به بهانه نهم و دهم تیر ماه ، سالروز تولد بابک خرمدین و حضور مردم در قلعه بابک در شهر کلیبر
با
تو می گویم ای
دوست دشمن
رفتار

انصافعلی
هدایت
روزنامه
نگار آزاد و
مستقل
از زندان
ایران
در آستانه "
تجزیه " است و
به جبر زمانه ،
تجزیه خواهد
شد. اگر ... اگر به
" اگر" ها توجه
کنند ،
سیاستمداران
به هر دلیل
منطقی وغیر
منطقی دست می
یازند تا نشان
دهند که ایران
جزو کشورهای
کثیرالملت
نیست . یک ملت
با یک زبان ولی
با لهجه های
مختلف ، با
نژاد آریایی ،
با دین اسلام
یا دین قدیم تر
ایرانی (زرتشت)
در این خاک و
جغرافیایی که
ایران نامیده
می شود زندگی
می کنند و هر
کس در فکر
امتیاز خواهی
و حق و حقوق
طلبی باشد
تجزیه طلب است
. تجزیه طلب هم
خائن و عامل
خارجی است .
ما
خط قرمزی برای
تو برسمیت نمی
شناسیم . چرا
که تو باید
مجری اراده ما
باشی . اما
خطوط قرمز تو
را ما ترسیم می
کنیم . آن چه ما
بخواهیم و
نخواهیم (هر دو
) خطوط قرمز تو
است . تو باید
به آن گردن نهی
تا رابطه ما
بماند و تو
مشروعیت
اعمال قدرت و
قانون را
داشته باشی و
به اعمال آنها
ادامه دهی .
اما
... اما کاری
نکنید تا کاسه
صبرم لبریز
شود . از صبر و
تحملم سوء
استفاده
نکنید . کوتاه
آمدن سیاسی
مرا با رنگ ترس
، با هم
نیامیزید ! من
از مرگ نمی
ترسم ! و ناچار
و مجبور به
انتخاب راهی
غیر از راه
پدرانم نکنید
!!
اگر
منظور تو از "
پان " ، علاقه
به وطن ، نژاد
، ملت ، خاک ،
آداب ، رسوم ،
تاریخ ،
موسیقی ، زبان
، لباس ،
ساختمان ها ،
درختان ،
خرابه ها ، آب
جاری رود خانه
ها ، گیاهان
دشت و دمن ،
جنگل ،
حیوانات اهلی
و وحشی ، معادن
، و... وطنم ،
زادگاهم ،
مامم است ،
اقرار می کنم :
من " پان " هستم
و افتخار می
کنم که وطنم ،
خونم ، مادرم ،
گذشته ام و
آینده ام را
دوست دارم اما
از حالی که تو
برایم به جهنم
بدل کرده ای ،
بیزارم . من
عاشق توسعه
این نقطه از
خاکم . من برای
این نقطه از
خاک ، آب ، باد
، هوا ، درخت ،
کوه ، دشت ،
کشاورزی ،
کارخانه ،
معلم ، کارمند
، کارگر ،
دانشجو ، دانش
آموز ، با سواد
، بی سواد ،
متخصص و ... برای
همه چیزش ... عشق
می ورزم و می
میرم . و برای
سربلندی و
آوازه نام
مردم خاکم ،
مام میهنم
تلاش می کنم .
می
خواهم آرزوها
و امیدهای
ملتم را خودم
نقاشی کنم .
خودم بسازم و
به آنها برسم .
من نمی خواهم
تو برایم نقشه
بکشی و
آرزوهای خودت
را بر من تحمیل
کنی و من برای
رسیدن به
آرزوهای تو ،
کار کنم . می
خواهم ، باشم .
همان طور که تو
می خواهی . من
می خواهم با تو
در اداره این
سرزمین بزرگ
ایران ، نقشی
مساوی و برابر
داشته باشم .
می
خواهم به زبان
مادرم ( به
زبان ترکی ) در
مدرسه و
دانشگاه درس
بخوانم . چرا
اجازه نمی دهی
و با این حال ،
از تهاجم
فرهنگی بیداد
می کنی ؟ ناله
می کنی ؟ آیا
این کار تو که
مرا از مطالعه
، خواندن ، یاد
گرفتن و نوشتن
زبانم محروم
کرده ای و به
خاطر این
خواسته ،
سالهاست که
فرزندانم را
مجازات می کنی
و تجزیه طلبم
می نامی ،
تهاجم فرهنگی
نیست ؟
می
خواهم با
قوانینی این
سرزمین و مام
میهنم را سر و
سامان بدهم که
به من تعلق
داشته باشد .
