جنبش آذربايجان و جنبش زنان تفكيك ناپذيرند

                                                                          آيلين دورنما                                                                                                                               

اساس و ريشه تمام تسلطهاي نژادي و طبقاتي، همان تسلط عميق و عالمگير مرد بر زن است. اين قانون تاريخي و قهري در تمام اعصار و در همه تمدنها محقق شده است. در طول قرون وسطي رژيمهايي حاكم بودند كه مثل رژيمهاي بعد از اين دوران در به بند كشيدن زنان حداكثر تلاش خود را كرده اند. عجيب اين است كه هنوز هم قانون روم كه به موجب آن مالكيت خصوصي از اعتبار و احترام خاصي برخوردار بود‍، در دانشگاههاي حقوق و علوم اقتصادي فرانسه تدريس مي شود و عامل اصلي تشكيل دهنده نظام ويژه عقلايي، قانونگذاري و اصول اساسي همه رژيمهاي مالكيت طلب و استيلاطلب مي باشد. مجموعه قوانين ناپلئون كه در اوايل قرن 19 تدوين شد، دقيقاً از قانون روم ملهم است. وي رابطه بين مفهوم مالكيت روم و مفهوم سرمايه داري ازدواج و خانواده را كه شخصاً به شوراي دولتي ديكته كرده بود به خوبي درك مي كرد. فصول مجموعه قوانين اجتماعي ديكته شده به وسيله ناپلئون انقياد و فرمانبرداري كامل زن را در خود نهفته دارد. جهان داراي نظامي است كه توسط مرد خلق شده است. همه نظامهاي مربوط به مالكيت زمين و گله داري، برده داري، ثروتمندي و فرمانروايي مخلوق مرد است. در منطق نظام مردسالاري كه بوسيله مردان و براي مردان خلق شده و توسط آنان كوركورانه گسترش يافته است، همه چيز در جهان مفهوم شيئي را دارد و بايد دستكاري شود. جنبشهاي مقاومت و آزادي بخش ملي- قومي، زنان و... اگر داراي نظام انساني واقعي نباشند، افراد خود را بي جهت قرباني مي كنند و در اين راه انرژي بيهوده اي  صرف مي كنند. اگر جلوي اين نقيصه گرفته نشود آينده ما با خطر نابودي و فنا مواجه خواهد شد، چون تمام ايدئولوژيهاي توجيهي انحصاري مردان تحت عنوان " سازمان منطقي و عقلي " كه هدفش بي شخصيت كردن نصف جمعيت جهان است و قانوني جلوه دادن رقابتها و دشمنيها كه شكل ديگر خشونت دوآليسم با چهره هاي مختلف غالب و مغلوب مي باشند، منجر به تمدن مشابه و نزديك به تمدن معاصر خواهند شد. حال كه نظام مردسالاري برقرار شده و از قرنها پيش اينچنين مي باشد، اعتراض زنان را نمي توان مطالبه ساده حق سياسي يا اجتماعي دانست كه به موجب آن وضعيت اجتماعي زنان تغيير كند، بلكه اين جنبش خواستار دگرگوني اساسي مجموعه روابط اجتماعي مي باشد. در اينجا ديگر مطالبه حقوق انكار ناپذير سياسي و اجتماعي و برابري زنان مطرح نيست، زيرا اگر خواسته ها فقط و در همين حد محدود گردند به برابري داخلي يك نظام سلطه گر ختم مي شوند. نظامي كه سنگهاي زيربنايش را مردان گذاشته اند. جنبش زنان خواهان دگرگوني همين زيربناهاست. مطالبه حق برابري فقط يك مرحله لازم و اجتناب ناپذير مي باشد." ماريا دولوردس پينتا زيلگو " نشان مي دهد كه در موج اصلي جنبش زنان، تقاضاي ايجاد " انقلاب بنيادي " نهفته است. او مي گويد: زنان تمام اشكال سلطه گري را از نو مورد بررسي قرار مي دهند و به همين دليل پتانسيل انقلابي جنبشي آنان نامحدود و لايتناهي مي باشد. جامعه اي كه بايد مورد تجديد نظر قرار گيرد، جامعه فلان كشور و يا فلان رژيم نيست. جامعه اي است كه در آن يك برده ملي نمي تواند براي خود سرنوشت جديدي ترسيم كند. جنبشهاي زنان هميشه با خواسته ها و شعارهاي صلح طلبي حقوق كودك پايان خشونت و جنگ و... همراه بوده است. به عبارت ديگر آنان تنها حقوق به يغما رفته خود از سوي مردان را مطالبه نمي كنند، زيرا اعتقاد دارند ظلم و بي عدالتي در هر جاي دنيا و به هر نحوي كه باشد مورد نكوهش است و براي داشتن دنيايي بهتر و برابر براي همه انسانها بايد بر عليه نظام مردسالاري شوريد كه هزاران سال قتل،جنايت، خونريزي و بي عدالتي را در جهان رواج داده است.

