نشريه نويد
آزربايجان-
اورميهּ
شماره ٤٤١ –
سال هفتم- ٢٥
اسفند- ١٥ مارچ
٢٠٠٥
انتقام جويي
از تركان (شكلگيري
بيماري رواني
روحي
وندوآليسم) و
شكلگيري
آليناسيون (از
خود بيگانگي و
تقويت روحية
شيفتگي به
ديگران در
اذهان تركان
ايران) در كنار
يك آسيب ديگر
يعني خود
شيفتگي پارسي
همراه با
تبليغات رسمي
و غيررسمي
مسموم ، سه روش
مهم هويتزدايي
تركي در ايران
تشخيص داده
شده است .
تركان
جمعيت و وسعت
چشمگيري از
قلمرو ايران
كنوني را
تشكيل ميدهند
كه به صورتهاي
متمركز و
متفرق در كشور
1٬648٬000
كيلومترمربعي
سكونت داشته و
صاحب فرهنگ و
تمدن بنيادين
ميباشند .
اكنون زمان آن
فرا رسيده كه ؛
با اتكا به
شناسنامه خود
و با تقويت حس
تعلق به خود ،
به همبستگي از
نوع ارگانيكي
، يگانگي و
وفاق درون
گروهي (CONSENSUS) و
سازگاري برون
گروهي در
جامعة
چندگانه (چند
پارة - society Plural)
ايران دست
يابند .
امروزه
ضرورت دارد
براي جلوگيري
از آسيميله
شدن ، اضمحلال
فرهنگي - مليتي
، مقاومت در
برابر
مليگرايي
افراطي
آريايي و نيز
حل انواع
شكافهاي
اجتماعي در
درون خود ،
تركان به هويت
خود (به ويژه
هويت سياسي) به
عنوان پديده -
ايدئولوژي -
نيروي
پيشبرنده -
فرايند مستمر
ملت ساز و
دولتساز -
ابزاري براي
باز كردن و
شكستن مرزها -
از ميان
برداشتن
موانع در راه
مبادلات مالي
ارتباطي
تجاري و روابط
فرهنگي با
گروههاي
جمعيتي داخلي
و خارجي و به
عنوان
شناساندن
موجوديت خود
در عرصة كشوري
، منطقهاي و
بينالمللي و
در وراي
مرزهاي قلمرو
در ايران
متوسل شوندּ
هويت
(identity) و مليّت (nationality)
تركي ميتواند
همپوشان و
مكمّل هم
باشند. در
پردازش به
هويت ، گريزي
از مباحث مليت
نيست . آوردن
عقايد و
نظريات
محققان و
متفكران حوزة
سياست در
اينجا
ميتواند مهر
اعتبار و رهيافتي
علمي در رابطه
با موضوع
مقاله باشد .
آلفرد زيمرن (Zimmern
Alfrede) مليّت را
چنين تعريف
ميكند : " شكلي
از احساسات
مشترك برآمده
از شور و شوق ،
صميميت و شكوه
خاصي مربوط به
ميهن " . در نظر
او مليت٬ ذهني
- روانشناختي و
داراي جنبة
معنوي و يك نوع
احساس است.
بارنس (Barnes) مليت
را عبارت
ميداند از "
نامي عام كه به
جمع در هم
تنيدة عوامل
روانشناختي و
فرهنگي كه اصل
همبستة وحدت
بخش يك ملت را
شكوفا كند
داده شده است .
" به عقيدة
اوپنهايمر (eimerhoppen)
" آگاهي از
مليّت ، ملّت
را به وجود
ميآورد ". از
نظر جيمز بريس
" مليت در
اشاره به مردم
بكار ميرود كه
هنوز استقلال
نيافتهاند ".
در نظر وي يك
ملت ، مليتي
است كه خود را
در يك مجموعة
سياسي مستقل ،
يا آرزومند
استقلال ،
سازمان داده
است . زيمرن و
بارنس و
اوپنهايمر ،
مليت را چيزي
داراي ماهيت
باطني و
روانشناختي
ميدانند.
مليت
در مفهوم
ديگري در
اشاره به
موقعيت حقوقي
، تابعيّت يا
شهروندي هم
بكار ميرود .
به عقيدة
فردريك شومان (chumans.F)
زبان بهترين
نماية محيط
فرهنگي شخص
است. به عقيدة
باركر
وابستگيهاي
نزديكي ميان
ملت و زبان
وجود دارد.
زبان صرف وجود
واژهها نيست.