به نیازهای من
پاسخ بدهد .
قوانینی که
فرزندانم را
خوشبخت کند .
آزادی ،
دمکراسی ،
حقوق بشر ،
جمهوری عرفی ،
جدایی دین از
مذهب را
برایشان هدیه
کنم . می
خواهم همه
مسئولان خرد و
کلان میهنم را
از میان
فرزندان خودم
انتخاب کنم .
من نمی خواهم
مستشار خارجی
امور فرهنگی ،
آمو زشی، شهر
سازی ، آب و
فاضلاب ،
ارتباط ( تلفن
، پست ، رادیو
، تلویزیون ،
اینترنت ،
نشریات ،... ) ،
دانشگاه ها،
مدارس ،
سازمانها و
ادارات و... مرا
کنترل و اداره
کنند . مگر
فرزندان من
نمی توانند
امور خودشان
را خودشان
اداره کنند که
تو خودت را
قیمشان می
دانی؟ . من
قیومیت و
سرپرستی ،
ریاست و حکومت
تو را بر امور
خودم قبول
ندارم و تو را
باعث همه عقب
ماندگی های
خودم می دانم .
به تو اطمینان
ندارم و به
اعمال و رفتار
تو مشکوکم . تو
باید بپذیری
که من می توانم
و می خواهم
امور خودم را
خودم سر و
سامان بدهم و
اداره کنم .
با
تو می گویم ای
دوست دشمن
رفتار
ایران
در آستانه "
تجزیه " است و
به جبر زمانه ،
تجزیه خواهد
شد. اگر ... اگر به
" اگر" ها توجه
کنند ، ایران
از تجزیه جان
برون خواهد
برد و الا به
چند کشور کوچک
تقسیم خواهد
شد . شاید برای
مدت زمان
کوتاهی در
دوران جنگ با
عراق ، به خاطر
جنگ و مسائل
امنیتی حاشیه
ای آن، این فکر
در بسیاری از
ملتهایی که در
ایران زندگی
می کنند، کم
رنگ شد ولی
ظلمی که مرکز
به پیرامون٬
متن به حاشیه ،
یک ملت به
ملتهای دیگر
می کند باعث پر
رنگ تر شدن
خواست این ملل
شده است . به
گونه ای که یکی
از نگرانی های
اصلی
سیاستمداران
ایران تجزیه
ایران است . هم
اکنون افرادی
مثل نویسنده
همین مقاله ،
برخی از اصلاح
طلبان ،
اصولگرایان و
پان ایرانیست
ها ، نیروهای
ملی - مذهبی و ... و
حاکمیت از این
نگرانی و
دغدغه رنج می
برند .
از طرف دیگر
بسیاری از
همین طیف های
نگران یک
پارچگی ایران
، کشور های
دیگر را طراح "
تفکر" تجزیه
تجزیه طلبی
عنوان می کنند
تا سنگینی
مسئولیت
اتفاق صد در صد
محتمل را از
دوش خود
برداشته به
دوش دیگران (خارجی
ها) بگذارند.
آنان با این
فرا فکنی می
خواهند هر
گونه مسئولیت
خودشان در
تجزیه ایران و
وقوع نزاع بر
سر خاک در میان
کشورهای ریز
آینده را
انکار کرده و
بر گرده دیگر
کشورها
بیاندازند.
آنان اسرائیل
را طراح نقشه "
از نیل تا فرات
" و انگلستان و
آمریکا را
طراح تجزیه
کشورهای بزرگ
خاور میانه ،
از جمله ایران
و روسیه سابق
را طراح تجزیه
بخشهایی از
ایران برای
دست یابی به
آبهای آزاد و
گرم جنوب
ایران عنوان
می کنند و
حمایت آن کشور
از نهضت جنگل
در شمال و جنبش
" دمکرات " در
شمال غرب
ایران ( در
آذربایجان و
کردستان در 1324- 1325)
را به عنوان
شاهد ادعای
خود عنوان می
کنند .
بخش تندرو (رادیکال)
مخالفان
تجزیه ایران
برای جلوگیری
از تجزیه
ایران عزیز،
طرح ملت واحد ،
ملتی با تاریخ
مشترک ، ملتی
با دین مشترک ،
ملتی با زبان
مشترک ، با
نژاد مشترک و ...
