوردی از
من آوردند که
باید توضیح
دهم. آنچه من
گفتهام "هر
کس یک رای یک
بار" تایِید
نیست، انتقاد
است از روشهای
دیکتاتوریهائی
که با
دموکراسی روی
کار میآید؛
از حکومتهای
دیکتاتوری که
با دموکراسی
روی کار میآیند.
خمینی طرفدار
این نظر بود.
هر کس یک رای
یک بار و دیگر
تمام شد. نظر
دادید دیگر
آزادی انتخاب
ندارید. نه، ما
معتقدیم هر
روز میشود
اگر قانون
اجازه دهد
راجع به مطلبی
رای گرفت و این
را در همه دنیا
میبینید.
البته دلایل
را آقای رحیمی
شکافتند چرا ۶ سال
پیش مخالفت شد.
اصل قضیه این
بود که
دوستانی از
تاکتیک بدی
استفاده
کردند و گفتند
این اسم را عوض
کنیم و قرار
بود اصلا" اسم
حزب را عوض
کنند نه اینکه
پسوند اضافه
شود. – میرویم
از حزب فلان
پول میگیریم؛
این همه را
برانگیخته
کرد. آن آقایی
که این حرف را
زد نمیدانست
چه کار دارد میکند
و آن بحث دیگری
است. در هر حال
موضوع عوض شده
است.
دو سال پیش با
فشار شدید من
این دموکراسی
لیبرال آمد در
منشور. وگرنه
آن را هم حاضر
نبودند. دلیل
دیگر این که ما
نباید از ترس
این که ما را
سلطنتطلب
بشناسند این
پسوند را
اضافه کنیم.
راجع به این
مطلب باید عرض
کنم که هیچ
اشکالی ندارد
که اگر یک چیزی
هستیم و اسمش
را هم در منشور
آوردیم اعلام
هم بکنیم چون
مردم منشور ما
را نمیخوانند.
شما فکر میکنید
چند نفر در
دنیا منشور ما
را تا حال
خواندهاند؟
ولی مردم اسم
ما را میشنوند
و وقتی این نام
با این صفت
همراه میشود
اثر دیگری
دارد. در این
تردیدی نیست.
چون "حزب
مشروطه ایران"
معنای خاصی
ندارد حداکثر
دلالتی دارد.
میگویند اینها
طرفدار
پادشاهیاند
که البته
هستیم ولی
دیگر کسی برود
منشور را
بخواند ببیند
این برنامه ما
چیست، وقت این
کارها را
ندارند. اما
لیبرال
دمکرات فورا"
یک چیزهایی را
می رساند. این
موضوع دلالت
که من گفتم در
منطق فوق
العاده مهم
است که واژه ای
دلالت بر چه
معنایی میکند
و پشتش چیست.
پشت این خیلی
چیزها میآید.
این توضیحات
را از این نظر
عرض کردم که
بعضی سوء
تفاهمات
برطرف شود.
صحبت ۶ سال
پیش شد؛ من
اصلا" یاد این
موضوع افتادم
که چرا این ۶ سال
طول کشیده
است؟ چرا این
موضوع این قدر
طول کشیده
است؟ من میخواهم
دوستان را
ببرم به سال ۱۹۹۹ تا
امروز. شما فکر
میکنید آنچه
الان هستید و
دارید صحبتش
را میکنید در ۹۹ این
جور بود؟ در ۹۹ اکثریت
بزرگ شما این
جور بودید؟
همین حرفها
را آن موقع میزدید
همین ترسها
را همان موقع
داشتید: آقا
اینها دارند
پادشاهی را از
بین میبرند.
مگر نمیگفتید؟
مگر هر روز
امثال شمای
آنوقتها نمیگفتند
این سلطنتطلبها
چرا با ما دشمناند؟
میگویند اینها
با پادشاهی
مخالفاند. ما
اگر با
پادشاهی
مخالف بودیم
ــ من یکی را
شما میشناسید
ــ من از احدی
باک ندارم. اگر
نظری داشته
باشم میگویم.
اصلا" مهم
نیست برایم کی
دوست دارد کی
دوست ندارد.
شما میشناسید
مرا. تا حالا
دیدهاید من
جایی بترسم و
از ملاحظه
دیگران نظرم
را نگویم؟ اگر
میخواستم
پادشاهی
نباشد از روز
اول این حرفها
را نمیزدم و
اساسنامه و
منشور را نمینوشتم.
میگفتم نمیخواهم
و تمام شد.
چنانکه خیلی
چیزها را گفتهام.
خیلی چیزهای
مقدس را گفتهام
نمیخواهم.
گفتم اصلا"
مقدس را قبول
ندارم. این است
که نه؛ نقشهای
نیست.
