حسن صفري

 

ساموئل ويمز و افشاگريهاي وي در مورد باصطلاح نسل كشي ارامنه

 

        ساموئل آ .  ويمز (اويمز)  قاضي و حقوقدان مشهور در هازن ايالت آركانزاس بود. ايشان از دانشكده حقوق دانشگاه آركانزاس داراي دكتراي حقوق بوده و همراه با فعاليت در شوراي شهر در تدوين دوباره قانون اساسي ايالت مذكور به هيئت مربوطه انتخاب مي گردد.

       ساموئل ويمز مؤلف مقالات زيادي بوده و در عين حال سياح و محقق فعالي به حساب مي آيد. وي در اواخر عمر خود كتاب مشهور ” ارمنستان، پنهان كاريهاي كشور تروريستي مسيحي “ از سري كتابهاي حيله گري بزرگ ارامنه را به رشته تحرير در آورد.

        ساموئل ويمز براي تأليف اين كتاب علاوه از شهر خود به شهرهاي مختلف از جمله واشنگتن، لندن، پاريس، روم، مسكو، استانبول و غيره سفر نموده و در كتابخانه ها و آرشيوهاي اين كشورها در اين زمينه دست به تحقيقات جامعي زده و كتاب مذكور را به رشته تحرير در آورد. وي در مقدمه كتابش به بسته بودن آرشيوهاي ارمنستان بر رويش و مخالفت لابي ارامنه در آمريكا با وي و تهديدش توسط آنها اشاره مي كند. مدتي بعد از چاپ اين كتاب  بزبان انگليسي در آمريكا مؤلف بشكل مرموزي وفات ميكند.

        كتاب ” ارمنستان، پنهان كاريهاي كشور تروريستي مسيحي“ سال 2004 در باكو هم بزبان تركي آذربايجاني ترجمه و بچاپ رسيد كه ما دراين مقاله به قسمتهايي از افشاگريهاي ساموئل ويمز در اين كتاب اشاره خواهيم كرد.

 

       ساموئل ويمز در مقدمه كتابش در صفحه 13  به داستانسرائي ارامنه مبني بر باصطلاح نسل كشي ارامنه اشاره كرده و بر كذب بودن ادعاي آنها در اين زمينه و بر وجود دلايل معتبر تاريخي رسوا كننده براي ارامنه تاكيد مي كند. وي  در ادامه مي نويسد كه ارمني ها هدفشان از اين داستانسرائي گرفتن دلارهاي كلان از آمريكا و تركيه و صرف آن به رفاه كشورشان كه از قدمتي 150 ساله برخوردار است، مي باشد.

      ساموئل ويمز در صفحه 28 كتابش از چگونگي شكل گيري اختلاف و دشمني بين ارمنيها و تركها و در اين ميان به عامل اختلاف انداز يعني عامل روس اشاره كرده و مي نويسد كه ارتش روسيه قبل از حمله به امپراطوري عثماني جهت از بين بردن اعتماد مسلمانان و بسيج مسيحيان جاسوسان خود را به منطقه گسيل داشت. بعد از سال 1820 روسها به ارمنيها وعده دادند كه به آنها جهت تشكيل دولت خود كمك خواهند كرد.

روسها براي اينكه در جنگ با عثماني از انگليسي ها و فرانسويها عقب نيفتند، در اشغال و سقوط دولت عثماني تصميم گرفتند از عامل ارمني استفاده كنند. آنها رؤياي ” ارمنستان بزرگ “ را در ذهن ارمنيها پرورانده و به آنها وعده دادند كه در آناطولي شرقي از درياي سياه تا درياي مديترانه يعني در سرزمين بزرگي كه هيچ وقت ارمنيها نتوانسته اند در طول تاريخ آن را حتي يك بار اشغال كنند كشور ارمني ايجاد نمايند. در اصل هيچ وقت در تاريخ، ارمنستان بزرگ نبوده و اين مسئله رويائي بيش نيست كه توسط روسها مطرح گرديده است.

       در حاليكه قبل از نفوذ روسها به منطقه، روابط بين تركها و ارامنه  دوستانه بود. ساموئل ويمز با اشاره به اين مسئله، در صفحه 33 كتابش مي نويسد: سال 1453 وقتي كه تركها استانبول فعلي را آزاد كردند، سلطان عثماني مسيحيت را در كشور برسميت شناخت و كشيش ارمني بورسا، هواكيم اواكيم را به عنوان رهبر ديني مسيحيان ارمني عثماني برگزيد. اين دوستي كه بين ارمنيها و تركها ايجاد شده بود، تا سه قرن ديگر هم ادامه يافت و اين در دوره اي بود كه، اروپائيان در منطقه به تبليغات خود شروع نكرده بودند.