را در پیش می
کشند و حتی گام
پیش گذاشته و
ملتهایی که در
ایران زندگی
می کنند را "
ملت " نمی
دانند . بلکه
آنها را اقوام
و اقلیت های
قومی می
شمارند که
ایرانی
نیستند و در
ایران بی ریشه
اند. لابد
ترکها از نسل
مغولان و
تاتار یا نوعی
فارس و آریایی
و ... هستند . شاید
هم ...
این دسته از
سیاستمداران
به هر دلیل
منطقی وغیر
منطقی دست می
یازند تا نشان
دهند که ایران
جزو کشورهای
کثیرالملت
نیست . یک ملت
با یک زبان ولی
با لهجه های
مختلف ، با
نژاد آریایی ،
با دین اسلام
یا دین قدیم تر
ایرانی (زرتشت)
در این خاک و
جغرافیایی که
ایران نامیده
می شود زندگی
می کنند و هر
کس در فکر
امتیاز خواهی
و حق و حقوق
طلبی باشد
تجزیه طلب است
. تجزیه طلب هم
خائن و عامل
خارجی است .
حکم خائن و
عامل خارجی هم
معلوم است و
باید بمیرد !
اما اگر بیش از
یک نفر یا قوم
باشند ، گول
دشمن یا کشور
خارجی را
خورده اند و یا
جزو اقوام
وحشی مهاجم به
ایران هستند و
حقی در این آب
و ملک ندارند و
باید سرکوب
شوند ...
گرچه من از
تاریخ ، زبان
شناسی ، تبار
شناسی (نژاد
شناسی) ، تاریخ
سازی ، تاریخ
نویسی ،
دوباره نویسی
تاریخ ، تحریف
تاریخ ،
باستان شناسی
و ... سر رشته ای
ندارم ، ولی
نمی توانم
بپذیرم که من
ترک ایرانی از
مهاجمان به
ایران هستم که
با حمله مغول و
تاتارها یا ...
به ایران آمده
و در اینجا
ماندگار شده
ام و به سرعت
تولید مثل
کرده و عرصه
جغرافیا را بر
ساکنان اصلی
نیمی از ایران
تنگ کرده ام .
به گونه ای که
ملت های ساکن
در اینجا مثل
علف هرز، در
سایه رشد من ؛
ملت ترک ، نه
تنها رشد
نکرده بلکه
نژادشان
منقرض شده است
.
نمی توانم
بپذیرم که "
زرتشت "
آذربایجانی
نبوده یا "
بابک خرمدین"
فارس بوده یا
اسیرانی که از
این منطقه به
دست اعراب
مسلمان
افتاده و به
بردگی به
پایتخت
مسلمانان
برده شده
بودند و به
زبان ترکی
صحبت می کردند
، یا حامیان "
خرمدینان " که
سال ها در
مقابل تسلیم
ایران به
عربها مقاومت
کردند ، هم ترک
نبودند یا
ساکنان اصلی
این سرزمین
نبوده اند .
این در حالی
است که باید
پرسید : وقتی
در ایران ،
اولین حکومت
بنیان گذاشته
شده ، در کدام
محدوده
جغرافیایی و
کدام قوم و ایل
، اتفاق افتاد
؟ آن قوم و ایل
، برای دسترسی
به منابع
انسانی و مالی
اقوام و ملت
های حاشیه ای و
کناری خود ، به
کدام نواحی
لشکر کشی کرد ؟
با قتل و عام
چه تعداد از
انسانها ،
سیطره نظامی و
سیاسی خود را
بر دیگر نواحی
و ملت ها ،
مستولی ساخت ؟
چند بار در
تاریخ ایران ،
حمله به دیگر
ملت ها و اشغال
آنها و عقب
نشینی از خاک آ
نها رخ داده
است؟ آیا آن
جغرافیا و ملت
هایی که به
اشغال نظامی
حکومت های
ایران در می
آمدند ،
ایرانی بودند
؟
می دانیم که
فردوسی ، جزء
دوره چندم
مبارزان
استقلال
خواهی ایران
با اعراب بود .
مبارزان دوره
اول با اعراب ،
از آذربایجان
تا خراسان
پراکنده
بودند و فرهنگ
، دین ، تاریخ
، زبان و نوکری
عربهای مهاجم
را نمی
پذیرفتند .
وقتی آن دسته
پیشرو ، قتل
عام شدند (سرخ
جامگان و سیاه
جامگان و ...)
سالها بعد ، در
میان
ایرانیان
تسلیم شده و
معرّب شده نسل
جدیدی ظهور
کرد که به شدت
مخالف سلطه
فرهنگی اعراب
بود . یکی از
آنها ، صاحب
شاهنامه است .
