گامي براي خروج تركان از ايزولگي و آنومي

 

محرمعلي عرفاني

 

نشريه نويد آزربايجان- اورميهּ شماره ٤٤١ – سال هفتم- ٢٥ اسفند- ١٥ مارچ ٢٠٠٥

 

انتقام جويي از تركان (شكل‌گيري بيماري رواني روحي وندوآليسم) و شكلگيري آليناسيون (از خود بيگانگي و تقويت روحية شيفتگي به ديگران در اذهان تركان ايران) در كنار يك آسيب ديگر يعني خود شيفتگي پارسي همراه با تبليغات رسمي و غيررسمي مسموم ، سه روش مهم هويت‌زدايي تركي در ايران تشخيص داده شده است .

 

 

 

تركان جمعيت و وسعت چشمگيري از قلمرو ايران كنوني را تشكيل ميدهند كه به صورتهاي متمركز و متفرق در كشور 1٬648٬000 كيلومترمربعي سكونت داشته و صاحب فرهنگ و تمدن بنيادين ميباشند . اكنون زمان آن فرا رسيده كه ؛ با اتكا به شناسنامه خود و با تقويت حس تعلق به خود ، به همبستگي از نوع ارگانيكي ، يگانگي و وفاق درون گروهي (CONSENSUS) و سازگاري برون گروهي در جامعة چندگانه (چند پارة - society Plural) ايران دست يابند .

 

امروزه ضرورت دارد براي جلوگيري از آسيميله شدن ، اضمحلال فرهنگي - مليتي ، مقاومت در برابر مليگرايي افراطي آريايي و نيز حل انواع شكافهاي اجتماعي در درون خود ، تركان به هويت خود (به ويژه هويت سياسي) به عنوان پديده - ايدئولوژي - نيروي پيشبرنده - فرايند مستمر ملت ساز و دولتساز - ابزاري براي باز كردن و شكستن مرزها - از ميان برداشتن موانع در راه مبادلات مالي ارتباطي تجاري و روابط فرهنگي با گروههاي جمعيتي داخلي و خارجي و به عنوان شناساندن موجوديت خود در عرصة كشوري ، منطقه‌اي و بين‌المللي و در وراي مرزهاي قلمرو  در ايران متوسل شوندּ

 

هويت (identity) و مليّت (nationality) تركي ميتواند همپوشان و مكمّل هم باشند. در پردازش به هويت ، گريزي از مباحث مليت نيست . آوردن عقايد و نظريات محققان و متفكران حوزة سياست در اينجا ميتواند مهر اعتبار و ره‌يافتي علمي در رابطه با موضوع مقاله باشد . آلفرد زيمرن (Zimmern Alfrede) مليّت را چنين تعريف ميكند : " شكلي از احساسات مشترك برآمده از شور و شوق ، صميميت و شكوه خاصي مربوط به ميهن " . در نظر او مليت٬ ذهني - روانشناختي و داراي جنبة معنوي و يك نوع احساس است. بارنس (Barnes) مليت را عبارت ميداند از " نامي عام كه به جمع در هم تنيدة عوامل روانشناختي و فرهنگي كه اصل همبستة وحدت بخش يك ملت را شكوفا كند داده شده است . " به عقيدة اوپنهايمر (eimerhoppen)
" آگاهي از مليّت ، ملّت را به وجود ميآورد ". از نظر جيمز بريس " مليت در اشاره به مردم بكار ميرود كه هنوز استقلال نيافته‌اند ". در نظر وي يك ملت ، مليتي است كه خود را در يك مجموعة سياسي مستقل ، يا آرزومند استقلال ، سازمان داده است . زيمرن و بارنس و اوپنهايمر ، مليت را چيزي داراي ماهيت باطني و روانشناختي ميدانند.