      سلطان عثماني بعد از آنكه به ايجاد كليسه ارمني كمك كرد بيش از هفتاد هزار ارمني را، كه توسط حكومت بيزانس به كريمه تبعيد مي شدند، از آنجا نجات داده و در سواحل درياي مرمره، واقع در جنوب استانبول اسكان داد.

      اين ارمني ها بعنوان دوستان معتبر سلطان شناخته مي شدند و سلطان به آنها حقوق و آزاديهاي زيادي داده بود. صرف نظر از اين مسائل در دوره تنزل و سقوط اين امپراطوري، برخي از ارامنه خوبي هايي را كه حاكمان عثماني به آنها كرده بودند، فراموش كرده و حتي آنرا انكار نمودند. در نتيجه رهبران تازه به ميدان رسيده و خائن ارمني تحت حمايت دول اروپائي همراه باآن دولت ها، جهت تسخير بدون قيد و شرط  سرزمينهاي عثماني وارد مذاكرات شدند. اولين دولتي كه با اين عده قليل ارمني ها وارد مذاكرات شد روسيه بود.    

      ساموئل ويمز با اشاره به تحريك ارمنيها توسط جاسوسان روسي، در خصوص شكل گيري اعمال تروريستي ارامنه در سرزمين امپراطوري عثماني مي نويسد: « سال 1890 در داخل سرزمينهاي امپراطوري عثماني گروه تروريستي كوچكي از ارامنه جهت تصاحب سرزمين واموال مسلمانان به نهضت انقلابي پرداخت. آنها در حاليكه در عرض 500 سال گذشته با تركان متقابلاً روابط دوستانه و مسالمت آميز داشتند به عمليات تروريستي عليه مسلمانان عثماني پرداختند.

       تا سال 1915- 1914 اين باند تروريستي در امپراطوري عثماني آنقدر كوچك بود كه تركها به آن اهميتي نمي دادند. بعد از شروع جنگ اشغالگرانه روسيه عليه عثماني، ارمنيها جهت تصاحب سرزمينهايي كه در حسرت آن بودند با روسها متحد شدند.

       روزها ارامنه تركيه، خود را دوست ارتش عثماني قلمداد نموده، شبها با اعمال تروريستي ضربه هاي مهلكي بر ارتش عثماني وارد مي كردند. در نتيجه اين حملات تروريستي ارامنه، حكومت عثماني مجبور شد ارمنيهايي را كه در منطقه جنگي قرار داشتند از اين مناطق بكوچاند. زيرا در نتيجه رياكاري ارامنه، تركها نمي توانستند، ارمنيهاي تروريست را از غير تروريست تشخيص بدهند و در نتيجه در چنين وضعيتي ملتي كه مي خواست خود را از حمله دشمن مهاجم و نيز حملات تروريستي ارامنه حفظ كند، چاره اي جز كوچاندن ارامنه خائن و تروريست از منطقه جنگي نداشت».

       ساموئل ويمزدر رابطه با اين مسئله و اين اقدام بجا تركان به اقدام مشابه ايالت متحده آمريكا در خصوص كوچانيدن ژاپوني هائي كه در سواحل غربي اين كشور زندگي مي كردند و احتمال كمك آنها به ژاپن ممكن بود، اشاره كرده و مي نويسد: بعد از حمله ژاپن به آمريكا در هفتم دسامبر 1941 ژاپني هائي كه در سواحل غربي ايالت متحده آمريكا زندگي مي كردند با نقل و انتقال موقتي روبرو شدند كه اين آخرين نمونه اين نوع اعمال مي باشد. 19 فوريه 1942 فرانكلين روزولت با امضاء فرمان ويژه 9006 به كوچانيدن ژاپني ها دستور داد.

      ساموئل ويمز در رابطه با آلت دست شدن ارامنه توسط روسها مي نويسد: « سال 1808 تزار روسيه الكساندر اول، به كشيش كليساي ارامنه-  دانيل  به جهت جاسوسي هايش براي كمك به روسيه عليه عثماني، مدال درجه يك آنناي مقدس اعطا نمود. موقعي كه روسها به طرف غرب حمله كرده به داخل سرزمينهاي عثماني پيشروي مي كردند، كليساي ارامنه دائماً به روسها كمك مي كرد.