او در آن کتاب
که مهمترین
کتاب و سند
تاریخی
یکپارچگی
خواهی ایران ،
پان ایرانیست
، پان فارسیست
ها و پان حکومت
ها است، وجود و
حضور ملت های
ایرانی ، در
دوران بسیار
دورتر از
اسلام را
پذیرفته اند و
نام قدیمی آن
را در کتاب خود
آورده است.
یعنی فردوسی
به عنوان یک
ایران پرست و
ایران خواه ،
وجود ملت های
ایرانی ساکن
در زیر حکومت
اسلام یا قبل
از اسلام را "
انکار نکرده "
بلکه با آوردن
نام آن ملت ها
که اغلب هم با
حکومت حاکم در
جنگ و ستیز
بودند وجود ،
حضور و مشارکت
آنان را در
تاریخ و
سرنوشت ایران
به رسمیت
شناخته است .
از همان
مهمترین سند
تاریخی بر می
آید که حکمران
هر ملت یا
نژادی هم در
صورت ضعف قدرت
مرکزی ، نه
تنها از قدرت
مرکزی تبعیت
نمی کرد ، بلکه
با قدرتهای
دیگر یا متحد
می شد و یا به
آنها می تاخت
و سراسر ایران
را اشغال می
کرد و حکومت و
سلسله جدیدی
را پایه گذاری
می نمود.
به هر حال ما
ایرانیان ( از
هر نژادی ) در
طول تاریخ ،
بارها به خاک
ملتهای دیگر
هجوم برده و بر
توسعه ارضی
خود ، اقدام
کرده ایم و
بارها نیز در
مقابل
استقلال
خواهی آنها
کوتاه آمده و
عقب نشسته ایم
. نمی توانیم
این بسط و قبض
سیاسی و ارضی
را نادیده
بگیریم و
انکار کنیم .
به عنوان
نمونه ،
تاجیکستان ،
ترکمنستان ،
ارمنستان ،
آذربایجان ،
افغانستان،
هندوستان ،
بخشهایی از
پاکستان
کنونی ، بارها
در زیر چکمه
مهاجمان
ایرانی مانده
اند و بار ها
هم به ایران ما
حمله کرده و
خود را از یوغ
ما ایرانیان
آزاد کرده اند.
خلاصه آن که :
کاری به گذشته
ندارم که پدرم
، پدر ترک من ،
کی بود؟ از
کدام نژاد بود
؟ چرا به این
سرزمین آمد یا
چرا سرزمین
خود را تحت
سیطره نظامی ،
سیاسی و دینی
ایران درآورد
و تسلط آن را
پذیرفت؟ آیا
پدر ترک من
صاحب این
سرزمین بود
ولی مهاجمان
او را به زیر
سلطه سیاسی ،
نظامی ،
فرهنگی و دینی
کشیده اند و
او در پرهیز از
قتل عام و
کشتار دسته
جمعی
فرزندانش ، سر
تسلیم فرود
آورد؟ آیا پدر
ترک من ، اشغال
آرام ایران
کنونی را در سر
می پروراند؟
آیا او خود را
مالک واقعی و
پشت پرده
سیاستمداران
می دید؟ و ... که
سکوت کرده بود
و در کمتر
مقطعی از
تاریخ ، علیه
حکومت مرکزی
شوریده و
کشتار به راه
انداخته است؟
آیا در خون پدر
ترک من ، انسان
کشی نبوده ،
این ژن در او
فعال نبوده و
از کشتار و قتل
عام لذت نمی
برده است؟ آیا
در رگ های پدر
ترک من ، جز
احترام به
حقوق ملت های
دیگر ، جز
احترام به
آزادی ، قانون
، احترام به
ادیان دیگر ،
چیزی جاری
نبوده ؟ ... بی
خبر هستم .
چرا پدر ترک من
زبان فارسی را
زبان شعر ،
حکومت و علم
قرار داده بود
و با آن پز می
داد؟ ... چرا
خاقانی ،
مولانا و صدها
اندیشمند ترک
من به فارسی
نوشته اند ؟...
چرا پدر ترک من
در چند صد سال
گذشته حکومت
مرکزی را هم در
دست داشت اما
بر گسترش و
سیطره فرهنگی
خود و شکوفایی
اقتصادی
منطقه و مام
میهن خود ،
اقدام نکرده
است ؟ ... بی خبرم
...