هر واژه داراي
بار خاصي از
تداعي معاني
است كه با
احساسات
پيوند دارد و
انديشه را
برميانگيزد
و نميتوان اين
احساسات و
انديشهها را
داشت مگر
اينكه قفل
تداعيهاي
آنها را با
كليد زبان باز
كرد.
با
توجه به
نظراتي كه
مطرح گرديد
ميتوان گفت كه
اكثر متفكران
ميپذيرند
ملت پديدهاي
تاريخي ،
جامعه شناختي
، و تركيبي است
از گروههاي
نژادي و
خويشاوندي ،
زباني و نيز
عوامل
گوناگون كه در
دنياي معاصر
پديدار شده
است . علما و
دانشمندان
سياسي معاصر
عوامل ذهني و
عيني را در
پيدايشِ ملّت
و ملّيت مؤثر
ميدانند
آنان مجموعاً
عوامل زير را
مطرح
مينمايند :
نژاد و
خويشاوندي ،
اشتراك دين و
مذهب ، اشتراك
زبان ،
بستگيهاي
جغرافيايي ،
بستگيهاي
مشترك
اقتصادي ،
تاريخ يا
سنتّهاي
مشترك ، ارادة
عمومي براي
زيست جمعي
بدون تهديد . ………
مليت و هويت
تركي از
فاكتورهاي
بسترساز ملت
ترك در ايران و
به عنوان كليد
حل ايزولگي و
آنومي تركان
ميتواند مورد
توجه ويژه
قرار بگيرد.
اكثر
تحليلگران
دانشگاهي
مسايل ايران
معتقدند كه
بهترين راه
براي شرايط و
اوضاع خاص و
كنوني ايران
اين است كه هر
كدام از
مليّتها به
ملت تبديل شده
وملتهاي شكل
گرفته متّحد
گرديده و
دولتي چند
مليّتي بر
پاية برابري
كامل ملّي ،
دموكراسي
پايدار و عدم
تبعيض سازمان
دهند .
اكنون
گرايش و تمايل
در ميان مردم
همبسته در
آذربايجان و
ديگر نقاط
تركنشين
ايران براي
اعتلاي هويت
فردي و جمعي ،
حداقل در بين
نخبگان و
روشنفكران
هويت خواه ترك
افزايش يافته
است . احساس
تعلق به
سرزمين مادري
يا ميهندوستي
(Patriotism) در اشعار ،
مقالات ، و
تحقيقات
مباحثات كوچه
و بازاري
تركان سير
صعودي به خود
گرفته است .
آنان در طول
تاريخ با هم
زندگي كردهاند٬
با هم كار كردهاند٬
با هم احساس
خوشبختي و
شادماني
داشتهاند و
با هم رنج بردهاند.
اينها همان
چيزي در مردم
است كه علماي
مسايل سياسي
ترك در ايران ،
آن را " تركيب
روانشناختي "
مشترك يا
شخصيت و هويت
مليّتي در حال
تبديل به ملّت
براي تركان مينامند
.
اتّكا
بر منابع و
مباني هويت
ساز تركي (اعم
از دين -
اسطوره - توتم -
عادتها - فرهنگ
- زبان - ادبيات -
هنر - موسيقي -
تاريخ و سياست)
ميتواند
تركان ايراني
را به جايگاه
برابر با ديگر
گروههاي
جمعيّتي به
رسميّت
شناخته شده در
سطح ايران و
جهان برساند .
ديگر امتياز
چنين اتكّايي
، در امان
ماندن از گزند
و صدمات قوم
مداري رسمي (Ethnocentrism)
در كشور
ميباشد٬ قوم
مدارييي كه "
گرايش به
نگريستن به
فرهنگ و تمدن
تركان از ديد
فرهنگ رسمي و
مسلط آن قوم و
در نتيجة
تعريف و بد
جلوه دادن
فرهنگ و تمدن و
تاريخ تركان ،
استراتژي
آنان از
آبانماه 1304 تا
كنون بوده است.
آنان همدردي
كردن با عقايد
- فرهنگ -
ادبيات و
رفتار افراد
متعلق به
فرهنگ ترك را
اغلب در اين
دوره دشوار
ساختند كه اين
امر خود نه از
فرهنگهاي
متفاوت
انساني در
ايران٬ بلكه
از توطئة
استعمار
خارجي ،
نژادپرستي
آريامهري ،
مطلقگرايي
قومي ، تفكرات
آركائيسمي و
اسطوره
پرورانه نشأت
ميگيرد .