      ساموئل ويمز  با دلايل معتبر تاريخي و با استناد به نوشته و ياداشتهاي نماينده هاي غربي ساكن در منطقه آناطولي و مناطق اطراف، بي اساس بودن ادعاهاي ارمني ها را به اثبات مي رساند. وي در صفحه 41 كتابش مي نويسد: آگوست سال 1889 كنسول بريتانيا در ارضروم، سرهنگ چرمسايد ضمن گزارش به سفير بريتانيا در استانبول، مي نويسد: « تلاش ها و صحبت در مورد قتل عام ارمنيها و پر شدن حرمسراهاي مسلمانان از دختران دزديده شده ارمني بزرگنمائي مزحك مي باشد.»

       در عين حال معاون كنسول بريتانيا كه شخصي ارمني بنام توماس بويادجيان بود در جواب سفير بريتانيا كه در خصوص فرمان سلطان عثماني در مورد قتل عام ارمني ها از وي پرسيده بود، جواب مي دهد كه چنين فرماني هيچ وقت داده نشده است. بويادجيان همچنين در ادامه مي نويسد كه او دلايل زيادي دارد كه به اثبات مي رساند ارامنه در جهت حل منافع شخصي، يكديگر را بقتل رسانده و گناه آنرا به گردن مسلمانان مي اندازند.

       ساموئل ويمز با استناد به گزارش معاون كنسول بريتانيا در پاييز 1889 مي نويسد: « ارمنيها در سرزمينهائي كه در اقليت بودند بين مسلمانان و مسيحيان دشمني ايجاد مي نمودند. تروريستهاي ارمني چندين مسلمان را كشته و در بين بقيه، اختلاف راه مي انداختند. علت اصلي اينگونه رفتارها، مجبور كردن مسلمانان بر درگيري با مسيحيان و بعد داد و فرياد مبني بر اينكه، گويا مسيحيان توسط تركها قتل عام شدند.

       اين سازمان تروريستي (داشناكستيون) به اعضاء و پيروان خود دستور داده بود، هر كجا و در هر شرايط تركها را گلوله باران كنند. هر ارمني فعال و جاسوس هم، اگر از اين مسئله امتناء مي كرد، بدست آنان كشته مي شد. 

         ساموئل ويمز در عين حال در صفحه 46 كتابش مي نويسد كه عضو پارلمان بريتانيا سر الليس بارتلت درفوريه سال 1895 در خصوص نسل كشي ارامنه شواهد و نظرات خود را به چاپ رسانده كه در آنجا وي مي نويسد:« داستانسرائي هايي كه در مورد حوادث ترك- ارمني بدين گستردگي منتشر مي گردد، اكثراً دروغين و خيالي بيش نيست و اين احوالات از روي غرض و عصبانيت سرهم شده و سوق داده مي شود. هدف اصلي اين مبلغان در مقابل عذابهاي ارامنه به احتزاز در آوردن احساسات انگلستان بر عليه تركيه مي باشد» . بارتلت در ادامه مي نويسد: « اين داستانهاي بي اساس ساخته و پرداخته پليد كميته انقلابي ارمني ها بوده و بمنظور تامين منافع اين مبلغان و پان اسلاوهائي كه با سرمايه خود در پشت اين عمل پليد ايستاده بودند بصورت گسترده در اروپا انتشار مي يافت.

      بارتلت در عين حال به مشاهدات م. كسيموس، جغرافيدان اسپانيائي كه خود شخصاً شاهد يكي از شورشهاي ارمنيها بوده مينويسد كه اين رويدادها با ادعاي نسل كشي كه ارمنيها مطرح مي كنند در تضاد مي باشد. كسيموس شخصاً به مناطقي كه ارمنيها ادعا مي كنند در آنجا نسل كشي اتفاق افتاده، سر زده و آشكارا بيان نمود كه « اين احوالات با اين گستردگي كه انتشار مي يابد تماماً تحريفاتي بيش نيست. قتل عام هزاران ارمني، تجاوز به نواميس آنان، شكنجه مردم و مصيبتها، تنها اختراع وحشيانه تحريفات مي باشد.»

      ساموئل ويمز در صفحه 46 كتابش به شواهد نظامي بريتانيائي، چارلز نورمان كه در سال 1895 به امپراطوري عثماني اعزام گرديده بود، اشاره مي كند:« مسئوليت خونهائي كه در عرض پنج سال در آناطولي ريخته شده، مستقيماً بر عهده كميته هونچاق (يكي از احزاب ارامنه) مي باشد.» وي در ادامه مي نويسد كه اين داد و فرياد ارامنه در مورد قتل عامشان توسط مسلمانان، بي اساس مي باشد.