چرا پدر ترک من
که منشاء ترویج
همه سمبل های
تمدن جدید در
ایران بود ، از
آموزشهای
مدرن ، سیاست
مدرن ، قانون ،
پارلمان و ... تا
صنعت ، در
تاریخ معاصر
سهم خواهی
نکرده است ؟ ...
نمی دانم . چرا
پدر ترک من
گرسنگی می کشد
، گوشت مردگان
خود را می
خورد، اما
تسلیم
مهاجمان فارس
برای سرکوبی "
مشروطه خواهی
" نمی شود ؟...
چرا پدر ترک من
قانون ،
پارلمان و
مشروطه را به
ایران برمی
گرداند و به
آذربایجان
قناعت نمی کند
؟ و آذر
بایجان را
تجزیه کرده و
به کشور تبدیل
نمی کند ؟ ... چرا
پدر ترک من
تبریز را
پایتخت نمی
کند و به
پایتخت ایران-
تهران می رود؟
... نمی دانم . چرا
پدر ترک من در
تهران و به دست
فارس ها کشته
می شود ولی باز
هم سر به عصیان
بر نمی دارد ؟ ...
در شگفتم ... از
درک چرایی باز
پس گیری
امتیازهای
سیاسی و
اقتصادی پدر
ترک من ، پس از
باز گرداندن
قانون اساسی ،
پارلمان ،
مشروطه به
ایران و
جایگزینی فقر
و عقب ماندگی
با رشد قبلی ،
به عنوان
جایزه و پاداش
اقدامش را
تحمل می کند و
سر به شورش
برنمی دارد؟ ...
عاجزم... وقتی
پدر ترک من در
آذربایجان
اولین حکومت "
دمکراتیک –
دمکرات و
دمکراسی" را
برقرار می کند
، برای خود کاخ
ریاست جمهوری
، دانشگاه ،
پارلمان
،آزادی رسانه
ها ، و ... به راه
می اندازد
اما در شگفتم
که شعار تجزیه
طلبی سر نمی
دهد . نهایت
خواست او خود
مختاری در زیر
چتر " ایران
بزرگ " است اما
سیاستمداران
تنگ نظر مرکز ،
او را به تجزیه
طلبی متهم می
کنند . نمی
دانم که اگر
پدر ترک من
تجزیه طلب بود
، چرا ماندن و
مقاومت در
برابر سپاه
مرکز را بر نمی
گزیند و از شور
و شوق مردم
برای جان
فشانی بهره
نمی گیرد و ...
اما به خاطر
یکپارچگی
ایران و
جلوگیری از
قتل عام
احتمالی و
کشتار مردم از
هر دو طرف را
نصب العین (راهکار
سیاسی) خود
قرار می دهد و
خود را تبعید
می کند؟ ... نمی
دانم چرا چنان
می کند؟
من فرزند همان
پدر ترکم . من
ترکم . من
آذربایجانیم .
چرا که من فکر
می کنم : ایران
مال من است. من
اگر بخواهم
ایران را
تجزیه کنم هم ،
نمی توانم ...
چون نمی توانم
فرزندانم را
بکشم . از قتل و
غارت متنفر
بوده ام و هستم
. از خون ریزی
هم . من نمی
توانم بر روی
فرزندانم
شمشیر بکشم .
من
آذربایجانی
نمی توانم به
تنهایی از
مواهب تمدن
لذت ببرم و
فرزندانم را
محروم ببینم
اما ... اما کاری
نکنید تا کاسه
صبرم لبریز
شود . از صبر و
تحملم سوء
استفاده
نکنید . کوتاه
آمدن سیاسی
مرا با رنگ ترس
، با هم
نیامیزید ! من
از مرگ نمی
ترسم ! و ناچار
و مجبور به
انتخاب راهی
غیر از راه
پدرانم نکنید
!!
کاری ندارم که
آریایی هستم
یا تورانی .
آذربایجانی
هستم یا نیستم
. از کجا آمده
ام یا مام وطن
، مال من بوده
است و کسانی آن
را اشغال کرده
اند . ترک هستم
یا لهجه ای از
فارسی ؟ من
انسانم . من
فرزند پدر ترک
انسانم هستم .
من از خون و
خونریزی ، از
ظلم و ستم ،
بیزارم . من به
کسی ظلم نمی
کنم . ظلم کسی
را هم تحمل نمی
کنم . به زیر
ستم نمی روم و
بر کسی ستم روا
نمی دارم . ولی ...
ولی من فرزند
همان ترکم که
آزادی می
خواست و ترور
شد . من فرزند
همان پدرم که
پارلمان می
خواست . قانون
می خواست .