 

مليت در مفهوم ديگري در اشاره به موقعيت حقوقي ، تابعيّت يا شهروندي هم بكار ميرود . به عقيدة فردريك شومان (chumans.F) زبان بهترين نماية محيط فرهنگي شخص است. به عقيدة باركر وابستگيهاي نزديكي ميان ملت و زبان وجود دارد. زبان صرف وجود واژه‌ها نيست. هر واژه داراي بار خاصي از تداعي معاني است كه با احساسات پيوند دارد و انديشه را برمي‌انگيزد و نميتوان اين احساسات و انديشه‌ها را داشت مگر اينكه قفل تداعيهاي آنها را با كليد زبان باز كرد.

 

با توجه به نظراتي كه مطرح گرديد ميتوان گفت كه اكثر متفكران مي‌پذيرند ملت پديده‌اي تاريخي ، جامعه شناختي ، و تركيبي است از گروههاي نژادي و خويشاوندي ، زباني و نيز عوامل گوناگون كه در دنياي معاصر پديدار شده است . علما و دانشمندان سياسي معاصر عوامل ذهني و عيني را در پيدايشِ ملّت و ملّيت مؤثر مي‌دانند آنان مجموعاً عوامل زير را مطرح مينمايند : نژاد و خويشاوندي ، اشتراك دين و مذهب ، اشتراك زبان ، بستگيهاي جغرافيايي ، بستگيهاي مشترك اقتصادي ، تاريخ يا سنتّهاي مشترك ، ارادة عمومي براي زيست جمعي بدون تهديد . ………


مليت و هويت تركي از فاكتورهاي بسترساز ملت ترك در ايران و به عنوان كليد حل ايزولگي و آنومي تركان ميتواند مورد توجه ويژه قرار بگيرد. اكثر تحليلگران دانشگاهي مسايل ايران معتقدند كه بهترين راه براي شرايط و اوضاع خاص و كنوني ايران اين است كه هر كدام از مليّتها به ملت تبديل شده وملتهاي شكل گرفته متّحد گرديده و دولتي چند مليّتي بر پاية برابري كامل ملّي ، دموكراسي پايدار و عدم تبعيض سازمان دهند .

 

اكنون گرايش و تمايل در ميان مردم همبسته در آذربايجان و ديگر نقاط تركنشين ايران براي اعتلاي هويت فردي و جمعي ، حداقل در بين نخبگان و روشنفكران هويت خواه ترك افزايش يافته است . احساس تعلق به سرزمين مادري يا ميهندوستي (Patriotism) در اشعار ، مقالات ، و تحقيقات مباحثات كوچه و بازاري تركان سير صعودي به خود گرفته است . آنان در طول تاريخ با هم زندگي كرده‌اند٬ با هم كار كرده‌اند٬ با هم احساس خوشبختي و شادماني داشته‌اند و با هم رنج برده‌اند. اينها همان چيزي در مردم است كه علماي مسايل سياسي ترك در ايران ، آن را " تركيب روانشناختي " مشترك يا شخصيت و هويت مليّتي در حال تبديل به ملّت براي تركان مي‌نامند .

 

اتّكا بر منابع و مباني هويت ساز تركي (اعم از دين - اسطوره - توتم - عادتها - فرهنگ - زبان - ادبيات - هنر - موسيقي - تاريخ و سياست) ميتواند تركان ايراني را به جايگاه برابر با ديگر گروههاي جمعيّتي به رسميّت شناخته شده در سطح ايران و جهان برساند . ديگر امتياز چنين اتكّايي ، در امان ماندن از گزند و صدمات قوم مداري رسمي (Ethnocentrism) در كشور ميباشد٬ قوم مدارييي كه " گرايش به نگريستن به فرهنگ و تمدن تركان از ديد فرهنگ رسمي و مسلط آن قوم و در نتيجة تعريف و بد جلوه دادن فرهنگ و تمدن و تاريخ تركان ، استراتژي آنان از آبانماه 1304 تا كنون بوده است. آنان همدردي كردن با عقايد - فرهنگ - ادبيات و رفتار افراد متعلق به فرهنگ ترك را اغلب در اين دوره دشوار ساختند كه اين امر خود نه از فرهنگهاي متفاوت انساني در ايران٬ بلكه از توطئة استعمار خارجي ، نژادپرستي آريامهري ، مطلقگرايي قومي ، تفكرات آركائيسمي و اسطوره پرورانه نشأت ميگيرد .

