ايران و هويت
ايراني
مملكتي
كه امروزه
ايران ناميده
ميشود، در
هيچ دورهاي
از تاريخ به
اين اسم
ناميده نشدهاست.
بعد از اوايل
دوره قاجار به
دنبال موج
ناسيوناليستي
و مليگرايي
در بقيه نقاط
دنيا در داخل
امپراتوري
قاجار براي
ايستادگي در
برابر روسها و
ديگر
همسايگان
قدرتمند كه از
لحاظ قدرت
نظامي برتري
انكار
ناپذيري
داشتند،
بزرگان قاجار
و كساني كه از
درگاه قاجار
امرار معاش ميكردند،
براي تحكيم
قدرت خود شروع
به اشتراكآفريني
و ساخت هويت
واحد براي
تمامي مردم
باقي مانده در
داخل
امپراتوري
نمودند.
براي
همبستگي ملل
ساكن در ايران
بايد چنان
حسابشده قدم
برميداشتند
كه تمامي
ملتهاي داخل
امپراتوري
قاجار به نحوي
قانع ميشدند.
امپراتوري
قاجار به دليل
جنگهاي قففاز
تمامي قفقاز
را از دست دادهبود.
اكثريت
مردمان قفقاز
از تركهاي
آذربايجان
بودند و به
همين خاطر
تركهاي
آذربايجان در
امپراتوري
اكثريت مطلق
را از دست داده
بودند.با توجه
به نقشه
جغرافيائي
امپراتوري،
ملل ساكن در
داخل
امپراتوري
طوري چيده شده
بودند كه قوم
فارس در مركز
ايران و بقيه
ملتها در
حاشيههاي
امپراتوري
قرار داشتند. و
همچنين در
كنار
امپراتوري
قاجار يك
امپراتوري
قدرتمند ترك
بنام عثماني
وجود داشت كه
امپراتوري
قاجار در جهان
اسلام زير
سايه
امپراتوري
عثماني قرار
ميگرفت. با
توجه به اينكه
قاجارها از
طوايف ترك
شمال ابران
بودند و بينش
اومانيستي
آنها (جزو
ويژگيهاي
منحصر به فرد
تمام تركها در
طول تاريخ) سبب
ميشد تصميم
راحتتري براي
اتحاد ملل
ساكن در نظر
گرفت.
براي
رسيدن به وحدت
داخل مرزهاي
يك
امپراتوري
بايد بك سري
اشتراكات
وجود داشته
باشد. قويترين
مشتركات دين،
زبان، تاريخ،
فرهنگ مي
توانست باشد.
اما بافت
جمعيتي داخل
امپراتوري
طوري بود كه
هيچ يك از اين
گزينهها نمي
توانست تمامي
امپراتوري را
در برگيرد. لذا
براي رسيدن به
چنين هدفي يك
اسم واحدي را
براي كل
مرزهاي
امپراتوري در
نظر گرفتند كه
حساسيت هيچ يك
از ملتها را بر
نينگيزد.
بهترين گزينه
براي اين
عنوان كلمه
ايران را
انتخاب كردند
كه هم مي
توانستند يك
پيشينه
تاريخي براي
آن در كتاب
مقدس فارسها (شاهنامه
فردوسي: ترسيم
كننده
استراتژي
حركت قوم فارس در طول
تاريخ و منجي
قوم پارس) پيدا
كنند. و هم
بقيه ملتها به
علت آشنا
نبودن و يا
آشنايي اندك
با اين كلمه
مقاوتي
نداشته باشند.
و باسوادهاي
بقيه ملتها را
با خريدن و
دادن
عنوانهاي
پرطمطراق با
خود همراه
كردند.
علت
ديگر براي اين
اقدام
ميتوانست
ترس حاكمان
قاجار از
آذربايجانيها
و ملت ترك
باشد، چون در
طول هزاره
اخير به غير از
تركها بقيه
ملتها
نتوانسته
بودند در
منطقه حكومتي
برپاكنند، و
با اين عمل
حكومت خود را
بدون در نظر
گرفتن تحولات
سريع دنيا
وبدون داشتن
شعور ملي بيمه
ميكردند.
غافل از اينكه
قوم پارس با
كينة تاريخي
در انتظار
بدست گرفتن
حكومت از
تركها و اعراب
بودند تا
روياي تاريخي
خويش را جامة
عمل بپوشانند.
روشنفكران
قوم پارس با
پشتوانة كتب
ادبي خود فضا
را براي ايجاد
يك حكومت
پارسي آماده
ميكردند،
لازمة اين كار
هويت بخشيدن
به قوم پارس و
نسبت دادن يك
فرهنگ متمدن
به قوم پارس و
سركوب ساير
ملتها به
وسيلة تحقير
آن ملتها بود.
پارسها كه از
تمدنهاي
ملتهاي
همسايه بهره
برده بودند و
در طول تاريخ
اين فرهنگها و
تمدنها را به
كار بسته
بودند با
استفاده از
خلاء علمي
موجود و عدم
ثبت اين
فرهنگها به
اسم ملت خاص
اين فرهنگها
را صاحب ميشدند
و سعي وافري
داشتند
خواستگاه اين
فرهنگها را
قوم پارس
بدانند. از اين
كار دو هدف را
نشانه ميرفتند
يكي نشان دادن
قوم پارس به
عنوان يك قوم
متمدن و ديگري
صاحب
اشتراكات
فراواني با
ساير ملل داخل
مرزهاي كشور
ايران خوانده
شده پيدا ميكردند.