احترام می
خواست . اداره
خود را با
دستان خود می
خواست . نگران
تجزیه ایران
بود . به زیر
پرچم هیچ
کشوری نرفت .
به سفارت هیچ
کشوری
پناهنده نشد .
من هم ، حق و
حقوق انسانی ،
طبیعی ، فطری ،
قانونی ، بشری
و بین المللی
خودم را می
خواهم . برای
به دست آوردن
آن کوتاه
نخواهم آمد .
عقب نخواهم
نشست . دست
نخواهم کشید .
اگرچه تو را می
شناسم . حیله
های سیاست تو
را می شناسم .
با برچسب های
سیاسی تو آشنا
هستم . می دانم
که تو مرا به "
تجزیه طلبی " ،
" پان ترکیسم"
و... متهم خواهی
کرد . دستگیرم
خواهی کرد .
شکنجه ام
خواهی کرد .
بچه هایم را
گرسنه خواهی
گذاشت . شهرها
و روستاهایم
را خالی از
سکنه خواهی
کرد . فرزندانم
را به بیگاری
خواهی کشاند .
پست ترین
کارها را به
فرزندان من
خواهی داد .
مرا مسخره
خواهی کرد .
برایم جوک
خواهی ساخت و ...
من با جنگ
روانی تو
آشنایم . تو را
می شناسم . تو
هم مرا می
شناسی . می
دانی که تجزیه
طلب نیستم اما
تهمت و اتهام
زدن ، شیوه
سیاسی تو است .
تو همه حکومت ،
قدرت ، ثروت ،
قانون ، امر ،
دستور ، فرمان
، جان ملت ها ،
مال ملت ها ،
ناموس ملت ها
را یک تنه می
خواهی تا همه
به زیر فرمان و
دیکتاتوری تو
باشند . تو
برای ارضای
خواست حیوانی
و قدرت طلبی
خود ، مرا متهم
می کنی و مرا
از حقوقم
محروم میکنی و
بر من مارک
تجزیه طلبی می
زنی و... تا
حکومت کنی و از
من بهره سیاسی
و اقتصادی
ببری .
تو را می شناسم
. با سیاست های
تو آشنایم . در
سینه تو ،
اهریمن قدرت و
سلطه بر من و
همسایه های
دیگرم ، لانه
کرده است. تو
نه به انسان ،
نه به حقوق
انسانی ، نه به
حقوق طبیعی و
فطری ، نه به
حقوق بشری ، نه
به کنوانسیون
های بین
المللی ، نه به
قانون خودت ،
نه به قانون
اساسی خودت و...
به هیچ چیز و
موضوعی ،
احترام نمی
گذاری . تو حتی
به همراهان و
همخونان ، هم
نژاد های خودت
هم رحم نمی کنی
. آزادی ،
قانون ، حقوق و
حقوق بشر را از
آنان هم دریغ
می کنی . دلم
برای خودم می
سوزد . اما
برای
اطرافیان تو
بیشتر از خودم
می سوزد . من
ترک ، من کرد ،
من عرب ، من لر
، من خراسانی ،
من سیستانی و
بلوچستانی ،
من گیلکی ، من
ترکمن ، و من ...
می دانم و
آگاهم که تو می
خواهی همه
چیز لازمه
انسان بودن را
از من بگیری و
به من حق و
اجازه ندهی تا
از حقوق خود
بهره مند شوم .
برای خودم
تصمیم بگیرم و
خودم را آن
گونه اداره
کنم که خود می
خواهم . من این
را درک کرده ام
و می دانم اما
اطرافیان تو
که در ناز و
نعمت (بیش از
من ) غرق هستند
، نمی دانند که
در چه جهنمی به
سرمی برند و
حاکمانشان ،
برای این که من
آزادی نخواهم
، سرنوشتم را
خودم در دست
نگیرم ،
دمکراسی را در
مام میهن به
اجرا نگذارم ،
آن را اخ می
نامد و
اطرافیان تو
هم آن را اخ می
گویند و نمی
دانند که چه
کلاهی بر
سرشان می رود و
چه دّر گران
بهایی را از
آنان می گیری .
تو ، به نام
وحدت و
یکپارچگی وطن
، او را از
تجزیه ، خود
مختاری یا
فدارالیسم می
ترسانی و همه
ما را به سوی
تاریکی و
آینده مبهم ،
پیش می بری و
ما را با هم
دشمن می سازی .
اما من و تو ای
ایرانی ، دشمن
نیستیم . ما هم
از تجزیه
ایران می
ترسیم . چرا که
حاکمان ما ، به
بهانه تجزیه ،
حقوق ما را از
ما دریغ می
کنند و ما هم
می پذیریم .