 

هويت‌جويي تركان ميتواند مرهمي باشد بر زخمهايي كه از تفكرات فاشيستي عايد شده است . انتقام جويي از تركان (شكل‌گيري بيماري رواني روحي وندوآليسم) و شكلگيري آليناسيون (از خود بيگانگي و تقويت روحية شيفتگي به ديگران در اذهان تركان ايران) در كنار يك آسيب ديگر يعني خود شيفتگي پارسي همراه با تبليغات رسمي و غيررسمي مسموم ، سه روش مهم هويت‌زدايي تركي در ايران تشخيص داده شده است .

 

هويت ، مليّت و شناسايي از جمله مفاهيم يا پديده‌ها و شاخصه‌هاي انساني است كه از موضوعات بين رشته‌ها ومطالعات مشترك علوم روانشناسي (تربيتي - اجتماعي - سياسي) و سياسي (جامعه‌شناسي سياسي - انسانشناسي سياسي - زبان شناسي سياسي - جغرافياي سياسي) ميباشد . به جاست كه متخصصان شاخه‌هاي تحصيلي رشته‌هاي علمي ياد شده كه متعلّق به جامعه ايران و جامعة ترك ايرانند و شخصيّت ،مليت ، حرمت و غرور خود را در داشته‌هاي فرهنگي و تمدني خويش مييابند٬ در زمينه‌هاي تقويت هويت و شناساندن و رسميّت دادن به موجوديت له شدة تركان گام بردارند . آنان مي‌توانند پارازيتها و نوفه‌هاي پيش روي هويت اصيل خود را شناسايي كرده (آسيب‌شناسي كرده) و سپس با ارائه راهكارهاي عملي ، وضعيّت مطلوبي را براي آن مهندسي نمايند . آنان مي‌توانند به سؤالات مربوط به هويّت خود ، پاسخهاي در خور ارائه نمايند . سؤالاتي از قبيل :

 

- تركان ايران از چه طرقي و چگونه و چطور در دنياي واقعي خود جاي بگيرند و به امر ساختن خويش مشغول گردند ؟

- چگونه مي‌توان عوامل مختلفي از قبيل (نهادهاي مذهبي و تاريخي - خانواده‌ها - مدارس - احزاب - رسانه‌ها - انواع تبليغات حكومتي و غيرحكومتي) را به عنوان عوامل جامعه‌پذيري سياسي ، در خدمت احياي هويت تركي قرار داد ؟

- آنان بايد راهكار ارائه دهند كه چگونه بتوان در جامعة امروزي ايران ، دامنة تعداد - كيفيت فعاليت و درجة تأثيرگذاري هويت طلبان تركي را كه اكنون به عنوان نيروي پيشرو و بسيج كننده در اقليّت هستند از طريق تغييرات سريع اجتماعي و تكنولوژي و اطلاعات ، گسترش داد ؟

-  شيوه‌هاي حل تعارضات ميان هويت رسمي تبليغي و هويت ذاتي تركان ايران (كه موجد آنومي است) كدامند ؟


با تقويت هويت تركي از طريق رسانه‌ها - آموزش و پرورش و فعاليتهاي جمعي در اين راه (تجمّع - سمينار - كنگره - فراخواني - كلوپسازي - ارزش سازي و نهادينه‌گي روح هويت و …) ، فرد تجربه ميكند كه قسمتي از يك نوع ملّت بودن به چه معناست؟ و چگونه بطور مستقيم نهادهاي ملّت ساز در زندگيش نفوذ ميكند .