      ساموئل ويمز در صفحه 35 كتابش مي نويسد: در جنگ روس- عثماني، اهالي زيادي از تركهاي مسلمان كشته و يا مجبور به ترك سرزمين خود مي شدند. در همين موقع ارمني ها در مناطق مذكور اسكان مي يافتند كه جمهوري ارمنستان فعلي هم بدينصورت با اسكان ارامنه و فراري دادن مجبوري مسلمانان آذربايجاني از خانه و كاشانه خود و در نتيجه ايجاد اكثريت ارمني در اين مناطق، ايجاد گرديده است.

      در نتيجه اعمال تروريستي ارمني ها و خيانت آنها به تركها در جنگ با روسيه، تركها تصميم گرفتند ارمني ها را از مناطق جنگي به مناطق ديگر انتقال دهند. ساموئل ويمز در صفحه 54 كتابش با اشاره به اين مسئله مي نويسد: « به اين دليل و سند تاريخي توجه كنيد، حكومت عثماني 24 آوريل 1915 در استانبول به جا به جائي و انتقال ارمنيها تصميم گرفت. سه روز بعد در حالي كه هيچ ارمني از آناطولي شرقي جابجا نشده بود، رهبر ديني كليساي اچميادزين ارامنه به حكومت روسيه اطلاع داد كه، دولت عثماني به نسل كشي ارمنيها دست مي زند. نسل كشي چطور مي توانست انجام بگيرد در حاليكه به عمليات جابجائي هنوز شروع نشده بود و حتي يك نفر ارمني هم  جهت جابجائي اسباب سفر نبسته بود؟

       به سفارت روسيه در روم و واشنگتن دستور داده شده بود، كه از اعتراض ارمنيها حمايت بعل آورند. چونكه روسيه مي خواست در نتيجه تلاشهاي گسترده بتواند افكار عمومي دولت و جامعه آمريكا را، بر ضد كشور عثماني و آلمان بشوراند. در نتيجه اين دروغپردازي بزرگ، ايتاليا يك ماه بعد به جنگ پيوست و ايالات متحده آمريكا فقط دو سال بعد با آلمان شروع به جنگ كرد.

       در همين روز 27 آوريل سفير روسيه در لندن پيشنهاد داد كه حكومت هاي روسيه، بريتانيا و فرانسه به حكومت عثماني يادداشت اعتراض فرستاده و مسئول بودن تركها در نسل كشي را بيان نمايند.

      از وزارت امور خارجه بريتانيا جورج ت. كلرك از اين پيشنهاد روسيه ابراز ناراحتي نمود و گفت كه بهتر بود ما خودمان نسل كشي مذكور را كه مطرح مي كنيد بررسي مي كرديم. به هر حال ما به سفراي كشورمان در روم و واشنگتن مي سپاريم كه آنها از نظرات آن كشورها در مورد قابل قبول بودن پيشنهاد مذكور رهبر ديني ارامنه  مطلع گرديده و از پيشنهاد روسيه حمايت بعمل آورند.

       در 15 مه 1915 سفير بريتانيا در روسيه به وزير امور خارجه كشور مطبوع خود” گري “‌ اطلاع داد كه وزارت امور خارجه روسيه از طرف متفقين به دولت عثماني هشدار خواهد داد كه رهبران اين كشورها در آخر جنگ بعلت هر نوع نسل كشي ارامنه مسئول خواهند بود. اين وزير روسيه در عين حال پيشنهاد داد كه سه كشور متفق جهت حمايت ازاين مسئله در يك روز باهم بيانيه صادر كنند.

       23 مه 1915 حكومت عثماني براي اولين بار در خصوص جابجائي ارمني ها و اسكانشان در منطقه اي ديگر به فرماندهي لشگر 4 دستور داد. اما طبيعتاً جابجائي ارمني ها كاري وقتگير بود. تنها در 30 مه كابينه وزراء دولت عثماني مسئله جابجائي ارمني ها از خطوط مقدم و پشت جبهه به مناطق ديگر را به تصويب رساند. در حالي كه عمليات جابجائي هنوز شروع نشده بود، كشورهاي متفق روسيه، انگلستان و فرانسه 6 ماه قبل از تصويب اين مسئله  در خصوص مسئول بودن عثماني ها در نسل كشي ارامنه بيانيه صادر نموده و داد و فرياد راه انداخته بودند.