هويتجويي
تركان
ميتواند
مرهمي باشد بر
زخمهايي كه از
تفكرات
فاشيستي عايد
شده است .
انتقام جويي
از تركان (شكلگيري
بيماري رواني
روحي
وندوآليسم) و
شكلگيري
آليناسيون (از
خود بيگانگي و
تقويت روحية
شيفتگي به
ديگران در
اذهان تركان
ايران) در كنار
يك آسيب ديگر
يعني خود
شيفتگي پارسي
همراه با
تبليغات رسمي
و غيررسمي
مسموم ، سه روش
مهم هويتزدايي
تركي در ايران
تشخيص داده
شده است .
هويت
، مليّت و
شناسايي از
جمله مفاهيم
يا پديدهها و
شاخصههاي
انساني است كه
از موضوعات
بين رشتهها
ومطالعات
مشترك علوم
روانشناسي (تربيتي
- اجتماعي -
سياسي) و سياسي
(جامعهشناسي
سياسي -
انسانشناسي
سياسي - زبان
شناسي سياسي -
جغرافياي
سياسي) ميباشد
. به جاست كه
متخصصان شاخههاي
تحصيلي رشتههاي
علمي ياد شده
كه متعلّق به
جامعه ايران و
جامعة ترك
ايرانند و
شخصيّت ،مليت
، حرمت و غرور
خود را در
داشتههاي
فرهنگي و
تمدني خويش
مييابند٬ در
زمينههاي
تقويت هويت و
شناساندن و
رسميّت دادن
به موجوديت له
شدة تركان گام
بردارند . آنان
ميتوانند
پارازيتها و
نوفههاي پيش
روي هويت اصيل
خود را
شناسايي كرده (آسيبشناسي
كرده) و سپس با
ارائه
راهكارهاي
عملي ، وضعيّت
مطلوبي را
براي آن
مهندسي
نمايند . آنان
ميتوانند به
سؤالات مربوط
به هويّت خود ،
پاسخهاي در
خور ارائه
نمايند .
سؤالاتي از
قبيل :
-
تركان ايران
از چه طرقي و
چگونه و چطور
در دنياي
واقعي خود جاي
بگيرند و به
امر ساختن
خويش مشغول
گردند ؟
-
چگونه ميتوان
عوامل مختلفي
از قبيل (نهادهاي
مذهبي و
تاريخي -
خانوادهها -
مدارس - احزاب -
رسانهها -
انواع
تبليغات
حكومتي و
غيرحكومتي) را
به عنوان
عوامل جامعهپذيري
سياسي ، در
خدمت احياي
هويت تركي
قرار داد ؟
-
آنان بايد
راهكار ارائه
دهند كه چگونه
بتوان در
جامعة امروزي
ايران ، دامنة
تعداد - كيفيت
فعاليت و درجة
تأثيرگذاري
هويت طلبان
تركي را كه
اكنون به
عنوان نيروي
پيشرو و بسيج
كننده در
اقليّت هستند
از طريق
تغييرات سريع
اجتماعي و
تكنولوژي و
اطلاعات ،
گسترش داد ؟
-
شيوههاي حل
تعارضات ميان
هويت رسمي
تبليغي و هويت
ذاتي تركان
ايران (كه موجد
آنومي است)
كدامند ؟
با تقويت هويت
تركي از طريق
رسانهها -
آموزش و پرورش
و فعاليتهاي
جمعي در اين
راه (تجمّع -
سمينار - كنگره
- فراخواني -
كلوپسازي -
ارزش سازي و
نهادينهگي
روح هويت و …) ،
فرد تجربه
ميكند كه
قسمتي از يك
نوع ملّت بودن
به چه معناست؟
و چگونه بطور
مستقيم
نهادهاي ملّت
ساز در زندگيش
نفوذ ميكند .
تركان
در ايران به
تعلق داشتن به
پيشينة خود
شديداً
نيازمندند.
يعني ميخواهند
خواهان داشته
باشند٬ مورد
علاقه و مقبول
و پذيرفته شده
باشند٬ محترم
شمرده شوند٬
مورد تحسين
قرار گيرند.
آنان به تفكر
دربارة خود
محتاجند . نياز
به پذيرش و
يافتن خويشتن
خويش دارند٬
به پيوند با
يكديگر (دوسويه
و متقابل) و (بيروني
و دروني) تمايل
دارند . همراهي
- همكاري -
همبستگي -
همدلي - اعتماد
و احترام - فهم
متقابل و حذف
تعارضات
فرهنگي از
ضروريات
ابراز وجود
آنان است .
