اگر به اگرها توجه نشود آن روز دور نیست !
چنگیز
وطن اوغلو
ایران
در آستانه
تجزیه است و به
جبر زمانه،
تجزیه خواهد
شد . اگر به "
اگر " ها توجه
کنند، ایران
از تجزیه جان
برون خواهد
برد و الا به
چند کشور کوچک
تجزیه خواهد
شد . این جملات
از قلم کسی
تراویده که
اینک در زندان
جمهوری
اسلامی آب خنک
می خورد و خون
دل .اگر به
خواسته ها و
مطالبات ملل و
اقوام ایرانی
اهمیت و ارزش
لازم داده
نشود به زودی
عنان اختیار
از دست همه
خارج شده و
دیگر حفظ
انسجام و
تمامیت ارضی
کشوری به نام
ایران غیر
ممکن خواهد
بود و هیچ
قدرتی توان
بازیابی آن را
نخواهد داشت .
ایران با بافت
فرهنگی و
عقیدتی جوامع
کنونی اش بستر
لازم و کافی
برای کسب گسست
جغرافیای
سیاسی را دارا
می باشد . کثرت
ملل و اقوام و
به تبع آن تنوع
فرهنگی و
زبانی و تا
حدودی هر چند
اندک ،
اختلافات
دیرینه و
تاریخی این
اقوام و ملل بر
سر مرزها و
حدود
جغرافیایی و ...
تشدید کننده
حالت گسست
خواهند بود .
اما چیز مهمی
که این راه را
یک طرفه و بی
بازگشت می
کنند رشد فکری
و سیاسی ملل و
اقوام ایرانی
در سایه وجود
دستگاههای
ارتباط جمعی
از یک طرف و
دیگری ظلمی
است که یک
فرهنگ غالب و
حاکم – البته
به زعم خود – در
حق سایر فرهنگ
ها تاکنون روا
داشته و هنوز
هم اعمال می
کند . قوم حاکم
که خود صدها
سال زیر چتر
حمایت ملت ترک
و سایر اقوام
ایرانی بوده
از زمانی که به
کمک استعمار
پیر به حاکمیت
ایران دست
یافته نمک
نشناسی را به
جایی رسانده
که سایر فرهنگ
ها را خرده
فرهنگ تلقی
کرده و در خفا
با طرح و اجرای
برنامه های
مخرب کوتاه
مدت و دراز مدت
سعی در ویران
کردن و بی
اعتباری آنها
می نماید .
ذهی
خیال باطل ،
ملتی که در طی
قرون و اعصار
مختلف با
شداید بسیاری
دست و پنجه نرم
کرده و در کوره
تاریخ آبدیده
شده به این
سادگی ها
تسلیم سیاست
های شوونیستی
نخواهد شد .
ملتی که
افتخار
تاریخی اش
بابک قهرمان و
اندیشه ضد
استعماری
اوست چگونه می
تواند در
برابر معتصم
فکران و معتصم
گونان سر
تسلیم فرود
آورد.
به
صلاح آن هاست
که باور کنند
ملت ترک و سایر
ملل واقوام
ایرانی مصمم
شده اند سرپای
خود ایستاده و
برای تعیین
سرنوشت و
مقدرات خویش
در قالب
فدرالیزم با
رفراندوم در
پای صندوق های
رای این
مطالبه بر حق
را به انجام
برسانند و بعد
به نماینده یا
رییس جمهوری
که برخاسته از
بطن ملل و
اقوام ایرانی
بوده و به
برابری حقوق
این ملل و
اقوام باور و
ایمان قلبی
داشته و تنها
شعارش آزادی ،
دموکراسی و
برابر حقوقی
همه ملل و
اقوام ایرانی
باشد رای
خواهند داد و
تا آن موقع ،
توقع شرکت در
انتخابات
ناقص و گزینشی
را نباید داشت
. شما باید
باور کنید که
رشد فکری و
سیاسی ملل
واقوام
ایرانی اینک
تا بدان حد
رسیده که دیگر
فریب
ترفندهای
زیرکانه شما
ها را نخواهند
خورد و به آن
قسمت از
برنامه های
شما که اکثراً
میراث شوم به
جا مانده از
سیاست های
شوونیستی
رژیم پهلوی و
پان فارسیست
های
باستانگرا می
باشد نه ، گفته
و خواهند گفت و
با تئوری های
آپارتاید
ساخته که توسط
ورجاوندها و
امثالهم
نشخوار و
ترویج می شود
مبارزه و
مقابله
خواهند کرد .