       ساموئل ويمز در ادامه با استناد به اسناد و دلايل معتبر تاريخي مي نويسد: « در واقع رهبر ديني ارامنه چندين هفته  قبل از آنكه تركيه در مورد جابجائي ارامنه تصميم بگيرد به فعاليت دول خارجي در اين زمينه موجب شده بود. اتهام نسل كشي بدون وجود هيچ دليلي تماماً ساخته و پرداخته كشيش ارمني مي باشد.»

      همراه با اين نوع داستان سرائي كذب و مغرضانه كليسا، رهبران ديني اين مركز به جنبش تجزيه طلبانه و تروريستي ارامنه در سرزمينهاي عثماني كه حتي در آن، ارمنيها در اقليت بودند، دامن مي زدند. ساموئل ويمز در مورد اقدامات رهبران ديني ارمني ها در صفحه 57 كتابش مي نويسد: « 15 ژوئيه 1915 رهبر ديني ارمنيها گوورك پنجم به رهبر عالي ديني، پوغوس نوبار نامه نوشته، او هم بنوبه خود با وزير امور خارجه بريتانيا سر آرتور نيكولسون تماس گرفته بود. اين رهبر عالي ديني از كشورهاي متفق خواست تا در شش ايالت تركيه، ارمنستان خود مختار و بي طرف را ايجاد كنند. رهبر ديني مذكور حتي جهت بر قراري روابط تجاري خواهان ايجاد دهليز و راه خروجي به درياي آزاد از طريق مرسين بود.»

      ساموئل ويمز در صفحه 59 كتابش ضمن اشاره به انقلاب بلشويك 1917  در روسيه مي نويسد كه، نيروهاي مهاجم  روسيه مجبور به بازگشت به روسيه شدند و در بازگشت از سرزمين ترك ها، ارمني هائي را هم كه با آنها در اشغال سرزمين تركها شركت نموده بودند مجبور به جابجائي و انتقال  از آن ديار كردند. وي در ادامه مي نويسد: چند ماه بعد از رفتن ارمني ها از اين سرزمين سرگرد ارتش بريتانيا ا. او. س. نوئل منطقه را مورد تفتيش قرار داده و در خصوص شواهد خود به حكومت بريتانيا اينچنين گزارش مي دهد: « مي توانم در مورد نتيجه سفرم بگويم كه در طول اين ماهها ارتش روسيه با ارمني هائي كه آنها را مشايعت مي نمود در بهار و تابستان 1916  سرزمين هائي اشغالي را به ويرانه تبديل كرده بودند. مي توانم بدون هر گونه شك وشبهه بگويم كه ترك ها براي دشمنان خود نمي توانستند اينگونه رفتار كنند. بر اساس نظر وي كه با گفته هاي شاهدان و اهالي بومي تقريباً عينيت تشكيل مي دهد روسها  با تحريك و كمك ارمني ها در قتل عام مسلمانان ساكن منطقه دست داشتند.

       ساموئل ويمز در صفحه 88 كتابش مي نويسد:« ارمني ها موقع عقب نشيني ديگر فهميده بودند كه تيرشان به سنگ خورده، نه آنها و نه روسها نخواهند توانست آناطولي شرقي را اشغال كنند. حال ارمني ها موقع ترك آناطولي شرقي همه جا و همه چيز را ويران كرده، اهالي را قتل عام و دست به غارت و تجاوز زدند. يكي از مناطقي كه شاهد اين اعمال تروريستي ارمني ها بود ارزنجان مي باشد. چاه ها پر از جسد مسلمانان بود. اعضاء بريده شده  بدن مسلمانان و سر آنها در اطراف باغچه هاي خانه ها پراكنده شده بود. جسد 606 نفر را به چاه ها و خندق ها انداخته بودند. البته تعداد اهالي غير نظامي كشته شده چندين برابر بيشتر از اين ها بود. ضمناً سر نوشت 650 نفر مسلمان هم كه گويا براي كشيدن راه به خارج از شهر برده شده بودند معلوم نيست.

       مؤلف در صفحه 60 كتابش مي نويسد: « ارمني ها براي اشغال اين اراضي و تصاحب اين سرزمين  تصميم گرفتند مسلمانان را كه در اكثريت بودند قتل و عام نمايند. آنها اعتقاد داشتند كه اگر مسلمانان را قتل عام نمايند و مسلماني در اين سرزمين نماند آنها خواهند توانست در سرزمين مسلمانان براي خود دولت مستقل ارمني تشكيل دهند. هدف اين سياست تروريستي اين بود و امروزه در سرزمين آذربايجان هم اين سياست ادامه مي يابد.»