من سال هاست که
نگران تجزیه
ایران هستم و
فریاد می زنم
اما تو را نمی
ترسانم .
ترساندن و
مارک ، برچسب و
انگ زنی ، کار
و شیوه سیاسی
من نیست . من
شرافتمندانه
با تو سخن می
گویم . از درد
هایم ، رنج
هایم ،
خواستهایم ،
نیازهایم ، از
کو تاهی ها ،
از تنگ نظری ها
، از خفقان
سیاسی ، از
محرومیت
خودمان در
اداره خودمان
با تو سخن می
گویم اما تو به
خواست من ،
آرزوی من ،
اراده من ، حق
و حقوق قانونی
و اولیه من ،
ارج و احترام
نمی گذاری و
حفظ سلطه ات را
بر هر چیزی ،
حتی یکپارچگی
ایران ، ترجیح
می دهی . تنها
چیز مهم برای
تو، بهره مندی
از من است .
استثمار من ،
برای تو مهم
است . اگر چنین
نیست ، چرا در
خواستهایم و
حقوقم و... با من
همراه نیستی؟
و محکومم می
کنی؟
من چه خواسته
ام و چه می خوا
هم ؟
کاری به گذشته
تاریخی خودم و
خودت ندارم .
گذشته ها ،
گذشته است و ما
در حال و آینده
زندگی می کنیم
و بحث بر سر
گذشته ها ،
دعوای میان
تهی است که
ثمری ندارد
مگر برای
تاریخ نویسان
بی طرف . من
اکنون با این
زبان و با
تاریخ و فرهنگ
خودم زندگی می
کنم که تو مرا
نمی فهمی . تو
باید مرا به
عنوان یک
انسان و با
حقوق برابر با
خودت ، به
رسمیت بشناسی .
حقوقم را که در
گذشته غصب
کرده ای ، به
من بازگردانی .
سال هاست که
برای باز پس
گرفتن حقوق
خود ، در چهار
چوب قانون تو
رفتار می کنم.
اگر چه قانون
تو بسیار ناقص
است و فقط
منافع تو را
تامین می کند
اما آن را هم
در مورد من ترک
، من کرد ، من
بلوچ ، من
ترکمن ، من عرب
، من ... اجرا نمی
کنی . سال هاست
که با زبان
سیاست و
اجتماع ،
حقوقم را از تو
می خواهم . تو
اما ... حقوقم را
به من نمی دهی .
اگر بر مزاری
کی از پدران
عاقل ،
اندیشمند ،
قانون خواه ،
مبارز ، وطن
پرست و... می روم
، دستگیرم می
کنی ...
بازداشتم می
کنی ... باز جویی
ام می کنی ...
محاکمه ام می
کنی ... محکومم
می کنی ...
اتهام ؟
پان ترکیسم ...
پان کردیسم ...
پان عربیسم ...
تجزیه طلبی ...
همکاری با
گروه های
تجزیه طلب ...
رابطه با کشور
های خارجی ...
دیدار با هم
وطنان فراری و
خارج از کشور ...
و...
دلیل ارائه
شده بر اثبات
اتهامم ؟
اجتماع در
قلعه بابک ،
اجتماع بر سر
مزار باقر خان
، اجتماع در
پارک مشروطه ،
اجتماع بر سر
مزار پروفسور
زهتابی ،
شبستری و...
مگر اجتماع
ممنوع است ؟
قانون تو
اجتماع بدون
سلاح و بدون
توهین به
مبانی اسلام
را آزاد
گذارده است.
اما حاکمان ،
قدرت طلبان و
دیکتاتورهای
تو ، به من
اجازه نمی
دهند در خارج
از شهر و در
اطراف قلعه و
پادگان و دژ
تاریخی که
سمبل تاریخی
این ملت است –
قلعه بابک
خرمدین – جمع
شوم اگر
اجتماع کنم ،
تجزیه طلبم می
نامد . تهدیدم
می کند . به من
حمله می کند .
می زند .
دستگیرم می
کند . بازداشتم
می کند . برایم
پرونده سازی
می کند . باز
جویی می کند ...