اما چرا این
داستان ۶ سال
طول کشید برای
این که شما
حاضر نیستید
با آینده
روبرو شوید.
بسیاری از شما
هنوز در گذشتهاید
و یک پایتان در
گذشته است. عوض
شده است همه
چیز. ایران عوض
شده است. نمیخواهید
این را متوجه
شوید. نمیخواهید
این را قبول
کنید ولی من در
جریان ایران
هستم. به شدت
عوض شده. اگر
آقای زیبا
کلام میآید
جرئت میکند
این حرف را میزند
این شوخی نیست.
آخر چطور میشود
آدمی نزدیک به
دستگاه این
حرفها را میزند.
آخر الان وقت
این حرفهاست
که میزند که
بریزند و
بگیرندش. برای
این است که میفهمد.
ما بیست سال
پیش که این حرفها
را میزدیم
الهام نشده
بودیم.
ببینید ما از
کی – این کتاب
تازه من به
زودی در میآید،
سخنرانیهای
من است در این
چهارده ساله
در حزب و
مقداری
سخنرانیهای
دیگر ــ شما
ببینید دستکم
از ده سال پیش
داریم از
مقدمات جنبش
سبز گفتگو میکنیم.
ما دنبال این
کار بودیم از
اول. الان از
پیشروان این
کار هستیم.
حالا ما از این
افزوده شدن
صفت لیبرال
دمکرات
بترسیم؟ به چه
دلیل میترسید
از چیزی که
هستید؟ چرا
نمیخواهید
بگوئید؟ چون
پادشاهی ضعیف
میشود؟
پادشاهی که با
لیبرال
دموکراسی
ضعیف شود که به
درد نمیخورد
و بختی ندارد.
شما نگاه کنید
در این ۲۰ سال
چه کسی برای
پادشاهی آبرو
خریده؟ غیر از
شاهزاده که
بیشتر از همه
کار کرده، جز
ما؟ ما به قیمت
نفرتی که این
سلطنتطلبها
از ما دارند.
حرفهائی که
درباره
دمکراسی و
لیبرالیسم
زدهایم به
نفع پادشاهی
تمام شده است.
ایرانیها
سلطنتطلب
نیستند. اگر
چنین خیال میکنید
اشتباه میکنید.
پادشاهی
مشروطه
لیبرال
دموکرات را
قبول میکنند،
ممکن است قبول
کنند – نمی
دانم – ولی
کاملا امکان
دارد قبول
کنند. اما
سلطنتطلب را
قبول نمیکنند.
این است که
ببینید در
آنجا چه میگذرد
و آینده کجاست.
این آخرین
شانس ماست در
دو سال آینده.
در دو سال
آینده خیلیها
این را از ما
خواهند گرفت.
آخر چه مشکلی
دارد زیر حزب
مشروطه ایران
بنویسیم
لیبرال
دموکرات؟ خود
عنوان حزب
مشروطه ایران
چیز مشخصی را
نمیرساند.
همهجا میگویند
مشروطه یعنی
قانون، یعنی
مشروط. حالا
مقاله
بنویسیم که
مشروطه خیلی
عمق دارد ولی
این است در ذهن
مردم. انگارهای،
ایماژی در ذهن
مردم است که
نمیشود به
این سادگی عوض
کرد. ولی این
لیبرال
دموکرات هزار
چیز درش است.
تمام آینده
بشریت درش است
برای اینکه از
دموکراسی و
حقوق بشر دیگر
چه بیشتر میخواهید؟
این هر دو
لیبرال
دموکراسی است.
تعریفش را هم
کردیم و گفتیم
دموکراسی
محدود به
اعلامیه حقوق
بشر.
گفتند باید صد
تا پسوند
بدهید. لیبرال
دموکراسی همه
آن پسوندها
را دارد. شما
وقتی بگوئید
لیبرال
دموکراتم
هیچ پسوند
خوبی نیست که
نداشته باشید.
از
ناسیونالیسم
درش هست چون در
اعلامیه حقوق
بشر شدیدا" از
تمامیت ارضی
کشورها دفاع
کرده است تا
دموکراسی و
حقوق بشر و
حقوق
شهروندی، و
پسوند دیگری
لازم ندارد.
اگر بگویید
سوسیال
دموکرات باید
ثابت کنید
لیبرال
دموکرات هم
هستید. آقای
عسگری درست
گفتند دیگران
سعی میکنند
این صفت را به
خودشان
بچسبانند.
برای کسانی
این نگرانی
هست که اگر
بگوئیم
لیبرال
دموکرات
هستیم دیگر
طرفداران
پادشاهی ما را
قبول ندارند و
میگویند
اینها لیبرال
دموکراتاند
و دیگر طرفدار
پادشاهی
نیستند. بله
ممکن است یک
عدهای این
حرفها را
بزنند چنانکه
همین الان هم
میگویند ما
طرفدار
پادشاهی
نیستیم. با این
حرفها نباید
از میدان بدر
رفت. ببینید
کار درست
چیست؟ این
جنبش سبز را
دوستان دستکم
نگیرید. آقای
آجرلو جواناند.