شاخص
های رشد فکری و
سیاسی برای
ملتی ، تعداد
روزنامه های
منتشره ،
کتابخانه ها
که بسیاری
توسط شماها و
اربابان قدرت
تخریب یا
تعطیل می شوند
به مانند
کتابخانه ملی
شهر تبریز که
توسط مشتی
تخریب شد ،
کتابفروشی ها
و درصد فروش
آنها ، تعداد
معتادین ،
فحشاء یا حتی
جرایم
رانندگی می
توانند شاخص
هایی برای
اندازه گیری
رشد فکری
باشند . تعداد
احزاب و
فعالین سیاسی
و جماعت تحت
پوشش آنها
برای اندازه
گیری رشد
سیاسی می
توانند مورد
محاسبه و
ارزیابی قرار
گیرند. با
تحقیقی که به
عمل آمده در
همه موارد فوق
درمقام
مقایسه در سطح
کشور ، ایالت
آذربایجان
بهترین وضعیت
را نسبت به
سایر ایالت ها
داشته و این
نشان می دهد که
ملت
آذربایجان از
درون در حال
تحول است و سیر
حرکتش به سمت
پیشرفت و ترقی
می باشد .
باور
کنید که دیگر
حال نصیحتم
نمانده چرا که
خشم و بغض
گلویم را می
فشارد . این
همه بیکار ،
این همه
تحصیلکرده
های بیکار،
این همه پسران
و دخترانی که
به سبب نبود
امکان کار و
شغل یا
امکانات مالی
، تنها و
سرگردان برای
غلبه بر دل
تنگی کنج خانه
، به کوچه ها
زده اند و یا
به مهاجرت های
اجباری جهت
بدست آوردن
کار روی می
آورند و هیچ
سرگرمی جز
نگاه دزدکی به
هم و گذر آرام
و توام با ترس
از کنار هم
ندارند و
سوختن و سوختن
و سوختن. نه
کتاب آنچنانی
نه صدای
اینچنینی .
گویی همه در
انتظارند ،
انتظاری
خاموش قبل از
وقوع حادثه .
یک برخورد.
صدای یک
فریاد، یک
نعره جان خراش
دردل این جمع
گم گشته .
راستی چرا
خاموشیم ؟ چرا
؟ چرا بر سر
مستبدین خود
خواهی که خود
را قیم همه
پنداشته اند و
خون ملت زجر
کشیده را می
مکند و هر روز
چاق تر و چاق
تر می شوند
فریاد نمی
زنیم . این همه
ظلمی که نسبت
به زبان و
فرهنگ و تمدن
ملل و اقوام
زیر سلطه در
جهت اضمحلال
فرهنگی و نفی
هویت آنان
اعمال می شود ،
چرا به جای
پاسخی کوبنده
به اعتراض
آرام بسنده می
کنیم . فریاد
ها را در گلو
بریدن دیگر بس
است زمان آن
رسیده که لب به
سخن ، نه لب به
فریاد باز
کرده و بر سر
آنان که زبان
مرا به تمسخر
گرفته و آن را
زبان بیگانه
می پندارند و
مانع یاد گیری
صحیح و کلاسیک
آن در مدارس و
دانشگاهها می
شوند داد سخن
بر آوریم بر سر
آنکه نظام
آموزشی کشور
را به ویرانه
ای سوخته
تبدیل کرده و
فرزندان این
مرز و بوم را
از آموزش صحیح
و درست بی بهره
نموده ،
خشمگینانه به
خاطر
فرزندانمان و
آینده شان داد
سخن برانیم بر
سر آنانکه
اقتصاد و
سیاست این
مملکت را به
بازی گرفته ،
بی کفایتی در
روابط بین
الملل را پیشه
خود ساخته و
این کشور را در
عرصه جهانی
منزوی ساخته و
از حمایت های
بین المللی
محروم کرده و
اکنون نیز که
دهها میلیارد
دلار بر صنایع
اتمی کشور خرج
کرده اند به
علت نداشتن
پشتوانه
مردمی در عرصه
بین المللی
منزوی و
نهایتاً در
برابر باج
خواهی های
کشورهای سلطه
گر بی یاور
مانده و ملت
ایران را
گروگان این