چون
خواستگاه دين
اسلام از
عربستان بود و
كتاب مقدس
اسلام ( قران)
به زبان عربي
بود و تمامي
فرائض دين
اسلام به زبان
عربي اعمال ميشد،
روشنفكران
پارس براي
برجسته نشان
دادن نقش
پارسها در
گسترش اسلام و
كامل كردن
اسلام تلاش
وافري كردند.
از جمله اين
اقدامات
شناساندن
سلمان فارسي
به عنوان يار
صميمي پيامبر
اسلام و به
عنوان مغز
متفكر اسلام
در جنگها بود.
اين اقدامات
فقط به اين
خاطر انجام ميشد
كه هنوز اسلام
در بين مردم
اولين
دلبستگي بود و
هيچ
آلترناتيو
ديگري در آن
زمان
نميتوانست جاي
دين را پر كند.
تلاش
وافري براي
پارسي كردن
اسلام صورت ميگرفت
و در كنار اين
عمل سعي
فراواني در
برجسته كردن
دين زرتشت به
عنوان يك
ايدئولوژي
بومي
پارسي
نمودند.
تفكر
پارسگرائي
چنان در مخيلة
پارسيان نفوذ
كرده است كه
روحانياي مثل
آيتا...
طالقاني در
اعمال
شوونيستي از
پيشروان مكتب
پان فارسيسم
بحساب ميايد.
آنچه كه
امروزه بدان
رسيدهاند،
معرفي يك شخص
فارس بعنوان
شخص مقدسي كه
از سلاله پاك
پارسيان براي
قوم پارس به
پيامبري
رسيدهاست و
اين پيامبر
كسي نيست جز
كوروش كبير .
سران پارس
براي الوهيت
بخشيدن به
كوروش آن مقدس
را ذوالقرنين
ناميدهشده در
قرآن ميدانند.
كوروش به
ادعاي
پارسيان
اولين
پادشاه،
پيامبر تاريخ
ميباشد كه با
بوسه و تبسم
جهانگشايي
كردهاست و
اولين منشور
حقوق بشر توسط
پيامبر
پارسيان (كوروش)
خوانده شدهاست.
كوروش براي
اينكه به بشر
به چشم برادر و
خواهر نگاه ميكردهاست
سعي ميكردهاست
تا با مراحم
خود ازدواج
كند و خداي
نكرده بر كسي
اجحاف نشود.
دومين
گزينهاي كه
ميتوانست
عامل نزديكي
ملل ساكن
ايران باشد
داشتن فرهنگ و
آداب و رسوم
مشترك ميباشد.
تمل فرهنگ
داخل مرزهاي
قراردادي
تركي وعربي ميباشد.
پارسها بدون
هيچ ابائي
شروع به صاحب
شدن فرهنگ ملل
متمدن ترك و
عرب شدند.
نوروز و سال نو
كه ريشه در
فرهنگ اصيل
تمامي تركان
دارد كه تركان
بر اساس شرايط
محيط زندگي
خود تقسيم
بندي سال را
انجام ميدادند
و چون زمستان
در مناطق تركنشين
سرد ميباشد،
اكثر مراسمات
در زمستان
برنامهريزي
شده است. و با
آمدن بهار اين
مراسمات
پايان يافته،
كار و تلاش
آغاز ميشود.
اين در حالي
است كه مناطق
پارس –نشين
گرم و خشك ميباشند
و در اين مناطق
به خاطر بيحاصلخيز
بودن زمينها و
عدم باروري
زمين عملا
توانايي درك
درست زمستان و
تابستان را
نداشتند و
لزوم بهرهمندي
از زمانها را
نميتوانستند
درك كنند. ولي
تنها ابتكار
فارسها
استفاده از
فرهنگ ديگران
و به نام خود
نوشتن آنهاست.
پارسها يك
فرهنگ عمومي
دارند و آن
تنفر از بقيه
ملتها بخصوص
ترك و عرب و
دشمني با آنها
با استفاده از
خودفروشان هر
ملت ميباشد. و
قويترين حربه
آنها در اين
مبارزه
استفاده از
عناوين
انساني و
اسلامي
بعنوان وحدت
نوع بشر در
بيان و دشمني
با آنها در
درون و خفا ميباشد.
در ادبيات
فارسها توهين
به ملتهاي ترك
و عرب فراوان
يافت مي شود.
آنچه از
ادبيات
پارسها
دريافت ميشود
دشمني با
ملتهاست. ملتي
با اين ويژگي
كه تحمل
فرهنگي آنها
صفر مطلق است
نميتواند
اعتقاد عملي
به وحدت داشته
باشد و تنها
دليل استفاده
آنها از هويت
ايراني در
موقعيت كنوني
بستر را براي
استحاله
ملتها ي داخل
مرزها آماده
كردن است. و
بعد از
استحاله از
نام مقدس پارس
استفادهكردن
كردن است. اين
عمل مقدس
پارسها در حال
جامة عمل
پوشيدن است.
ديروز با نام
سلطنت و توده،
امروزه با نام
اسلام و حكومت
اسلامي، فردا
با نام جبهة
ملي و نهضت
آزادي.
اتابك
مرادي