 

تركان در ايران به تعلق داشتن به پيشينة خود شديداً نيازمندند. يعني مي‌خواهند خواهان داشته باشند٬ مورد علاقه و مقبول و پذيرفته شده باشند٬ محترم شمرده شوند٬ مورد تحسين قرار گيرند. آنان به تفكر دربارة خود محتاجند . نياز به پذيرش و يافتن خويشتن خويش دارند٬ به پيوند با يكديگر (دوسويه و متقابل) و (بيروني و دروني) تمايل دارند . همراهي - همكاري - همبستگي - همدلي - اعتماد و احترام - فهم متقابل و حذف تعارضات فرهنگي از ضروريات ابراز وجود آنان است . تحقّق همبستگي اندامي يا ارگانيكي (وفاق از طريق تمايز پذيري اجتماعي و نه همبستگي مكانيكي يا ساختگي ، آن هم از راه همانندي و شبيه‌سازي) راه مهم برون رفت تركان از گمگشتگي ، هضم ، آسانگيري و خروج از بحران هويت در ايران است . افكار - روحيات و منش تركان در سن تحصيل (محصل - دانشجو و طلبه) ايجاب ميكند كه شخصيتشان با هويتشان عجين گردد .

 

آنان مي‌خواهند پاسخي بيابند كه عضو كدام ملّت در درون كشور بوده و متعلّق به كدام هويت ، تاريخ و نسل گذشته ميباشند . نسل امروزين كدام نسل گذشته‌اند . چگونه و از چه طرقي بطور مستقيم و غيرمستقيم ، نهادها - ارزشها - تاريخ و ادبيات متعلّق به خودشان ، در زندگيشان نفوذ ميكنند تا اينكه ظرفيت پذيرش خود را در امر تقويت هويت سياسي و تشديد همبستگي سياسي ارگانيكي در كشور افزايش دهند .

 

شكافهاي اجتماعي - فرهنگي و چند پاره‌گيهاي جمعيتي جغرافيايي در كشور موجب گرديده كه نظام اجتماعي كل و در درون آن نظامهاي آموزشي و رسانهاي به جاي حل منطقي و علمي شكافها و گسستها ، آن را از طريق تدوين كتب درسي ادبيات و تاريخ  (از نوع رسمي - دولت محور و گزينشي) و آن هم با مفروضات و بنيانهاي فكري شكاف‌ز‌ا و بحران‌زا ، تشديد نمايندּ نظام آموزشي و مسبّبان مواد آموزشي مدارس و دانشگاهي ، به منظور تضعيف واقعيّت چند پاره‌گي و القاء سيستم تك ساختي كشور به مخاطبان تحصيلي ، به يكي از بخشهاي جامعه و تاريخ متكثر كشور (يعني به جامعه - تاريخ و ادبيات پارسي چه در دوران باستان - چه در دورة اسلامي و چه در دوران معاصر و كنوني) وابسته گرديده و آن بخش را غالب بر ديگر بخشهاي متشكلّه كشور نموده‌اند كه اين خود عامل فرايندي در جهت تضعيف همبستگي سياسي ارگانيكي و تخريب هويت ، سرمايه‌هاي فرهنگي علمي تمدني تركان در ايران سمت و سو يابد . محتواي آموزشي ياد شده به عنوان متغيرهاي مستقل ، تأثيرات منفي و معكوس عميقي بر هويت و همبستگي داشته است٬ شكل‌گيري شخصيّت آلينه و آسيميله شده و فرار از هستيها و داراييهاي معنوي خود در اذهان و رفتار فراگيران محتواي آموزشي ياد شده (اعم از مدرسهاي دانشگاهي - استاد و دانشجو - معلم و دانش‌آموز) از آفات تأثيرات آموزشهاي رسمي در كشور است .

 