تحقّق
همبستگي
اندامي يا
ارگانيكي (وفاق
از طريق تمايز
پذيري
اجتماعي و نه
همبستگي
مكانيكي يا
ساختگي ، آن هم
از راه
همانندي و
شبيهسازي)
راه مهم برون
رفت تركان از
گمگشتگي ، هضم
، آسانگيري و
خروج از بحران
هويت در ايران
است . افكار -
روحيات و منش
تركان در سن
تحصيل (محصل -
دانشجو و طلبه)
ايجاب ميكند
كه شخصيتشان
با هويتشان
عجين گردد .
آنان
ميخواهند
پاسخي بيابند
كه عضو كدام
ملّت در درون
كشور بوده و
متعلّق به
كدام هويت ،
تاريخ و نسل
گذشته
ميباشند . نسل
امروزين كدام
نسل گذشتهاند
. چگونه و از چه
طرقي بطور
مستقيم و
غيرمستقيم ،
نهادها -
ارزشها - تاريخ
و ادبيات
متعلّق به
خودشان ، در
زندگيشان
نفوذ ميكنند
تا اينكه
ظرفيت پذيرش
خود را در امر
تقويت هويت
سياسي و تشديد
همبستگي
سياسي
ارگانيكي در
كشور افزايش
دهند .
شكافهاي
اجتماعي -
فرهنگي و چند
پارهگيهاي
جمعيتي
جغرافيايي در
كشور موجب
گرديده كه
نظام اجتماعي
كل و در درون
آن نظامهاي
آموزشي و
رسانهاي به
جاي حل منطقي و
علمي شكافها و
گسستها ، آن را
از طريق تدوين
كتب درسي
ادبيات و
تاريخ (از نوع
رسمي - دولت
محور و گزينشي)
و آن هم با
مفروضات و
بنيانهاي
فكري شكافزا
و بحرانزا ،
تشديد نمايندּ
نظام آموزشي و
مسبّبان مواد
آموزشي مدارس
و دانشگاهي ،
به منظور
تضعيف
واقعيّت چند
پارهگي و
القاء سيستم
تك ساختي كشور
به مخاطبان
تحصيلي ، به
يكي از بخشهاي
جامعه و تاريخ
متكثر كشور (يعني
به جامعه -
تاريخ و
ادبيات پارسي
چه در دوران
باستان - چه در
دورة اسلامي و
چه در دوران
معاصر و كنوني)
وابسته
گرديده و آن
بخش را غالب بر
ديگر بخشهاي
متشكلّه كشور
نمودهاند كه
اين خود عامل
فرايندي در
جهت تضعيف
همبستگي
سياسي
ارگانيكي و
تخريب هويت ،
سرمايههاي
فرهنگي علمي
تمدني تركان
در ايران سمت و
سو يابد .
محتواي
آموزشي ياد
شده به عنوان
متغيرهاي
مستقل ،
تأثيرات منفي
و معكوس عميقي
بر هويت و
همبستگي
داشته است٬
شكلگيري
شخصيّت آلينه
و آسيميله شده
و فرار از
هستيها و
داراييهاي
معنوي خود در
اذهان و رفتار
فراگيران
محتواي
آموزشي ياد
شده (اعم از
مدرسهاي
دانشگاهي -
استاد و
دانشجو - معلم
و دانشآموز)
از آفات
تأثيرات
آموزشهاي
رسمي در كشور
است .
اوجگيري
ناسيوناليسم
بدوي و افراطي
پارسي در ساية
حكومت ديني ،
سدّ ناشكستني
در برابر بروز
، ظهور و تقويت
ناسيوناليسم
مدني و (nation Multi) كه
جايگاه
مجموعة تركان
در آن حفظ
ميگردد ايجاد
كرده است . در
محتواي دروس ؛
وطنپرستي
پارسي (نه
وطندوستي
ايراني كه خود
مجموعهاي از
جزء وطنهاي
آذربايجان-
كردستان -
لرستان -
خوزستان -
ديلمان -
سيستان و … را
شامل ميشود)
تبليغ گرديده
و حذف جزء
وطنهاي
تاريخي ،
نامدار و
داراي اسم و
رسمي كهن با
جايگزين كردن
و بزرگ كردن
يكي از جزء
وطنهاي تشكيل
دهندة ايران (وطن
پارسيان كه به
جغرافياي
مابين خراسان -
هرات - سيستان -
ملكري - لرستان
و درياي جنوب
اطلاق ميشد و
منطقة مورد
نظر فردوسي در
اشعارش نيز
همين منطقه
ميباشد) كه
سرلوحه
سياستمداران
و برنامه
ريزان دفاتر
تأليف كتب
درسي آموزشي
فرهنگي از سال
1304 تا كنون قرار
گرفته است كه
اين تغييرات ،
فرهنگ
ايزولگي و
آنومي براي
ديگر اقوام
ساكن در ايران
را به ارمغان
آورد . ذكر اين
نكته لازم است
كه كشور محل
زندگي ما در
صحنة جهان ، از
تاريخ آبان 1304
تا 1314 از ممالك
محروسة ايران
به پرشيا ، و
از تاريخ 1314
تاكنون به
ايران تغيير
نام يافته است
و در اين روند
حقالسهم
ديگر جزء
وطنهاي
كشورمان به
تدريج رنگ
باخته است .