ندانم کاری ها
و بی لیاقتی
خود قرار داده
اند و دیگر
نعره زدن های
تو خالی نیز
دردی را دوا
نمی کند همه
این مشکلات را
تقریباً همه
مردم شریف و
مظلوم به خوبی
می دانند حتی
آن درصد اندکی
نیز که به سبب
منافع شان پشت
سر این مافیای
قدرت ایستاده
اند این
واقعیات را به
خوبی می دانند
و لمس می کنند
اما با وجود
همه این ها چه
باید کرد ؟ از
شما می پرسم ،
چه باید کرد ؟
من از
روشنفکران و
آگاهان سیاسی
، مبارزین
محترمی که
سالها برای
ملتهایشان
برای وطن شان
جنگیده و
هزینه ها داده
اند از
مبارزین و
فعالین سیاسی
ملل و اقوام
ایرانی که
برای از بین
بردن ستم
مضاعفی که به
ستم ملی معروف
است می رزمند
از احزاب
آزادیخواه و
از همه آزاد
اندیشان و
عدالت خواهان
می خواهم که
بنویسند و
پاسخ دهند که
چه باید کرد ؟
بعد
از 27 سال، هنوز
فصل سوم قانون
اساسی را که به
حقوق ملت
مربوط می شود
نه تنها بستر
اجرایی آن را
فراهم نکرده
بلکه آن بخش از
فصل های قانون
اساسی را که به
نهادهای
انتصابی
مربوط می شود و
جز لوازم و
فوندانسیون
سرکوب و خفقان
ملت بشمار می
رود هر روز پر
رنگ تر می کند
تضییع حقوق
ملل و اقوام
ایرانی که از
کلان سیاست
های شوم و
شوونیستی به
جا مانده از
رژیم اتوریتر
پهلوی است
توسط جمهوری
اسلامی به شدت
دنبال می شود و
مطالبات به حق
و قانونی
اقوام و ملل
ایرانی
انباشته شده و
به لحظه
انفجار رسیده
است به ویژه
ایالت
آذربایجان که
از متن به
حاشیه رانده
شده است و عدم
اجرای اصل های
15 و 19 و48 قانون
اساسی این
معضل را هر چه
بیشتر پیچیده
تر و بغرنج تر
نموده است .
تمامی نهاد ها
و سازمانها و
مراجع ذیصلاح
بین المللی و
تمامی عقلاء و
انسان های
اندیشمند و
فرهیخته و
آزاده می
دانند که
ایران کشوری
کثیرالمله
است و حاکمان و
شوونیست های
نژادپرست
مجبورند که
این موضوع را
بفهمند و چاره
ای دیگر
ندارند اما
ترسم از این
استکه دیر
بفهمند و نوش
داروی بعد از
مرگ سهراب
باشد .
همه
می دانند که
هیچ قدرتی
توان مقابله
با خشم توده ها
را ندارد ، اما
کجاست این خشم
توده ها و ملت
ها ؟ چرا بر
نمی خیزند و
همه کاخ های
ستم را یک سر
ویران نمی
کنند ؟
آنچه
که به نظر حقیر
در پاسخ به این
سئوال می رسد
رسیدن توده
های ملل و
اقوام ایرانی
به عقلانیتی
خاص است ،
رسیدن به
اینکه ویران
کردن ، راه
چندان
عاقلانه ای
نیست . باید تا
جایی که می
توان با محبت و
نصیحت و
راهنمایی فرزندان
عاصی که سر به
شورش نهاده و
بر علیه مردم
کشور خویش
قیام کرده اند
و زیاده طلبی و
یکه تازی می
کنند و
کورکورانه
جهت اجرای
فرامین
مافیای قدرت ،
ملل و اقوام
خود را سرکوب
می کنند تَشَر
زد و آگاه نمود.
اما آخر سر اگر
بر سر عقل
نیامده و از خر
شیطان پیاده
نشدند ، همین
ملتهای ستم
دیده با
تلنگری کار
آنان را یکسره
می کند .
به
امید روزی که
یکی از این دو
به ثمر رسد . آن
روز دور نیست و
امیدوارم که
دیر هم نباشد .