اوجگيري ناسيوناليسم بدوي و افراطي پارسي در ساية حكومت ديني ، سدّ ناشكستني در برابر بروز ، ظهور و تقويت ناسيوناليسم مدني و (nation Multi) كه جايگاه مجموعة تركان در آن حفظ ميگردد ايجاد كرده است . در محتواي دروس ؛ وطنپرستي پارسي (نه وطندوستي ايراني كه خود مجموعه‌اي از جزء وطنهاي آذربايجان- كردستان - لرستان - خوزستان - ديلمان - سيستان و … را شامل ميشود) تبليغ گرديده و حذف جزء وطنهاي تاريخي ، نامدار و داراي اسم و رسمي كهن با جايگزين كردن و بزرگ كردن يكي از جزء وطنهاي تشكيل دهندة ايران (وطن پارسيان كه به جغرافياي مابين خراسان - هرات - سيستان - ملكري - لرستان و درياي جنوب اطلاق مي‌شد و منطقة مورد نظر فردوسي در اشعارش نيز همين منطقه ميباشد) كه سرلوحه سياستمداران و برنامه ريزان دفاتر تأليف كتب درسي آموزشي فرهنگي از سال 1304 تا كنون قرار گرفته است كه اين تغييرات ، فرهنگ ايزولگي و آنومي براي ديگر اقوام ساكن در ايران را به ارمغان آورد . ذكر اين نكته لازم است كه كشور محل زندگي ما در صحنة جهان ، از تاريخ آبان 1304 تا 1314 از ممالك محروسة ايران به پرشيا ، و از تاريخ 1314 تاكنون به ايران تغيير نام يافته است و در اين روند حق‌السهم ديگر جزء وطنهاي كشورمان به تدريج رنگ باخته است .

 

تقويت هويت تركي در چارچوبة ايران ميتواند واكنشي به روند ملّت سازي و دولتسازي تكساخت باشد ملتسازان و دولتسازان در راستاي هويت‌سازي رسمي ، تعاريف غلط، وارونه و ناقص و برگرفتهاي از فرهنگهاي سياسي غرب ( و نه طبيعي و بومشناسانه) از مفاهيم و پديده‌هاي سياسي اجتماعي از قبيل : يگانگي - همبستگي - عدالت - قوميّت - هويت - مليت - ملت - شهروندي - تابعيّت و … داشته‌اند . آنان تك صدايي و وحدت را بر چندصدايي و كثرت ترجيح دادند و اراده‌اي براي حل مسالمت‌آميز چندگانگي نداشتند . ادبيات سياسي ايران در دست آنان شكل يافت .

 

اكنون ترك ايراني رستگاري و سعادت دنيوي و اخروي  را در اين ميبيند كه نسبت به هويت خود احساس تعهد نمايد، به ميراث گذشتگان خود پايبند باشد و موجبات توسعه يافتگي فرهنگي و هويتي ملت خود را فراهم آورد . فرهنگ و هويت خود را معيار اعمال - راهنماي افكار خود قرار دهدּ رجوع به هويت خود را از لوازم حيات بشمارد . گذشتة نياكان خود را الگو - چراغ راه آينده و راهنماي مبارزات و رقابتهاي خود قرار دهد . هويت قومي ملّي خود را باور داشته و آن را به عنوان ارزش ، نهادينه و دروني سازد . حتي داشته‌هاي فرهنگي خود را با افتخار و غرور به ديگران (چه در داخل و چه در خارج) عرضه نمايد .

 

تقويت هويت تركي ميتواند نتيجه حركت به سمت دولت حداقل و جوامع حداكثر در كشور و نيز كاهش نقش مرزهاي آهنين جغرافيايي را به دنبال داشته باشد . تا زماني كه مسأله هويت تركان (در دوران نوجواني و جواني) حل نشود مشكل همچنان باقي خواهد ماند. در اين دوران شخص بايد به يك خودپنداره دست يابد " بحران هويت ، گمگشتگي و هضم شدن " در دوران نوجواني و بلوغ ، به سبب شرايط خاص افراد از ساير مراحل رشد انساني چشمگيرتر است . در اين مرحله اگر الگوها و نمونه‌ها در جامعه براي همانند سازي ، موجود باشد انتخاب آسانتر است . علماي علوم اجتماعي پيدايش بحران هويت يا گمگشتگي را بيشتر در دورة جواني ميدانند.

 

هويت تركان ابعاد مختلفي ميتواند داشته باشد كه تقويت و رشد آن در همة ابعاد ضرورت دارد٬  ابعادي از قبيل :

 

1- بعد فرهنگي هويت

2- بعد اجتماعي هويت

3- بعد فلسفي هويت

4- بعد رواني هويت

5- بعد سياسي هويت

6- هويت و جامعه‌پذيري (همسازي - همنوايي فرد با ارزشها و هنجارها - عادتهاي فرهنگي مختص خود)

 

 براي درك و تحليل مسايل هويتي تركان از مدلهاي مختلف ميتوان بهره جست. در اينجا بحث با يكي از مدلها ادامه داده ميشود :


1- هويتهاي قومي  (تركي - كردي - عربي - لري -بلوچي و … )

2- هويتهاي زيرساختي ناشي از احزاب - انجمنها - نهادها - سازمانها و…….