مسئله ملتها ( اقوام )ي تحت سلطه از چارچوب اين نظام مردسالار بعضاً شوونيسم و نژادپرست خارج نيست. نژادپرستي و تلاش براي يكرنگ كردن تمام فرهنگها شكل محدود اين تمدن بشري است. نژادپرستان انسانها را بر اساس رنگ پوست يا زبان تقسيم بندي كرده و گروهي از آنها را جزو حيوانات و پايين تر از انسان به حساب مي آورند. مفهوم يك "ملت برتر" كه ثمره برتري خون است، براي وحدت تمام انسانهايي كه در چارچوب آن نظام زندگي مي كنند مهلك است. اولين و فوري ترين نتايج اين ايدئولوژي آن است كه رشد معدودي از افراد موجب عقب ماندگي تمام مردم جامعه مي شود. ظلمي كه بر ملل ايراني علي الخصوص تركها وارد شده و مي شود. زنان منسوب به قوميتهاي كشور ايران ظلمي دو چندان را از اين نظام مردسالار سرمايه داري كه مردان را مالك خصوصي زنان، همچون اشيايي مي داند دريافت كرده و مي كنند. ظلمي به خاطر زن بودن وظلمي به خاطر " فارس نبودنشان"! ادبيات پان آريانيستي ما به طرز بارزي مردسالارانه است و در طول هشتاد سال گذشته تاريخ پان آرياييسم، شاهد يك زن شوونيستي كه برعليه حقوق اقوام و ملل ايراني قلم فرسايي كرده يا طرح تئوري نموده باشد نيستيم. آفت نظام مردسالار و فرهنگ غني انساني! آن دامن جوامع متمدن تركها را نيز به خاطر تعامل با اين فرهنگها گرفته است. اگر زنان در زمان حكومتهاي ترك سلجوقيان خوارزمشاهيان مغولان و... موقعيت بسيار ممتازي نسبت به حكومتهاي ديگر كشور ايران داشته اند و حتي در دوره مغولان بارها و بارها به حكومت و پادشاهي رسيده اند، در حال حاضر آيا اين ارزش و احترام به زن كه زاييده فرهنگ متمدن و غني تركها بود هنوز هم وجود دارد؟ زنان ايران چند درصد مديران رده بالاي كشور را تشكيل مي دهند؟ حقوق خانواده در چه حالي است؟ ارزش و اعتبار زن چقدر نزول كرده است؟ آيا غير از اين است كه در حال حاضر استثمار قديم تبديل به استثمار نوشده است؟