       ساموئل ويمز در صفحه 42 كتابش به شمار ارامنه، مسلمانان واقوام ديگر در شش ايالت كه ارمنيها ادعا مي كردند در آن منطقه زندگي مي كردند اشاره كرده و مي نويسد:« سال 1892 مركز جغرافياي وزارت امور خارجه بريتانيا در مورد اهالي سرزمينهائي كه ارمني ها ادعا مي كردند اطلاعات زير را منتشر كرد»:

 

جمع

غيره

ارمني

يونان

مسلمان

ايالت

616 636

22

087 135

725 3

782 500

ارضروم

015 086 1

 

433 170

433 76

514 839

سيواس

506 471

233 45

189 79

440 9

644 377

دياربكر

314 575

 

718 69

650

946 504

هارپوت

000 430

 

002 103

998 79

000 247

وان

624 398

162 9

390 131

210

862 257

بيتليس

075 601 3

419 157

815 665

093 90

748 687 2

جمع

 

         همانطور كه از جدول فوق ملاحظه مي گردد ارمنيها در همه شش ايالت مورد ادعا در اقليت بودند، بطوري كه در همان ايالات مذكور از 075 601 3  نفر اهالي تنها 815 665  نفر ارمني بودند. يعني در واقع ارمني ها مي خواستند 260 935 2 نفر غير ارمني را كشته و در سرزمين آنها كشور ارمنستان ايجاد كنند. در عين حال از اين آمار مركز جغرافياي وزارت امور خارجه بريتانيا مي توان چنين استنباط كرد در آناطولي كه ارمني ها ادعا مي كنند مورد پاكسازي قومي قرار گرفته و 5/1 ميليون نفر از آنها كشته شده است تعداد اهالي ارمني كمي بيش از نيم ميليون نفر بوده. چطور از اين 815 665  نفر ارمني ساكن در منطقه آناطولي در پروسه جابجائي 5/1 ميليون نفر مي توانست كشته شود. در حاليكه بسياري از ارمني ها به قفقاز مهاجرت كرده و با حمايت روسها در سرزمين خان نشين ايروان اسكان يافتند كه بعداً در اين سرزمين قديمي آذربايجان، جمهوري ارمنستان را تشكيل دادند.            

       ساموئل ويمز در صفحه 143 كتابش به نوشته هاي مورخ ارمني و تضادها و تحريفات موجود اشاره مي كند كه قابل توجه مي باشد: « هوانسيان مي نويسد كه به قفقاز نيم مليون ارمني آواره و مهاجر انتقال يافته بود. هوانسيان در ديگر بخشهاي كتابش به وجود هزاران ارمني جنگزده در سرزمين اعراب اشاره مي كند. وي در اول كتابش مي نويسد كه، در منطقه جنگي تركيه تقريباً يك ميليون ارمني زندگي مي كرد كه مورد انتقال و جابجائي قرار گرفته بود. با يك محاسبه رياضي ساده مي توان به موهوم و دروغ بودن ادعاي ارمني ها پي برد.» در عين حال بر اساس گزارش ايالت متحده آمريكا از منطقه، در سال 1916  خيلي بيش از يك ميليون نفر ارمني در امپراطوري عثماني زندگي مي كرد. علاوه از اينها در سوريه، عراق، ايران و ديگر كشورها، صد ها هزار ارمني زندگي مي كرد. اگر سال 1915 از ارمني ها 5/1 ميليون نفر كشته مي شد، وضعيت اينطور نمي شد.

       ضمناً ساموئل ويمز به يك سند مورخ 7 دسامبر 1916 مربوط به وزارت كشور عثماني اشاره مي كند. در اين سند گفته مي شود كه،« 900 702 نفر ارمني جابجا شده و براي اين منظور سال 1915 ، 25 ميليون قروش پول خرج شده است. تا آخر اكتبر سال 1916 ، 86 ميليون قروش صرف شده و تا آخر اين سال 150 ميليون قروش خرج خواهد شد.» اگر تركها مي خواستند دست به پاكسازي قومي ارمني ها بزنند پس چرا آن كار را نكرده و در حاليكه دولت در بحران مالي قرار داشت، براي جابجائي و انتقال ارمني ها از منطقه جنگي 261 ميليون قروش صرف پول كرده است؟    

      با اين وضعيت ار&