3- هويتهاي رسمي - دولتي و به اصطلاح ملي و مسلط در ايران

4- هويتهاي منطقه‌اي

5- هويتهاي جهاني و بين‌المللي (ناشي از كشورها - سازمانها - نهادها ، گروهها و رهبران) .

 

بر اساس مدل بالا پنج دسته سطوح مرتبط به هم مشخص گرديده است .

 

حمايتهاي هويتي سطح جهاني از سطح هويت قومي تركي ميتواند نشأت بگيرد از : حقوق بشر - صلح دوستي - نفرت از جنگ - اتكا بر اشتراكات و قدر مشتركهاي انساني - اعتقاد بر پلوراليسم - عنايت به مواد كنوانسيون هاي مورد توافق ملل - تلاش در جهت حفاظت از منابع طبيعي و ميراث فرهنگي و تمدني به ويژه در مناطق قومينشين و اقليت نشين   بهره‌گيري از قواعد حقوق انساني در سازمانها و مجامع بين‌المللي - حق تعيين سرنوشت براي ساكنان يك منطقة جغرافيايي بر اساس ميثاق جامعه ملل و منشور سازمان ملل متحد - تأمين آزادي ، عدالت ، صلح و امنيت جهاني و ….

 

حمايتهاي هويتي سطح منطقه‌اي (فراكشوري) از سطح هويت تركي ميتوان نشأت بگيرد از :
هويت اسلامي مذهبي تاريخي شكل گرفته در خاورميانه ، قفقاز و آناطولي و آسياي مركزي - همگرايي نژادي ، زباني - قومي تركان ساكن در چهار منطقة جغرافيايي ياد شده.

 

حمايتهاي هويتي در سطح قومي عبارت مي‌شود از : اتكّا بر اشتراكات و منافع بين اقوام ساكن در قلمرو كشور - احترام متقابل و روابط چند سوية اقوام براي حفظ موجوديت خود در برابر هژموني صورت گرفته از نواحي سطوح هويتي زيرساختي و رسمي دولتي ….


لازم به ذكر است كه ارتباط متقابل و فرايندي بين هويتهاي قومي (من جمله تركي) با هويتهاي منطقه اي و جهاني روز به روز رو به گسترش بوده و وروديها و خروجيهاي سطوح ياد شده به تقويت هويتهاي قومي و تضعيف هويتهاي رسمي دولتي منجر مي‌گردد . داده‌ها و ستادههاي سطوح ياد شده ( سطوح 1 و 4 و 5 ) ميتواند ياريرسان و احياگر سلسله جنبان هويت خواهي شده و سطح هويتي (1)  را متشكل و ساختمند سازد . در ايران كنوني القائات و تبليغات و عملكردهاي سطوح هويتي (2و3) (يعني سطح هويتي رسمي دولتي يا به اصصلاح ملي و سطح هويتي زيرساختي) در راستاي تضعيف سطح هويت قومي ملي تركان سير يافته و حتي بصورت پلان و سناريو در آمده است. در تعامل سطوح هويتي 2 و 3 با سطح 1 ، هزينه‌ها و آسيبهاي آنها بر سطح هويتي 1 بيشتر از فوايد آنها بوده است . آگاهان مسايل سياسي اجتماعي ايران واقفند كه فرصتها و تهديدات، ردها يا تأييدات ، ستمها و حمايتها در محيط‌هاي مدرسه‌اي و دانشگاهي و نيز در حوزه‌هاي مطبوعات و رسانه ها نسبت به هويتهاي شكل گرفته در ايران ( سطوح 1 و 2 و 3) ، به نفع هويت رسمي دولتي و گاهاً به نفع هويت زيرساختي و مطلقاً بر عليه هويتهاي قومي (من جمله هويت تركي) كاناليزه شده است .