جنبش زنان ايران براي كسب برابري در حقوق اگرچه دير آغاز شد اما به شيوه اي مدرن و غيرمتمركز آغاز شد. خصوصيات جنبشها مثل هر نيروي دگرگون كننده اي كه دگرگون مي شود و دگرگوني ايجاد مي كند دائماً متغير است. يعني اگر ما مؤلفه هايي براي جنبشهاي قرن 19 زنان داريم، بي معناست كه همانها را براي جنبشهاي قرن 20 داشته باشيم. يا اگر مؤلفه هايي را براي مبارزه عليه  استبداد فرهنگي و شوونيسم در شكل گيري حزب دموكرات آذربايجان ( كه ذاتاً مبارزه روشنفكران است ) داريم، بي معناست كه همانها را عيناً براي حركت ملي – آزاديخواهي آذربايجان براي عصر حاضر داشته باشيم. جنبشهاي كلاسيك اصولاً تحت رهبري يك حزب، يك ايدئولوژي يا يك سازمان بوجود آمده و سازماندهي مي شوند. مبارزه رهبران و روشنفكران حزب دموكرات براي احقاق حقوق ملت آذربايجان، مبارزه كلاسيك بود. نيز اولين مبارزات زنان در فرانسه، انگليس، آمريكا و... براي كسب برابري در دستمزدها، اصلاح قوانين خانواده و آزاديخواهي تحت رهبري زنان روشنفكر جامعه آغاز و سپس كل جامعه را به واكنش وامي داشت. از دو دهه پيش تا كنون جنبش زنان تغيير كرده است. اما هيچ وقت نبوده است كه هيچ تئوري براي حركت وجود نداشته باشد. مبارزه زنان همچون مبارزه روشنفكران ترك براي احقاق حقوق تركها و حل مسئله ملي بدون تكيه به رهبر و سردمدار و يا نيروي حزبي خاص آغاز شد. زنان ترك با شركت در فعاليتهاي اجتماعي و مدني نظير انجمنها و سازمانهاي غير دولتي نشان دادند به اعتماد به نفسي كه تاريخ مردانه از آنان گرفته بود، دوباره دست يافته اند. اما اساساً هر جنبشي براي مؤفقيت نيازمند تعامل و ارتباط با جنبشهاي ديگر است. اگر جنبش روشنفكري زنان آذربايجان براي احقاق حقوق انساني و رفع تبعيضهاي جنسيتي به جايي نمي رسد يا بسيار كند پيش مي رود، اساسي ترين علتش عدم مشاركت مردان روشنفكر است كه به سبب قرار گرفتن در نظام مردسالار شوونيست، جنبه شوونيستي آن را مورد مطالعه و در نتيجه مورد حمله قرار داده اند اما جنبه مرد سالاري آن را نه! و اصلاً فكر نكرده اند كه مسئله زنان به عنوان مسئله انساني و تضعيف حقوق انساني و در نتيجه به هدر رفتن انرژي نيمي از جمعيت جامعه دليل  اساسي عدم مشاركت يا پايين بودن سطح مشاركت زنان در فعاليت عليه شوونيسم فرهنگي است. زن آذربايجان حتي از نوع روشنفكر آن خواه، ناخواه از تبعيضهاي جنسيتي جامعه در عذاب است و به عنوان اولويت مبارزه خود به آن مي انديشد. خواه اين مبارزه در داخل خانواده باشد، خواه بر عليه ارتباطات نادرست مردان، حتي در اجتماعات روشنفكري، به هر حال مقداري از انرژي آنان در اين راه صرف مي شود كه اجتناب ناپذير و ضروري نيز مي باشد. چرا كه قبل از طرح شعارهاي مدرن ملي بايد در روابطمان با زنان مطالعه و تجديد نظر داشته باشيم. در واقع مسئله زن و مسئله ملي عليرغم استقلال نسبي از هم داراي لبه هاي مشترك فراواني هستند. پافشاري روي نقاط مشترك جنبشهاي اجتماعي همچون جنبش زنان، جوانان، جنبش ملي( قومي )، جنبش دموكراسي خواهي و تاكيد بر مجموعه اين مطالبات مشترك دموكراتيك يكي از وظايف اصلي روشنفكران و فعالان فرهنگي جامعه است. حركت روي لبه هاي مشترك علاوه بر عدم اتلاف انرژي دستيابي به مؤفقيت در هر يك از اين فازها را تسريع خواهد كرد. بسياري از فعالين حقوق اقوام تا كنون كمتر به ارتباط متقابل و وجوه مشترك مابين مسئله زن و مسئله ملي و همچنين ارتباط اين دو مسئله پرداخته اند. آنان مدافعه از حقوق زن را بر عهده خود زنان، مدافعه از مسئله ملي را برعهده هر دو ( زن و مرد ) نهاده اند. همچنانكه مدافعين دموكراسي و آزادي بيان، مسئله زنان را بر عهده خود زنان و مسئله اقوام را بر عهده خود اقوام و ملل گذاشته اند. حتي بعضاً نيز با بدبيني و تمسخر به حركتهاي فمنيستي و ملي نظر افكنده اند و در موارد بسياري در مقابل اين جنبشها ايستاده اند. اينگونه عمل كردن چندان هم بعيد نيست. چون بسياري از روشنفكران ما بينش سياسي درستي ندارند. اين هم برمي گردد به عدم مطالعه و داشتن اطلاعات ناكافي از شرايط سياسي جامعه، تجربه سياسي اندك و بعضاً تك بعدي نگري به مسائل.

رفع تبعيضهاي جنسيتي، موجب مشاركت هر چه بيشتر زنان در حوزه هاي اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و سياسي خواهد شد. در ايده آل ترين حالت، زنان به عنوان شهروندي با حقوق برابر با مردان در كنار آنان قرار خواهند گرفت و براي احقاق حقوق ملي و حل مسائل ملي در كنار مردان تلاش خواهند كرد. در واقع مشاركت زنان در جنبشهاي ملي زماني نمود بارز و اثرگذار خواهد داشت كه آنان اطمينان داشته باشند كه حل مسئله ملي ( في المثل در قالب فدراليسم ) منجر به استقرار سلطه مردان در چارچوب جديدي نخواهد شد.

 

منبع و مآخذ:

- زنان چگونه به قدرت مي رسند رژه گارودي ترجمه دكتر امان الله ترجمان اسفند ماه 78 انتشارات پرشكوه   

- مقاله زنان در دوره حاكميت تركان ميرهدايت حصاري ماهنامه ديلماج شماره 6

- مقاله روز جهاني زن و روز جهاني زبان مادري عليرضا صرافي ماهنامه ديلماج شماره 6

- مصاحبه با خانم مريم خراساني پريسا نصر آبادي ماهنامه مستقل دانشگاه و مردم شماره 27 ويژه نامه 8 مارس

- زن ايراني و نظريه هاي فمنيستي مريم خراساني نشريه نامه شماره 36