تقويت
هويت تركي در
چارچوبة
ايران
ميتواند
واكنشي به
روند ملّت
سازي و
دولتسازي
تكساخت باشد
ملتسازان و
دولتسازان در
راستاي هويتسازي
رسمي ، تعاريف
غلط، وارونه و
ناقص و
برگرفتهاي از
فرهنگهاي
سياسي غرب ( و
نه طبيعي و
بومشناسانه)
از مفاهيم و
پديدههاي
سياسي
اجتماعي از
قبيل : يگانگي -
همبستگي -
عدالت - قوميّت
- هويت - مليت -
ملت - شهروندي -
تابعيّت و …
داشتهاند .
آنان تك صدايي
و وحدت را بر
چندصدايي و
كثرت ترجيح
دادند و ارادهاي
براي حل
مسالمتآميز
چندگانگي
نداشتند .
ادبيات سياسي
ايران در دست
آنان شكل يافت
.
اكنون
ترك ايراني
رستگاري و
سعادت دنيوي و
اخروي را در
اين ميبيند كه
نسبت به هويت
خود احساس
تعهد نمايد،
به ميراث
گذشتگان خود
پايبند باشد و
موجبات توسعه
يافتگي
فرهنگي و
هويتي ملت خود
را فراهم آورد
. فرهنگ و هويت
خود را معيار
اعمال -
راهنماي
افكار خود
قرار دهدּ
رجوع به هويت
خود را از
لوازم حيات
بشمارد . گذشتة
نياكان خود را
الگو - چراغ
راه آينده و
راهنماي
مبارزات و
رقابتهاي خود
قرار دهد .
هويت قومي
ملّي خود را
باور داشته و
آن را به عنوان
ارزش ،
نهادينه و
دروني سازد .
حتي داشتههاي
فرهنگي خود را
با افتخار و
غرور به
ديگران (چه در
داخل و چه در
خارج) عرضه
نمايد .
تقويت
هويت تركي
ميتواند
نتيجه حركت به
سمت دولت
حداقل و جوامع
حداكثر در
كشور و نيز
كاهش نقش
مرزهاي آهنين
جغرافيايي را
به دنبال
داشته باشد .
تا زماني كه
مسأله هويت
تركان (در
دوران
نوجواني و
جواني) حل نشود
مشكل همچنان
باقي خواهد
ماند. در اين
دوران شخص
بايد به يك
خودپنداره
دست يابد "
بحران هويت ،
گمگشتگي و هضم
شدن " در دوران
نوجواني و
بلوغ ، به سبب
شرايط خاص
افراد از ساير
مراحل رشد
انساني
چشمگيرتر است .
در اين مرحله
اگر الگوها و
نمونهها در
جامعه براي
همانند سازي ،
موجود باشد
انتخاب
آسانتر است .
علماي علوم
اجتماعي
پيدايش بحران
هويت يا
گمگشتگي را
بيشتر در دورة
جواني
ميدانند.
هويت
تركان ابعاد
مختلفي
ميتواند
داشته باشد كه
تقويت و رشد آن
در همة ابعاد
ضرورت دارد٬ ابعادي
از قبيل :
1-
بعد فرهنگي
هويت
2-
بعد اجتماعي
هويت
3-
بعد فلسفي
هويت
4-
بعد رواني
هويت
5-
بعد سياسي
هويت
6-
هويت و جامعهپذيري
(همسازي -
همنوايي فرد
با ارزشها و
هنجارها -
عادتهاي
فرهنگي مختص
خود)
براي
درك و تحليل
مسايل هويتي
تركان از
مدلهاي مختلف
ميتوان بهره
جست. در اينجا
بحث با يكي از
مدلها ادامه
داده ميشود :
1- هويتهاي
قومي (تركي -
كردي - عربي -
لري -بلوچي و … )
2-
هويتهاي
زيرساختي
ناشي از احزاب
- انجمنها -
نهادها -
سازمانها و…….