از یک جهاتی از
ما خیلی روشنتر
میفهمند.
تازه از ایران
آمدهاند و
هنوز رفقایشان
در ایراناند.
ایشان با
قاطعیت میگویند
جوانها
دنبال این کاراند
که من می دانم
هستند، برای
این که چیز
دیگری نیست و
بهتر از این
وجود ندارد. آن
جرئت که آقای
رحیمی گفتند
فوق العاده
مهم است. جرئت
کنید آنچه که
هستید بگوئید.
از هیچ چیز
نترسید.
آخرین عرض من
این است که،
این حزب دو راه
در پیش دارد
یعنی دو میدان
فعالیت بزرگ
دارد یک میدان
فعالیتش
دموکراسی
لیبرال است با
حفظ پادشاهی؛
یک میدان
فعالیتش
تاکید روی
پادشاهی. من از
حالا خدمتتان
عرض میکنم
تعارف هم
ندارم. ولی
همین است که میگویم:
پادشاهی تنها
وسیله پیشرفت
برای خود امر
پادشاهی هم
نیست. با تکیه
بر روی
پادشاهی، بر
روی پهلوی که
اینها کار
کردند، نمیتوانیم
این کشور را
پادشاهی کنیم.
اما پادشاهی
لیبرال
دموکرات،
پادشاهی مثل
انگلیس، هلند
پذیرفتنی است
و با زحمت. ما
هم نباشیم نمیشود.
پادشاهی به
تنهایی
نخواهد شد. نقش
ما فوق العاده
مهم است. ما
اعتبار درست
کردیم برای
این نهاد و این
را باید حفظ
کنیم اما به
شرط اینکه
برویم در آن
میدان اصلی.
جایی را که
شایسته ماست
بگیریم.
لیبرال
دموکراسی
مقداری در
ایران مرهون
حزب مشروطه
ایران است. کمک
کردیم به
مقدمات
تئوریکش. خوب
به چه مناسبت
از این موضوع
استفاده
نکنیم؟ چرا
این سرمایه را
بکار نبریم؟
از ترس این که
مبادا یک وقت
نام حزب عوض
بشود؟ از ترس
اینکه مبادا
اتفاقی بیفتد
هیچ کار درستی
نکنیم. خوب اگر
روزی یکی آمد
این پیشنهاد
را کرد رد میکنیم.
رودربایستی
از کسی نداریم.
اگر مخالف
باشیم الان میگوئیم.
اگر بنده و
امثال بنده
مخالف باشیم
که اسم
پادشاهی را
بیاوریم همین
الان میگوئیم
لازم نیست و
دورهاش تمام
شد و میرویم
پی کارمان. چه
دلیلی دارد
تاکیدی که
دائما" روی
پادشاهی میکنیم.
کی بیشتر از ما
از پادشاهی
دفاع میکند؟
دفاع موثر، نه
اینکه یک پرچم
ببرند
تظاهرات را
بهم بریزند با
یک عکس ببرند و
همه چیز را به
هم یزنند.
خیلی زیاد
صحبت کردم ولی
از دوستان جدا"
تقاضا دارم
تعصبات گذشته
و پیشداوریها
را بگذارید
کنار. بیائید
به میدان
امروز و آینده
ایران. جرئت
کنید. باز کنید
سینهتان را.
یک جایی نوشته
بودم این مردم
سینهشان را
به خورشید باز
کردند. شما
سینهتان را
به این مردم
باز کنید.
بیائید به این
مردم
بپیوندید و
بزرگ بشوید.
این گونه یک
حزب کوچک
محصور ؛ هر دو
سال یک بار عدهای
جمع بشویم هیچ
پیشرفتی هم در
کار نباشد.
پیوستن به موج
دمکراسی
لیبرال میدان
بکلی تازهای
را به روی ما
باز میکند.
وگرنه حقیقتا"
این حزب به
بحران حسابی
خواهد افتاد.
نمیشود.
فرصتی پیش
آمده است باید
از آن استفاده
کرد. نکنیم،
بحران خواهد
بود برای این
حسابهای
بکلی بیپایه.
این حسابها
بیپایه است.
هیچ ترسی
نداشته باشید.
هیچ نقشهای
نیست و همین
است که هست.
پادشاهی فقط
با لیبرال
دموکراسی در
ایران شانس
دارد و بس و
کسی که بیش از
همه در این ۲۰ سال
دنبالش بوده
من بودم و
دنبال خواهم
کرد اما در این
چهارچوب.