جالب آن است که
قاضی های تو هم
به صرف گزارش
پلیس تو و بر
خلاف قانون
اساسی و قانون
عادی تو ،
محاکمه و
محکومم می
کنند . آیا
برای
بزرگداشت پدر
یک ملت ، در
کوههای دور
افتاده هم
باید از تو
اجازه بگیرم ؟
و تو ما را به
تجزیه طلبی
متهم کنی ؟ چرا
؟ چون تو می
ترسی که من
حقوق خود را
بخواهم و بر
گرفتن آن پای
فشارم؟ و
همراهان تو هم
از خواب غفلت
بیدار شوند و
حقوقشان را از
تو بخواهند ؟
پدر من مشروطه
، پارلمان و
قانون را به تو
هدیه کرد. گر
چه تو طالب
دیکتاتوری
بودی ، هستی و
از دیکتاتوری
دفاع می کنی .
اگر چنین نبود
پدرم را نمی
کشتی . مام
میهنم را از
سفارتخانه ها
و کنسولگری ها
خالی نمی کردی
و به قانون ،
پارلمان ، رای
ملت و قانون
اساسی خود
نوشته ات ،
احترام می
گذاشتی که همه
، ثمره مشروطه
ای است که پدر
ترک من زنده
کرد و به تو
بازگرداند .
اگر سالگرد
مشروطه ، عید
تو است ، همه
ساله به عزای
من ، بدل می
کنی . اگر در آن
روز ، برای
گرامیداشت
تنها باقر
خانم ( تنها
سمبل مانده در
وطنم ) اجتماع
کنم تا فاتحه
ای بخوانم یا
سرود شادی سر
دهم ، تو مرا
مجازات می کنی
. همه ساله ،
حوادث قلعه
بابکم را
تکرار می کنی .
دختر و پسرم را
می زنی .
بازداشت می
کنی ... چرا ؟ چون
تو اراده کرده
ای تا به
فرزندانم انگ
" تجزیه طلب "
بزنی و مرا
تجزیه طلب
نشان دهی ...
در همان روز
مشروطه ، برای
این که تو مرا
تنبیه نکنی ،
بر سر مزار
باقر خانم و
تنها " سالار
ملتم " نمی آیم
و به پارک
مشروطه می روم
، اما همان
سرنوشت را تو
برایم رقم زده
و مرا می زنی و...
اگر روز تولد
پدرانم است و
دلم می خواهد
جشنی بر پا کنم
یا اگر بخواهم
سالگرد فوت
یکی از پدرانم
را بر سر مزارش
بگذرانم ، تو
مرا می زنی . تو
چرا مجازاتم
می کنی ؟ چرا
دستگیرم می
کنی ؟ با من چه
کدورت و دشمنی
داری ؟ تو از
چه می ترسی ؟
من تجزیه طلب و
پان ... نیستم .
اما تو مرا از
حقوق اولیه ام
هم محروم کرده
ای و مرا مجبور
به انتخاب می
کنی . مرگ در
خفقان و زندان
یا تجزیه طلبی
... اگر مجبورم
کنی ، تجزیه
طلبی مرا ...
ملاک تو از پان...
چیست؟ چرا
معیارهای
سنجش و تعریفت
از " پان" را
آشکارا بیان
نمی کنی ؟
اگر منظور تو
از " پان " ،
علاقه به وطن ،
نژاد ، ملت ،
خاک ، آداب ،
رسوم ، تاریخ ،
موسیقی ، زبان
، لباس ،
ساختمان ها ،
درختان ،
خرابه ها ، آب
جاری رود خانه
ها ، گیاهان
دشت و دمن ،
جنگل ،
حیوانات اهلی
و وحشی ، معادن
، و... وطنم ،
زادگاهم ،
مامم است ،
اقرار می کنم :
من " پان " هستم
و افتخار می
کنم که وطنم ،
خونم ، مادرم ،
گذشته ام و
آینده ام را
دوست دارم اما
از حالی که تو
برایم به جهنم
بدل کرده ای ،
بیزارم . من
عاشق توسعه
این نقطه از
خاکم . من برای
این نقطه از
خاک ، آب ، باد
، هوا ، درخت ،
کوه ، دشت ،
کشاورزی ،
کارخانه ،
معلم ، کارمند
، کارگر ،
دانشجو ، دانش
آموز ، با سواد
، بی سواد ،
متخصص و ... برای
همه چیزش ... عشق
می ورزم و می
میرم . و برای
سربلندی و
آوازه نام
مردم خاکم ،
مام میهنم
تلاش می کنم .
اگر تو می خواهی آنها را از من بگیری ، کور خوانده ای ، نمی توانی . چرا که آنها در خون من جای دارند و من سالها است که برای مذاکره با تو به کوه های سر بلند آذربایجان در کلیبر می روم و امسال هم در نهم و دهم تیر