3-
هويتهاي رسمي -
دولتي و به
اصطلاح ملي و
مسلط در ايران
4-
هويتهاي
منطقهاي
5-
هويتهاي
جهاني و بينالمللي
(ناشي از
كشورها -
سازمانها -
نهادها ،
گروهها و
رهبران) .
بر
اساس مدل بالا
پنج دسته سطوح
مرتبط به هم
مشخص گرديده
است .
حمايتهاي
هويتي سطح
جهاني از سطح
هويت قومي
تركي ميتواند
نشأت بگيرد از
: حقوق بشر - صلح
دوستي - نفرت
از جنگ - اتكا
بر اشتراكات و
قدر مشتركهاي
انساني -
اعتقاد بر
پلوراليسم -
عنايت به مواد
كنوانسيون
هاي مورد
توافق ملل -
تلاش در جهت
حفاظت از
منابع طبيعي و
ميراث فرهنگي
و تمدني به
ويژه در مناطق
قومينشين و
اقليت نشين
بهرهگيري از
قواعد حقوق
انساني در
سازمانها و
مجامع بينالمللي
- حق تعيين
سرنوشت براي
ساكنان يك
منطقة
جغرافيايي بر
اساس ميثاق
جامعه ملل و
منشور سازمان
ملل متحد -
تأمين آزادي ،
عدالت ، صلح و
امنيت جهاني و
….
حمايتهاي
هويتي سطح
منطقهاي (فراكشوري)
از سطح هويت
تركي ميتوان
نشأت بگيرد از
:
هويت اسلامي
مذهبي تاريخي
شكل گرفته در
خاورميانه ،
قفقاز و
آناطولي و
آسياي مركزي -
همگرايي
نژادي ، زباني
- قومي تركان
ساكن در چهار
منطقة
جغرافيايي
ياد شده.
حمايتهاي
هويتي در سطح
قومي عبارت ميشود
از : اتكّا بر
اشتراكات و
منافع بين
اقوام ساكن در
قلمرو كشور -
احترام
متقابل و
روابط چند
سوية اقوام
براي حفظ
موجوديت خود
در برابر
هژموني صورت
گرفته از
نواحي سطوح
هويتي
زيرساختي و
رسمي دولتي ….
لازم به ذكر
است كه ارتباط
متقابل و
فرايندي بين
هويتهاي قومي (من
جمله تركي) با
هويتهاي
منطقه اي و
جهاني روز به
روز رو به
گسترش بوده و
وروديها و
خروجيهاي
سطوح ياد شده
به تقويت
هويتهاي قومي
و تضعيف
هويتهاي رسمي
دولتي منجر ميگردد
. دادهها و
ستادههاي
سطوح ياد شده (
سطوح 1 و 4 و 5 )
ميتواند
ياريرسان و
احياگر سلسله
جنبان هويت
خواهي شده و
سطح هويتي (1)
را متشكل و
ساختمند سازد .
در ايران
كنوني
القائات و
تبليغات و
عملكردهاي
سطوح هويتي (2و3) (يعني
سطح هويتي
رسمي دولتي يا
به اصصلاح ملي
و سطح هويتي
زيرساختي) در
راستاي تضعيف
سطح هويت قومي
ملي تركان سير
يافته و حتي
بصورت پلان و
سناريو در
آمده است. در
تعامل سطوح
هويتي 2 و 3 با
سطح 1 ، هزينهها
و آسيبهاي
آنها بر سطح
هويتي 1 بيشتر
از فوايد آنها
بوده است .
آگاهان مسايل
سياسي
اجتماعي
ايران واقفند
كه فرصتها و
تهديدات،
ردها يا
تأييدات ،
ستمها و
حمايتها در
محيطهاي
مدرسهاي و
دانشگاهي و
نيز در حوزههاي
مطبوعات و
رسانه ها نسبت
به هويتهاي
شكل گرفته در
ايران ( سطوح 1 و 2
و 3) ، به نفع
هويت رسمي
دولتي و گاهاً
به نفع هويت
زيرساختي و
مطلقاً بر
عليه هويتهاي
قومي (من جمله
هويت تركي)
كاناليزه شده
است .